چندی است که موجودی به نام "سید محمد حسینی" از مزدوران رژیم که سابقه ی فعالیت در یکی از امنیتی ترین بخشهای حکومت یعنی صدا و سیمای جمهوری اسلامی را بر عهده داشته، مشغول پیشبرد بازی تکراری و نخ نمای "طرح هخا" در رسانه های خودساخته ی خود موسوم به "اپوزوسیون ری استارت" و "پستونیوز" می باشد.
این طرح که بیش از دو دهه است علیه اعتراضات سازمان یافته ی مردمی و نسل وارانه ی علیه رژیم به اجرا درآمده، عبارت است از مخالف نمایی یک مزدور رژیم در تظاهر به براندازی رژیم که نقش اپوزوسیون را بازی می کند و در این راستا، افرادی را به خود جلب می نماید تا بدین واسطه و با دادن دستورات غلط و راهبردهایی با افق محتوم به شکست، مخالفان واقعی حکومت را به دام نهادهای امنیتی و سایبری رژیم بیندازد.
طرح هخای ۱ که در سال ۱۳۸۳، آغازگرش مزدوری از وزارت بدنام اطلاعات رژیم به نام اهورا پیروز خالقی یزدی با نام اصلی فتح الله خالقی یزدی و معروف به هخا بود نیز، درست به مانند سید محمد حسینی، مجری کنونی طرح هخای ۳، یک شومن ایرانی مقیم آمریکا در تلوزیون ماهواره ای رنگارنگ بود، که وعده ی سرخرمن داده بود تا در تاریخ ۱۰ مهر ۱۳۸۳، با ۵۰ فروند هواپیما به تهران آمده و رژیم جمهوری اسلامی را سرنگون کند! البته که آن دلقک خلف وعده کرد، همانگونه که این سید دلقک هم خلف وعده خواهد کرد.
تروریست قاتل وزارت بدنام اطلاعات به نام "اکبر خوشکوشک"، بعدها در کلاب هاوس اعتراف کرد که وی با اهورا پیروز خالقی در ارتباط بوده و مبالغی را به وی پرداخت نموده است. سید محمد حسینی در درازنای نزدیک به یک دهه فعالیت خود در طرح هخای ۳، هرگز منابع مالی خود را اعلام نکرده و هتا در مورد شغل خود شفاف سازی ننموده است. با توجه به اینکه اف بی آی پیشتر به او به دلیل ترور شیمیایی "منصور اسانلو" مظنون شده بود که منجر به دستگیری وی در فرودگاه هنگام خروج از آمریکا و سپس بازجویی از وی شده، اما روند آزادی او به سرعت پیش رفت.. جالب است که در همه ی مدت اپوزوسیون نمایی سید محمد حسینی، نه تنها هتا یک رسانه ی تلوزیونی یا اینترنتی هم حاضر به مصاحبه با او نشده است، بلکه برادر وی سید مرتضی حسینی، مجری باسابقه و کنونی تلوزیون رژیم، همچنان در ویترین وزارت بدنام اطلاعات یعنی صدا و سیما، مشغول به فعالیت است!
هم اکنون، این مزدور قصد دارد تا واپسین پرده های نقش خود را بازی کند و مردم معترض به حکومت را به خیابانها بکشاند تا رژیم بتواند با دستگیری و قلع و قمع و کشتار معترضان خود، بنا بر گفته ی خمینی آدمخوار که گفته بود: "بریزید خونها را، زندگی ما دوام پیدا می کند"، به استقرار حاکمیت مستبدانه و تحمیلی خود قوام و دوام بخشد؛ برنامه ای که پیشتر نیز از سوی مزدور لنگ دراز دیگری، "آریاسب باوند" موسوم به "آریا اسبه"، زیر نام "شوراهای استانی" انجام می گرفت، که دقیقن به همین سبک و سیاق نخ نما پیاده می شد و علیرغم افشاگری های گسترده ی من علیه آن، آن طرح با موفقیت نسبی به کار خود پایان داد، در حالی که هزاران نفر دستگیر و شکنجه و زندانی شدند.
مطالب مربوط به طرح دوم هخا، آریا اسبه، که خود افشاگر آنان بوده ام را می توانید با جستجوی نام من، "داریوش افشار" و نیز جستجوی عبارت "افشاگری"، در تلگرام، بلاگ اسپات و ف. بوک، دریافت نمایید.
همانگونه که مزدور رژیم آریاسب باوند با جمع آوری شماره تلفن های مخالفان و تحویل به وزارت بدنام اطلاعات، ، رد آنها را زده و با مستند سازی علیه ایشان، خانواده های بسیاری را سرکوب و از سیر طبیعی زندگی سرنوشت خود منحرف کرد، مزدور طرح سوم هخا یعنی سید محمد حسینی، به تازگی از مخالفان رژیم که در زیر سلطه ی اپوزوسیون پلاستیکی ری استارت جمع شده اند، خواسته است تا شخصن در خیابانهای اشغالی ایران حضور یافته، دوربین گوشی خود را فعال کرده و از مردم عادی بپرسند که آیا ایرانی هستند یا پارسی! این تله ی وزارت بدنام اطلاعات، شناسایی مستقیم مخالفان رژیم در جوانترین قشر ایرانی، یعنی نسل های دهه های هشتاد و نود را هدف قرار داده است که در بی خبری محض ایشان نسبت به دسیسه ی تکراری رژیم در طرح های هخای یک و دو، پیروز خالقی و آریا اسبه، به سر می برند.
هشیار باشید که طرح هخا، برنامه ای برای درو کردن نرم مخالفان رژیم در داخل کشور است که هر بار برای نسلی تازه فعال می شود و هر بار هم با موفقیت نسبی به پیش رفته و موج بزرگی از جوانان ناراضی و سرکوب شده ی ایرانی را به کام دژخیم دیو صفت جمهوری اسلامی کشانده و نابود کرده است.
از متشابهات دیگر طرح هخای ۲ و ۳، این است که همیشه اپوزوسیون جعلی مدعی براندازی رژیم، خود را آلوده به امری ضد ملی با عواقب شدید تهدید علیه امنیت ملی کشور می کند تا از این راهکار، کسانی که جذب آنها می شوند را به همین جرم سنگین، در معرض زندانهای دراز مدت قرار دهد. از آنجا که آریاسب باوند در هخای ۲ خود را سرکرده ی شاخه ی نظامی شورای ملی ایران معرفی می کرد که قصدش یورش سرزمینی به خاک ایران از راه اقلیم خودسر کردستان عراق و با پشتیبانی مشتی تجزیه طلب ضد کرد بود، سید محمد حسینی در هخای ۳، خود را در قاموس پست و وطن فروش یک اسراییل پرست بی شرف معرفی می کند که به مانند الدنگ شاه پخلوی سوم، دیوس دوم، سیروس دست چندم، رضا پهلوی، از جنایات رژیم کودککش اسراییل علیه مردم غزه و ایران استقبال کرده و پیرامون آن، بارها اعلام نموده که: "مرد که مرد، سگ مرد!".
هشیار باشید که همراهی با تروریستها و تجزیه طلبان و رژیمها و کشورهای دژخیم ضد ایران، هرگز بخشودنی نیست و مراقب باشید که برای بار سوم در این تله ی گشاد و تکراری رژیم نیفتید.
از یاد خداوند غافل نشویم، علیه ظالمان بایستیم و با جنایتکاران و خائنان به کشور، در هر طرف و به هر شکل، همسویی نکنیم.
از سوی سرکردگان رسمی و غیر رسمی رژیم همچون پاسدار "محسن رضایی" و حاجی لکلک عظما "علی اکبر رائفی پور"، اندک زمانی پس از اعلام رسمی اینکه "دوران اصلاح طلبی و اصول گرایی دیگر تمام شده است"، جمهوری اسلامی مشغول سوزاندن مهره های خود شد.
سه ناخاله و مزدور بازنشست شده ی رژیم، "آریاسب مغان باوند زاده"، "امید دانا" و "نسرین ستوده"
این مهره ها یا در واقع مزدوران مواجب بگیر رژیم در برون مرز و درون مرز، هرزه ها و انگل هایی سیاسی بودند که برای سال ها در خدمت اپوزوسیون سازی پلاستیکی و جاانداز رژیم، به فعالیت های حاشیه ای و انحرافی، تبلیغاتی به سود رژیم و یا ایجاد درگیری های بی مورد و غیر منطقی در بدنه ی اپوزوسیون، اقدام می کردند. اعلام این سیاست رژیم در پایان دادن به دوران بازی پینگ پنگی اصلاح طلبی و اصول گرایی، در پی شعارهای براندازانه ی مردم در خیزش دی ماه ۹۶ ف. خ. صورت گرفت که مردم شعار می دادند: "اصلاح طلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا".
اپوزوسیون سازی جمهوری اسلامی، امر تازه ای نیست، اما به تازگی چندین مورد از آن به شکلی زنجیروار در درازنای چند ماه گزشته رخ داده است که بد نیست به شکلی عینی به بررسی آنها بپردازم.
نخستین مورد از سوزاندن زباله های سیاسی رژیم، بازگرداندن "آریا اسبه مغان باوند زاده"ی حرامزاده از ترکیه به کردستان عراق و سپس به ایران بود که به اندازه ی کافی در همین وبلاگ بدان پرداخته ام. این مزدور که سبب لو رفتن و دستگیر شدن صدها تن از هم میهنانی شده است که قصد فعالیت تشکیلاتی علیه رژیم را داشته اند، سبب فروپاشی زندگی های بسیاری شده است. جمهوری اسلامی برای آنکه به همه اعلام کرده باشد کار آریا اسبه پایان یافته، با یک نمایش تکراری و نخ نما، او را به ۲۲ سال و ۶ ماه زندان وهمی محکوم کرد تا برای همیشه او را از دید رسانه ها و مردم و دیگر کنجکاوان رهانیده باشد؛ حال آنکه او آزادانه در ویلای خود در شهنه کلاه و تهران، در حال زندگی است.
پفیوز کون برشته "سید فرامرز دادرس"
پس از این جرثومه ی دروغ، عروسک خیمه شب بازی دیگری به نام "نسرین ستوده" را نیز بازنشست می کنند که برای بیش از ده سال او را به بازی گرفته بودند. این فرد که در قاموس یک وکیل بیدادگری اسلامی ظاهر شده است، آشکارا از جمله اصلاح طلبان حکومتی و همکار فرومایگان معتادی همچون "سید محمد نوریزاده" بوده است و او نیز با حکم سنگین ۴۴ ساله ای کزایی، برای همیشه از صحنه ی بازی خارج و تبدیل به مهره ای سوخته می گردد.
البته همه ی این افراد، ماه ها و سال ها پیش از آنکه از سوی رژیم بازنشسته شوند، از سوی اپوزوسیون شناسایی و رسوا شده بودند و نقش من در افشای ماهیت مزدوری آریا اسبه، نقش نخست و بسیار برجسته ای بوده است.
در همین راستا، مزدور دیگر رژیم در سوئد موسوم به دلقک رسانه یا همان "امید دانای باقر خاله"، یکی از منفورترین چهره ها در اپوزوسیون پلاستیکی جاانداز رژیم بود که با افشاگری های گسترده و هماهنگ بسیاری از افراد از جمله خود من، زمان درازی است که تشت رسوایی این جرثومه نیز از پشت بام افتاده است، تا اینکه میخی بر تابوت آن بدینگونه منتشر می شود:
از روزگار هخا تا به امروز، مردم ساده لوح ما و اپوزوسیون کودن و دکاندار، هرگز قصد نداشته اند ذره ای شعور به هم بزنند تا بلکه دیگر فریب بازی های رژیم را نخورند. جمهوری اسلامی هم تا ابلهانی از این دست در میان اپوزوسیون کزایی و کودک صفت وجود دارند، همچنان به بازی های احمقانه ی خود ادامه خواهد داد و ساده لوحان ایرانی را سرگرم خواهد کرد تا با دست به سر کردن آنها و ایجاد مشغولیت برای مشتی دله و زباله ی سیاسی، به آنها این توهم را بقبولاند که عددی هستند تا با این کار، آنها را در همان مسیر ابلهانه که به ناکجا آباد ختم خواهد شد، نگاه دارد.
جرثومه هایی همچون فرشگردی ها و "رضا ضراب" ها، همگی جزو تاس و مهره ی این بازی فراگیر رژیم هستند و جمهوری اسلامی بسیار از وجود چنین بیمارهایی خرسند است، به ویژه که در مورد این فرد، پیشینه ی دزدی و قاچاق و توزیع مواد مخدر نیز وجود دارد !!
سلطان اوهام روح الله زم بچه آخوند که از یکسو به شاهزاده رضا پهلوی توهین و تحقیر
روا می دارد و از سوی دیگر با نداشتن کوچک ترین امیدی به براندازی رژیم، اعتراف
می کند که قصد دارد برود و به کشاورزی بپردازد و در جای دیگری وهم می زند که
در فردای آزادی ایران، صدا و سیما مال اوست !!
ماجرای افتضاح "روح الله زم" بچه آخوند هم نمونه ی واپسین جریان مهره سوزی های رژیم است که در مورد آن بسیار گفته و نوشته شده است، هر چند دیر زمانی پیش از آن، از سوی کسانی همچون خودم و نیز تارنمای "سپیده دم" و "خبربین"، بارها درباره ی این فرد و دیگر جرثومه های دروغ حکومتی، روشنگری و افشاگری صورت گرفته است.
نمادنواره ی فاشیستی نازیستی حزب اتحاد شوراهای استانی به سرکردگی آریاسب باوند
که پیشتر نسبت به ماهیت نژاد پرستانه ی آن افشاگری کردم بودم
به تازگی در گفتگویی که فردی زیر نام "شاپرک/مهیزاد پشت پناه" با یکی از تلوزیون های اپوزوسیون جعلی رژیم موسوم به "بیان" و در برابر "بیژن فرهودی" معلوم الحال انجام داده است، ضمن آنکه خود را دوست دختر "آریا اسبه مغان باوند زاده" جا می زند، سیلی از سخنان از پیش طراحی و دستچین شده را به خورد مخاطبان ساده لوح خود می دهد.
سخن این جستار به کوتاهی آنست که مهیزاد یا شاپرک پشت پناه، اسلن دوست دختر آریا اسبه نبوده و در همه ی مدتی که وی در استانبول در خانه ی من بساط آبجو و شراب و سیگارش فراهم بود و مادر عجوزه اش و فرزندش پانزده ساله اش "آرمین باوند" همراهش بودند، فرد دیگری نیز به همراه آریا اسبه در خانه ی من به سر می برد که این فرد کسی نیست جز همسر صیغه ای او به نام "سمیرا فولادی" که بساط صیغه خوانی اسلامی آن دو انگل را خود "غلامرضا محمدی" شیاد، در خانه اش ترتیب داده بود و جالب اینکه نه من و نه هم خانه های من و نه هتا هیچ یک از دیگر دوستانشان را هتا در جریان عقد این دو نگزاشته بودند، چه رسد به فراخوان برای شرکت در جشن.
در واقع، آنچه که وزارت اطلاعات کوشیده است تا با فرستادن جنده ی بسیار دست پایین خود جلوی دوربین که از قضا آموزش های ویژه ی سخنوری را نیز به خوبی بلد است؛ به جلوی دوربین رسانه ای که دست ساخته ی خود رژیم می باشد، یعنی بیان، بنشاند تا وی ضمن جا زدن خود به عنوان دوست دختر آریا اسبه، افشاگری های انجام گرفته علیه آن کرم کون دیلاق رژیم آریا اسبه را لوس کرده باشد؛ زهی خیال باطل !!
پیشتر در زنجیره افشاگری های صورت گرفته از سوی من در سال های گزشته، بیان کردم که آریا اسبه نه تنها اپوزوسیون نیست، بلکه یک مزدور به معنای واقعی حرامزاده و وقیح رژیم می باشد که به منظور ایجاد فضایی برای به دام انداختن افرادی که توانمندی همکاری با اپوزوسیون برانداز را دارا می باشند، به نقشی که برای وی در ترکیه پرداخته اند، بپردازد. سپس نیز که کار وی به پایان رسید، بی هیچ دردسری و به شکلی کاملن قانونی و از مرز قانونی و البته به همراه همین جنده ی سلیته به اصطلاح شاهپرک پشت پناه، وارد ایران اشغالی شد که یعنی از سوی مزدوران رژیم هم دستگیر شده است.
پیشتر نیز گفته بودم که برنامه ی پاک کردن گزشته ی آریا اسبه و رد اقدامات دستوری او پیرامون تجزیه طلبی و همراهی با گروهک های تجزیه طلب پانکرد که دستور وزارت اطلاعات بوده است و نیز اقدام مسلحانه علیه رژیم که هیچ کمتر از تروریسم مجاهدین خلق نبود و این بار به منظور بد نام کردن "شورای ملی ایران" که فرنشنینی وقت آن را شاهزاده "رضا پهلوی" بر عهده داشت، انجام گرفته است و انبوهی از افشاگری های صوتی (پیاماواهای) این ابن دیوس باوندی را بر روی کانال یوتوب افشاگری قرار دارم.
آریاسب باوند در حالی که همسر صیغه ایش سمیرا فولادی در آغوش اوست.
آریاسب باوند برای بیش از سه ماه، به همراه مادر عجوزه و پسر پانزده ساله و همسر صیغه ایش،
در خانه ی من که در تصویر مشخص است، اقامت داشتند
من داریوش افشار در خانه ام در استانبول
گفتگوی من داریوش افشار، با آریاسب باوند که در خانه ام انجام گرفت و پیرامون کتاب هایی
درباره ی تئوری توطئه بود که پیشتر منتشر کرده بودم
سمیرا فولادی زاده ی قزوین، همسر صیغه ای آریا اسبه است و نه مهیزاد یا شاپرک پشت پناه.
رسانه ی اپوزوسیون نمای بیان، در عین گفتگوی از پیش تعیین شده با این سلیته، کوچک ترین اشاره ای به نام من "داریوش افشار" به عنوان تنها افشاگر حزب کزایی "اتحاد شوراها" نکرد و در برابر، مهیزاد پشت پناه نیز، بدون آنکه از عامل اصلی افشاگری ها علیه این مزدور رژیم یعنی من به عنوان "مسئول روابط عمومی و بین الملل پیشین حزب" نامی ببرد، به مهره ی بی ارزشی به نام "داریوش کوشکی" پرداخت که وی نه تنها کوچک ترین زاویه ای با رژیم ندارد، بلکه کوچک ترین اقدامی را هم در جهت براندازی و مبارزه با رژیم ولایت فقیه نکرده است و سرفن به بهانه ی آنکه بتواند از آلمان پناهدگی سیاسی بگیرد، خود را از دستگیر شدگان یورش به تویله ی عرعربستان سعودی اعلام کرد که البته بارها پرونده ی جعلی او از سوی اداره ی مهاجرت رد شد و فردی به نام "پیمان سلاحی" که ساکن سوئد و از دوستان غلامرضا محمدی است، با دریافت مبلغ دو هزار یورو و سه ملیون تومان، برای او پرونده ای جعلی ساخت تا او تحویل اداره ی کودن مهاجرت آلمان دهد.
آریاسب باوند در کنار دوست دختر وقت خود سمیرا فولادی در یکی از پارک های تهران
سمیرا فولادی، نه سیاسی بود و نه کوچک ترین دخالتی در شیادی های آریا اسبه داشت. او زن مهربان و متشخصی است که در جریان افشاگری ها و از آنجا که در همه ی مدت زرزرهای تلگرامی، آریا اسبه خود را یک مبارز غیور و دغدغه مند و البته مجرد جا می زد و افزون بر این، با نهایت بی شرافتی اخلاقی و نمک به حرامی ویژه ی باوندی، علیه من دست به دروغگویی و لجن پراکنی زد و تصاویر خصوصی من را منتشر نمود؛ و در حالی که هشدار داده بودم که در صورت دست برنداشتن از درغگویی و انگ و تهمت زنی، فرتور وی و همسر صیغه ایش را برای افشای دروغش مجرد بودنش افشا خواهم کرد، پیشتر نیز آن را در کانال افشاگری درج کرده ام.
گفتگوی ساختگی و از پیش طراحی شده ی مهیزاد پشت پناه با رسانه ی رژیم کوکی بیان را در زیر تماشا کنید:
آریا اسبه باوند زاده، نه اپوزوسیون بود و نه هتا مبارز سیاسی. او بارها به جرم الواتی گری و ضرب و شتم طلبکاران خود، به زندان افتاده بود و سپس از راه موجودی به نام "روزبه مشکین خط" هفت خط، به خدمت وزارت اطلاعات درآمده بود تا آن نمایش را برای رژیم بازی کند.
مقاله های مربوط به افشاگری های مستند از آریا اسبه را از اینجا بخوانید.
آنچه که مبارزه ی مردم ایران علیه رژیم ولایت فقیه را آبرومند، میهن دوستانه و براندازانه می کند، همانا پیروی از خط مشی مبارزه ی شهروندی غیر خشونت آمیز با رژیم است؛ نکته ی مهمی که شاهزاده ی عزیز میهن "رضا پهلوی" به خوبی و از همان آغاز، بر روی آن انگشت گزاشته است.
غلامرضا محمدی، شیادی که با مزدوری برای رژیم،
خواستار یورش نظامی آمریکا به ایران شد
در چنین روزگاری که جمهوری اسلامی سربازان تروریست سپاه را از کشورهای همسایه نیز گزر داده و به فراسوی مرزها رسانده است و در حالی که آرمان جمهوری اسلامی از همان آغاز موجودیت حرامزاد هاش، دشمنی با یهودیان و اسراییل بوده و هست، ماندگاری نیروهای سپاه در سوریه، آن هم پس از آنکه دولت "بشار اسد" را در قدرت تثبیت کرده و گروهک تروریستی الله پرست عراق و شام به نام "داعش" را به کمک آمریکا، روسیه و ارتش های سوریه و عراق، نابود کرده است، نمی تواند هیچ علت دیگری به جز دشمنی و تجاوز به خاک اسراییل به منظور نابودی کامل آن سرزمین داشته باشد.
در واقع، بر خلاف آنچه که "اسنفدیار رحیم مشایی" در سال ها پیش عنوان کرد که جمهوری اسلامی با رژیم اسراییل و نه با مردم اسراییل مشکل و دشمنی دارد، سرکرده ی رژیم اسلامی آن سخنان را نادرست دانسته و اعتراف کرد که دشمنی جمهوری اسلامی با اسراییل، شامل بیش از پنج ملیون مردم این کشور نیز می شود.
از اینرو، از آنجا که جمهوری اسلامی در جایگاه متجاوزانه ای نسبت به کشور و مردم اسراییل قرار دارد و سایه ی دهشت و ناامنی را بر مردم آن کشور افکنده است، بر هر ایرانی میهن پرستی است که موضع خود را در برابر خوی نژاد پرستانه، فاشیستی، جنایتکارانه و یهودی ستیزانه ی الله پرستان ولایت فقیه اعلام کند تا گسستی آشکار و خط سرخی برجسته میان ایرانیان میهن پرست و رژیم عربی اسلامی دست نشانده ی جمهوری اسلامی بکشد.
شاهزاده رضا پهلوی، مخالفت خود با هر گونه یورش نظامی به ایران را اعلام و از
دولتمردان آمریکایی خواست تا فریب رویکرد جنگ طلبانه ی جمهوری اسلامی را
نخورده و به جای درگیری نظامی با رژیم، به تقویت اپوزوسیون میهن پرست
بپردازند
آنچه که جمهوری اسلامی به نام ایران و ایرانیان می کند، هرگز نمی تواند مورد پذیرش یک ایرانی میهن پرست باشد.
در چنین روزگار شومی است که موج اعتراضات و اعتصابات و خروش مردم از ستم رژیم اسلامی و سیل دزدی ها و اختلاس ها و فسادهای گوناگون دیگر در همه ی ارکان رژیم به ویژه دستگاه فاسد قضاییه، جمهوری اسلامی را درمی نوردد و هنگامه ی آنست که خواست های مردمی برای ایجاد حکومتی ایرانی، مبتنی بر خط مشی دمکراتیک ایرانی و نوسکولاریسم، جامه ی کردار بپوشد و با سرنگونی جمهوری اسلامی، قدرت مردمی در رژیم سیاسی کشور حاکم گردد. امری مهم که جز به براندازی و سرنگونی ولایت فقیه نمی توان از آن یاد کرد.
در این پیکار براندازانه ی مردمی علیه ولایت فقیه، رویکر شاهزاده رضا پهلوی به عنوان نماد و رهبر موج برانداز ده ها ملیون ایرانی و نقشی که ایشان به عنوان سخنگوی مردم ایران در جوامع جهانی بر عهده دارد و نیز جایگاه ایشان به عنوان تنها وارث خاندان پادشاهی و نیز ولی عهد قانونی کشور، بسیار دارای اهمیت می باشد و اینکه ایشان از خط مشی غیر خشونت آمیز در مبارزه علیه جمهوری اسلامی، پشتیبانی تمام قدی می کند، بر اهمیت این مبارزات مردمی علیه رژیم، وزنه ای بسیار سنگین تر و مهم تر می افزاید.
نتانیاهو نخست وزیر اسراییل، نامه ای که در آن، مسئولیت تولید بمب هسته ای ولایت فقیه
را بر عهده ی وزارت به اصطلاح دفاع جمهوری اسلامی می گزارد، افشا نمود
در این بحبوحه، ناخاله ی وراج و چرندگوی فحاش و عصبی رژیم در ترکیه به نام "غلامرضا محمدی" که نقش اپوزوسیون جعلی علیه رژیم را به خوبی بازی می کند، هم اوست که مزدور دیگر رژیم به نام "آریاسب باوند" را علم کرد و او را پروراند تا به همراهی این دو ناخاله ی مزدور باشد که جمهوری اسلامی همه ی زور خود را بزند که هر جور شده، خشونت گرایی و تروریسم را به دامان پاک شاهزاده رضا پهلوی بچسباند.
همانگونه که پیشتر هم در موج افشاگری هایم درباره ی کثافت آریا اسبه مغان باوند زاده انجام داده و رسوایی او را تا سر حد نابودی کامل و تخته شدن دکان بادوندیش موجب شدم، هم می توان باور داشت که افشاگری علیه مزدوران رژیم، بسیار بیشتر از آنچه که در اندیشه ی ناخاله ها بگنجد، موثر بوده است. از اینرو، به این افشاگری پرداخته می شود.
غلامرضا محمدی که در هنگامه ی زرزرهای تلگرامی خود، از فرتور پادشاهان ایرانساز پهلوی و شاهزاده استفاده می نماید، نکته ای را بر خلاف رویکرد مبارزه ی غیر خشونت آمیز شاهزاده بیان کرده و با روحیه ی دروغگویی حرفه ای خویش، در اوج وقاحت ویژه ی آخوندی و بی شرافتی، خواستار یورش نظامی آمریکا به ایران شده است و به بیشعورانی که پای منبرش می نشینند، می گوید که آمریکا تنها مراکز نظامی و راهبردی و اساسی کشور را منهدم خواهد کرد و به مردم آسیب نخواهد رساند !!
گو اینکه، آن سرمایه هایی که به واسطه ی جنگ از سوی آمریکا یا هر متجاوز دیگری نابود خواهد شد، آسیب به بنیان اقتصادی و اجتماعی مردم نیست !!
از اینرو، پس از این لجن سرایی های غلامرضا محمدی بود که شاهزاده ی زیرک میهن، در بیانیه ای، نسبت به تحریکات جمهوری اسلامی برای فراخوان به یک یورش نظامی محدود به ایران، هشدار داد. این هشدار از آن روی اهمیت دارد که دامنه ی تحرکات تحریک آمیز ولایت فقیه در غزه و سوریه به شدت افزایش پیدا کرده است ودستگاه دروغ پراکن تبلیغاتی این رژیم نیز، از یورش نظامی به ایران از سوی آمریکا، پشتیبانی می کند، یعنی دقیقن کاری که امثال ناخاله هایی همچون غلامرضا محمدی انجام می دهند.
شاهزاده رضا پهلوی:
"بزرگ ترین خیانت، بی تفاوتی است"
شاهزاده رضا پهلوی در این بیانیه ی خود می آورد:
"با تیره تر شدن روابط جمهوری اسلامی با جهان غرب، سخن از تصمیمات شدید از سوی این کشورها برای رویارویی و خنثا کردن تحریکات و دخالت های غیر ضروری رژیم جمهوری اسلامی در جهان، به ویژه در منطقه ی خاورمیانه است. ادامه ی چنین روشی از سوی رژیم، امکان درگیری نظامی را بیش از پیش در مذاکرات کشورهای دارای منافع در همایش ورشو مطرح می کند. چنین بحران هایی، ریشه در سیاست های نابخردانه ی جمهوری اسلامی به خاطر دخالت در امور داخلی کشورهای منطقه به ویژه همسایگان خود دارد، که نفی کننده ی منافع ملی ایران است و در آغاز بنیانگزاری این رژیم نیز، منجر به جنگ ضایعه بار ۸ ساله شد. رژیم در راستای چنین سیاستی، اقدام به پشتیبانی و تدارکات نظامی از گرهک های تروریستی و تن دادن به جنگ های نیابتی در خاورمیانه کرده است، که غرب را بر آن داشته در برخورد و خنثا کردن چنین تحریکاتی، راه حل نظامی را نیز در کنار راهکارهای دیگر مد نظر قرار دهد".
در پس این سخنان میهن پرستانه ی شاهزاده رضا پهلوی بود که سرکردگان بلند پایه ی نظامی رژیم نیز، برای باری دیگر علیه موجودیت اسراییل یاوه سرایی کردند.
از آنجا که پیش بینی دستگاه اطلاعاتی رژیم نسبت به سال ۹۸ فرار خورشیدی، تداوم اعتراضات و اعتصابات علیه رژیم خواهد بود، جمهوری اسلامی آهنگ این را دارد که با تحریک آمریکا و اسراییل برای یورش به ایران و ایجاد یک درگیری موقت و محدود و یا یک جنگ ساختاری، بتواند نهایت بهره برداری را کرده و موج براندازانه ی مردم را از مسیر سرنگونی رژیم منحرف نماید.
علی محمد نایینی از مشاوران سرکرده ی کل سازمان تروریستی سپاه پاسداران
در این راستا، "علی محمد نائینی" از مشاوران سرکرده ی کل سازمان تروریستی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، که به مناسبت سالروز تظاهرات حکومتی ۹ اُم دی ماه علیه مردم معترض به نتیجه ی انتخابات فرمایشی ریاست جمهوری رژیم در سال ۸۸ فرار خورشیدی سخن می گفت، پیش بینی کرد که در سال ۹۸، "دو التهاب اساسی" در ایران به وقع خواهد پیوست. جمهوری اسلامی با فرافکنی و دروغگویی، تظاهرات براندازنده ی دی ماه را معلول بنگاه های اطلاعاتی و امنیتی غرب و اسراییل می داند.
بیانه ی شاهزاده رضا پهلوی
درباره ی پرهیز از ایجاد درگیری
جنگی با رژیم
شاهزاده رضا پهلوی در ادامه ی بیانیه ی خود می آورد: "پاسداشت تمامیت ارضی و یکپارچگی کشورمان، وظیفه ی ملی ما است؛ از اینرو، در رفع بحران کنونی که میهنمان با آن روبرو است، با تکیه بر پشتیبانی شما، اهتمام من در جهت آگاه سازی جامعه ی بین المللی است تا بدانند که تنها راه حل اصولی و عقلانی برای رفع چنین بحران هایی، نه یورش به ایران، بلکه پشتیبانی تام از جنبش های آزادی خواهانه ی مردم ایران است و بس؛ که در چهل سال گزشته در این رژیم تاوان سنگینی پرداخته اند و همچنان برای دستیابی به آرمان های حق طلبانه ی خود در برابر آن ایستاده اند".
غلامرضا محمدی و شیادی که آریاسب باوند را به عنوان اپوزوسیون شناساند، همان
فردی است که از یورش نظامی علیه ایران از سوی آمریکا و بر خلاف دیدگاه شاهزاده
رضا پهلوی، پدافند کرده و ایران ستیزی را ترویج می کند
"آریا اسبه مغان باوند زاده"، نام مزدور شناخته شده ی اطلاعات رژیم می باشد که با تردستی افرادی همچون "غلامرضا محمدی" تونست برای مدتی نقش اپوزوسیون جعلی علیه رژیم را بازی کند.
نقش مشخص آریا اسبه در این اپوزوسیون سازی جمهوری اسلامی آن بود که خود را یک مخالف رژیم تا سر حد مبارزه ی مسلحانه و اقدامات تروریستی جا بزند و بارها خبر از خیزش مسلحانه و نیز انفجار و تخریب دکل های مخابراتی و تلوزیونی رژیم داده بود. وعده هایی پوچ که در همان هنگام بارها نسبت به آنها افشاگری های لازم و مستندی را انجام داده بودم.
در این میان، نقش غلامرضا محمدی، پر و بال دادن و هماهنگ کردن نقش هایی بود که آریا اسبه می بایست در هنگامه ی مناسب اجرا می کرد.
در درازنای همه ی یک سالی که کانال افشاگری من در تلگرام، مستندات و تحلیل های دقیقی را علیه آریا اسبه به دست می داد و با توجه به آنکه توان اشتراک گزاری جستارهای افشاگرانه اش در حد چند هزار بازدید بود، اما این فرد یعنی غلامرضا محمدی، گوش سنگین خود را عافیت طلبانه روی نشنیدن خواباند و چشمان مصلحت بین جادوگرش را عمدن و بنا به دستور، بر روی افشای این حقایق بست. در همه ی این مدت، او نه تنها هتا یک بار هم علیه آریا اسبه موضع نگرفت، بلکه کاملن پشتیبان او بود و در دفاعی تمام قد از وی، با او در ارتباط تنگاتنگ به سر می برد.
دروعگوی حرفه ای و شیاد جمهوری اسلامی غلامرضا محمدی، در حالی مدعی است
که با دانلد ترامپ رییس جمهور آمریکا گفتگو کرده است که نه تنها خود حقیرش را
خیلی دست بالا فرض کرده که هتا زبان انگل ایسی را هم نمی داند !!
اوج هماهنگی غلامرضا محمدی با آریا اسبه تا بدان حد بود که برای وی در خانه ی خود زن گرفت و هتا او را سه ماه در خانه ی خود نگاه داشته بود و همین مزدور را برای جذب و فریب و بهره برداری از شخصیت علمی و توان نویسندگی و وبلاگ نویسی من، به خانه ی من و هم خانه هایم فرستاد که برای مدتی بیش از سه ماه را نیز، او به همراه پسر و همسر صیغه ای و مادرش، در خانه ی من به سر برد.
در این مدت، غلامرضا محمدی نه تنها از او دفاع کرده و در گروه ها و کانال های حزب کزایی و خودخوانده ی اتحاد شوراها حضور می یافت و برای حلقه به گوشان سخن می گفت، که هتا با وی و در خانه ی خود هم، مصاحبه ای را با وی انجام داد !!
هر دو یک روش مشترک را آغاز کرده و پی می گرفتند و یکی از راهکارهای آنان برای ترور شخصیت شاهزاده "رضا پهلوی" آن بود که وی را فردی خشونتگرا معرفی نمایند. در این رویکرد، هر دو دست به تحریک مردم و قیام مسلحانه زده، یکی از همیاری و هم دستی گروهک های تروریستی و تجزیه طلب پانکرد در اقلیم کردستان عراق می گفت و مصاحبه می کرد و سخنرانی در گروه و کانالش به راه می انداخت و دیگری با دیگر تجزیه طلبان حکومتی از جمله "آمدنیوز" و "تلوزیون بیان" همکاری می کرد و برآیند رویکرد این دو، هم پوشانی یک رفتار مشترک نسبت به هر دوی این موارد بود.
در زنجیره اقدامات آنان در اپوزوسیون سازی، البته این مورد بسیار دردناک و بزرگ هم بود که آنها افراد جذب شده به خود را به رژیم لو می دادند:
افرادی که به سادگی هر چه تمام تر فریب این دغل بازان و فریبکاران و این دروغگویان حرفه ای را خورده بودند و حاضر شده بودند شماره تلفن و هتا نشانی خانه های خود را به آنها دهند، در سکوت محض خبری و بی اطلاعی کامل رسانه ها، دستگیر شده و به زندان و پرداخت جریمه محکوم شدند.
هدف از این رفتارها، غربال کردن کسانی از توده ی مردم بود که توانمندی اقدام کاربردی علیه رژیم را داشته باشند و این ممکن نبود جز از راه شناسایی آنها از راه به راه انداختن سیاه چاله ای که بتواند چنین افرادی را به درون خود بکشد و سپس آنها را نابود کند. ترفندی که اطلاعات رژیم در جریان "پهن فریب" به کار برد، بدون نقش غلامرضا محمدی به عنوان هماهنگ کننده و دستور دهنده به آریا اسبه از یکسو و دیگر، هماهنگی با سرکردگان رژیم از نماینده ی تویله ی شورای اسلامی گرفته تا عمامان آدمخوار و بچه باز جمعه ی رژیم، ممکن نمی بود.
پشتیبانی تمام قد آریاسب باوند از ولی نعمت و عروسک گردان خود غلامرضا محمدی و انتشار هرزنامه و اخبار جعلی مبنی بر فراخوان کنگره از شیاد غلامرضا محمدی جهت ایراد سخنرانی !!
در واقع، آریا اسبه یک مترسک و یک ناخاله بیشتر نبود و من در نخستین دیدار خود با وی که با هماهنگی غلامرضا محمدی در پاساژ "پرلاویستا"ی استانبول انجام گرفت، این مورد را با نگاهی به انگشتان آریا اسبه متوجه شدم که فردی ۴۱ ساله و دارای یک پسر، چگونه می تواند لاف نویسندگی و مبارزه ی سیاسی بزند، اما انگشتانش پر انگشترهایی با سر جمجمه ی انسان و نمادهای مسخره ی اهریمن پرستی باشد !!
نامه ی جعلی ساخته ی غلامرضا محمدی مبنی بر فراخوان
کنگره ی ایالات متحده از وی برای ایراد سخنرانی !!
در این میان، غلامرضا محمدی آنچنان مردم فریبی است که هتا نامه ای را از سوی کنگره ی آمریکا برای خود و به نام خود جعل کرده است که در آن نامه، از وی فراخوان شده است که برای ایراد یک سخنرانی به کنگره ی آمریکا بیاید !!!!
غلامرضا محمدی تنها به دو زبان چیرگی دارد که یکی پارسی و دیگری کردی کرمانجی است؛ زیرا او از بازمانده های کردهای تبعیدی به خراسان می باشد و اینکه وی البته دست رد به سینه ی کنگره ی آمریکا زده است و در آن سخنرانی شرکت ننموده، علتش این نیست که وی زبان انگل ایسی و هتا ترکی استانبولی را نمی داند، بلکه دلیلش اینست که این فراخوان نامه از بنیاد و اساس جعلیست !!
غلامرضا محمدی، شیادی است که ملیون ها دلار پول را در ترکیه و کشورهای حاشیه ی خلیج فارس، برای رژیم پول شویی می کند و با تظاهر به خداترسی و انسان دوستی، هتا یک روز نیست که در برنامه های قمار شرکت نکند و پول هنگفتی را صرف آن ننماید.
این تنها پس از بازگشت مزدور رژیم آریا اسبه به جمهوری اسلامی بود که وی علیه او سخن گفت و با حضور در تلوزیون رژیم کوکی بیان متعلق به آمدنیوز، از آریا اسبه به عنوان مزدور رژیم یاد کرد تا خود را تطهیر کرده باشد و جریان اغفال و مردم فریبی خویش را ادامه دهد.
همه ی آگاهان می دانند که شاهزاده رضا پهلوی در همه ی درازنای عمر سیاسی خویش، هتا یک بار هم از جنگ با ایران پدافند نکرده است و بیش و پیش از این، هتا مخالف رویکرد خشونت آمیز و به کار بردن مشی مسلحانه علیه رژیم ولایت فقیه است. اما دستگاه های اطلاعاتی رژیم با دروغ و جریان سازی، همه ی تلاش خود را انجام داده اند تا انگ خشونت گرایی را به دامان پاک خاندان پادشاهی کشور و شخص شاهزاده رضا پهلوی بزنند و این برای رژیم ممکن نمی بود، مگر از راه ناکسانی همچون غلامرضا محمدی و آریا اسبه باوند زاده.
متن پیام غلامرضا محمدی به داریوش افشار
به منظور جلوگیری کردن از من نسبت به
افشاگری ها علیه آریاسب باوند
در ۲۵ آپریل ۲۰۱۷ بود که کانال افشاگری را علیه آریا اسبه و گروهک تروریستی اتحاد شوراها به راه انداختم و پس از نخستین پیام افشاگرانه ی آن بود که غلامرضا محمدی با من تماس گرفت و از من خواست دست از افشاگری علیه آریا اسبه بردارم.
در حالی که مزدوران رژیم به رسانه های پر مخاطب گوناگون دسترسی داشتند، هر چند نه جریان اصلی بودند و نه در تلوزیون های برانداز راستین جایی برای آنان بود، سبب شد که موج افشاگری های ساده و کم مخاطب من نسبت به آن دجالان، تاثیری که باید را نداشته باشد.
غلامرضا محمدی شیادی است که پدر خوانده ی شیادان دیگر رژیم است و او در نابودی حقیقت و افشای آن علیه جمهوری اسلامی، نقش موثری داشته است و این خود خیانت بزرگی است. وی در حالی علیه رژیم به اصطلاح مبارزه می کند که خود به عنوان یک کرد، از آستین جمهوری اسلامی درمی آید و با صورتکی میهن دوستانه، با همراهی عناصر تجزیه طلبی همچون آریا اسبه و دیگر پانکردان نهفته در سامانه های اطلاعاتی رژیم، ایران را به سوی گسست قومی و افزایش گسل های قومیتی می کشانند تا به منظور بهره برداری های رژیم در راستای بقا و ماندگاریش، کمک شایانی کرده باشند.
سندی علیه آریاسب باوند که در یکی از پیام های خود به فردی به نام "منضوره قاسمی"
اعتراف می کند که برای ماموریتی از ایران راهی کردستان عراق شده است و با دروغگویی
خود را هوادار شاهزاده و هموند شورای ملی ایران معرفی می کند. آریا اسبه همچنین از
نقشه ی خود برای یورش به ایران به همراهی گروهک های تروریستی و تجزیه طلب
پانکرد نیز نوشته است
غلامرضا محمدی از من خواست که علیه آریا اسبه سخنی نگویم و کانال افشاگری را ببندم.
ترس آنها از کانالی که در اوج خود تنها ۹۰ هموند و بیش از هزاران بازدید از هر جستار داشت، قابل درک بود. من اما نه تسلیم شدم و نه ترسیدم، زیرا متوجه بودم که اگر ایران پرستی در انجام دستورهای ملی و میهنی، تمدنی و فرهنگی برایم ممکن نباشد، افشای دروغگویان و موریانه های اسلامی و تجزیه طلب و چپ و افشای خزش های موزیانه ی آنان علیه ایران آزاد آینده، هیچ کمتر از آن نیست. من با باور به خود و با اقدامی موثر، توانستم علیه موج اپوزوسیون سازی جمهوری اسلامی اقدام کنم و در زنجیره افشاگری های صورت گرفته، افرادی نیز به من کمک کردند و راهنمایی ها و دستیاری های آنان بسیار سودمند و موثر افتاد.
باید دقت شود پس از آنکه آریا اسبه به دروغ می خواست شورای ملی ایران به فرنشینی شاهزاده را، سازمانی خشونتگرا معرفی نماید، آنگاه است که همان رویکرد چسباندن انگ و برچسب خشونتگرایی پیروان پادشاهی و شاهزاده رضا پهلوی، از سوی شیاد جادوگر بزرگ غلامرضا محمدی همچنان ادامه می یابد و امروز او خواستار یورش نظامی آمریکا به ایران شده است؛ آن هم در حالی که شاهزاده رضا پهلوی هتا گرفتن کمک های پولی از دولت های بیگانه را نه تنها رد کرده که استقلال رای خود را نیز به رخ همه کشانده است.
هوشیاری اپوزوسیون در آنجاست که از "ایرج مصداقی" تا "شاه دوستان"، همگی به ماهیت پاک و میهن پرستانه ی شاهزاده رضا پهلوی پی برده اند.
غلامرضا محمدی بداند که ما از سدها و موانع بسیاری گزر کرده ایم و تلفات و خسارات سنگینی نیز داده ایم و او تنها یک تکرار مکررات است که پشت سر گزاشته خواهد شد. غلامرضا محمدی همان فردی است که علیه زنده یادان "شاهپور بختیار"، "فریدون فرخزاد" و "صادق هدایت" دهانش را به لجن پراکنی باز کرد تا خوی ایران ستیزیش را آشکار کرده باشد.
اخبار دروغ درباره ی آریاسب باوند به منظور غیر امنیتی کردن زندگی وی در ایران
آریا اسبه...
آریا اسبه، نامی است که داریوش افشار بر روی مزدور رژیم
آریاسب مغان باوند زاده گزاشته است
خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) در تاریخ ۲۶.۱۰.۹۷ اعلام کرده است که "آریاسب مغان باوند زاده" به ۲۲ سال زندان محکوم شده است. وی سرکرده ی گروهک تروریستی و تجزیه طلب پانکرد موسوم به "حزب اتحاد شوراهای استانی" بوده است که وی خود این حزب خودخوانده را به وجود آورده و دبیر کلی دائم العمر آن را نیز بر عهده داشته است.
من که خود از اندکی پس از آغاز به کار این حزب، به عنوان "مسئول روابط عمومی و بین الملل" آن حزب فعالیت می کردم، در تمام آن مدتی که در ترکیه بودم، آریاسب باوند را به همراه مادر، پسر و همسرش در خانه ام پناه داده بودم و آنها برای مدتی بیش از سه ماه را در خانه ی من در استانبول به سر می بردند.
من پس از آنکه روابط وی با فردی به نام "غلامرضا محمدی" را بررسی کردم، متوجه رفتارهایی از وی شدم که یک فرد سیاسی نمی توانست چنان باشد، از اینرو، به شرایط وی و در حالی که با دوست دخترش که از ایران آمده بود، در ترکیه و به واسطه ی غلامرضا محمدی، عقد شرعی اسلامی را جاری کرده، اما مستند نمی شود و از آنجا که همسرش برای تمدید اقامتش در ترکیه نیاز به ترک خاک از ترکیه داشته و در وی به ایران رفته و بازمی گردد، در حالی که پیش از آن و در همه ی این مدت، آریاسب باوند مشغول فعالیت های معمول خود در تلگرام بوده است، متوجه آن شدم این رفتارها نمی تواند از سوی کسی انجام گیرد که به راستی پناهنده ی سیاسی بوده و جانش بنا به روایت خویش، در خطر باشد.
از اینرو، به محض خروج از ترکیه و رسیدن به خاک سوئد، علیه او اقدامات تجزیه طلبانه اش و اینکه وی به احتمال بسیار قوی یکی از مزدوران دست پرورده ی اطلاعاتی رژیم می باشد، دست به افشاگری ویژه زدم.
رژیم سرانجام در گفتگویی تلوزیونی با وی، بدون آنکه کوچک ترین اشاره ای به این مورد کرده باشد که وی هم اکنون دستگیر شده و آیا بر اساس آنچه که اعتراف می کند، دچار اشتباه شده و آیا بخشیده می شود یا نه، موضوع را در همین خبر گم و بدون نتیجه گیری به پایان می رساند و در آن مستند خود که به عنوان "آریاسب" از شبکه ی خبر تلوزیون رژیم پخش شد، بخشی از گفتگوی من با وی را نیز نشان داد که به معرفی خود می پردازد.
سرانجام جمهوری اسلامی اما تصمیم خود را گرفت و آن این بود که اعلام کند آریاسب باوند فرزند "سیروس"، به بیش از بیست سال زندان محکوم شده است تا پرونده ی وی را رسمن ببندد و او را از حیطه ی کنجکاوی ها بر سر اینکه سرانجام وی چه شده است، خارج کند.
من بر این باورم که این توطئه ای از سوی دستگاه های اطلاعاتی رژیم می باشد و وی همچنان آزاد است.
گفتگوی آریاسب باوند با من (داریوش افشار) که در منزل من در ترکیه انجام گرفته است
آریاسب باوند چند ماه پیش از پیوستن من به آن حزب که آن را سپس "حزب کزا" می خواندم، آغاز به یارگیری و پیدا کردن افرادی در برون مرز گرفته بود و از کسانی که تشنه ی فعالیت علیه رژیم و از عاشقان شاهزاده "رضا پهلوی" بودند، مجموعه ای را زیر عنوان "راهبران استانی" تشکیل داده بود که ضمن معرفی الزامی نام واقعی خویش به وی، از آنها شماره تلفنی را درخواست می کرد که تلگرام آنها بر پایه ی آن روی گوشی سوار شده است.
سالار خدادادی راهبر ارومیه از حزب کزایی اتحاد شوراهای استانی
و یکی از سر شاخه های حزب که به واسطه آریاسب باوند به رژیم
لو داده و دستگیر شد
بدین روش بود که سپس آگاه شدم شمار بسیاری از هموندان آن حزب از جمله "سالار خدادادی" اهل ارومیه که نوجوانی پر شور و شاگرد مغازه بود نیز، دستگیر شده است که وی یکی از مدیران تلگرامی حزب بود. فرد دیگری که وی نیز با وجود داشتن فرزند و اینکه خود نان آور خانه بود، با توحش دستگاه های امنیتی رژیم روبرو شده و ضمن یورش به خانه ی مسکونی آن بانوی محترم، وی را بازداشت کرده و به انفرادی اطلاعات منتقل می کنند و نمونه های دیگری از این دست که هتا به شکلی ناگهانی تماسشان با من بازایستانده شد و از بی خبری نسبت به آنها، احتمال دستگیری آنها را می دهم.
با روانی رنجور از آنچه که در پی این رویدادهای بسیار غمبار رخ داده است، با همه ی کسانی که صادقانه در راه آزادی کشور و مبارزه با ولایت فقیه، دست به فعالیت زده و از راه سیاه چاله ی آریاسب باوند، به تله ی نیروهای اطلاعاتی رژیم افتاده اند، ابراز همدردی و هم دلی می کنم.
کارت درخواست پناهجویی آریاسب باوند از
ملل متحد در ترکیه
نامه ی آریاسب باوند به رایزنی آلمان در ترکیه به منظور دریافت اقامت،
در حالی که در همان زمان مشغول فعالیت های تلگرامی بوده است
پس از آنکه آریاسب باوند به منظور اقامت گرفتن اقامت پناهندگیش در ترکیه به ملل متحد پناه برده بود، و در حالی که ملل متحد اقلیم کردستان عراق از پذیرش وی سر باز زده و او ناچار به رفتن به ترکیه می شود، به قصد گرفتن اقامت آلمان، از راه هموندی در مجموعه ی "عرفان حلقه" که همسرش یکی از آموزش دیدگان آن محفل بوده است، از راه درخواست نوشتار متن درخواست از من و تحویل آن به رایزنی آلمان در ترکیه، نیتش برای خروج از ترکیه به هر روشی را پیش من رسوا می کند، در حالی که وی پیوسته دم از براندازی و مبارزه با رژیم می زد.
مجموعه کانال هایی که حزب اتحاد شوراها در تلگرام راه انداخته بود، به سه کانال اصلی و چار گروه تلگرامی محدود می شد که کانال "همگام با شاهزاده" و "شیر و خورشید"، بیشترین میزان دنبال کنندگان را داشتند که در مجموع به ۱۴۰ هزار نفر می رسید.
روشی که "ایرج مصداقی" در برنامه ی خود با "میهن تی وی" انجام داده است، منشی از مزدوران اطلاعاتی رژیم "روح الله زم"، "امید دانا" را بیان می کند که می توانم بگویم عین همین روش را آریاسب باوند نیز پیاده می کرد.
در واقع، اپوزوسیون سازی جمهوری اسلامی دارای آبشخوری یکسان است و آن شیوه ی کارکرد و واکنش پذیری بالای مزدورانش می باشد. محال است که شما سخنی علیه آنها بگویید و دست به افشاگری بزنید و با پاسخ آنها روبرو نشوید و موج حاشا کردن ها به راه نیفتد. فرار رو به جلو و هوچی گری و تخریب شخصیت طرف مقابل، شیوه ای است که همه ی مزدوران رژیم از آنها بهره می گیرند.
افشاگری های من در کانال "افشاگری" در تلگرام، شامل مقاله های بسیاری است که با اسناد تصویری و ویدیویی نوشته شده اند. همه ی آنها هم اکنون در نشانی زیر قابل دسترسی می باشند:
در کانال تلگرامی افشاگری، می توانید نوارهای ضبط شده و نیز تصاویر مستند هر یک از افشاگری ها و نیز تحلیل رویدادها را بخوانید.
اعلام برائت شاهزاده رضا پهلوی از مزدور رژیم آریاسب باوند
در پاسخ به پرسش یکی از کابران اینستاگرام
تاکید دوباره ی شاهزاده رضا پهلوی مبنی بر برائت از مزدوران صادراتی
رژیم همچون آریاسب باوند
اعلام برائت شاهزاده رضا پهلوی از مزدور رژیم آریاسب باوند نیز، سند محکم دیگری در تشخیص درست ایشان مبنی بر نفوذی بودن وی در میان اپوزوسیون می باشد و این افشاگری ها از سوی شاهزاده در حالی انجام گرفته بود که "سید علیرضا نوریزاده"ی معلوم الحال لندن نشین، نه تنها از جمله کسانی بود که پس از مدحی ۱، اکنون مشغول پر و بال دادن و معرفی و جااندازی مدحی ۲ که آریاسب باوند باشد بود، که سپس پس از آنکه دستگیری وی از سوی تلوزیون رژیم اعلام می شود، با وقاحت ویژه ی آخوندی، یک شبه زیر همه چیز زده و دیوار حاشایش به قدری بلند است که همه ی آنچه که خودش گفته بود را کتمان می کند:
بیانه ی شورای ملی علیه مزدور رژیم آریاسب باوند
همچنین دفتر سیاسی وقت شاهزاده "رضا پهلوی" موسوم به "شورای ملی ایران برای انتخابات آزاد"، که ایشان فرنشینی آن را در آن وقت بر عهده داشتند، علیه وی نیز دست به افشاگری زده بود و با انتشار بیانیه ای که در تارنمای شاهزاده رضا پهلوی نیز منتشر شده و پس از خروج ایشان از شورای ملی، از روی تارنمای شخصی شاهزاده برداشته می شود (اینجا)، آریاسب باوند به عنوان یکی از نفوذیان و مزدوران رژیم شناسایی می گردد.
همچنین تلوزیون "ایران آریایی" نیز که "کمپین بازگشت شاهزاده" را به راه انداخته بود، در کانال تلگرامی خود با همین عنوان و با سخنان افشاگرانه ی فردی به نام "سعید احمدی"، نسبت به مزدور رژیم آریاسب باوند دست به افشاگری های خوبی زد.
آریاسب باوند برای من چند مورد را بیان کرد که پیشتر در مقاله های جداگانه ای نیز بدانها پرداخته ام و برای روشن شدن علت وجودی این مقاله، ناچار به بیان دوباره ی آنها هستم.
درخواست آریاسب باوند از تارنمای حزب خودخوانده ی پان ایرانیسم حکومتی
مبنی بر هموندی در آن سازمان، در حالی که وی خود را یکی از یاران هیتلر
معرفی کرده است
یکی اینکه وی از پدر خویش و تبار خود بسیار سخن می گفت و خوی نژاد پرستی آریایی وی تا بدان حد بود که خود را یکی از "یاران هیتلر" می دانست و بدین قرار، در تماس با حزب خودخوانده ی "پان ایرانیست"، عین همین مطالب را برای سرکردگان آن حزب خودخوانده نقل می کند و خواستار هموندی در تشکیلات پان ایرانیسم حکومتی می گردد. در این میان، در نزد من از پدر خود "سیروس باوند زاده" در حالی نام می برد که وی را به عنوان خلبان خصوصی آخوند "قرائتی" معرفی کرد و مگر می شود که از خلبانان ارتش شاهنشاهی باشی و نسبت به حکومت پادشاهی وفادار مانده باشی، اما نه تنها تو را دستگیر و محاکمه نکنند، که تبدیل به آجوان و خلبان شخصی یکی از آخوندهای بلند پایه ی رژیم نیز بشوی ؟!
اینها همگی مواردی بودند که مرا به شدت نسبت به وی بدبین ساخته و بوی خیانت او به مردم و چهره سازی دروغینش به عنوان اپوزوسیون برانداز، هر روز برایم بیشتر آشکار می شد.
روابط او با بسیاری از افراد را به شکلی مستند گردآوری کرده ام تا در صورت لزوم، از سوی من یا از جایی دیگر، در وقتی که نباید، منتشر شوند.
روزبه مشکین خط هفت خط دبیر کل دو حزب خودخوانده و اینترنتی ایران سرفراز
و کردستان سرافراز و افشای گپ های ف. بوکی وی با آریاسب باوند
گفتگوی روزبه مشکین خط سرکرده ی حزب ایران سرفراز و حزب کردستان سرفراز
با روزنامه ی جناح راستی و بنیادگرای رژیم به نام "یالثارات"
مورد دیگری که وی مشت دروغش را باز می کرد و اینها در زمانی روی داد که من دیگر در ترکیه نبودم، آوردن و معرفی کردن دو چهره ی اصلاح طلب حکومتی در کانال ها و گروه های تلگرامی حزب کزا بود. این دو نفر به نام های "روزبه مشکین خط" که همچنان در ایران آزادانه فعالیت دارد و هتا با "زینا تهرانی" در برنامه ی "با مردم" در تلوزیون کانال یک شهرام همایون، حضور می یابد و دیگری "کیان برزگر" ساکن کاناداست که وی نیز پیشتر از هموندان نفوذی رژیم در شورای ملی بوده است که پس از مدتی نیز از آن شورا اخراج می گردد.
روزبه مشکین خط که خود را اصلاح طلب تندروی جمهوری خواه و یک مصدق الهی می خواند، با آریاسب باوند گفتگوهای متعدد تلگرامی انجام داده است و همچنان نیز در برنامه ی زینا تهرانی در کانال یک شهرام همایون، حاضر شده و گفتگو می کند. وی خود را مدیر مسئول یا دبیر کل دو حزب اینترنتی به نام های "ایران سرافراز" و "کردستان سرافراز" معرفی می کند و در حالی آریاسب باوند در ترکیه با وی در تهران گفتگوی تلگرامی می کرده است، او خود را نه برانداز رژیم که یک اصلاح طلب تندرو و جمهوری خواه مصدق الهی معرفی می کند، اما طرف مخاطبش که آریاسب باوند بوده باشد، خود را یک برانداز شاهنشاهی و از هواداران شاهزاده رضا پهلوی معرفی می نماید !!!!
همراهی رضا (کوروش) ضرابی با آریاسب باوند تا
واپسین لحظات دستگیری فرضی در ایران
هر دوی این اصلاح طلبان حکومتی، یکی در تهران و دیگری در کانادا، جمهوری خواه هستند و آریاسب باوند که لاف شاه دوستی و هواداری از شاهزاده را می زد، با آوردن و معرفی کردن آنها، چهره ی اصلی خود را به همه نشان داده بود و جالب آنجا بود که موج تحمیق و مغزشویی وی از توده های بی خرد پیرویش تا بدان حد شدید بود که با همه ی این رویدادها و آماج افشاگری هایی که انجام می دادم، نه تنها سرفن شمار اندکی به خود آمدند و تقریبن همه دنبال او دویدند که هتا نزدیک ترین سرکردگان آن حزب کزا از جمله "علی حسن نیا"، "محمد صالحی بختیاری"، "داریوش کوشکی" و "رضا ضرابی"، تا لحظه ی آخر اجازه دادند تا وی از آنها نهایت بهره کشی را انجام دهد.
فردی به نام پیمان سلاحی از همکاران آریاسب باوند در سوئد،
مشغول دروغ زنی و ارتکاب به جرم تهمت و افترا علیه من
در ف. بوک که با نویستارهای آریاسب باوند و محمد صالحی بختیاری
در پایین آن، قابل مشاهده است
تصویری از نمایه ی همگانی پیمان سلاحی در ف. بوک
فردی که با همکاری و دستور آریاسب باوند، در آغاز ورودم به سوئد دست به لجن پراکنی
و دروغ زنی و وارد کردن اتهام به من کرد
"محمد صالحی بختیاری" نیز که پیش از رسوایی مزدور بودن آریاسب باوند، در پی یک اختلاف از وی جدا شده بود، پیشتر علیه من و با هوچی گری آریاسب باوند و یکی از همکارانش به نام "پیمان سلاحی" ساکن سوئد، در آغاز ورودم به سوئد، علیه من دست به هوچی گری تبلیغاتی و زهر پاشی زدند تا بلکه در روند پرونده ی پناهندگی من در این کشور اخلال ایجاد کرده باشند که البته تیرشان به سنگ خورد.
داریوش کوشکی مسئول امنیت پیشین حزب اتحاد شوراهای استانی به سرکردگی
آریاسب باوند، هم اکنون یکی از هموندان فرقه ی فرشگرد است که همگی از دم از
اصلاح طلبان حکومتی می باشند !!
داریوش کوشکی نیز که مسئولیت امنیتی حزب اتحاد شوراها را در آلمان بر عهده داشت، به علت شرکت در تجمع اعتراضی روبروی رایزنی عرعربستان دستگیر شده و با یک پرونده سازی حکومتی، به عنوان پناهجوی سیاسی به اروپا صادر می شود. تا پیش از آنکه آریاسب باوند وی را به همکاری با خود و حزب خودخوانده اش فرابخواند، وی هتا یک دقیقه را هم علیه رژیم دست به فعالیت نزده بود و کوچک ترین اقدامی در راستای براندازی رژیم ننموده بود. وی هم اکنون یکی از مزدوران فرشگرد می باشد !!
رضا ضرابی پس از آنکه از سوی تلوزیون رژیم اعلام شد که آریاسب باوند دستگیر شده است، هتا به بدگویی از وی پرداخت و ذهنیت تربیتی خود را آشکار ساخت و امروز با دگرش نام خود به "کوروش ضرابی"، به احدی در آن مورد پاسخگو نیست. آقای صالحی بختیاری نیز در پی اختلافی که با وی پیدا کرد، از وی پیش از دستگیری فرضی آریاسب باوند، جدا شده بود. علی حسن نیا که جنبش اینترنتی "افسران سبز نیروی انتظامی" را راه انداخته بود، از وی جدا شد و به فعالیت های انفرادی خود ادامه داد.
رضا ضرابی در واقع نقش یک ترول حقیقی را نیز بازی می کرد و یکی از کارهایی که او انجام می داد، درج و انتشار اخبار نادرست و دروغ بود که به منظور هوچی گری رسانه ای انجام می داد که دو نمونه ی آن را در پایین می بینید.
دروغگویی و انتشار اخبار زرد و جعلی از سوی رضا (کوروش) ضرابی از
سرکردگان حزب کزایی اتجاد شوراهای استانی به سرکردگی آریاسب باوند
دزدی ادبی رضا (کوروش) ضرابی از نوشته های دیگران و انتشار آنها به نام خود. وی
در حالی دست به چنین تخلفاتی می زده که یکی از سرکردگان حزب کزایی اتحاد شوراهای
استانی به سرکردگی آریاسب باوند بوده است
مجموعه مقالاتی که درباره ی آریاسب باوند منتشر کرده ام، در این نشانی قابل دسترسی هستند.
اکنون با توجه به همه ی موارد بالا، اینگونه ارزیابی می کنم که انتشار خبری در رسانه ی حکومتی جمهوری اسلامی (ایرانا) مبنی بر حکم زندان ۲۲ ساله ی وی، خبری دروغ است و آن را در زیر مجموعه ی ترفند انحراف افکار و "پادانا" (پادمان پاد داده ) (Disinformation Protocole) که به منظور جا انداختن دروغ به عنوان حقیقت انجام می گیرد. آریاسب باوند به باور من نه تنها دستگیر نشده که هم اکنون نیز زندانی نیست و رژیم با این خبر جعلی تلاش دارد او را از حیطه ی کنجکاوی خارج نماید.
در واقع آریاسب باوند بنا به اعتراف خود رژیم در قالب زبان تنی و نمایش محیط، آنست که وی نیز یک مهره ی اطلاعاتی دیگری رژیم به مانند "غلامرضا مدحی" معروف به "الماس فریب" بوده است، با این تفاوت که من از وی به عنوان "پهن فریب" یاد می کنم. نکته ی جالب آنجاست که گفتگوی اطلاعات رژیم با هر دوی آنها، در اتاقی یکسان و با چیدمان تقریبن یکسان انجام شده است.
در پایان نیز، شما را با پرسش هایی درباره ی آریاسب باوند جلب می کنم که پیشتر از سوی "بهنام منصوری" پرسیده شده اند:
۱. چه دلیلی وجود دارد فردی ناشناخته در میان مردم که خود را لیدر می نامد، بخواهد مستقیمن وارد میدان (کشور) شود ؟ مگر اثرگزاری او چه قدر وسعت خواهد داشت ؟
۲. حال که قرار است این فرد مستقیمن وارد کشور شود، چه دلیلی وجود دارد که ورود خود به یک کشور امنیتی را در بوق و کرنا کند ؟ مگر قرار است دستگیر نشود و زیر شکنجه نرود ؟
۳. طبق گفته ی صفحه ی فیس بوک حزب اتحاد، شاهپرک پناه که به همراه باوند وارد ایران شده بود، "پس ۴۰ روز از دستگیری، به بند عمومی اوین منتقل شده و سپس با قید وثیقه آزاد شده"، اما تاکنون تماسی با خارج از کشور نگرفته است؛ آیا همین موضوع خود گواهی از تمام شدن ماموریت این افراد نیست ؟
۴. آیا پروژه ی جدید وزارت اطلاعات در میان اپوزیسیون حول بازیابی نیروهای نفوذی، تنظیم و طراحی شده و دیگر مانند گزشته (پروژه ی مدحی) قرار نیست افراد پس از بازگشت به خانه، تبدیل به مهره ی سوخته شوند ؟
۵. چند نفر دیگر مانند مدحی و آریاسب باوند در میان اپوزیسیون نفوذ کرده و در روند مبارزه علیه رژیم ایجاد اختلال می کنند ؟
۶. دیگر تاکتیک های وزارت اطلاعات برای نفوذ میان اپوزیسیون چه خواهد بود ؟
آیا باید تا ۱۴۱۹ فرار خورشیدی برابر با ۲۰۳۹ میلادی، منتظر دیدن دوباره ی آریاسب باوند باشیم، یا اینکه او هم اکنون در نیروهای اطلاعاتی رژیم مشغول فعالیت است ؟!