مردم در سراسر جهان، در معرض دگرش های گوناگون اما طبیعی آب و هوایی قرار دارند. دگرش اقلیم در اثر دگرش های آب و هوایی، امری طبیعی بود تا اینکه سرآمدان دانش در جهان، به فناوری "مهار آب و هوا" دست یافتند.
فناوری مهار آب و هوا نیز به مانند دیگر فناوری ها و پیشرفت های گوناگون، نخستین بار و به شکلی پایا و متجاوزانه، تا به امروز، در صنایع نظامی و به منظورهای جنگی، جنگ های خاموش و ناگفته، انجام شوند و ادعا نشونده، به کار گرفته شده و می شوند. بدون شلیک هتا یک گلوله، می توان ملتی را با توفان و سیل و زمین لرزه و گردباد و باران و برف و تگرگ و خشکسالی به زانو درآورد و ملت ها را به اشغال سرزمینشان به دست دشمن، تسلیم و راضی نمود.
آب و هوا از راه ابزارهای پیچیده ای مهار می شود که به شکلی آغازی، می توان از آن فناوری به عنوان سلاح ویرانگر "هارپ" (HAARP) نام برد.
در حالی که بسیاری از مردم هنوز سرشان به کونشان پنالتی می زند و در عالم هپروت به سر می برند و این نوشته را بیانی از نظریه ی توطئه قلمداد می کنند، جالب است بدانید که نخستین مقاله های علمی پیرامون دستکاری آب و هوا، مربوط به نزدیک به یک سده ی پیش است !! یعنی آن روزگاری که آمریکا به چنین فناوری ایی رسیده بود و آن را در جنوبگان به مهک آزمایش می گزارد، ایران و ده ها کشور بدبخت استعمار زده ی اسلامی و انگل ایسی دیگر، مشغول وق وق های دینی و سیاسی و دوموقراضه و تلاش برای بقا و جلوگیری از تجزیه ی سرزمینشان بوده اند !!
ایران به معنای واقعی کلمه، یک هزار از جهان پیشرفته عقب است و این گسست فناوری است که ایران را در برابر قدرت هایی قرار داده است که هنوز انگل ستانش با داشتن ۱۷ مستعمره ی رسمی و سه کشور مستعمره ی نیمه رسمی دیگر (کانادا، استرالیا و آمریکا)، کانال سوئز و تنگه های مهم دیگر جهان را همچنان در اشغال خود دارد !!
آب و هوا، بازیچه ی نظم نوین جهانی به سرکردگی مار بزرگ، انگل ستان می باشد که ابزار کاربرد آن نه الزامن و مستقیمن از سوی خود کشورک انگل ستان، که از آستین آمریکا و دیگر رژیم های انگل دوست جهان بیرون می آید.
انگل های ملکه فاحشه باز که هتا به کشور محل اقامت خود انگل ستان هم رحم نکرده اند، در پی تجزیه ی هندوستان عزیز و جدایی بخشی باختری آن به نام جعلی پاکستان، در درازتای چند دهه پس از اعلام پایان رسمی استعمارگری خود بر این شبه قاره، حدود هفت ملیون الله پرست خطرناک و تندرو و بی کله را به درون بریتانیا کوچ داده اند تا بتوانند برنامه های پسینی خود را با حضور الزامی آن موجودات خطرناک، پیاده کنند.
در این میان، مهار اب و هوایی ارتابط مستقیمی با گرمایش مصنوعی زمین دارد که هیچ ارتباطی به سبک زندگی انسانی ندارد و این یک خبر جعلی بزرگ است که از سوی سوسیالیسم جهانی به مرکزیت لندن و جنبش های کزایی محیط زیستی به مرکزیت آلمان و فرانسه و ژاپن ترویج می شود که گرمایش زمین، در نتیجه ی سوخت های فسیلی به وجود آمده است.
یادمان باشد که همین انگل ستان و اروپای سوسیالیست و آمریکای دمکرات بودند که با حسادت بزرگ خود نسبت به ایران پادشاهی، نتوانستند رویکرد شاهنشاه میهن پرست ما در بنیادگزاری ۲۰ نیروگاه هسته ای در ایران عزیز را تاب بیاورند و شاهنشاه نفت را با آخوندهای اسلام فروش و توده ای مزخرف و نادان و روش عن فکر، سرنگون ساختند تا بلکه با شکستن کمر پادشاه عزیزمان، کمر ایران را هم بشکنند.
مهار آب و هوایی، یک فناوری نظامی است که در اختیار کشورهایی چند از جمله دارندگان بمب های اتمی همچون آمریکا و روسیه و چین و انگل ستان و فرانسه می باشد، یعنی همان کشورهایی که برنده ی جنگ جهانی دوم بوده و نیز در شورای امنیت ملل متحد، دارای حق رای "وتو" می باشند !!
این جنگ به قدری ناگفته است که هنوز پس از ماه ها از گزشت سیل ویرانگر در کشورمان که به کشته شدن ده ها هم میهن ما انجامید، سازمان تروریستی سپاه پاسداران که مزدور رژیم متبوع جمهوری اسلامی است که به نوبه ی خود، نطفه ی حرامزاده ی انگل ستان در ایران اشغالی می باشد، هتا کوچک ترین اشاره ای هم به این موضوع نکرد که شاید این یک جنگ نوین آب و هوایی باشد. حاجی لکلک عظما و جارچی خزنده ی رژیم "علی اکبر رائفی پور" هم تصمیم کبرا گرفته بود که لام تا کام هتا به این مورد اشاره ای هم نکند !!
به یاد دارم که در جریان یورش زمین لرزه ای به ایران و ویرانی بم و بستام و چند شهر و روستای دیگر در کرمان، لاشه های سوخته ی آبزیانی همچون دلفین ها، در خلیج فارس به روی آب آمده بودند و فرتورهایی از آنها در یکی از وبلاگ ها و نه رسانه های جریان اصلی و حکومتی، منتشر شده بود که آنها را بر روی میزهای کالبد شکافی نشان می داد. از خود بپرسید که چرا هرگز هتا یک خبر هم نه در روزنامه ها چاپ شد و نه دستگاه عریض و طویل و مغزشوی صدا و سیمای رژیم توده ای اسلامی، هرگز بدان مورد پرداخت !!
تماشای این فیلم، یک باید است:
در صورتی که این مستند بر روی اینترنت سانسور شده باشد، می توانید آن را از این نشانی تماشا کنید و یا اینکه به این وبلاگ پیام دهید.
ما خدای خود هستیم و بدین معنی، خدایی وجود ندارد. انسان همیشه خویشتن خویش و آرزوها و امیدها و خواهش هایش را پرستیده است. برای آنکه نمودی جسمانی از آنچه در ذهنش می گزرد داشته باشد، به موجودیتی دست آفریده ی خویش به نام خدا دست یازید و آن را برساخت و به عنوان نمادی از آنچه دوست دارد و می خواهد، می ترسد و بدان پناه می برد، آرزو می کند و قدرتش کفاف خواسته اش را نمی دهد، بدان موجود آفریده ی خویش پناه برد و خدای خویش را تجسم بخشید و او را پرستیدن گرفت. اینگونه بود که خدا آفریده شد.
اما خداوند مرده است، شاید بدین جهت که عشق او به انسان او را کشته باشد. اما خداوند مرده است زیرا انسانیت مرده است و زود باشد که افسانه ی خدا نیز بمیرد.
از ۶۵ ملیون سال پیش که می گویند خزندگان سترگ پیکر منقرض گشته اند، تا به امروز که انسان پرواز می کند و زیر آبی می رود و با خدایان مشتری و زحل و ایزد بانوی ماه و دیگر خدایان کزایی دیگر - که سپس معلوم شد سیاره هستند !! - محشور گشت، انسانیت رو به زوالی گزاشته است که طبیعت خود را و سرشت اصیل خود را کاملن فراموش کرده و از دست داده است.
انسان عمری بسیار کوتاه دارد. به سان خوراکی است که تا به کام جهان خورده می شود، هنوز گوارش نشده از ماتحت این جهان خارج می شود. پیش خود فلسفه بافی ها و ترازوهای مقیاس سره از ناسره علم کرده و می پندارد اگر این بشود خوب است و اگر آن بشود بد است و مصحلت اندیشان و کورمال کورمال، خود را به آستانه ی تمدن کشانده است. تمدنی که اگر بنا به تعریفی، سه بخش آغازی تا پیشرفته حسابش کنیم، همه ی این ملیون ها سال انسانیت هنوز مرحله ی یک این تمدن را هم نپیموده است !!
اما می گویند موجودات هوشمند دیگری هم در کیهان هستند. می گویند پیش از انسان ها، تمدن های غیر انسانی دیگری بر این سیاره و در سامانه ی خورشیدی و فرای آن، در این کهکشان و دیگر کهکشان ها، موجودات بسیار هوشمندتری وجود داشته و دارند و آنها هستند که در میان انسان ها، به خدا نیز شهره شده اند و مورد پرستش قرار گرفته اند. موجودات هوشمندی که هم پیش از انسان کنونی وجود داشته اند و هم نه تنها از فراسوی زمین آمده اند، که پیش از انسان ها در زمین می زیسته اند.
شاید آنچه که در ادبیات دینی بدانها به عنوان جن اشاره می شود، همین موجودات باشند.
موجوداتی که عمری بسیار درازتر از انسان ها دارند و به شوند موجودیت بسیار زودهنگامشان نسبت به ما، هم کهن ترند و هم زودتر فرگشت یافته اند و هم امروزه پیشرفته تر، هوشمندتر و تواناتر. از سر این اندیشه است که دیگر گزافه ای به نام "انسان اشرف مخلوقات" که در قرآن نوشته شده است را نمی توان باور کرد، زیرا این یاوه ی قرآنی، آشکارا با دستاوردها و نظریه های علمی تضاد دارد.
پس از آنکه انسان کنونی از دست بری ژنتیکی انسان راست قامت و از سوی فرازمینیانی که خود را "آنوناکی" می خوانند، به وجود آمد، انسان تبدیل به دستگاه زیستی یا رباتی زیستی در خدمت آفرینندگان خویش درآمد. این انسان که در سختی زاییده شده بود، حکم "برده ی انسانی" خدایان فرازمینی ایی را داشت که از سیاره ی دوازدهم همین سامانه ی خورشیدی به زمین آمده بودند تا به منظور نجات سیاره ی خودشان، طلای موجود در زمین را استخراج کرده و با خود به "نیبیرو" ببرند؛
نیبیرو سیاره ی دوزادهم سامانه ی خورشیدی ماست که هر ۳۶۰۰ سال از نزدیکی زمین می گزرد و مداری بیضی شکل دارد و تنها سیاره ای است که مدارش به بیرون از سامانه خورشیدی رفته و سپس وارد می شود. آنها که انسان کنونی را به شکل و هیبت خود ساختند، از لحاظ بزرگی اندام و قد و قامت، از انسان بزرگ تر بودند. آنها از فامتن (DNA) خود، انسان را ساختند. انسان از اینرو، یک رونوشت از خدایان بیشتر نیست و به همین جهت است که انسان خود را پرستش می کند.
در واقع در ادبیات دینی، گفته اند که خودشناسی همان خداشناسی است و به زبان الکن گفته اند که انسان هم خود خداست و هم نمودی است از خدایی آفریننده که در واقع سازنده ی اوست و البته از او نیز بزرگ تر است.
انسان کنونی، نخست ماهیتی مادی و میرا داشت و جزو موجودی زیستی بیش نبود که با داشتن عمری کوتاه، به خدمت گمارد همی شد و سپس که کارایی خود را از دست می داد، می مرد. ارزشی نداشت. اما خدایان در این مجال با یکدیگر دچار اختلاف شدند و خواستند که انسان میرایی نداشته باشد و مانند آنها عمر جاویدان کند و بدین سبب، از بهشت جاوادنگی خویش، آتش خرد را به انسانیت پیشکش کردند و از او پشتیبانی کردند و تا به امروز، انسانیت در پرتو پشتیبانی هم نوعان خداگونه ی خویش، توانسته است بقا یابد و زندگی کند.
در واقع انسان، حکم "نیروی مقاومت" کیهان را دارد !!
در ژنوم هر موجود، با درازای تلومر در پایان هر کروموزوم، درازای عمر طبیعی آن جاندار پیش بینی و تعبیه شده است. درازای این عمر بستگی بدین دارد که چند هزار تلومر در هر پایانه ی کرومزوم وجود داشته باشند. امروزه می توان با درمان ژنتیکی، درازای عمر طبیعی انسان را به افزایش تلومرهای فامتن وی، افزایش داد.
پس انسان دارد پا در جاده ی نامیرایی می گزرد. انسانی که خود را اشرف مخلوقات خوانده است، پس نباید همین انسانی باشد که خود ما باشیم و می شناسیم. بلکه منظور از انسان، خدایانی هستند که از جنس خویش و در قالب و ظاهر خویش، عروسک هایی چون ما را آفریده اند و جزو قبیله ی خودشان تلقی می کنند. خدایانی که می گویند اگر چنین کنی و چنان نکنی، تو را به بهشت جاودانگی خویش راه خواهم داد یا تو را مطرود و پست خواهم کرد که در حالت دوم، قید فراموشی و رها شدگی آنان علیه انسان های کوچک را می توان دریافت.
اما این میان، دعوا بر سر چیست ؟
جنگ های روی زمین و هر آنچه که در زمین از نیک و بد رخ می دهد، نمود و بازتابی است از آنچه که در جهان دیگر رخ می دهد. در واقع، این جهان سایه ی جهان دیگری است که خدایان در آن می زیند. جهانی نامیرا که هم دلپذیر و بهشت است و هم ناخوشایند و جهنمی. جهان هایی که تعریف هایی از آنها شده است، اما آنچه که به خورد توده های مردم داده شده، سرفن به قدر فهم و شعورشان بوده است.
جنگ بر سر همه چیز است. بالاتر از همه، جنگ بر سر موجودیت و بیشتر داشتن و چیرگی و حکومت و قدرت است. جنگ بر سر اینست که حق داشته باشیم که چنان کنیم یا نه و برای آنکه این حق را داشته باشیم، می جنگیم. ذات و سرشت دشمنی و دوستی، در جهان وجود دارد و این بنیان روابطی است که آن را به عنوان روابط اجتماعی و سیاسی می شناسیم. بدین معنی که در عین آنکه انسان دوستانی دارد، دشمنانی نیز دارد.
اما آنها که پیش از ما می زیسته اند، نمی توانند جز موجوداتی خزنده باشند. موجوداتی که امروز بدانها به عنوان جن و خون آشام اشاره می شود، موجودات هوشمند و خزنده ای هستند که در عین هوشمندی بیشتر، دشمن پستانداران نیز هستند. همانگونه که ما با دیگر پستانداران رفتار می کنیم و با خود برهمکنش داریم، آنها نیز با دیگر خزندگان و جانوران و خودشان، رفتار کرده و برهمکنش می کنند. این دیدگاهی کلی است و می تواند بسیار مورد افت و خیز قرار گیرد.
ویلیام انگدال، نویسنده ی کتاب "یک سده جنگ، سیاست های نفتی انگل - آمریکایی و نظم نوین جهانی"، دشمنان ایران را نسبت به اینکه مردم شریف ایران را افرادی متوهم جلوه دهد و به آنها انگ "متوهم توطئه" بزند، به شدت نکوهش می کند و در کتاب فاخر و ارزنده ی خود، به این موضوع می پردازد که شرکت های نفتی جهانی با سرچشمه هایی انگل ایسی و آمریکایی، چگونه و به چه علتی، حکومت شاهنشاهی مشروطه ی ایران را سرنگون کردند.
آنچه که تاکنون از سوی رژیم ولایت فقیه و بنگاه های به اصطلاح خبر رسانی جهانی آنان همچون آیت الله بی بی سی و صدای آمریکا و مانند اینها، از مردم ایران کتمان می شده و یا بدان بهایی داده نمی شده است، همانا دخالت مستقیم انگل ستان و آمریکا در برنامه ریزی، هدف گیری و انجام آشوب ها به منطور سرنگونی دولت قانونی مشروطه ی ایران و حذف شاهنشاه از صحنه ی سیاسی ایران است.
انگدال در این کتاب، به این موضوع می پردازد که بخش هایی از آن چکیده وار ترجمه می شوند:
"با نگاهی به گزشته، شراکت ۲۵ ساله با کنسرسیوم نفت بریتانیا و ۵۰ سال رابطه با شرکت نفت بریتانیا که پیشتاز آن بود، برای ایرانیان خرسند کننده نبوده است. با نگاهی به آینده، شرکت نفت ملی ایران (NIOC) باید برنامه ای برای مدیریت کارهایش به دست خودش داشته باشد. لندن در حال باژ خواهی و ایجاد فشار اقتصادی بر حکومت شاه بود و این کار را از راه نخریدن فراورده های نفتی ایران انجام می داد و روزانه تنها ۳ ملیون بشکه نفت می خرید، در حالی که توافق کرده بود هر روز ۵ ملیون بشکه نفت از ایران خریداری کند. این فشارهای شدید اقتصادی بر ایران که زمینه ساز ناخشنودی مذهبی علیه شاه ایران شد، اکنون می توانست از سوی آتش افروزان تربیت شده ی بریتانیا و اطلاعات و جاسوسی آمریکا مورد بهره برداری قرار گیرد. در مجموع، اعتصابات کارکنان شرکت نفت در این مقطع حساس و بحرانی، تولید نفت ایران را فلج نمود".
این اعتصابات که با تحریکات مذهبی و بدون دخالت مستقیم اطلاعاتی انگل ها از راه عوامل جاسوس و خائن خود در ایران، ممکن نمی بوده است، به خوبی نقشه ی چشم آبی ها برای شکستن کمر ایران از راه شکستن کمر شاه را نشان می دهد. در این میان، خائنین خلقی و چپ ها و توده ای ها، ملی مذهبی ها و جبهه ی ملی ها و نهضت آزادی چی ها را باید در صف نخست خیانت و خباثت نسبت به کشور و حکومت شاهنشاهی مشروطه ی ایران برشمرد که هم در ایجاد و هم در تایید این روند ضد ملی، دست در دست انگل ها گزاشتند و دشمنی خود با ایران را یک بار دیگر، آشکار نمودند.
انگدال در بخشی دیگری می نویسد:
"همانگونه که مشکلات اقتصادی بومی ایران رشد می کرد، مشاوران امنیتی آمریکا در همکاری با ساواک، هتا سرکوبی به مراتب خشونت بار را اجرا نمودند، با این رویکرد که انزجار مردمی هر چه بیشتری را نسبت به شاه رقم بزنند. در همین هنگام، دولت کارتر به شکلی بدبینانه آغاز به شکایت و مخالفت از «وضع حقوق بشر» ایران به سرپرستی شاه کرد. شرکت نفت بریتانیا در گزارش هایی چند، دست به سازمان دهی پروازهای خروج از ایران زد و این کار را از راه تاثیر قابل توجهی که در میان جمعیت مالی و بانک داری ایران داشت، انجام می داد. شرکت رسانه ای پارسی زبان بریتانیا (BBC)، با ده ها خبرنگار پارسی زبان خود که آنان را هتا به کوچک ترین دهکده های ایران می فرستاد، ضرباهنگ هیجان و تشنج علیه شاه را افزایش داد. بی بی سی، در خلال این مدت، سکوی تبلیغاتی کامل و تمام عیاری را برای آیت الله خمینی حرامزاده مهیا کرد. بی بی سی که در مالکیت دولت انگل ستان است، از دادن چنین موقعیت برابری به دولت شاه خودداری کرد و با این کار نگزاشت آنها پاسخگو باشند. درخواست های مکرر شخصی شاهنشاه از بی بی سی، نتیجه بخش نبود. اطلاعات و جاسوسی انگل آمریکایی، متعهد به واژگون کردن شاه بودند. شاه در ژانویه از کشور رفت و در فبریه ی ۱۹۷۹، خمینی را با هواپیما به ایران آوردند تا بنیانگزاری یک حکومت دینی را رسمن اظهار کند تا جایگزین حکومت شاه شود".
در واقع، سده ها جاسوسی همه جانبه ی انگل ها در ایران و از ایران و ایرانی وفرهنگش، در سال ۵۷ نتیجه داد. همه ی آن اطلاعات و تجزیه تحلیل های انجام شده در این سالیان دراز، از یکسو به تشکیل بنگاه دین فروشی آخوندی در ایران انجامیده بود و از سوی دیگر، جاسوس پروری و آفرینش خیانتکار و ستون پنجم را در ایران ایجاد کرده و ریشه دار نمودند. انگل ها، چون سرطانی ایران را فراگرفتند و سرانجام این میزان از "خرابکاری" به حدی رسید که می شد از آن به عنوان "شورش ۵۷" بهره برداری کنند که کردند و شد آنچه که می بینیم.
انگل ها نظریه ی ولایت فقیه که هتا پیش از مشروطه به دنبال آن بودند را، اندک اندک و آرام آرام در میان بخش قابل توجهی از توده های کالانعام هازمان ایران جا انداختند و به دین زدگان تفهیم کرده و خوراندند که حکومت از آن خداست و چون خدا نمی تواند روی زمین حضور جسمانی داشته باشد، این حق حکومت را محمد راسولولا داده است و چون او و عمامان پس از او، یکی پس از دیگری سقط شده اند و تنها واپسین موهوم آنها یعنی عمام دوازدهم جان سالم به در برده اما در غیبت کثیرة الاکبر است، پس جانشین الله و حکومت الله بر روی زمین، که شوربختانه از ایران آغاز می شود، همانا آخوندها و فقیهان و مجتهدین واجد الشرایط و مفت خوارگان هرزه گرد باغستان ایرانند و این انگل ها (آخوندها) با آن انگل ها (بریتانیایی ها)، چیز جدایی نبوده و نیستند، از آنان برخاسته اند و به سوی آنان خواهند شتافت (انا لل انگل ها و انا الیه راجعون !!).
پسین ها، با واکنش به آن ماه نسبت به سرنگونی حکومتش و اندکی پیش از درگزشتش، شاهشاه در تبعید این نکته را بیان می کند که:
"این را پیشتر نمی دانستم، شاید نمی خواستم بدانم، اما اکنون برای من روشن است که آمریکایی ها می خواستند من از ایران بروم. به شکلی روشن، این همان چیزی است که وکیلان حقوق بشر در وزارت امور خارجه ی آمریکا می خواستند، من از تصمیم ناگهانی دولت نسبت به فراخواندن معاون پیشین وزارت خارجه جرج بال به کاخ سپید به عنوان مشاور امور ایران، چه برداشتی باید می داشتم ؟ بال از آن دست آمریکایی هایی بود که خواستار آن بود که آمریکا مرا و سرانجام کشور مرا به حال خود رها کند".
روزنامه ی اطلاعات ایران در ۵۷ برابر با ۷۸ میلادی، مقاله را منتشر کرد که خمینی حرامزاده را متهم می کرد که او یک مامور انگل ایسی است. در پی انتشار این مقاله، آخوندها ترتیب تظاهراتی خشونت آمیز را دادند که ماه ها پس از آن منجر به خروج شاه از ایران شد.
بخشی از این جستار، ترجمه ی بخشی از این جستار است !!
کتاب فاخر و ارزنده ی "ماه را که ساخت" نوشته ی پژوهشی دو نویسنده ی بنام یعنی "کریستوفر نایت" و "الن باتلر" است که به موضوعی ظاهرن ساده به عنوان "ماه را که ساخت ؟" می پردازند.
این دو پژوهشگر، با بررسی های خود، ضمن اینکه ماه را یک برساخته و جسمی دست ساز می دانند و در اثبات آن از لحاظ علمی می کوشند، به این نکته نیز اشاره می کنند که کسانی که ماه را ساخته اند، نشانی هایی از خود را هم بر روی ماه و هم بر روی زمین بر جای گزاشته اند و ما برای پی بردن به حضور فرازمینیان، بیش و پیش از آنکه نیاز داشته باشیم در فضا به دنبال آنان باشیم، باید به زیر پای خود در زمین و همچنین به ماه نگاهی دوباره کنیم.
این کتاب، هر چند به سختی می توان آن را در زمینه ی "نظریه ی توطئه" به شکلی مستقیم جای داد، اما از برخی رویکردها همچون لاپوشانی سده ها از این حقیقت که برخی ماه را به عنوان یک برساخته می شناخته اند اما پیرامون آن گپ نمی زده اند یا اینکه تلاشی سازمان یافته در درازنای همه ی سالیان گزشته وجود داشته است که نگزارد کسی سخنی در رد طبیعی بودن ماه بزند، می تواند اشاراتی محکم با دلیل و تولید نظریه هایی علمی باشد که در نهایت بتوان این موضوع را در زمینه ی "تئوری توطئه" نیز مورد بررسی قرار داد.
این کتاب فاخر که به سال ۹۶ میلادی برای نخستین بار منتشر شده است، اکنون و پس از ۲۲ سال، برای نخستین بار در جهان پارسی زبان ترجمه شده و در اختیار آویژه مندان قرار می گیرد. این کتاب اندکی پس از نخستین نشرش در انگل ستان، جزو ده کتاب پرفروش بریتانیا قرار گرفت.
به تاریخ ۹ اُم ژانویه ی ۱۹۸۸ یعنی ۲۹ سال پیش، مجله ی نامور "اقتصاددان" (Economist) چیزی را پیش بینی کرده است که اکنون در شرف پوشیدن جامه ی عمل است. امری که تحقق آن به معنی میل به ایجاد دولت جهانی و فاشیسم جهانی است. این مورد دیگر تئوری توطئه نیست، بلکه اکنون حقیقت توطئه است.
فرتوری که می بینید، تصویر روی حلد این مجله است و فرتور سیمرغی را به تصویر می کشد که بر گردن خود سکه ای زرین یا همان بیت کوین دارد که تاریخ ۲۰۱۸ بر روی آن نوشته شده است. در بالای این تصویر نیز، نوشته شده: "برای یک ارز جهانی آماده شوید". چگونه می شود که ۲۹ سال پیش از این، چنین چیزی در حالی پیش بینی شده باشد که هتا اینترنتی هم در کار نبوده است ؟! آن هم در حالی که نه تنها بیت کوین به عنوان ارزی جهانی پیش بینی شده است، که تاریخ دقیقی برای آن هم ذکر می شود ؟!
در این فرتور، سیمرغ که از آتش برخاسته از دلارهایی در حال سوختن دارد برمی خیزد. تفسیر شما از این تصویر چیست ؟
آیا بیت کوین بخشی از بانک داری جهانی یک دولت جهانی به همراه یک ارتش جهانی و یک فاشیسم جهانی نیست ؟ آنها در حالی به ما نسبت به آنچه خواهند کرد هشدار داده و می دهند که ما در بی خبری محض روزگار می گزرانیم و واقعیت را سرفن آنگونه که می بینیم تفسیر می کنیم.
دو کتاب که در سده ی ۱۸ نوشته شده اند، پیش بینی می کنند که مردی با نام "دانلد ترامپ"، واپسین رییس جمهور ایالات متحده خواهد بود.
در ۱۸۹۰، نویسنده اینگرسول لاکوود (Ingersoll Lockwood) دو کتاب نوشت که با دقتی نقطه ای، موقعیت سیاسی کنونی آمریکا را پیش بینی می کند. عنوان های این دو کتاب بدین قرارند:
- سفر شگفت آور و زیرزمینی بارون ترامپ (Baron Trump’s Marvlous Underground Journey)
- واپسین رییس جمهور (The Last President)
در "واپسین رییس جمهور" (۱۸۹۶)، فرد توسری خوری وجود دارد که برای ریاست جمهوری تلاش می کند و هیچ کس باور نمی کند که او بتواند پیروز شود. او در خیابان ۵ اُم نیویورک زندگی می کند (برج ترامپ در خیابان ۵ اُم است). شورش ها و تظاهرات سراسر کشور را در نتیجه ی ریاست جمهوری او، فرامی گیرند. وزیر کشاورزی او نیز فردی با نام "لیفی پنس" (The Last President.) است (مایکل پنس هم اکنون معاون رییس جمهور ترامپ است). (رویه ی ۱۶ کتاب)
در "بارون ترامپ"، او در "کاخ ترامپ" زندگی می کند که یک اشراف ثروتمند است که از سوی "استاد استادان" به نام "دون" (Don) راهنمایی می شود تا سرزمین "گشت و گزار" جایی در میانه ی روسیه را بیابد که به عنوان "جهانی درون جهان دیگر" توصیف شده است که در آن هر چیزی از میله های سیم (نقره) و مرمر ساخته شده است. تارنمای حقیقت یاب و ستایش برانگیز موسوم به ناگفته ها (Snopes) تلاش کرد تا این کتاب ها را بی ارزش کند، اما ناگهان مجبور شد تا بپذیرد که این کتاب ها واقعی هستند.
برخی از نظریه پردازان توطئه نتیجه گیری کرده اند که ترامپ و پسرش باید مسافران زمانی باشند که به پیوندهایی غیر طبیعی به داستان جان تیتور (John Titor’s story) و تسلا (Tesla)، اشاره می کنند.
کتاب واپسین رییس جمهور در ۳ اُم نوامبر ۱۸۹۶ با این اعلان رونمایی می شود که رییس جمهور تازه برگزیده ی ایالات متحده که از قضا یک نامزد بیرون از احزاب است، نامزدی است که یک "فرد متداول" را نمایندگی می کند که "مردم را از چنگ بانکداران آزاد می کند" و "همه ی کسب و کارهای بد سال ها اتحاد نامقدس داد و ستدها و آورندگان رنج های انسانی و قانون نویسان کشور را باطل و خراب می کند که همچنین به عنوان نامزد ضد تشکیلات نیز شناخته می شود.
درست در نخستین رویه ی کتاب، کتاب نیویورک را در اعلامیه ای در وضعیتی آشفته توصیف می کند که نیروهای شهربانی در خیابان ها در حال فریاد کشیدن هستند:
"درون خانه هایتان بمانید. درهایتان را ببندید و آنها را سنگربندی کنید. تمام پهلوی خاوری شهر را بلوا و شورش دربرگرفته".
"انبوه سترگی از مردم به رهبری آنارشیست ها و سوسیالیست ها در حال سازمان دهی هستند و تهدید می کنند که خانه های پولدارانی را غارت و چپاول می کنند که برای سال های درازی مرتکب اشتباه و خطا شده اند".
همینجور که شورش ها پیرامون میدان مدیسون پیشرفت می کند، کتاب اینگونه ادامه می دهد:
"هتل خیابان پنجم نخستین جایی خواهد بود که دچار خشم و آشوب توده ی انبوه مردم خواهد شد".
آیا سربازان سر وقت حاضر می شوند تا آن را نجات دهند ؟
بر اساس نوشته ی نیوزویک، برج ترامپ هم اکنون در جایی واقع است که همان هتل خیابان پنجم می بوده است.
در دور و برمان در اینترنت نظریه های بسیاری در فضای ذهنی غوطه ورند. برخی می گویند ترامپ واقعن همان لاکوود است که در زمان سفر کرده تا درباره ی ماجراجویی هایش بنویسد؛ دیگران باور دارند که استیو بنون (Steve Bannon) همان برون ترامپ ۵۰ ساله است و هر دو با هم در حال سفر زمانی هستند؛ دیگری باور دارد که همه ی برون و برون ها، همان خود ما هستیم و برخی از ما به شکلی بسیار ساده داریم آن را با ۲۰۱۷ هم خوانی می دهیم تا رقابتی با خودش داشته باشد تا سرانجام ببینیم تا چه حد می تواند این داستان عجیب شود.
در جهانی که در آن زندگی می کنیم، با همه ی افراد و جریان ها و رویدادهای موجود، مردمی هستیم که روزانه برنامه های ویژه ی خود را در قالب فردی یا اجتماعی داریم و کنش و واکنش ایجاد شده را نام برهمکنش (تعامل) بر آن می گزاریم. خواسته های خود را در حالی پی می گیریم که برای آنها چار عنصر “آویژه (علاقه) و استعداد”، “مسیر و راه”، “هدف و آرمان” و “روشمندی و چگونگی انجام” را تعریف می کنیم که همانا تعیین کمیت و کیفیت انجام کار و میل به هدف می باشد. ما بدین می اندیشیم که سود و زیان ما در چیست و چه چیزها و کسانی به حال من و به حال ما سود و زیان دارند؛ آنچه که به ما در رسیدن به خواسته ی مان یاری می رساند را به سوی خود درمی کشیم (جذب می کنیم) و آنچه که بی سود و هتا زیانبار است را از خود دور می کنیم.
اما آیا ما به راستی به خواسته های خود آگاهیم ؟ آیا ما به راستی می دانیم که چه چیزها و چه کسانی به ما در رسیدن به هدف هایمان کمک می کنند و کدام یک بازدارنده، مانع و ویرانگرند ؟ معیار تشخیص درست در همه ی این موارد چیست ؟ به دیگر سخن، “چه باید کرد” تا بتوان خوب دید، خوب دریافت و خوب برنامه ریزی کرد ؟
پیش از آنکه به دنبال خواسته هایی باشیم که هم اکنون نداریم، نخست به نیازهایمان می اندیشیم؛ اینکه در راستای دفع زیان و درکشیدن سود، به چه رویکردی نیاز داریم تا در قالب آن، از افراد و وسایل و ابزار و شگردها به چه شیوه ای بهره بریم. شاید نکته ای که بدون اینکه بدان اندیشیده باشیم و برای آنکه بتوانیم آغاز خواستن را کلید بزنیم، همانا تشخیص نیازهاست و مهم تر از آن، “ایجاد احساس نیاز” در خویش است؛ اینکه در خود نیازی را ایجاد کنیم که نه وارداتی از بیرون (همانند بمباران تبلیغات)، بلکه نیازی باشد که از درون اندیشه و وجودمان جوشیده باشد تا خاص ما و ویژه ی کمبودهایی باشد که ما را به سوی خواسته هایی سوق می دهد. نخست باید درد کمبود را تجربه کنیم تا نیاز به زدایش درد ایجاد گردد. باید آن اندازه فهیم شده باشیم که برای دردهایمان به دنبال درمان باشیم و نه دردکش. چنین افرادی اینگونه می اندیشند که اکنون “نیاز به چه است” و “نیاز به چه نیست”. احساس درد را باید به گونه ای در خود بیدار کنیم که ضمن تجربه ی درد، بتوانیم از میان درمان های پیش روی، آن درمانی را برگزینیم که در ضمن درمانگری، خود آورنده ی درد دیگری نباشد. این تشخیص درست است که این مورد را لحاظ می کند.
تئوری توطئه این را بیان می کند که ما مردمانی دردمند و پرنیاز و غرق در خواسته ها هستیم، اما دچار بازی هایی می شویم که نه در ژرفا بلکه در سطح، به عنوان روابط سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، جنگ ها و درگیری ها و... خود را ابراز می کنند و اینگونه می نمایند که درمان مشکلات ما هستند، در صورتی که چنین نیست و این به اصطلاح راه حل های داده شده به انسانیت، خود بخشی از برنامه های کلان تر و جهان شمول می شوند که نه درمان واقعی ما هستند و نه هرگز قرار بر این بوده است که کار درمانگری را انجام دهند؛ به دیگر سخن، فریبی هستند که صورتک منجی و رهگشا را بر چهره زده اند و این درمان ها نه تنها درمان راستین نیستند، بلکه در پشت پرده دسیسه و نیرنگی وجود دارد و تئوری توطئه دقیقن به این مورد می پردازد که بتوانیم سره را از ناسره جدا کنیم.
آنچه مقامات رسمی و رسانه های جریان اصلی (Main stream media) به مردم می گویند را بررسی کردن و آنها را با داده های دیگر تطبیق دادن و در صورتی که نتیجه ی بررسی چیزی معنادار گردد، یعنی داده های موجود وجود و روند توطئه را تایید کنند، دیگر آن را تئوری توطئه نمی خوانیم و لفظ “ممکن است این یا آن باشد”، به لفظ “این دارد روی می دهد” دگرگون می شود. تئوری توطئه، توطئه های خاموشی که بی صدا و بی مزاحمت از سوی مردم بی خبر از همه جا، در بستر روابط، نهادها و سازمان ها و در ساختارهای بی شمار سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، بانکداری، صنعت، تولید مواد خوراکی و دارویی و.... جا خوش کرده اند و از زیر با یکدیگر از درون پیوند خورده و همکاری سازمان یافته ای دارند را تئوریزه می کند، برای آنها دلایل، شواهد، مدارک و اسناد به دست می دهد و توجیهات رسمی موجود اعلام شده را به رسمیت نشناخته و سخن دیگری می گوید که تا ثابت نشدن آن، “تئوری توطئه” خوانده می شود.
آنچه که خواننده لازم است بداند اینست که تئوری یا نظریه، با فرضیه یعنی گمانه زنی و حدس، فرق دارد. روندی علمی وجود دارد که از فرضیه (گمانه زنی) آغاز می گردد و در گامی بالاتر به تئوری (نظریه) می رسد و پس از اثبات نظریه ای از میان نظریه ها، آنچه که از دل این تئوری بیرون آمده و مطرح شده است، ثابت می گردد؛ برای نمونه نظریه ی گردش زمین و قانون گرانش که اکنون امری ثابت شده اند. در فرضیه، بررسی وجود ندارد. بررسی های غیر علمی که آمیخته با مغالطه و سفسطه و تعبیرهای شخصی و بدون چارچوب و بنیه ی علمی باشند، سرفن گمانه زنی محسوب می شوند؛ اما تئوری برای آنچه که ادعا و بیان می کند، دلایل و مدارک و شواهد می آورد و اگر تا بدانجا پیش رود که بتواند آن شواهد را به عنوان اسنادی ثابت کند، کار را به انجام رسانده است.
کار تئوری توطئه، تدوین و تنظیم (Formulation) تئوری های توطئه جهت “توضیح” می باشد؛ توضیح رویدادی مهم به همراه علتی برجسته. تئوری توطئه می گوید که یک “رخداد” (رویداد، اتفاق) یا یک “پدیده”، در اثر توطئه ای بین احزاب گوناگون روی داده است به ویژه باور بر اینست که بنگاه یا نهادهایی بیشتر مخفی وجود دارند که مسئول رویدادهایی غیر قابل توضیحند. برخی از افراد، تئوری توطئه را به عنوان “شکلی از دانش یا تفسیر وابسته به توده ی مردم” معرفی کرده اند که بر اساس این تعریف، تئوری توطئه به عنوان “حالت هایی بیشتر مشروع از دانستن” مورد توجه قرار می گیرد؛ از این دست تئوری های توطئه می توان به روایت های ربایش های انسانی به دست بیگانگان فضایی، شایعات، برخی از فیلسوفان روزگار نوین (عصر نو)، باورهای مذهبی و ستاره بینی (Astrology)* اشاره کرد.
کترین ک. یانگ (Katherine K. Young) دکترا در تاریخ ادیان از دانشگاه مکگیل، می گوید یک توطئه ی حقیقی شامل چار ویژگی مشخص است:
- گروه ها؛ نه افراد تک و منزوی.
- اهداف شوم و غیر قانونی؛ نه آن اهدافی که به هازمان (جامعه) به عنوان یک کل سود می رساند.
- رفتارها و اقدامات هماهنگ و موزون؛ نه دسته ای از کارهای خودجوش و اتفاقی.
- نقشه و برنامه ای پنهان؛ نه بحث و گفتگوهایی همگانی.
مایکل بارکان (Michael Barkun) استاد بازنشسته ی علوم سیاسی دانشگاه سایراکیوس (Syracuse Uni) که تخصصش در “افراط گرایی سیاسی” و “رابطه ی دین و خشونت” است، با بیان استفاده از “تئوری توطئه” در فرهنگ معاصر آمریکا، می گوید که این اصطلاح برای “باوری” مورد استفاده قرار گرفته است که رویدادی را توضیح می دهد که در نتیجه ی نقشه ای مخفی و پنهان از سوی کسانی است با قدرتی استثنایی و واجد دسیسه هایی مکارانه که به پایانی بدخواهانه و شوم منتهی می گردد. وی بیان می کند که تئوری توطئه دارای سه گانه ی زیر است:
- نخست، تئوری های توطئه ادعا می کنند آن چیزی را توضیح می دهند که تجزیه و تحلیل های نهادی نمی توانند این کار بکنند و از دل جهان، چیزی معنی دار به دید می رسند که در غیر این صورت امری گیج کننده خواهد بود.
- دوم اینکه، تئوری توطئه این کار را جذابانه به روشی ساده انجام می دهد و به شدت جهان را به دو بخش نیروهای تاریکی و نیروهای روشنایی بخش بندی می نماید. آنها هر چه بدسگالی (شرارت) است را به منبعی یگانه یعنی توطئه گران و گماشتگانشان (ماموران، کارگزاران) بازمی گردانند.
- سوم اینکه، تئوری های توطئه معمولن به عنوان دانشی (آگاهی) پنهان و ویژه معرفی می شوند که از سوی دیگران یا ناشناخته است یا مورد قدرشناسی قرار نگرفته باشد. برای تئوری پردازان توطئه، توده های مردم جمعیت هایی مغز شویی شده هستند، در حالی که خود در این آگاهی هستند و به خودشان در نفوذ و نقب زدن به فریب و نیرنگ های نقشه کشندگان و طراحان توطئه، شاد باش می گویند.
از میان توطئه هایی که سپس افشا شدند، می توان به موارد زیر اشاره کرد:
- آزار جنسی گسترده نسبت به ۱۴۰۰ کودک در ایالات متحده که به شوند (به علت) ترس ناشی از “نژاد پرستی” گزارش نشده بودند.
- ترس از ورود خودروهای ارتشی به خیابان ها در قالب نیروهای شهربانی (پلیس) و واکنش سریع در آمریکای دهه ی شصت و هشدار شورای شهر دیویس (Davis City) به شهربانی نسبت بدان که در دهه ی نخست هزاره ی دوم به وقوع پیوست.
- در ۴ اُم آگست ۱۹۶۴، رییس جمهور لیندون جانسون (Lyndon Johnson) در تلوزیون ملی به ملت آمریکا گفت که ویتنام به کشتی های آمریکا در شاخاب (خلیج) تونکین (Tonkin) یورش برده است؛ در حالی که جانسون و وزیر دفاعش (وزیر جنگ البته) رابرت مکنامارا (Robert McNamara)، کنگره و مردم آمریکا را فریب داده بودند و در حقیقت واروونه ی آنچه که اف بی آی ادعا کرد، ویتنام به کشتی USS Maddox حمله نکرده بود و “مدرک صریح و بی ابهام” به دست داده شده از سوی دولت نسبت به یورش بی دلیل دوم علیه کشتی های جنگی آمریکا، سرفن یک مکر و دروغ بیش نبود.
- در پی جنگ جهانی دوم، سیا و MI۶ از راه ناتو در عملیاتی به نام “گلادیو” (Gladio) با یکدیگر همکاری کردند که گفته شده بود تلاشی است برای ایجاد “ارتش عقبه” تا با کومونیسم بر سر یورش به اروپای باختری بجنگد. اما در واقع تبدیل به شبکه ی تروری مخفی گشت که شامل شبه نظامیان دست راستی، عناصر جرایم سازمان یافته، گماشتگانی با رخت مبدل در گروه و یگان های ارتش مخفی می شد که در فرانسه، بلژیکف دانمارک، هلند، نروژ، آلمان و سوییس فعال بودند و برای این طراحی شده بود تا گروه های چپگرای اروپا را به عنوان تروریست هایی به تصویر بکشد تا مردم را به سوی رای دادن به رژیم هایی اقتدارگرا و هوادار استبداد سوق دهند. یکی از کارهای پلیدی که انجام دادند، بمب گزاری در ایستگاه قتار بولونیا در شمال ایتالیا بود که 85 کشته بر جای گزاشت و به گزاف به مارکسیست ها نسبت داده شد.
همه ی اینها در حالی است که رژیم دیکتاتوری ولایت فقیه با کمک رسانه های خود و مزدوران رنگ و وارنگش تلاش می کند تا تئوری توطئه را تا حد وهم و توهم توطئه پایین آورد و برای این کار از مزدوران خوش نشین برون مرزی و کراواتی خود هم نهایت بهره برداری را می کند. از یکسو این بی اعتبار کردن تئوری توطئه را به پیش می برد تا اشکال های مطرح شده علیه خمینی ضحاک و وجود منحوس آخوندها در ایران و... را از حیث اعتبار بیندازد و از سویی دیگر، حاجی لک لک رژیم یعنی فردی موسوم به رائفی پور را بر حصب ماموریت سازمانی به میان دانشجویان می فرستد تا همان تئوری های توطئه ای که مطرح شده است را جهت دهی کنند و علیه دیگران و به سود خود به کار گیرند. اکنون که یک دهه از حضور این استاد بی استاد می گزرد، هرگز کسی از آن گوش ایستادگان از وی نه خواست مدارکی دال بر ادعاهایش به دست دهد و نه هرگز مرجعی به دست داده است و این استاد بزرگ! هتا یک کتاب هم در این موضوع منتشر نکرده و پیشینه ی علمیش که به گزاف او را استاد و دکتر خطاب می کنند، در آغاز مزدوری برای واواک دیپلم بود که چند گاهی است مدرک کارشناسی خود را در رشته ی حسابداری! گرفته است.
به یاد داشته باشید جنایات گونتانامو تئوری توطئه ای بود که اثبات شد. در شماره های آینده بدین مبحث بیشتر خواهم پرداخت و رویدادها را از دریچه ی تئوری توطئه مورد بررسی قرار خواهم داد. بسی مایه ی خرسندی منست که خوانندگان روشن ذهن، هر گونه سخنی که دارند را به آگاهی من برسانند.
یک پژوهشگر جنجال برانگیز انجیل:
"داستان ایسا بدین منظور جعل شده بود تا تهی دستان را آرام و ساکت کند".
این پژوهشگر مدعیست مسیحیت یک برزش تبلیغاتی پیچیده ی حکومتی بود که برای آرام و خاموش کردن موضوعات مربوط به جهانگیری روم مورد بهره برداری قرار گرفت.
یک پژوهگشر انجیلی و جنجال برانگیز آمریکایی، در هفته ی گزشته آغاز به نخستین اظهارش در لندن کرده است تا کشفی را عرضه کند که مدعیست می تواند این داستان را ثابت کند که ایسا مسیح به عنوان سامانه ای از مهار ذهنی اختراع شده است تا بیچارگان را به بردگی بگیرد.
ژوزف آتویل (Joseph Atwill) که نویسنده ی کتابی با عنوان “مسیح سزار: توتطئه ی رومی برای اختراع مسیح” (Caesar’s Messiah: the Roman Conspiracy to Invent Jesus)، ادعا می کند که مسیحیت به عنوان یک دین آغاز نشده بلکه، واقعن یک برزش تبلیغاتی پیچیده ی حکومتی بود که به منظور فرونشاندن احساسات مربوط به موضوعات جهانگیری روم مورد بهره برداری قرار گرفت.
در همایش “مسیح پنهان” که در تالار کانوی (Conway Hall در هولبورن (Holborn) به مدت یک هفته در روز شنبه برگزار شد، آقای آرتویل نظریه اش را عرضه خواهد کرد که عهد جدید از سوی اشراف سده ی نخست میلادی رومی نوشته شده است و اینکه آنها کاملن داستان ایسا مسیح را جعل کرده و از خودشان نوشته اند.
با ترسیم دیدگاه هایش در وبلاگی که بر روی اینترنت منتشر می کند، جناب آرتویل می نویسد: “مسیحیت ممکن است به عنوان یک دین مورد توجه قرار گرفته باشد، اما به راستی بدین منظور توسعه یافته و مورد استفاده قرار گرفته است تا به عنوان سامانه ای از مهار ذهنی کار کند تا بردگانی را تولید نماید که باور داشته باشند که خداوند دستور به بردگی آنان داده است”.
آقای آرتویل می گوید که اقدامات به شورش و خیزش از سوی فرقه های یهودی که در انتظار دررسیدن به اصطلاح “منجی (مسیح) سلحشور” در فلستین هستند، یک مشکل همیشگی برای جهانگیری روم بود و پس از آنکه این جهانگیری همه ی ابزار و وسایل رسمی برای سر و کار داشتن با این مشکل را از دست داد، متوسل به جنگ روانی شدند.
آرتویل به PRWeb.com گفت: “آنها گمان کردند که راه بازایستاندن گسترش فعالیت تبلیغی یهودیان متعصب و مشتاق، این بود تا یک سامانه ی اعتقادی رقیب برای آن بتراشند”.
“اینجا بود که داستان منجی آشتی جو اختراع شد”.
“به جای جنگ الهام بخش، این مسیح اینگونه انگیزش ایجاد می کرد که طرف دیگر صورتت را برای خوردن سیلی بگیر و یهودیان را ترغیب می کرد تا “به سزار تسلیم شوند و عطیه بخشی کنند” و مالیات هایشان را به روم بپردازند”.
آقای آرتویل ادامه می دهد: “هر چند مسیحیت می تواند برای برخی آسایش داشته باشد، اما همچنین می تواند بسیار آسیب زننده و سرکوب کننده هم باشد، یک شکلی از مهار ذهنی موذیانه و پر از توطئه که منجر به پذیرش کورکورانه ی غلام و برده بوده، فقر و جنگ در تمام درازنای تاریخ شده است”.
تا به امروز، به ویژه در ایالات متحده، از این دین استفاده شده است تا یک پشتیبانی برای جنگ را در خاورمیانه به واسطه ی آن ایجاد کنند”.
در جای دیگری آقای آرتویل می نویسد: “در حقیقت او (ایسا) می تواند تنها شخصیت افسانه ای در ادبیات باشد که همه ی داستان زندگیش را می تواند در دیگر منابع رهگیری کرد. یک بار که این منابع همگی لخت و عار دفن شدند، به همین سادگی دیگر چیزی باقی نمی ماند”.
آرتویل می گوید هنگامی این مورد را کشف کرد که در حال مطالعه ی عهد جدید در کنار مطالعه ی “جنگ یهودیان” نوشته ی ژوزفیوس بود؛ این کتاب، تنها روایت تاریخی اول شخص بازمانده از یهودیه ی سده ی نخست می باشد.
جناب آرتویل ادعا می کند که آغاز به توجه کردم به توالی موازی ها میان این دو متن کرده است.
آترویل ادعا می کند که: “آنچه که به دید می رسد بسیاری از پژوهشگران از آنها طفره رفته اند، اینست که توالی رویدادها و مکان های ماموریت های تبلیغی مسیح، کم و بیش به مانند توالی رویدادها و مکان های اردوکشی های نظامی جهانگیر روم تیتوس فلاویوس (Titus Flavius) می باشد که از سوی ژوزفیوس توصیف شده اند”.
این مدرکی روشن از یک الگوی عمدن ساختار سازی شده است.
با نگاهی به داستان های پیشین، زندگی نامه ی مسیح به راستی ساختار سازی شده است به ویژه از روی زندگی نامه ی سزار.
ریچارد داوکینز، زیست شناس فرگشتی انگل ایسی و نویسنده که به خوبی برای دیدگاه های ضد دینش شناخته شده است، چند روز پیش پیوندی را به نشریه ای توییت کرد که تبلیغ این رویداد در لندن را انجام می داد.
البته وی سپس توییت کرد: “RT به تاییدیه اشاره نمی کند. من واجد شرایط دادوری پنداشت آرتویل نیستم. سرفن فکر کردم ممکنست ارزش نگاه کردن داشته باشد”.
نظریه ی آقای آرتویل به سادگی یکی از دسته هایی است که به عنوان "نظریه های توطئه ای انجیل" شناخته می شوند.
این نظریه ها به شکلی همگانی دربرگیرنده ی این پیشنهاد هستند که انجمن های مخفی، مدرسه های راز و دیگر دین ها، از داستان افسانه ای ایسا بهره برده اند تا جهانگیری روم را در زیر سایه ی یک دولت دینی، یکپارچه کنند.
دانلد ترامپ ۴۵ اُمین رییس جمهور ایالات متحده است !! تقریبن هیچ کس هتا فکرش را هم نمی کرد که او به عنوان یک رقیب از لحاظ سیاسی ناشناخته بتواند بر ماده گرگ پیر هیلاری کلینتون پیروز شود، آن هم یک پیروزی نه با احتساب بیشترین آرای مردمی بلکه با قدرت و نفوذ بالای آرای بیشتر الکترال؛ و این بدین معنی است که نخبگان سیاسی (نمایندگان کنگره و مجلس نمایندگان) ترجیح دادند که ترامپ رییس جمهور آینده ی این کشور شود و این یعنی گزینش غیر مستقیم رییس جمهور با اختیاری که قانونن از سوی مردم به نمایندگان داده می شود و این در در حالیست که در رای گیری ایی که مردم مستقیمن در آن نقش داشتند، هیلاری کلینتون با گرد آوردن بیش از سه ملیون رای بیشتر، از ترامپ پیشی گرفته بود.
فرتور اعلا حضرت شاهنشاه ایران بر روی دیوار پشت سر دانلد ترامپ به هنگام سخنرانی وی
انتخابات در آمریکا از راه رای غیر مستقیم مردم انجام می گیرد اما مردم هر ایالت به نامزد مورد نظر خود رای می دهند؛ هر کسی که برنده ی بیشینه ی آرا در آن ایالت شود، شمار آرای انتخاباتی آن ایالت را از آن خود می کند و هر کسی که تا ۲۷۰ رای انتخاباتی به دست آورد رییس جمهور آمریکا قلمداد خواهد شد.
این جستار اما به سیاست زدگی روزمره نخواهد پرداخت و تلاش دارد تا از چشم اندازی دیگر به موضوع نگاه کند.
هیلاری کلینتون اکنون چند سالی است که با رسوایی های سیاسی و اقتصادی گوناگون روبرو است و ویکی لیکس توانست او را به چالشی اساسی بکشد. وی در دفاع از خود، ۵۰۵۴۷ رویه از رایانشانی های (Emails) خود را به وزارت امور خارجه تسلیم کرد تا مورد تفحص قرار گیرد؛ با این حال این اقدامات جهت رد گم کردن و به منظور توجیه اقدام غیر قانونی وی در دو مورد کلان بود:
- استفاده از رایانشانی شخصی به منظور فرستادن مطالب و اسناد محرمانه و فوق محرمانه.
- درونمایه ی نامه ها.
اما درباره ی هیلاری، نکات بسیار تاریک بیشتری وجود دارد که به تبار خونی و همه ی زندگی او و خانواده اش بازمی گردد.
در پی زنجیره افشاگری های پژوهشگر و نویسنده ی “تئوری توطئه” جناب دیوید آیک، هیلاری کلینتون به عنوان یک اهریمن پرست با جایگاهی بسیار بالاتر از شوهرش معرفی می شود. این افشاگری ها از سوی بانویی با نام “آریزونا ویلدر” انجام می شود که پرده از حضور هیلاری در مراسم و آیین های اهریمن پرستی برمی دارد. به گفته ی این بانو، بیل کلینتون مهار ذهنی شده است و هیلاری به او رسیدگی می کند. آریزونا همچنین گزارش می دهد که “خزندگان، خاکستری ها و دورگه های انسان - خزنده” را در بسیاری از اماکن زیرزمینی از جمله “منطقه ی بدنام ۵۱ در نوادا” دیده است.
در بخش دیگری از افشاگری هایش علیه خانواده ی کلینتون، آریزونا ویلدر می گوید:
“بیل کلینتون و معاونش ال گور (Al Gore)، یک جفت کامل به حساب می آمدند. دو اهریمن پرست پیشین از گروه هایی متفاوت گفته بودند که ال گور به نوشیدن خون معتاد است. این چیز معناداری است چون آریزونا ویلدر، ایزد بانوی مادر برادری که از دستشان گریخت، به من گفت چگونه ال گور را در حالی که به یک خزنده دگرش شکل می داده در آیین های قربانی انسان دیده است. بسیاری از هموندان اهریمن پرست دچار چنین اعتیادی به ادرنالکروم (Adrenalchrome) هستند که درست پیش از اینکه فرد قربانی شود، در خون ترشح می شود.
ترامپ اما، به مانند دو رییس جمهور پیشین و انقلابی این کشور یعنی آبراهام لینکلن و کندی، از سوی بسیاری از جریان ها و نهادها و قشرهایی در هازمان مورد اقبال قرار نگرفته است؛ هر چند وی نیز همچون لینکلن از حزب جمهوری خواه است و با شعارهای انتخاباتی “تحول بزرگ برای آمریکا” و “بیایید آمریکا را دوباره بزرگ کنیم” به میدان مبارزه آمد.
ترامپ با ریشه های نژادی اسکاتلندی - ایرلندی خود (بریتانیایی)، اکنون رییس جمهوری است که با دستاوردهای دولت اوباما از جمله “بیمه های درمانی همگانی” و “برجام” بیشترین مشکل را پیدا کرده است. ترامپ از لحاظ باور دینی نیز، از فرقه ای از مسیحیت سرچشمه می گیرد که در خود جنبش پروتستان نیز اصلاحاتی را به وجود آوردند و در رابطه با دین، با نگاهی اجتماعی و عملگرا با آن برخورد می کنند.
بوته ی سوزان، نماد فرقه ی مسیحی "مشایخی پروتستان" که باور دینی ترامپ نیز هست
ترامپ مهمان ناخوانده ای برای همه نبود، بلکه بر سر گرفتن قدرت اجرایی و فرماندهی کل نیروهای مسلح آمریکا، میان دو گروه مخفی که خود را در پس صورتک های دمکرات و جمهوری خواه پنهان کرده اند، جنگی چند دهه ای وجود داشت و هر یک برای خود از پیش، رییس جمهور آینده ی آمریکا را تعیین کرده و آن را به رسم آمریکایی ها، در قالب فیلم و سریال و... به مردم القا کرده بودند.
در جریان بیان این "آینده ی برنامه ریزی شده" از سوی این گروه های مخفی دست اندرکار رسانه ها، می توان به تلاش طیف دمکرات به منظور معرفی ۴۵ اُمین رییس جمهور زن ایالات متحده در فیلم سریالی ۲۴ اشاره کرده که در این فیلم، این رییس جمهور زن آمریکایی با “حسن” رییس جمهوری رژیم ولایت فقیه بر سر برجام مذاکره می کند و هتا شمار دقیق سانتریفیوژهایی که باید از رده خارج شوند را نیز ذکر می کند:
در بخشی از این فیلم در فصل هشتم فیلم سریالی ۲۴ که ۱۰ سال پیشتر از آن از تلوزیون در آمریکا پخش شده است، رییس جمهوری آمریکا در این بخش از فیلم فردی است با نام "تیلور". شاید بتوان نام وی را با شخصیت معاونش در فیلم مرتبط کرد که "از قضا" چهره ای شبیه به "رکس تیلرسون" وزیر امور خارجه ی کنونی ایالات متحده دارد. این در حالیست که او به عنوان وزیر امور خارجه ی آمریکا، کفیل ریاست جمهوری نیز هست. بر اساس اصل دوم قانون اساسی ایالات متحده، بخش ۱، عبارت ۶ و همچنین متمم ۲۵ اُم قانون اساسی آمریکا، وی می تواند رییس جمهور آینده ی این کشور به جای دانلد ترامپ شود:
"وظایف و اختیارات رییس جمهور در صورت "برکناری، مرگ، کناره گیری یا ناتوانی از انجام آنها"، رییس جمهور نیز معاون خود، مقام مسئولیت را به عنوان کفیل ریاست جمهوری تعیین می نماید و مقام مزبور بر اساس مقررات، تا زمان رفع ناتوانی یا انتخاب رییس جمهور تازه، به عنوان رییس جمهور انجام وظیفه می نماید".
متمم ۲۵ اُم قانون اساسی ایالات متحده ی آمریکا، به صراحت بیان می دارد که در صورت "مرگ، برکناری یا استعفای رییس جمهور"، معاون او رییس جمهور می شود و همچنین رویه ای برای پر کردن منصب خالی معاونت رییس جمهور نیز معین می نماید.
معاون رییس جمهور و وزیر امور خارجه ی ایالات متحده در فیلم سریالی ۲۴
رکس تیلرسون وزیر امور خارجه و کفیل ریاست جمهوری ایالات متحده
در این فیلم هتا رییس جمهور رژیم هم با برادر خود در هنگام مذاکره با آمریکایی ها حضور دارد و در این راستا به دو نکته باید اشاره کنم:
- رییس جمهور رژیم به همراه برادر خود با نام "فرهاد" حضور دارد و برادر حسن روحانی نیز در هنگام مذاکره با هیئت ۵+۱ حضور داشت و نام او بسیار شبیه نام فرهاد بود: "فریدون" !!
-در این فیلم، مذاکرات در سالنی متعلق به ملل متحد برگزار می شوند و مهور گفتگو بر سر بازرسی آمریکایی ها از مراکز اتمی رژیم، کاهش ۶۰۰۰ سانتریفیوژ و همچنین "ابراز خصوصی" رییس جمهور رژیم به منظور "به رسمیت شناختن کشور اسراییل" در کنار "به رسمیت شناختن تشکیل کشور مستقل فلستینی" در دیدار با رییس جمهور آمریکا می باشد.
باید در اینجا به این نکته اشاره کنم که رسوایی آخوند حسن روحانی در پی مذاکره با نماینده ی اسراییل در سال ۶۵، از سوی دادگاهی در جمهوری اسلامی نیز مورد تایید قرار گرفته است. این جستار را از تارنمای حکومتی رجانیوز در اینجا بخوانید.
در همین راستا، برادری مخفی دیگری که خواستار به قدرت رساندن ترامپ است، در زنجیره برنامه های کارتنی “خانواده ی سیمپسون”، آشکارا به معرفی ترامپ به عنوان رییس جمهور آینده ی این کشور می پردازد، آن هم در ۱۵ سال پیش از آن:
بخشی از سریال کارتنی خانواده ی سیمپسون (Simpsons) که در آن به آشکارا دانلد ترامپ به عنوان رییس جمهور این کشور معرفی می شود. این کارتن ۱۵ پیشتر از تلوزیون پخش شده است
اکنون این جنگ با پیروزی جمهوری خواهان، نه پایان که آغاز شده است. دمکرات ها تحمل نخواهند کرد که ترامپ همچنان بر سر قدرت باقی بماند و همه ی تلاش های رسانه ای، تبلیغاتی و ... خود را انجام خواهند داد تا او را از ریاست جمهوری آمریکا سرنگون کنند. در این میانه، جمهوری اسلامی به دنبال بقای ضحاک گونه ی خودش است. اپوزوسیون ایران به فرماندهی شاهزاده ی عزیز میهن، به خوبی به جهت رویارویی با رژیم خونریز ولایت فقیه با نهاد ریاست جمهوری آمریکا ارتباط موثر و خوب برقرار کرده است. همچنین ترامپ با اشاره به تمدن ایرانی و ضمن ایراد نخستین سخنرانی خود در حالی که فرتور اعلا حضرت محمد رضا شاه فقید بر روی دیوار پشت سر وی قرار داشت، حکایت از مواضع همسو با اپوزوسیون ایرانی دارد.
ترامپ برای ایران یک فرصت است تا ایران نهادهای حقوق بشری و ملی خود را تقویت و رویکرد ضد استکباری اسلامی به سرکردگی آخوندهای دست نشانده ی انگل ستان را به چالش عملی بکشد تا وهم بقای رژیم به بهانه ی اتکا به اروپا، روسیه و چین، یک بار برای همیشه از هم بپاشد.
ترامپ تنها فردی در یکی از بزرگ ترین جایگاه های تصمیم گیری زمین است که هم نسبت به “جهانی سازی اسلام” و “اسلام هراسی” مواضع خوب و درستی دارد و به خوبی درد و بیماری گسترش سرطان اسلام را متوجه است - و البته به همین دلیل و دلایل دیگر، از سوی مخالفان به عنوان دیوانه خطاب می شود - و هم مرد اقدام عملی علیه بحران های امنیتی از سوی رژیم استبدادی آخوندی و کره ی شمالی غارتگر و سرکوبگر مردم خود می باشد.
دولت ایالات متحده به شوند انجام شمار فراوانی آزمایش های غیر انسانی، دهشتناک، شرم آور و دیوانه وار بر روی انسان ها بدون خرسندی و معمولن بدون آگاهیشان، مرتکب جنایت علیه بشریت شده است. اینها مجموعه ای از ۱۳ شرورترین کارهای وحشت آور و خزنده ی این کشور است که تاکنون بر روی انسان ها آزموده شده است.دیوانگان تئوری توتئه به خاطر اشاره هایی که بدین موارد کرده اند، شناخته شده هستند اما، یک بار که پیرامون آزمایش ددمنشانه ی این رژیم بخوانید، شما نیز بدان باور خواهید کرد.
آیا دولت ایالات متحده واقعن شهروندان خودش را با آبله فرنگی (Syphilis) آلوده کرد و بدانها نگفت ؟ البته که کرد. آیا سازمان های دولتی سلاح هایی اتمی را آزمایش می کنند که شوند ایجاد باران پرتوزا (Radio Active) روی آبخست های (جزیره های) بسیاری در اقیانوس آرام شده است ؟ اوه بله. و آیا مقام های مسئول ایالات متحده از بازرسی پیرامون پزشکان فاسدی چشم پوشی کرده است که به روشنی داشتند افراد در پژوهش شدن را شکنجه می کردند ؟ سیاهه ی زیر را بخوانید تا به واقعیت امر این موضوعات پی ببرید.
۱. مهار ذهنی، آزار کودکان، پروژه ی مک آلترا (MKULTRA) و زیر پروژه ی ۶۸
این مورد یک کابوس است. پزشکی به نام دانلد ایون کمرون (Donald Ewen Cameron) از سوی سیا مسئول پروژه ی مک آلترا برای زیرپروژه ی ۶۸ بود که همچنین به عنوان آزمایش هایی مطرح بود که به عنوان مواد روان گردان نیز شناخته می شود. هدف نهایی این پروژه بررسی روش هایی بود که بر روی ذهن اثر گزاشته و آن را مهار می کنند تا داده ها را از ذهنی که مقاومت به خرج می دهد بیرون بکشند.
برای انجام این کار، این پزشک بیماران را در بیمارستان خود به نام بنیاد یادواره ی الن (Allen Memorial Institute) در مونترآل می پذیرفت (که بیشتر برای مواردی همچون افسردگی دو قطبی و اختلالات نگرانی و دلواپسی است) و بر روی آنها "روند درمان" را آغاز می کرد. درمانی که آنها دریافت می کردند، زندگی دگرنده و ترسناک بود.
در میان سال های ۱۹۵۷ تا ۱۹۶۴، به کمرون پول پرداخت شده بود تا شوک درمانی را برای ۳۰ تا ۴۰ بار با توان عادی مدیریت کند. او در پایان بیماران را برای ماه ها در اغمایی ناشی از مواد تزریقی قرار می داد و برای آنها نوارهایی از اظهارات ساده یا سر و صداهای خشدار تکراری را بارها و بارها پخش می کرد. قربانیان فراموش می کردند چگونه سخن بگویند، پدر و مادر خود را فراموش می کردند و از بی خوابی های جدی رنج می بردند. همه ی این موارد بر روی شهروندان کانادایی انجام گرفت، زیرا سیا مایل به خطر کردن انجام چنین آزمایش هایی در آمریکا نبود.
به منظور تضمین پولی پروژه، کمرون در طرحی کلی این آزمایش ها را بر روی کودکانی که پذیرش شده بودند انجام داد و در یک موقعیت از کودکی فیلم برداری کرده بود که در حال انجام رابطه ی جنسی با مقام های بلند پایه ی دولتی بود. او و دیگر افسران مک آلترا با تهدید مقام های رسمی، پشتیبانی و تامین پولی پروژه ی شان را تضمین کردند.
۲. گاز خردل در اتاق های غیر اختیاری بر روی سربازان آزمایش شد
یک آزمایش سلاح زیستی در دهه ی ۱۹۴۰ شدت گرفت. مقام های رسمی آغاز به انجام آزمایش واکنش و پس زدنش بر روی خود ارتش کزدند. به منظور مهک میزان کارایی چندین سلاح زیستی، دانسته شده است که مقام های رسمی گاز خردل و برخی دیگر از سلاح ها همچون مواد سوزاننده ی پوست و ویرانگر شش همچون لوییزیت (Lewisite) را بر روی سربازان قربانی افشانه کرده اند، بدون اینکه آنها از این موارد آگاه بوده باشند یا خرسندی خود را اعلام کرده باشند. این موارد در صورت تماس با پوست، شوند ایجاد درد شدید، خارش و تورمی می شد که یادآور مواد سوزاننده ی شیمیایی است.
آنها همچنین کارایی ماسک های گاز و رخت های محافظ را اینگونه مورد آزمایش قرار دادند که سربازان را در اتاق گاز زندانی می کردند و آنها را در معرض گاز خردل و لوییزیت قرار می دادند و با این کار اتاق های گاز آلمان نازی را به ریشخند می گرفتند.
همچنین شایع شده بود که به همراه سربازان، بیمارانی در بیمارستان های ویکتوریا و آلبرت (.VA Hosp) برای آزمایش های پزشکی درگیر مواد شیمیایی سلاح های زیستی، به عنوان خوک های گینه ای مورد بهره برداری منفی قرار گرفته اند، اما پیدا گشت که همه ی این آزمایش ها "مشاهده ی ملاحظاتی" هستند تا شک و بدبینی ها را از خود دور کند.
۳. ایالات متحده به هیولایی مصونیت می بخشد که جراحی های غیر داوطلبانه را انجام می دهد
دکتر شیرو ایشی ایی (Shiro Ishii) به عنوان فرنشین یگان بدنام ۷۳۱ ژاپن (یگان توسعه و پژوهش سلاح های جنگی مخفی شیمیایی و زیستی ارتش شاهنشاهی ژاپن در خلال جنگ دوم جهانی)، در خلال جنگ دوم ژاپن و چین و جنگ جهانی دوم، آزمایش های خشونت باری را بر روی ده ها هزار تن انسان انجام داد.
ایشی ایی مسئول آزمودن فنون کالبد شکافی بر روی موجودات زنده بدون هیچ گونه مواد بی هوش کننده بر زندانیان بود. کالبد شکافی موجودات زنده (Vivesection) انجام جراحی آزمایشی بر روی جانداران زنده است (به همراه دستگاه عصبی مرکزی) و به قصد علمی آنچه درون تن است را مورد آزمایش قرار می داد. از این رو اساسن او جراحی های غیر ضروری را به زندانیان تحمیل می کرد و تن آنها را می شکافت و آنها را زنده نگاه می داشت و هیچ گونه مواد بی هوشی به کار نمی برد.
در خلال این آزمایش ها، او زنان باردار را مجبور می کرد تا بچه هایشان را سقط کنند. او همچنین زندانیانش را در معرض دگرش در شرایط و موقعیت های جسمی روانی (Physiologic) از جمله سکته ی مغزی، سکته ی قلبی، یخ زدگی بافت در اثر سرما و اوپاگرمایی (Hypothermia) قرار می داد؛ ایشی ایی این افراد را به عنوان "کارنامه" تلقی می کرد.
با شکست هتمی ژاپن در ۱۹۴۵، این کشور یکپارچگی مجتمع ۷۳۱ را به هم زد و ایشی ایی دستور داد تا همه ی "گزارش های" باقی مانده را از بین ببرند. چندان زمانی نه خیلی زود، ایشی ایی دستگیر شد. سپس ژنرال ارجمند داگلاس مک آرتور (Douglas McArthur) بنا به گفته ای با ایشی ایی معامله ای کرد که اگر ایالات متحده به ایشی ایی نسبت به جنایت هایش مصونیت دهد، او باید همه ی داده های اصلی جنگی که بر بنیان آزمایش های انسانی را به آنها تحویل دهد. از اینرو، ایشی ایی با جنایت های مرتکب شده اش رها شد، زیرا ایالات متحده به نتیجه های پژوهش هایش آویژه (علاقه) نشان داده بود.
در حالی که دولت آمریکا مستقیمن مسدول این کارها نبود، اما قطعن نشان داد که این رویه چیزی بیشتر از تمایل برای چشم پوشی نسبت به شکنجه ی انسانی به منظور پیشبرد سلاح های زیستی است که می تواند به مراتب انسان های بیشتری را به کام مرگ بکشاند.
۴. افشاندن مواد شیمیایی مرگبار بر شهرهای آمریکا
ایالات متحده یک بار دیگر نشان داد که همیشه مایل است تا بدترین راه حل ها را در وهله ی نخست به کار برد، یعنی استفاده از زور ارتش. حکومت مرکزی آمریکا دسته ای از همانند سازی های جنگی سلاح های زیستی را بر شهرهای آمریکا انجام داد تا ببیند که آثار این مواد چگونه در یک یورش شیمیایی واقعی نقش بازی خواهند کرد. آنها یورش های هوایی / دریایی زیر را سازماندهی کردند:
- سیا با استفاده از قایق هایی ویروس سیاه سرفه را در خور تامپا (Tampa Bay) تخلیه کرد و نیز شوند ایجاد همه گیری سیاه سرفه شد که در نتیجه ی آن ۱۲ تن جان باختند.
- نیروی دریایی مواد میکروبی بیماری زا را در سان فرانسیسکو پراکند که در پی آن، شهروندان بسیاری سینه پهلو گرفتند.
- ارتش ملیون ها پشه را در ساوانا در ایالت جورجیا (GA) و بوستان آوون در ایالت فلوریدا پراکند، به امید آنکه تب زرد و تب دنگو را منتشر سازند. این انبوه میکروبی مردم را در تقلای نجات از این تب ها انداخت، افزون بر اینکه دچار حصبه، مشکلات تنفسی و بدتر از همه نازایی کودکان نیز شدند.
- هتا بدتر از همه این بود که پس از انبوه میکروبی، ارتش در نقش کارکنان تندرستی همگانی ظاهر شد. تمایل پنهانشان در همه ی این مدت که داشتند به قربانیان امداد رسانی می کردند این بود تا آثار دراز مدت همه ی بیماری هایی که مردم از آنها رنج می بردند را مطالعه کرده و جدول نویسی کنند.
۵. ایالات متحده مردم گواتمالا را با عفونت های پراکنده شده ی مسری جنسی (STDS) آلوده می کند
در دهه ی ۱۹۴۰، ایالات متحده تصمیم گرفت تا با پنی سیلین به عنوان درمان قطعی آبله فرنگی، کارایی آن را بر روی شهروندان گواتمالایی بیازماید. برای انجام این کار، آنها از روسپیان آلوده بهره بردند و بدانها اجازه دادند تا در میان زندانیان، بیماران پناهجو و سربازان از همه جا بی خبر هرزگی کنند. هنگامی که پراکنش بیماری از راه روسپیان آنگونه که امید بسته بودند درست کار نکرد، آنها روش مایه کوبی را برگزیدند.
پژوهشگران باکتری آبله فرنگی را به آلت جنسی، چهره و بازوان مردان منتقل کردند. در برخی از موارد، آنها هتا مردان را از راه سوراخ نخاعی نیز مایه کوبی کردند. پس از آنکه همه ی عفونت ها منتقل شدند، پژوهشگران سپس به بیشتر افراد درمان رسانی کردند، هر چند شمار بسیاری به اندازه ی ۱/۳ آنان را بدون درمان رها کردند، چرا که این تمایل مطالعه در وهله ی نخست بود.
در ۱ اُم اکتبر ۲۰۱۰، هیلاری کلینتون به خاطر این رویدادها پوزش خواهی کرد و پژوهش تازه ای ادامه یافت تا ببینند که آیا هیچ آلوده شده ی دیگر مبتلا به آبله فرنگی هنوز زنده است یا نه. از آنجا که افراد بسیاری هرگز پنی سیلین دریافت نکردند، ممکن و محتمل است که کسی آن را به نسل های پسین منتقل کرده باشد.
۶. آزمایش های پنهان انسانی به منظور آزمودن آثار بمب اتمی
دانشمندان ایالات متحده در حالی که در تلاش برای تهیه و مهار قدرت بمب اتمی آزمایش می کردند، به شکلی مخفیانه نیز آثار بمب بر روی انسان ها را نیز می آزمودند. در خلال پروژه ی منهتن که به ساخت بمب اتمی منجر شد و هیروشیما و ناگازاکی را ویران کرد، دانشمندان آمریکایی با تزریق پلوتونیوم به ۱۸ بیمار از همه جا بی خبر و ناخرسند، متوسل به آزمایش پنهانی بر روی انسان ها شدند.
این رویه شامل تزریق ریزذره های پلوتونیوم به سربازان برای پروژه ی زنجیره نوک برآمدگی بلوت (Oak Ridge) به همراه تزریق پسینی سه بیمار در بیمارستان واشنگتن شد. تصور کنید شما بیماری پذیرش شده هستید و بی کمک روی تخت بیمارستان افتاده اید و هنگامی که می پندارید هیچ مشکلی وجود ندارد، دولت سر و کله اش پیدا می شود و پلوتونیوم جنگی را در خونتان وارد می کند. از میان ۱۸ بیمار که در آن هنگام تنها از روی نام رمزها و شماره هایشان شناخته می شدند، تنها ۵ تن بیش از ۲۰ سال دیگر پس از تزریق پلوتونیوم زنده ماندند.
پژوهشگران به همراه پلوتونیوم یک سرگرمی دیگر به نام اورانیوم هم بدان افزوده بودند. در بیمارستانی در ماساچوستس میان سال های ۱۹۴۶ تا ۱۹۴۷، پزشک ویلیام سوییت (William Sweet) به ۱۱ بیمار اورانیوم تزریق کرد. پشتیبانی پولی وی از سوی پروژه ی منهتن تامین می شد. و در عوض اورانیومی که او از دولت دریافت می کرد، بافت های مرده ی در معرض اورانیوم قرار گرفته ی تن مردمی که برای تجزیه تحلیل علمی برداشته بود را نگاه می داشت.
۷. تزریق عامل نارنجی به زندانیان
هشدار
ویدیوی زیر می تواند آزار دهنده باشد، اما واقعیتی است از آنچه آمریکایی ها به عنوان سلاح زیستی در خلال ویتنام استفاده کردند و آنچه که ما آمریکایی ها برای مقاصد علمی، داوطلبانه به افراد انسانی تزریق کردیم... آن هم با کمک شرکت بسیار معروف آمریکایی.
هنگامی که دکتر آلبرت کلیگمن (Albert Kligman) پشتیبانی پولی را از سوی تولید کننده ی عامل نارنجی یعنی شرکت شیمیایی داو (Dow) از ارتش آمریکا و شرکت جانسون و جانسون (Johnson & Johnson) دریافت کرد، وی در آنچه از زندانیان به عنوان "پژوهش بر روی پوست" تلقی می شد، از زندانیان بهره برداری کرد. سیمای (جنبه ی) ارتباط پژوهشی آن نسبت به پوست، مهک زدن فراورده ای به نام عامل نارنجی و تاثیرهایش بر روی پوست بود. برای آثار عامل نارنجی که در خلال جنگ بر روی ویتنامی ها عارض شده بود، خواهشمندم روی این پیوند فشار دهید. (هشدار: فرتورهای موجود در این مقاله ممکن است به شدت آزار دهنده باشند، چرا که شامل دگردیسی شکل انسان از جمله نوزادان می شود)
نیازی نیست که درباره ی تزریق یا در معرض گزاری دای اکسیدین (Dioxidin) گفته شود که فرای چیزی هیولایی است که کسی داوطلبانه آن را نسبت به کس دیگری انجام دهد، اما کلیگمن دای اکسیدین (یک ترکیب اصلی عامل نارنجی) را به زندانیان تزریق کرد تا آثارش را مطالعه کند. آنچه که روی داد این بود که فوران کلوراکنی (یک گونه بیماری پوستی از آکنه های شدید که در اثر تماس با مواد شیمیایی کلردار روی می دهد. -مترجم - Chloracne) در زندانیان توسعه یافت که بر روی چانه ها، پشت گوش ها، زیر بغل ها و کشاله ی ران ها، بله کشاله ی ران ها گسترش می یابد (همه ی این مواد از دبیرستان با جوش های سرسیاه و کسیت ها و جوش های چرک دار ترکیب شده بود که به مانند تصویری است که در سمت چپ نمایش داده شده است).
شایع شده بود که کلیگمن ۴۶۸ برابر آن میزانی که به او اجازه داده شده بود، تزریق کرده است. مدارک مستند تاثیرات آن با زرنگی پخش نشده است.
هنگامی که کلیگمن به آزمایش مواد شیمیایی (آنجور که آنها آن را می خوانند) به منظور "یادگیری اینکه پوست چگونه از خودش در برابر یورش کلری از مواد شیمیایی سمی پدافند می کند، یعنی همان به اصطلاح فرایند سفت شدن"، ادامه داد و فراورده های بسیاری را مورد آزمایش قرار داد که تاثیراتشان در آن هنگام نادانسته بودند، ارتش در آن همکاری داشت و بر آن نظارت می کرد، اما با این تمایل که آن را بفهمد و کشف کند.
در خلال این پیشرفت ها، گزارش شد که کلیگمن گفته است "همه ی آنچه که من پیش از خودم دیدم همگی جریب جریب از پوست بود... مانند کشاورزی بودم که زمینی بارور را برای نخستین بار می دیدم". با استفاده از این قیاس، آسان است که دیده شود او چگونه می توانست یک راست افراد انسانی را بدون یک ذره همدردی شخم بزند.
۸. عملیات گیره ی کاغذ
در پی جنگ جهانی دوم، دولت ایالات متحده پنهانی عملیات گیره ی کاغذ را بنیان نهاد که برنامه ای بود از دفتر خدمات راهبردی (OSS) که در آن ۱۵۰۰ دانشمند آلمانی، شگردگر (Technician) و مهندسان از آلمان نازی و دیگر کشورهای بیگانه جهت استخدام به ایالات متحده ی آمریکا آورده شدند.
آنها تا حدودی این کار را برای دور نگاهداری تخصص و دانش علمی آلمانی از دست اتحادیه ی شوروی و پادشاهی متحده انجام دادند و برای این نیز بود تا آلمان پساجنگ را از توسعه ی قابلیت های پژوهشی نظامیش دور نگاه دارند. دولت ایالات متحده دانشمندان در ارتباط با نازی را "پاک کاری کرد" و هر گونه سند یا گزارشی که آنان را با حزب نازی مرتبط می کرد، نابود ساخت.
این عملیات تخیله سازی، ۱۸۰۰ شگردگر و دانشمند را به همراه ۳۷۰۰ هموند خانواده ی شان را به تور ایالات متحده انداخت. هر کسی که مهارت یا دانش ویژه ای داشت بازداشت شد و به مراکز بازجویی برده شد تا نگهداری شود و مورد بازجویی قرار گیرد و این کار گاهی برای ماه ها به درازا می کشید. برخی از آنها سپس به دهکده هایی بدون امکانات پژوهشی یا کاری برده شدند و مجبور گشتند تا هفته ای دو بار به ستاد شهربانی گزارش دهند تا با این کار از ترک آنان جلوگیری شود. رهنمودی از ستاد مشترک ارتش اظهار کرد که دانشمندان باید تنها "پس از آنکه بنگاه های آویژه مند از این خرسند بودند که همه ی داده های امنیتی و اطلاعاتی مورد تمایل از آنان به دست آمده است"، آزاد شوند.
۹. آلوده کردن پورتو ریکو با سرطان
در ۱۹۳۱، دکتر کورنلیوس رودز (Cornelius Rhods) از سوی بنیاد راکفلر کفالت مالی شد تا آزمایش هایی را در پورتو ریکو انجام دهد. او شهروندان پورتو ریکو را احتمالن به منظور مطالعه ی اثرهایش با یاخته های سرطانی آلوده کرد. سیزده تن از مردم مردند. آنچه که بیش از همه برجسته و زننده است، اینست که پایه ی اتهاماتی که بنا به گفته ای نوشته ی اوست، بدین شرح است:
"پورتو ریکویی ها (Sic) پلشت ترین، تنبل ترین، دزدترین و فاسد ترین نژاد انسانی هستند که تاکنون روی زمین زیسته است... من همه ی تلاشم را کرده ام تا فرایندی از آزمایش ها را با کشتن هشت تن از آنان به پیش ببرم و سرطان را به چندین تن دیگر فرابکارم (فراکاشتن = Transplanting)... همه ی پزشکان از آزار و شکنجه ی افراد بدبخت لذت می برند".
فردی که به دید می رسد در کشتار پورتو ریکو از راه یک یورش سرطانی به انحراف کشیده شده است، به دید نمی رسد که نامزد مناسبی برای ایالات متحده باشد تا مسئول پروژه های سلاح های شیمیایی شود و در هیئت انرژی اتمی ایالات متحده جایگاهی پیدا کند، درست است ؟!
اما این دقیقن همان چیزی است که روی می دهد. او همچنین تبدیل به معاون فرنشین انجمن سرطان آمریکا می شود. هر سند بهت آوری که در خلال دوره ی جنگ شیمیایی او روی داده است، احتمالن باید تاکنون نابود شده باشد.
۱۰. پنتاگون با مواد پرتوزای قوی بیماران سرطانی سیاه پوست را تیمار می کند
در دهه ی ۱۹۶۰، وزارت دفاع دسته ای از آزمایش های پرتوافکنی را بر روی بیماران سرطانی سیاه پوست و ناخرسند از این کار انجام داد. بدانها گفته شده بود که در حال دریافت درمان هستند، اما به آنها گفته نشده بود که گونه ای درمان از جنس "پنتاگون" است: یعنی اینکه مطالعه ی آثار پرتودهی سطح بالا بر روی تن انسان. برای پرهیز از طرح خواسته در دادگاه، برگه هایی امضا شده از آنها به دست آوردند و بدین ترتیب، بیماران هیچ راهی نداشتند تا از دولت شکایت کنند.
در موردی همانند، پزشک اویگن سانگر (Eugene Saenger) از بنگاه پشتیبانی پدافند اتمی (نام قشنگی است !!) پشتیبانی پولی دریافت کرد و همان فرایند را بر روی همان گونه از بیماران انجام داد. آمریکایی های آفریقایی تبار همان میزان پرتو یعنی ۷۵۰۰ پرتو ایکس در سینه ی خود دریافت کردند که شوند ایجاد درد شدید، بالا آوردن و خونریزی از بینی و گوش هایشان شد. دست کم ۲۰ تن از آنان مردند.
۱۱. عملیات اوج نیمه شب (Midnight Climaz)
در اینجا آزمایشی از دولت وجود دارد که هنگامی که آن را در گوگل جستجو می کنید، نتیجه هایی با تصویری کاملن متفاوت از نتیجه های شبکه ی ارتباطی دارد. عملیات اوج نیمه شب خانه های امنی در نیویورک و سان فرانسیسکو را دربرمی گرفت که برای دلیل یگانه و جهت مطالعه ی آثار LSD بر روی افرادی ساخته شده بودند که نسبت به این کار خرسندی نداشتند.
اما به منظور فریب افراد در آنجا، سیا این خانه های امن را - منتظرش باشید - روسپی خانه کرد. روسپیانی که در سیاهه ی دریافت پول سیا قرار داشتند (بله، این امر روی داده است)، "مشتریان" را برای بازگشت به خانه ها فریب می دادند و به جای آنکه با آنها رابطه ی جنسی برقرار کنند، به آنها مقادیری از موادی می دادند که مشهورترین نامشان LSD است. این مورد همچنین استفاده ی بیش از اندازه ی شاهدانه (Marijuana) را به همراه داشت.
آزمایش ها در پشت آیینه ای دو سویه انجام و دیده بانی می شود، چیزی مانند یک نمایش بیمار گونه که از سوراخی دید زده می شود.
بیش از این، گفته شده است مقام های مسئولی که این آزمایش ها را اداره کرده اند، آنها را "خوش و خوش و خوش خوانده اند. یک پسر آمریکایی اصیل کجا می توانست با فرمان و دستور رسمی تمامن بالاترین جایگاه موجود، دروغ بگوید، بکشد، خیانت کند، دزدی کندف تجاوز جنسی نماید و مرتکب غارت شود ؟" ترسناک ترین بخش آن این بود که تصویری است از دادن دوزهایی از مواد به بزرگسالان ناخرسند به این کار، که احتمالن نمی توانستند آثار آن را بدانند.
۱۲. باران مواد پرتوزا بر سرزمین های از همه جا بی خبر اقیانوس آرام
پس از فرود آوردن جهنم بر روی هیروشیما و ناگازاکی، ایالات متحده چندین بمب اتمی گرمایی را در پاسخ به افزایش فعالیت بمبی شوروی در اقیانوس آرام (Pacific) مورد آزمایش قرار داد. آنها مایل بودند تا این کار مخفی بماند. البته این راز خیلی خوب پاییده نشد.
"کاخ آفرین" (Castle Bravo) که در ۱۹۵۴ در بیکینی اتول (Bikini Atol) در آبخست های مارشال منفجر شد، قدرتمند ترین سلاحی اتمی ایی بود که ایالات متحده تاکنون تدارک دیده است. آنچه که آنها انتظارش را نداشتند، بارش باران مواد پرتوزایی بود که در پی انفجار سهون بر خلاف جهت وزش باد به سوی اقامتگاه هایی در دیگر آبخست های همسایه روی داد. رنج مردم شامل ناهنجاری های زایشی و بیماری های ناشی از پرتودهی بود. آثار آن بزرگ تر از آن چیزی بود که سال ها پس از آن احساس شد، یعنی هنگامی که کودکان بسیاری که پدر و مادرهایشان در معرض بارش مواد پرتوزا قرار گرفته بودند، دچار سرطان تیرویید و نئوپلاسم (Neoplasm) شدند.
این کار شوند ایجاد پروژه ی ۴.۱ شد که مطالعه ای بود برای آزمودن آثار بارش مواد پرتوزا بر روی انسان ها. اساسن این پروژه واپسین مورد در رشته مطالعات درازی بود که از انسان ها به عنوان خوک های گینه ای آزمایشی بهره برداری کردند، بدون اینکه خرسندی آنها را به دست آورده باشند. این پروژه ای بود که از سوی ایالات متحده به عنوان روشی برای گرد هم آوردن داده به یاد آورده شد که در غیر این صورت غیر قابل به دست آمدن بود. معیارهای اخلاقی ایالات متحده آمریکایی که تاریخ به خوبی به یاد می آورد، اینست که هرچند باران مواد پرتوزا بر روی مردم آبخست های مارشال یک پیشامد بود، اما می توانسته چیزی از پیش تعیین شده نیز بوده باشد.
در مجموع، شاید به عنوان روش طبیعت از برای پاشیدن نمک بر روی زخم، یک قایق ماهی گیری ژاپنی نیز گرفتار این باران اتمی شد. مردان ماهی گیر بیمار شدند و یک تن از آنان مرد. ژاپنی ها از اینکه ایالات متحده هنوز دارد آنها را با سلاح های اتمی متاثر می کند، سیاه و کبود شده بودند.
۱۳. تاسکیگی (Tuskegee)
در میان سال های ۱۹۳۲ تا ۱۹۷۲، پژوهشگران ۴۰۰ کشاورز برداشت کننده ی محصول سیاه پوست را در شهر تاسکیگی در ایالت آلاباما گرد هم آوردند تا پیشرفت طبیعی آبله فرنگی را مورد مطالعه قرار دهند. اما دانشمندان هرگز به این افراد نگفتند که دچار بیماری آبله فرنگی هستند. در عوض، به آنها این باور را دادند که دارند به خاطر بیماری "بد خونی" تیمار می شوند و اینگونه بود که پژوهشگران از آنها بهره برداری کردند تا به گستره ی نشانه ها و عوارض آبله فرنگی پی ببرند.
در ۱۹۴۷، پنی سیلین درمان معیار آبله فرنگی شد، اما در راستای دریغ کردن داده ها درباره ی این بیماری، دانشمندان همچنین "فراموش کردند" تا به آن افراد بگویند برای آنچه که دارند تیمار می شوند، درمانی نیز وجود دارد و از اینرو این مطالعه تا نزدیک به ۳۰ سال دیگر ادامه یافت.
روزگاری که این مورد کشف شد، واکنش به انجام این مطالعه آنچنان شدید بود که رییس جمهور بیل کلینتون پوزش خواهی رسمی کرد و اظهار کرد شوربخت است که دولت "بررسی مطالعاتی ایی را هماهنگ کرد که بسیار نژاد پرستانه بود". این مورد ناراحت کننده و دهشتبار است و یکی از آزمایش های مهار شدنی تر و شرورانه علیه انسانیت است که تاکنون از سوی دولت ایالات متحده انجام گرفته است.