Google Ad

‏نمایش پست‌ها با برچسب بانک داری و رباخواری. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب بانک داری و رباخواری. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۷ بهمن ۲۸, یکشنبه

"باستی هیلز"، محل زندگی اشراف تازه به دوران رسیده ی جمهوری اسلامی

|تپه ی بی شرمان ایران"، یادآور برج و باروی دژ شاهزادگان و اشراف سده های تاریک اروپا
از "انقلاب خونین فراماسونری در فرانسه"، به عنوان یکی از انقلاب های "متمدنانه"ی جهان نام برده می شود، اما آنهایی که تاریخ خوانده اند می دانند که شقاوت و بی رحمی ایی که در خلال انقلاب کزایی کبیر فرانسه به نمایش گزاشته شد، در تاریخ تحولات اجتماعی جهان کم سابقه است.

روزگاری که "ماری آنتوانت" و "لویی شانزدهم"، پادشاه و شهبانوی فرانسه شدند، آنقدر جوان بودند که لویی در شب تاژگزاری خود دعا کرده بود که: "خدایا ما برای پادشاهی خیلی جوان هستیم، خودت ما را حفظ کن". اما لویی و همسر دوست داشتنیش ماری آنتوانت، تنها ۱۸ سال پس از آن، به فاصله ی چند ماه از یکدیگر، در میدان کنکورد پاریس گردن زده شدند و پس از آن نوبت به دیگر اشراف فرانسه رسید که یکی پس از دیگری به دست "گیوتین" اختراع تازه ی انقلابیون سپرده شدند.


از "بیدادگری و نابرابری"، به عنوان عنصر اصلی انقلاب فرانسه نام برده می شود. نقل شده است هنگامی که ملکه ی جوان ماری آنتوانت، دلیل شورش مردم فرانسه را می پرسد و به وی گفته می شود که مردم نان برای خوردن ندارند، با تعجب پاسخ می دهد: "پس چرا شیرینی نمی خورند ؟!". اگر چه بیان این جمله از سوی ماری آنتوانت در تاریخ ثابت نشده است، اما در هر حال نشان از اوج بی توجهی اشراف فرانسه به وضعیت فلاکت بار اقتصادی مردم کشورشان دارد. اشرافی که غرق شده در وفور نعمت، در کاخ های مجلل خود به کلی به آنچه در جامعه می گزشت، بی اعتنا بودند.

شقاوت و بی رحمی زبانزدی که در انقلاب فرانسه از سوی مردم به نمایش گزاشته شد، نتیجه ی انباشته شدن این بیدادگری و نابرابری در درازنای سال ها بود.


ماری آنتوانت لحظاتی پیش از اعدام با گیوتین / سحرگه نه شه سر نه سر تاژ داشت
اگرچه ۲۲۰ سال از انقلاب فرانسه می گزرد، اما قاعده همچنان همان است:
"بیدادگری و اشرافی گری در یک سو و مردمی درد دیده و تماشاچی در سویی دیگر".

نخستین جرقه ی انقلاب فرانسه، با یورش مردم گرسنه به دژ "باستیل" رقم زده شد. دژی که نامش شباهت شگرف و معناداری با "باستی هیلز" جمهوری اسلامی در تهران دارد، مکانی برای زندگی دیگر اشراف تازه به دوران رسیده ی رژیم اسلامی که اینک برای خود محله‌ ای اشرافی در دل کوه های تهران درست کرده اند، با یک تابلوی "ورود ممنوع" برای مردم.

باستی هیلز در کوه های لواسان در نزدیکی تهران را نمی توان با قلم و یا هتا فیلم و فرتور توصیف کرد. باید رفت و با چشمان خود دید تا اسولن بتوان وجود آن را باور کرد !!

باستی هیلز نام منطقه‌ ای چند هزار هکتاری است که تا چند سال پیش، خارج از محدوده ی لواسان بود، اما در یک چشم بر هم زدن و در تضاد با قوانین صوری و ظاهر فریب خود رژیم، با یک امضای ساده ی سرکرده ی مسئول، در محدوده ی لواسان قرار گرفت و ارزش زمین‌ های آن، یک شبه ملیاردی شد. پس از آن و به دنبال زد و بندهای مزدوران و عوامل جمهوری اسلامی که برادروار بر سر سفره ی خونین انقلاب خمینی نشسته اند، با رعایت کامل اخلاق اسلامی، زمین های آنجا را قطعه بندی و تفکیک کردند و به ویلاهای چند هزار متری تبدیل نمودند و اینگونه، "برج و بارو‌ی دژهای اشراف و اعیان روزگار سلطه ی کلیسای دین فروش در اروپا را بازسازی کردند.


ویلا‌هایی اشرافی برای ژن های خوب رژیم اسلامی، که در بین آنها نام‌ های شناخته شده ی بسیاری به چشم می‌ خورد. از فلان انگل زاده و داماد و دختر بهمان سردار و سرلشگر گرفته، تا سرمایه دار‌های شناخته شده‌ ای که بانکداران جمهوری اسلامی و مجتمع‌ های بزرگ رژیم در پاییتخت را تشکیل می دهند. نام شهرک "باستی هیلز"، برگرفته از کاخ "باستیل" در فرانسه و محله ی معروف "بورلی هیلز" در لس انجلس در "شیتان بزرگ" است. تو گویی که نام های دله ی اسلامی، دیگر هتا در ظاهر نیز هوادارانی ندارند. اما مردمی که کمرهایشان در زیر فشار اقتصادی تحمیلی از سوی ولایت فقیه در حال شکسته شدن است، نام آشنایی را برای باستی هیلز در نظر گرفته اند: "تپه ی بی شرمان".

در شبکه های اجتماعی به طنز گفته می شود که برای دستگیری ساده و یک شبه ی دزدان و چپاولگران درجه یک رژیم، کافی است همه ی ساکنان شهرک "باستی هیلز" را دستگیر کنند.

مردم از خود می پرسند در جامعه ای الله زه که حلقه ی تناب فقر به دور گردن بخش بزرگی از هازمان، هر لحظه تنگ تر می شود، ساکنان تپه ی بی شرمان با مجوز چه ناکسانی اینگونه بی شرمانه به صورت کودکان پابرهنه ی ایران سیلی می زنند ؟



باستی هیلز نماد اشرافیت منفور اسلامی
۱۲۸ هزار متر مربع زمین متعلق به "غلام حسین مطهری‌ اصل"، سرکرده ی هیئت مدیره ی شرکت "نوید زر شیمی" و "امیر کبیر"، با موافقت شهرداری رژیم در لواسان، وارد محدوده ی این شهر شده است. طی این توافق نامه که به تایید شواری سبیل چرب شده ی شهر لواسان هم رسید، مالک یکی از شرکت‌ های پتروشمی شناخته شده ی جمهوری اسلامی، در ازای واگزاری ۸ هزار و ۵۰۰ متر زمین و بخش کوچکی از همین زمین‌ ها، افزون بر پرداخت تنها ۳۳۰ ملیون تومان باژ سبیل به شهرداری، اجازه ی تفکیک ۵۰ قطعه ی ۲ هزار متری مسکونی را به دست آورد. غلام حسین مطهری‌ اصل، از سرکردگان اصلی رژیم در اتاق بازرگانی است که برادران یهودی زاده ی "تازه مسلمان" آن را می گردانند. وی همچنین چند شرکت بزرگ پتروشیمی را هم مدیریت می‌ کند.

دقیقن در همان روز یعنی ۲۳ اُم خرداد ماه سال ۱۳۸۰ ف. خ. (فرار خورشیدی)،  این توافق نامه به تایید شواری شهر لواسان هم رسید، تا همه چیز قانونی باشد. با این موافقت نامه که هیچ مشکل قانونی هم نداشت، ارزش این زمین چند برابر شد و غلام حسین مطهری اصل را تبدیل به مالک بزرگ ترین شهرک ویلایی لواسان کرد.

غلام حسین مطهری اصل و نرتوله اش نوید
غلام حسین مطهری‌ اصل، پیشینه ای دراز در گرفتن مجوز دارد، از جمله زمین‎ های "باغ اندرزگو" در فرمانیه ی تهران، که تبدیل به برج  های مرکز خرید "سانا" شدند. نام کارخانه ی پتروشیمی مطهری‌ اصل، برگرفته از نام نرتوله ی او نوید است، که تصاویر زندگی مجللش در سایه ی ثروت پدر ایران خوارش، در شبکه های اجتماعی شگفتی مردم را برمی انگیزد.

از صفحه ی اینستاگرام نوید مطهری اصل
این قطعه زمین که اساسن خارج از محدوده ی شهری بود، با موافقت مسئولان مزد بگیر شهری، تبدیل به یکی از متجمل ترین شهرک‌ های پاییتخت رژیم شده است. پس از انعقاد این تفاهم نامه و افشاگری رسانه ها، سازمان بازرسی به این پرونده ورود کرد. شورای شهر لواسان منحل شد و شهردار هم از کار برکنار شد و جلوی تفکیک زمین‌ ها هم گرفته شد. کار به دادگاه کشید و در نهایت دادگاه هم در راستای مردم فریبی های معمول جمهوری اسلامی، برغیر قانونی بودن این اقدام حکم داد؛ اما در نهایت، قطعه بندی‌ های این زمین ۱۲ هکتاری انجام شد. مجوز‌های ساخت، یکی پس از دیگری صادر شدند، پروانه‌ های مورد نیاز گرفته و قصرها و کاخ ها یکی پس از دیگری از دل زمینی که تا چند سال پیش بخشی از کوه‌ های شمالی لواسان بود، سر برآوردند. قصرهایی با گستره های بسیاری از آنها بالای دوهزار متر و ویژگی های منحصر به فرد بالکن های استخردار و درختکاری شده با منظره‌ ی سد لتیان.

از ماست که بر ماست

تنها در یک نمونه، قطعه ی متعلق به "علی انصاری" از مدیران "بانک آینده" و سرمایه داران دخیل در "ایران مال" و بازار مبل و همراه ایران، که ۲۸۵۰ متر مربع اضافه بنای غیر قانونی و ۱۳۸۰ متر مربع دیوارکشی غیر قانونی داشته اند، "کمیسیون ماده ی صد رژیم هم البته که ضرورت تخریب را تشخیص نداد و با گرفتن باژ سبیل زیر نام جریمه ی ناقابل سه ملیارد تومانی، ماله کشی عدل اسلامی را آغاز کرد.

باستی هیلز البته فرق قابل توجهی با مشابه آمریکایی خود نیز دارد، زیرا ورود مردم پاپتی و انقلاب زده ی ایران، یعنی شهروندان کون مغز کنونی، به کل منطقه "اکیدن ممنوع" است و نه تنها حق ورود، که حق دیدن و آلبالو چیدن هم ندارند !!

امکان ورود به این شهرک اشرافان جمهوری مستضعفین اسلامی، تنها برای ساکنان ابرثروتمند ومهمان‌ های ویژه ی آنان میسر است. لواسان شهری در نزدیکی تهران، "ام القرای جهان اسلام" است و باستی هیلز لواسان جایی قرار گرفته که تنها سرکردگان رژیم و توله ژن های خوبشان یا همان شهروندان درجه یک، اجازه ی ورود به آن را دارند.


"میلاد گودرزی" خبرنگار حکومتی جمهوری اسلامی، برای ماله کشی و رفع رجوع و اینکه رژیم گفته باشد با دزدی و اختلاس و ثروت اندوزی مخالف است، گزارشی از تپه ی بی شرمان ساخته است. این گزارش مصلحتی، گوشه‌ ای از زد و بندهای سرکردگان رژیم و مدیران شهریش را نشان می دهد تا بلکه رژیم از راه این ترفند رسانه ای، خود را تطهیر کرده باشد.

بازبرد: استکهلمیان

۱۳۹۷ خرداد ۲۰, یکشنبه

تویله ی شورای اسلامی، پیوست به کنوانسیون مبارزه با تامین مالی تروریسم را تعلیق کرد

تویله ی شورای اسلامی، روز یک شنبه تصمیم به "مسکوت ماندن" لایحه ی پیوست ایران به کنوانسیون "مبارزه با تامین مالی تروریسم (CFT)" به مدت دو ماه گرفت.


این لایحه که یکی از بخش‌ های اجرای مقررات گروه ویژه ی اقدام مالی (FATF) برای حذف ایران از فهرست سیاه این گروه مبارزه با پولشویی است، از ۳۰ اردی بهشت، از سوی نمایندگان منتصب و فراکسیون‌ های تویله ی شوری اسلامی بررسی می‌ شود. پس از کشمکش‌ ها و اعتراضات گروه‌ های مختلف از جمله جبهه ی پایداری به این لایحه و "برجام مالی" خواندن آن، بررسی این لایحه دو ماه به تاخیر افتاد.

نمایندگان مزدور مخالف لایحه ی پیوست ایران به کنوانسیون مبارزه با تامین مالی تروریسم، روز یک شنبه با به دست دادن توماری که به گفته ی آنان از سوی هزاران نفر امضا شده بود، خواستار بازایستاندن رای‌ گیری شدند. "حسین نقوی حسینی" هموند فراکسیون "رهروان ولایت"، در مخافت با پیوستن به این کنوانسیون، آن را باعث هدف قرار گرفتن ایران برای تحریم‌ های آمریکا خواند و گفت: "بیش از ۵۰ هزار امضای مردم پای این تومارهاست که آنها از نمایندگان خواسته‌ اند به این لایحه رای ندهند".

با این وجود، مسکوت ماندن دو ماهه ی این لایحه به پیشنهاد "غلام رضا تاج گردون"، در صحن علنی تویله ی مجلس به رای گزاشته شد و با ۱۳۸ رای موافق و ۱۰۳ رای مخالف، تصویب شد. غلام رضا تاج گردون فرنشین کمیسیون برنامه و یارانه ی تویله ی مجلس و هموند فراکسیون امید، پیشنها کرد که لایحه ی پیوست ایران به کنوانسیون مبارزه با تامین مالی تروریسم، تا زمان مشخص شدن نتیجه ی مذاکرات ایران و اروپا برای حفظ برجام مسکوت بماند.

عراقچی: "همه ی همسایگان ما وارد این شبکه ی همکاری‌ ها شده‌ اند".


"عباس عراقچی" معاون سیاسی وزارت امور خارجه ی رژیم، در نشست امروز تویله ی مجلس در دفاع از این لایحه گفت:

"این لایحه یکی از ابزارهای بین‌ المللی برای مبارزه با تروریسم است، ایران از دو دیدگاه با موضوع تروریسم مورد تهدید واقع می شود، یکی تروریسم بین المللی است که علیه خود ماست و ما قربانی تروریسم هستیم و دوم سو استفاده ای که کشورهای غربی از مفهوم تروریسم انجام می دهند و با این سو استفاده، مهور مقاومت و جنبش های آزادی بخش به ویژه جنبش های مقاومت علیه رژیم سهیونیستی را قصد دارند هدف قرار دهند".

وی با اشاره به رویداد تروریستی سال گزشته در تویله ی شورای اسلامی، افزود:

"این تروریسم یک تروریسم بین المللی است، بدون همکاری های بین‌ المللی و پیوستن به کنوانسیون‌ های بین المللی، رویارویی با آن به خصوص خشکاندن ریشه های مالی، غیرممکن است. همه ی همسایگان ما وارد این شبکه ی همکاری‌ ها شده‌ اند. روسیه، عراق و سوریه به این کنوانسیون پیوسته اند. ما هم برای این که بتوانیم در قالب یک مشارکت بین المللی با داعش رویارویی کنیم، باید به این کنوانسیون بپیوندیم".

مخالفان این لایحه می‌ گویند که به دلیل قرار داشتن گروه‌ هایی همچون حزب‌ الله لبنان در فهرست سازمان‌ های تروریستی، پیوستن به این کنوانسیون، فشارهای بیشتر به جمهوری اسلامی را در پی خواهد داشت.

جمهوری اسلامی برای قرار نگرفتن در فهرست سیاه پولشویی، از سوی گروه ویژه ی اقدام مالی که از جمله نهادهای بین‌ المللی رصدگر فعالیت‌ های مالی رژیم پس از برجام بوده است، ۴ ماه فرصت دارد تا با اصلاح ساختار مالی علیه پول شویی و تامین مالی گروه‌ های تروریستی، رویارویی کند. نام جمهوری اسلامی از سال ۱۳۹۵ از فهرست رژیم هایی که لازم است علیه آنها اقدام متقابل انجام شود، حذف شده بود. اجرای معیارها در جهت تضمین کاهش خطر پول شویی و نیز تامین مالی تروریسم و تولید سلاح های کشتار جمعی، از جمله اقدامات این گزارش گروه اقدام مالی و تمدید تعلیق محدودیت‌ های مالی ولایت فقیه از امور بین دولتی است.

۱۳۹۷ فروردین ۱۶, پنجشنبه

معجون فساد و نوکیسگی

آغازاده‌ ها جمع‌ تر بنشینند ما هم جا شویم !!

پیش نسل ما، ‌واژه‌ ی آقازادگی مترادف خانواده‌ ی آیت الله مردار "اکبر هاشمی ‌رفسنجانی" است. نسل ما، داستان‌ های بسیاری درباره‌ ی این خانواده شنیده که برخیشان به افسانه پهلو می‌ زنند.


آنها به نسبت سایر ایران باشان هم‌‌ روزگار خود، از مواهب بیشتری برخوردار بودند و به دلیل همین مواهب و چه بسا رانت ها، صاحب ثروت و قدرت و شهرت گزاف و روز افزونی شدند. اما آنچه روزگاری درباره‌ ی ثروت افسانه‌‌ ای آنها دهان به دهان می‌ چرخید، بیش از آنکه در چارچوب ادبیات انتقادی و در سرفصل فساد بگنجد، در ادبیات مردمی قابل دسته‌ بندی بود.

داستان خانواده‌ ی "رفسنجانی"، یکی داستان بود پر آب چشم. از باغ‌ های معلق پسته گرفته تا بزرگراه های پهن ینگه‌ دنیا، روزگاری نه چندان دور، نقل دورهمی‌ ها و شب‌ نشینی‌ های غیر رسمی بود که اگر چه در میانه‌‌ های دهه‌ ی ۸۰ و با ظهور پدیده‌ ی احمدی‌ نژاد رسمیت نیم‌ بندی هم پیدا کرد، اما هیچ‌ گاه جدی نشد.

زودتر از آنکه داستان به جای باریک کشیده شود، ورق در ایران برگشت. "رفسنجانی" پدر، همین که از اسب سیاست افتاد، در ادبیات مردمی تبدیل به همان آخوند همیشگی "هاشمی" شد. روزی که فرزندان او را به اوین می‌ بردند، کسی به فرجام رانت‌ خواری آقازادگان رفسنجانی فکر نمی‌ کرد، بلکه مشخص بود این بار نوبت فرزندان هاشمی است تا قربانی تسویه حساب‌ های درون حکومتی شوند.

افسانه‌ ها، به مرور زمان و با رمزگشایی از معماهای سیاسی و اجتماعی رنگ می‌ بازند و پس از چند سال، اثری از آن، مگر در حافظه‌ ی جمعی دو، سه سل باقی نمی‌ ماند. داستان آقازاد‌گی "رفسنجانی‌ ها" هم از همین سنخ بود. بیش از آنکه نشان‌ های جدی از رویارویی هازمان در برابر فساد باشد، واکنشی مردمی به خشکی و انعطاف ناپذیری فضای سیاسی حاکم بر کشور از سوی سرکردگان رژیم بود. هنگامی که مناسبات نهاد قدرت غیر شفاف است، هازمان پاسخ پرسش های خود را در جایی برون از فضای همگانی و رسمی پیدا می‌ کند.



آقازاده‌ های امروزی اما، نه داستان و قصه و راست و دروغ، بلکه واقعیت‌ هایی صریح و ملموسند که در مقیاس انبوه تکثیر شده‌ اند.

هویت آقازادگی معاصر، متفاوت از مفهوم سبکمند آن است. ماهیت آن نیز، گسترش یافته و متفاوت از گزشته شده است. آقازاده‌ های امروزی، نه پشت پرده، که روبروی چشم مردم عرض‌ اندام می‌ کنند. اعتقادی به پنهان‌ کاری ندارند و با آن وقاحت ویژه ی آخوندی، در عرصه‌ ی همگانی فعالیت آشکار می‌ کنند و ژن خوب خود را به رخ می کشند.

بیشترشان دستی در سیاست و مدیریت نفتی دارند، اما حوزه‌ ی کارشان محدود به سیاست و اقتصاد نیست. در عرصه‌ های فرهنگی و اجتماعی هم حضوری فعال دارند. برخی هایشان مجله منتشر می‌ کنند که یعنی اهل فرهنگند !! و برخی فیلم می‌ سازند که یعنی هنرمندند و برخی در محافل فرهنگی حضور فعال و جااندازانه ی حکومتی دارند که یعنی با مهران مدیری ها رفیقند.

اگر در قدیم آقازاده‌ ها یواشکی برای زندگی یا درس خواندن سفر می‌ رفتند، سفرهایی دور و دراز و با مشقات دلالی و پول شویی و البته بیشتر به آمریکا، امروز کمتر مراعات می‌ کنند، مادرشان با افتخار فریاد می زند: "منم ابتکاری که با گرفتن رایزنی آمریکا شما را برای چند عمر و نسل دیگر بدبخت کردم، اما توله ام در آمریکا می لولد و می چرد". به آسانی سفر می‌ روند و برخی مقیم کشورهای بد بد غربی در بلاد کفر می‌ شوند، هیچ یک ابایی از آشکار شدن وضعیت زندگی خود ندارند و برایشان مهم نیست که همه بدانند کجا زندگی می‌ کنند، چه خودروی گران قیمتی سوار می‌ شوند، وضع ظاهریشان با بی حجابی چگونه است، چه می‌ پوشند، با چه کسانی ازدواج می‌ کنند، چند فرزند دارند و فرزندانشان مانند رامین و مهناز افشار را کجا و البته در آمریکا می زایند !! و البته با اعتماد به سقف کافی، موقعیتشان را مستقل از رابطه با پدران خویش تعریف می‌ کنند و این کلید ماجراست. پول از بابا، عشق از آنها و بی دخل و ارتباط با ملت !!



این نوع سبک زندگی به شدت آلوده به فساد است.

هم اکنون در ایران اشغالی، شمار به اصطلاح آقازاده‌ های ژن خوب خارج از حد شمار است. دست کم به تعداد مدیران عالی‌‌ رتبه‌ ی ادوار دولت در رژیم، آقازاده وجود دارد که باید به آنها آمار فرزندان نمایندگان ادوار مجلس وحوش ولایت، هموندان شورای کزایی نگهبان و مجلس پوک مغزان یا همان خبرگان رهبری، قاضیان و دادستان‌ های فرمایشی و گوش به فرمان و سرکردگان عالی‌ رتبه‌ ی قوه ی فاسد قضاییه، فرزندان فرماندهان عالی نظامی، شهرداران و هموندان شوراهای شهر و ... را نیز افزود، که به شکلی توانمند، در معرض برخورداری از رانت مستقیم قرار داشته‌ و همه ی شان به دارایی های ملت دست درازی ها کرده اند.

چنین بدنه‌ ی سنگینی از سامانه ی دیوان‌ سالار، هتا در شرایط عادی هم آسیب‌ پذیری یک جامعه را در برابر فساد بیشتر می‌ کند، چه برسد به شرایط کنونی ایران که فساد در همه‌ ی سطوح و لایه‌ ها، تا مغز استخوان رژیم و هتا لایه‌ های زیرین جامعه نفوذ کرده است، هازمانی که به نقد تجربه آموخته باید هر کس کلاه خود را بچسبد و دیگی که برایش نچوشد سر سگ داخلش باشد و در بزنگاه‌ ها از هر رانت و فرصتی ـ ولو ناهنجار و غیر قانونی و غیر اخلاقی ـ بهره برداری کرده و خود را پله پله تا ملاقات خدا بالا بکشد.

هازمان ایرانی، ۱۰ سال گزشته را در بیم و امید (اصطلاحی فقهی است که عربش آن را خوف و رجا می گوید) گزرانده‌‌ و همراه با تکان‌ های شدید اقتصادی یا بحران‌ های سیاسی، خود را بالا و پایین کرده است. ایرانیان زرنگ بسیاری در این ۱۰ ساله، از راه سفته‌ بازی به نان و نوا رسیده‌ اند و بسیار بیشتر نیز، دارایی‌ هایشان را در نوسان‌ های قمار قیمت ارز شناور، از دست رفته دیدند. بسیاری به اعتبار تحول قیمت خانه و زمین، یک شبه ره صد ساله رفته‌ اند و بسیار بیشتر نیز با خروج کامل بازار مسکن از بطن خود، به شکل رقت‌ انگیزی دچار سقوط طبقاتی شدند و جایشان را به زرنگ ترها دادند !!



رانت‌ خواران نه چندان کمی، به برکت سامانه ی شلخته و فاسد بانکداری اسلامی، صاحب عنوان و اعتبار کار آفرینی حکومتی و نه ملی شدند، اما بسیار بیش از آنها، کسانی که پوچی را در اجتماع دانش‌ آموختگان بیکار و سرگردانی تجربه کرده‌، که نقد زندگیشان را به "برنامه‌ ریزی‌ برای تاخیر ساده ی بحران" باخته‌ اند.

اینها، البته همه ی ناپایداری‌ جامعه‌ ی ایرانی نیست، بلکه باید به آن، آسیب‌ پذیری هازمان در برابر انواع و اقسام بحران را هم افزود؛ از بحران‌ های طبیعی گرفته، مانند سیل و زمین لرزه و بحران آب و خشکسالی و آلودگی هوا و ریزگردها، تا بحران‌ های غیر طبیعی که کاقی است یک نمونه ی نسبتن بزرگ آن از راه برسد تا هر آنچه باقی مانده است را مانند سیل با خود ببرد.

طبیعی است در چنین هازمان آلوده ای، فساد فراگیر می‌ شود و از بالا به پایین همه‌ ی اجزای جامعه را گرفتار خود می‌ کند. طبیعی است که میان باشندگان چنین هازمان ناپایداری، مسابقه دربگیرد. طبیعی است در چنین جامعه‌ ای، آقازاده‌ ها، به دلیل بهره‌ مندی بیشتر از فرصت و رانت، جلودار طبقه‌ ی تازه به دوران رسیده باشند و تجلی حضورشان در عرصه‌ ی همگانی، از جنس خودنمایی‌ های نوکیسگان باشد.

فساد و ابتذال، سرنوشت محتوم رژیم های مکتبی است. هنگامی که از یکسو فلسفه‌ ی وجودی یک رژیم سیاسی و چارچوب و داربست اعتقادی آن، در اصطحکاک با واقعیت‌، پوسیده می‌شود و از سوی دیگر، جامعه ساز و کارهای کارآمد برای حل و فصل مسایل خود را ندارد، آن گاه عرصه برای جولان کسانی فراهم می‌ شود که هم آلوده به فسادند و هم تازه به دوران رسیده‌؛ درست مانند خیل آقازادگان مدعی، که در این زمانه ی تنگ، همه‌ جا را آشغال کرده و فرصت‌ های موجود را تصاحب کرده‌ اند.

همین جستار در تریون زمانه

۱۳۹۶ بهمن ۱۳, جمعه

در سامانه ای که ملت اسلن به حساب نمی آید: از فقه نفت و گاز و اموال ملی چه می دانید ؟

در فقه شیعه، واژه ای وجود دارد به نام "انفال" و به معنی: "اضافه ها" و به چیزهایی گفته می شود که مالک خصوصی ندارند.
جنگل‌ ها، مراتع‌، دریاها، رودخانه‌ ها، کوه ها و معادن و... . یعنی چیزهایی که مردم به نام اموال همگانی می شناسند، بنا به نظر بعضی از فقها از جمله خمینی، انفال به حساب می آیند و در کتاب های فقهی مشهور است که انفال "سهم عمام" است.

به بیان دیگر، مملکت مال ملت نیست، بلکه متعلق به عمام زمان است که او هم اختیار کار را به ولی فقیه داده است و باز به زبان دیگر، اگر این میانه یک دله دزدی اتفاق می افتد، اسلن ربطی به مردم ندارد، مال رهبر معظم را برده اند و خودش هر جور که بخواهد تصمیم می گیرد !! در جمهوری اسلامی البته دزدی ها ابر کلان است، دله دزد نداریم !!)

در دهه ی شصت، فرنشین بانک مرکزی از روی خودشیرینی یا شاید اعتقاد، از خمینی می پرسد که با پول حاصل از فروش نفت چه کنیم ؟

در پاسخ به استفتای "محسن نوربخش" فرنشین کل بانک مرکزی درباره ی مالکیت ارز حاصل از فروش نفت، عمام گفت: "متعلق به دولت و در مالکیت دولت اسلامی است که باید صرف در اداره ی کشور و مصالح ملت شود".


می بینیم که عمام امت به جای این که به فرنشین بانک مرکزی بگوید که مردک این پرسش تو نه تنها اهانت به یک ملت و کشور، که اسلن توهین به کرامت انسان است و چاپلوسی هم اندازه دارد، منت گزاشته و سخاوت به خرج داده و اجازه داده اند که دولت اسلامی (و نه سکولار) پول نفت را خرج کشور و مصالح ملت (ملت کجا ؟ ایران ؟ لبنان ؟ فلستین ؟) کند.

این وضع مملکت ایران در جمهوری اسلامی است. اصلاحات وقتی معنی دارد که شما با یک ساختار کارا و منطقی سر و کار دارید که بد اجرا می شود یا نیاز به دگرش های ساختاری جزیی دارد. در سامانه ای که اسلن ملت به حساب نمی آید و همه چیز ارث پدری نایب "عمام نیست در جهان (عج)" می باشد، سخن از اصلاحات زدن به جز پرت کردن حواس خلایق مفهوم دیگری هم دارد ؟

گرفتاری در این است که این اصلاحات هم باز دکانی است برای گروهی دیگر، چرا که باید از کوچه پس کوچه های فقه گزر کند و باز به عمامه بر سران، یا فکلی های عمامه به مغز نیاز دارد که به جنگ گروه رقیب بروند. همه ی اینها از سکولاریسم و حکومت عرفی یعنی چیزی که نیاز ایران است گریزانند، چرا که زندگی سیاسیشان مرهون این چرخه ی ابتذال و تباهی است.

خوب است که قافیه بازان و قافیه سازان حرفه ای هم که عاشق ترکیب نچسب " شاه و شیخ" هستند، قدری بیندیشند که چه کسی را با که و چه سامانه ای را با چه رژیمی مقایسه می کنند !!

۱۳۹۶ دی ۳, یکشنبه

افسانه ی حکومت مستضعفین

حکومت مستضعفین که وعده ی خمینی آدم خوار به مردم دین پناه ایران بود، آرام آرام رنگ باخت و ولایت فقیه که داعیه ی آوردن حکومت الله بر روی زمین داشت و این ماموریت را خودش به خودش داده است که نماینده ی عمام همیشه غائب کزا باشد، بر خلاف باور وجدانی همگان، نه تنها ناکام نشده است، بلکه به کامیابی های خود دست یافته و توانسته سرمایه داری نفت فروش مهور و بانک داری ربا و نزول های هنگفت را در قالب دین آنچنان توجیه کند که هتا بانک داران جهانی هم انگشت به دهان بمانند !!



سرانجام همه دیدند که دروغ خمینی در گور ۳ ملیارد دلاریش نمود پیدا کرد. این سامانه ی دینی و ضعیف کش، به برخی از برگزیدگان خود اجازه می دهد تا به ثروت های افسانه ای دست یابند، در حالی که مردم برای امرار معاش خود لنگ مقادیر بسیار اندکی پول و سرمایه هستند. از هر کس و در هر شرایط اقتصادی که بپرسید وضع بازار و اقتصاد چگونه است، هتمن خواهد نالید؛ دیروز با دلار ۷ تومان می نالیدند و امروز با دلار ۴۲۰۰ تومان هم می نالند؛ ملتی که برای مرده های ۱۴۰۰ سال پیش عرب هنوز مویه می کند و شل و گل و قمه بر سر می زند، به خوبی برای پذیرش این ذهنیت که "همیشه باید ناخرسند بود و ناله سر داد"، مغزشویی شده است.

خمینی حرامزاده در حالی علیه آمریکا به عنوان "شیتان بزرگ" جبهه گیری کرده است که هر کس در هزار سال دیگر تنها یک برگه از تاریخ ننگین این رژیم را بخواند، وهم برش خواهد داشت که پس هتمن رژیم آیت الله ها بر خلاف این شیتان بزرگ، از اصول اقتصاد سرمایه داری و اجحف و زراندوزی و ارتشی گری بسیار فاصله گرفته بوده است !!

بر اساس قانون موسوم به "خدمت وظیفه ی عمومی" که در واقع "بیگاری برای قشرهای ستم پذیر" می باشد، هر مرد ایرانی "باید" در سامانه ی نظامی کشور شرکت کند و زمان درازی را به بیگاری بگزراند و در پایان یک تکه کاغذ به عنوان "کارت پایان خدمت" دریافت کند که البته بر خلاف عنوانش، "پایان خدمت واقعی" تلقی نمی شود، چرا که در صورت بروز جنگ، رژیم می تواند همه ی آن کسانی که خدمت اجباری را گزرانده اند را به عنوان سرباز وارد میدان جنگ کند !! بدین معنی که هم اکنون از جمعیت ۸۰ ملیونی ایران، ۶۰ ملیون نفر به عنوان نیروهای ذخیره و مشمول خدمت در صورت بروز جنگ محسوب می شوند !!

این روند را نظامی کردن هازمان می نامند. مردمی که همیشه از سوی نظامیان ترسیده می شوند و به دستور نظامیان به میدان های بکش یا کشته شو فرستاده می شوند. کشور ایران به علت نداشتن افرادی میهن پرست و شایسته که قادر باشند سامانه ای درخور را برای ایران پی ریزی کنند، هنوز با راهبردها و برنامه ریزی های ۱۰۰ سال پیش کار می کنند و این بدین معنی است آنچه که برای دیروز خوب و لازم بوده است، برای امروز به هیچ روی پاسخگو نیست. اما چرا رژیم به ادامه ی این روش اصرار دارد ؟

پر آشکار است که رژیم از این راهکرد می تواند مردم را مهار کرده و همیشه تبلیغات آماده باش روانی جنگی را به خورد مردم دهد. مردمی که نیازهای عاطفی و جنسیشان از همان کودکی به شکلی سازمان یافته، چه دینی و چه غیر دینی، سرکوب و منحرف و تحقیر و بی اعتنایی شده است، افرادی خشن و پرخاشگر و طماع خواهند بود. اینگونه، نخستین تله ی رژیم کار خودش را می کند و افرادی که این چنین بیمار آفریده است را در زمان لازم به کار می گیرد. یکی را به خدمت (بیگاری، اجباری) و دیگری را به "خیانت" و دیگری را به "بی تفاوتی" و دیگری را به "سکوت و همراهی" و دیگری را هر چند اندک و از قماش از ما بهتران یا همان "ژن های خوب"، به درجات برتر اجتماعی، سیاسی و اقتصادی می رساند.

تف بر محمد و آل محمد
همه چیز این حکومت به همه چیزش می آید، جز چرب زبانی ها و مردم فریبی هایش با کردار و وعده های بزک شده اش. رفتار این رژیم در ترور مخالفان و سران برجسته ی اپوزوسیون با مرام دینی و سیاسیش می خورد، جز خنده های تهوع آور ظریف و خاتمی و روحانی.

وقت تنگ است و امروز که اپوزوسیون به معنای واقعی کلمه متحد نیست و توان و کارایی چندانی ندارد، تنها می توان به خود و اندیشه و وجدانمان به عنوان افرادی کنشگر بازبرد کنیم و با همکاری و همسویی خود در پدید آوردن آرمان هایمان، به جنگ زشتی هر چه تمام تر این رژیم برویم. یادمان باشد، این رژیم دارای ارکان و اصولی است و برای کشتن این اژدها، سرش را نباید جدا کرد، باید قلبش را هدف گرفت.

همین جستار در ایران گلوبال

۱۳۹۶ آذر ۲۳, پنجشنبه

افشاگری سودهای بانکی: محاسبه ی واقعی بازپرداخت نزول بانکی (سود بانکی روی کاغذ: ۲۲%، در عمل: ۴۵.۵%) + ویدیو = کیهان

رژیم قصاب و سرکوبگر ولایت فقیه، با پرده درانداختن و شعبده بازی های آخوندی و توجیهات شرعی، سامانه ای را موسوم به "بانک داری اسلامی" برساخته است که نه تنها در آن نزول سنگین بانکی همچنان موجود است، بلکه سنگین ترین بازپرداخت های نزول و ربا در قالب وام های گوناگون اعمال می شوند.


بنیانگزار شوم سرشت رژیم، خمینی حرامزاده، به منظور فریب افکار همگانی توده های حلقه به گوش مردم منقلب قلابی (انقلابیون بی مغز و بی چاک و دهان)، رشته ای از عرعرایض بیرون داده است تا پوششی باشد بر فعالیت گسترده ی چپاولگران ملت در سامانه های مالی و اقتصادی که نوک کوه یخش به عنوان "بانک" بیرون زده است. در این راستا، خمینی دجال می سراید:

"و اگر چنانچه بانک داری به آن معنایی که در جاهای دیگر هست رواج پیدا بکند، مردم از صنعت و کار و سایر چیزها باز می‌ مانند، می‌ نشینند توی خانه‌ ی شان و پولشان برایشان کار می‌ کند و حال آنکه پول نباید کار بکند".
صحیفه ی عمام خمینی - جلد ۱۸ - صفحه ی ۴۳۴

و واقعیت مسلم هازمان به خاک سیاه نشسته ی ایران اینست که دقیقن این سرمایه ی پولی مردم ایرانست که دارد کار می کند که موج بزرگی از توانمندان بیکار در ایران را فراهم آورده است. 

خمینی حرامزاده، همچنین هم خود و هم دیگر هم پالگی هایش را "زناکار محصنه" و "زناکار با محارم" معرفی می کند، آنجا که می گوید:

"روایات بسیار ما داریم که هیچ جای شبهه در این روایات نیست؛ که در بعضی از آنها تعبیری شده است که شاید برای هیچ چیز نشده است؛ که یک درهم ربا، شدتش بیشتر است از اینکه هفتاد زنا بکند کسی، با محرم خودش، با عمه ی خودش، با خاله ی خودش، با خواهر خودش".
صحیفه ی عمام خمینی - جلد ۱۸ - صفحه ی ۴۳۴

و واقعیت مسلم آنست که در بانک داری اسلامی ولایت فقیه، سود و نزول و ربا نه تنها وجود دارد، بلکه به شدیدترین شکل ممکن در حال اجرا و فعالیت است و هیچ یک از سرکردگان رژیم نیز هرگز هیچ گونه تمایلی برای دگرش اوضاع بانک داری نداشته و نخواهند داشت.


با دیدن این ویدیو، می توانید ژرفای فاجعه ای که ۴۰ سال است بی خیالش شده اید را درک کنید:


۱۳۹۶ آذر ۲۰, دوشنبه

ریال ایران، هشتمین پول بی ارزش جهان

از روزی که "ریال ایران" جایگاه پول جهانی را به دست آورد، تا امروز که پول ایران به عنوان هشتمین پول بی‌ ارزش جهان در جدول "بی‌ ارزش‌ ترین پول های جهان" قرار گرفت !!

صندوق جهانی پول، ۲۷ مارچ ۱۹۷۸ و در جریان نشست همگانی خود، "ریال ایران" را وارد گروه ۱۶ پول مهم جهان کرد و اعلام داشت که از یکم ژولای این سال، "ریال ایران" وارد مجموعه ی "حق برداشت ویژه" خواهد شد، که مفهوم آن به نوعی پول جهانی شدن است که می تواند ذخیره ی ارزی سایر ملل قرار گیرد و در همه ی بانک ها، فرودگاه ها و صرافی ها، نرخ گزاری و معاوضه شود.

به مقام انسانیت رسیدن، برای ما بسیار گران تمام شده است. فقر تحمیلی، کمر مردم را شکسته است و اختلاس های صدها ملیارد دلاری سرکردگان رژیم، رمق هر فعالیت و بازسازی را گرفته و امید مردم را به بهبود شرایط به کم ترین حد خود رسانده است. این خیانت در حق ایران و ایرانیان، همگی از سوی ولایت فقیه انجام می گیرد که برای شانه خالی کردن از بار مسئولیت این همه فشار و اختناق، همیشه مشکلات کشور را متوجه آمریکا و اسراییل دانسته است.

از طلا گشتن پشیمان گشته ایم

مرحمت فرموده ما را مس کنید


 ریال کامبوج:
یک دلار آمریکا برابر است با ۴۰۶۰ ریال کامبوج. دلیل بی ارزش بودن پول این کشور، وضعیت بد اقتصادی این کشور است.


پارانی پاراگوئه:
یک دلار آمریکا برابر با ۵۵۰۰ پارانی است. پاراگوئه دومین کشور فقیر در آمریکای جنوبی است و دلیل بی‌ارزش بودن پول این کشور، فقر و فساد اداری است.


لئون سیرالئون:
یک دلار آمریکا برابر با ۷۵۰۰ لئون است. سیرالئون یکی از فقیرترین کشورهای آفریقایی به شمار می‌ رود. دلیل بی‌ ارزش بودن پول این کشور نیز فقر، تورم پولی و وجود گروه های تبهکار است.


کیپ لائوس:
یک دلار آمریکا برابر است با ۸۲۰۰ کیپ. با آن که دولت لائوس عمدن ارزش پول این کشور را پایین آورده است، اما اکنون پول این کشور کم کم سیر صعودی‌ را طی می‌ کند.


روپیه ی اندونزی:
یک دلار آمریکا برابر با ۱۳.۳۰۰ روپیه ی اندونزی است. با آن که اقتصاد اندونزی در حال پیشرفت است و از پایداری برخوردار می ‎باشد، اما پول این کشور هنوز بی‌ ارزش باقی مانده است.


روبل بلاروس:
یک دلار آمریکا برابر است با ۱۹.۸۰۰ روبل. علت بی‌ ارزش بودن پول این کشور را در مالیات سنگین، وضعیت نسبتن بد اقتصادی و فساد اداری می‌ توان یافت.


دانگ ویتنام:
یک دلار آمریکا برابر است با ۲۲.۷۰۰ دانگ ویتنام.


 ریال ایران:
یک دلار آمریکا برابر با ۴۲.۰۱۸ ریال ایران است. از هنگام جنگ ایران و عراق، سیر نزولی ارزش ریال ایران آغاز و با تهدید اتمی و اعمال مجازات گسترده ی اقتصادی جهانی و تحریم سامانه ی بانکی این کشور، شتاب گرفت. این عوامل باعث شده است که ایران نتواند وارد بازارهای جهانی شود و پول این کشور همچنان یکی از بی‌ ارزش‌ ترین پول های جهان شناخته شود.

همین جستار در کیهان سوئد