در ۷۴ سال پیش در چنین روزی و در ۷ اُم بهمن ماه ۱۳۲۳ فرار خورشیدی برابر با ۲۷ اُم ژانویه ی سال ۱۹۴۵، اردوگاه مرگ مشهور "آشوویتس" به دست نیروهای متفقین آزاد شد. آشوویتس کشتارگاه ۱.۱ ملیون انسان بود که بیشترشان یهودی بوده اند.
۷ اُم بهمن ماه ۱۳۲۳ فرار خورشیدی برابر با ۲۷ اُم ژانویه ی سال ۱۹۴۵
سالروز هولوکاست
اردوگاه مرگ آشوویتس بزرگ ترین اردوگاه کار اجباری آلمان نازی بود که پس از اشغال لهستان، در حوالی شهر "کراکائو" ساخته شد. نازی ها نخستین کوره های آدم سوزی و اتاق های گاز را در این اردوگاه بنا کردند. سازمان ملل متحد، روز آزادی آشوویتس در روز ۲۷ اُم ژانویه ی سال ۱۹۴۵ را روز جهانی یادبود قربانیان جنایات نازی ها در دو دهه ی ۳۰ و ۴۰ میلادی نام نهاده است.
پیکرهای قربانیان اردوگاه کار اجباری "نوردهاوزن".
در این اردوگاه نزدیک به ۳۰۰۰ انسان کشتار شده یافت شد / ۱۹۴۵
جنایات نازی ها به واسطه ی ابعاد شقاوت و پلیدیش، چهره ی بشریت را آنچنان شرمگین ساخت که قلم و زبان پس از گزشت بیش از ۷۰ سال، همچنان از توصیف ابعاد آن ناتوان مانده است.
اعدام "ماشا بروسکینا" که به عنوان پرستار، داوطلب کمک به سربازان زخمی شد.
او از سوی نازی ها متهم شد که پس از مداوای بیماران، به آنها برای فرار کمک می کرده است.
پس از شناسایی، در مرکز شهر "مینسک" به دار آویخته شد / ۱۹۴۱
اگر چه بزرگ ترین قربانیان جنایات حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمان (حزب نازی) و رهبر آن "آدولف هیتلر"، بیشتر یهودیان، همجنسگرایان، کولی ها، معلولان، توانخواهان ذهنی، غیر نظامیان لهستانی و اسیران جنگی روس بوده اند، اما در کل ۴۰ ملیون انسان در خلال جنگ جهانی دوم در اروپا به واسطه ی این جنایت تاریخی به کام مرگ کشیده شدند و بخش بزرگی از این قاره نیز به ویرانی کشیده شد.
تصاویر پس از آزاد سازی اردوگاه های مرگ نازی ها / ۱۹۴۵
زنده نگاه داشتن ابعاد فاجعه ی این جنایت با هدف جلوگیری از تکرار این تجربه ی دهشت انگیز تاریخی، در سوئد و دیگر کشورهای دمکراتیک و آزاد جهان از اهمیت ویژه ای برخوردار است.
زنان و کودکان یهودی در اوکراین در صف انتظار اعدام. فرتور از:
Instytut Oamieci Narodowej/USHMM
در این روز، در بسیاری از شهرهای سوئد مراسمی با حضور شخصیت های سیاسی و فرهنگی این کشور از جمله با حضور نخست وزیر و دیگر سیاستمداران بلند پایه در مرکز "رائول والنبری" در استکهلم برگزار می شود. در این روز، در سوئد بیش از ۱۰۰ مراسم در نقاط گوناگون کشور در یادبود قربانیان جنایات نازی ها برگزار می شود.
جابجایی پیکرهای کودکان / لهستان ۱۹۴۳
بزرگترین تجاوز دسته جمعی تاریخ بشریت به زنان آلمانی، از سوی سربازان ارتش سرخ اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی پس از سقوط برلین
اتحاد جماهیر شوروی در شکست هیتلر و به ویژه سقوط برلین پایتخت آلمان نازی در جنگ جهانی دوم، نقشی اساسی ایفا نمود، اما در ارتباط با آن، واقعیت تلخ و تکان دهنده ی دیگری هم وجود دارد: "تجاوز دسته جمعی به زنان آلمانی از سوی سربازان ارتش سرخ شوروی در واپسین روزهای جنگ".
ورود ارتش سرخ استالین به برلین، پایان کار نبود، دست کم برای بسیاری از مردم آلمان به ویژه زنان، آغاز روزگاری پر دهشت تلقی می شد. فتح برلین از سوی نیروهای متفقین، در حالی صورت گرفت که این نیروها به ویژه نیروهای روس، شهر خالی از دفاع برلین که از دو ملیون و هفت صد هزار نفر باقی مانده در آن دو ملیون نفر زن بودند را، به محل جنایات تکان دهنده ی خود تبدیل کردند.
بر اساس گزارش ها، پس از شکست آلمان و در هنگامه ی جنگ، آمار دهشتناکی از تجاوز به زنان و دختران آلمانی، مجار، بلغار و یوگوسلاو از سوی روس ها و متفقین گزارش شد. گفته می شود سربازان روس هتا به تجاوز تشویق شده بودند و این را دستور استالین برای انتقام از آلمانی ها می دانستند. هزاران زن آلمانی برای نجات از تجاوز روس ها، خودکشی کردند. برخی منابع، شمار کل زنان آلمانی که مورد تجاوز قرار گرفتند را تا دو ملیون نفر ذکر کرده اند !!
دست درازی دو سرباز ارتش سرخ به زن آلمانی پس از سقوط برلین / ۱۹۴۵
بسیاری از این قربانیان به صورت مکرر مورد تجاوز قرار گرفته بودند. بر اساس برآورد کتابی با عنوان "سقوط برلین در سال ۱۹۴۵" نوشته ی "آنتونی بیور"، ٧.٣ درصد کودکانی که در برلین در سال های ۱۹۴۵ و ۱۹۴۶ زاده شده اند، پدرانی روسی داشتند. آنتونی بیور می نویسد روس ها از ورود خود به خاک آلمان، تجاوز سازمان یافته ی شان را آغاز کرده و در برخی روستاها همه ی زنان بین ۱۰ تا ۸۰ سال را مورد تجاوز قرار دادند.
شقاوتی که پس از پایان جنگ جهانی دوم از سوی "سوسیالیست" های پیروز استالینی به نمایش گزاشته شد، دست کمی از جنایات "سوسیالیست" های شکست خورده ی هیتلری در درازنای جنگ نبود.
احتمالن هرگز مقیاس واقعی "تجاوز برلین" مشخص نخواهد شد و دادگاه های نظامی اتحاد جماهیر شوروی و منابع دیگر به صورت محرمانه باقی می ماند. مجلس روسیه قانونی را تصویب کرده است که می گوید هر کسی که پیشینه ی روسیه در جنگ جهانی دوم را لکه دار کند، می تواند جریمه یا تا پنج سال زندانی شود. موضوع تجاوز در آلمانِ پس از جنگ، چه آلمان غربی و چه آلمان شرقی، به ندرت مورد اشاره قرار گرفته و سخن گفتن از "تجاوز برلین"، هتا در روسیه امروز هم تابو است و اجازه ی آشکارا بیان شدن ندارد.
تصویری از کتاب بر شماست که این رویداد را بازگو کنید به زبان پارسی
بر شماست که این رویداد را بازگو کنید
در سال ۱۹۸۸، رهبران وقت هفت حزب مجلس سوئد، با صرف هزینه ای قابل توجه و به خرج دولت این کشور، کتابی به چندین زبان از جمله به زبان پارسی را به چاپ رسانده و به رایگان منتشر نمودند.
هر فردی می توانست نسکی از این کتاب را از راه تماس با شماره تلفن ویژه ای در دبیرخانه ی دولت سوئد و به دست دادن نشانی خود، به رایگان از راه پست دریافت کند. بسیاری از خوانندگان استکهلمیان در آن سال، این کتاب را که در نوع خود منحصر به فرد بود تهیه کرده و امروزه نسک هایی از آن در خانه ی بسیاری از ایرانیان مقیم سوئد و هتا دیگر نقاط جهان موجود است.
لحظه ی اعدام مخافان هیتلر به دست افسران گشتاپو
این کتاب که عنوان پارسی آن "بر شماست که این رویداد را بازگو کنید" نام گرفت، کاملن با هزینه ی دولت سوئد و همکاری تاریخ نگاران بی طرف این کشور و با استفاده از اسناد و تصاویر تاریخی مستند موجود، جنایات حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمان (حزب نازی) در خلال جنگ جهانی دوم را به تصویر کشید و برای همیشه جهت ثبت در حافظه ی تاریخ منتشر نمود.
تصویری از کودکان یهودی در آزمایشگاه "دکتر یوزف منگله" پزشک
جنایتکار نازی در اردوگاه آشوویتس - بیرکن آو، لهستان ۱۹۴۴
این کتاب دربردارنده ی تعداد بی شماری تصویر و سند تکان دهنده از جنگ دوم جهانی است که در مورد همه ی آنها توضیح داده شده است. خاطرات جانکاه بازماندگان اردوگاه های کار اجباری و کوره های آدم سوزی نازی ها، از بخش های تکان دهنده این کتاب است. امضای رهبران ۷ حزب دمکراتیک پارلمانی سوئد در آن، تضمین کننده ی بی طرفی و استناد این کتاب بوده است.
یکی از نجات یافتگتن اردوگاه مرگ "بوخنوالت"، زندانبان خود را شناسایی می کند / ۱۹۴۵
نسک پارسی "بر شماست که این رویداد را بازگو کنید"، با شماره ی شابک ISBN 91-630 6386-7 در سوئد به ثبت رسیده و قابل قرض گرفتن از کتابخانه های سراسر کشور است.
فرتوری از ۳ سرباز آمریکایی در کنار یک کوره ی آدم سوزی / ۱۹۴۵
نسک کامل "بر شماست که این رویداد را بازگو کنید"، به شکل "پی دی اف" و به زبان های "سوئدی، انگل ایسی، عربی، فنلاندی، اسپانیایی و ترکی" نیز وجود دارند که می توانید برای بارگیری آنها به منبع این جستار بازبرد کنید.
A Palestinian Mosque has brazenly claimed war against Jews in Israeli soil. The occupied Gaza needs to be evacuated from Muslim terrorists or the world will again face a very big and sad tragedy.
They know what they are doing. Of course it is a war, but the problem is that they are united and have been seeding their ideologies in all areas of life for decades; Meanwhile, others have been living without any knowledge what is coming. Today a Nazi flag was blown by Muslim Palestinians in support the Nazi genocide of Jewish people and at the same time, "A. Widmann Mauz" a German minister who had formerly said "Happy Ramadan", stops the term "Merry Christmas" on official Christmas cards.
In Germany, Christmas is the largest holiday of the year.
She is a member of Germany's conservative Christian Democrats who tweets: "On the occasion of Ramadan, I wish all Muslims in Germany a blessed and contemplative fasting". A rage has rose in the media over the discriminatory behavior of the minister. The office of Widmann Mauz finally tweeted a photo showing an a writing of "Merry Christmas to all of you in Germany!" on an infamous card.
"احمد قوام" زاده ی ۱۲۵۲ تهران و درگزشته ی ۱۳۳۴ تهران، ملقب به "قوام السلطنه"، سیاست مدار پایان دوره ی قجری و نیز روزگار پهلوی بود که پنج بار نخست وزیر ایران شد که از این میان، دو بار در پایان دوران قاجار و سه بار در زمان حکومت شاهنشاه "محمد رضا پهلوی" بوده است. او فرزند "ابراهیم معتمد السلطنه" و نوه ی "محمد قوام الدوله آشتیانی" و البته برادر کوچک تر خائن مزدور انگل ستان "وثوق الدوله" بود.
قوام دله السلطنه با کمک آمریکا آذربایجان را از شوروی گرفت، اما قصد داشت آن را به "سید جعفر پیشه وری" خائن و کمونیست ها پیشکش کند !! این دو مسئله با یکدیگر متفاوتند:
۱. خروج شوروی از خاک ایران.
۲/ سرکوب فرقه ی کمونیستی پیشه وری
قوام در پایانه های دوره ی "رضا شاه"، با کمک رژیم فاشیست نازی به دنبال کودتا بر ضد رضا شاه بود. شگفتا که رضا شاه به مصدق نیز سو ظن برد و او را زندانی کرد. سپس در دوره ی اشغال ایران هم، قوام همچنان در انتظار فرصتی برای کودتا و قبضه کردن قدرت و سرنگونی پهلوی بود. در واقع، کینه ی قوام از پهلوی، بیشتر از کینه ی مصدق از این خاندان بود.
"عباس میلانی"، مشاهیر ایران
مفاد قرارداد خائنانه ی قوام دله السلطنه با رژیم تجزیه طلب فرقه ی کمونیستی سید جعفر پیشه وری (سمت راست)
سخنان خود قوام در ابراز عشق به شوروی و هواداری از پیشه وری (سمت چپ)
باید تاریخ را آنگونه که بوده است مطالعه کنیم و از توهم دربیاییم و چهره ی واقعی افراد موثر در تاریخ را درست بشناسیم. گیریم که قوام، آذربایجان را از شوروی گرفت، اما قصدش این بود که در ایران و به بهانه ی تجزیه ی آذربایجان، جریان فرقه گرایی از سنخ قومی و کمونیستیش را رقم بزند؛ قوام السلطنه یک فدرالیست قومگرا و تجزیه طلب بود. فدرالیسم چه فرقی با تجزیه دارد ؟ مگر همین امروز نمی گوییم که فدرالیسم یعنی گامِ نخست تجزیه ؟
جالب است هنگامی که مصدق دله السلطنه نسخه ی فدرالیسم و تجزیه طلب را برای ایران می پیچد، او را نقد می کنیم، اما به قوام که می رسد که رسمن داشت آذربایجان را به فرقه ی تجزیه طلب پیشه وری کمونیست و کردستان را به "قاضی محمد" حرامزاده ی پانکرد می فروخت و ایران را تجزیه می کرد، سکوت می کنیم !! چرا ؟ سرفن چون قوام با مصدق دشمن بوده !! در تاریخ معاصر، چون قحط الرجال داریم، به این ناخاله ها چسبیده ایم.
جان ملت به لب آمده ی ایران از ستم های اسلام و مزدوران آخوند و سپاهیش، از دید دست نشاندگان اپوزوسیون نمای خارج نشینی چون "امید دانا"، به "جانم فدای فلستین" تحریف و تعبیر شده است. مزدورانی که ضمن پدافند آشکار از جریان های نژاد پرستانه ی نازییستی و هواداری از هیتلر آدمخوار، خود یکی جرثومه ی فاشیست و ضد یهودی هستند که نمی توانند درد خواسته ی نابودی اسراییلشان را پنهان کنند.
به گفته ی خودش، چون در غرب نمی تواند آشکارا خواهان نابودی کشور و موجودیت اسراییل شود، سربسته به همین اندازه اکتفا می کند که با پرچم تروریست های الله پرست فلستینی فرتور بیندازد، چپیه ی عربی اسلامی که نشان ویژه ی اوباش غزه نشین است را از گردن آویزان کند و با کودکان مغزشویی شده و الله زده ی فلستینی فرتور بیندازد. بی شرمانه سخن می گوید و موجی از نفرت پراکنی علیه همه را به وجود آورده است.
اگر خردورزی لهستان را سوئد می داشت، می توانست از ورود پناهجونمایان و اپوزوسیون نمایان جعلی رژیم جلوگیری کند تا در این کشور هم امنیتی به اندازه ی لهستان بر پا باشد. امید دانا از سرکرده ی حزب "سومکا" به نام "داوود منشی زاده" که در واقع حزب نازیست ایران بود، آشکارا پشتیبانی می کند. این رفتار از سوی دین باره ای رخ می دهد که بارها از دمکراسی اعلام نفرت و انزجار کرده و مخالف دمکراسی است.
به دیگر سخن، در دمکراسی غرب خوش نشینی می کند و از نان و آب مفت سوسیال این کشور می خورد و به همان دمکراسی فحش و ناسزا می گوید !!
عمده ی سخن فاشیست های آریا باز که چاشنی گندیده ی زرتشت پرستی را به کار خود افزوده اند، یکی همسویی و پشتیبانی تمام عیار از سیاست های جمهوری اسلامی، هم در کشورمان ایران و هم در برون مرز و منطقه است. سخنانی که گوش هیچ میهن پرست براندازی به شنیدنش بدهکار نیست و میان یاوه های سرکردگان رژیم و چاه خلای اسلام فرقی نمی گزارد را، این امید دانای در سوئد نشسته است که نشخوار می کند و به خورد مشتی نوچه فاشیست آریا باز می دهد. هوای اپوزوسیون را آلوده و بزر کینه و نفرت را می پراکند.
آنچه که ولایت فقیه در سوریه می خواهد، دسترسی داشتن پیوسته و امن و باز گزاشتن راه سوریه و عراق برای رسیدن به اسراییل است و آنچه که این ملیجک فاشیست از آن پشتیبانی کرده است، همان سیاست ضد ایرانی و ضد اسراییلی است که کادو پیچ شده و با ترفند سفسته و دروغ پردازی هوچی گرانه ی ویژه ی این کرم کون، به عنوان "منافع ملی" تحریف و قرقره می شود.
این دست پان ایرانیست های حکومتی را سال ها پیش شناسایی کردم و از برای همین رویکردهای رژیم کوکی این جریان های فاشیست بود که از این به اصطلاح حزب کزایی بیرون آمدم.
در ویدیویی دیگر که در زیر خواهید دید، سخنی از یکی از مزدوران پیشین مصدق الهی جمهوری اسلامی به نام "داریوش فروهر" آورده می شود که وی نیز روزگاری هم از بنیانگزاران حزب کزایی پان ایرانیست و هم سپس همچون همتای ملعون دیگرش "پزشک پور"، از کاسه لیسان خمینی حرامزاده بود. فرجام خیانت به میهن با نام و نشان میهن، برای او چیزی جز سلاخی شدن به دست همان اخوی ها و حاجی برادرها و بسیجی سپاهی های لاشی زاده نبود. اکنون این کودن کروات بسته ی پشم بر رخسار، در اندر خم کوچه های وهم خود و در عن و گه رژیم اسلامی و آداب خلا رفتن زرتشتی خود می لولد و می پندارد که سایه ی شوم جمهوری اسلامی سراغ مزدوران خودش نمی آید !!
درد و ورم انگل های حکومت انگل نشان، جز عرب و جز اسلام نیست. همه چیز دیگر، تنها بهانه و دستاویز و ابزاری است برای تداوم حکومت اسلامی کردن حرامیان ولایت فقیه بر ملت سخت سرکوب شده ی مان.
جذابیت آلمان برای شمار قابل توجهی از ایرانیان، پس از ظهور نازیسم به اوج خود رسید، اما در ایران هتا پیش از آن نیز، گروهی از روشنفکران بودند که در برابر استعمار روس و انگل ستان، چشم امید به برخی قدرت های دیگر مانند آلمان دوخته بودند؛ برای نمونه، نویسندگان نشریه ی "کاوه"، یعنی "تقی زاده، محمد قزوینی، جمال زاده، حسین کاظم زاده ایرانشهر و غیره"، از این دسته بودند.
درود نظامی گروهک تروریستی حزب الله لبنان، همان درود حزبی و نظامی نژاد پرستان هیتلری است
نازی ها (حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمان)، به یاری خاورشناسان و اسلام شناسان آلمانی و نیز دستگاه های تبلیغاتی خود، کوشیدند تا آویژه ی (علاقه ی) کشورهای اسلامی را با شعارهای ضد انگل ایسی به آلمان جلب کنند. در پیگیری این سیاست کلی، دستگاه تبلیغاتی آلمان نازی و از جمله بخش پارسی رادیو برلین، تبلیغ می کردند که ایرانی ها و آلمانی ها هر دو آریایی و از یک نژاد هستند و باید با هم علیه دشمنان مشترک خود متحد شوند.
کوشش های نازی ها برای جلب پشتیبانی ایرانیان، با استقبال گروه هایی از روشنفکران و مردمان عادی ایرانی روبرو شد. اگر نشریه ی کاوه در نخستین دوره ی انتشارش، گرایش های آلمان دوستانه از خود نشان داد، این مجله ی ایران باستان بود که در روزگار نازی ها، به شکلی افراطی تر به این امر پرداخت. این نشریه که کمابیش با روی کار آمدن نازی ها (سال ۱۹۳۳) آغاز به انتشار کرد، رفته رفته بیش از پیش رنگ و بوی نژاد پرستانه و نازیستی به خود گرفت و به دفاع از نظریه های نازی ها پرداخت. هر چند این نشریه تنها یک سال منتشر شد، اما توانست گفتمان نژاد پرستانه را رواج دهد و استحکام بخشد.
بریده ای از روزنامه ی حزب نژاد پرست سومکا
داوود منشی زاده
با شوربختی باید گفت نازی گرایی نزد ایرانیان، تنها به زمینه ی نظری ختم نشد و در کردار نیز، نازی هایی ایرانی یافت شدند که برای تحقق باورهای نژاد پرستانه و تمامیت خواهانه می کوشیدند. از شناخته شده ترین این نازی ها، می توان از "داوود منشی زاده" بنیانگزار "حزب سومکا" نام برد. او که در جوانی در آلمان تحصیل می کرد، در آغاز در مونیخ به سودای یکپارچگی ایران و افغانستان می کوشید و در انجمن ایران و افغان فعال بود. او از سال ۱۹۳۹، با "بهرام شاهرخ" گوینده ی معروف بخش پارسی رادیو آلمان همکاری می کرد. این دو به مانند دیگر نازی ها تبلیغ میکردند که ریشه ی همه ی آفت ها، استعمار انگل ستان است و هدایت این کشور را یهودیان به دست گرفته اند؛ هر چند این امر درست است، اما نباید به معنای تایید رویکرد نژاد پرستانه ی نازیستی تلقی شود.
منشی زاده عامل موثری در ارتباط بین آلمان نازی و ایران بود. تعصب او در نازی گرایی به حدی بود که به رغم سمت استادی ادبیات دانشگاه "لودویگ ماکسیمیلیان" مونیخ، چند روز پیش از سقوط برلین هنگامی که نیروهای ارتش شوروی پشت دروازه های شهر برلین بودند، در حال همکاری با نیروهای اس اس، به شدت زخمی شد. منشی زاده در سال ۱۳۳۰ خورشیدی به ایران بازگشت. او پس از بازگشت به ایران، بر اساس الگوی حزب ناسیونال سوسیالست کارگران آلمان، حزب سوسیالیست ملی کارگران ایران (سومکا) را تشکیل داد. این گروه به طور عمده از ملی گرایان تشکیل شده بود، اما همانگونه که گفته شد، بسیاری از رفتارهای هموندان حزب، تقلیدی از رفتار نازی های آلمان بود. آنان به شیوه ی نازی ها درود می فرستادند و نشان سواستیکا و رنگ های سیاه و سپید، همان نشان و رنگ های رسمی حزب بودند؛ با این حال، هموندان حزب به شاه نیز احترام می گزاشتند.
نشست پان ایرانیست ها در دفتر مرکزی در تهران (پایگاه سیاوش) حضور شاعر بادکوبه ای و یک آخوند حرامزاده نیز دیده می شود
تصویر وبلاگ یکی از سرکردگان حزب فاشیستی #پان_ایرانیسم_حکومتی که مرگ یکی از یاران نژاد پرست خود را تسلیت می گوید. پرچم کزایی نازی های آلمان نیز در پشت سر این فرد دیده می شود.
جهان بینی سومکا بر پایه ی همان شعارهای نازی ها بود. حزب در ایران و در نخستین مرحله، علیه متفقین اشغالگر فعالیت می کرد، اما هدف اصلی حزب، علیه جهان بینی کمونیسم بود و تلاش فراوانی علیه حزب توده به خرج می داد. سرانجام این حزب با حکومت شاهنشاهی اختلاف پیدا کرد و رهبری آن به خارج از کشور منتقل شد. پس از چندی، دگرگونی بنیادی در حزب صورت گرفت و هموندان باقی مانده به همراهی با نیروهای "بهرام آریانا" پرداختند. نفرت از اعراب و کمونیست ها و جذب روشنفکران، از ویژگی های حزب سومکا بود. نیروهای سومکا، پسین ها در قالب احزاب پان ایرانیستی به فعالیت پرداختند و جذب این گروه ها شدند.
سال ها پیش تیم ملی فوتبال آلمان جهت برگزاری یک دیدار در برابر تیم ملی فوتبال به ایران آمد، "هنگامی كه تيم فوتبال آلمان به فرودگاه تهران وارد شد، انبوهى از ايرانيان براى استقبال از بازيكنان اين تيم، در محوطه ی فرودگاه گرد آمده بودند. با مشاهده ی آنها ناگهان صدها دست براى ابراز همبستگى با تيم آلمان، با درود "هايل هيتلر" (Heil Hitler) بالا رفت !! براى تيم آلمان اين يك توهين بود، در حالی كه ايرانی ها تنها می خواستند خوش آمد بگويند. "پیش از آغاز مسابقه ی فوتبال بین تیم های مذکور نیز، شمار بسیاری از تماشاگران، به هنگام پخش سرود ملی آلمان این کار را تکرار کردند".
"ياسمين خسروى" استاديار رشته ی اسلام شناسى دانشگاه است كه با یج گروه پژوهشی از دانشجويان و استادان آلمانى به ايران سفر كرده و می گوید:
"در دیدار با یک گروه NGO در اصفهان كه براى بهبود محيط زيست فعاليت می کند، يكى از خانم ها كه ما روى او به عنوان زنى آگاه و روشنفكر خيلى حساب می كرديم، بى مقدمه لب به سخن گشود و با هيجان به تعريف از هيتلر پرداخت. او گفت كه همسرش و تمام خانوداه اش از هواداران پر و پا قرص هيتلر و فاشيسم هستند. چيزى كه همه ی افراد گروه ما را شوكه كرد. براى بسيارى از آلمانى ها كه به ايران سفر كرده اند، اين یک پرسش جدى است كه آيا به راستی در ميان مردم ايران هستند كسانى كه از نازيسم هيتلرى دفاع می كنند ؟! چنين حدى ازعقب ماندگى براى مردم آلمان قابل تصور نيست".
دكتر "زيبرتز" از دانشگاه بن معتقد است كه:
"رابطه ی تنگاتنگ ايران و آلمان در دهه هاى ۲۰ و ۳۰ در زمينه ی اقتصادى، با نزديكى مکتبی ارتباطى نداشت. ايران در آن هنگام در وجود آلمان یک شریک قدرتمند را می ديد كه می تواند آن را در برابر قدرت هاى بزرگ همچون انگل ستان و به ويژه كشورهمسايه روسيه پشتیبانی كند. براى ايرانيان، چیرگی نازيسم با ابعاد دهشتبار آن هرگز ملموس نشد".
در اين ملموس نبودن اما، عوامل ديگرى نيز سهيمند:
"شناخت افكار همگانی درايران، از فاشيسم خلاصه شده به فيلم هاى آمريكايى در مورد جنگ جهانى دوم و اندکی كتاب های منتشر شده كه بيشتر عاميانه هستند تا موشكافانه و باز هم تاريخ اين دوران را از جنبه ی نظامىش به تصوير می كشند. به ويژه اينكه، ايران تجربه ی ملموس ترى با امپرياليسم انگل ستان و روسيه داشته و در یک سنجش ساده انگارانه، برخى به اين نتيجه می رسند كه هيتلر چندان هم بد نبوده است !!" دكتر زيبرتز البته نقش يهودى ستيزى را نيز در دامن زدن به چنين روحيه اى بدون تاثير نمی داند.
این در حالیست که چند سال پیش، "جیورگوس کاتیدیس" ملی پوش جوان یونان به خاطر "درود هیتلری" در یکی از دیدارهای باشگاهی این کشور، با محرومیت همیشگی از فوتبال روبرو شد.
سید امین الحسینی فرزند مفتی و متشرع دین هنیف کزایی اسلام "سید طاهر الحسینی"، یکی از کلیدی ترین سرکردگان یهودی ستیزی و یهودی کشی، در سال ۱۸۹۵ در اورشلیم در قبیله ی "الحسینی" و از فئودال ها و زمینداران ثروتمند در جنوب فلستین، زاده شد و یکی از ۱۳ هموند قبیله ی شهرداران اورشلیم بین سال های ۱۸۶۴ و ۱۹۲۰ بود. در اورشلیم، سید امین الحسینی با حضور در مدرسه ی دولتی اسلامی ترکی، درباره ی آخوندهای کاتولیک و غیر یهودی مطالعات فراوانی انجام داد و سپس به دانشگاه "الازهر" در قاهره رفت و در آنجا به مطالعه درباره ی اسلام کزا پرداخت. سید امین الحسینی، در سال ۱۹۱۳ و پیش از جنگ جهانی یکم، در سن ۱۸ سالگی به زیارت نکبت خانه ی کعبه مشرف شد و سپس در دانشکده ی مدیریت در استانبول، در بیشتر نهادهای سکولار عثمانی به مطالعه پرداخت.
با آغاز جنگ جهانی یکم در سال ۱۹۱۴، سید الحسینی نخست به ارتش خونخوار ترکان عثمانی ملحق شد و در تیپ ۴۷ مستقر در داخل و شهرستان های پیرامون ازمیر به عنوان افسر توپخانه قرار گرفت. در نوامبر ۱۹۱۶، ۳ ماه مرخصی از کار افتادگی گرفت و به اورشلیم بازگشت که از سوی انگل ستان دستگیر شد. در سال ۱۹۱۹، کنگره ی "پان سوریه" در دمشق برگزار شد و اینجا جایی است که سید امین الحسینی از "امیر فیصل"، پادشاه سوریه پشتیبانی می کند.
او در سال ۱۹۲۰ در صفوف منظم "نبی موسا" در اورشلیم پیوست و ترتیب یک اعتراض خشونت آمیز علیه یهودیان فلستین را داد و به آنها خسارت های شدیدی وارد کرد و همین امر باعث شد تا سید امین الحسینی در سازمان "دفاع از یهودیان" به حکم ۱۵ ساله برسد. در سال ۱۹۲۲، سید الحسینی فرنشین شورای عالی الله پرستان شد که از سوی "ساموئل" در سال ۱۹۲۱ ایجاد شده بود.
حرم شریف و خاکستر دیوار غربی !!
سید الحسینی به عنوان سرپرست یکی از ۳ مکان کزایی و مقدس اسلام، با راه اندازی جنبشی در کشورهای الله زده، باعث جمع آوری پولی هنگفت برای بازسازی و بهبود پناهگاه شریف (حرم شریف یا معبد کوه) و به ویژه مساجد آن، "الاقصی" و "گنبد سنگ" شد. تلاش های شدید سید الحسینی بر مبنای ملی گرایی قومی فلستینی، به تجمع پشتیبانی دیگر اعراب در برابر مهاجرت هر چه بیشتر پس از جنگ مهاجران یهودی منجر شد. در مبارزات انتخاباتی خود، سید الحسینی بیشتر یهودیان را به در اختیار داشتن برنامه ریزی از دیوار غربی اورشلیم و تلاش آنها برای نابود کردن مسجد الاقصی و ساختن معبد خودشان متهم کرد که کاملن بی پایه و اساس بود.
شورش اعراب در سال های ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۹
در ۱۹ آپریل سال ۱۹۳۶، موجی از اعتصابات اعتراض و یورش های تروریستی علیه یهودیان در فلستین آغاز شد. در آغاز، شورش از سوی "فرهان بن سعدی"، شیخ نظامی گروهک تروریستی "القاعده" در "شمال قسام" همراه بود. پس از دستگیری و اعدام فرهان، سید الحسینی با مذاکره ی اتحاد با "القاعدة قسام"، جناح را به دست گرفت. او با اداره ی وجوه پرداختی سفلگان الله پرست و سرکردگانشان که درآمد سالانه در حدود ۱۱۵.۰۰۰ پوند داشت، بیشتر از این پول برای تامین مالی فعالیت های نمایندگان خود در سراسر سرزمین مورد استفاده قرار می داد.
در ماه ژون سال ۱۹۳۷، پلیس انگل ستان برای دستگیری سید الحسینی رهبر یاغیان عرب گسیل می شود، اما او موفق به فرار به حرم کزا موسوم به "حرم مطهر" می شود و در آنجا به مدت سه ماه بست می نشیند و این مکان را تبدیل به پایگاه توطئه و شورشیان می کند.
"حاج سید محمد امین الحسینی" مفتی بزرگ و کلان شیاد مجتهد صاحب فتوا در اورشلیم، سرکرده ی تروریست های فلستین و الله پرستان در خشونت ورزی علیه یهودیان بود. از ۱۹۲۱ تا ۱۹۴۸، او مفتی بزرگ اورشلیم بود و نقش کلیدی در مخالفت خشونت آمیز با یهودیان و ایجاد کشور اسراییل داشت و او و پیروانش همیشه در نابودی اسراییل ناکام ماندند و آرزوی نابودی اسراییل را با خود به گور بردند.
او در آغازه های سال ۱۹۲۰، هم در مخالفت بریتانیا به منظور تضمین استقلال فلستین به عنوان یک کشور عربی و هم سرکردگی شورش های خشونت آمیز علیه یهودیان، فعال بود و هتا با بنیانگزاری "خانه ی ملی برای یهودیان در فلستین" نیز مخالفت کرد !! در سال ۱۹۳۷ و پس از فعالیت های شورشگرانه ی فراوان در راستای دشمنی شدید با یهودیان، به لبنان و سرانجام در سال ۱۹۴۱ به آلمان نازی گریخت و در آنجا پناهنده شد و در همان سال با آدولف هیتلر دیکتاتور خونخوار و آدمخوار آلمان نازی، برای اعلام خواسته های فلستینیان بر مبنای مخالفت با بنیانگزاری خانه ی ملی یهودیان در فلستین و استقلال فلستین از انگل ستان، دیدار کرد و هیتلر به او قول داد تا فلستینیان را از شر انگل ستان و اسراییل رها سازد.
روابط با قدرت های مهور در جنگ جهانی دوم
در سال ۱۹۳۳، چند هفته پس از ظهور خون آشامی به نام هیتلر در آلمان، "هاینریش وولف" سرکنسول آلمان در فلستین، طی مذاکراتی با سید امین الحسینی درباره ی یهودیان، به آدولف هیتلر دیکتاتور فاشیست آلمان نازی تلگرامی زد و از او خواست تا اجازه ی تحریم یهودیان اسراییل را بدهد و آدولف هیتلر هم که از یهودیان متنفر بود و از دیگر سو، اسلام و الله پرستان را در سخنرانی های خود پشتیبانی و ستایش کرده بود، بدون معطلی این کار را انجام داد !!
در سال ۱۹۴۱، کلان شیاد آخوند حاج سید محمد امین الحسینی با آدولف هیتلر دیکتاتور آلمان در برلین دیداری داشت و از او خواست تا "یهودیان ستمگر" را نابود کند و آدولف هیتلر هم به او گفت سهیونیست ها و همچنین گروه های آنها باید نابود شوند !! همچنین آدولف هیتلر پشتیبانی خود از فلستین کزا را اعلام کرد. جنگ ها و خشونت ورزی های بی سابقه ی آدوف هیتلر علیه یهودیان و همچنین پشتیبانی او از فعالیت های تروریستی اعراب الله پرست در ستیز با یهودیان و کشور اسراییل، منجر به شکست مفتضحانه ی همه ی جهان عرب اسلامی و همه ی کشورهای فاشیست و نژاد پرست موسوم به "متحدین" شد.
سر انجام حاج سید محمد امین الحسینی در ۴ ژولای سال ۱۹۷۴ و در سن ۷۹ سالگی ریق رحمت الهی را درکشید و به تعفنگاه الله در بهشت موهوم پیوست، باشد که این فرجام بخت همه ی بدخواهان انسانیت نیز گردد.
دین بهیمی و اهریمنی اسلام، رویکرد نوین یهودیت و برخاست فراگیر، به همان اندازه و بلکه بیشتر پرخاشگر، ستیزه جو و نابردبار، هماره بایسته است که با عنوان "سرطان اسلام" خوانده شود تا حق مطلب را درباره اش ادا کرده باشیم.
اسلام تحمیلی، تنها تجاوز مشتی الله پرست پابرهنه ی تازی نبود که از دل صحراهای سوزان به تمدن های آسیا و اروپا تاخته باشند، بلکه اسلام، اندیشه ای است ویرانگر و متجاوز و روحیه ای است انتقامجو و ستیزه جو، که بقای خویش را در دست اندازی بر انسانیت و منابع انسانی و مادیش می جوید و از این رهگزر بوده است که نه تنها پیشینیان خود و برآورندگان خویش یعنی مسیحیان و یهودیان را بلعیده و می بلعد، بلکه می رود تا تبدیل به اژدهایی جهانی گردد که سرانجامش ظهور مهدی خونریز موعود ایشان است، به همان سان که خدای آسمانی، یهوه، سرزمین موعود را به نیاکان ایشان وعده داده بود.
اسلام و یهودیت با یکدیگر تقابل و دشمنی و تضاد ندارند. اینان، به ظاهر در برابر یکدیگر ایستاده اند، اما آن آرمان غایی و هدف نهایی که دنبال می کنند، چیرگی کامل و جهان شمول بر انسان و این سیاره است و این ادیان از برای همین است که هزاران سال پیش و در دوران بی خردی و اسب و الاغ سواری انسان ها بروز کرده اند تا امروز و در دوران "فریب سکولاریسم" و "نیرنگ دمکراسی" و با ظاهر سازی "حقوق بشری"، چون سرطانی بدخیم سربرآورد و جان همه ی بشریت را به دردی ناگزیر بیندازد و داستان رنج و تمام شدن کار انسانیت را به اجرا بنشیند.
این دین است که هفت سر خون آشام دارد که سه سر آن از همه خون آشام تر است و این سه دیو تک پیکر، هدفشان نابودی انسان بر روی زمین است.
این را بسیاری شاید بدین گمان به حال خویش رها کنند که این سخنی است مهمل و در چارچوب "تئوری توطئه" می گنجد، اما آنچه که نمی توان از ذهن خردمند دورش ساخت، نگاهی ساده و موجز به تاریخ است، چرا که:
"آن کس که گزشته را می داند، آینده را اداره می کند".
اسلام اهریمنی، با بلعیدن پدید آورندگان باستانی خود یعنی یهودیان، که با استادی تمام از آستین "سلمان پارسی" درآمد - سلمان>>سلیمان>>Solomon = نامی یهودی است در تورات و یکی از شاهان حرامزاده ی بنی اسراییل -، نیرو گرفت و رشد کرد و فراگیری خود را در صحرا استوار کرد و میخش را چنان کوبید که برای آینده ی جهان نکته ها داشت که دیدیم با ایران و روم و آفریقا و اروپا و هندوستان چه ها کرد.
اسلام رحمانی !!، در بلعیدن پدران انقلابی و آفرینندگان خود، همه ی عمرشان را مصروف داشته و این نبرد علیه دیگر ادیان را هماره برقرار داشته است تا روزگاری که در سده ی ۲۰ اُم میلادی، کمر به نابودی همه ی دیگر ادیان جایگزین می بندد و این بار خیزشی جهانی را در قالب جنگ های جهانی به راه می اندازد تا تومار اسلاف خویش، که فسیل های زنده و ناخواسته ای برایش هستند را برای همیشه در هم پیچد و این بار، با اتحاد الله پرستان از سرزمینی که برای سده ها مرکز خلافت اسلامی بود، یعنی عثمانی، از فلستین می خزد و با یهودی کش یهودی ستیزی اروپایی یعنی هیتلر و نازیسم، هم رای و هم داستان می گردد تا یهودیان را در اروپا کشتار کرده و از آمدنشان در بیخ گوش جهان اسلام، جلوگیری کند.
جنگی جهانی که هیتلر چون خمینی در جنگ ضد ایرانی به دروغ موسوم به "هشت سال دفاع مقدس"، تحریک نمود و تشویق کرد را، این انگل ستان بود که علیه آلمان نازی آغاز کرد، بدانسان که آغازگر جنگ ایران و عراق نه خمینی و جمهوری فاشیست اسلامی، که دولت بعثی کشور عراق به سرکردگی صدام حسین بود. جای متجاوز و متجاوز شده در مصداق امروزی، جای درستی از لحاظ اخلاقی نایستاده است، اما از لحاظ عرف سیاسی و دیپلماتیک و قوانین جهانی، جهان چیره ی امپریالیستی خمینی و هیتلر را آغازگر جنگ نمی دانند، بلکه انگل ستان و عراق، آغازگر جنگ برشمرده می شوند.
این بار که اسلام خزش ویرانگر خود را سامان می داد، آخوندی به نام "سید محمد امین الحسینی" را به نیابت و وکالت از جهان خون گستر اسلام به سوی هیتلر مسیحی می فرستد تا پیوند شوم میان "امپریالیسم کهن اسلام" و "رژیم فاشیست نازی" را برقرار سازد. آخوند سید الحسینی، از سرکردگان معنوی "رژیم نازی" و رهبر معنوی و اعتقادی الله پرستان فلستینی بود که در آن روزگار، فلستین در سرپرستی بریتانیایی بود که البته به تازگی از جهانگیری عثمانی تجزیه شده بود. "مفتی اعظم بیت المقدس" سید امین الحسینی، یک الله پرست نژاد پرست، فاشیست و نازیست بود !!
نشان نظامی لشگر کوهستانی ۱۳ اُم اس اس خنجر" (یا یکم کراوات)، ویژه ی الله پرستان نازیست
او پیوندهایی محکم و دوستی ژرفی با سوریه داشت و از همین روی، پس از جنگ یکم جهانی، در سوریه اقامت گزید. او در کشتار و نسل کشی مردم بوسنی و هزرگوین و صربستان، نقش عامل و کلیدی داشت و تخم و کینه ی نفرت را در سرزمین های ایشان پراکند و این آخوند حرامزاده بود که با هم دستی با نازیسم هیتلری، "لشگر کوهستانی ۱۳ اُم اس اس خنجر" (یا یکم کراوات) موسوم به "وافن" را بنیان گزاری می کند.
این لشگر که مستقل از ارتش آلمان بود، در خدمت "دولت فاشیست و دست نشانده ی آلمان نازی کرواسی" قرار داشت. این آخوند الله پرست از آنروی نشان خنجر را برای لشگر خونریز خود گزاشت تا نمادی باشد از روزگاری که ترکان الله پرست و به هنگامی که این سرزمین بخشی اشغال شده از سوی جهانگیری خونریز عثمانی بود و این سرزمین را اشغال کرده بودند، باشد.
آنچه که در یورش جهانی اسلام با هم دستی با فاشیست های نازیست هیتلری قابل تامل است، "ترکیب چند قومیتی" آن بود و هم دستی الله پرستان و مسیحیان برای محو و کشتار جمعی یهودیان را به خوبی بازتاب می دهد، چرا که هم کاتولیک های کروات در آن بودند و هم الله پرستان بوسنیایی بازمانده از ترکان الله پرست اشغالگر و مدیریت نظامی و اطلاعاتی آن نیز بر عهده ی "افسران یوگسلاو آلمانی تبار" بود. اینان به هر دو رهبر خود یعنی "آدولف هیتلر" و "آنتی پاولیچ"، سوگند وفاداری خورده بودند.
سید الحسینی که با بنیانگزاری کشور اسراییل می جنگید، با رویکرد "ناسیونالیسم عربی"، اسلام را پشتیبانی، ترویج و تبلیغ می کرد و کسانی چون "جمال عبد الناصر" را باید از پیروان خلف او دانست. خلفی که در هنگام به قدرت رسیدنش در مسر، جنگ بزرگ خود با اسراییل را آغاز می کند و با شکستی تاریخی و کمرشکن، بازپس می نشیند و در این برهه، هم باعث شکست دیگر تازیان الله پرست چون سوریه و اردن می گردد و هم بخش های از هر سه سرزمین را از دست می دهند !!
جمال عبد الناصر نیز، یک الله پرست همیشه ناآرام و بی قرار دیگر بود که از برای دشمنی دیرینه ی الله پرستان با یهودیان، نظامی گری و سپس سیاست بازی و دست اندازی به قدرت و در نهایت جنگ و خونریزی و نسل کشی را بهترین و تنها ترین کار ممکن می دانست و بدان نیز عمل نمود.
سید الحسینی که بوی خون او را رها نمی کرد، به سال ۱۹۴۱ در برلین با آدولف هیتلر دیدار می کند و گفتمان مشترک میان مسیحیان و الله پرستان، یعنی "مشکل یهودیان" را به گفتگو می نشیند. نکته ای که در این دیدار تاریخی و تباه کننده وجود دارد که منجر به یهودی کشان بزرگ در اروپا و توحش مثال زدنی هلوکاست شد، وجود دارد، اینست که این آخوند عرب الله پرست، از آنجا که یهودیان را تهدیدی علیه فلستینیان و الله پرستان برمی شمارد، هیتلر را که در آغاز می خواست تا یهودیان را به فلستین تبعید نماید، متقاعد نمود که کشتار و قتل عام آنان را تجویز نماید، تا هم هیتلر و نازی ها از دست یهودیان اروپا خلاص شوند و هم الله پرستان پلشت زاده ی عمدتن عرب و ترک، از وجود آنان در اسراییل مصون بمانند و این ایده ی کشتار یهودیان از این منطق نیز درست است.
با نگاهی به کشتار یهودیان مدینه و قتل عام جهودان از سوی رسول خونخوار الله، به ویژه در ماجراهای "فدک"، "خیبر"، "بنی قریظه"، "بنی قینقاع" و "بنی مصطلق"، می توان به ژرفای کینه و دشمنی جماعت مسلمان نسبت به جماعت یهودی پی برد و سپس ریشه ی هم دستی سید امین الحسینی با هیتلر را شناخت.
به هر روی، هیتلر ملیون ها یهودی را کشتار کرد و به کوره های آدم سوزی انداخت. از دید اروپای مسیحی و آمریکا که خود برساختی اروپایی و مسیحی است، الله پرستانی که با مسیحیان می جنگند و جنگ های صلیبی را به وجود می آورند، که همانا خلافت اسلامی عثمانی باشد، قابل تحمل نیستند و روزی از روزگاران او را در هم خواهند شکست، همانگونه که عثمانی را بارها، جبهه به جبهه شکست دادند و سرزمین های اشغال کرده اش را از دستش خارج ساختند تا اینکه خود این جهانگیری چند سد ساله را نیز برای همیشه فروپاشیدند و کشورک سازی های جعلی را رقم زدند.
اما اروپای مسیحی، می تواند با ترک و عرب و خاور میانه ای الله پرست دوستی کند، به شرط آنکه اینان کاری به کار ایشان نداشته باشند و در عین حال، همچون خود اروپاییان، با یهودیان نیز دشمن باشند. اسلام که هم در ذات و سرشت خود، هم با مسیحیان و هم با یهودیان مشکل دارد، این سیاست را پیشه کرد تا فعلن از "نجس" برشمردن و "مشرک کتابی" خواندن مسیحیان دست بکشد و به جایش به یهودیان بپردازد که اکنون دشمن مشترک ایشان و همان اروپایی هستند که نازیسم هیتلری می رفت تا همه ی آن را ببلعد.
بدینروی، در ۲۵ آپریل ۱۹۴۱، سید الحسینی شخصن طراح اصلی تجاوز نازی ها به بوسنی شد !! ۲۰۰ هزار مسیحی ارتدوکس صرب که از دید قومی و تباری، اسلاو - روسی هستند، کشتار شدند !! به سرکردگی و فرماندهی آخوند سید الحسینی نازیست بود که چون وی خود را "محافظ اسلام" خواند، بیش از ۱۰۰ هزار الله پرست بوسنیایی که بازمانده ی اشغالگری عثمانی بودند، به ارتش خونخوار وی پیوستند و ۲۲ هزار یهودی بوسنیایی و بیش از ۴۰ هزار کولی را قتل عام کردند !!