Google Ad

‏نمایش پست‌ها با برچسب جهنمی بر روی زمین. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جهنمی بر روی زمین. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۶ آذر ۳, جمعه

خمینی دیوی در رخت فرشته

پیش گفتار:
نوشته ی زیر، بخشی از کتاب "توحشی به نام اسلام و اهریمنی به نام خمینی: جهنمی بر روی زمین" می باشد. در این کتاب تلاش شده است مجموعه ی اسناد به دست داده شده در دیگر کتاب های هم مهور با عنوان کتاب، گردآوری شده و بازفرآوری شوند و در توضیح و تکمیل کتاب مورد استفاده قرار گیرند. این کتاب تلاش دارد سیر روند ویرانی تمدن ایران به دست اسلام و سپس جهانگیری بریتانیای استعمارگر را بیان و آنها را با متون قرآن بسنجد تا ریشه های این رفتارها را بیان کرده باشد.


خمینی یک ایران خوار و یک مهره ی استعماری است
این سده برای ایران، سده ای بسیار پر فراز و نشیب بوده است و دیوی به نام اسلام یکی از اهریمنان و ضحاکان دست پرورده ی خود به نام خمینی را بر ایران چیره کرد تا این دستاوردهای انسانی را نابود سازد و ایران را به قهقهرای ۱۴۰۰ ساله بازگرداند.

این سید رمال زاده از تباری است که خون ایرانی و پارسی را همیشه دشمن خود دانسته است. روزگاری بود که در پاییتخت کشمیر سری ناگار، جد این دیو آینده ی ایران با فرنشین کمپانی هند شرقی سر جان تامپسون، روابط حسنه برقرار کرد و به خدمت او درآمد. پادشاهی استعمارگر انگل ستان که پشتیبان همیشگی اسلام عزیز و مذهب نکبت اندر نکبت شیعه بوده است، با ترویج خرافات به منظور تسلط بر توده های مومن و خفه کردن صدهای بیدار و مخالف، توانسته است که ثروت سرزمین ها را ببلعد و مردم همان سرزمین ها را در عقب ماندگی فکری و تمدنی نگاه دارد و با این رویکرد، آنها را از مظاهر تمدن بی بهره سازد تا این خودش باشد که بتواند برای همیشه بر آنها سروری کند.

مردم خمینی را از نطفه ی عرب می دانند، حال آنکه وی از دید اعتقاد دینی، عربی است و نه از حیث تبار و نه از حیث فریب و سیاست بازی و ترفندهای ضد انسانی دیگر؛ بلکه وی از این حیث ها، مهره ای انگل ایسی و فراماسونری است و این انجمن مخفی، هتا آشکارا به وی لقب "معمار بزرگ انقلاب اسلامی" را هم داده است که لقب "معمار کبیر" دقیقن برگردانی از Grand Master می باشد که به استادان بزرگ فراماسونری داده می شود.


پول ایرانی در دست انگل ستان علیه ایران به کار می رود
بدین منظور به جهت بنیاد حکومت الهی شیعه در ایران، سیاست دیرینه ی انگل ستان برنامه ای بزرگ را در چند سده ی پیش علیه ایران، خاورمیانه و سپس جهان به مورد اجرا گزاشت تا به عنوان میوه ی مسموم و تلخی به نام خمینی در ایران به ثمر رسید. از آن هنگام که شاهنشاهی لطفعلی خان زند از هم پاشید و خزانه ی وی غارت شد، این ثروت هنگفت به دست انگل ستان در هندوستان اشغالی رسید و از راه انجمنی که نیای خمینی و فرنشین کمپانی هند شرقی در سر آن بود، انگل ستان به رواج دین کزایی اسلام و مذهب من درآوردی شیعه ی رافزی پرداخت و هزاران کتاب گمراه کننده و مسموم کننده و هزاران آداب و مناسک و آیین ها را به فرهنگ باورمندی و رفتاری مردم مومن بالله ایران تزریق کرد. در این راستا، حکومت انگل ستان آخوندهایی که می پروراند را جیره ی ماهانه می داد تا بدین ترتیب تبدیل به نهادهایی ثقیل و غیر قابل اضمحلال تبدیل شوند و با این "مرجعیت پروری" همه ی خوانش های آزادانه و دگراندیشانه و هتا دگراندیش مذهبی را نیز به چالشی بزرگ کشید تا آنها را از جایگاه سخنوری و سپس از اجتماع و در نهایت از سیاست و قدرت محروم سازد.

آخوندها همیشه یا انگل ایسی بوده اند یا روسی
در زنجیره کتاب های "تاریخ روابط سیاسی ایران و انگل ستان در سده ی نوزده" به قلم محمود محمود در جلد نهم نوشته شده است که:

"رژیم سیاسی انگل ستان به آخوندهای مرجع تقلید ماهیانه ۵۰۰ روپیه ی هندی پرداخت می کرده است، از جمله ده آخوند در نجف: آخوند ملا محمد کاظم خراسانی، شیخ عبدالله مازندرانی، شیخ ابوالحسن شیخ راضی، شریعت اصفهانی، شیخ محمد مهدی کشمیری، شیخ مهدی ابن شیخ اسدالله، شیخ حسن صاحب جواهر، سید محمد بحرالعلوم، سید ابوتراب خوانساری، سید ابولقاسم اشکوری و ده آخوند در کربلا از جمله: شیخ حسن مازندرانی، مولوی سید کلب باقر هندی، سید مرتزا هندی، سید سبط حسین، سید محمد کاشی، سید محمد باقر طباطبایی، سید جعفر طباطبایی، شیخ هادی اصفهانی، سید محمد باقر بهبهانی و شیخ علی بفرویی یزدی".

و این همه از سوی انجمن مسلمانان هند به همت جهانگیری منحوس انگل ستان روی داد. به نام این کلان آخوندهای دین فروش دقت کنید... آنها نام جایگاهی که از آن برخاسته اند را با خود یدک می کشند و البته، بیشترشان سید و از تبار محمد عرب هستند.


تفرقه بینداز و حکومت کن
در پی سیاستی که همگی با آن آشنایی داریم و با عنوان "تفرقه بینداز و حکومت کن" شناخته می شود، سیاست انگل ستان در ایران این بود که دعوای دیرینه ی سنی و شیعه را بازجلوه دهد و با رنگ و طرحی نوین و استعماری بدان دامن زند و این باید از سر هرم هر مذهب یعنی دستگاه دست نشانده ی فقاهت انجام می شد. بدین منظور، ضمن اینکه انگل ستان با پشتیبانی از آخوندی شیعی به نام "شیخ سید میر حامد هندی" که سپس نامش به "سید محمد حسین نیشابوری" دگرش یافت، کتابی با عنوان "اباکات الانوار" را به سال ۱۳۰۸ در قم به چاپ رساند و به جهان بدبخت اسلام عرضه کرد که در آن بیان می شود:

"هر مسلمان شیعه اگر یک مسلمان سنی را بکشد به بهشت می رود"؛ این کتاب از سوی انتشارات دانشگاه آکسفورد نیز در شمارگان وسیعی به چاپ رسید و منتشر شد. در این راستا، پسین ها خمینی کتابی با عنوان "کشف الاسرار" را در قم به تاریخ ۱۳۲۲ منتشر کرد که در آن سنی ها را جزو مسلمانان قلمداد نمی کرد. همه ی این امور از راه نهاد بریتانیایی "انجمن مسلمانان هند" انجام می گرفت که ریشه هایی بس ژرف را در کربلا، نجف و قم دوانده است.

نکته ی پایانی:
خمینی که در پی توطئه ی جهانی به سرکردگی انگل ستان، چون دیوی در رخت فرشته به ایران درآمد و از این بازگشت به ایران، "دقیقن هیچ احساسی نداشت"، یک دستاورد بزرگ برای استعمار جهانی فراماسونری به فرماندهی لندن و دی سی به حساب می آید؛ توطئه ای که همه ی قدرت ها از جمله فرانسه و شوروی به عنوان سردمداران آزادی غربی و فاشیسم کمونیستی جهان، در آن به یکسان دخیل بودند و آن توطئه این بود که: "رژیم شاهنشاهی ایران باید به هر قیمت سرنگون شود و کمر ایران به واسطه ی شکسته شدن کمر شاه، بشکند".

همین جستار در کیهان سوئد

۱۳۹۶ آبان ۱۹, جمعه

نوشتاری مستند از همکاری های خمینی با آمریکا و انگل ستان برای نابودی ایران

خمینی حرامزاده که علیه اصلاحات شاهنشاهی و بدین بهانه علیه حاکمیت سخن می گفت و آزادی زنان را برنمی تافت، در زرزرهای خود بر بالای منبر می گوید:

“دستگاه حاکمه ی ایران به احکام مقدسه ی اسلام تجاوز کرد و به احکام مقدسه ی قرآن قصد تجاوز دارد. نوامیس مسلمین در شرف هتک است - خود را الله پرستی با شرف جا می زند !! - دستگاه جابره با تصویب نامه ای خلاف شرع و قانون اساسی می خواهد زن های عفیف را ننگین و ملت ایران را سرافکنده کند. دستگاه جابره در نظر دارد تساوی حقوق زن و مرد را تصویب و اجرا کند. یعنی احکام ضروریه ی اسلام و قرآن کریم را زیر پا بگزارد. یعنی دخترهای ۱۸ ساله را به اجباری ببرد و به سربازخانه ها بکشد. یعنی با زور و سرنیزه دخترهای جوان و عفیف مسلمانان را به مراکز فحشا ببرد، هدف اجانب قرآن و روحانیت است”.


خمینی حرامزاده درست در روز پس از این زرزر مردم فریبانه، در فتوای دیگری عزای عمومی اعلام می کند و برگزاری مراسم نوروز را ممنوع می کند !!

اکنون که به رژیم سراپا فساد و دروغ ولایت فقیه نگاه می کنیم، می بینیم که این همه هوچی گری از برای آن بوده است که آخوند در سر حکومت نبوده و این همه دروغ زنی و چرندگویی برای سرفن مخالفت علیه دولت شاهنشاهی ایران بوده است و بس و این دقیقن رویه ای است که انگل ستان و آمریکا به دنبال آن بودند: “سرنگونی شاه و ایجاد جمهوری اسلامی”.

در فتوای حرام کردن نوروز، خمینی خونریز می گوید:

“دستگاه حاکمه می خواهد با تمام کوشش به هدم احکام ضروریه ی اسلام قیام و به دنبال آن مطالبی است که اسلام را به خطر می اندازد. لذا این جانب نوروز را به عنوان عزا و تسلیت به عمام عصر - عمام حرامزاده و موهوم و همیشه غایب دوازدهم - عجل الله تعالی فرجه اعلام می کنم و به مردم اعلام خطر می نمایم”.

پس از این یاوه سرایی ها و مردم فریبی ها، ساواک به این حرامزاده ی سید زاده حساس می شود؛ نکته اینجاست که دشمنی آیت الله با کلیت حاکمیت کاملن آشکار است و او همه ی حاکمیت را مورد خطاب قرار می دهد و نه تنها دولت یا مجلس را. در پی جولان دادن های این کرم روده ی اسلام گستر، خیل عظیمی از مومنان کور و کر به سال گله های تقلیدگر میمون راهی شهر کثیفه ی قم می شوند و هم از راه نامه های بسیار، از وی می خواهند که درد و ورم اسلام عزیز را درمان کند. در ۱۳ اردی بهشت ماه ۱۳۴۰، خمینی بعد دیگری از ذات شرور و نژادپرستانه و فرقه ای خود را آشکار می کند. در این تاریخ، آیت الله خونخوار علیه یهودیان و اسراییل، دهان به یاوه گشایی باز می کند:

“اسراییل نمی خواهد در این مملکت قرآن باشد. اسراییل نمی خواهد در این مملکت علماء اسلام باشند. اسراییل نمی خواهد در این مملکت احکام اسلام باشد. اسراییل نمی خواهد در این مملکت دانشمند باشد (منظور وی از دانشمند همان مفت خواران دین فروش آخوندی هستند که خودشان به خودشان لقب عالم و فقیه می دهند). اسراییل به دست عمال سیاه خود مدرسه ی فیضیه را کوبید. شما ملت را می کوبد. می خواهد اقتصاد شما را قبضه کند. می خواهد تجارت و زراعت شما را از بین ببرد. می خواهد ثروت ها را تصاحب کند. اسراییل می خواهد به دست عمال خود آن چیزهایی را که مانع هستند، آن چیزهایی را که سد راه هستند، از سر راه بردارد. قرآن سد راه است، باید برداشته شود. روحانیت سد راه است، باید شکسته شود. مدرسه ی فیضیه و دیگر مراکز علم و دانش - منظور خمینی حرامزاده از این حرف، همان حوزه های مغزشویی به اصطلاح علمیه است - سد راه است، باید شکسته شود. طلاب علوم دینیه ممکن است بعدها سد راه بشوند، باید کشته شوند. از بام پرت شوند. باید سر و دست آنها شکسته شود. برای اینکه اسراییل به منافع خود برسد. دولت ایران به تبعیت از اغراض و نقشه های اسراییل به ما اهانت کرده و می کند”...


دشمنی نژادی فلستینیان و یهودیان از درازنای تاریخ به اینجا می کشد که در یک کشور دیگر و پس از هزاران سال، درد و ورم اسلام عزیز نیز چاشنی اصلی این دشمنی دیرینه گردد و یک سید عرب در ایران الله زده، خیل انبوه جمعیت را در حالی علیه اسراییل تحریک کند که خود آن مردم با زور شمشیر عرب مسلمان شده اند !! دین اسلام، بومی ایران نیست و هیچ ایرانی راستینی هرگز به راستی به مرام الله پرستی درنیامده است. همه ی این آشوب ها و غائله هایی که به این دلیل یعنی “در خطر بودن بیضه ی اسلام” رخ داده و می دهند، باید پول های هنگفتی برایشان صرف شود. خمینی دجال این همه پول برای سازمان دهی اوباشان و ... را از کجا می آورده است ؟

حکومت این اغتشاشگری را تحمل نکرد و اسد الله علم همه ی شورش های مراکز شهرهای بزرگ را خاموش نمود، البته به شکل آتشی زیر خاکستر. در تهران سرکرده ی اوباش به نام طیب حاج رضایی به همراه الوات مومن بالله خود به مراکز فرهنگی و صنعتی یورش برده و سینماها و سازمان اتوبوس رانی و ساختمان انجمن فرهنگی ایران و آمریکا و همچنین کارخانه ی پپسی کولا را آتش زد؛ این کارخانه از برای این مورد یورش الله پرستان قرار گرفت که خمینی حرامزاده آن را کارخانه ای یهودی اعلام کرده بود. جالب اینجاست که هنوز و پس از ۴۰ سال از اشغال ایران به دست آخوندهای انگل ایسی، این کارخانه نه تنها به فعالیت خود ادامه می دهد که بسیار بسیار بیشتر به فعالیت خود افزوده است !! شاید بتوان اندک رد پایی از دوستی پنهان جمهوری اسلامی با اسراییل پیدا کرد.

رد پای اخوان المسلمین را نیز نباید در این جریان اغتشاش ها و تظاهرات مسلحانه ی پیروان یا همراهان خمینی با حکومت از دید دور داشت. در آن هنگام، ساواک اسنادی را افشا کرده که مسر به جریان آشوب گری های خمینی در ایران کمک سنگین مالی کرده است. محمد حسنین هیکل وزیر ناصر، ۱۸ سال پس از این رویداد ضد قانونی از سوی خمینی، به صراحت قبول کرد و نوشت که در این ماجرا خمینی و یارانش از کمک های مسر برخوردار شده اند.

(Mohammad H. Heykal. Khomeyni ET SA Revolution, Ed. Jeune Afrique, Paris, ۱۹۸۳, P. ۹۴)


از مجموع کسانی که در این خرابکاری ها دستگیر شده بودند، افراد حزب منحل شده و خائن توده نیز حضور داشتند که برای همراهی با آیت الله به منظور سرنگونی حکومت، مسلحانه و غیرمسلحانه به خیابان ها و مراکز دولتی و غیر دولتی یورش آورده بودند. هتا طیب حاج رضایی که مبلغ قابل توجهی را از خمینی به منظور آشوبگری و آن همه خرابکاری دریافت کرده بود، پس از دستگیری بخش عمده ای از آن را به دولت پس می دهد، بدین امید که در محکومیت وی تخفیف داده شود. او با حقارت و زبونی اعدام شد.


اگر ملت ایران می خواهد بداند که به راستی چه کشورهایی در براندازی حکومت شاهنشاهی مشروطه ی ایران نقش داشتند، بهتر است این مورد را بخواند:

“شاهنشاه با طرح پیمان نامه ای امنیتی، از کشورهای حوزه ی خلیج فارس و اقیانوس هند می خواهد تا خود امنیت کرانه ها وآب ها را تامین کنند و همه ی نیروهای مسلح کشورهای خارج از منطقه از این آب ها بروند؛ این بدان معنی بود که شوروی، ایالات متحده ی آمریکا، بریتانیا و فرانسه که همیشه در جهان نقش استعمارگر و اشغالگر را داشته اند، باید آب های خلیج فارس و دریای عمان را کاملن و برای همیشه ترک کنند. این اقدام نه تنها اقدامی میهن پرستانه از سوی اعلا حضرت بود، بلکه اقدامی به سود خاورمیانه و استقلال کشورها بود. اکنون با دانستن این مورد، به این نکته توجه کنید که سران کدام کشورهای غربی در گوادلوپ به منظور گرفتن تصمیم نهایی بر سر براندازی شاهنشاهی در ایران، یک جا دور هم جمع شدند. به این مورد نیز بیفزایید که شورای امنیت ملل متحد متشکل از همین کشورهای نام برده ی استعمارگر می باشد که البته چار کشور برتر فروش تسلیحات در جهان نیز می باشد” !!

حال بگو مرگ بر شاه !!


۱۳۹۶ آبان ۱۴, یکشنبه

خمینی آورنده ی فحشای اسلامی

خمینی که از مبلغان دین محمدی است، در رساله ی انبوه از مزخرفات خود که درباره ی همه چیز تا سر حد توان یاوه بافته، درباره ی مسائل جنسی هم بسیار قلم فرسایی کرده است. از داشتن رابطه ی جنسی با دختر ۶ ماهه گرفته به شرط آنکه تنها “تفخیذ” (لاپایی) باشد تا آداب جنسی دیگر !!


این فحشای کادوپیچ شده ی اسلامی و به اصطلاح مقدس، تنها رابطه ی جنسی با کودکان و هتا نوزادان را توجیه نمی کند، بلکه پا را از بچه بازی و تجاوز جنسی به کودکان فراتر گزاشته و آن را کاری حلال دانسته که فرد مومن بالله را راهی بهشت می کند !!

در این رفتار پلشت آمیز اسلامی، آنقدر حرامزادگی و بی شرافتی وجود دارد که به راستی می تواند از برای حقانیت این دین کزا و دین فروشانش حکم مشت نشانه ی خروار است باشد. عبید زاکانی در زشت برشمردن این رفتار کثیف الله پرستانه، در طعنه به روا دانستن لاپایی در هنگام رابطه ی جنسی مومن بالله با کودکان می نویسد:

“از کودکان نابالغ به میان پای قانع شوید تا شفقت مسلمانی به جای آورده باشید”.


اما آخوندهای مفت خواره کمتر از واژه ی کودک یا کودکان استفاده می کنند و به جای آن، به منظور کلاه شرعی بر سر گله های تقلیدگر مومن، از عبارت “همسر نابالغ” استفاده می نمایند. خمینی در رساله ی خود موسوم به “تحریر الوسیله” که از عربی به پارسی ترجمه شده است، این چنین می نویسد:

“کسی که زوجه‌ ای کمتر از نه سال دارد، دخول او برای وی جایز نیست؛ اما سایر کام‌ گیری ها از قبیل لمس به شهوت و آغوش گرفتن و تفخیذ اشکال ندارد هر چند شیرخواره باشد”.

این نوشتار و اندیشه ی کسی است که یک ملت او را فرشته ای دانسته اند که جای اهریمن را گرفته است !!

خمینی حرامزاده هتا به تعدد به اصطلاح همسران زیر ۹ سال اشاره می کند، بدین معنی که یک نره خر الله پرست می تواند چندین دختر زیر ۹ سال را هم زمان به عقد شرعی خود درآورد و با آنها کردار مشمئز کننده ی لاپایی را انجام دهد !! به خوبی شفقت اسلامی نیز رعایت شده است، چرا که اگر دقت کنید می بینید که خمینی به این نکته اشاره کرده که مبادا با کودکان زیر ۹ سال دخول داشته باشید !!


امروزه که میوه های تلخ جمهوری اسلامی یکی پس از دیگری به بار می نشینند و شاهد دزدی ها و اختلاس های ملیارد دلاری خمینی زادگان هستیم و رمالی و جنگیری و بیکاری جوانان و افزایش چشمگیر طلاق و کاهش شدید ازدواج ها و ملیون ها کودک کار به اوج بی سابقه ی خود در تاریخ ایران رسیده اند، “فحشای مقدس” یا “صیغه ی موقت” نیز تا آنجا که می توانسته شایع شده و به اوج خود رسیده است. از یکسو مراکز اداره ی فحشای قانونی و شرعی راه اندازی می شود که مردان مومن بالله می توانند به آنها مراجعه کرده یا هتا خیلی ساده تلفن کرده و پول واریز کنند و زنی را به بهایی که از پیش تعیین شده، برای مدتی معین خریداری کرده و به مصرف جنسی برسانند.

روزنامه ی گاردین نیز از این فحشای اسلامی در ایران الله زده سخن گفته است. به گزارش گاردین، ملایان مشهد را تبدیل به روسپی خانه کرده اند. همه ی این غلط های زیادی بر مردم مستضعف و در فقر نگاه داشته شده ی ایران از اینروی انجام می گیرد که مردم در برابر اسلام متعفن سر خم کرده اند و می پندارند این نجاست دینی، همان حق است. فروش و صادرات دختران به کشورهای عربی جنوب خلیج فارس، قاچاق انسان و قاچاق فحشای سازمان دهی شده ی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با هم دستی طیف های مشخصی از آخوندهاست که به این روش، جمهوری اسلامی نیز از درآمد سرشار برده داری سالانه ۲.۴ ملیون انسان در سال، بی بهره نمی ماند. فروش بردگان در جهان هم اکنون رونق بسیاری دارد، در حالی که هیچ کس و هیچ رسانه ای از آنها سخن نمی گوید !!


بخش بزرگی از این به بردگی گرفتن ملیونی انسان ها، مختص به بردگان جنسی است که بدون داشتن هیچ گونه حقی، یعنی هتا دریافت دستمزد در برابر فحشایی که بدان می پردازند، مورد استفاده ی جنسی قرار می گیرند و خدای مهربان و بخشنده و رحیم به معنای واقعی کلمه “هیچ غلطی نمی کند”.

این الله که خود اجازه ی تجاوز و کامجویی جنسی با کودکان و هتا نوزادان را هم می دهد، چگونه است که برخی ساده لوحان هنوز دین پناه و آخرت ترس، امید واهی دارند که در برابر این ستم بزرگ یعنی برده داری غلطی بکند ؟!


آنچه که اسلام به آن می اندیشد، یکی فساد اخلاقی مردم با توجیه دینی و شرعی است و دیگری گرفتن پول این مردم بر اساس نیازهای طبیعی و عادی خودشان از جمله داشتن رابطه ی جنسی سالم و دو طرفه. در این میان، اسلام نه تنها هرگز برده داری را ممنوع و ملقا نکرده است و در هیچ یک از آیات کریحه ی تازی نامه به لغو یا ممنوعیت برده داری اشاره ای نمی شود، بلکه به رواج فحشای اسلامی نیز می پردازد و دو بال این لاشخور جهانی یعنی شیعه و سنی، هر یک به شکلی جداگانه ای فحشای مقدس را توجیه کرده اند، یکی با صیغه و دیگری با جهاد نکاح. از دید اسلام، زن یک کالای جنسی بیشتر نیست و وظیفه اش فرزند آوری برای مرد است.

همین جستار در کیهان سوئد

۱۳۹۶ آبان ۱۳, شنبه

توحشی به نام اسلام و اهریمنی به نام خمینی: "جهنمی بر روی زمین"

جنایات رژیم خمینی که کلیت آن بر همه ی آزاد اندیشان و دوستداران میهن آشکار است، دارای ریشه هایی قرآنی و استعماری می باشد که کمتر مورد توجه و واکاوی دقیق از سوی مردم قرار گرفته است؛ هر چند این جنایات و پشتیبانی های جهانی از آن که به شکل پیوسته و از سده ها پیش انجام می شده است، در کشور ما تخم انگلی به نام "دستگاه فقه دینی" را کاشته است که نتیجه ی آن همه بازی های استعماری و سرکوب و جلوگیری از پیشرفت در دانش و تمدن نوین، به شکل سید حرامزاده ای به نام خمینی به ثمر رسید.


"توحشی به نام اسلام و اهریمنی به نام خمینی: "جهنمی بر روی زمین"" عنوان کتابی است که پرتوی اجمالی بر این توطئه ها می افکند. در این کتاب از مندرجات منابعی بهره برداری شده است که پیشتر به شکلی پراکنده در دسترس آویژه مندان قرار گرفته بود، اما تلاش شده که در راستای عنوان کتاب، از طیف گسترده ای از جستارهای آنان استفاده کرده و در یک جا به خوانندگان گفته شود.

این کتاب نخستین کتاب روشنگرانه علیه خمینی و دار و دسته اش نیست، اما ضمن گفتن سخنانی تازه، به مواردی می پردازد که از لحاظ بیان جزییات و اهمیتشان، بازنقل و بازفراوری شده و به عنوان بسته ای کامل دست کم از حیث معرفی این دیو، توانسته باشد مسئولیت روشنگرانه ی خود را انجام داده باشد.

منابعی که از برای نوشتار این کتاب مورد بهره برداری قرار گرفته اند، در ستون سمت چپ وبلاگ و همچنین در این بخش قابل دسترسی و بارگیری هستند.

نوشتار این کتاب در بهار ۲۵۷۴ آغاز شد، اما به دلیل مشغولیت به نوشتار دیگر کتاب ها، پایان آن تا هم اکنون به تعویق افتاده بود که هم اکنون خوشبختم که این دفتر، سرانجام پس از ۲ سال به شکلی رایگان در دسترس اهل کتاب قرار می گیرد.

در راستای ارائه ی این اثر، به ایجاد یک بایگانی برای کتاب های ممنوعه ی سیاسی نیز همت شده است که امیدوارم به تدریج آن را تکمیل کنم. دوستانی که چنین کتاب هایی را در اختیار دارند یا می شناسند، نهایت مرحمت خود را می کنند اگر آن را یا به من معرفی کنند یا برایم بفرستند تا در این بخش جای گیرد.

امیدوارم مطالعه ی این کتاب، بتواند ذهن های بیشتری را نسبت به "توحش اسلام و دیو خمینی" باز و یا بازتر کند. جهت بارگیری این کتاب می توانید به ستون سمت چپ وبلاگ رفته و در زیر بخش "آثار من" آن را بیابید و یا مستقیمن بر روی این پیوند فشار دهید.

داریوش افشار
زمستان ۲۵۷۶

همین جستار در کیهان سوئد

۱۳۹۶ آبان ۱۲, جمعه

تلاش برای براندازی

در هنگامی که قلب ایران تهران در آتش می سوخت و آشوبگران و تروریست ها، در خیابان ها حضور مسلحانه داشتند، شاه با مشورت با سفیران بریتانیا و آمریکا، تیسمار اویسی را به عنوان نخست وزیر برنگزید چرا که این دو کشور به شاه سفارش کرده بودند تا از فردی ملایم تر در جایگاه نخست وزیری استفاده کند. به گفته ی تیمسار اویسی، وی به اعلاحضرت می گوید که شما باید نخست انقلاب را بکوبید و سپس دست به اصلاح امور بزنید؛ امری که شاهنشاه در بیان “انتخاب نادرست” خود در رد پیشنهاد نخست وزیری به اویسی، بدان اذعان کرد.


وارونه ی آنچه که رژیم همیشه تبلیغ آن را کرده است و بر آن نام “انقلاب مستضعفین” داده است، این شورش نه شورشی یکپارچه از سوی همه ی مردم ایران بود و نه خواسته ی واقعی روستاییان. روستاییان که پس از اصلاحات ارضی در چارچوب انقلاب سپید شاه و میهن، صاحب زمین شده بودند و بساط فئودالی در ایران برچیده شده بود، آنچه که به عنوان “حق زمین یا کادسا” وجود دارد را پیشاپیش به دست آورده بودند. این شورش، خواسته ی بخشی از طبقه ی متوسط و به اصطلاح روشنفکرنمای شهری بود که همگی یا چپ و خلقی بودند یا سر در آخور روحانیت دین فروش داشته و دارند.

به هنگامی که شورش ها اوج می گرفت، نه تنها کسانی که به خیابان ها می آمدند و شعار می دادند، بلکه آنان که تفنگ به دست می گرفتند و سنگر بندی می کردند و کلانتری و ژاندارمری اشغال می کردند و البته برای نیل به این مقاصد، آدم هم می کشتند، یک دست نبودند و آبشخور آنان با یکدیگر هم متفاوت بود و هم در تضاد. آنچه که آنها را در یک اشتراک قرار می داد، سرفن دشمنی با شاه و دولت شاهنشاهی و به واسطه ی آن دشمنی با عزم ملی یک کشور پادشاهی برای رسیدن به آنچه که شاه آن را “آغاز راه رسیدن به دروازه ی تمدن بزرگ” می خواند. هدف ایران و جلوگیری از پیشرفت و اعتلای ملت بود.

در این میان، گروه های بسیاری از مردم وجود داشتند که خواستار راهپیمایی به جهت پشتیبانی از قانون اساسی مشروطه بودند و این دستجات بزرگ مردم در واقع “ضد انقلاب ها” بودند. شاه می پنداشت که با جلوگیری از حضور مخالفین انقلاب در سطح شهرها، جلوی تحریکات بیشتر را می گیرد و از اینرو، هواخواهان پادشاهی مشروطه اجازه ی عرض اندام نیافتند. این امر یعنی راهپیمایی و حضور مخالفین براندازی شاهنشاهی مشروطه، محقق نشد تا زمانی که زنده یاد شاهپور بختیار به مقام نخست وزیری رسید.

در زمان وی یکی از کارهای مهمی که در جهت نشان دادن واقعیت بافت چند گانگی نظرات مردم انجام شد، گروه های حافظ دولت زنده یاد شاهپور بختیار و قانون اساسی مشروطه، در چند نوبت در تهران دست به تظاهرات و راهپیمایی زدند، اما افسوس که دولت مستعجل ۳۷ روزه ی بختیار، در پی خیانت ارتش و اعلام بی طرفی میان دولت قانونی و شورشیان مسلح و ناقض قانون اساسی، سقوط کرد.


بیشتر تظاهرات علیه شاه در شهرهای کرمان، اصفهان، شیراز و یزد انجام گرفت و آذربایجان که آیت الله شریعتمداری در آن نفوذ داشت، کمترین اقبال از شورش ۵۷ صورت گرفت. در رشت شمار متجاوزین به قانون اساسی و هواداران خمینی حرامزاده از مرز هزار تن نگزشت. موافقان براندازی بیشتر کارمندان خود دولت و بازاریان بودند.

۱۳۹۶ آبان ۱۱, پنجشنبه

کارتر، پدر انقلاب اسلامی

ایالات متحده به سرکردگی جیمی کارتر، از سال ۱۹۷۷ میلادی برابر با ۱۳۵۵ خورشیدی، به این نتیجه ی قاطع رسیده بود تا حکومت شاهنشاهی و شخص شاه را سرنگون سازد. پیشرفت روزافزون صنایع ایران پیشتر کشورهای صادر کننده ی محصولات صنعتی از جمله غله را نگران این موضوع کرده بود که ایران به زودی هم واردات خود را کاهش خواهد داد و هم با درآمد نفتی بالا و صادرات لوازم و محصولات کشاورزی خود، به تجارت غرب در خاورمیانه نیز آسیب وارد کند. ایران در طی سه قرارداد بسیار مهم اقتصادی با انگل ستان، آلمان و فرانسه، یعنی خرید ۵۰% سهم چاه نفت شمال بریتانیا که هنوز در تملک ایران است و ۳۰% سهم کارخانه ی مرسدس بنز آلمان و ۱۰% سهم کارخانه ی غنی سازی اورانیوم فرانسه موسوم به یورودیف (Eurodif) گام های بزرگی برداشته بود.


ایران می رفت تا پس از ۵ سال پس از این قرارداد اتمی، دارای ۴ نیروگاه برقی اتمی شود و در همین حال شاهنشاه و دولت شاهنشاهی پیشنهادهای مکرر خلع سلاح اتمی کشورهای منطقه و ممنوعیت ساخت و نگاهداری بمب های اتمی را مطرح می کردند که البته تنها اسراییل را نشانه می گرفت. ایران در جنگ ظفار در عمان که به درخواست سلطان قابوس شاه این کشور صورت گرفته بود، پس از ۳ سال نبرد میان ارتش ایران و نیروهای کمونیست که از سوی چین تغذیه می شدند، با پیروزی ارتش ایران و آزادی کشور عمان از لوث وجود چپ های تروریست همراه شد، آن هم در شرایطی که ارتش انگل ستان در نبرد با کمونیست های این کشور، به شکلی مفتضحانه شکست خورده بود.

همه ی این موارد که اشاره شدند، مشتی از خروار بودند و این همه و بسیار بسیار بیشتر از اینها بود که جهان غرب به سرکردگی آمریکا را از ایران متوحش کرد و اینان تصمیم گرفتند تا توحش دینی را با دیو خمینی به جان ایران بیندازند.

مایک ایونس در کتاب خود با عنوان “جیمی کارتر، چپ آزادی خواه و آشوب جهانی” افشا می کند که کارتر از راه رمزی کلارک نماینده ی خود در نوفله شاتو، ملیون ها دلار کمک مالی به خمینی و دار و دسته اش کرده است. دکتر کریم سنجابی رهبر جبهه ی ملی در نامه ای که پس از دیدارش با خمینی که در انباری محل سکونت خمینی انجام گرفت، آشوب ها و خرابکاری ها را “جنبشی ملی و اسلامی” معرفی کرد و همه ی دستاوردهای سیاسی و اقتصادی و فرهنگی دولت های شاهنشاهی را عین ضلالت خواند:


بسمه ی تعالی
یک شنبه چاردهم ذیحجه ی ۱۳۹۸
مطابق با چاردهم آبان ماه ۱۳۵۷



۱. سلطنت کنونی ایران با نقض قوانین اساسی اعمال ظلم و ستم و تسلیم در برابر سیاست های بیگانه، فاقد پایگاه قانونی و شرعی است.
۲. جنبش ملی و اسلامی ایران با وجود بقای نظام سلطنتی غیرقانونی، با هیچ ترکیب حکومتی موافقت نخواهد کرد.
۳. نظام حکومت ملی ایران بر اساس موازین اسلام و دمکراسی و استقلال به وسیله ی مراجعه به آرای عمومی تعیین گردد.

دکتر کریم سنجابی

۱۳۹۶ آبان ۹, سه‌شنبه

هویت مرموز خمینی

در پی تصویب قانون الزام به داشتن شناسنامه در ایران به سال ۱۳۰۳، خمینی نخستین شناسنامه ی خود را در خمین دریافت می کند که در آن، سال نحس زایشش ۱۲۷۹ خورشیدی و بدون ماه و روز ثبت شده است. خمینی به جز این شناسنامه، از آنجا که هنوز “احوال شخصیه” به شکلی متمرکز برای افراد ثبت نمی شدند، دو شناسنامه ی دیگر هم دریافت می کند. شناسنامه ی دوم وی در قم با نام “روح الله موسوی خمینی” که تلاشی است برای منسوب کردن تبارش به امام موسای کاظم، برای وی صادر می شود که مصادف است با آغاز دوران آخوندی وی و یک سال پس از آن، شناسنامه ی سوم را با نام “مصطفوی خمینی” دریافت می کند !! نام پدر وی مصطفی بود و این نام گزاری اشاره به وی می باشد.


و با درگزشت بروجردی و یک سال پس از آن مرگ آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی، عرصه را برای جولان خمینی باز می شود، در حالی که هنوز خمینی تبدیل به خمینی کبیر یا آیت الله العظما نشده بود، چار آخوند دیگر که بساط مرجعیت و تقلید مومنان حلقه به گوش را افکنده بودند، سایه ی بس گسترده تر و نفوذی بس ژرف تر از خمینی داشتند:
گلپایگانی، نجفی و شریعت مداری در قم و محسن حکیم در نجف.

در نهایت و در هنگام بر خر مراد سوار شدن خمینی، رایزن آمریکا در ملل متحد در سخنرانی خود در صحن همگانی، خمینی را به عنوان “یک قدیس سوسیال دمکرات” معرفی می کند !!

پرسش اینست که چرا یک نفر باید سه شناسنامه داشته باشد ؟!

همین جستار در کیهان سوئد