Google Ad

‏نمایش پست‌ها با برچسب مافیای فرهنگی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مافیای فرهنگی. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۱ مرداد ۹, یکشنبه

اخلاق آبلمبو

 



اخلاق، عصاره ی منش یک فرهنگ اگر باشد، اخلاق ایرانی را هتا از اخلاق عراق و افغانستان که در همسایگی ما هستند، جدا می کند. اما چیزی فرای اخلاق وجود دارد که ما را بنا بر سرشت انسانیمان با دیگر انسان های سرتاسر جهان، فرای زمان و مکان، پیوند می دهد و آن چیز، اخلاق نیست.


پس اخلاق، عصاره ی فرهنگی یک مردمی است که تمدن مشترکی را به نام تاریخ با یکدیگر و برای زمانی کوتاه یا دراز، طی کرده اند. کشور ایران، اخلاق مدارانه سگ ها ذا قتل عام می کند و کشور ایران، اخلاق مدارانه از سگ ها نگاهدارس می کند. این تضاد اخلاقی زنده و موجود و نه سرفن تاریخی، به علت وجود فرهنگ های گوناگون، خرده فرهنگ ها در برابر یکدیگر و در برابر کلان فرهنگ ها، فرهنگ های عمومی و عوام، به وجود آمده است.


تضاد عقاید و تضاد آرا وجود دارند، اما حقیقت متضاد حقیقت نیست. پس اخلاق که نتیجه ی تضاد است، با سرشت مشترک انسانی و حقوق بشری، یکی نیست. اخلاق اسلامی با اخلاق یهودی و مسیحی هم متفاوت است و هم در بسیاری موارد مشابه یا متضاد. پس با اخلاق می توان سلطه ی عقیدتی و اجتماعی و سیاسی داشت، اما حق و حقیقت جایگاهی در این سیاست نخواهد داشت.


از آنجا که وراجان ماتحت تاثیر مجازی کاغذی و مجازی برخط، زیاده از حد فهم خود درباره ی این مفهوم مهم، اخلاق، سخن می گویند؛ و از آنجا که برای ایجاد شور حسینی در جریان خداناباورانه و یا ضد حکومتی خود، کباده ی غیرت و فریدون و داریوش و فلان فلان می کشند، دانستن این موردبرای ذهن ورزیده ی حقیقتجو مهم است که اساس روابط انسانی از حالت اخلاقی به حالت حقوقی در حال دگرش برگشت ناپذیری است.


دیگر فیلم های جنسی تابوی شخصی نیستند، هر چند هنوز تابوی اجتماعی محسوب می شوند. دیگر حجاب، امری ملزم برای شخص نیست، اما کلان فرهنگ استبداد اسلامی، با قبضه کردن سیاست قانونگزاری و اجرایی، حجاب را تحمیل و اجبار می کند. دیگر کسی برای پرت و پلاهای عقیدتی، از زرتشت تا محمد، آش دهانسوز نمی‌ پزد، مگر که شغلش گرفتن موش باشد!


مردم که خود بخشی از مشکلند تا راه حل، اعتقادات خود را بر هر چیز دیگری ترجیح می دهند. ویدیوهای تکاندهنده ی سرکوب خونین مردم معترض، از ۸۸ بدینسو، که در آن «سکوت دیگران» در برابر جنگ دو فرهنگ چیره و سرکوب شده دیده می شود، حکایت از فرهنگ غالب و موازی و کلان دیگری دارد که در آن، جمعیت به تماشای صحنه و گزر از واقعیتی مشغولند که «معتقدند» به آنها مربوط نمی شود. این وضعیت، ملل متمدن را نیز دچار سیه روزی تحمیل سیاست چپ گلوبالیستی جهانی کرده و سیل ناهمگون الله پرستان در اروپا را ایجاد کرده است.


اخلاق و غیرت، بازده ی منفی یک کارکرد خرد جمعی کم بنیه و نادان و یا کم دان است که «معتقد» است حق با اوست و او از بقیه بهتر و مهمتر است و بیشتر و درستتر می فهمد..


فرهنگ هوشیاری، در میان اسناد خاک می خورد و در میان رده های اطلاعاتی کشورها، مورد بهره برداری علیه توده های با فرهنگ های متنوع می شود. از اینرو، اخلاق غالب، «اخلاق قدرت» است. بر خلاف آنچه که انتان لاوی مدعی شده است که: «قدرت بر حق است»، مبارزه برای آزادی در سراسر تاریخ جهان انسانیت به من می گوید که: «حق، قدرت است» و این قدرت، در ضعف مردم ضعیف و در قدرت مردم، قوی‌ می شود و قدرت مردم با توش و توان حقیقت به قدرت می رسد یا بی توش و توان حقیقت به ضعف می گراید و این نسبیتی است که دو دریای متصل اما جدا را به یکدیگر پیوند می دهد.


فرهنگ هوشیاری جمعی به همین دلیل می تواند مورد بهره یرداری علیه خودش و حقیقت و در نهایت مردم، قرار گیرد.


یک دیوس با یک غیرتی، از دید شیتان پرستی برابر است. نه شیتان پرست او را پست کرده و تحقیر می کند و نه دیگری را برکشیده و تحسین می نماید. دزدی به دلیل تبعیض و ستم اگر انجام شود، حرص و چنانچه به علتی به جز این باشد، تجاوز و طمع است و شیتان پرستی، ناپرهیزی را تشویق و زیاده روی را تشجیع می کند، اما حد آن، خردورژی است و از آنجا که حماقت بزرگ ترین گناه در مرام شیتان پرستی است، پس حرص زدن برای بیشتر خواستن و داشتن، رواست؛ و طمع کردن در داشته های دیگران و تجاوز، ممنوع است. این ستمگر است که باید از حق مردم بترسد، نه مردم که از قدرت زورمند.


این مسکین و ضعیف است که باید به خاطر طمعش در قناعت، یعنی گدایی از دیگران و توقع بیجای پول از آنان، پایمال شود، نه فقیری که اراده اش سرکوب شده و کمرش با تجاوز شکسته است. مردم لازم است که روند رفع تبعیض را از حالت انفرادی به حالت سازمانی درآورند و فقر را سازمان یافته، به شکلی بنیاین و اجتماعی، و از راه سیاست گزاری های درست و متناسب با نیاز روز، ریشه کن کنند؛ وگرنه این شما و این حوض علی زن باز کوفه و زنان بی شوهر فقیر شبانه!


گدایی و فقر، فرصت طلایی حکومت اخلاق و غیرت است. آری، حقوق انسانی به جای غیرت و آزادی جنسی به جای ناموس و عشق به جای تعصب؛ و زنده باد شرم و گناه، فضیلت انسانی و آزادی اختیار و زنده باد دو فرهنگ مشترک، فرهنگ بی شرمی در لذت و فرهنگ شرم و آرزوی لذت. زنده باد بی اخلاقی به جای اخلاق مداری و زنده باد آزادی بیان به جای نزاکت کلامی.


زنده باد ناسزا به مقدسات چیره و تحمیل شده و سرنگون باد اخلاق خرده فرهنگ های توده ها در تداوم اخلاق حسنه. زنده باد زنا و روسپی گری و ننگ باد خرید و فروش شرعی زنان با شیربهای زرتشتی و مهریه ی اسلامی زرتشتی. زنده باد چند همسری برای زنان و مردان و ننگ باد بر تک همسری مسیحی و چند عروسی نران الله پرست. توهین واجب باد بر عبودیت ها و قبله ها، بر مسجد و کلیسا، بر آنجا که آزادی را در «اعتقادات و اخلاق» مصادره و مسخ کرده اند و درود و هله بر اراده ی انسان آزاد، انسان خدای زنده. باشد که جاودان زید.

۱۳۹۸ فروردین ۲۳, جمعه

دو رویداد شوم دیگر و یک دنیا بی تفاوتی

رگ گردن های کلفت کرگدن های سبز لجنی پوش رژیم در تویله ی شورای اسلامی به حدی باد کرد که فاشیسم و دست نشاندگی و یک دست بودن همه ی مزدوران رژیم از چپ تا راست و از بالا تا پایین آن را می شد دید.


جمهوری اسلامی که معلول چپ جهانی فاحشه ی بریتانیا الیزابت چندم است، به خوبی از پشتیبانی رسانه ای جهانی به سود خود بهره می برد. جمهوری اسلامی به دستور مادر فاحشه ی لندن نشین خود، نقشی را بازی کرد که دنباله ی آن را تلوزیون های رژیم کوکی آیت الله بی بی سی، ایران اینترنشنال و هتا صدای آمریکا پی گرفتند.

در اینجا می بایست نکته ای را در دید داشت که صدای آمریکا، یک یگان خبری یکدست نیست، بلکه به مانند حاکمیت آمریکا، چند پاره بوده و در دست دو جریان سیاسی بزرگ این کشور، یعنی حزب دمکرات وابسته به لندن و حزب جمهوری خواه باورمند به ارزش های سرمایه داری آمریکایی، قرار دارد و از همینروست که در عین توقع خام تماشاچیان این شبکه، شاهد آنیم که "معصومه علی نژاد قمی" هم سبز لجن پوش می شود.


از اینرو این گردن های کلفت باد کرده از درد و ورم سپاه اسلام، نه به واسطه ی دشمنی با آمریکای دمکرات به عنوان پدر خوانده ی خود و انگل ستان به عنوان مادر فاحشه ی خود، که به خاطر تداوم جریان فریبی است که از سوی آنان علیه مردم خفته در غوغاسالاری به کار گرفته می شود و البته که نرتوله ها و ماده توله های سرکردگان رژیم، همچنان در آمریکا و انگل ستان زندگی می کنند.

در حالی که اعتراض ۱۰ دقیقه ای یک دانشجوی حزب الهی به سرکردگان رژیم و رفتارهایشان، او را به ۳ سال ستم کشی در زندان و ۷۴ تازیانه ی اسلامی محکوم می کند، جانوران انسان نمایی که با وقاحت و حرامزادگی مادرزادگی روبروی دوربین خود در پستوی خانه ی شان نشسته و شبانه روز عن های ولایی می خورند، کوچک ترین اشاره ای به این ستم آشکار نمی کنند. کسانی که در اوج عافیت و آسایش، از مواهب آزادی بیان غرب علیه آزادی بیان ایرانیان در ستمگاه جمهوری اسلامی برنامه می سازند و جنایات چهل ساله ی رژیم ددخوی ولایت فقیه و سپاه آدمخوار اسلام را ماله می کشند.

در چنین فضای قی آلودی است که تلوزیون ولایی ایران اینترنشنال در ترجمه ی زنده ی سخنرانی وزیر امور خارجه ی آمریکا "مایک پامپئو"، هنگامی که او سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را "بازوی خونین" رژیم می خواند، این مزدور لندن نشین جمهوری اسلامی، آفکام ملکه را به زیر ماتحت خود می گزارد و آن را "بازوی قدرتمند جمهوری اسلامی" ترجمه می کند:


ادعای انسانیت از ناکسانی دیده می شود که در پوشش اخبار واقعی مردم دردمند و محنت کشیده ی ایران، و بازتاب آنچه که واقعن درد مردم است و ستمکاری آشکار رژیم، ذره ای بویی از شرافت نبرده اند.

هنگامی که "زهرا نوید پور" از سوی نماینده ی رژیم در تویله ی شورای اسلامی، مورد تجاوز جنسی قرار گرفت، فردی که هم هموند سازمان تروریستی سپاه است و هم هموند تولیه، هیچ کس نه او را باور کرد و نه رسانه های هوچی گر فریادکش از تهران تا لندن و تا دی سی، کوچک ترین اشاره ای به آن نکردند. هیچ کس هتا فکرش را هم نمی کرد که این تجاوز جنسی برای آن دختر بیست و چند ساله آنچنان ویران کننده بوده باشد که وی دست به خودکشی بزند.

سلمان خدادادی مزدور رژیم از ارومیه در تویله ی شورای اسلامی و از بنیانگزاران
فراکسیون ترک زبانان جمهوری اسلامی در تویله، هموند سازمان تروریستی سپاه
پاسداران و تویله ی شورای اسلامی و متجاوز جنسی به زهرا نوید پور
اما زهرا نوید پور خود را کشت و رنج و شرم بی پایان و غیر قابل تحملش را از جهان سازماندهی شده ی ستمکار، به گور برد.

دلقک رسانه و دیگر دلقک های پرگوی یاوه سرا و محبان جمهوری اسلامی، هتا به آن اشاره ای هم نکردند. در همان حال، "سلمان خداداد" که به این دختر بی نوا تجاوز کرده بود، در راستای پشتیبانی از دستگاه سرکوب سپاه اسلام، همچون دیگر نوچگان ولایت، سبز لجنی پوش شد و در آفتاب ولایت فقیه همام گرفت، به ریش آن دختر و خانواده و به ویژه آن مادر داغدارش خندید و لبیک گویان بیعت خود با خلیفه ی اسلام اشغالگر را تجدید نمود.

۱۳۹۸ فروردین ۱۶, جمعه

استاد پیشکسوت نقاشی، متجاوز جنسی به جوجه ها بود - ۲

و زندگی و حریم شخصی استاد است، با اینکه مردم این استاد نقاش را امین و مورد اعتماد خود می دانستند که دخترانشان را به او سپرده بودند. او دوست نزدیک پدر و مادران بسیاری از این قربانیان متجاوز شده بوده است. همه، با خنده از شیطنت های پیرمرد می گویند و هیچ کسی به فکر دخترانی نیست که دیگر هتا توان یک لبخند ساده را هم ندارند. هیچ کس نپرسید عبارت های موجود در آن نامه های جنسی همچون "ضیافت های ضربدری پنج ضلعی و‌شش گوش" یعنی چه !! "جیره ی سکسی" دیگر چیست و "سق دهان گربه" کجاست ؟!

آیدین آغداشلو، استاد نقاش پیر و متجاوز جنسی به صدها دختر زیر هژده سال
حدود پنج سال پیش، گزارش های تکان دهنده ای در مورد چگونگی برخورد "آیدین آغداشلو" با هنرجویانش به دستم رسید.

باورش واقعن برای من سخت بود. از دو تن از دوستانم که چند سالی هنرجوی او بودند، پرسش کردم. آنها ضمن تایید این اخبار، ۳ قربانی جنسی را به من معرفی کردند و اینگونه فرایند بررسی در مورد فساد جنسی استاد پیشکسوت آیدین آغداشلو، آغاز شد. دو سال پس از آن و ‌پس از گفتگو با ۸ قربانی و نزدیک به ۵۰ تن از هنرجویان او در دوره های گوناگون و راستی آزمایی‌ های فراوان ویژه ی اینگونه پژوهش ها، تخلف این استاد پیر نقاش برای من مسلم شد. پس به انتشار نخستین جستار در این مورد دست زدم.

انتشار آن جستار و مطالب تکمیلی در مورد آغداشلو و همچنین مقالات تالیفی و ترجمه شده ای که در درازنای سه سال گزشته منتشر کرده ام، سبب شد تا شمار دیگری از قربانیان آغداشلو با من تماس گرفته و درخواست گفتگو کنند. تا به امروز، بیش از ۲۰ تن از قربانیان، مرا معتمد خود دانسته و در مورد آنچه که بر آنها رفته، سخن گفته اند. انبوهی از فیلم و فرتور به همراه صدها نامه و پیام های تلگرامی و... که بین ایشان و آغداشلو رد و بدل شده را در اختیارم گزاشته اند که درستی تک تک آنها به اثبات رسیده است. شمار قربانیان با توجه به اظهارات افراد آگاه، بیش از اینهاست.

آیدین آغداشلو، هنربند متجاوز جنسی حکومتی که هنوز به معروفیت استاد توسی قاری
قرآن الکزای تویله ی رهبری رژیم، نرسیده است
این موارد را با برخی از دوستان نزدیک و بستگان آغداشلو هم در میان گزاشتم و آنها هم ضمن قابل انتظار بودن ارتکاب چنین کارهایی از سوی آغداشلو، به موارد دیگری هم اشاره کردند که بیشتر به روابط استاد شاگردی ارتباطی نداشت و به خاطر حریم شخصی او، قابلیت بررسی و تحقیق نداشتند.

اما آنچه که پس از گزر پنج سال بررسی بر روی این پرونده، به عنوان یک واقعیت مسلم و نتیجه ی قابل استناد اهمیت دارد، اثبات تخلفات این استاد پیشکسوت نقاشی نیست، بلکه الگوی رفتاری و نوع ارتباط او با برخی از هنرجویانش است. روشی بسیار شبیه روش "حمید شانس" و دیگر افرادی که بهره کشی جنسی را پیشه ی خود ساخته اند.

افشین پرورش

۱۳۹۸ فروردین ۵, دوشنبه

دو فاحشه و یک جایزه ی خشگل فرهنگی

دو فاحشه و یک جایزه ی خشگل فرهنگی از دویچه وله
سردمداران حقوق بشر اروپایی، در راستای آزادی بیان و دوموقراضی ویژه ی لیبرال چپ مغزهای این قاره، تصمیم کبرایی مبنی بر دادن جایزه قشنگه ی خود به دو فاحشه ی صادراتی جمهوری اسلامی را کاربردی کردند.

این دو فاحشه، یکی "زهرا امیر ابراهیمی" و دیگری "گلشیفته فراهانی" بودند.

با آنکه اقدام گلشیفته فراهانی در بیرون آوردن ممه های خود از زیر پیراهن و نشان دادن آن دو کپه لیموی زشت و بدشکل جلوی دوربین، خروش آریایی امة الله زده و البته ترک را در پی داشت، اما اینجا به معنای واقعی کلمه در حق زهرا خانم ستم شد، چرا که بیرون دادن فیلم هم خوابگی آن زنک که سال ها پیش از گلشیفته انجام شده بود، به مراتب اقدامی انقلابی تر و هنجار شکن تر بود که در تاریخ بی ناموسی و تن فروشی در ایران، بی سابقه بوده است.

زهرا امیر ابراهیمی و دوست پسرش در تهران، پیش از فرار از ایران
دوست پسر مردار زهرا امیر ابراهیمی در همان رخت خواب مشهور
من فیلم دیگری را به جز صحنه ی هم خوابگی زهرا امیر ابراهیمی دیده ام که پس از افشای آن رسوایی پخش شده بود و صحنه ای را نشان می داد که اندام قطعه قطعه شده ی پسری که با وی خوابیده بود را در حضور پلیس، از یک چاه بیرون می کشیدند. نخست سر قطع شده ی آن پسرک نگون بخت و سپس بازوهای وی را از چاه درآوردند و کنار چاه، بر روی خاک گزاشتند. در پی انتشار فیلم جنسی زهرا امیر ابراهیمی بود که وی توانست به خاطر در خطر بودن جانش، بدون آنکه رسانه ای جریان اصلی آن را در همان هنگام و هتا سال ها پس از آن مورد بررسی و واکاوی قرار دهد، به گونه ای که هرگز به آن اشاره نشد، به شکلی مبهم و رمزآلود از مرزهای قانون ولایت فقیه گریخت !!

زهرا امیر ابراهیمی در رخت خواب مشهور و در حال بوسیدن کف پای دوست پسرش

زهرا امیر ابراهیمی در دو حالت اسلامی و زیر کار در رخت خواب مشهور
اما زهرا امیر ابراهیمی در همه ی این سال ها به خاطر فحشای مرتکب شده اش، معروف نشد و همیشه در کنج فراموشی مصلحتی رسانه ها قرار گرفت.

در آغاز البته، همیشه گفته می شد که آن دختری که در زیر آن مرد مشغول لذت بردن است، زهرا امیر ابراهیمی نیست، اما هر کس که چهره ی آن دختر مظلوم نما را پیشتر در فیلم و سریال های تلوزیونی رژیم دیده بود، به سرعت می توانست او را بازشناسد. نکته ی آن این بود که زهرا امیر ابراهیمی در واپسین سریال تلوزیونی ایی که به مناسبت ماه رمضان الکزا بازی کرده و از تلوزیون رژیم هم پخش شده بود، نقش فردی را بازی می کرد که خودکشی کرده و اینک در برزخ جهنم در صحرایی خشک و بی آب و علف، تنها و دردآلود به غمگساری مشغول است !!


جایزه ی "آزادی فرهنگی" آلمان که به تازگی در هامبورگ به این دو استوره ی فحشا و ناپاکدامنی بخشیده شده است، مهر تاییدی بر رویکرد هنجار شکنانه ی آلمان بر ضد تمدن پارسی است. آلمانی های لیبرال و سوسیالیست، به برهنگی و به ویژه ماتحت نمایی و پستان نمایی، آویژه ای ملی و فرهنگی دارند و به آن می بالند و از همینروست که تعریف آزادی فرهنگی خود را بر اصالت برهنگی و توان به خرج دادن شهامت در اقدام به هرزگی جنسی، به ویژه در هنگامی که این کار اقدامی هنجار شکنانه بوده و جنبه ی همگانی داشته باشد، گزاشته اند و بدین ترتیب به دو فاحشه ی صادراتی و مطرود از ایران، جایزه ی آزادی فرهنگی خود را اعطا کرده اند.

"محمد فرخ‌ منش" هموند انجمن به اصطلاح فرهنگی "دیوان" در هامبورگ و برگزار کننده ی این مراسم، در گفتگو با دویچه‌ وله گفت:

"این دو نفر در اوج و نهایت فعالیت و موفقیتی که به عنوان یک زن در ایران داشتند، مجبور شدند وتنشان را ترک کنند و به خارج از کشور بیایند. به نظر من، دوباره بلند شدن یک هنرمند که مجبور به مهاجرت می‌ شود (فرار)، کار خیلی سختی است".

آلمانی ها، پیشتر هم اثبات کرده بودند که به چه نوع زنانی آویژه دارند. زنانی که به مدارج بالایی در هر زمینه می رسند، ترجیحن زنانی هستند که پیشتر دوره ای از فاحشگی و افسار گسیختگی جنسی را به شکلی آزاد و بی پرده، در سطح اجتماعی و ملی یا جهانی، گزرانده باشند. نمونه ی بومی آن، "انگل مرکل" دیکتاتور آلمان است که با کس و پستان برهنه، در جلوی دوربین و در کنار ساحل دریا دیده می شود:

انگل مرکل دیکتاتور آلمان با کس و پستان برهنه در کنار ساحل

انگل مرکل دیکتاتور آلمان با کس و کون برهنه در یک هم باشی دسته جمعی جنسی در ساحل
با توجه به اینکه تصویر لخت زن و مرد - و هر چه لخت تر، پر فروش تر - بر روی جلد مجله ها و دیگر کالاهای فرهنگی، تنها جنبه ی جذب بیشتر مشتری و فروش بیشتر دارد و از اینرو توجیه اقتصادی و یک روش تبلیغاتی تضمینی محسوب می شود، باید از خود پرسید که مصرف گلشیفته فراهانی در نمایش کس و کون و پستانش چه بوده است ؟ آیا او جنسی را تبلیغ می کرده یا سرفن به خاطر زیبایی اندامی که البته زهوار دررفته و بدشکل است، فرتورهای جنسیش در مجله ی فرانسوی "خودخواه" (Egoiste) به چاپ رسیده است ؟!

یا شاید هم مصرف آن در همان جایی است که تا به امروز بر سر آن بحث می شود و بدین نتیجه می رسد که بال دیگر فراماسونری سوسیالیستی جهان در آلمان، به چنین فاحشه ی مقدس نمایی که فیلم مادر را به کارگردانی یک انقلابی و سینماچی دفاع مقدسشان بازی کرده است، جایزه دهد و آن را آزادی فرهنگی بنامد ؟؟

سید "امیر تتلو" خواننده ی محبوب رژیم در حال دکانداری اسلامی 

سید امیر تتلو در حال تبلیغات سیاسی به سود یکی از نامزدان به اصطلاح انتخابات
رژیم ولایت فقیه "ابراهیم رییسی"، یکی از جلادان جمهوری اسلامی
سید امیر تتلو پیش از ماتحت لیسی از عمام زادگان عرب و همراهی سیاسی با
سرکردگان خونخوار جمهوری اسلامی، در یک مهمانی با حضور فاحشگان و
مشروبات الکلی اسلامی
آیا بهتر نیست که از حقوق پایمال شده ی دیگر انگل های خواننده و بازیگر رژیم نیز استیفا کنیم ؟ مسلن از استاد مسلم آواز و موسیقی و البته میهن پرست دولا دولایی که ماتحت هر سرکرده ی رژیم را لیسیده است یعنی "تتلو"، دفاع کرده و از جمهوری دوموقراضه ی سوسیالیستی آلمان و یا لیبرال انگل های فرانسوی بخواهیم تا یک جایزه ی ماتحت دار را هم در عین آزادی، هواله ی فرهنگ این شخصیت کنند ؟؟

آیا بهتر نیست به دلقک های عارفی چون "سید محمد اوسینی" که از یکسو در برابر دوربین از هیچ دلقک بازی و لودگی پرهیز نمی کند و هم زمان، کباده ی کوروش پرستی و عرفان مشکوک دخان الوق وق را به دوش می کشد هم، ستایش کرده و یک جایزه ی آزاددار دیگر را در ابعاد بزرگ تر و سیاسی، هواله ی سوراخ فرهنگ آن سید بی همه چیز رژیم کنیم ؟؟

آیا بهتر نیست فاحشه ها را در حالی جایزه دهیم که خوانندگان شریف و میهن پرست و به معنای واقعی کلمه استوره ی ما، همچون زنده یادان "هایده" و "مهستی" و بانو "حمیرا"، هرگز به خاطر عمری دراز در عشق خوانی و آواز و حفظ پاکدامنی و شرافت ایرانی، هتا یک جایزه هم نگرفته اند ؟!

آقای صدا "ابی" در حال بوسه گرفتن از دو فاحشه ی صادراتی از جمهوری اسلامی،
گلشیفته فراهانی و زهرا امیر ابراهیمی
یورش به تمدن ایرانی، با یورش به فرهنگ پارسی انجام شدنی است. از همه ی میهن پرستان می خواهم که نسبت به عادی شدن فاحشگی و تجویز فحشا در امورات فرهنگی، خاموش نباشند و نسبت به این دو گه نوشکفته ی خارزار مدعی فرهنگ، تمام قد بایستند و خط بطلانی بر فاحشگان و جنده مسلکانی بکشند که به خود اجازه داده اند نمایش کس و کون و پستانشان را به عنوان آزادی فرهنگی، متجاوزانه به فرهنگ ایران تزریق کنند.

سرکردگان و سرپرستان به اصطلاح فرهنگی رژیم اسلامی که بیخ گوش حاجی لکلک عظما "رائفی پور"، فیلم "لازانیا" را ساخته و منتشر کرده و به آن مجوز داده اند، هم دستان آن ناخاله های اروپایی در درون مرز و در راستای ترور فرهنگی در ایران هستند و چنانچه جنبشی مردمی علیه این شبیخون فرهنگی ایجاد نگردد، ایرانیان میهن پرست باید مطمئن باشند که به مانند همیشه، این جریان ابعاد بیشتر و شدیدیتری به خود خواهد گرفت، به ویژه که خود جمهوری اسلامی نیز به آنها چراغ سبز نشان می دهد.

کس کش زاغال اخته "شنبه زاده" و همراهی با دو فاحشه ی صادراتی جمهوری اسلامی،
گلشیفته فراهانی و زهرا امیر ابراهیمی
جای شگفتی آنجاست، در حالی جهان ضد ایرانی، الگوی زن فاحشه و تن فروش را به عنوان آزادی فرهنگی به روان و ذهنیت جمعی فرهنگ و ادب ایرانی تحمیل می نماید، که با همین غلط کاری های مشابه از سوی هرزگان فرهنگی نما، کشور سکولار مسر به شدت با هرزگان جنسی خود که در قالب آوازه خوان و بازیگر خزیده اند، برخورد کرده و آنها را به دادگاه کشانده و یا برای همیشه از حق فعالیت فرهنگی بازمی دارد.

صادق عن کلام در دجال خانه ی آزادی رژیم جاانداز دویچه وله ی آلمان و
گرفتن جایزه ی کزایی آزادی بیان از این بنیاد سوسیالیستی دولتی آلمان
پیشتر نیز، دویچه وله ی آلمان که روی آلت نرینه ی اسلام سوسیالیستی لیبرال می چرخد، به یکی از انگل ترین کرم های رژیم موسوم به "صادق زیبا کلام" جایزه ی ویژه ای اهدا کرده بود. این جایزه نیز به مناسبت کزایی "آزادی بیان" به صادق زیبا کلام ابن جق داده شده بود. دویچه وله و کشور آلمان تلاش دارد تا خود را کشوری بسیار آزاد در جهان جا بزند، از اینرو با دادن جایزه هایی که پی در پی واژه ی "آزادی" را با خود یدک می کشند، زور می زند تا این مفهوم را به ذهن بیگانه پرست عنصر ایرانی بقبولاند: "آزادی فرهنگی" و "آزادی بیان".

فرانک والتر اشتاین مایر رییس جمهور سوسیالیست آلمان در تهران، در دیدار
با رییس جمهور رژیم روباه بنفش "حسن فریدون روحانی"
برای آنکه این جورچین را کامل تر کرده و رابطه ی همه ی این ژانگولر بازی ها با جااندازی رژیم ولایت فقیه را نشان داده باشم، به یاد شما می آورم که تنها کشور اروپایی که رییس جمهور آن با وقاحت ویژه ی آخوندی و سوسیالیستی، ۴۰ ساله شدن عمر رژیم دست نشانده ی خود در ایران را به مزدوران آن فرخنده باد گفت، همانا ناکسی نبود به جز رییس جمهور آلمان "فرانک والتر اشتاین‌مایر" !!


فرتورهای سکسی و لخت فاحشه گلشیفته فراهانی

فرتورهای سکسی و لخت فاحشه گلشیفته فراهانی
فرتورهای سکسی و لخت فاحشه گلشیفته فراهانی



فرتورهای سکسی و لخت فاحشه گلشیفته فراهانی

فرتورهای سکسی و لخت فاحشه گلشیفته فراهانی

فرتورهای سکسی و لخت فاحشه گلشیفته فراهانی

فرتورهای سکسی و لخت فاحشه گلشیفته فراهانی

فرتورهای سکسی و لخت فاحشه گلشیفته فراهانی

فرتورهای سکسی و لخت فاحشه گلشیفته فراهانی

فرتورهای سکسی و لخت فاحشه گلشیفته فراهانی

فرتورهای سکسی و لخت فاحشه گلشیفته فراهانی

فرتورهای سکسی و لخت فاحشه گلشیفته فراهانی

فرتورهای سکسی و لخت فاحشه گلشیفته فراهانی

فرتورهای سکسی و لخت فاحشه گلشیفته فراهانی

فرتورهای سکسی و لخت فاحشه گلشیفته فراهانی

فرتورهای سکسی و لخت فاحشه گلشیفته فراهانی

فرتورهای سکسی و لخت فاحشه گلشیفته فراهانی
تفاوت عن و گه چیست ؟؟

۱۳۹۷ دی ۱۹, چهارشنبه

دلقک "رامبد جوان" و پذیرایی از یکی از سرکردگان مافیای هنری و فرهنگی رژیم در خندوانه

در درازنای یک سال گزشته، به گونه ای مستدل و‌ مستند و با تکیه بر نتیجه ی نشست های گوناگون کارشناسی انجام شده در تهران و برخی از شهرستان ها، از جعل ها، تقلب ها و کلاهبرداری های "علی شیرازی" استاد خوشنویسی پرده برداشتم و این خوشنویس جاعل را به پاسخ گویی فراخواندم. اما او در واکنش به این مطالب و اسناد غیرقابل انکار، هتاکی و فحاشی را در پیش گرفت و با پشتیبانی اتحادیه ی تبهکاران موسوم به "انجمن خوشنویسان" و همچنین مافیای هنر، همه ی رسانه ها را به عرصه ی هتاکی به شخص من بدل کرد.

افشاگری افشیم پرورش از مافیای فرهنگ، هنر و رسانه ی جمهوری اسلامی
علی شیرازی، جاعل و کلاهبردار فراورده های فرهنگی و هنری، در تلوزیون رژیم و در
برنامه ی خندوانه به دلقکی رامید جوان، از اخلاق و دستاوردهای هنریش می گوید
انتشار عبارت توهین آمیز "هتاک تلگرامی" به جای نام من در رسانه های رسمی جمهوری اسلامی، نشانه ی این بود که شیرازی و همکارانش در اتحادیه ی تبهکاران، در برابر اسناد این رسوایی ها، دست و پای خود را گم کرده و به تقلایی سخت برای رهایی از این گرداب مشغولند. قطعن رسوایی ۱۷ سال فروش آثار تقلبی و چاپ ها به جای آثار اصل به مجموعه داران خصوصی و دولتی از راه شیرازی، که رقمی بیش از ۲۰۰ملیارد تومان گمانه زنی می شود، برای اتحادیه ی تبهکاران و مافیای هنر رژیم چنان سنگین و ترس آور است که همه ی عزت و اعتبار خود را صرف محافظت از این خوشنویس جاعل می کنند.

از اینها گزشته، وارد آوردن فشار، تهدیدهای پی در پی و بایکوت تمام عیار کارشناسان صاحب نظری که در این زنجیره نشست های تعیین اصالت، با من همکاری کرده اند را، در کنار تخصیص مبلغ شصت هزار دلار از جانب شیرازی به یابنده ی نشانی محل زندگی من در آمریکا بگزارید تا بهتر با شرایط آشنا شوید !!

هنوز تکلیف آثار جعلی شیرازی که در حراجی های گزشته ی "باران" و "امید" مشخص نیست و با وجود تلاش های مدیریت حراج باران، به خاطر تهدیدات مکرر شیرازی، هیچ کارشناسی جرات بررسی آن آثار را پیدا نکرده است. با این حال، او همچنان قلدری می کند و‌ با اینکه در درازنای سال گزشته در هیچ‌ یک از حراجی های داخلی و‌خارجی اثری به فروش نرسانده، برای باری دیگر کار تقلبی به حراجی تهران فرستاده و احتمالن دوباره قصد به دست دادن اثر جعلی دیگری در حراج باران را دارد.

در فاضلابی به نام صدا و سیمای جمهوری اسلامی، رامبد جوان از اهریمن پرستان فرقه ی
فراماسونری و دلقک برنامه ی خندوانه، با رانت خوار برنامه های دلقکی تلوزیون رژیم
مهران مدیری دیدار می کند. هر دو از مهره های وزارت بدنام اطلاعات جمهوری اسلامی بوده
و ریخت ظاهریشان از سر کثافت درون خبر می دهد
اما شیرازی که از هر گونه پاسخ به نقد و پرسش های تخصصی مطرح شده فراری است، با پرداخت مبلغی سنگین به تلوزیون رژیم، برنامه ی خندوانه را به محل تبلیغ خود و اتحادیه ی تبهکاران تبدیل کرد و به پرسش های دلقکانه ی مجری خنک برنامه و عروسک خیمه شب بازیش پاسخ داد.

همانگونه که زمانی استادان هنر را به رادمردی، صداقت، شرافت و پاکدستی می شناختیم، اما امروز به جعل و تقلب و دزدی می شناسیم. کمدین ها را هم به نقد شجاعانه ی ساختار قدرت با زبان طنز می شناختیم، اما امروز دلقک های مزد بگیری هستند که در ازای یک‌ مشت دلار، "دروغ" را به حلقوم ‌مردم فرو کرده و تمام تلاش خود را وقف طبیعی جلوه دادن آن می کنند.

افشین پرورش

۱۳۹۷ آذر ۱۷, شنبه

دستور دستگاه فاسد قضاییه ی رژیم برای فراری دادن سرکرده ی مافیای فرهنگی از کشور


در ادامه ی سیر رسیدگی به پرونده ی شش اثر مجسمه ی پرویز تناولی، در نهایت شعبه ی ۱۲ دادگاه تجدیدنظر استان تهران حکم نهایی را صادر کرد که البته با توجه به وقایع پیش آمده در روزهای پس از صدور حکم، تصمیمات جدیدی نیز در این خصوص اتخاذ شد که تصویر احکام به ضمیمه و توضیحاتی را در ادامه می آورم.

تصویر اول حکم جلب سیار آقای تناولی است که در تاریخ ۷مهرماه صادر شده است. در بامداد روز ۸مهر تناولی که مدتها ادعاهای متناقضی نظیر در دسترس نبودن مجسمه ها، تلف شدن و از بین رفتن آنها را داشت، آنها را به دادگاه تحویل می دهد.
با اصرار و اعمال فشار از سوی دادرس پرونده در دادگاه بدوی، روز دوشنبه ۹مهرماه خانم میترا اعتضادی بعنوان کارشناس رسمی دادگستری گزارشی کوتاه مبنی بر تحویل مجسمه ها را نوشته و اعلام میدارد نیاز به بررسی بیشتر و گزارش تکمیلی است.


وکیل تناولی هم این تغییرات را در یک گزارش دو صفحه ای تایید می کند. اعتضادی گزارش تکمیلی کارشناسی را پنج روز بعد یعنی در روز شنبه ۱۴مهر تحویل دادگاه میدهد. او خسارت وارده به آثار را بیش از ۷۰٪ تخمین زده است.
اما فردای آن روز یعنی ۱۵ مهر، دادگاه بدوی بدون اینکه به گزارش کارشناسی توجهی کند و بدون اینکه حتی حکم نهایی دادگاه تجدیدنظر مبنی بر فسخ معامله، تبادل آثار و صدور شناسنامه های جدید از سوی تناولی را اجرا کند و صدالبته بدون اینکه رضایت خانم مریم گودرزی را مبنی بر پایان مناقشه کسب کند، رای به رفع ممنوع الخروجی تناولی می دهد. توهین‌های نزدیکان تناولی و تهدید به مرگ کارشناس دادگستری از سوی ایشان هم اصلا پیگیری نمی شود. تناولی چندساعت بعد از طریق مرز هوایی از ایران خارج شده و به ونکوور کانادا باز می گردد.

بی تردید نقش مسئولان دادگاه بدوی در مجتمع قضایی عدالت، در فراری دادن این محکوم قطعی بعنوان نمونه ای مشخص از ضعف و‌ فساد در سیستم قضایی ایران، محسوب می شود. پس از فرار تناولی از ایران، عوامل این رسوایی مواخذه شده و در نهایت دادگاه تجدیدنظر تصمیمات تکمیلی را به دادگاه بدوی ابلاغ می کند.


خلاصه ی متن این ابلاغیه، به شرح زیر است:

۱. رفع ممنوع الخروجی تناولی، وجاهت قانونی ندارد.
۲. آثار با توجه به خسارت هفتاد درصدی وارده در حکم تلف (از بین رفته) محسوب می شوند.
۳. بر این اساس حکم توقیف و فروش اموال و همچنین ممنوع الخروجی و جلب تناولی صادر می گردد.

رونوشت:
آن‌گروه از خبرنگاران و رسانه های فارسی زبان داخل و خارج از کشور که تمام تلاش خود را به بایکوت اخبار منتشره در این صفحه، معطوف کرده اند.





افشین پرورش

۱۳۹۷ آبان ۲۵, جمعه

هنربندان رژیم، بازوی مغزشویی توده و تحمیل خریت

از دیرباز، از هنرمندان و هنرپیشگان به عنوان ابزارهایی برای تاثیر گزاری بر افکار عمومی یا همان شکل دهی ذهنیت مردم و یا همان تزریق و به خوردن مردم دادن رویکردهای سیاست گردان به مردم، استفاده و البته بیشتر سو استفاده شده است.


این رویه، هنگامی که به سر و کار یک ملت به یک رژیم فاشیست دینی و استبدادی می افتد، همچنان به روند خود ادامه می دهد و اینجاست که بهره برداری از چهره های هنری در راستای منافع رژیم و به زیان بافت کنونی و آینده ی اجتماعی و سیاسی کشور و ملت خواهد بود. این روند باید یک بار و برای همیشه دگرگون شود، به گونه ای که دیگر جامعه زیر تاثیر رفتارها و کردارهای سیاسی هنرمندان قرار نگیرد.

به دیگر سخن، جامعه ی انسانی که به دمکراسی دست یافته است، متوجه این شده است که ورود و دخالت طبقه ی مفت خواره و انگل آخوندی در دولت، از هر دینی که باشد، بسیار زیان بار و ویرانگر خواهد بود؛ از اینرو، جریان و اندیشه ی فلسفه ی سیاسی سکولاریسم به قوت اجرایی رسید و دین را از دولت جدا کرد.



اما بیشتر مردم متوجه این مورد نیستند که سکولاریسم به چم جدایی دین از دولت است و نه جدایی دین از سیاست.

از این رهگزر، احزاب سیاسی با بن مایه ی دینی قد علم می کنند که نمونه ی آشکار آنها، احزاب دمکرات مسیحی و دیگر احزاب اسلامی در سراسر جهان الله زده و البته احزاب یهودی در اسراییل می باشند. این روند باید در گامی فراتر از سکولاریسم و به عنوان "نوسکولاریسم" دگرگون شود، به گونه ای که نه تنها دین از دولت که به طور کلی از سیاست بیرون شود و هیچ دین و مسلک و اندیشه ی دینی اجازه نداشته باشد که حزب سیاسی ایجاد کند و در سیاست نقش ایفا کند.

برای فهم بهتر این موضوع، به این نکته ی ظریف باید توجه کرد که دولت بخشی از حکومت است و تنها یکی از سه قوه ی اساسی هر حکومت را تشکیل می دهد؛ به دیگر سخن، دولت برابر حکومت نیست، بلکه یکی از سه رکن اساسی تشکیل دهنده ی آن می باشد و باید توجه داشت که حکومت افزون بر سه قوه ی اصلی به عنوان سه رکن موجودیت خویش، دارای نهادهای دیگری نیز می باشد.



از اینرو، نوسکولاریسم دست دین فروشان بر سیاست را کوتاه کرده و جامعه از دین زدگی و خرافه پناهی و آخرت جویی موهوم چند هزار ساله، نجات و رهایی خواهد یافت.

افزون بر این، در نوسکولاریسم نه تنها می بایست دست طبقه ی انگل آخوندی را از سیاست برید، بلکه باید با رویکردی نو به هنرمندان و ورزشکاران و چهره های مطرح اجتماعی دیگر نیز پرداخت. در واقع، آنچه که آخوندها و دین بارگان با سیاست می کنند و منافع فرقه ای و دینی خود را در قالب سیاست بر جامعه تحمیل می نمایند، هنرمندان نیز به همان روش برخورد می کنند، با این تفاوت که هنرمند ابزار حکومت و ابزار همان حزب های سیاسی دینی یا غیر دینی است و نه سرچشمه ی تصمیم گیری. کار هنرمند حکومتی، شکل دادن افکار عمومی در راستای منافع احزاب سیاسی و خواست های رژیم سیاسی می باشد.

هنرمندان نیز باید از اینکه در سیاست دخالت کنند، بازداشته شوند. هیچ هنرمندی نباید اجازه داشته باشد که از فلان حزب یا شخص نامزد انتخابات، پشتیبانی کند. سرودها و آوازهایی که برای پشتیبانی از اشخاص و یا احزاب خوانده می شوند، باید ممنوع شوند تا مردم بدون آنکه با احساساتشان بازی شود، سرفن به خرد خود مراجعه کنند و حق رایشان را تنها در در اختیار خرد و اندیشه ی خود بگزارند نه هیجانات احساسی ایی که از سوی دستگاه تیلیغات زهرآلود هنربندان، به شکلی ناخواسته بر آنها تحمیل می شود و اراده و اختیارشان را به شدت زیر تاثیر قرار می دهد.


تا روزگاری که جامعه ای به نوسکولاریسم نرسد، جامعه ای پیشرفته از لحاظ تمدنی و حقوق اجتماعی نیست و این رویکرد هتا در کشورهای اروپایی و آمریکا هم دیده نمی شود.

اما می توان امیدوار بود که با پراکندن بزر این سخن، دیگر اندیشمندانی که این مقاله ی موجز را می خوانند، در این باره اندیشه کنند و دستاورد اندیشه ی خود را در اختیار دیگران قرار دهند تا با هم افزایی اندیشه ها و تضاربشان، به رویکردی بهتر و کلان تر، فراگیرتر و اجرایی نزدیک شویم.

به امید آن روز آینده...