Google Ad

‏نمایش پست‌ها با برچسب تمامیت ارضی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب تمامیت ارضی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۸ تیر ۱, شنبه

سیمای مشترک کردهای قهوه ای و گروهک تروریستی مجاهدین خائن خلق

گروهک مصدق الهی مچاله های چپ خلقی یا همان فرقه ی رجوی، گروهکی برخاسته از آرمان تروریست های چپ اسلامی به منظور ایجاد جنگ داخلی و خیابانی علیه پادشاهی مشروطه ی ایران است که در خیانت به میهنمان ایران، موفق به ربودن گوی پستی و بی شرافتی از دیگر حرامزادگان ایران ستیز شده است.

سال دوم فاک (فرار از کرکوک کردی) فرخنده باد
میان دو گروهک تروریستی مجاهدین خلق و پانکردهای تجزیه طلب از جمله گروهک تروریستی دموقراط کوردلستان، سیمایی مشترک وجود دارد که جا دارد در روزگار دوم فاک (فرار از کرکوک)، بدان پرداخته شود.

در حالی دشمنان یکپارچگی ایران عزیز بر سر تکه پاره کردن میهنمان همسو و هم دست بوده و هستند که هر دوی این گروهک های تروریستی از آغاز خود را ایرانی جا می زدند و داعیه ی میهن دوستی می داشتند تا بلکه از رهگزر این فریب کودنانه، بتوانند خیلی از مردم ناآگاه را به سوی خود جذب نمایند.

در جنگ هشت ساله ی ایران و عراق که عامل اصلی به وجود آمدنش، همانا فتنه ی "خمینی حرامزاده" به دستور لندن و آمریکای دمکرات بود، کردهای قهوه ای یا پلاستیکی، در همسویی با رژیم ولایت فقیهی که پیشتر آنها را در استان کردستان به باد کشتار گرفته بود، بدین انگیزه که زور زده باشند تا بلکه خاک عراق را در شمال این کشور، از آن تجزیه نمایند، به مزدوری جمهوری اسلامی درآمدند و گروهک های تروریستی کومله و دمقراط با پشتیبانی همه جانبه ی پولی و تسلیحاتی رژیم اسلامی، علیه حاکمیت ملی عراق تفتگ به دست گرفتند.

گروهک تروریستی مجاهدین خلق، پیروان راستین نخستین پفیوز تاریخ معاصر ایران،
هزرط "محمد مصدق دله السلطنه" هستند که در اجرای فرمان های خیانت آمیز آن
قهرمان خائن، لحظه ای را در دشمنی با ایران عزیز هدر نداده اند
در دیگر سو، فرقه ی خائن رجوی که در خیانتش به ایران و انقلاب بزرگ مشروطه و قانون اساسیش که میراث آن انقلاب ملی بود، به زیر دشداشه ی عرب ایران ستیزی به نام "صدام حسین التکریتی" درآمدند که نام جنگ خود علیه ایران را به یادمان تجاوز الله پرستان عرب صحرانشین ۱۴۰۰ پیش، "قادسیه ی دوم" خوانده بود.

"مسعود رجوی" ایدزی کننده ی "مریم قجر دو شوهر"، در سال ۶۵ ف. خ. (فرار خورشیدی) از پاریس به عراق رفت و در زرزر تلوزیونی خود بیان داشت که به عراق می رود تا "بر کوه ها آتش بیفروزد" !!

گروهک تروریستی مجاهدین خلق البته چندین بار با نیروهای ایرانی و به سود ارتش متجاوز و اشغالگر عراق، وارد جنگ با ایرانیان شد که از جمله ی آنها، سه جنگ سبکمند را به مورد اجرا گزاشت که مفتضحانه ترین آنها، یک شکست سنگین و کامل در عملیات موسوم به "فروغ جاویدان" بود که بیش از ۳۰۰۰ الله پرست چپ اسلامی متعلق به این گروهک تروریستی، در خاک ایران به هلاکت رسیدند.

پس از پنجاه سال فعالیت تروریستی گروهک تروریستی مجاهدین خائن خلق علیه ایران عزیز،
مردم ایران در قاموس ده ها هزار تنی، در خیابان های شهرهای گوناگون میهن، فریادهای
"رضا شاه روحت شاد" و "ای شاه ایران برگرد به ایران" را سر دادند و این در حالیست که
خواست ملی مردم برانداز درون مرز، هرگز به کام این گروهک تروریستی خوش نیامده است و
از اینرو، با تحریف شعارهای مردم علیه جمهوری اسلامی، برای باری دیگر به ماتحت مصدق
حرامزاده، آن بزرگ بت خائن خود چسبیده اند و روح کزایی آن حرامزاده را شاد می خواهند
رادیو مجاهد که می خواست این شکست را یک پیروزی و افتخار جا بزند، با سخنانی احمقانه و بی تدبیرانه بیان داشت که تروریست های این گروهک موفق شده اند تا ۵۵.۰۰۰ سرباز ایرانی را در نبردی که رژیم اسلامی آن را "عملیات مرصاد" می خواند، کشتار کنند.

هدف از این سخن این بود تا روحیه ی کاملن از دست رفته ی تروریست های فرقه ی رجوی را بازسازی کرده و به دشمن خونی خود این شکست را از اینروی تحمیل کرده باشد که هر چند درست است که فروغ جاویدان به سرانجام دلخواه مجاهدین خائن خلق نرسید - و از اینرو عملیاتشان با شکست روبرو شد -، اما توانسته بودند ۵۵.۰۰۰ سرباز وظیفه و پاسدار را به قتل برسانند.

این بیشعوری ویژه ی مجاهدین، یکی از بی تدبیرانه ترین واحمقانه ترین واکنش های این سازمان تروریستی در اجرای برنامه هایش بود !!

نعره های "مرگ بر ایران" کون سوختگان پانکرد و کردهای قهوه ای در ام اقرای جهان اسلام، لندن

اما رژیم سرا پا تقصیر جمهوری اسلامی، این بیشعوری مجاهدین را به سود خود مصادره کرد و در حالی که از یکسو آمار کشته شدگان سربازان ایرانی در عملیات مرصاد را ۳۳.۰۰۰ تن اعلام می کرد، به تلافی کشته شدن آن افراد، به سراغ زندانیان به اصطلاح سیاسی مجاهدین و فداییان خائن خلق رفت و درست به همان اندازه که مجاهدین از سپاهیان و سربازان ایرانی کشته بودند را در زندان های دژخیم اسلامی به دار هلاک گرفتار کرد.

اقدام جمهوری اسلامی نیز که به خیال خام خودش، تدبیری هوشمندان و انتقام جویانه بوده است، هم اکنون یکی از برگ های خونبار و ننگین حاکمیت ولایت فقیه ارتجاع اسلامی محسوب می شود که هرگز نخواهد توانست از این جنایت جنگی دیگر خود رها شود.

الله پرستان تروریست مارکسیست گروهک تروریستی مجاهدین خلق، پیروان راستین
محمد مصدق دله السلطنه هستند. ادای احترام مریم قجر دو شوهر به فرتور ناپاک مصدق، آن
خائن قهرمان را در تصویر می بینید
از اینرو، مجاهدین خلق و رژیم جمهوری اسلامی، نه تنها هیچ یک مورد پسند ایرانیان میهن پرست نبوده و نیستند، که میهن پرستان پادشاهی خواه به خوبی می دانند که تفاوتی میان عن و گه وجود ندارد !!

گروهک تروریستی دمقراط کوردکستان نیز که عمری را در مزدوری رژیم اسلامی به دشمنی با حاکمیت ملی عراق می پرداخت، پسین ها که از همین ارباب خود سیلی خون آلودی خورد، به زیر ابای انگل ها درآمد و با تحریک دشمنان منطقه ای و فرامنطقه ای، شمشیر خود در دشمنی و ایران ستیزی را از رو بست و با اعلام جنگ مسلحانه به سبک دله موش های مجاهدین خلق، اقدام به انجام عملیات های تروریستی بسیاری علیه شهروندان و تمامیت ارضی ایران عزیز نمود.

این گروهک تروریستی که جملگی آنها را کردهای قهوه ای و پلاستیکی تشکیل می دهند، همگی از افراد پست و بی سواد و فقیر دله دهات ها و غارهای کردستان به عمل آمده است که سر جمع سواد آنها به دیپلم دبستان هم نمی رسد !!

گروهک تروریستی مجاهدین خلق، روزگاری از جمله مزدوران و
سیاهی لشگران خرابکار خمینی حرامزاده بود که پیش از اقدام
تروریست های سپاهی، به رایزنی آمریکا در تهران یورش برده
و آنجا را اشغال نمود
بنا به اعتراف خود گروهک تروریستی دمقراط کوردلستان، جمهوری اسلامی توانسته است تنها از این گروهک به تنهایی، ۵.۰۰۰ تروریست را لاشه سازی کند !! در واپسین اقدام ایران علیه این گروهک ترویستی که ستاد فرماندهیش در اقلیم خودسر کوردلستان واقع است، موشک های دسته چندم ایرانی توانستند با دقت نقطه زنی صد در صدی، مقر فرماندهی و نشست فرماندهان این گروهک را با خاک یکسان کرده و شماری از سرکردگان تروریست ها را راهی بهشت الکزا نمایند.

همانگونه که تاریخ ثابت کرده و اگر لازم باشد، هزار بار دیگر هم آن را در کون دشمنان ایران ثابت خواهد کرد، قتار فشنگ بندی و ترقه بازی مشته هرزه ی تجزیه طلب چپ و یا اسلامی و مصدق الهی، هرگز نتوانسته و نخواهد توانست تمامیت ارضی ایران را نابود سازد.

تنها موردی که جنگ مسلحانه و شهری، منجر به پیروزی تروریست ها و خرابکاران شد، همان شورش شوم ۵۷ بود که از پشتیبانی بی چون و چرای روسیه ی شوروی، انگل ستان، فرانسه و آلمان سوسیالیست چپ و آمریکای دمکرات برخوردار بود که با استفاده ی ابزاری از تروریست های فدایی و مجاهد در ایجاد جنگ های شهری، رژیمی اسلامی به سرکردگی آخوندها به بار نشست که چون این دیو به دست این تروریست ها از چراغ خود بیرون آمد، نخست و پیش از همه ترتیب خود آنان را داد !!

بتول میرزایی از سرکردگان بلند پایه ی گروهک تروریستی مجاهدین خائن خلق، در کنار
"نانسی پلوسی" پیره سگ انگل دوست فرقه ی دمقراط آمریکا دیده می شود
به یاد و نام جاویدنامان میهن پرستمان زنده یادان نخست وزیر "شاهپور بختیار" و "فریدون فرخزاد"، ایران روزی آزاد خواهد شد و آن روز زیاد دور نیست و انگل ایس ها هم نمی توانند مدت درازی خمینی ها را بر سر قدرت نگاه دارند.

مشروعیت رژیم درمانده و مفلوک اسلامی، امروزه تا بدان حد مایه ی خنده و فضاحت شده است که درست بیخ گوش مزدوران رژیم، مردم در انجام نافرمانی های مدنی از یکدیگر پیشی می گیرند و زود باشد که میهن عزیزمان ایران، بار دیگر به یک پادشاهی مشروطه و سکولار بازگردد و خط پیشرفت همه جانبه را از سر گیرد.

۱۳۹۸ خرداد ۱۰, جمعه

حیدر علیف و دشمنیش با ایران؛ او فاتحه ی سهم ایران از دریای مازندران را خواند

سیاست دشمنی ذاتی و سازماندهی شده ی روسیه با تمامیت ارضی ایران، همیشه از سوی
دست نشاندگان این رژیم حرامزاده همچون جمهوری جعلی آذربایجان صورت گرفته است
خبرگزاری "آخار" در جمهوری جعلی آذربایجان، با انتشار جستاری با عنوان "حیدر علی اف، مردی که از حقوق ترک‌ ها در ایران دفاع کرد"، با قراین و شواهد تاریخی نشان داده است که حیدر علی اف رییس جمهور مردار جمهوری جعلی آذربایجان، همه ی عمر خود را وقف دشمنی با ایران کرده است. این تارنما نوشته است: 

"حیدر علی اف از جمله افسران ک گ ب بود که برای تجزیه ی آذربایجان در هنگام اشغال تبریز از سوی ارتش سرخ شوروی، به تبریز فرستاده شد و زیر نظر "عزیز علی اف" پدر زن خود، فعالیت کرد".

پشتیبانی تمام قد علی اف از تجزیه طلبان فراری
تارنمای پانترکی آخار، در این گزارش همه ی کوشش خود را به کار گرفته است تا نشان دهد خاندان علی اف به طور کلی در خدمت اهداف ضد ایرانی قرار گرفته اند. برای نمونه، در بخشی از این گزارش آمده است:

"«محمد بی ری» ا وزیر فرهنگ حکومت ملی و شاعر، که پس از مهاجرت به باکو تبعید سیبری نصیبش می شود، در خاطرات خود می نویسد: «حیدر علی اف مستقیمن در سیبری به سراغش رفته و او را به باکو می آورد. «سهراب طاهر» شاعر ملی آذربایجان و از فداییان فرقه ی دمکرات می گوید: «در زمان شوروی پیشین، در یک نشست رسمی خودم را غریب خطاب کردم و گفتم ما اینجا بی کس هستیم. پس از مدتی، دستی را روی شانه ی راست خود احساس کردم".

آخوند آیت الله "عاملی"، دست نشانده ی دیکتاتور دوم رژیم سید علی خامنه ای
در استان اردبیل است که با وقاحت ویژه ی آخوندی و در راستای اهداف تجزیه طلبانه و
نژاد پرستانه ی پانترکی، پرچم جمهوری جعلی آذربایجان را در استانداری این شهر به
دست گرفته است
متلک پراکنی به "سید علی خامنه ای"
تارنمای خبری آخار جمهوری جعلی آذربایجان، همچنین با بر بوق های تبلیغاتی تجزیه طلبان و قومیت گرایان، نمونه هایی از متلک گویی حیدرعلی اف به سران ارشد جمهوری اسلامی را منتشر کرده است و آنها را به عنوان به اصطلاح نغزگویی و حاضر جوابی و پیشینه و کارنامه ی حیدرعلی اف در به اصطلاح پشتیبانی از آذری های ایران قلمداد کرده است. با آنکه حیدر علی اف، در دیپلماسی از متلک گویی و هزل بیان و شیوه های ویژه ی خود فراوان بهره می گرفت و چندان به نزاکت دیپلماتیک و قواعد اخلاقی پایبند نبود، اما تارنمای آخار پا را از ماهیت و واقعیت حیدرعلی اف نیز فراتر گزاشته و ادعاهای مطرح شده در کتاب خاطرات "ولایت قلی اف" وزیر خارجه ی پیشین جمهوری جعلی آذربایجان درباره ی سخنان ادعایی حیدر علی اف در دیدار با سید علی خامنه ای دیکتاتور دوم انقلاب اسلامی را نیز بازنشر کرده است.

ادعاهای وزیر خارجه ی پیشین جمهوری جعلی آذربایجان در این باره، به قدری تند است که رسانه ی اطلاعاتی امنیتی رژیم به نام "آذری ها"، از بازنشر و گفتاور آن پرهیز کرده است. آویژه مندان به آگاهی از متن اصلی، می توانند به این پیوند بازبرد کنند:

وزیر امور خارجه ی پیشین جمهوری جعلی آذربایجان که هم اکنون نیز رایزن این رژیم در مجارستان است، در کتابی که منتشر کرده است مدعی بیان سخنان رکیکی از سوی حیدرعلی اف در دیدار درباره ی شهر خامنه و زبان آذری شده است. گر چه، بر خلاف ادعای ولایت قلی اف، حیدرعلی اف از چنان جرات و جسارتی برخوردار نبود که سخنان منتسب به وی در کتاب ولایت قلی اف را در حضور خامنه ای بیان کند، اما اینکه منابع رسمی و سرکردگان دولتی جمهوری جعلی آذربایجان به خود جسارت می دهند این مطالب را در کتاب و تارنمای رسمی و به عنوان کلام حیدرعلی اف و به اصطلاح پیشینه ی دیپلماتیک وی، در به اصطلاح پشتیبانی از آذری های ایران منتشر کنند، بسیار جای درنگ دارد.

باید پرسید، آیا متلک پرانی علی اف به خامنه ای، چه ارتباطی به پشتیبانی علی اف از آذری های ایران دارد ؟!

کتاب تاریخ جعلی جمهوری جعلی آذربایجان که در روی جلد آن،
نقشه ی تجزیه طلبانه و غایت آرمان این رژیم ایرانی ستیز را به
تصویر کشیده و محدوده ی این رژیم جعلی را به شهرها و
استان های ایرانی گسترش داده است
حیدر علی اف فاتحه ی سهم ایران در دریای مازندران را خواند تارنمای خبری آخار جمهوری جعلی آذربایجان، همچنین در بخش دیگری از به اصطلاح پیشینه ی دیپلماتیک حیدرعلی اف در ارتباط با ایران افزوده است:

"معروف است در جریان دیدار با «سید محمد خاتمی» رییس جمهور وقت رژیم، پس از امضای پادمان پیوستی مربوط به دریای مازندران، حیدر علی اف می گوید: «فاتحه» !! خاتمی با پریشانی علت را جویا می شود، علی اف می گوید: «معمولن بر اساس عرف، پس از پایام نشست ها، باده ها بر روی میز قرار می گیرد، اما به خاطر احترام به شما ما این کار را نکردیم و فاتحه گفتیم !! آیا همین فاتحه نشانگر سهم فاتحه گونه امروز ایران از دریای مازندران نبوده است ؟"

با اندیشه های علی اف، ایران را نابود کنیم
تارنمای آخار در بخش پایانی مقاله ی خود، نتیجه گرفته است که با پیروی از اندیشه ی حیدر علی اف، نابودی و تجزیه ی ایران ممکن است. این تارنما در تبیین این راهبرد رژیم باکو می نویسد:

"این یک حقیقت محض است که با اندیشه ی سیاسی حیدرعلی ا،ف جغرافیای یکپارچه ی آذربایجان قابل زنده سازی است و با اندیشه ی سیاسی وی می توانیم در شترنج سیاسی و در تهران، بهتر اقدام کنیم".


نشست مشترک تجزیه طلبان پانترک و پان عرب در ترکیه. سرکردگان تروریست گروهک
پان عرب الاحواز، در این نشست ضد ایرانی با تجزیه طلبان پانترک از آذربایجان و در خاک ترکیه
دیدار کردند 
پیشبرد سیاست دو گانه علیه ایران
همه ی تحرکات ضد ایرانی تارنمای آخار و دیگر مراکز ضد ایرانی در رژیم باکو، از جمله هیئت دولتی امور "کمینه ها شاخه ی به اصطلاح آذربایجان جنوبی اتحادیه ی نویسندگان جمهوری جعلی آذربایجان"، "شاخه ی به اصطلاح آذربایجان جنوبی بنیاد ادبیات و بنیادهای تاریخ و خاور شناسی و گروهک هایی همچون داک و..." و گره خوردن تحریکات باکو درزمینه ی قومیت گرایی و نژاد پرستی و تجزیه طلبی با سیاست یکسانی با عرعربستان سعودی و اسراییل در برابر ایران، در حالی صورت می گیرد که در یک سال گزشته کمیت و کیفیت دیدارها میان سرکردگان باکو و تهران افزایش پیدا کرده است.

با این وجود، باکو سیاست دو گانه ای علیه ایران دارد. باکو در سیاست کوتاه مدت، خود را در کنار ایران نشان داده و با تظاهر به این که از کشورمان تجهیزات نظامی و غیر نظامی خریداری خواهد کرد، سرکردگان جمهوری اسلامی را دلگرم تر از گزشته کرده است؛ اما در واقع و در سطوح زیرین و همگانی، باکو در حال دشمنی با همه ی مظاهر تمدنی و فرهنگی و تاریخی ایران، نه تنها در قفقاز جنوبی، بلکه در درون خود ایران می باشد. رسانه های زرد جمهوری جعلی آذربایجان نیز، بر این باور هستند که می توانند از راه انتشار مقاله و گزارش که بیشترشان به قلم مزدوران قومیت‌ گرا و تجزیه طلب نوشته می شوند، سیاست های موذیانه ی ایرانی ستیز خود را درباره ی ایران و تمامیت ارضیش پیش ببرند.

هر چند در برخی از این داده های تاریخی تردیدی نیست، اما جمهوری زبون اسلامی همیشه تلاش کرده است تا چشم خود را بر این مسئله بسته و به جای گزشته ی باخته، به توهم برد در آینده نگاه کند، اما رسانه های دولتی جمهوری جعلی آذربایجان اصرار دارند که گزشته را به خوبی یادآوری کنند.

جمهوری اسلامی سهم پنجاه درصدی ایران در دریای مازندران را
به استعمار روسیه و کشورهای جعلی پیروی آن رژیم، تسلیم کرد.
خیانتی که در آن، ولایت فقیه به رژیم ترک قاجار پهلو به پهلو می زند
این رسانه ها عمدن و به زبان پارسی مطالبی را منتشر می کنند تا به ما نشان دهند که هیئت حاکمه ی رژیم باکو، در کردار و واقعیت، دشمن طبیعی و ذاتی ایران است و هیچ گاه چیزی در این مورد دگرش پیدا نخواهد کرد. خبرگزاری آخار برای نشان دادن دشمنی همه جانبه ی علی اف با ایران، هتا به بزرگ نمایی نیز دست زده و گناه های ناکرده ای را به علی اف نسبت داده است، همچون موضوع  از دست رفتن سهم پنجاه درصدی ایران در دریای مازندران که ربطی به علی اف نداشت.

در واقع ما هر چه تلاش می کنیم فراموش کنیم، آنها دوست دارند یادآوری کنند و این کژدار و مریزی نه هرگز پاسخ مناسبی با خواسته های ملی ما بوده است و نه در اراده ی ملی برای پاسداشت یکپارچگی کشور، به درد خواهد خورد.

جمهوری جعلی آذربایجان باید با یک جنگ تمام عیار سرنگون و سرزمین های دزدیده شده از ایران که هم اکنون در اشغال پانترک های زیر شاخه ی فرقه ی دمکرات استالین به سرکردگی "سید جعفر پیشه وری" هستند، آزاد شده و به خاک ایران پیوست شود. میهن پرستان ایرانی باید در دید داشته باشند که سد بزرگی به نام جمهوری اسلامی، از احقاق حقوق ملی ایرانیان برای آینده، جلوگیری کرده و مایه ی خفت و سرافکندگی ملیون ها ایرانی را تا ابد فراهم آورده است.

آخوند "احمد دشت لو" از مزدوران سازمان تروریستی سپاه پاسداران، تهدید کرده است
که در صورت سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی، آنها یک ایران سوخته را تحویل
ایرانیان خواهند داد
رژیم قجری جمهوری اسلامی، همان خفیفه ی حقیر زاده ای است که بارها از سوی اسراییل در سوریه مورد اصابت موشک قرار گرفته و هتا از زدن یک سیلی ساده هم عاجز مانده است.

این رژیم، در واپسین روزهای عمر خود و پس از دزدی ها و اخنلاس های بی پایان و کمرشکن و خشکاندن رودها و دریاچه ها و تالاب ها و تولید نفرت و رواج کینه میان هم میهنان، ایران را تجزیه خواهد کرد و همانگونه که آخوندها پیشتر هم اعتراف کرده اند، در صورت سرنگون شدن ولایت فقیه، یک ایران سوخته به ایرانیان تحویل خواهند داد. این انگل را باید کشت، زیرا آخوند خوب، آخوند مرده است...

۱۳۹۸ اردیبهشت ۲۸, شنبه

پخش نشریات پانترکی به نصف قیمت بازار و جولان مجلات "ستون پنجم" در نواحی مرزی و راهبردی کشور، بیخ گوش جمهوری اسلامی

به تازگی و با گران شدن دلار، چندین مجله ی مشکوک به زبان ترکی استانبولی، در حال نشر در شهرستان های آذری نشین است که با وجود کاغذ درجه یک و گران قیمت و آن هم در اوج گرانی کاغذ و هزینه ی بالا، با نصف قیت تمام شده عرضه می شوند !!


در حالی که هتا نشریات بزرگ خود رژیم که زیر نظر نهادهایی حکومتی مانند صدا و سیما، شهرداری، سازمان تبلیغات کزایی اسلامی و... هستند، شمارگان خود را به شدت کاهش داده و هتا انتشار برخی از آنها با وجود داشتن پشتیبانی مالی هم به تعویق افتاده است، نشریات ستون پنجم تجزیه طلب پانترک، که از سوی ترکیه و جمهوری جعلی آذربایجان پشتیبانی می شوند، بتوانند در تبریز، ارومیه و تهران آنها را با نفیس‌ ترین کاغذ موجود و به کم ترین قیمت، عرضه کنند.

با توجه به اینکه هیچ بنگاهی نمی‌ تواند به زیان خود اقدام و سود اقتصادی را کنار بگزارد، پر آشکار است که معادلات دیگری در کار است. همه ی رد پاها و شواهد حاکی از آن است که دستگاه های اطلاعاتی و جاسوسی رژیم های همسایه، با توجه به تفاوت بهای بالای ریال پشکل جمهوری اسلامی با دلار، با تزریق پول به ستون پنجم خود در درون کشور یعنی همان مزدوران ایرانی نما و پانترک تجزیه طلب، تلاش در راه اندازی یک جریان خزنده ی فروپاشی ملی و گسست قومی دارند. این فرایند ضد ایرانی، هم زمان با افزایش قیمت دلار و کاهش شمارگان نشریات پارسی زبان ظاهر شده است و قطعن تصادفی نیست. در این شرایط، تنها مجلاتی که کمک های مالی خارجی دریافت کرده باشند، قادر به پیمودن راهی وارونه خواهند بود.


یکی از ویژگی های مشترک همه ی این مجلات، تلاش برای پاکیزه سازی دست اندرکاران بیگانه پرستی همچون "تقی رافت"، "سید جعفر پیشه وری" و... و همچنین، اصرار بر ترویج منافع دولت های بیگانه در منطقه است.

این وظیفه ی نهادهای به اصطلاح مسئول رژیم سر تا پا تقصیر جمهوری اسلامی است که هتا با بررسی های آغازین هم تلاش نکردند بدانند چه دست های پنهانی پشت پرده ای این نشریات ضد ایرانی و تجزیه طلبانه را در کشور تولید و منتشر می کنند و اینکه چه پشتیبانی هایی باعث شده هر نسک از مجله ای که قیمت تمام شده ی آن ٢۵ هزار تومان، بدون حساب حق نویسندگان است، با قیمت ١۵ هزار تومان عرضه شود !!

۱۳۹۸ اردیبهشت ۵, پنجشنبه

پیامد امنیتی هویتی: اساس دخالت داعش در جنایت تروریستی اهواز چه بود ؟

قوم گرایی تکفیری چیست ؟
هویت طلبان تکفیری چه کسانیند ؟
شعار خلیج عربی از کجا آمده ؟

بگویید بر کس خود بنویسند با خط خوش
کیری فی حلقه الی الابد
جریان تکفیری الله پرست داعش در اجرای جنایت تروریستی اهواز، امری مسلم است، به گونه ای که از یکسو جریان نوبعثی (سندیکایی از همه ی گروه های مسلح) مسئولیت این یورش تروریستی را با اصرار و ابرام بر عهده می گیرد و از سوی دیگر، داعش با فیلم هایی که از تروریست هایش منتشر کرده نیز، مدعی انجام این جنایت تروریستی از سوی خود می باشد.

نخست آنکه، گروهک تروریستی و الله پرست داعش، با جریان نوبعثی در تماس و اشتراک است، زیرا هسته ی آغازین داعش متشکل از افسران امنیتی حزب بعث است و دوم اینکه، تلاش در راستای راهبرد ابهام در مسئولیت، برای جلوگیری از پیگرد دیپلماتیکی صورت می گیرد و هر روز یک گروه برای سر در گم کردن ایران، اعلامیه ی مسئولیت می دهد.

متن اعلامیه ی محرمانه ی سپاه بر لزوم برخورد با گروهک های تروریستی الله پرست سنی که
سر از تارنمای گروهک تروریستی و تجزیه طلب الله پرست پان عرب درآورده است !!
گروهک های تروریست خواهان تجزیه ی خوزستان از ایران، در سال گزشته در نشستی که در مسر داشتند، جبهه ی یگانه ای تشکیل دادند و جنایت تروریستی اسلامی علیه ایرانیان در اهواز نیز، با سهامداری همه ی گروه ها رخ داده است. در این فضا، تفاوت چندانی بر جریان تکفیری الله پرست و گروهک های تروریستی ایی همچون "تضامن" و "حرکة النضال" نیست.

از آنجا که در جهان بینی مکتبی این گروهک ها، تشیع یک متغیر مزاحم در هویت کزایی و تحمیلی عرب زبان های خوزستان است، بنا بر این تلاش بسیاری برای ارتداد تشیع و تبلیغ وهابیت از سوی همین گروهک های مسلح صورت می گیرد. در یک مورد بسیار پیش پا افتاده، "غلام علی ساکس" از به اصطلاح "فعالان مدنی" اهواز، یک محفل تروریستی به نام "حرکة السنی الاهواز" را راه اندازی کرده بود.


اما یورش های تروریستی دارای یک پایگاه تبلیغاتی مخفی در داخل کشور نیز هستند. همان هایی که تروریسم را به مانند آیت الله بی بی سی به صورت "مشروط" محکوم می کنند تا به صورت تلویحی و ناگفته، مشروعیتی برای تروریست ها دست و پا کنند، جزو همین دسته اند (ویدیوی بالا).

اگر قصد رویارویی با تروریسم را داریم، باید ریشه های هویت ساز آن را بخشکانیم. در غیر این صورت، گروهک های مسلح، بیشتر معلولند نه علت.

فاحشه شیرین عبادی برنده ی جایزه ی صلح نوبل آشغال های لیبرال سوسیالیست جهان،
در کنار سرکرده ی گروهک تروریستی و الله پرست تجزیه طلب پان عرب الاهواز
به نام یوسف عزیزی بنی طرف دیده می شود
با مطرح شدن داعش، ضریب "هویت پایه" بودن تهدیدات تروریستی افزایش می یابد. داعش گروهکی به شدت "هویت طلب" است که زور می زند تا با بازگشت به گزشته ی اسلام نجس و ناب محمدی، این دین آدمخوار را از یکسان سازی از سوی جهان نوین نجات دهد و تفکر عربی ترکی "خلافت اسلامی" را بازسازی نماید. خلافتی اسلامی که روزی در بغداد و سپس در عثمانی مستقر بود. در این میان، شیعیان را دشمن نزدیک و به تعبیری جیش صفوی (دگر سیاسی ترکان عثمانی) تعریف کرده است.

اینگونه هویت طلبی، نوعی بنیادگرایی اسلامی است. در اینجا مرزهای بین بنیادگرایی قومی و مذهبی در هم آمیخته می شود. بازگشت به بنیادها و پاسداری سفت و سخت از آنها، خلوص گرایی دینی، زبانی و قومی، از ویژگی های این گفتمان است. هر دو، با خردورزی و نوین سازی و گفتمان شهروندی ستیز دارند. هر دو، امارت و قبیله و قوم را مد نظر قرار می دهند و در نهایت طرف مقابل را "تکفیر" می کنند.



بیشتر بخوانید: اقوام وحشی و بدوی در ایران

در این میان، پانترک ها بزرگ ترین سرچشمه ی فاضلابی تکفیرند. هر روز یک فرد، یک روش عن فکر، یک گروه قومی یا یک کتاب از سوی آنها تکفیر و خواندش ممنوع اعلام می شود !! آنها هتا واژه ها را نیز تکفیر می کنند، نام شهرها را تکفیر می کنند، کشور و ملت را تکفیر و بر علیهشان اعلام جهاد می کنند.

هنگامی که رسانه هایشان را باز می کنید، آکنده از اعلام جنگ است. اعلام جنگ علیه کردها، یونانی ها، ارمنی ها، پارسی ها و هتا آذری ها.


ظاهرن تنها ناکسانی که با آنها نمی جنگند، اعراب هستند. شعار "خلیح عربی" در ایران، از سوی همین مدعیان هویت طلبی ترککی سر داده می شود و در "العربیة" تبدیل به خبر می شود و در تارنمای گروهک تروریستی تضامن و نضال بارگزاری می گردد. اتحاد راهبردی آنها، به دوران خلافت و داستان غلامانی بر می گردد که از دوره ی معتصم وارد دستگاه خلافت اسلامی عربی شدند و در سامرا اسکان داده شده و سپس برای جنگ با ایرانی ها از جمله آذربایجان، به دژ بابک گسیل شدند.

بیشتر بخوانید: بی منطقی در رفتار الله با تهدید مخالفان محمد


اما چرا توجه به این جریان التقاطی مهم است ؟
سال هاست که نسبت به شکل گیری "قوم گرایی تکفیری" هشدار داده می شود. این فرقه ی سیاسی اسلامی، نهاد تکفیر را علیه "دیگری" یعنی رقیب سیایی به کار می برد و مانند شیوخ قبیله تلاش می کند تا یک فرد یا گروه را بیرون از امتیازات ویژه ی قبیله و عشیره نگاه دارد. خوشبختانه هازمان ایران، جامعه ای شهری است و چنین حربه هایی در آن بی اثر است. درست در اینجاست که تکفیر به کار گرفته می شود. یعنی هویت طلبان قومی با همکاری مرتجعین دیگر، تا حد جهنم تکفیر را در آغوش کشیده اند.


نتیجه گیری
داعش یک گروهک ارتجاعی و هویت طلب است. بنیادگرایی در سرشت خود، بازگشت به گزشته و خلوص سازی را مد نظر دارد. بنیادگرایی قومی و مذهبی، سرشت یکسانی دارند: "هر دو ضد خردورزی، ضد نوین سازی، ضد شهروندی و هازمان شهریند". پان ترک ها بزرگ ترین گروه هویت طلب و بنیادگرا هستند. آنها همان هویت طلبان تکفیریند که شعار خلیج عربی سر می دهند. برای خشکاندین ریشه ی تروریسم، باید دکان هویت طلبی را تخته کرد و با مدعیان آن همان رفتاری را در پیش گرفت که با سایر بنیادگراها همچون کلیت جمهوری اسلامی و سازمان تروریستی سپاه. نسبت این دو، به مانند "وهابیت تبلیغی" و "وهابیت تکفیری" است. یکی مقدمه ی دیگری است.

۱۳۹۸ فروردین ۱۲, دوشنبه

سند خیانت مصدق در تجزیه ی آذربایگان

استاد مصدق دله السلطنه، خائن قهرمان
مصدق نه تنها با خودمختاری و تجزیه ی آذربایجان به دست مزدور شوروی یعنی "سید جعفر پیشه وری" مخالف نبود، بلکه با خودمختاری و تجزیه و فدرال شدن کل ایران به مانند آمریکا، آن هم با برگزاری همه پرسی، موافقت کرد و پیشنهاد داد اگر مردم رای به فدرال شدن ایران و خودمختاری بخشی از ایران و دولت مرکزی در بخشی دیگر دادند، آن را به مرحله ی اجرا بگزاریم.

خودمختاری و فدرالیسم، چیزی جز تجزیه نبوده و نیست، که در درازنای تاریخ، چه در دوره ی پهلوی یکم و دوم و چه هم اکنون، کرم های تجزیه طلب دم از خودمختاری و حکومت غیر متمرکز در تبریز و کردستان و دیگر شهرها می زنند و این مردک قجرزاده ی خائن، آشکارا دستور حکومت خودمختار و فدرال را در مجلس چاردهم و در جلسه ی ۱۷۳ صادر کرد !!


شرح کامل در زیر:
روزنامه ی رسمی کشور شاهنشاهی ایران

شامل: متن قوانین - تصویب نامه‌ ها - صورت مفصل مذاکرات مجلس شورای ملی - پرسش ها - اخبار رسمی - فرمان ها - انتصابات - آیین‌ نامه‌ ها - بخش نامه‌ ها - آگهی‌ های رسمی.

سال نخست - شماره ی ۲۴۹ - مدیر: "سید محمد هاشمی" نماینده ی مجلس شورای ملی - سه شنبه، ۱۳ اُم آذر ماه ۱۳۲۴ فرار خورشیدی
دوره ی چاردهم قانونگزاری
شماره ی پیوسته ی ۱۲۴۵۰
مذاکرات مجلس
بقیه ی جلسه ۱۷۳

هزرط محمد مصدق دله السلطنه در دادگاهی نظامی، به
جرم خیانت به کشور و قانون اساسی و شخص پادشاه و
به خاطر اقدام به کودتا علیه پادشاهی مشروطه،
محاکمه می شود
صورت مشروح مجلس روز چهارشنبه ۲۸ آذر ۱۳۲۴ نشست ۱۷۳
دکتر مصدق:

"من عرض نمی‌ کنم که دولت خودمختار در بعضی از ممالک مثل دول متحده آمریکای شمالی و سوییس نیست، ولی عرض می‌ کنم که دولت خودمختار باید با رفراندوم عمومی تشکیل شود (صحیح است). قانون اساسی ما امروز اجازه ی تشکیل چنین دولتی نمی‌ دهد (صحیح است). ممکن است که ما رفراندوم کنیم، اگر ملت رای داد، مملکت ایران مثل دول متحده ی آمریکای شمالی و سوییس، دولت فدرالی شود (صحیح است). هیچ نمی توان گفت که در یک مملکت، یک قسمتش فدرال باشد و یک قسمت دیگرش دولت مرکزی باشد. قانون اساسی یک قرارداد اجتماعی است. این کنترات کلکتف تا از طرف جامعه اصلاح یا نقض نشود، قابل اجرا است. بنده هیچ مخالف نیستم که مملکت ایران دولت فدرالی شود، شاید دولت فدرالی بهتر باشد که یک اختیارات داخلی داشته باشد، بعد هم با دولت مرکزی موافقت کنند و دولت مرکزی هم جریان بین المللی را اداره بکند، ولی هر تغییری، هر قسم تغییری که در قانون اساسی باید داده شود، باید با رفراندوم عمومی باشد (نمایندگان: کاملن صحیح است).

تف به تبار این حرامزاده ی ضد ایرانی و تف بر مصدقی چیان و دیگر خائنان به کشور.

۱۳۹۸ فروردین ۱۰, شنبه

تجزیه ایران تنها به سود استعمارگران و استثمارگران است؛ و فدرالیسم قومی سرانجامی جز تجزیه ی کشور ندارد

به یادگار اعلا حضرت رضا شاه بزرگ در نجات کردستان همیشه ایرانی از
دسیسه ی روسی "ملا قاضی محمد" پانکرد تجزیه طلب
بیانیه ای از سوی "دفتر سیاسی حزب دمکرات کردستان" (دقیقن به همین شکل) زیر عنوان "کردها حق دارند خواستار حمایت بین المللی گردند" منتشر شده است که کاملن و از هر جهت، نشان از انگیزه ی پلید نویسندگان بیانیه دارد و قصدی جز تجزیه طلبی از آن مفهوم نمی شود. بیانیه پس از بیان و شرح وضع لیبی که شورای امنیت ملل متحد علیه دیکتاتوری قذافی قطع نامه تصویب کرد و ارتش اروپایی آمریکایی ناتو در لیبی دخالت نظامی کرد و منجر به جنگ داخلی در آن کشور شد، از همان منابع و نیروها درخواست کرده است که به یاری کردها نیز بشتابند و کردها را از دست چند کشوری که قوم کرد در آنها اقامت دارد و زندگی می کند، نجات دهند؛ و سرانجام استقلال کردها را تامین سازند.

هتا در بیانیه، واژه ی ایران پس از نام حزب دمکرات حذف شده است و اعلامیه، حزب دمکراتی را معرفی می کند که یا بین المللی است و یا حزبی است متعلق به تمام نقاط کردنشین چار کشوری که کردها در آن زندگی می کنند و به هر تقدیر معلوم نیست کدام کردستان مورد نظر نویسندگان است. 

با بررسی و پرس و جویی که دوستان هم اندیش به کار بردند، معلوم شد این بیانیه مربوط به حزب دمکرات کردستان ایران نیست و از سوی آن حزب صادر نشده، بلکه از سوی شاخه ای از این حزب که سال ها پیش از حزب مادر انشعاب کرده و جدا شده است، تهیه و پخش شده است.

تروریست های پیشمرگه متعلق به گروهک های تروریستی و تجزیه طلب در اقلیم
خودسر کوردکستان
من نمی خواستم وارد این بحث شوم و خود را با متعصبانی درگیر کنم که برتری جویی قومی ذهنشان را از هر چه مفهوم میهن پرستی و احترام به یگانگی مردم کشور خویش است، پاک کرده است. برای این گروه و اینگونه مردمان، کشور ایران مملکتی غریبه و بیگانه است و ناچار استقلال و تمامیت ارضی چنین سرزمینی، برای آنها جنبه ی فانتزی دارد. مشکل آن دسته ی اندک شمار از کردهای زاده شده در ایران که چنین بیانیه ای را پخش می کنند، در این است که با وجودی که نعل وارونه می زنند و نشانی غلط می دهند تا سخن و دیدگاه خود را به گوش باور برسانند و به وهم خویش مخاطب خود را فریب دهند، از جهان سیاست نیز توقع دارند که این فریبکاری را نبیند و گواهی و رای مثبت نسبت به خواست ناپسند و خلافشان صادر کند.
 
هیچ نزدیکی و ارتباطی بین آنچه در لیبی رخ داده و درجریان است، با وضع کرد و کردستان وجود ندارد. کسانی که چنین رابطه ای را درست کرده و می سازند، یا نا آگاهند و یا فریبکار و در این سنجش بی اصل و مناسبت، هدف های شوم ضد ایرانی خود را جستجو می کنند.
 
مردم یک کشور مستقل به نام لیبی با چند گونه قوم و قبیله، ۴۲ سال در زیر آتش استبداد یک دیکتاتور دیوانه سوخته و ساخته اند و در زمانی که با کمک یکدیگر به پرخاش و اعتراض برخاسته اند، چون از یک سو فریادها و توانائی هایشان در برابر نیروی نظامی دیکتاتور هیچ بوده است و از دیگر سو، جهان آزاد بیش از این دیوانه بازی های حاکمشان را تحمل نیاورده، قوای خود را به بهانه ی پشتیبانی از آن مردم و به دفاع از آنان، به میدان فرستاده و تصمیم به تظاهر به هم دردی و همراهی با این مردم گرفته است. این چه ربطی به قوم کرد و به ویژه کرد ایرانی دارد که به هرتقدیر و علت، در بین چار کشور پراکنده است و به چند گونه گویش به نام کردی گپ می زنند و بیشترشان سخن همدیگر را نمی فهمند ؟
 
"سالار جاف"، میهن پرست کرد ایرانی که به خاطر مبارزه علیه رژیم ولایت فقیه،
از سوی چپ های اسلامی و مارکسیستی اعدام شد
من اعلام می کنم که قوم کرد در ایران مانند دیگر ایرانیان از حکومت به شدت ناخرسند است، اما از این که ایرانی است به خود می بالد. تنها خواسته ی مهمش این است که هم تراز با مردمان کشورهای آزاد و دمکرات، از نعمت آزادی و دادگری برخوردار باشد و هم ردیف با دیگر مردم هم میهنش ارزیابی شود تا در سایه ی آزادی و دمکراسی، به آن هم سانی و برابری برسد.

به سخنی روشن تر، هم میهن دست دوم به حساب نیاید !! هم اکنون بیشتر نزدیک به اتفاق کردها در کردستان ایران و درون میهن، جدا از استبداد آخوندی، از آرامش نسبی برخوردارند و همانند دیگر مردم ایران زمین، ستم و حماقت حکومت اسلامی را نظاره گر بوده و ضمن تحمل، با آن مخالفند. این مردم در شمار بیشینه، نه از فدرالیسم خبری دارند و نه به جدایی از ایران می اندیشند. اینگونه سخنان که به شدت بوی جدایی و تجزیه طلبی از آن استشمام می شود، تنها در درون گروهک های سیاسی ایی که خود را قیم مردم کرد می دانند، جریان دارد و به صورت هدف و اساس نامه ی این گروهک ها درآمده است. مردم کرد از این بند بازی ها حیرانند و هیچ خبر ندارند و این جاه طلبان و سیاست بازان را نمی شناسند.

از سوی دیگر، تاریخ در هیچ جا نشانی به دست نداده است که کردها زمانی مستقل بوده و کشوری داشته باشند و یا در کتاب های جغرافیایی سراغ نداریم کشوری به نام کردستان بر روی کره ی زمین دیده شده باشد؛ زیرا به یقین همه ی سرزمین کردستان در بیشتر زمان های گزشته، همواره بخشی از جهانگیری شاهنشاهی و بخشی از کشور مستقل ایران بوده است. این موضوع را تاریخ چه در زمان مادها و چه در دوره ی هخامنشیان و سپس به هنگام حکومت سلوکیان و سرانجام دودمان ساسانیان، همیشه گواهی داده و به ما نشان می دهد. پس از یورش اعراب چادر نشین و غارتگر به جهانگیری ما و شکست ساسانیان و برقراری رژیم امریالیستی اعراب الله پرست نیز، کردستان همانند دیگر بخش های ایران، همراه دیگر مردم ایران و میهن پرستان و مانند دیگر نواحی ایران، به ناچار مطیع نیروی اشغالگر و خلفای عرب بوده است تا سرانجام این سرزمین را حماقت و تعصب مذهبی پادشاهان صفوی، به دو نیم کرد و نیم بزرگش را در جنگ های پر زیان مذهبی از دست داد و نصیب امپریالیسم خلفای عثمانی که با شیعیان صفوی همواره در جنگ بودند شد و نیم کوچکش در دامن مادر میهن باقی ماند. البته بلاهت پادشاهان قاجار نیز در بخشی از این مصیبت دخیل بوده است و آنان نیز بخشی را به تاراژ دادند.
 
مادران کردی که به خاطر شهادت فرزندانشان به دست تروریست های پیشمرگه ی کومله
کشته شدند، در سوگ و غمگساری فرو رفته اند
آن نیمه ی بزرگ تر، پس از شکست و تجزیه ی کشور پهناور عثمانی به دست استعمارگران بریتانیایی و فرانسوی، بین سه کشور عراق و ترکیه و سوریه بخش شد و شمار انبوهی از مردمان کردی که از هر نظر ایرانی بودند و فرهنگ ایران را پاس می داشتند، به زیر چیرگی دو فرهنگ ناهمگون با فرهنگ کرد و ایرانی یعنی ترک و عرب افتاد. بخش بزرگش به ترکیه رسید و بخش کوچکش به عراق واگزار شد. 

بنا بر این، همه ی بخش های این سرزمین همیشه جزو کشور بزرگ ایران و همراه ایران بوده است. در نتیجه، ادعایی به این مفهوم که "ما بازگشت استقلال خود را خواستاریم"، امری تازه ساز است و در هیچ تاریخی نشانی از استقلال کردستان به چشم نمی خورد. گر چه برخی از سرکردگان قبیله های کرد و عشیره های کردستان عثمانی در ۳۰۰ سال گزشته، به مخالفت با حکومتشان برخاسته و بیشترشان پیه زندان و تبعید و هتا مرگ را هم به تن مالیده و ناموفق بوده اند، اما در هیچ گوشه ی تاریخ ایران ما، نام و نشانی از کشور کردستان نمی یابیم. بنا بر این، ادعای حضرات برای برگرداندن وضع گزشته، نابجا و بی بن مایه و بی ریشه است. پخش این بیانیه از سوی چند نفر انگشت شمار کردنما که از کشورهای نیرومند جهان یاری برای رسیدن به استقلال و جدایی از ایران را در سر پروریده و طلبیده اند، جز خباثت و خیانت نامی دیگر ندارد.

محمد علی مهرآسا

سال ۲ اُم "فاک" (فرار از کرکوک) فرخنده باد

در آستانه ی سال ۲ اُم "فاک در ۱۱ اُم فروردین ماه هستیم، سالروز فرخنده ی فرار پانکردهای اشغالگر از کرکوک و سنجار و چند شهر کوچک دیگر.

تروریست های پیشمرگه ی پانکرد که هم زمان کلید طرح اسراییلی، انگل ایسی تجزیه ی منطقه را با همه پرسی غیر قانونی در اقلیم خودسر کوردلستان زده بودند، با پخ نیروهای مردمی عراق، فرار را بر قرار در کرکوک ترجیح دادند.

این پیروزی از آنجا برای ایرانیان میهن پرست دو چندان اهمیت می یابد که "داریوش سوم" پیشتر در نبردی با اشغالگران مقدونی و یونانی، در جنگی در همین منطقه شکست خورده بود، اما امروز نه نشانی از یونان و تمدن اشغالگر یونانی آنجاست و نه نشانی از مزدوران اشغالگر پانکرد.
این مقاله چند ماه پیش نوشته شده و فراموشی سبب شده است که در محاق بماند و امروز منتشر شود. به هر حال بحثی است که همیشه تازه است.

۱۳۹۸ فروردین ۲, جمعه

اقوام وحشی و بدوی در ایران

فدرالیسم نه تنها یعنی تجزیه ی ایران، که یعنی مرگ انسانیت در بازماندگان ایران و جنگ های خانمان سوز و تمام نشدنی در کشورک های تکه پاره شده ی نوپا. کابوس شومی که هرگز تعبیر نخواهد شد

اقوام وحشی و بدوی در ایران
ایران آریایی الله زده، چند هزار سال تمدن ندارد، بلکه در چند هزار سال پیش دارای تمدن بوده است. این واقعیت تلخی است که البته نمی تواند دستاویز هیچ یک از کشورهای بدوی همسایه نیز گردد که خود دارای بدوی ترین و وحشی ترین رژیم ها می باشند.

اقوام وحشی در ایران در حال خرابکاری و ایجاد آشوبگری
بر سر خط مرزی دو شهر 
اگر امروزه بارقه هایی از تمدن را در کشور خود شاهدیم و فرهنگ و موسیقی و اخلاق و قانونی هرچند شکسته بسته وجود دارد، تنها به خاطر پادشاهی ایرانساز پهلوی است که سنگ بنای ایران نوین را ریختند و در برافراشتن آرمان شهر ایران متمدن آینده، خون دل ها خوردند تا ملت ما از مردمی که تراخم و خرافات دینی و وهم و افکار و احساسات قی آلود سرتاسر زندگیشان را تا پایان دوران شوم قجر القجوری گرفته بود، به مردمی تبدیل کنند که در اندیشه ی آزادی و آبادانی و حقوق خود باشند. پهلوی می کوشید تا ایرانیان را به دروازه ی تمدن بزرگ برساند که آذرخشی الهی بر پیکره ی ایران نواخت و همه ی آنچه که رشته شده بود را پنبه کرد.

امروزه ایرانیان در ظاهر متمدنند و این تمدن و شهری گری بستگی به خیلی چیزها دارد. از آن جمله، یکی ملی گرایی و انسان دوستی و حقوق بشر و کرامت اخلاق و شرافت انسانی است.

در خبرها آمده است که اقوامی وحشی در ایران که در دو شهر دزفول و اندیمشک یافت شده اند، بر سر آنکه تابلوی کزایی شهدای حرم رژیم در کجای جاده و در دامنه ی کدام یک از دهات مذکور باشد، همچون گله ی گرگ ها به جان یکدیگر افتاده اند و به ساختمان های حکومتی از جمله فرمانداری دزفول یورش آورده و آنجا را به آتش کشیده اند.

اقوام وحشی در ایران که به خاطر مسائل بسیار ناچیز و احمقانه از جمله تعیین
حدود شهری، به جان یکدیگر افتاده و همدیگر را مورد ضرب و شتم و کشتار
قرار می دهند، دغدغه ای به عنوان آزادی و حقوق بشر ندارند و اساسن این
موارد را نمی فهمند
این اقدام نشان می دهد که ایرانیان نیز می توانند به اندازه ی مدعیان حقوق بشر و دمکراسی و سکولاریسم در فرانسه، خوی توحش خود را همچنان نگاه داشته باشند.

ضمن آنکه هر گونه اقدام خشونت آمیزی را علیه هر کس و به هر بهانه ای محکوم می نمایم، به این نیز می اندیشم که موجودات بدوی ایی که بر سر خط مرزی میان دو دله دهات اندیمشک و دزفول که همگی نیز از یک ملیت و یک تبار و یک زبان و هتا یک دین کزایی هستند، می توانند اینگونه با توحش و بربریت دست به آشوب زده و خون یکدیگر را بریزند، پس چه خواهد شد آنگاه که این مردم مسلح نیز شوند و گروهک های تروریستی ایی همچون مجاهدین خائن خلق، بتوانند در این کشور برای بار دیگر عرض اندام کرده و تروریست های خاموش خود موسوم به "کانون های شورشی" را به میان این امة وحشی بفرستند !!

باید به این مورد نیز به خوبی تامل کرد که در جریان به اصطلاح مبارزات آزادی خواهانه علیه رژیم، بیشترین موجی که در این چند سال ایجاد شده است، موج تجزیه طلبی و قوم گرایی و نژاد پرستی و برافروختن اختلافات دیرینه ی مذهبی میان سلفی ها و رافضی ها بوده است و لازمه ی براندازی رژیم ولایت فقیه، سرکوبی و حذف کامل این انگل های تجزیه طلب و قومگرا و هر فرد و سازمان و نهادی است که به بهانه های مذهبی و دینی، در حالت مخالفت با رژیم می باشد.

اقوام وحشی در ایران، با خوی قومیت گرایی و چون جانورانی که قلمروی خود را نشانه
گزاری می کنند، با سوزاندن تابلو در محل نصب مورد اختلاف، اوج فهم و شعور سیاسی
و دمکراتیک خود را به نمایش می گزارند
من به عنوان برانداز جمهوری اسلامی، خود را وابسته به هیچ فرقه و دسته و قومیتی نمی دانم. تنها یک ایرانی میهن پرست و خداناباور هستم و از هر جریان تجزیه طلبانه و نوکر راست و چپ و عربی و غربی و اسلامی و غیر اسلامی، اعلام بیزاری می کنم.

جمهوری اسلامی خود در بستر جنین ناآرامی هایی شکل گرفته و توانسته است وحشی ترین وحشیانی که خود او را به قدرت رسانده اند، سرکوب کرده و آنها را به تپاله هایی اشرف نشین و لیبرتی نشین و آلبانی نشین تبدیل سازد.

ملیاردها دلار هزینه های سرسام آور اسراییل و انگل ستان، آمریکا و عرعربستان، تنها بر ایجاد فشار بر ایجاد و افزایش گسل های قومی و مذهبی است. امنیت ملی ما در خطر قطعی قرار دارد و باز تکرار می کنم که لازمه ی براندازی جمهوری اسلامی، جدا کردن سره از ناسره و جدا کردن مبارز سیاسی از تجزیه طلب و هر جرثومه ای است که درد و ورم دین و مذهب خود را دارد.

اقوام وحشی موجوداتی هستند که کوچک ترین درکی نسبت به حقوق شهروندی و
روش های مبارزه ی مسالمت آمیز ندارند و رژیم اسلامی آنها را اینگونه پرورانده
تا برای ادعا خود، مستقیمن دست به خشونت بزنند. این رفتار، دستاور حکومت
استبدادی جمهوری اسلامی است
ما یک جمهوری اسلامی برای براندازی داریم و دیگر نیازی به قوز بالا قوز و تپاله گه های وامانده ی بازمانده از مارکس و مصدق نداریم. هنگامه ی آنست که ایرانیان میهن پرست، خط و خطوط سیاسی خود با جریان های ایرانستیز چپ و ارازل و اوباش بدوی ایی که نامشان رفت را یک بار و برای همیشه مشخص و برجسته سازند تا دیگر کثافاتی همچون "زینب جلالیان" و "رامین حسین پناهی" تجزیه طلب و تروریست پانکرد کومله ای را با "نداها" و "محمد مختاری ها" و "زینالی ها" در یک سوی قرار ندهند.

زیرا من نه بازیچه ی دست ولایت فقیه خواهم شد و نه فریب حرامزادگان هفت خط چپ خلقی مجاهدین خائن را خواهم خورد که این توحش و بربریت را به پای تظاهرات براندازانه و بدتر از آن، به تعبیر این جرثومه های کثافت، آن را "قیام مردم قهرمان و غیور دزفول" بنامم !!

گروهک تروریستی مجاهدین خائن خلق، مبارزه را سرفن از راه خشونت آمیز دنبال می کنند

گروهک تروریستی مجاهدین خائن خلق، با رویکردی خشونت بار و غیر دمکراتیک،
به دنبال رسیدن به قدرت و سرنگونی آن روی دیگر سکه ی خودشان هستند. یکی از
دیگری وحشی تر و خشونت ورزتر

این یک بررسی میدانی و کاربردی در رد فدرالیسم از هر نوعش بود

۱۳۹۷ اسفند ۲۷, دوشنبه

فدرالیسم قومی و تضاد با ساختار تاریخی فرهنگی ایران

هویت ایران و ساختار آن در دهه ی پایانی سده ی بیستم و سال های آغازین سده ی بیست و یکم، به یکی از مهم ترین موضوعات پژوهش‌ های سیاسی و جامعه شناختی و فرهنگی بدل شده است.


با پایان یافتن جنگ سرد و فروپاشی اتحاد شوروی، پژوهش های مرتبط با ملیت و قومیت، شتابی دو چندان گرفته است. فروپاشی کشورهایی همچون شوروی، یوگسلاوی، چکسلواکی و بحران های کنونی در کشورهایی چند قومیتی همچون عراق و ترکیه، این باور را در میان برخی کانون های اندیشه و سیاست برانگیخت که رشته فروپاشی های دیگری نیز در دیگر کشورهای مشابه در راه خواهد بود. در ایران نیز، اینک این تکاپوهای جهانی، برخی جریان های خفته ی سیاسی و فکری همانند پانترکیسم، پان عربیسم، پانکردیسم و پان بلوچیسم را واداشته تا با خوش بینی و ساده اندیشی، در پی به بار نشاندن آرمان های تجزیه طلبانه ی خود برآیند.

گر چه نوشتارها و دید گاه های جریان های قومگرا، بیشتر سطحی بوده و جنبه ی سیاسی مکتبی و یا روزنامه نگارانه و احساسی داشته است تا پژوهش های علمی مبتنی بر واقعیت های تاریخی و فرهنگی و جغرافیایی ایران، اما به دید می‌ رسد آنها خود نیز آگاهند که تجزیه ی ایران هم اکنون بیشتر به رویایی دست نیافتنی می ماند و اینجاست که بخش "عملگرای" آنها، همگام با بخشی از جریان های سیاسی به اعتراف خودشان فدرالیسم قومی را، چاره ی نهایی می دانند.


موج گسترده ی کوشش‌ های انتشاراتی و تبلیغی این جریان‌ ها که قدرت ظاهریشان را بیش از پایگاه اجتماعی آنها می نمایاند، بیشتر بر نوشتارهای روزنامه نگارانه و تبلیغاتی و گسترش احساسات محلی و تشدید "نفرت قومی" و دامن زدن به تضادها در ایران کنونی استوار است.

با دوری گزینی از روش انگ زنی و با نگاهی بی طرفانه، اینک شاهد آن هستیم که گروهی از جریان های سیاسی که پیشتر پیشینه ی هموندی در احزاب چپ و کمونیستی داشته اند، فدرالیسم را چاره ی راه آینده ی ایران می دانند. بی آنکه کوچک‌ ترین اشاره ای به مولفه هایی همچون پیشینه ی تاریخ ایران، نبود درگیری های گسترده ی قومی و نیز ساختار اقتصادی وابسته به نفت و گاز ایران نمایند.

اگر نگاهی به ادبیات گفتاری رایج در میان برخی از گروه های افراطی قومی افکنده و نگاهشان را به ادعای خودشان، به شوونیسم فارس !! مورد بررسی قرار دهیم، درخواهیم یافت که محلی گرایی افراطی گریز از مرکز اینگونه افراد و پاره ای جریان‌های سیاسی وابسته به آنها، به درجه ای است که امروزه می‌ توان آن را به "میهن پرستی ولایتی" یا "شوونیسم محلی" تعبیر کرد.


چنین به دید می‌ رسد که شکست خوردگان گروه های چپ و مصدق باز، در گستره ی سیاست ورزی ملی، به هواداری سرسختانه از قومگرایی می پردازند. زیرا گفتار و کردار آنها چنین القا می کند که می خواهند در سرزمین خود اگر نه رهبر، دست کم از سرکردگان باشند و در راستای این امر، از هر گونه جعل واقعیت‌ های تاریخی و بزرگ نمایی ستم قومی دریغ ندارند. انها به گفته ی تعبیر "اریک هابسباوم"، گرفتار "پیش ملی‌ گرایی مردمی" یا "پروتوناسیونالیسم عوام‌ گرایانه" هستند.

آنها چنین می اندیشند که فدرالیسم قومی، آن آرمان و موهبتی است که با توسل به آن، هیمنه ی ستم و خودکامگی دولت مردان، محرومیت‌ ها و واپس ماندگی ها شکسته خواهد شد. حال آنکه کمتر دیده شده است علت وجودی ارکان چارچوب‌ های منطقی، اقتصادی و جغرافیایی فدرالیسم پیشنهادی خود را روشن کنند.

راهبرد کمینه سازی و ملت آفرینی های بدون پشتوانه و سوگنامه سرایی های قومی، یکی دیگر از اشتغالات فکری چنین گروه هایی است. به روشنی قابل مشاهده است که تقلید و گرته برداری روبنایی و بدون مبنای علمی از ساختار کشور هایی همچون کانادا، آلمان، هند، پاکستان، عراق و هتا بلژیک و بریتانیا و...، بدون توجه به بنیادهای تاریخی و فرهنگی ایران، یکی از دلایل بنیادین آشفتگی در نسخه ی تمرکز زدایی آنان است. نسخه هایی که هتا در خود آن جوامع هم لزومن موفق نبوده اند.

آنها به این نکته ی ساده و روشن توجه ندارند که از تاریخ تشکیل دولت در ایران، هیچ گروه غیر بومی در ایران زندگی نمی کند. رقابت، کینه توزی و جنگ میان اقوام در ایران، کمتر پیشینه داشته و قابل مقایسه با بسیاری از کشورها نبوده است. وجود هویت های گوناگون و هم زیستی و در هم آمیختگی مسالمت امیز اقوام با یکدیگر، در ایران بسیار ریشه دارتر از کشورهای دیگر هتا اروپای غربی است. برخی از نخبگان نیز فراموش می‌ کنند که تار و پودهای هر کشور تاریخی همچون ایران، ساخته و پرداخته ی مردم در درازنای تاریخ چند هزار ساله ی آن کشور است.


"ماکس وبر" می گوید:

"تنها، ادراک و دریافت تفاوت ها با جوامع دیگر است که می تواند اخلاق و آداب مشترک را پایه گزاری کند. فرهنگ کنونی ایران در معنای همگانی آن، در میان همه ی اقوام ایرانی مشترک است. برای نمونه، موسیقی ایرانی آیینه ی تمام عیار و کاملی از گوناگونی با ارزش فرهنگ ایرانی است. هر یک از گوشه ها و دستگاه های موسیقی ایرانی، راهی به دیاری یا مردمانی از کشور دارد. نمونه ی مهم دیگر، اشتراک افسانه ها و ضرب المثل ها میان اقوام گوناگون ایرانی است که همه در آداب و تار و پودهای اقوام ایرانی ریشه دوانده و ماندگار گشته است. همه ی مردمان ایرانی از هر زبان و قوم و قبیله ای، نوروز و رستم و کاوه و شاهنامه و نقالی و چارشنبه سوری را یکسره ارج نهاده و هتا از آن خود می دانند.

نکته ی جالب توجه اینجاست که تاکنون دیده نشده است کردهای ساکن ترکیه، داستان "دده قور قود" را که سامانه ی فرهنگی سیاسی حاکم جمهوری ترکیه به حق و یا ناحق از آن خود می پندارد، برای فرزندان خود حکایت کنند و یا به نقل آن در قهوه خانه های مناطق کردنشین ترکیه بپردازند، اما همان کردها در ترکیه، برای برپایی جشن نوروز که ریشه در فرهنگ پارسی ایران دارد، ده ها کشته در سال می دهند و بر برپاییش با نگاهی هویت مدارانه اصرار دارند. کردهای ساکن عراق نیز، به قادسیه افتخار نمی کنند و از "نبوکدنسر"، "صدام حسین" و ناسیونالیسم عربی و بعث عفلقی بیزار بودند.

با وجود این اشتراکات در هویت ایرانی، محلی گرایی بر اساس تبار و یا زبان، خطرهای فراوانی برای ایران داشته و نمونه های آن را در فروپاشی شوروی، برخی کشورهای اروپای خاوری، یوگسلاوی و نسل کشی های رواندا و سودان شاهد بوده ایم. به گفته ی "کارل پوپر"، هر چه تلاش برگشت به دوران قهرمانی جامعه ی ایلی افزایش یابد، بر روند تفتیش عقاید و... افزوده می‌ شود. فدرالیسمی که امروزه به ویژه در محافل چپ و قومی و هتا گروهی از اندیشمندان دارای حسن نیت عنوان می‌ شود، توهمی بدون توجه به تاریخ، سنت ها، سرنوشت مشترک همگان و نیز الزام های منطقه ای و هتا الزام های خود فدرالیسم به مفهوم نظری است. باید توجه داشت که فدرالیسم، یک چاره از روی ناچاری در بسیاری از جوامعی بود که به دلایل گوناگون ملزومات فرهنگی و تاریخی یک "دولت متحد" را نداشتند و چون زیربنای بسیاری از همین کشورها مصنوعی بود، به فروپاشی انجامید.


از ناکامی‌ های فدرالیسم می توان به وضع چچنی ها در روسیه ی کنونی، کشتارهای قومی در یوگسلاوی، درخواست های مکرر استقلال از سوی کبک ها در کانادا، مبارزات آسامی ها و پنجابی ها و کشمیری ها علیه دولت مرکزی فدرال هند، جنبش چیاپاس در مکزیک و نیز کوشش های قومی در نیجریه و کنگو و کامرون و اسپانیا نام برد.

می دانیم که این کشورها بیشترشان تازه بنیاد هستند. از دیگر سو، در ایران کنونی ساختار به هم آمیخته فرهنگی، باورهای مشترک و آیین های اجتماعی، چنان ریشه دارند که کشیدن خط و مرز که از ملزومات فدرالیسم است، اساسن غیر ممکن است.

در خوزستان، عرب ها و لرها و بختیاری ها و شوشتری ها، در آذربایجان غربی آذری ها و ترک زبان‌ ها‌ و کردها، در ایلام کردها و لرها، در گلستان ترکمن ها و گرگانی ها، در همدان آذری ها و ترک زبان‌ ها و کردها و پارسی زبانان، در قزوین و زنجان آذری ها و تات ها، در گیلان گیلک ها و تالش ها و آذری ها، در خراسان ترک ها و پارسی زبان‌ ها و کردها؛ صدها و گاهی هزاران سال است با یکدیگر داد و ستد فرهنگی، خانوادگی و اقتصادی مسالمت آمیز داشته اند و اساسن تعیین مرزهای فدرالی قومی، نه تنها خطرناک، بلکه غیر ممکن است.

در تکاپوهای چندین هزار ساله در تاریخ ایران، مردم هر ناحیه ای برای حفظ ناحیه ای دیگر، خون ها داده و رنج ها برده اند.

آذربایجانی همان‌ قدر صاحب تبریزند که اهوازی و خراسانی و خراسانی ها و اصفهانی ها و آذربایجانی ها شاید به میزان اهالی خوزستان و خرمشهر، در جنگ میهنی علیه صدام شهید و تن آسیب دیده فدای یکپارچگی ملی و سرزمینی ایران کرده اند. کرد و لر و آذری و بلوچ و اصفهانی، همه همگام و یک دل، در سپاه "عباس میرزا" علیه روسیه و عثمانی کوشیدند و خون دادند تا یکپارچگی سرزمینی ایران را نگاهبانی کنند.


به باور من، ایران کنونی ملک مشاع تمامی باشندگان این سرزمین است.

نمی خواهیم منکر پاره ای از تبعیضات قومی، مذهبی و هتا زبانی در ایران کنونی باشیم، اما می بایستی آگاه بود که پیش از پیچیدن هر گونه نسخه های وارداتی که هیچ گونه سنخیتی با ساختار فرهنگی ایران ندارند، راه چاره را می بایستی در مسیر آزادی و کارهای توانمندانه ی "حاکمیت ملی" از راه انتخابات، "مهار قدرت" با ایجاد نهادهای غیر دولتی همانند انجمن های محلی، افزایش روند دخالت و مشارکت در تصمیم‌ گیری های ملی و منطقه ای بدانیم و حق انتقاد و مخالفت را برای همه ی  باشندگان از هر زبان و مذهب و قومی، بر اساس حق شهروندی نوین بدانیم.

با واگزاری قدرت تصمیم گیری و اجرایی به منطقه ها و استان ها و شهرها و روستاها و به نوعی انجمن های ایالتی و ولایتی، در زیر تقویت احزاب ملی، می‌ توان به دمکراسی آزادانه و مشارکتی گام نهاد و البته از آسیب های نظریه های وارداتی که هیچ سنخیتی با تاریخ و فرهنگ ایران ندارند، ایمن ماند. یادمان باشد قوم گراییِ کورکورانه و پروتو ناسیونالیستی یا گرته برداری های سطحی از کشورهایی همچون کانادا، عراق، هند و پاکستان و هتا بریتانیا و بلژیک، امکان عملیاتی شدن در ایران را نداشته و به ناکجا آباد بی انتها و کور، راه خواهند برد. تمرکز نخبگان سیاسی و فرهنگی در تشکل های محلی و قومی، اگر هتا همراه با چهره شدن های زود گزر باشد، در نهایت توانمندی های آنان را هدر خواهد داد.

افشین جعفر زاده 

۱۳۹۷ اسفند ۱۳, دوشنبه

سند ویکی‌ لیکس از ارتباط تجزیه طلبان قومگرای مجیزگوی خامنه ای با دستگاه های جاسوسی بیگانه

سند ویکی لیکس از رابطه یکی از تجزیه طلبان مجیزگوی دیکتاتور دوم رژیم، با ماموران دستگاه های اطلاعاتی آمریکا، پرده برمی دارد: "تجزیه طلبی در پوشش «فعالیت فرهنگی» و درخواست کمک از بنگاه های اطلاعاتی و جاسوسی بیگانه".

بازبرد به سند ویکی لیکس

سند ویکی لیکس و افشای ماهیت تجزیه طلبانه مزدور رژیم که به منظور فعالیت های
خرابکاری فرهنگی خود علیه تمامیت فرهنگی کشور، ضمن برخوردازی از پشتیبانی
های تمام قد رژیم جمهوری اسلامی، از آمریکایی ها نیز درخواست کمک می کند
تصویر سمت چپ، "علی حامد ایمان" است. او مدیر مسئول نشریه و کانال تلگرامی "انجمن آذربایجان" است. در تارنمای پانترکی یول پرس می‌ نویسد. خود را هویت‌ طلب و خواهان آموزش زبان مادری معرفی می کند. از سرکرده ی جمهوری اسلامی آیت الله خامنه ای سخن می‌ گوید و از او دفاع می‌ کند.

اکننون سند سری افشا شده از سوی ویکی لیکس را درباره ی رابطه ی این فرد با مامور آمریکایی بخوانید:

این سند، یک سند "سری و طبقه بندی شده" است. گفتگوی علی حامد ایمان با مامور آمریکایی در تاریخ ۲ اُم دسامبر سال ۲۰۰۸ در استانبول انجام شده و متن گفتگو به وزارت خارجه ی آمریکا فرستاده شده است. سخنانی که علی حامد ایمان در این گفتگو بیان کرده، برای بسیاری از افراد شوکه کننده خواهد بود.

بنا بر این سند، مامور آمریکایی با احتیاط بسیار در حاشیه ی همایش حقوق بشر در استانبول، با علی حامد ایمان که یک روزنامه‌ نگار و تجزیه طلب ترک است، دیدار می کند. سند می‌ گوید ایمان درخواست کرده که همراه با یک واسطه، با مامور آمریکایی دیدار کند. او در تبریز زندگی و مجله ی "آذر ترک" را منتشر می کند. به گفته ی سند، ایمان قصد دارد یک سازمان گردشگری بنیانگزاری کند که از راه آن بتواند آذری ها را برای دیدارهای خانوادگی و فرهنگی، به رفتن به شمال غرب کشور تشویق کند و همچنین آگاهی بین‌ المللی از فرهنگ آذری را افزایش دهد.

تصویری از آخوند آیت الله "عاملی" نماینده ی ولایت فقیه در اردبیل، در حالی که
در استانداری و در راستای پشتیبانی از تجزیه طلبان پانترک، پرچم مسخره ی رژیم
جعلی آذربایجان را به اهتزاز درآورده است
سند می گوید ایمان به خاطر دیدار با ما مضطرب بود، اما توضیح داد که به خطرش می‌ارزد، چرا که او را قادر ساخته تا چالش هایی را که به گفته ی او، "جنبش آذری"، تعبیری که برای حرکت شماری قومگرا به کار می‌ برد را به حکومت ایالات متحده انتقال دهد و دیدگاه دمکرات های آمریکا درباره ی فعالیت‌ های قومگرایانه ی آذری ها را بشنود. وی سپس از جریان دستگیریش پس از داستان کاریکاتور روزنامه ی ایران در ۱۳۸۵ ف. خ. می‌ گوید. به گفته ی ایمان، زمانی که او دستگیر شد، پلیس او را به وزارت اطلاعات تحویل داد، چرا که به ادعای او، "آنها نمی‌ خواستند دست سپاه به من برسد و مرا بکشند".

او در ادامه، سپاه پاسداران را خشن‌ ترین سازمان اطلاعاتی ایران معرفی می‌ کند.

به گفته ی ایمان، وزارت اطلاعات در برابر فشار شدید از بالا برای تحویل او به سپاه مقاومت کرد. ایمان معتقد است وزارت اطلاعات او را از شکنجه ی سپاه محافظت کرد. البته وزارت اطلاعات خط قرمزهایی را برای او مشخص کرد که اگر او از آنها رد بشود، به بازداشت دوباره‌ اش می‌ انجامد. ایمان می‌ گوید:

"هر زمان که از سفری باز می‌ گردم، اطلاعات از او می خواهد در هتلی در تبریز با آنها دیدار کنم و بگویم چه کردم".

اعلا حضرت همایونی "محمد رضا پهلوی" شاهنشاه ایران، در کتاب فاخر خود با عنوان
"به سوی تمدن بزرگ"، توطئه های دشمنان در طرح محرمانه ی خودمختاری آذربایجان،
خوزستان و کردستان ایران را افشا می کنند
تا زمانی که در همایش های دانشگاهی یا موضوعات مربوط به مجله شرکت کند، مشکلی نیست و بازداشت نمی‌ شود. ایمان به مامور آمریکایی می‌ گوید جنبش قومی آنها روی مسائل فرهنگی تمرکز کرده، چرا که اینگونه مسائل، حاشیه ی امنیت دارند و فضای بیشتری را برای تجزیه طلبان فرهنگی قومگرا فراهم می‌ کنند. او سپس می‌ گوید که "اهداف سیاسی" را به بلند مدت موکول کرده‌ اند.

ایمان می‌ گوید تا زمانی که اهداف جنبش، معتدل و مسالمت‌ آمیزند، جنبش قومگرا قادر خواهد بود تا به "پشتیبانی بی سر و صدای دوستان درون رژیم" تکیه کند. در این میان، تلاش های او در انتشار نشریه‌ ها و تارنماهای فرهنگی، به ایجاد یک سازمان مردمی و در نهایت یک "جنبش سیاسی" کارآمد تبدیل شود.

از دید ایمان، "جنبش قومی آذری" به دلیل ساختار انعطاف‌ پذیر و اهداف محاسبه‌ شده‌ اش، موفق‌ ترین جنبش قومی ایران است. به گفته ی او، جنبش قومی عرب های خوزستان، تماس با جنبش قومی آذری را آغاز کرده تا از الگوی آنها پیروی کنند. ایمان به حکومت دمکرات آمریکا هشدار می‌ دهد که از جنبش قومی آذری به عنوان اهرم مذاکره، استفاده نکنند. او می گوید که اگر آمریکا با ایران توافقی انجام دهد که در آن حقوق قومی آذری ها را به روشنی پشتیبانی نکند، برخی در بدنه ی رژیم خیال خواهند کرد که دستشان برای در هم کوبیدن ما باز است.

ایمان گله می کند که "حکومت آمریکا توجه کافی به وضعیت بد آذری های ایران ندارد". او عاجزانه درخواست می‌ کند که "حکومت آمریکا باید توجه واقعی به حقوق قومی در ایران داشته باشد". در عین حال، به مامور آمریکایی هشدار می‌ دهد که بیانیه‌ های پشتیبانی آمریکا باید در عبارت‌ پردازی دقت کنند و اینکه "اینگونه بیانیه‌ ها نباید به مسئله ی هسته‌ ای یا سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی مرتبط باشند و تنها بر رویکرد قومگرایانه تمرکز کند، وگرنه رژیم ما را به عنوان عوامل بیگانه تصویر سازی خواهد کرد".

سندی که وارونه گویی های تجزیه طلبان پانترک در دشمنی پهلوی
با آذری زبان ها و فرهنگ آذری را رسوا می کند
به گفته ی سند، ایمان به مامور آمریکایی می گوید: "ما از هر گونه بیانیه‌ های بیشتر پشتیبانی که حقوق فرهنگی، زبانی و خود مختاری فرهنگی ما را پشتیبانی کند، استقبال می کنیم. اما سیاسی به هیچ وجه؛ هیچ چیزی که برای تهران خیلی حساسیت‌ زا باشد". ایمان می‌ گوید پشتیبانی حکومت آمریکا از اهداف ما، مسئله ی بسیار حساسی است و خطرناک است، اما "این چیزی است که ما می‌ خواهیم" و "می‌ خواهیم در بلند مدت آن را توسعه دهیم".

پرسش او درباره ی کمک مالی برای به بیشینه رساندن شمارگان مجله اش یا ساختن تارنمای گردشگری یا ایجاد کادر برای تارنما یا مجله اش برای روزنامه نگاری اینترنتی بود. در نهایت مامور یا ماموران آمریکایی گزارش می دهد /​ می دهند که ما به او قول دادیم که درباره ی صندوق دمکراسی ایران (پشتیبانی پولی)، از راه واسطه ای که این دیدار را فراهم کرد، اطلاعات بفرستیم.

مامور آمریکایی در پایان گزارشش می گوید:

"مگر اینکه دستور کار به گونه ای دیگر باشد، ما اطلاعات درباره ی صندوق دمکراسی ایران ۲۰۰۸ و برنامه ی «کمک هزینه‌ های کوچک» ایران را، به واسطه​ ی همکار ایمان می‌ فرستیم که او هم آنها را به ایمان ارسال کند".

تجزیه طلبان پانترک، در آسایش و امنیت کامل و در چتر امنیتی وزارت اطلاعات رژیم،
در مدرسه ها حضور می یابند و تبلیغات نژادی و قومی را در راستای تجزیه ی فرهنگی،
مستقیمن میان دانش آموزان پخش می کنند
چه نتایجی می‌توان از این سند سری می توان انجام داد؟
۱. ارتباط جریان تجزیه طلب پانترک درون کشور که میل دارد خود را "هویت طلب" بنامد، با دستگاه های اطلاعاتی بیگانگان آشکار است و بارها از سوی افراد خدمتگزار کشور نسبت به وجود چنین ارتباطاتی هشدار داده شده است.

۲. علی حامد ایمان که نامش در این سند دیده می شود، نزدیک به سی سال است که نشریات و تارنماهای گوناگونی را در تبریز منتشر می کند و همواره خود را هویت‌ طلب و دوستدار رژیم سرکوبگر ولایت فقیه معرفی کرده است. نامبرده، در این سند خواستار کمک مالی از "صندوق دمکراسی ایران" شده است و افزون بر این، بر اساس خط مشی و سیاست های پشتیبانگر وزارت ارشاد جمهوری اسلامی از نشریات، تاکنون صدها ملیون تومان پول هم از یارانه های نقدی وزارت خانه ی رژیم اسلانی که در واقع پول چپاول شده ی مردم فقر زده ایران است، برای انتشار مجله ی قومگرایانه اش استفاده کرده است !!

۳. علی حامد ایمان در مذاکرات با مقامات امریکایی، تصریح می کند که خواستار کمک سیاسی آمریکا است. به این عبارت گزارش ویکی لیکس دقت کنید:

"ایمان گله می کند که «حکومت آمریکا توجه کافی به وضعیت بد آذری های ایران ندارد». او عاجزانه درخواست می‌ کند که «حکومت آمریکا باید توجه واقعی به حقوق قومی در ایران داشته باشد»".

وقتی پاییتخت ایران از سوی اوباشان جمهوری اسلامی و
تجزیه طلبان پانترک اشغال شده است
ایمان در اینجا هتا به آمریکایی ها مشاوره می دهد که چگونه می توان عبارت پردازی و بیانیه نویسی کرد تا حساسیت تهران نسبت به مسئله، بیش از پیش جلب نشود:

"اینگونه بیانیه ها نباید به مسئله ی هسته ای یا سرنگونی رژیم پیوند بخورند و تنها باید بر حقوق قومی تمرکز کنند، و گرنه رژیم ما را به عنوان عوامل بیگانه تصویرسازی خواهد کرد".

۴. نکته ی جالب دیگر در این گزارش، صحبت ایمان از "دوستان درون رژیم" است که می توان به آنها تکیه کرد. پرسش اینجاست که دوستان درون رژیم قومگرایی که ایمان از آنها سخن می گوید، دقیقن چه کسانی هستند ؟؟ این دوستان در کجای رژیم جمهوری اسلامی هستند ؟ در مجلس یا دولت یا هر دو ؟ در نهادهای ملی یا محلی ؟ در نهادهای تصمیم گیری و قانونگزاری یا اجرایی یا اقتصادی حضور دارند، یا در مجموع همه ی آنها پراکنده‌ اند ؟ یا در وزارت بدنام اطلاعاتی که هوای ایمان را داشت که به دست سپاه نیفتد ؟!

ترجمه: ع. ششگلانی
ویرایش و تصویر: داریوش افشار