Google Ad

‏نمایش پست‌ها با برچسب خزندگان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب خزندگان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۵ مرداد ۲۶, سه‌شنبه

گفتگو با کریدو موتوا شامن بزرگ اهل زولو در آفریقا - ۱

بخش نخست:
ربایندگان بیگانه و نژاد خزندگان

مقاله ای از ریک مارتین به تاریخ ۳۰.۰۹.۱۹۹۹

همیشه گفته شده بزرگان بومی هر قبیله ای کلید دستیابی به دانش هستند و این جمله هرگز تا هنگامی که من موفق شدم با کریدو موتوا سانوسی (شامن) اهل زولو، که به هشتاد سالگی خودش نزدیک می شود گفتگو کنم، بر من ثابت نشده بود. از راه تلاش و زحمات دیوید آیک (David Icke) موفق شدم تا با دکتر یوهان جوبرت (Johan Joubert)، کسی که قرار گفتگو با کریدو موتوا را هماهنگ کرد تماس برقرار کنم. در نتیجه، گفتگو از راه تلفن انجام پذیرفت، آن هم با آن سوی دنیا در آفریقای جنوبی. ما اینجا در روزنامه ی طیف (Spectrum) از صمیم قلب از دیوید آیک و دکتر جوبرت به خاطر تلاش و زحمات بی شائبه شان برای با خبر کردن جهان از حقایق از زبان این مرد، سپاسگزاری می کنیم.

من برای نخستین بار حدود پنج سال پیش راجع به موتوا مطالبی شنیدم و در آن هنگام فکر برقراری ارتباط تلفنی با وی که در مکانی دور افتاده زندگی می کرد غیر ممکن به دید می رسید. تا هنگامی که با خبر شدم دیوید آیک زمان بسیاری را با وی گزرانده و مایل به انجام گفتگو با "طیف" است، همه چیز خود به خود جور شد. ما موفق شدیم در ۱۳ آگست یک گفتگوی ۴ ساعته با او انجام دهیم !! و نه، ما این گفتگو را قطعه قطعه نکردیم، تمام مکالمه واژه به واژه ذکر شده و این در راستای اخلاق روزنامه نگاری ما برای محترم شمردن و صداقت با خواننده است.

کریدو موتوا مردی است که دیوید آیک او را اینگونه توصیف کرده:
"مردی فوق العاده با دانشی حیرت آور، یک نابغه، باعث افتخار وخوشوختی من است که او ر یک دوست صدا بزنم. پس از گفتگو با کریدو موتوا، باید بگویم کاملن با او موافقم".



در اینجا باید یادآور شوم که کریدو موتوا با وجود نداشتن تحصیلات رسمی، به قدری دلسوز و منصف بود که واژه های بومی و اسامی خاص را برای این مقاله هجی و معنا کند و این امر برای دانشجویان زبان آفریقا سودمند تر و مهم تر از خوانندگان معمولی جلوه خواهد کرد و تمام اینها روی دیگر توجه و دقت موتوا را نشان می دهد.

اگر احساس می کنید به تازگی جستارهایی خوانده اید که فکر شما را درگیر و سامانه ی باورمندی شما را دگرگون کرده است، این مقاله شما را یک گام به جلو خواهد برد. مانند همیشه، حقیقت از تخیل عجیب تر است. هنگامی که حقیقت یا بخش کوچکی از آن بر هر یک از ما آشکار می شود، در واقع بخشی از یک جورچین بزرگ است، در نتیجه این وظیفه ی ماست تا به حقایقی که دیگران در اختیار ما می گزارند گوش فرا دهیم و توجه کنیم.

این باعث افتخار ماست که این فرصت را داشتیم تا دانش و تجربیات کریدو موتوا را در اختیار شما بگزاریم. این کمیاب ترین و ارزشمند ترین فرصتی بود که در اختیار داشتیم.

این اطلاعات حیرت آور که از سوی کریدو موتوا به دست داده شده اند، مطمئنن شوند تهیج و یا خشم برخی افکار می شوند و مفهوم و گنجایش آن بسیار دور از ذهن است. هنگامی که شما این داده ها را بخوانید بهتر متوجه خواهید شد که چرا تلاش های بسیاری برای ساکت کردن او انجام گرفت. همچنین شما به شکلی ژرف گستاخی موتوا را بدون در دید گرفتن اینکه چه فرجام هایی برای خودش خواهد داشت، برای پیشگام شدن و گفتن حقیقت ستایش خواهید کرد.

هم اکنون بدون مقدمه چینی و توضیح بیشتر به سراغ گفگتو می رویم...

مارتين: نخست از همه بايد بگویم اين برای من يک افتخار و امتياز خاص است که با شما گفتگو می کنم و بايد از ديويد آيک و دکتر جوبرت که بدون کمک هایشان اين گفتگو انجام نمی شد، سپاسگزاری کنم. خواننده های ما بايد از وجود خزنده های دگرش شکل دهنده ی فضایی با خبر باشند و من هم می خواهم راجع به جزیيات حضور، فرمانروایی، نقشه های آنان و شیوه های اجراییشان با شما گفتگو کنم. در نتیجه، پرسش نخست اینکه آیا شما می توانید ثابت کنید که آنها هم اکنون روی سیاره ی زمین زندگی می کنند ؟ و اگر این درست باشد، خواهشمندم راجع به جزِییات حضور آنها سخن بگویید. آنها از کجا می آیند ؟

موتوا: آقا، آیا روزنامه ی شما می تواند مردم را به آفریقا بفرستد ؟

مارتین: می بخشید می شود تکرار کنید ؟

موتوا: روزنامه ی شما می تواند لتف کرده و کسی را در آینده ی نزدیک به آفریقا بفرستد ؟

مارتین: در حال حاضر توان مالی این کار را نداریم، ولی شاید در آینده فرق کند.

موتوا: به این خاطر که چیزهایی وجود دارد که من می خواهم روزنامه ی شما، خواهشن، به شکلی مستقل بررسی کند. شما راجع به کشور روآندا در آفریقای مرکزی شنیده اید ؟

مارتین: بله.



موتوا: مردم روآندا، مردم هوتو (Hutu)، همینگونه مردم واتوسی (Watusi)، باور دارند، وتنها اینها در آفریقا نیستند که اینگونه فکر می کنند و می گویند که نیاکان بسیار دور آنها یک نژاد به اسم ایمانوجلا (Imanujela) به معنای "سرورانی که آمده اند" (The Lords Who Have Come) هستند؛ و برخی قبایل آفریقای جنوبی همچون مردم بامبارا (Bambara) نیز چیز مشابهی می گویند. آنها می گویند در نسل های بسیار بسیار دور، یک نژاد بسیار پیشرفته و دهشت آور که به مانند انسان بودند و آنها را زیشوزی (Zishwezi) می نامند از آسمان آمدند. زیشوزی یعنی "موجوداتی که از آسمان فرود می آیند" یا "به درون آب می روند". آقا، هر کسی راجع به مردم دوگون (Dogon) در باختر آفریقا شنیده است که مانند بسیاری دیگر عقیده دارند که قبیله یا پادشاه آنها نخست از همه از سوی نژادی فراطبیعی که از آسمان آمدند پایه گزاری شده است. آیا هنوز صدای من را دارید آقا ؟

مارتین: بله، ارتباط خوبه خواهش می کنم ادامه بدهید.

موتوا: آقا، من می توانم همینگونه ادامه بدهم، اما بگزارید راجع به مردم زولو (Zulu) در آفریقای جنوبی برایتان بگویم.

مارتین: بله خواهش می کنم.

موتوا: مردم زولو، کسانی به مردم جنگجو معروف هستند، مردمی که پادشاه شاکا زولو (Shaka Zulu) متعلق به آنهاست. اگر شما از یک انسان شناس سپید پوست در آفریقای جنوبی معنای زولو را بپرسید، می گوید "آسمان" [خنده]. در نتیجه مردم زولو به خودشان می گویند: "مردمی از آسمان"، که این آقا، جفنگ است. در زبان زولو هم تراز آسمان یا آسمان آبی، سیباکاباکا (Sibakabaka) است. هم تراز فضای دربرگیرنده ی سیارات، ایزولو (Izulu) و ودوزولو (weduzulu) یعنی آسمان تاریکی است که هر شب همراه ستارگان دیده می شوند. همچنین هم تراز سفر کردن، کوچ های هر از گاهی یا کوچ نیز، ایزولا (Izula) است. شما می بینید که مردم زولو از این واقعییت آگاه بودند که شما می توانید در فضا سفر کنید - نه مانند یک پرنده در آسمان - بلکه در فضا، و مردم زولو می گویند که هزاران هزار سال پیش نژادی از آسمان ها آمدند که مانند مارمولک ها بودند وهر وقت اراده می کردند می توانستند دگرش شکل دهند. نژادی که دخترانشان با "فرازمینیان راه روند روی دو پا" (Walking (Extraterrestrial ازدواج کردند و نژاد قدرتمندی از پادشاهان و سران قبیله ای به وجود آوردند.

صدها داستان و روایت وجود دارد آقا، که یک مارمولک ماده خودش را جای یک شاهزاده ی انسان جا زد و با یک شاهزاده ی زولو ازدواج کرد. آقا، هر بچه مدرسه ای در آفریقای جنوبی راجع به داستان شاهزاده ای به نام "خومبکانسینی" (Khombecansini) می داند. خومبکانسینی با یک شاهزاده خوش قیافه به نام کاکاکا (Kakaka) ازدواج کرد که نامش به معنای داننده وآگاه (The Enlightened One). سپس یک روز که خومبکانسینی در میان بوته ها هیزم جمع می کرد، با موجودی به نام ایمبولو (Imbulu) دیدار کرد و این ایمبولو یک مارمولک با اندام وشمایل انسان بود ولی دم بلندی داشت و این مارمولک به شاهزاده خومبکانسینی گفت: "آه، شما چه قدر زیبا هستید . من آرزو داشتم مانند شما زیبا بودم. می توانم به شما نزدیک تر شوم ؟ "و شاهزاده پاسخ داد: "بله، می توانید". و مارمولک که از گونه ی قد بلند آنها بود، به دختر نزدیک تر شد، به چشم های او خیره شد و آغاز به دگرش کرد. او ناگهان به یک انسان دگردیسی کرد و بیشتر و بیشتر به شاهزاده مانند می شد، به جز دم بلندی که داشت.

اما ناگهان به شکلی خشونت بار به سوی شاهزاده یورش برد و دستبند و گلوبند و رخت عروسی او را گرفت و آنها را پوشید. در نتیجه کاملن به مانند شهبانو شد. سپس به وی گفت که "اکنون تو اسیر من هستی. باید من را در ازدواجم همراهی کنی. من تو خواهم بود و تو اسیر من هستی، اکنون با من بیا !! "او یک چوب برداشت و شاهزاده ی بیچاره را کتک زد. و سپس بر اساس سنت زولو، همراه بقیه ی خدمتکارانش رفت تا به دهکده ی پادشاه کاکاکا رسید. اما پیس از آن باید فکری برای دمش می کرد. بنابراین از شاهزاده خواست تا برای او توری ببافد ودمش را در آن جای داد و محکم پشتش جمع کرد. اکنون با برآمدگی پشتش به مانند یک زن جذاب زولو شده بود و سپس، هنگامی که با شاهزاده ازدواج کرد چیز عجیبی در دهکده رخ داد.

شیرهای خوراکی در دهکده ناپدید می شدند، به این دلیل که هر شب شاهزاده ی دگرش شکل دهنده، همان شهبانوی دروغین، شیرهای مانده را از سوراخی که نوک دمش وجود داشت سرمی کشید. مادر خوانده می گفت: "چه شده است ؟ چرا شیرها ناپدید می شوند ؟" سپس گفت: "نه، اکنون می فهمم، باید یک ایمبولو میان ما باشد". مادر خوانده که یک زن دانا وپیر بود، گفت: "یک چاله باید روبروی دهکده کنده شده و با شیر پر شده باشد" و همینگونه هم بود. سپس به همه ی دخترهایی که همراه شهبانوی دروغین بودند گفته شد از روی چاله بپرند. هنگامی که دگرش شکل دهنده مجبور شد بپرد، موقع پریدن دمش از تور درآمد واز درون چاه آغاز به بلعیدن شیر کرد و جنگجوها دگرش شکل دهنده را کشتند و پس از آن شاهزاده خومبکانسینی همسر پادشاه کاکاکا شد.

هم اکنون آقا، این داستان به شکل های گوناگونی نقل می شود. در قبایل آفریقای جنوبی شما داستان های فراوانی پیرامون این موجودات شگفت آور که قادرند از قالب خزنده به انسان یا هر جانور دیگری دگرش شکل دهند پیدا می کنید و این موجودات آقا، واقعن وجود دارند. مهم نیست شما در کجای آفریقا در نیمروز، خاور، باختر یا مرکز آن بروید، شما توصیف این موجودات را یکسان پیدا می کنید. هتا در میان قبایلی که هرگزدر درازنای تاریخ کهنشان همدیگر رو ملاقات نکرده اند. در نتیجه این موجودات "وجود دارند". آنها از کجا می آیند، من هیچ گاه اعتراف نمی کنم که می دانم آقا، ولی آنها با ستاره های مشخصی در آسمان مرتبطند و یکی از آنها گروه بزرگی از ستاره ها در کهکشان راه شیری هستند که مردم ما به آن اینگیاب (Ingiyab) می گویند که به چم "ابلیس (مار) بزرگ" (The Great Serpent) است؛ و یک ستاره ی متمایل به سرخ نزدیک این ستارگان وجود دارد که مردم ما به آن آیزون نکانیامبا (Isone Nkanyamba) می گویند.

من تلاش کردم هم تراز انگل ایسی آن را پیدا کنم، این ستاره، همان آلفا سنتوری (Alpha Centauri) نامیده شده است و این آقا چیزی است که ارزش پژوهش را دارد. چرا اینگونه است که بالای ۵۰۰ قبیله در آفریقا که من در ۴۰ یا ۵۰ سال گزشته با آنها دیدار کرده ام، همگی موجودات یکسانی را توصیف می کنند ؟ گفته شده که این موجودات از ما انسان ها تغذیه می کنند؛ که آنها روزگاری خدا را به جنگ طلبیدند، به این خاطر که آنها مهار کامل بر جهان را می خواستند؛ و خدا جنگ دهشتناکی را علیه آنها آغاز کرد و بر آنها چیره شد، آنها را مجروح کرد و مجبورشان کرد در شهرهایی در زیر زمین زندگی کنند. آنها در ژرفای زمین پنهان شدند، چون همیشه احساس سرما می کنند. در این مکان ها، به ما گفته شده آتش های بزرگی وجود دارند که به دست اسیران، انسان ها، اسیرهایی مانند زامبی، نگهداری می شوند و گفته شده که این زوسوازی ها (Zuswazi) یا ایمبولو ها، یا هر چیزی که آنها را نام می برید، قادر به خوردن خوراک های جامد نیستند. آنها یا خون انسان ها را می خورند یا قدرت آنها را، یعنی همان انرژی که به هنگام جنگ انسان ها و کشتار آنها، در مقیاس انبوهی ایجاد می شود را به مصرف تغذیه می رسانند. من با مردمی دیدار کردم که سال ها پیش از ماساکی اخیر در روآندا گریختند و آنها از چیزی که در کشورشان داشت روی می داد دهشت زده بودند. آنها می گفتند کشتاری که مردم هوتو و واتوسی علیه هم انجام می دادند در واقع دارد هیولاهای ایمانوجلا را تغذیه می کند. به این خاطر که ایمانوجلا دوست دارد انرژی که از ترسیدن بیش از حد یا کشتار انبوهی از مردم ایجاد شده را ببلعد. آیا شما هنوز با من هستید آقا ؟

مارتین: بله، کاملن.

موتوا: بگزارید به نکته ی جالبی اشاره کنم آقا. اگر شما زبان اقوام مختلف آفریقا را مطالعه کنید، واژگان مشترکی با آسیای جنوبی، خاور میانه و هتا بومی های آمریکا پیدا می کنید وواژه ی "ایمانوجلا" یعنی "اربابی که آمده است" می باشد، واژه ای که هر کسی می تواند در روآندا، در میان مردم هوتو و واتوسی اهل روآندا پیدا کند که بسیار با واژه ی ایمانوئل (Immanuel) به چم "ارباب با ماست" شباهت دارد. و ایمانوجلا، "افرادی که آمده اند، اربابانی که اینجا هستند" می شود. مردمان ما اعتقاد دارند آقا، که ما انسان های روی زمین صاحبان زندگی خود نیستیم، اگر چه به ما اجبار شده فکر کنیم هستیم. مردمان ما، مردمان سیاه از تمام قبایل ، تمام شامن های آفریقا هر گاه که به شما اعتماد کنند وژرف ترین راز هایشان را با شما در میان بگزارند، می گویند که (همراه) ایمانوجلا، ایمبولو هم وجود دارد.



و نام دیگری هم برای این مخلوقات هست: "چیتائولی" (Chitauli). واژه ی چیتائولی یعنی "دیکتاتورها، کسانی که به ما قانون رو می گویند"؛ به معنای دیگر، "کسانی که پنهانی به ما می گویند که چه کار باید بکنیم". و گفته شده که این چیتائولی ها هنگامی که به این سیاره آمدند کارهایی را در مورد ما انجام دادند. خواهش می کنم من را ببخشید، اما من باید این داستان را به شما بگویم. این یکی از عجیب ترین داستان هایی است که شما هر جایی از آفریقا در جوامع سری شامنیک و سایر مکان هایی که در آنجا بقایای دانش ما هنوز وجود دارد را پیدا می کنید. و ماجرا اینست که زمین در آغاز، با لایه ی کلفتی از مه پوشیده شده بود و مردم آن زمان قادر نبودند خورشید را ببینند. مگر پرتو لرزانی از فروغ، و ماه هم به خاطر مه سنگینی که وجود داشت به صورت هلال محوی از روشنایی دیده می شد. و باران خیلی ملایمی همیشه به گونه ای پیوسته می بارید. هیچ توفان وتندری وجود نداشت.

زمین با پوشش انبوهی از جنگل ها پوشیده شده بود و مردم در صلح زندگی می کردند. مردم در آن زمان خوشحال بودند و گفته شده که انسان در آن زمان قدرت سخن گفتن نداشت. ما تنها مانند میمون ها و بابون های خوشحال صداهایی از خودمان در می آوردیم، اما مانند امروز قدرت سخن گفتن نداشتیم. در آن سده ها، مردم در ذهنشان با یکدیگر حرف می زدند. یک مرد می توانست با فکر کردن به همسرش و تجسم کردنش، او را صدا کند. و یک شکارچی، به میان بوته ها می رفت و هیوانان را صدا می کرد و آنها هم از بین خودشان پیرترین را انتخاب می کردند و آن هیوان خودش به سمت شکارچی می رفت و شکارچی آن رو می کشت واز گوشتش استفاده می کرد. هیچ خشونتی علیه جانوران وجود نداشت. در آن روزگاران هیچ خشونتی علیه طبیعت از سوی انسان وجود نداشت. انسان خوراکش را از طبیعت درخواست می کرد. او پیش یک درخت می رفت و به میوه ی آن فکر می کرد و درخت شماری از میوه هایش را برای او به زمین می انداخت.

و سپس گفته شده هنگامی که چیتائولی به زمین آمد، آنها با کشتی های دهشتناک خود به زمین آمدند، سفینه هایی که به مانند بشقاب های بزرگ بودند و صداهای وحشتناکی درست می کرد و آتش پر مهیبی در آسمان به وجود می آورد. و چیتائولی مردم را با زور و به وسیله ی اصابت های آذرخش گرد هم آورد وبه آنها گفت که آنها خدایان بزرگ از آسمان ها هستند و مردم از این لحظه به پس هدایای بزرگی از خدا دریافت می کنند. این خدایان، که به مانند انسان بودند، ولی خیلی قد بلند، با دمی دراز و چشم هایی آتشین و دهشتناک و برخی از آنها با دو چشم زرد رنگ، برخی سه چشم، چشم های گرد و سرخ، برخی در میان پیشانیشان قرار داشت. پس از آن، این موجودات قدرت های بزرگی که انسان ها داشتند را از آنها گرفتند: قدرت سخن گفتن در ذهن، قدرت حرکت دادن چیزها به وسیله ی ذهن، قدرت دیدن گزشته و آینده ی خود و قدرت سفر کردن به وسیله ی روحشان در جهان های گوناگون. چیتائولی این قدرت ها را از انسان گرفتند و به آنها قدرت تازه ای دادند، قدرت سخن گفتن. ولی انسان ها با دهشت دریافتند که قدرت تکلم به جای متحد کردن آنها، آنها رآ از هم جدا می کند، به این خاطر که چیتائولی با نیرنگ زبان های مختلفی ایجاد کرده بود و این باعث درگیری بزرگی میان انسان ها شد.

همچنین چیتائولی کاری کرد که تا پیش از آن هرگز انجام نشده بود: آنها به انسان مردمانی دادند تا بر آنها حکمرانی کنند و به آنها گفتند: "اینها اربابان شما هستند، اینها سران شما هستند. خون ما در رگ های آنها جاری است. آنها فرزندان ما هستند و شما باید از آنها پیروی کنید، چون از جانب ما سخن می گویند؛ اگر سرپیچی کنید، ما به سختی شما را تنبیه خواهیم کرد". پیش از آمدن چیتائولی، پیش از آمدن ایمبولو، انسان ها روح یگانه ای داشتند. اما با آمدن آنها انسان ها هم از دید روحی از یکدیگر جدا شدند و هم به وسیله ی زبانشان و سپس چیتائولی احساسات تازه ای را به انسان ها وارد کرد. انسان ها آغاز به احساس نا امنی کردند و در نتیجه دست به ساختن دهکده هایی با حصارهای سخت چوبی به دور خودشان زدند. انسان ها آغاز به ایجاد کشورها کردند. به عبارتی دیگر، آنها آغاز به ایجاد قبیله هایی کردند با زمین های اختصاصی و مرزها، تا از ورود هر دشمن احتمالی جلو گیری کنند. انسان ها به خست و زیاده خواهی دچار شدند و می خواستند به روش جانوران طماع، رفاه به دست بیاورند

ترجمه: کامورا
ویرایش: داریوش افشار

۱۳۹۵ مرداد ۲۴, یکشنبه

شنیدن سخنان باور نکردنی باراک اوباما با فناوری واروناوا (EVP)

برگردان صدای ضبط شده یا واروناوا (وارونه آوا - EVP) که یکی از روش های القای ذهنی به شکلی ناخودآگاه و برنامه دهی ذهن است، کاربردی در پی بردن به گفته های پنهانی و غریزه های اصلی گوینده ی آنها دارد که در اثر ذهن کیهانی (Universal Mind) به وجود می آید و هرگز دروغ نمی گوید. این مورد درباره ی آینده، گزشته و اکنون پیام هایی را بر فضای خالی منتشر می کند که تا پیش از آنکه پگی کین در مورد آن به شکلی حرفه ای و همگانی کار کند، تنها از سوی سازمان های اطلاعاتی و جاسوسی استفاده می شده است.



در واقع واروناوا صدای ارواح و موجوداتی که در بعد دیگر هستند و پیاپی آوایشان در محیط پخش می شود را پس از ضبط بر روی دستگاه دیجیتال، با برنامه ی وارونه کردن آوا مورد بررسی قرار می دهد و بدینگونه پیام هایی آشکار می شوند که در ضمیر پنهان گوینده ی آنها وجود دارد یا اینکه می توان با دانستن اینکه در مکان مناسبی هستید، از فرد خاصی که مرده است یا هتا برای ارتباط با دیگر موجودات فرابعدی و میان بعدی، پرسش هایی را مطرح کرد و همه ی موارد را ضبط نمود و سپس آنها را با نرم افزار مربوطه وارونه پخش نمود؛ در این حال گاهی پیام هایی حاضر می شوند که بسیار درخور توجه هستند.

روش واروناوا درباره ی سخنان باراک حسین اوباما انجام شده و در پی انجام واروناوا، گفتارهایی دهشتناک از وی شنیده شده است. این مورد اثبات تسخیر شدگی افراد رده بالای سیاسی جهان از سوی موجودات فراطبیعی است که در بعد دیگری ابزارهای لاشه ی انسانی را تسخیر کرده و در صورت انسان، دستور کار برده داران خزنده را اجرا می کنند.

در این پخش وارونه از صدای وی، موارد زیر شنیده می شوند:

This has to damn you
این باید شما را لعنت کند

It's always prepared me
این همیشه مرا آماده کرده است

Burn with nukes
با بمب های اتمی بسوزید

Michelle will see the wolf
میشل گرگ را خواهید دید

Or be a nazi
یا یک نازی باشید

Pass the throne
تاژ و تخت را تحویل بده

We're dead
ما مرده ایم

Everybody
همه ی مان

و سپس در خروش و تشویق مردم این آوا پیوسته تکرار می شود:
۹۱۱

در نهایت اوباما می گوید:
Let me express, Serve Satan
بگزارید ابراز کنم، به اهریمن خدمت کنید.


۱۳۹۵ مرداد ۱, جمعه

پگی کین: من می دانم !!

ویدیوهای بسیاری از گفتگو با پگی کین (Peggy Kane) در اینترنت موجود است که وی در آنها به تفصیل در مورد تجربیات خود در زمینه ی ضبط صدای ارواح و یا صداهایی از ابعاد دیگر و استفاده از سخن دو نفره ی وارونه برای شنیدن حقیقت صحبت کرده است. پگی کین مدعی است افرادی که از راه AVP با آنها گفتگو کرده، از حضور نژادی موسوم به خزندگان سخن می گویند که دست به شکنجه و سواستفاده از انسان ها می زنند (برای داده های بیشتر به ویدیوهایگفتگو با پگی کین در یوتوب مراجعه کنید). تارنمای شخصی وی پس از بسته شدن آن به دست خودش کاملن از شبکه پاک شده و همچنین دیگر تارنماهایی که اخبار او را منتشر می کردند، هم اکنون بسته هستند و نمی توان داده های بسیاری در مورد زندگی شخصی وی کسب کرد (او یک زندگی عادی دارد و آموزگار کودکان ناتوان ذهنی است). در ادامه، چکیده ی واپسین متنی که از وبلاگ شخصی پگی کین به جا مانده را می خوانید:


بر اساس آنچه در این ۴، ۳  سال گزشته شنیده ام (از راه AVP)T نژاد خزندگان از رخ فلک شکارچی ماهر (Orion)، که در آغاز خود را به عنوان خدایان معرفی می کردند، هزاران سال است که اینجا در روی زمین حضور دارند. آنها با دانش ژنتیک خود، انسان را جهت دستیابی به برخی اهدافشان دستکاری ژنتیکی کردند. در واقع آنها از انسان به عنوان یک منبع خوراک و انرژی، یک برده و وسیله ی سرگرمی استفاده می کنند.

خزندگان در واقع ماهیت مادی دارند اما از زمانی که به اینجا آمدند تا با ظاهری انسانی در پشت پرده فعالیت کنند، به گونه ای در بعد چارم که برای ما جهان خواب ها و رویاهایمان محسوب می شود، گرفتار شده اند.

مردم از راه های گوناگون به ویژه مهار آشکار ذهن از سوی آنها به تسخیر درمی آیند. همچنین خانواده های شاهنشاهی در برخی آیین های اهریمن پرستی با کارهایی که بر روی کودکان انجام می دهند، راه را برای مهار و انجام خواسته های آنان باز می کنند.

بسیاری از مردم به وسیله ی ربوده شدن تسخیر می شوند و بزری درونشان کاشته می شود که با ایجاد وسوسه و فساد و انحرافات رشد می کند و بدون آنکه فرد آگاه باشد، مهار امور را در دست می گیرد و زندگی پر از انحرافات و زشتی ها را برای او رقم می زند. این فرد پس از مرگ به جهانی جهنمی کشیده می شود، جایی که این موجودات ( خزندگان) می توانند از او سواستفاده کنند، به این دلیل که او یک گناهکار به حساب می آید !! در این زمان، خزنده ی تسخیر کننده از بدن او بیرون می آید و به خاطر ایجاد پلیدی ها در درون این فرد پاداش می گیرد. آنها فرد را زیر شکنجه، تجاوز و ترس شدید قرار می دهند و در پایان قربانی خود را می خورند. در تمام این مدت، فرد خودش را سزاوار این مجازات می داند و از آنچه بر سرش آمده اطلاعی ندارد.

در سایر موارد تسخیر شدگی، یک انسان می تواند وادار شود که جنگ یا فاجعه ی عظیمی به راه بیندازد، یک مادر نجواهایی را در درونش می شنود که می گویند کودکش را غرق کند یا آن را از بالای پل به پایین بیندازد و یا افکار بیمار دیگری که در ذهن فرد نداهایی از جانب خدا می رسند. هنگامی که افراد در بحران های روحی و احساسات شدید قرار می گیرند، این موجودات از آنها تغذیه می کنند، به ویژه هنگامی که آنها در خواب به سر می برند.



سامانه های مذهبی، عقیدتی و سیاسی ما به شوند ایجاد تفرقه، تنفر، تعصب و به ویژه جنگ، سود بسیار فراوانی برای این گروه (خزندگان) ایجاد کرده اند. جنگ از گزشته های دور حکم یک مهمانی را برای آنها داشته، یک سرباز جوان در حال جنگ که وجودش از آدرنالین و ترس پر شده است، خوراک مورد آویژه ی آنهاست. هنگامی که این سرباز با مرگ رودررو می شود، در واقع به دست خزندگانی می افتد که اعتقادات او مبنی بر قربانی شدن به خاطر میهن پرستی را به سخره می گیرند.

در سال های گزشته موجودات همانند سازی شده ی بسیاری به وجود آمده اند که هیچ گونه شفقتی در آنها وجود ندارد و یک کروموزوم Y اضافی دارند تا مهاجم تر و پرخاشجوتر شوند. من در گزشته با برخی از این موجودات که مانند همتایان ماده ی خود به گونه ای طبیعی زاده شده بودند، گفتگو کرده ام (از راه AVP). اینگونه که به دید می رسد، هم اکنون کلونی های خزندگان نر بر جهان های ابعاد دیگر چیره شده اند.

با گزر سیاره ی X، شبکه یا بعدی که خزندگان در آن نگاه داشته شده اند از هم می گسلد و شماری از بالاترین مقامات خزندگان اینجا را ترک می کنند. این همان شبکه ای است که هوشیاری کامل را از ما گرفته و ما را در حالتی نیمه آگاهانه قرار داده و همچنین همان نیرویی است که به هنگام مرگ، تن اثیری ما را می گیرد و زندانی می کند. بر اساس شنیده های من (از راه AVP) تا کنون کسی نتوانسته از این شبکه خارج شود. این مسئله برای انسان های خوب و بد یکسان است و باورهای مختلف همچون راهنمای نورانی یا فرشته ی نگهبان، هیچ کمکی نمی کنند. ما همه این پایین زندانی شده ایم. من با مردمی که تمام مدت در این جهان اثیری گرفتار شده اند صحبت کرده ام. 

 

سیاره ی X از سوی آفریننده ی یکتا فرستاده شده تا این شبکه را نابود کند و به ما کمک کند تا آزاد شویم؛ من بارها این را شنیده ام (در گفتگوی دو نفره ی وارونه (AVP) اعتقادات شما هیچ دخالتی ندارند، شما حقیقت را می گویید). خداوند نسبت به این موجودات که آن بالا به جای خدا نشسته اند خشمگین است. آنها ادعا کرده اند که خدا هستند و بیشتر ساکنین این سیاره در واقع در برابر اژدرهایی ملبس خم و راست می شوند.

این تصور که خدا موجودی دیکتاتور و انتقامجوست و لازم است از آن دهشت داشت و آن را پرستید، تنها یک جفنگ از سوی خزندگان است. آفریننده ی یکتا سرچشمه ی تمامی زندگی و زندگی است و ما همه متشکل از انرژی او هستیم. گفته شده که این آفریننده ی حقیقی در موقعیتی نیست که بتواند این موجودات را از سیاره ی زمین بیرون بیندازد. او از ما کمک می خواهد. در این مورد مثالی می زنم، فرض کنید انگشت شما دچار عفونت شده باشد، شما به باخته های درمانگر تنتان نیاز دارید تا به آنجا بروند و عفونت را از بین ببرند. آنهایی که اینجا خود را وقف وظیفه رسانی کرده اند بسیار هستند، همانند موجودات هوشمند از خوشه ی پروین (Pleiadian)، سیریان و همنگونه در نژادهای دیگری که راجع به آنها اطلاعی ندارم.

اما این قدرت خداوند یکتاست که دارد سیاره ی X را به این مسیر می فرستد. بدون وجود این قدرت بزرگ، جهان به کابوسی دهشتناک بدل خواهد شد. من شنیده ام که این نژاد چه چیزهایی را برای ما آماده کرده اند، ریزتراشه ها، اردوگاه های جنگی، برده داری و استفاده از ما به عنوان یک منبع خوراک همیشگی و آن گاه است که آنها به شمایل واقعی خود درمی آیند، محیط زیست ما را دگرش می دهند و بر روی زمین به عنوان سروران گام خواهند گزاشت.

افرادی اینجا هستند که به هنگام تلاش برای کمک رسانی پایین آورده شده اند و در چرخه ی باززایش (تناسخ) گیر کرده اند. حافظه ی آنها مانند بیشتر ساکنین این سیاره پاک شده است. در مورد این افراد (آنهایی که از جایی دیگر هستند) من فکر می کنم تفاوت در این است که همواره در تلاشند تا از اوضاع سر در بیاورند. آنها به معنای واقعی کلمه، اینجا راحت نیستند. آنها (در واقع من به همه ی شما که در حال خواندن این جستار هستید با این رویکرد به دیده ی شک می نگرم) از این دست وبلاگ ها که در حال خواندن جستارهایش هستید دیدن می کنند، به طرز حریصانه ای کتب سری مختلف را در زمینه های مذهبی، فراطبیعی، چپن و غیره را می خوانند. این احساس را دارند که چیزی در این میان غلط است و همیشه به دنبال یافتن پاسخ هستند.

من هم مانند همه ی شما به دنبال جست و جویی مشترک، تصادفن به سوی AVP کشیده شدم. اینها درهای حقیقت را به روی من باز کردند. مانند این است که برای لحظه ای شبکه را کنار بزنی و نگاهی اجمالی به واقعیت بیرون بیندازی. آگاهی یابی از این راه متمئنن محدودیت های خودش را دارد، اما من به این منبع به عنوان کمترین منبع دستکاری شده ی داده ها که هیچ مهار آگاهانه ای روی آن وجود ندارد، اعتماد کرده ام. ما نمی توانیم در گفتگوهای دو طرفه ی وارونه (AVP) به خودمان دروغ بگوییم. اینگفتگوهای دو طرفه ی وارونه مشروط بر چیزی که به آن باور داریم یا به ما آموزش داده شده نیستند، منبعی بیرون از زمان است و گزشته و همینطور آینده ی احتمالی را برملا می کند. از بین صحبت های بیش از ۴۰۰ نفری که از راه گفتگوهای دو طرفه ی وارونه به آنها گوش داده ام، هیچ کس تا به کنون ماجرای متفاوتی را تعریف نکرده و یا چیزی مغایر با اساس این داد ها نگفته، خیلی ها مواردی را هم به آن افزوده اند، اما ماجرا همیشه از یک قرار است.

من از راه گفتگوهای دو طرفه ی وارونه راجع به نژاد خزندگان آموختم، همینطور در مورد مردمی که در جهان اثیری گرفتار شده اند، خوردن گوشت انسان به دست خزندگان، شبکه، انقراض، دستکاری کردن تمامی ساختارها و اعتقادات، پنهان شدن خزندگان در میان مردم، چند بعدی بودن همه ی ما، نقش متحدان دیگر مانند خوشه ی پروینی ها، آمدن سیاره ی X و طبیعت واقعی آفریننده ی یکتا. من باید بسیاری از اعتقادات خود را به فراموشی می سپردم و هم اکنون تنها به آفریننده ی یکتا اعتقاد دارم، به بهترین وجهی که تواناییش را داشته باشم.

احتمالن همه ی شما تا به اکنون این موضوع را می دانید، من آن را تقریبن هر روز در تمامی رکوردها می شنوم، اینکه سران ارشد خزندگان اینجا را ترک خواهند کرد، آن هم با یک کشتی پنهان شده در زیر خلیج فارس یا اقیانوس هند در نزدیکی عراق. آنها هم اکنون به جای قدرتمنداران بزرگ این سیاره بازی می کنند و بسیاری از این انسان ها (قدرتمداران) در واقع مرده اند.

خزندگان نقشه کشیده اند تا از راه ابرهای شیمیایی (Chemtrails) و هارپ شبکه را به آتش بکشند. آنها قصد دارند تا در ماه می که به زودی فرامی رسد، اینجا را ترک کنند.. آنها به سرعت و به طرز شوک آوری اینجا را ترک می کنند. آنها در حال تلاش برای نوعی توافق و همکاری با کشور ایران هستند تا بر ناآرامی ها و هرج و مرج افزوده شود. آنها به هنگام بیرون آمدن از آب - به وسیله ی کشتی ایی که ققنوس نام دارد - از هر راهی هرج و مرج و ناآرامی ایجاد می کنند. این کشتی از قطعات اثیری گوشت انسان که در اثر بیماری های غیرطبیعی و جنگ مرده اند، پر شده است. آنها بر روی مریخ توقف می کنند و قصد دارند آن را به خانه ی جهانی خود تبدیل - که به دست آفریننده ی یکتا داغ می شود و از بین می رود - در شکارچی ماهر تبدیل کنند.


عزیمت آنها به احتمال بسیار در هنگام شب روی خواهد داد. این رخداد با یک صدای بسیار مهیبی آغاز خواهد شد که در نتیجه ی آن انفجار شبکه آغاز می شود. در آسمان آتش خواهد بود و رنگ آن به قرمز برخواهد گشت. هوا بسیار گرم می شود. من از همه ی شما درخواست می کنم که به دنبال راه حلی برای نجات خود از این گرما باشید. همینگونه ذخیره ی خوراک و پوشاک تهیه کنید چون تمامی سامانه ها از بین می روند و هرج ومرج بزرگی ایجاد خواهد شد. هوا دودآلود و سیاه خواهد بود. فکر نمی کنم که گرما بیش از چند روز به درازا بکشد. مردم جهان مادی را ترک خواهند کرد. این دوران بدترین روزها خواهد بود. من شنیده ام که به محض آنکه شبکه آتش بگیرد، برای نخستین بار می توانیم بیرون را نگاه کنیم. ققنوس و همه ی سرنشینانش به دست نیروهایی به نام متحدین پایین آورده می شوند و در آسمان ها جنگ خواهد بود.

پس از آن خزندگانی که زیر زمین پنهان شده اند، بالا می آیند تا مهار را به دست بگیرند. جنگی درخواهد گرفت، اما کوتاه. مردم هوشمند شکارچی ماهر کمک خواهند کرد و خزندگان شکست خواهند خورد. من این را بارها و بارها شنیده ام. من هرگز نشنیده ام که آنها پیروز شوند، هرگز !!

ما در انتها آزاد خواهیم شد. این تحولات در آغاز بسیار ترسناک خواهد بود و سپس، هنگامی که مردم می بینند در واقع چه چیزی بر روی این سیاره داشته روی می داده، از این که سرانجام از شر این موجودات اهریمنی خلاص شده اند، مسرور خواهند شد. ما فرصت این گزینش را خواهیم داشت که یا به خانه های حقیقی خود برویم و یا بمانیم و به بازسازی کمک کنیم. این سیاره دوباره همان بهشتی خواهد شد که قرار بود باشد.

ما دوباره به عزیزان از دست رفته خود ملحق خواهیم شد. لذت و شادمانی بسیار فراوانی ایجاد می شود و در نهایت، این سیاره و مردمانش به خاطر رنجی که متحمل شده و رشد و استقامتی که به دست آورده اند، در بین مردمان کهکشان مورد ارج قرار خواهند گرفت. این سیاره زیبا و همه ی زندگی روی آن دوباره همان باغ ادنی خواهد شد که قرار بود باشد.

ما در میانه ی یک سفر سترگ هستیم

ترجمه: کامورا
ویرایش: داریوش افشار

۱۳۹۵ خرداد ۱۸, سه‌شنبه

گزیده ای از سخنان دیوید آیک در "بزرگ ترین راز" - ۲۸

این کودکان برای خزندگان قربانی می شوند چون همانگونه که روشن خواهد شد، “دیوهای” بسیاری از اهریمن پرستی، همانا خزندگانی هستند که برای هزاران سال به دنبال چیرگی بر سیاره بوده اند. “گونه ی گمشده ای از مارمولک وجود دارد که زمستان را به خواب می رود و گوشتخوار است و بال های دراکو مانندی دارد و با زره و میخ خارهایی محافظت می شود. مکان زندگیش در ارتفاعات آسیای مرکزی بوده و ناپدید شدنش همرویداد بود با سیل بزرگ. اما هنوز مشاهده ی “مارمولک های پرنده”ی غول پیکری در مناطق دوردست جهان به ویژه در مکزیک، مکزیک نو و آریزونا وجود دارد. آنها که هستند و از کجا می آیند ؟


۱۳۹۵ خرداد ۴, سه‌شنبه

گزیده ای از سخنان دیوید آیک در "بزرگ ترین راز" - ۲۵

برادری مار، هسته ی مرکزی شبکه ی ارتباطی انجمن مخفی امروز است که از سوی خزندگان اداره می شود. در بیان جسمانیشان، آنوناکی یکی از بسیار نژادهای درون زمینی هستند که در زیرزمین در دخمه های بسیار بزرگ، غارها و نقب هایی در زیر سطح، زندگی می کنند.


۱۳۹۵ اردیبهشت ۲۵, شنبه

گزیده هایی از سخنان دیوید آیک در "بزرگ ترین راز" - ۱۶

برادری ایی که تا به امروز جهان را مهار می کند، اصطلاحی امروزی از برادری کشیشان و “دودمان شاهنشاهی” آریایی-خزنده ای است که در آنجا پس از سیلاب گرد هم آمدند. اینجا بود که مدرسه های راز بسیار و انجمن های مخفی فراوانی شکل گرفتند که در هزاران سال پس از آن در سرتاسر زمین گسترش یافتند.



۱۳۹۵ اردیبهشت ۲۱, سه‌شنبه

گزیده ای از سخنان دیوید آیک در "بزرگ ترین راز" - ۱۳

سپس او به سوی آشور گسترش یافت تا شهرهایی همچون نینوا را که بسیاری از لوحه های سومری در آن یافت شده اند، بسازد. نمرود و سمیرامیس (یا دیگر موجوداتی که این نام ها نماد سازیشان می کنند)، از تبارهای خونی خزنده بودند که همچنین به عنوان تایتان ها نیز شناخته شده اند، که نسب ژنتیکی انسان هایی هستند که در تصرف خزندگان و خزندگان با خون خالص هستند. این نژاد “غول ها” یا “تایتان ها” خوانده شده است که فرزندان نوح هستند؛ نوح همان کودکی که در تورات در کتاب انوش (Book Of Enoch)، به عنوان دو رگه ی انسان- دیده بان توصیف شده است که دارای پوست بسیار سپیدی است.

به بلندای قامت این تندیس با دقت نگاه کنید؛ این فرد آن اندازه قدش بلند است که شر نری را چون گربه یا سگی در آغوش گرفته است و در سنجش (قیاس) با آن شیر و انسان بسیار غول پیکرتر است.

۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۹, یکشنبه

گزیده ای از سخنان دیوید آیک در "بزرگ ترین راز" - ۱۰

برادری بابلی و تبارهای خونی خزنده اش در سرتاسر خاور نزدیک و میانه، به ویژه در مسر و سرانجام تا به اروپا و قاره ی آمریکا، پراکنده اند. می اندیشم که تمدن مسری آغازین پس از رستاخیز بنیان برانداز ناهید (سیاره ی زهره)، با یا بدون آنوناکی خزنده، کار آریایی های مریخ بود، یعنی همان فنیقی ها.


۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۸, شنبه

گزیده هایی از سخنان دیوید آیک در "بزرگ ترین راز" - ۹

شرح و توصیف ویژگی های کودک، دقیقن همانند کودکانی است که از آمیزش اصلاح نژادی میان دیده بانان و زنان انسانی زاده شده اند، بسیار بزرگ، پوست سپید و موهایی همچون برف. نامش زال بود، یک کودک نفیلیم (Nefilim)، یک دیده بان (خزنده) و دورگه ی انسانی. و زال پسر سام بود.



۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۶, پنجشنبه

گزیده های از سخنان دیوید آیک در "بزرگ ترین راز" - ۵

برنامه ای اصلاح نژادی، تنها چند هزار سال پیش میان خزندگان آنوناکی و تبارهای خونی سپید پوست مریخی که تا بدان زمان با خزندگان بر روی بهرام (مریخ) آمیزش کرده بوده اند، درون مایه ی ژنتیکی به شدت خزنده ای را به دست داده است.