Google Ad

‏نمایش پست‌ها با برچسب بهاییان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب بهاییان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۸ خرداد ۱۵, چهارشنبه

به ایران بیندیشید، تنها و تنها به ایران بیندیشید...

آیت الله بی بی سی، فاحشه خانه و بنگاه دروغ پراکنی انگل ستان ایرانستیز
آیت الله بی‌ بی‌ سی‌ فارسی و هم دستانش یعنی همه ی کنشوران سیاسی وابسته به توده ای‌ ها منقلی ها، طبق معمول هیئت‌ های عزاداری راه اندازی کرده بودند و سیل پیام‌ های تسلیتشان در فضای رسانه‌ ای منتشر شد.

از مردی ستایش کردند که به گفته ی آنها، استوره ی ایران دوستی‌ بود !!

آیت الله بی‌ بی سی‌ با عنوان درشت نعره زد:
"احسان یارشاطر؛ مردی که زبان فارسی وطنش بود".

آیت الله بی بی سی:
هزرط آغا سگه عمام چاردهم و دیکتاتور دوم رژیم توده ای اسلامی خامنه ای
سرود که ملت ایران قوی تر از هر دوره ای شده است
مدیر کمونیست توده‌ ای "فرهنگسرای پویا" در پاریس نوشت:
"عشق به وتن را از زبان بزرگمان زنده ياد استاد «احسان يار شاطر» بشنويد !!"

"هما سرشار" یک یهودی هوادار حزب خائن توده هم عریضه نویسی کرد که:
"صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید !! هما سرشار در عین حال، برای کمک به دانشنامه ی ایرانیکا، کمک‌ های مالی گردآوری کرده‌ است. وی در سال ۱۳۸۵ فرار خورشیدی در گفتگو با آیت الله بی‌ بی‌ سی‌ گفت:

"لابی گری شيوه‌ ای کاربردی است که ما در ايران با آن آشنا نبوديم و شايد فکر می کرديم کار بدی است، در حالی که در اينجا به عنوان شيوه ی کار سياسی پذیرفته شده است".

آیت الله بی بی سی، اروند رود را شط العرب خواند تا آن را به
عنوان بخشی از خاک عراق به رسمیت شناخته باشد
شهبانو "فرح دیبا" نیز، در حساب تویتر خود نوشت:
"با تمام قلب، درگزشت استاد احسان یار شاطر را به هم میهنان عزیزم و دوستداران فرهنگ و ادب و هنر ایران، تسلیت می گویم".

"محمد علی‌ ابطحی" معاون "سید محمد خاتمی حرامزاده" داماد "خمینی حرامزاده" و رییس جمهور مترسک اصلاحات رژیم که با بنیاد یهودی "جرج سوروس" به نام "جامعه ی باز" همکاری داشته، در حساب اینستگرامش نوشت:
"از فردوسی تا یار شاطر، حق اصلی و ماندگار بر تک تک فرزندان این آب و خاک دارند.

"فیروز نادری" هموند لابی جمهوری اسلامی در آمریکا موسوم به "نایاک" و از پشتیبانان آخوند "حسن روحانی" در نمایش انتخابات رژیم نیز، از یار شاطر به عنوان یک استوره یاد کرد !!

سیاوش اردلان از مزدوران کون پوش آیت الله بی بی سی در کنار یک آخوند رژیم اسلامی
در تظاهرات روز کزایی قدس و پشتیبانی از تروریسم قومی اسلامی فلستینی
شاهزاده "رضا پهلوی" نیز نوشت:
"از شنیدن خبر درگزشت پروفسور احسان یار شاطر، بنیانگزار «دانشنامه ی ایرانیکا» بسیار متاثر شدم. دکتر یار شاطر از مفاخر ملی ایران بود و خدمات بزرگ او در شناساندن فرهنگ و تاریخ و ادب ایران به جهانیان، فراموش‌ ناشدنی است".

اکنون با بازبرد به سخنان خود احسان یار شاطر در گفتگوها و منابع گوناگون، بررسی‌ می‌ کنیم که آیا می‌ توان به این تعریف و تمجید‌ها بسنده کرد و بدون بررسی و پژوهش و مطالعه، هر آنچه که گفته و نوشته می شود را پذیرفت و باور نمود. با یک بررسی مختصر، درمی یابیم فردی را که به عنوان "عاشق زبان و فرهنگ ایران" به ما معرفی‌ می کنند، مثال مردی است که با تازیانه به جان همسرش افتاده و بدن او را کبود و به شدت زخمی کرده است !! با خواندن این جستار، متوجه خواهید شد که تفاهم نامه ی ننگین ۲۱ اُم مرداد و اجاره ی خلیج فارس به چینی‌‌ ها، بر اساس چه تفکری انجام شده است !!


با توجه به گویا بودن جستار در ویدئو، نکات مهم را در ۱۰ نکته ی در زیر خلاصه می‌ کنیم:

۱. احسان یار شاطر کسی‌ بود که پیشنهاد استفاده از خط پنگلیش را به جای خط پارسی‌ مطرح کرد، که هزار البته که با استقبال آیت الله بی‌ بی‌ سی‌ فارسی روبرو شد.

۲. احسان یار شاطر سرود: "زبان فارسی از لحاظ قدرت اشتقاق، بی‌ اندازه ضعیف است. زبان عربی‌ از این حیث خیلی‌ توانا است و ما از این توانایی برای غنای زبان فارسی بهره می گیریم.

۳. احسان یار شاطر بنا بر پیشینه و باورهای خود، "جهان وتنی" را برگزیده بود که از بنیاد در تضاد با ملی‌ گرایی و میهن دوستی‌ است.

۴. احسان یار شاطر در پایان نامه ی دکترای خود می گوید: "معشوق در ادبیات پارسی نمی تواند زن باشد !! و شاعران مرد ایرانی‌ در وصف همجنسان خود ابراز عشق کرده بودند !! وی به عنوان نمونه، این شعر حافظ را در وصف یک مرد می داند:

زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست

آیت الله بی بی سی، جنایت تروریستی اهواز را سرفن یک یورش مسلحانه خواند، در حالی
که رویداد بسیار کمتر از آن در لندن را، یک حمله ی تروریستی قلمداد کرده بود
۵. احسان یار شاطر به گفته ی خودش در گفتگو با آیت الله صدای آمریکا، گنجینه‌ ای نایاب از آثار باستانی به ارزش ۳ ملیون دلار را از ایران دزدیده و در زیر ناف فاحشه ی بریتانیا موسوم به ملکه الیزابت چندم، در ام القرای جهان اسلام، لندن، چوب حراج زده و از آنجا که به زبان خودش معترف شده بود که دیگر هتا دلش هم برای ایران تنگ نمی شود و ایران برای او نه کوه ها و دشت ها و شهرها و روستاها و مردم ایران، که زبان و ادبیات پارسی و فرهنگ ایران است - چون بدان می پردازد و نه چون بدان وابستگی دارد - پس مشتی سفالینه و دفینه و مشتی عتیقه و آثار خاک و خل گرفته ی باستانی و سردیس هخامنشی را به آسانی آب خوردن از ایران دزدیده و در کسوت یک قاچاقچی عتیقه، فرهنگ ایرانی را به یغما می برد تا سپس آن آثار دزیده شده ی فرهنگی را به انگل ها به بهای ۳ ملیون دلار بفروشد !!

۶. احسان یار شاطر، دریافت کمک مالی‌ از رژیم جمهوری اسلامی، رژیم دست نشانده ی انگل ها را، با این توجیه که این پول متعلق به ملت ایران است، بدون اشکال می دانست !!

به گزارش یکی‌ از هم میهنان، مراسمِ اعطای جوایز ایرانیکا با حضور رایزن رژیم اسلامی دکتر "مجید سمیعی"، "اردشیر زاهدی" و دیگران برگزار شد.

این هم میهن که نامش نزد سپیده دم محفوظ است، در این باره نوشته است:

"یکی دو ساعت از مراسمِ اعطای جوایز ایرانیکا در ژنوِ سوییس، از ایشان وَ دکتر سمیعی و اردشیر زاهدی و گردانندگان تویله ی جمهوری اسلامیِ ملایان، که جزو دعوت شدگان خصوصی ایشان بودند و...، زنده ضبطِ صدا و تصویر نموده ام... حدود یک ساعت هم از اِحسانِ یار شاطر به صورت گفتگو و مصاحبه، ضبط صدا و تصویر انجام دادم. ای کاش از فرقه ی بهایی ها نبود !! انوشه روان شهید عارف مسلک "علی اکبر بردسیری سعیدی سیرجانی"، از خصوصیات ایشان بسیار گفته ها داشتند".

نظریه پردازان نظم نوین جهانی به مرکزیت لندن و تولید فرقه ی آدمخوار و ایرانستیز
اخوان المسلمین، کاری که احسان یار شاطر بر آن نیز همت گماشته بود
۷. احسان یار شاطر، یکی‌ از یار غاران "برنارد لوییس" بود که روی ایرانیکا، که نام نخستش دانشنامه ی ایران و اسلام بود، کار می کردند. واپسین مدخل این دانشنامه، پیرامون "اخوان‌ المسلمین" است.
منبع: ویکی پدیا

یار شاطر، یکی از فراماسون های ارشد نظم نوین جهانی و برادری بود که از دوران نوزادی
تا سن خر در نود و خورده سالی، همواره بورسیه بود !!
برنارد لوییس، در سخنرانی خود با عنوان "ایران در تاریخ"، که در مرکز "موشه دایان" به تاریخ ۱۸ اُم ژانویه ی ۱۹۹۹ در دانشگاه تل آویو رانده شد، خاطرنشان می‌ کند:

"در دو هزار سال گزشته، هیچ کشورگشا یا نیروی خارجی ایی نتوانسته‌ است بر زبان و فرهنگ ایرانی اثرات بنیادی بگزارد، که این یکی از نشانه‌ های فرهنگ برتر است و فرهنگ برتر همیشه بر فروتر چیرگی یافته‌ است".

وی در همایش بیلدربرگ نتیجه می‌ گیرد که تنها راه رویارویی با چنین فرهنگی، نابود ساختن آن است و پیشنهاد می‌ کند که ایران را به قطعات قومی گوناگون بشکنند و میان کشورهای نوپا بخش کنند.

پشتیبانی تارنمای حکومتی از احسان یار شاطر، در حالی که جمهوری اسلامی
در ظاهر با بهاییان در ستیز است
۸. الله زده شدن اختیاری ایرانیان در نگاه احسان یار شاطر. تارنمای حکومتی رهروان ولایت، از این بخش بسیار استقبال کرده است:

"شکست نظامی ساسانیان هر چند دین زرتشتی را به زوال برد، اما برای ایرانیان (مردم ایران) آزادی به ارمغان آورد، تا دیگر تحت (زیر) سلطه ی (چیرگی) ظالمانه (ستمگرانه ی) اجتماعی و مذهبی اواخر (پایانه های) دوران ساسانی نباشند. این مسئله، نیروی خلاقه ی (آفریننده ی) آنها را برانگیخت. روشنفکران نخبه ی ایرانی، خودشان را وقف اسلام (اسلام اهریمنی و تحمیلی عرب) و زبان عربی کردند و به شکل گرفتن و گسترش تمدن جهانی اسلام کمک نمودند. با وجود اینکه هیچ عنصری به مانند مذهب در جهان اسلام در متحد نمودن مسلمانان (تروریست های الله پرسن) موثر نبود، ولی مبالغه آمیز نیست اگر گفته شود ایرانیان سلسله جنبان توسعه ی (گسترش) تمدن اسلامی بودند".

بنگرید به:
The Persian presence in the Islamic world, p. 90 (Chapter 1, By Ehsan Yarshater), editted by Richard G. Hovannisian and Georges Sabagh

کپک میوه های گندیده ی باغ عصیان زده ی ایران، هزرط استاد نجاست ابن نجاست
پروفسور احسان یار شاطر
۹. با نگاهی‌ به توصیف احسان یار شاطر از نژاد آریایی، می‌ توان فهمید که فیلم ضد ایرانی‌ ۳۰۰، از چه منابعی استفاده کرده است. یار شاطر، آریاییان را قومی وحشی و بی سواد و ناآشنا به خواندن و نوشتن می دانست که به فلات ایران یورش آوردند و اگر چیزی نیز آموختند، از یهودیان و یونانیان بود.

۱۰. آویژه مندان به پژوهش، می توانند جهت آشنایی بیشتر با احسان یار شاطر و ویرانیکا، به سخنان کدبان "احمد شمشیری" بازبرد کنند.

پیوندها به ویدئوهای گفتگوی تلوزیون ندا با کدبان مهدی شمشیری:

سخنان کدبان مهدی شمشیری، آدینه ۱۳ اُم ژانویه ی ۲۰۱۲ - بخش نخست
سخنان کدبان مهدی شمشیری، آدینه ۱۳ اُم ژانویه ی ۲۰۱۲ - بخش دوم
سخنان کدبان مهدی شمشیری، آدینه ۱۳ اُم ژانویه ی ۲۰۱۲ - بخش سوم
سخنان کدبان مهدی شمشیری، آدینه ۱۳ اُم ژانویه ی ۲۰۱۲ - بخش چارم

این آیت الله بی بی سی و جهان وتنان خائن و دمکرات های انگلوفیل
آمریکایی بودند که در ایران شورش ۵۷ را رقم زدند
اعلا حضرت محمد رضا شاه پهلوی:
به ایران بیندیشید، تنها و تنها به ایران بیندیشید

روز یکم فروردین ماه ۱۳۱۴ فرار خورشیدی، بر اساس بخشنامه ی وزارت امور خارجه، نام پارس یا پرشیا رسمن به ایران دگرش یافت.

کدبان مهدی شمشیری این تصمیم را در جهت پاسداشت یکپارچگی مهم می داند، چرا که استفاده از نام پرشیا، باعث تحریک تجزیه طلبان خواهد شد. مهدی شمشیری از اینرو استدلال احسان یار شاطر را ابلهانه می داند که گفته بود اگر از نام ایران استفاده کنیم، چون غربی‌ ها به واژه ی گربه ی ایرانی‌ عادت کرده اند، پس استفاده از نام ایران درست نیست !!


گزارش آیت الله بی‌ بی‌ سی:
"آیا پرشیا برای خوشایند هیتلر ایران شد ؟

احسان یار شاطر‌:

"در مورد ایران که آیا ایران گفته شود یا پرشيا، بله. این یک اشتباهی بود که در دوره ی (اعلا حضرت) «رضا شاه» (بزرگ) پيش آمد و دولت ایران از کشورهای خارجی خواست که کشور را ایران بخوانند، چون در زبان فارسی (پارسی)، ما کشور ایران می گویيم. این اسولن ممکن بود عيبی نداشته باشد. فقط (تنها) یک عيب پرزین در Persien بزرگ دارد و آن اینست که کلمه ی (واژه ی) پرس در فرانسه یا پرشيا در انگل ايسی یا آلمانی، یک تداعی های مطلوبی (دلخواهی) دارد !!

چپ اسلامی، ملی منقلی توده ای مصدق الهی و انگلوفیل، روسوفیل، چینوفیل های کثافت
و خائن در تلوزیون آیت الله بی بی سی
شما وقتی (هنگامی که) در انگل ایسی می گویيد پرشيا، عباراتی همچون Persian cat و هتا Persian poetry, Persian Art, Persian wars, Persian empire، حکایت از یک جنبه هایی (سیماهایی) از فرهنگ و تاریخ Persian cat به ذهن می آورد که همه غير از ایران می کند و همه تداعی های مطلوبی (مورد پسند) است. حال آنکه ایران در نظر (دید) اروپایی ها، بعد (پس) از ملی شدن نفت در زمان دکتر مصدق (هزرط محمد مصدق دله السلطنه) که انگل ايس ها نمی پسندیدند (دروغ شاخدار و واروونه) و بعد (پس) از انقلاب ایران (شورش ۵۷) که آمریکایی ها و اروپایی ها هيچ کدام نمی پسندند، یک قدری زنندگی پيدا کرده، ولی البته این هم ممکن است موقت باشد و از بين برود.

ولی به نظر (از دید) من، اشتباه بود که ما کلمه ی (واژه ی) پرشيا و پرس را تغيير (دگرش) دهيم، برای اینکه با تغييرش (دگرشش)، آن تداعی های مفيد (سودمند) و مطلوب (دلخواه) از بين رفت. دولت ها چه قدر خرج تبليغات می کنند. ما با دست خودمان کاری که با تبليغات و خرج صدها مليارد دلار نمی شد انجام داد، از بين بردیم. ولی دیگر حالا شده و ایران اینقدر اسمش (نامش) در روزنامه ها به دلایل مختلف (گوناگون) آمده و در کتاب ها و آثار دیگر که دیگر حالا برگرداندنش به پرس و پرشيا یک قدری دشوار است. ما خودمان در دانشنامه ی ایرانيکا، چون مدت ها فقط (تنها) پرشيا به کار می بردیم، برای اسم (نام) مملکت (کشور) ایران. ولی از چندین سال به این طرف (اینسو)، دیدیم که باید یک قدری هم تابع (پیرو) تاریخ و تابع جریان مرسوم بود !! اینست که الان (اکنون) فرق نمی کند که کسی پرشيا بنویسد در اشاره به کشور ایران، یا ایران بنویسد !!

۱۳۹۷ دی ۱۰, دوشنبه

یک برون ریزی عصبی: دشمنی آشکار فرامرز دادرس با بهاییان و یهودیان کلید خورد

در جریان ایران ستیزی جمهوری اسلامی در زیر نام و عنوان ایران و ایرانشهری، "سید فرامرز دادرس" از مزدوران کهنه کار دکان ولایت فقیه در فرانسه، به تازگی در نقطه نظراتی، بیان داشته است که بهاییان و یهودیان چه قدر کثیف هستند !!

سید فرامرز دادرس، فرمانده ی اطلاعاتی و ضد اطلاعاتی جنوب و شمال در
هشت سال جنگ به اصطلاح تحمیلی
هزرطش که از ترس گزارش شدن به ف. بوک، "بهایی" را "ب..ایی" نوشته بود، هر آنچه که در سیاهی دل الله پرستش داشت را هواله ی مردمی کرد که آنها را تاکنون نه دیده و نه شناخته و سرفن از سر کینه ای اسلامی با خاستگاهی برخاسته از جمهوری انیران اسلامی، نفرت تکراری الله پرستان به قدرت رسیده در جمهوری اسلامی را برای باری دیگر و این بار آشکارتر از همیشه، علیه یهودیان و بهاییان نشان داد.

این فرد که خود را هرگز فردی مذهبی نشان نداده، اما به سبک اسلاف خیانت پیشه ی خود در جبهه ی خائن ملی و ملی منقلی های خمینی زاده، تلاش احمقانه ای دارد تا به روش "مهندس مردار بازرگانش"، با کراوات روبروی مردم بنشیند و پف پف از اسلام اهریمنی دفاع مستقیم و غیر مستقیم کند و فکر می کند که با فرو کردن سرش زیر برف، هیچ کس آن بازی نخ نمای طیف فکل کراواتی رژیم را نه دیده و نه بازمی شناسد !! هوشمندی از این بیشتر اینکه، سبک و سیاق فروش دین و چرندیات سیاسی دینی، در همه ی این سال ها همان اندازه فرگشت یافته که سن بی ثمر این دست مزدوران !!

دشمنی با بهاییان در هیچ جای قرآن الکزا نیامده است، اما دشمنی با یهودیان تا دلبتان بخواهد !!

برخورد قهرانه ی سردار اطلاعاتی رژیم سید فرامرز دادرس
با موجودیت بهاییان در ایران و آشکاری دشمنی ذات
قرآنیش در دشمنی با یهودیان در راستای دستورات اسلامی
رژیم ولایت فقیه
به دیگر سخن، رفتاری که فرامرز دادرس ها با بهاییان دارد، جدای از وقاحت ویژه ی آخوندی آن، نمی توانست جنبه ی دینی و اسلامی داشته باشد و توجیهی فقهی و شرعی را با خود یدک بکشد، مگر آنکه پیشتر از سر چاه فاضلاب جمهوری اسلامی یعنی خلیفه ی ارتجاع شخص دیکتاتور رژیم آیت الله چلاغ خامنه ای، این فتوا دررفته باشد که:

"بهاییان همان یهودیانند،
بریزید خون ها را، زندگی ما دوام پیدا می کند" !!


اینست که با توجیه یهودی بودن بهاییان، نه تنها جان هر بهایی به دست اشغالگران الله پرست در خطر است که آبرو و شرف انسانی آنان نیز از حیض انتفاع انداخته و قابل هتک حرمت اسلامی از سوی دستگاه ولایت فقیه شده است.

این مزدوران که به خوبی دلارهای حکومتی را در روزگار تنگنایی شدید اقتصادی مردم در اثر تحریم های جمهوری اسلامی، همچنان دریافت می کنند، هتا اگر دقت کرده باشید در میان زرزرهایی که در انباری یا پستوی خانه ی شان هم انجام می دهند، چند آروق ول می دهند تا رسانده باشند که دلارها رسیده !!


جناب فرامرز دادرس که یکی از میخ آهن پرست ترین میخ آهنان مرز و بوم آریایی است، در همه ی هشت سال جنگ به اصطلاح تحمیلی عراق علیه ایران، در خوش آب و هوا ترین محله های پاریس لنگ دراز می کرده و با خانواده و اسباب و اثاثیه ای که معلوم نیست چگونه آن همه ثروت را با خود به بیرون از کشور برده، در اروپا به خوشی روزگاری می گزرانده است، در حالی که مردم ما در زیر خشم دژخیم الله پرست عربی که پرچمدار قادسیه ی ایران ستیز بود، در خون خود می غلتیدند. پس میخ آهن پرستی را هم با نگاهی به آن هزرط دادرس تعریف کردم !!

۱۳۹۷ شهریور ۲۹, پنجشنبه

با درد و ورم اسلام و دین، مجالی برای دفاع از شما ندارم

اینها که می گویند حقوق بشر و دمکراسی و آزادی، هنوز درد و ورم دین دارند و بر این باورند که دین کزایی و خدای موهوم، چیزهای خوبی هستند و اگر مسجد الکزا نشد، خب کلیسا الکزا یا ستایشگاهی چیزی، همینجوری دست خالی که نمی شه !! طرف به این باور رسید که بها الالاغ، خداست !!


همه ی تان را با هم، خدای خوهومتان شفا دهاد. دیوانگانی هرزه مغز هستید که از آزادی و شرف انسانی، جز بردگی در برابر غدار موهوم آسمانی نمی فهمید. ارزش هایی که آنها را به زرورق دادگری و حقوق انسانی پیچیده اید، کثافاتی دین زده و خرافه پرست بیش نیستند تا توهم خدا را در ذهن های بیچارگان توده و مسموم شدگان دین باره، از نو و هزاران باره زنده سازند. دروغگویانی بی شرم که خداپرستی را بر انسانیت برتری می دهند.

خدای موهوم، دیوانه ای که با آن و در راه آن، انسانیت را کشتار می کنند، چه بابای ایسای بی پدر باشد و چه خدای خشم آلوده ی کین ورز موسای آدمکش و چه الله مدینه ی پرداخته ی محمد تازی بچه باز و چه خود خودش خدای کزایی باشد و باب باشد و ازلی باشد و بها باشد و چه اهورامزدایی ناکجا آباد باشد که آش زرترشش پر است از زن ستیزی و تضییع حقوق انسانی، همگی دروغ و دغلی بیش نیستند.

اینکه مشتی بهایی را علم کنید که آخی رژیم چه ستمی در حقشان می کند، بی معنی است و راه به آزادی انسانی ایرانیان نمی برد. ترفند و دامی است برای به انحراف کشاندن ارزش ها و آرمان هایی که ایرانیان شریف و سرآمد این مرز و بوم همچون زنده یادان "صادق هدایت" و "فریدون فرخزاد"، برای آنها ایستاده و جان داده اند.

شما درد و ورم آزادی دینی و خدافروشی و مزخرف پوشی ذهنی و تقوا و زهد کزایی از سنخ خودتان را دارید و نه دغدغه ی آزادی اندیشه و ذهن و آزادی بیان. چرا که هزاران تن از خداناباوران از سوی خود شما بوزینه های دین خو، تکفیر می شوند، بایکوت می گردند و از حق و حقوق انسانی خود محروم گشته اند. جمهوری اسلامی، همان خود شما کثافات خداپرست دیگر ادیان هستید، با رنگ و لعابی دیگر و قبله ای دیگر و خدایی دیگر و دکان دین فروشی دیگری. بحث برای شما، بحث بر سر قدرت گیری و تمامیت خواهی دین خودتان است، نه آزادی اندیشه و احساس و بیان.


شما دین زدگان دین باره، هرگز برای انسانیت و آرمان های آزادی مطلق انسان، ارزشی قائل نبوده اید و تا توانسته اید علیه آن کوشیده اید و کشتارها کرده اید. جنایات شما بهاییان نسبت به بابیان، خود یکی از نوین ترین نمونه های آدمکشی به نام دین و خدای موهوم است که ریشه در درازنای تاریخ دارد و هتا از اسلام و مسیحیت و یهودیت هم فراتر می رود. شما دیوانگانی دست آویز موهومات هستید که سرشت پلید خود را با ابزار دین هویدا می کنید و خون انسان ها را می ریزید و به جز خود و مسلک و آیین کزاییتان، کس دیگری را تحمل نمی کنید. اینکه دیندار و خداپرست، دیندار و خداپرست دیگری را می کشد، نه چیز تازه ای است و نه این ماجرا با این روش، پایانی خواهد داشت.

شما بیمارید و چون خود بیمارید، از آن آگاه نیستید. خداناباوران درمانتان خواهند کرد.

۱۳۹۷ شهریور ۱۶, جمعه

کشتار بابی‌ ها در تهران

در سال ۱۸۵۲، پس از ترور نافرجام ناصرالدین شاه در تهران، عده‌ای از بابی‌ها اعدام شدند.


در طول این سال‌ها، باب اعدام شده بود و عده‌ای از هواداران او به قصد انتقام، به ناصرالدین شاه در نیاوران و در روز ۲۸ شوال ۱۲۶۸ هجری قمری تیراندازی کردند. این ترور نافرجام ماند. شاه نیز در عوض دستور کشتار بابی‌ها را صادر کرد. سلیمان خان یکی از پیروان کتاب بیانبود. او در هنگام کشتار بابی‌ها در تهران، شمع‌آجین و کشته شد.

ترور ناصرالدین شاه
در سپیده دم بامداد روز ۸ شوال ۱۲۶۸ هنگامی که ناصرالدین شاه از کاخ ییلاقی نیاوران عازم شکار بود، گروهی از بابیان که توسط شیخ علی عظیم مأمور شده بودند، در فاصله کوتاهی از کاخ به شاه حمله کردند. آنان عریضه به دست به موکب شاه که تنها به اتفاق چندتن ملازم رکاب پیش می‌راند، نزدیک شدند و جبران وهنی را خواستند که با کشته شدن سید علی‌محمد باب به کیش آنان وارد شده بود. به ترتیب سه تن از آنان سه تیر شلیک کردند که تیر دوم شاه را مجروح ساخت. در زد و خوردی که پیش آمد قراولان شاه یک تن از مهاجمان را کشتند و دو تن را دستگیر کردند.

بلافاصله بعد از سوءقصد نافرجام و درهمان روزهای اول ۳۶ نفر بابی دستگیر می‌شوند. خورموجی می‌نویسد: «تفحصی بسزا درکار هر یک به عمل آمده سه چهار نفر نوری چون کفر و ارتداد ایشان به ثبوت شرعی نرسیده به جان امان یافته محبوس شدند. بقیه را بین الناس تقسیم نمودند که عموم بندگان خدا از این فیض عظمی بی نصیب نباشند.»

با این ابتکار دولتیان و روحانیون دو هدف را تعقیب می‌کردند. یکی آلوده کردن دست همه گروه‌های اجتماعی به خون بابیان، و دوم در امان بودن از حمله احتمالی بابیان به عنوان قصاص از عاملین کشتار. از این نظر هر یک از بابیان را به گروهی که متعلق به آن بوده‌اند جهت اعدام می‌سپارند. برای نمونه «میرزا نبی دماوندی که مردی عالم بوده‌است به دست معلمین دارالفنون، ملا شیخ علی که از روحانیون بوده‌است به دست علما و طلاب، محمد تقی شیرازی که کارگری ساده بوده‌است به دست عمله اصطبل و محمد علی نجف آبادی که یک سرباز بوده‌است به دست خمپاره‌چیان می‌سپارند که هرطور میل دارند آن‌ها را بکشند.

مهد علیا بها (میرزا حسینعلی نوری) را به همدستی در قتل برادرش متهم می‌کرد. در برابر این اتهام بها خود را به محل اقامتگاه تابستانی سفارت روسیه در زرگنده رساند چون امید داشت در منزل برادر زن اش، میرزا مجید آهی، منشی آن سفارتخانه، ایمنی یابد.

دستگیری و کشتار برخی از پیروان کتاب بیان

ادوارد براون

ادوارد براون می‌نویسد: دو بابی زنده مانده تحت شکنجه قرار گرفتند گر چه مجبور شدند دین و نیت خود را آشکار کنند اما از گفتن نام هر یک از هم دینان خود یا فاش کردن محل تجمعشان امتناع کردند. توداری سرسختانه آنان به هر حال بی‌فایده بود و تحقیق و بررسی شدیدی که توسط پلیس مخفی تهران آغاز شده بود منجر شد به دستگیری حدوداً چهل تن از بابیون که در خانه سلیمان خان غافلگیر شدند. پنج یا شش تن از اینها به انضمام بهاءالله که اکنون ادعای بیعت با اکثریت بزرگی از بابی‌ها را می‌کنند بخشیده شده اما بقیه همگی به مرگ محکوم شدند. نخست وزیر از ترس انتقام جویی این فرقه، تصمیم به وادار کردن تمام گروه‌ها در کشتار زندانیان گرفت. برای این منظور او آن‌ها را در بین ادارات مختلف دولتی، اصناف تجار و سایر بخش‌های جامعه پخش کرد و در همان زمان به هر گروه فهماند که شاه روی وفاداری و پذیرش هر یک از گروه‌ها در نحوه برخورد و رفتار آن‌ها با قربانیان قضاوت خواهد کرد. وزارت جنگ، وزارت امور خارجه، تجار، روحانیون، درویش‌ها، پیش خدمت‌های در خدمت شاه، حتی دانشجویان دانشگاه‌ها که در آن زمان بر اساس یک مدل اروپایی تأسیس شده بود، هر یک زندانی مختص خود را دریافت کردند. انواع مرگ‌های تحمیل شده بسیار وحشتناک بودند که برخی از آن‌ها با تعصب و افراط گری وحشیانه، ترس از سوء ظن یا جنون تمام عیار به ستمگری و قساوت طراحی شده بودند. از بداقبالی بابی‌ها برخی تکه‌تکه شدند، برخی با اره از هم جدا شدند، برخی با تازیانه پوستشان کنده شد و برخی با شلیک دهانه تفنگ منفجر شدند.


سلیمان خان
سلیمان خان بخاطر پناهگاهی که به فرقه ممنوعه داده بود از مقامش خلع شد و شکنجه‌های هولناک تری در راه بودند. فتیله‌های روشن روی زخمهای وارده روی اعضاء و بدنش گذاشته شدند، دندانهایش را از دهان بیرون کشیدند و روی فرق سرش بزور فروکردند. حتی با وجود درد و رنج شدید او شهادت می‌داد به چنین لذت پرشور و گرمی که برتر از رنج و شکنجه بود طوری‌که جلادان او با تمسخری تلخ از او پرسیدند که چرا آواز نمی‌خواند. او فریاد زد " آواز " و سپس شروع به خواندن کرد. " یک دست جام باده و یک دست زلف یار رقصی چنین میانه بازارم آرزوست.

مؤلف اخبار ناصری می‌نویسد: حاجی سلیمان خان تبریزی که کاشانه اش آشیانه فساد انگیزی بود با قاسم نیریزی که مدعی نیابت سید یحی بود، بعد از آنکه اعضاء ایشان بواسطه شمع‌های افروخته، مهبط انوار گردید، هر یک به چهارپاره بر دار شدند..»

سیدحسین یزدی کاتب
ادوارد براون می‌نویسد: در بین قربانیان آن روز هولناک دو تن بودند که ما قبلاً با آنان آشنا شدیم. یکی سید حسین یزدی بود که حداقل ظاهراً مرشد خود را (در زمان اعدام سید علی محمد باب) انکار کرده بود و در آن روز دستخوش رنج و تالم شدید قرار گرفت، مرگ را نه تنها با رضایت بلکه با اشتیاق بی‌اختیاری ملاقات کرد. سید حسین یزدی را آجودان باشی و میران پنجه و سر تیپان به قتل رساندند.

طاهره قرةالعین

او از کسانی بود که در پی ترور نافرجام ناصرالدین شاه، هم‌زمان با کشتار پیروان کتاب بیان در تهران، کشته شد. قرةالعین نیز در این ماجرا کشته شد. او که از سال ۱۲۶۵ هجری قمری دستگیر شده بود، در زمان سوء قصد در منزل کلانتر تهران محبوس بود ولی دو هفته بعد از واقعه استنطاق و اعدام شد. دکتر پولاک، پزشک اتریشی که در آن زمان در خدمت شاه بود، با یادداشت‌های خود به اعدام این زن واقعاً شهادت می‌دهد.

حاج میرزاجانی کاشانی نویسنده تاریخ نقطةالکاف
حاج میرزاجانی کاشانی، فرزند حاج محمد حسن معروف به پرپا مؤلف کتاب معروف نقطةالکاف از تجار کاشان و از قدمای گروندگان غیابی بهسیدعلی محمد باب بوده و جزء بیست هشت نفری است که در سال ۱۲۶۸قمری، در جریان ترور نافرجام ناصر الدین شاه به قتل رسید و در گورستان سیدولی در تهران دفن شد.

سایر کشته شدگان
برای نمونه ملا شیخ علی به علما و طلاب، سید حسن خراسانی به شاهزادگان، ملازین العابدین یزدی به مستوفی الممالک و مستوفیان، ملا حسین خراسانی را نظام الملک و وزیر دول خارجه، میرزا عبدالوهاب شیرازی به بقیه اولاد صدراعظم، ملا فتح‌الله قمی و ملا علی و آقا مهدی صحاب را حجاب الدوله و فراشان، شیخ عباس طهرانی به امرا و خوانین، محمد باقر نجف آبادی به پیشخدمت‌های پادشاهی، محمد تقی شیرازی به امیرآخور و عمله اصطبل، محمد نجف آبادی به ایشک آقاسی باشی و سایر عمله سلام، میرزا محمد نیریزی به کشیک چی باشی و یوز باشیان و غلام پیشخدمت‌ها، محمد علی نجف آبادی را خمپاره چیان، سید حسین یزدی را آجودان باشی و میران پنجه و سر تیپان، میرزا نبی دماوندی که مردی عالم بوده‌است به دست معلمان و متعلمان دارالفنون، میرزا رفیع مازندرانی را سواره نظام، میرزا محمد قزوینی به زنبورک چیان، حسین میلانی به سربازان، عبدالکریم قزوینی را توپچیان، لطفعلی شیرازی را شاطران، نجف خمسه‌ای را کسبه شهر، حاجی میرزا جانی کاشانی (نویسنده نقطةالکاف) را به ملک التجار و تاجران، حسن خمسه را ناظر و مطبخیان و شربت داران، محمد باقر قهپایه را آقایان قاجار هر یک از نامبردگان را جماعت مجاهدان فی سبیل الله غربتاً الی الله و طلباً لمرضاته، به انواع سیاسات و عقوبات به دار بوار و خصار فرستادند. صادق زنجانی که ملتزمین رکاب بقتلش پرداختند، جسد پلیدش را پاره‌پاره در دروازه‌های شهر زینت قنارهنمودند. حاجی سلیمان خان تبریزی که کاشانه اش آشیانه فساد انگیزی بود با قاسم نیریزی که مدعی نیابت سید یحی بود، بعد از آنکه اعضاء ایشان بواسطه شمع‌های افروخته، مهبط انوار گردید، هر یک به چهارپاره بر دار شدند.


کتاب در ارتباط با میرزا حسینعلی نوری، بنیانگذار آیین بهائی و مشاورش از واژگانی تند استفاده کرده‌اند. علت نام‌گذاری کتاب به هشت بهشت، وجود هشت بابی است که در آن گردآوری شده‌است. هشت باب از این قرارند:

باب اول: در حقوق الهیه
باب دوم: در تهذیب اخلاق
باب سوم: در تدبیر و حکمت منزل
باب چهارم: در حقوق مدنیه
باب پنجم: در حقوق و نوامیس عامّه
باب ششم: در حقوق ملکوتیه
باب هفتم: در احوال قیامت و دلائل ظهور قائم آل محمد (ص)
باب هشتم: در وقایع قیامت و ظهور نقطه بیان و اصحاب او

درونمایه ها
۱مشخصات بهترین نوع حکومت در اعتقاد نویسندگان
۲در خصوص کتاب هشت بهشت
۳منابع
۴پیوند به بیرون
مشخصات بهترین نوع حکومت در اعتقاد نویسندگان
در این کتاب بر اساس آموزه‌های سید علی محمد شیرازی، برخی از مشخصات حکومت بیانی درج گردیده است:

در کتاب بیان حکم برآن شده که قوای دولت، با قوای ملت، دائماً، متساوی و در برابر یکدیگر، قائم و برپا باشند؛ و باید شخص رئیس در احکام خود معصوم و مصون از حطا و زلل باشد. اما دراحکامی که حق اوست، نه در احکام خصوصیه و جزئیه، که باید به مشورت و اکثریت آراء پیش برود. فراگیر کردن (صلح عمومی) و جلوگیری از خرید وفروش سلاح‌های جنگی وبرداشتن رسم اسارت و برده فروشی و...

نپذیرفتن (فدیه و جزیه) از (منکرین و معاندین دین بیان) و جلوگیری از کشتن هر که (به مشعر فؤاد و توحید) نیامده، تا با این (قتل عامه)، (صلح عامه) حاصل شود و (کل روی زمین) در (مشعر فؤاد) وارد شوند.

تشکیل مجلسی در (هر بلد و هر مرکز) با حضور (سفراء و مبعوثان هر دولت ومنتخبین آن مملکت) تا (به طور مساوات در میان سکنه آن حدود حکم کند، اعم از اهالی یا اجانب)


در خصوص کتاب هشت بهشت
شهاب فردوسی در این خصوص می‌فرماید:

باب در آثار خود - بر طبق کتاب هشت بهشت - وعده داده است که قبل از انقضای ۶۵ سال از ظهور او در ایران حادثه‌ای پیش خواهد آمد که بابیه عزت خواهند یافت و دشمنان ایشان خوار خواهند شد و این حادثه را بابیان، مشروطهٔ ایران می‌پندارند و نیز باب گفته است که چون قاجاریه رجعت بنی امیه هستند همان‌طور که بعد از شهادت حضرت سیدالشهداء هزار ماه حکومت کردند قبل از انقضای هزار ماه از ظهور منقرض خواهند شد. بابیه این موضوه را بر ظهور رضا شاه که سبب انقراض قاجاریه شد تطبیق می‌کنند.

در جای دیگری می‌نویسد:

در این جا لازم است اشاره کنیم کتاب هشت بهشت که در اوایل مشروطیت نوشته شده یکی از کتب بسیار نادر بابیه است که در آن احکام دین و آیین بیانی را شرح می‌دهد. این کتاب به قلم شیخ احمد روحی کرمانی به روایتی و میرزا آقاخان کرمانی به روایت دیگر یا به قلم هر دو نوشته شده است ولی مطالب آن بنا به نوشتهٔ میرزا آقاخان کرمانی که در کتاب خانهٔ بریتیش می‌وزیم انگلستان موجود و ضمیمهٔ کتاب هشت بهشت است و بر اثر اقدام پروفسور ادوارد براون در آن کنابخانه ضبط شده است از بیانات سید جوادکربلایی که باطناً بابی و ظاهراً شیخی بوده و در کرمان می‌زیسته و در همان شهر وفات یافته اقتباس شده است.

۱۳۹۷ تیر ۲۵, دوشنبه

بهایی ها چند ویژگی دارند


بهایی ها چند ویژگی دارند. یکی اینکه شمارشان بسیار است. ما شمار بسیاری درویش و صوفی داریم، اما آنها هم چند شاخه می‌ شوند و یک دسته نیستند. دوم اینکه، یک سازماندهی خودجوش دارند. یعنی هر جا که نه بهایی باشد، یک سازمان درست می‌ کنند و امورشان را اداره می‌ کنند. این در ایران بی‌ نظیر است که افراد معمولی طوری تربیت شوند که سازمان درست کنند و خودشان را اداره کنند. سوم، استقلال مالیشان است. اینها وابسته به دولت نیستند. اینها با پول‌ های خودشان جامعه را اداره می‌ کنند. چارم، چون از سیاست و خشونت رسمن پرهیز می‌ کنند، هرگز حربه‌ ای دست حکومت نمی‌ دهند که سرکوبشان کند و وجاهت خود را حفظ می کنند. برای همین است که جمهوری اسلامی از بهایی‌ ها می‌ ترسد.

علت اینکه رژیم از تشکیل دانشگاه بهایی می‌ ترسد، تربیت دکتر و مهندس نیست، علتش این است که این دانشگاه خودش یک سازمان مستقل از حکومت است و حکومت اداره ای روی آن ندارد. حکومت از تشکیل یک حزب کوچک در داخل خودش می‌ ترسد، اکنون یک جامعه‌ ای هست که از شمال تا جنوب ایران همه آشکارا می‌ گویند بهایی هستند. پنهان نمی‌ کنند و به تعبیر خوب می‌ گویم، یک خیره‌ سری هم دارند که هر اندازه هم آزارشان بدهی، دست به خشونت نمی‌ زنند. اگر داستان هابیل و قابیل را در قرآن نگاه کنید، هابیل به قابیل می‌ گوید که اگر دستت را به سمت من دراز کنی که من را بکشی، من دستم را روی تو بلند نمی‌ کنم.


یک تاریخی شکل گرفته بر این اساس که کسی که زور کشتن را دارد پیروز نیست و جمهوری اسلامی آن طرفی است که زور کشتن دارد و با زور شکست می‌ خورد و فکر می‌ کند که زور جای حق را می‌ گیرد. ما در داستان بهایی‌ ها و جمهوری اسلامی، یک نبرد تاریخی داریم؛ نبردی که در سپیده دم تاریخ و روایتی افسانه‌ ای است، زور در برابر حق. ممکن است در این نسل خیلی‌ ها آزار ببینند، اما همچنان که در تاریخ جلوتر می‌ رویم، می‌ بینیم که بخش بزرگی از هازمان ایران، متفاوت از نیکانشان می اندیشند و این دین چنان گسترش جهانی پیدا کرده که دیگر سازما‌ن‌ های بین‌ المللی از حقش دفاع می‌ کنند. زور ماندنی نیست. حق هرگز از بین نمی‌ رود. هتا انسان مرده هم حق دارد.


پدرم و بسیاری از دوستان پدرم، هموند "انجمن حجتیه" بودند. بسیاری از روشنفکران ما فکر می کنند که مسئله ی بهاییان تنها مسئله ی کمینه ای از هازمان و نه کل مردم است، اما در واقع چنین نیست، همانگونه که مسئله ی زنان مسئله ی مردان هم به شمار می رود. تا تاریخ آیین بهایی را ندانیم، از تاریخ معاصر پرننگ و عار ایران و قساوت قلب خود آگاه نخواهیم شد و تا آگاهی نداشته باشیم، از رفتار خود شرمسار نخواهیم شد و تا شرمسار نشویم، رفتار خود را دگرش نخواهیم داد.

مهدی خلجی

۱۳۹۷ فروردین ۳۱, جمعه

آیا جمهوری اسلامی، تداوم شیخیه است ؟!

مردم ایران، بر خلاف آنچه که پس از روزگار انقلاب بزرگ مشروطه و نیز سربرآوردن بزرگ مرد تاریخ ایران، اعلا حضرت رضا شاه بزرگ، فرهنگی نوین و ملی گرایانه ی ایرانی را در قاموس یک ایران یکپارچه به ارمغان آوردند، مردمی نبشودند که دغدغه ی ملی گرایی و میهن پرستی داشته باشند و این رویکرد شامل همه ی مردم در همه ی کشورهای جهان نیز می شده است.


در واقع آنچه مردم را به یکدیگر پیوند می داد، باورهای اعتقادی و دینی و سپس متعلق بودن به رعیت فلان پادشاه و فلان کشور بود که هویت آنان را تشکیل می داد و عناصری چون زبان و نژاد، بر این رویکر کلان تاثیر گزار بودند. اینگونه نیست که این تعریف از هویت را بتوان به همه ی تاریخ انسان و به ویژه به تاریخ کهن ملت های باستانی نیز پیوند داد، زیرا در میان ملت های بزرگ جهان، باستانی ترین ملت ها از جمله ایران، یونان، مسر و چین، دارای هویت ملی بودند که یکی از رکن های جداناپذیر آنها البته، همیشه دین بوده است.

از اینرو، دگرش دین در روزگار باستان به معنای بریدن از هویت ملی و میهنی تلقی می شده است و برای همین بوده است که نوکیشان مسیحی و نوآورندگان مزدکی و مانوی، از سوی دستگاه پادشاهی دین مهور ساسانی که دین رسمیش زرتشتی بوده است، مورد پیگرد، شکنجه و کشتار قرار می گرفته اند. اینکه هنوز در ایران، این رسم دگراندیش کشی و مخالفت تا حد شکنجه و کشتار و ساقط کردن از زندگی و پایمال کردن هتا بنیادی ترین حقوق انسانی، به کار برده می شود، به معنی آنست که روح دین زرتشتی آخوندهای ساسانی، در جسم و جان دین بهیمی و خونخوار اسلامی و البته شیعی، حلول کرده است و آخوندهای الله پرست کنونی، هیچ تفاوتی با آخوندهای اهورا مزدا پرست ساسانی ندارند.

هازمان ایران باید این طیف روشنفکری را در خود بیدار و تقویت نماید تا بار دیگر به تله ی اتاق های فکر جمهوری اسلامی نیفتند. تله هایی که به عنوان آزادی بیان زرق و برق داده می شوند و در واقع همگی به یک جا ختم می شوند: "بقای جمهوری اسلامی".



خیز بلند زرتشتیان را به همراه اسلام شیعی حکومتی ببینید، و اینکه چگونه رژیم ولایت فقیه از نازیسم هیتلری و جریان های نژاد پرست پان ایرانیستی پشتیبانی می کند و در عین حال، به منظور سنتز الگویی که در نظر دارد، نیازمند آنتی تزی به نام جریان های تجزیه طلب و پان می باشد تا از این رویکرد و از برخورد دادن جریان خودی (تز) پان ایرانیستی و کوروش پرستی و آریا بازی با جریان های غیر خودی (آنتی تز) یعنی تجزیه طلبان ابله همیشه آلت دست و دشمنان تاریخی ایرانیان، برآیندی را موجب شود (سنتز) که منظور خود رژیم در راستای بقایش باشد.

از اینرو، ایرانیان ضمن اینکه باید جبهه ای شفاف در برابر دشمنان تاریخی و سوگند خورده ی ایرانیان داشته باشند، هم زمان باید نسبت به بازی های اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی نیز آگاه باشند و بازی نخورند.

آنچه که به درازا در اینجا بیان شد، البته پیش گفتاری است از برای آشکار کردن آنچه که رژیم آخوندی از بیان آشکار آنها خودداری می کند و سخنش را نه در گفتار که همیشه در کردار بیان می کند. مردم شاید رژیم آخوندی را رژیمی یکدست بدانند که همگی آخوندهایی مرتجع هستند، اما واقعیت نه چنین است و آخوندها هر یک دارای زیرمکتب های اعتقادی ویژه ی خود می باشند و هتا در میان شیعیان، به جز آن دو دسته شیعه ی بزرگ اسماعیلی و دوازده عمامی، زیر شاخه های فرقه ای و اعتقادی بسیاری نیز وجود داشته اند که در عین اینکه دارای ریشه هایی تاریخی هم می باشند، اما همچنان پابرجا هستند و با عوض کردن رنگ و لعاب و هتا نام و عنوان و القاب و نشان، همچنان بقا یافته اند.

یکی از این فرقه های مذهبی شیعی دوازده عمامی، فرقه ی زالو صفتی است به نام "شیخیه". این فرقه بر خلاف روایت رسمی اسلامی شیعی دوازده عمامی، اصول دین را بر ۴ چیز می دانند:

"توحید، نبوت، عمامت و تولا و تبرا"؛ در حالی که دوازده عمامی ها یعنی همین مذهب رسمی رژیم، اصول دین را ۵ چیز می دانند:

"توحید، معاد، نبوت، عدل و عمامت".



و اگر می بینید که در جمهوری اسلامی، از همان آغاز تا به امروز، هرگز "عدل و دادگری" در کردار وجود نداشته است، نه به این خاطر است که شیعیان دوازده عمامی به راستی به آن مفهوم از عدل که در حقوق بشر انسانی بدان پرداخته شده است، قائلند، بلکه به دین معنی است که عدل را مشمول روایتی الهی بر اساس قرآن الکزا و احادیث و روایات و سیره ی خونبار محمدی می دانند و بر آن بنیان دینی است که آن را تعریف می کنند و عدل و دادگری از نگاه آخوندها و دستگاه خونریز اسلام، امری درون دینی است با تعریفی درون دینی، نه امری دربرگیرنده ی حقوق بشر و برون دینی و غیر دینی.

از اینرو و از دیگر سو، از آنجا که جمهوری اسلامی بنا بر ادعایی که می کند، حکومت ناب محمدی و اسلامی است - که هست -، با تقیه ی آخوندی و توجیهات شرعی، می تواند بین این اصول دین بازی کند و گاهی عنصر "تولا و تبرا" را نیز لحاظ نماید و این بدان معناست که قدرت میان شیخیه و حجتیه (عمدتن موتلقه ی کنونی) جابجا می گردد و اساس دعوای قدرت در درون رژیم، همینست. اکنون شما به عروسک های التقاطی از سنخ مجاهدین خلق نیز نگاهی با گوشه ی چشم بیندازید تا جریان فرقه سازی در درازنای تاریخ را متوجه شوید.

یعنی اگر تا دیروز دو گیاه به هم پیوند می خوردند و فرقه ای نو ساخته می شد، از آنروی بود که هر دو گیاه هستند و هم سنخ و قابلیت یکی شدن را داشتند، اما پیوند دادن گوز با شقیقه و ایجاد اسلام مارکسیستی، چیزی نبود که کلیت دستگاه آخوندی، دست کم تا بخش بسیار زیاد و قابل ملاحضه ای، توان پذیرش آن را داشته باشد و این نکته هتا قابل پیش بینی هم بود اگر، نگاهی دقیق بر جریان فرقه سازی های معطوف به مهدویت در ایران در گزشته ای نه چندان دور انداخته می شد و به ظهور و افول و گسترش و پراکندگی و رنجبری مردمانی توجه می شد که فرقه های بابی و ازلی و بهایی را برآوردند.


از اینرو، در ایران دستگاهی رسمی و باستانی وجود دارد که هر آنچه که فرقه سازی های گوناگون نسبت به دین رسمی کشور را موجب می شود، در نطفه خفه کرده و پیروانش را در عین توحش و بی رحمی، از کوچک تا بزرگ، از زن تا مرد و از ده ها تا صدها هزار را کشتار و سلاخی می نماید. این جریان مخفی در ایران که همیشه در سایه ی امنیت حکومتی و اقتصادی زیسته است، دیروز به نام زرتشتی گری و به فرمان آخوند به معراح رفته (کرتیر) می کشت و امروز به نام مهدی موهوم و پیغمبری زن باره و بچه باز و قرآن الکزایی که هر رویه اش از خون صدها هزار انسان سرخ است.

دستور دین، کشتار دگراندیشان است، به ویژه دگر اندیشانی که از دل خود دین سربرمی آورند و تلاش می کنند بدعت ایجاد نمایند و جریان اصلی دین و یا مذهب را به راهی دیگر بکشانند و آنها را کهنه و خود را نو و متجدد معرفی نمایند.

از اینرو، حکومت شیخیه ی جمهوری اسلامی، با قدرتمندان درون حکومتی دیروز و به حاشیه رانده شده ی امروز - به ویژه حجتیه -، حکومتی است که تمایلی سنتی به ارزش های آشورایی موهوم عمام زمانی دارد تا هم دلی با ارزش های حقوق بشری و دوستی با بنیان و نهاد جهان آزاد؛ و به همین خاطر است که جمهوری اسلامی به منظور بقای خود، با همه از جمله کافر کمونیست مشرقی تا امپریالست جهانخوار آمریکایی، لاس می زند تا بقای خود را تضمین کند. این ویژگی را ویژگی انگلی از نوع تهاجمیش می نامم.

همین جستار در پژواک ایران

۱۳۹۷ فروردین ۲۵, شنبه

این زنان به خاطر بهایی بودن در "دوران طلایی امام راحل" اعدام شدند

"مونا محمود نژاد، اختر ثابت، رویا اشراقی، سیمین صابری، مهشید نیرومند، زرین مقیمی ابیانه، شیرین دالوند، طاهره ارجمند، نصرت غفرانی و عزت اشراقی"، ده زنی هستند که ۲۸ خرداد ۶۲ اعدام شدند.


دو روز پیش از آنها، ۶ مرد بهایی دیگر که از بستگان این زنان بودند نیز اعدام شده بودند. "آنها هیچ گونه فعالیت سیاسی نداشتند و تنها به خاطر باورهای خرافی دینیشان و از آنرو که نوع دری وری های دینیشان با نوع مزخرفات اسلامی و رافزی هم خوانی نداشت، اعدام شدند. به آنها گفته بودند یا اسلام یا اعدام و آنها در بی خبری خانواده ها اعدام شدند و جنازه هایشان نیز به خانواده ها تحویل داده نشد".‏ ‏این زنان،‌ از مونای ۱۷ ساله تا عزت ۵۷ ساله، بخشی از تاریخ ما هستند و تا پای جان برای حفظ ‏عقیده و باوری که می پنداشتند بر حق است و درست ترین و کامل ترین حقیقت های کهکشان هاست، ایستاند و کشته شدند؛ همه ی مومنین راستین اینگونه اند، یا می کشند یا کشته می شوند؛ یا پیروز می شوند یا به بهشت کزا و موهوم می روند و آنچه بر آنان رفت در صفحه‌ ای از تاریخ کشور ما جای گرفته‌ که امیدواریم هرگز تکرار نشود.

مونا محمود نژاد، دانش آموز دبیرستان بود و در حالی اعدام شد که سه ماه پیش از آن یعنی ۲۲ اسپند ماه ۶۱، پدر او نیز اعدام شده بود. مهشید نیرومند هم در دانشگاه فیزیک خوانده بود و به گفته ی خانواده اش، به کودکان بهایی، آموزه های دینی را درس می داد. این زنان و مردان متهم به تبلیغ بهایی گری در ایران شده و از آنها خواسته بودند از آیین دینی خود دست بردارند.


سهیلا وحدتی در گزارشی مفصل، چگونگی به دار آویخته شدن زنان و مردان بهایی را به خوبی توضیح داده است و از جمله می‌ نویسد:

"پس از دستگیری، آنها مدتی را در بازداشتگاه سپاه برای بازجویی به سر برده و پس از آن به زندان منتقل شدند. ‏بازجویی‌ ها در سپاه گاه بسیار طولانی بود. در زندان برخورد بدتر بود. از آنجایی که بهایی‌ ها چون "نجس" شمرده ‏می‌ شدند، در سلولی جدا از زندانی‌ های دیگر بودند، هنگامی که به آنها چشم‌ بند می‌ زدند و می‌ خواستند برای بازجویی ‏ببرند، یک روزنامه ی لوله شده به دستشان داده و پاسداری سر دیگر روزنامه را گرفته و آنها را می‌ برد که مبادا با این ‏افراد "نجس" تماس پیدا کرده و "نجس" شود. زندانیان بهایی هتا بشقاب مخصوص داشتند. در بند یک زندان عادل ‏آباد شیراز، زنان در هر سلول، سه نفر با هم بودند و حق داشتند به سلول‌ های همدیگر بروند، اما نظافت خیلی سخت ‏بود و به طور مرتب به حمام دسترسی نداشتند و مراقبت بهداشتی مناسب نیز وجود نداشت. یکی از دخترها از ‏دردهای شدید در هنگام قاعدگی رنج می‌ برد به گونه ای همیشه مجبور بود برای تسکین درد مرفین تزریق کند. اما ‏در درازنای هفت ماه زندان، چاره‌ ای نداشت جز این که درد را بدون دارو تحمل کند."

مهرنوش نیرومند خواهر مهشید نیرومند، می گوید که خواهرش پس از ۶ ماه و ۲۰ روز زندان، در ۲۸ خرداد ماه ۶۲ اعدام شده است: "دلیل اعدام خواهرم، اعتقاد او به دیانت بهایی بود، اما بهانه ای که آوردند، فعالیت های خواهرم در آموزش آموزه های دینی به کودکان بهایی بود. خواهر من در دانشگاه فیزیک خوانده بود، اما به دلیل بهایی بودن مدرک تحصیلی او را ندادند. او به بچه های بهایی درس اخلاق، دعا و مناجات می داد و همین، بهانه ی دستگیری او بود. شبی که به خانه ی ما برای بازداشت آمدند، خودشان هم گیج بودند، چون ما سه خواهر بودیم و نمی دانستند کدام را باید بازداشت کنند. رفتند و دوباره بازگشتند و گفتند همان که فیزیک خوانده بیاید و خواهرم را بردند".



خانم نیرومند می افزاید:

"پیش از اعدام از خواهرم و بقیه خواسته بودند که از باورهایشان دست بردارند. به صراحت گفته بودند در ۴ نشست فرصت دارید مسلمان شوید و سپس آزاد شوید. اگر خواهرم و بقیه مسلمان می شدند، آنها را آزاد می کردند. روز پیش از اعدام که ما برای دیدار رفتیم، شنبه بود. دیدار انگار حالت خداحافظی داشت با اینکه نمی دانستیم می خواهند اعدام کنند. خواهرم گفت مرا بردند و ازمن خواستند که مسلمان شوم، اما گفتم من به آیین خودم اعتقاد دارم. از او خواسته بودند ۴ بار تکرار کند و او هم تکرار کرده بود، برای همین هم اعدامش کردند".

" روز پس از دیدار، آنها را اعدام کردند و ما خیلی اتفاقی متوجه این مسئله شدیم؛ سپس پدرم رفت، اما جسدها را تحویل ندادند. گفته بودند همانگونه که به درک واصلشان کردیم، جسد ها را هم به همان شیوه دفن کردیم. آنها را با همان رخت های تنشان و بدون هیچ گونه آداب و مراسمی دفن کرده بودند و به ما هم نگفتند کجا دفن کرده اند، اما در گورستان خود ما مشخص بود چند مرده دفن شده و کجاها خالی بوده. محوطه ای در آنجا را با بولدوزر زیر و رو کرده بودند و همان جا اجساد را با همدیگر دفن کرده بودند".


دادگاهی برای خواهرش و بقیه ی کسانی که با او اعدام شدند، تشکیل نشده بود:

"هیچ دادگاهی به شکل رسمی نبود. از آنها خواسته بودند مسلمان شوند، خواهرم گفته بود ما بر اساس اعتقادات دینیمان، همه ی ادیان الهی را قبول داریم، اسلام و حضرت محمد را قبول داریم !! اما آنها می خواستند او دین خود را نفی کند. می گفتند اگر مسلمان شوید، آزادتان می کنیم و روی حرفشان هم بودند، چون هر کسی برمی گشت آزادش می کردند. دورانی که خواهرم زندان بود، به تمام مراجع قانونی ان موقع مراجعه کردیم، تظلم خواهی کردیم، ولی خیلی هایشان گفتند به ما مربوط نیست. با اینکه می دانستند خواهر من و بقیه ی آنها هیچ گونه فعالیت سیاسی نداشتند. ما بر اساس اعتقادات دینیمان در فعالیت های سیاسی شرکت نمی کنیم (عجب !!) و آنها تنها به دلیل اعتقادات دینیشان اعدام شدند".

داشتن درد و ورم دین، انسان ها را می کشد. به جای مزخرفات و موهومات، به خرد و دانش بگراییم و اسلام و مسیحیت و یهودیت و بهایی گری و زرتشتی بازی و چیز دیگر پرستی، بپرهیزیم و آزاد باشیم، زیرا انسان ها آزاد و بدون دین زاده می شوند !!

۱۳۹۷ فروردین ۲۲, چهارشنبه

فضولی جامعه ی بهایی برای منم منم کردن

جامعه ی بهایی که به مانند دیگر ادیان، مشغول خرافه پراکنی در جهان است، به بهانه ی یورش "نسیم اقدم" به ساختمان یوتوب و خودکشی، دست به مانوری تکراری از جنس "ما خیلی خوبیم" زده است.

این فرتور از سوی نسیم اقدم منتشر شده است
در این بیانیه که "رادیو فردا"ی اصلاح طلب حکومتی، مدعی است که جامعه ی بهاییان آن را برایشان از راه رایانامه فرستاده اند، می گوید:

"بهاییان در هر جا که زندگی کنند، به دنبال اتحاد و صلح هستند".

سخن این نیست که آیا بهاییان به دنبال صلح و اتحاد هستند یا نه، بلکه سخن اینجاست که اینان تلاش دارند تا از آب گل آلوده ماهی بگیرند. نسیم اقدم از دید اعتقادی، دچار ویروس بها اللهی بود، اما کاری که کرد ربطی به باور دینی او نداشت. اما جامعه ی بهاییان، از این فرصت سواستفاده کرده و آن را به خود منسوب کرده اند و می گویند ما خوبیم.

از سوی دیگر، افرادی بیمار و مغرض که عمدتن باید دست کم از طیف فکری رژیم نجس ولایت فقیه باشند، علت اینکه او دست به این اقدام زده است را دین و اعتقاد مذهبی وی می دانند !! برخی دیوانه و حاضر جواب و بی سواد، که اطلاعاتشان در این مورد فراتر از رادیوفرداها نمی رود، نسیم اقدم را فردی دیوانه خوانده اند، بدون اینکه دلیل، مدرک یا سندی برای یاوه سرایی خود به دست دهند. هر چه باشد، برای این دست از اوباشان اینترنتی، زرزر کردن و حرف مفت زدن، آسان و بی هزینه است.


آنچه که نسیم اقدم می گفت، اعتراض به سانسور و سرکوب داده ها از سوی مافیای رسانه ای و فرهنگی حاکم بر جهان و از جمله در ایالات متحده بود.

چرا جامعه ی بهاییان که به ادعای خودش، به دنبال اتحاد و صلح است، لام تا کام نسبت به این رویکرد نسیم اقدم صحبتی نکرده است ؟؟؟؟

مگر شرط اصلی و اساسی صلح، آزادی بیان و ابراز عقیده بدون ترس از برخورد از سوی حکومت ها و مجازات های قضایی نیست ؟؟؟؟


۱۳۹۷ فروردین ۱۶, پنجشنبه

اسناد شرارت و آدم فروشی محسن مخملباف

"محسن مخملباف" که در سال ۱۳۵۳ به همراه دو نفر دیگر، اقدام به یورش تروریستی با چاقو به پاسبان خیابان ایران (مرحوم شامبیاتی) می کنند، در درگیری با وی مجروح و دستگیر می شود. اینک مستندات پرونده ی مخملباف را به نقل از گزارش ساواک و نیز گزارش روزنامه ی اطلاعات در اختیار همگان می گزاریم. همچنین گواهی نزدیکان و قربانیان وی مبنی بر همکاریش با آدمخوار رژیم لاجوردی (فرنشین وقت زندان اوین)، در دستگیری و پرونده سازی برای مخالفان جمهوری اسلامی را نیز مورد بررسی قرار می دهیم.


گزارش ساواک از دستگیری محسن مخملباف

سازمان اطلاعات و امنيت كشور
س. ا. و. ا. ک
خيلی محرمانه
گزارش بازجویی

مشخصات متهم
"محسن" فرزند "حسين"، شهرت مخملباف، شماره ی شناسنامه ۶۱۴۴۸ تهران، متولد ۱۳۳۶ تهران، شغل كارگر بازار (پسته ‌فروشی) مغازه ی لطفعليان، سرای پايدار، محل سكونت: تهران خيابان صفاری، كوچه ی يخچال، نبش كوچه، بالای لبنياتی، منزل اجاره‌ ای، مجرد، ميزان تحصيلات سوم متوسطه، دين اسلام، مذهب شيعه اثنا عشری، تابعيت دولت شاهنشاهي ايران، فاقد سابقه ی اتهامی و كيفری از نظر ضد امنيتی می باشد.


موضوع اتهام
اقدام عليه امنيت كشور.

گردش كار
"اطلاع واصله حاكی بود كه نامبرده ی بالا، به اتفاق هم فكران خود (روح‌ الله كفيلی، حسن لنگرودی) در تاريخ ۲۲/۵/۵۳ جهت خلع سلاح، به پاسبان پست با چاقو حمله نموده و پس از مضروب نمودن پاسبان و تير‌اندازی، نتيجتن نامبرده ی بالا مضروب و پس از متواری شدن، به اتفاق حسن لنگرودی توسط اهالی محل دستگير، ليكن روح‌ الله كفيلی از فرصت استفاده و متواری كه تا كنون مامورين موفق به دستگيری وی نشده‌ اند، بر مبنای اطلاعات فوق، ياد شده برابر قرار روز ۳۰/۵/۵۳، شعبه ی ۱۲ بازپرسی بازداشت كه پس از رويت قرار به آن اعتراضی ننموده است. از منزل متهم بازپرسی به عمل آمده و به موجب صورت جلسه ی پيوست، وسايلی كشف و ضبط گرديده است.

نظريه
با توجه به محتويات پرونده و اعترافات متهم فعاليت وی در تشكيل یک گروه خرابكار و چاپ و توزيع اعلاميه‌ هاي مضره و مطالعه و تبادل جزوات ماركسيستی، حمله به پاسبان پست و مضروب نمودن آن در حين انجام وظيفه به منظور خلع سلاح پاسبان، ساختن مواد منفجره (كوكتل مولوتف) و توهين به مقام شامخ سلطنت از ناحيه ی متهم محرز و مسلم می باشد. اينک كه پرونده ی امر تكميل گرديده، در صورت تصويب جهت اقدام و رسيدگی قانونی به اداره ی دادرسی نيرو‌های مسلح شاهنشاهی ارسال گرديده.
بازجو: "پرويز متقی"

بازجویی تخصصی
كوچ صفهانی۲۴/۱۰/۵۳


گزارش روزنامه ی اطلاعات در تاریخ ۱۸ اسپند ماه ۲۵۳۵، رویه ی ۴
"روح الله کفیلی" به اتفاق دو نفر به اسامی "محسن مخملباف" و "غلام حسین لنگرودی قزوینی نژاد" که در یک گروه تروریستی هموندی داشتند، تصمیم می گیرند که برای به دست آوردن اسلحه به پاسبان پست خیابان ایران حمله نمایند که در اجرای این تصمیم در سال ۲۵۳۳، با طرح نقشه ی قبلی به پاسبان پست خیابان ایران حمله نموده و روح الله کفیلی با وارد کردن ضربات متعدد کارد، او را شدیدن مجروح و مصدوم می نماید، ولی پاسبان مزبور با تروریست ها مبارزه نموده و توفیق حاصل می نماید که یکی از مهاجمین را به نام محسن مخملباف مورد اصابت گلوله قرار داده و او را دستگیر سازد و فرد دیگر به نام غلام حسین لنگرودی قزوینی نژاد به وسیله ی مردم دستگیر، ولی روح الله کفیلی موفق به فرار می شود. پرونده ی اتهامی محسن مخملباف و غلام حسین لنگرودی قزوینی نژاد، پیشتر مورد رسیدگی قرار گرفته و مخملباف به پنج سال و لنگرودی به ۱۵ سال حبس جنایی درجه یک محکوم گردیده‌ اند.

روح الله کفیلی، پس از فرار به مشهد مسافرت نموده و زندگی مخفی را آغاز می کند. وی در این مدت مبادرت به جعل شناسنامه، سرقت اوراق و مدارک دولتی پخش اعلامیه های مضره نموده و یک بار نیز مبادرت به کارگزاری بمب در یک ساختمان می نماید که در اثر انفجار، خساراتی به بار می آید تا بالاخره به وسیله ی مامورین انتظامی دستگیر و پرونده ی اتهامی او پس از رسیدگی های لازم مالن در دادگاه تجدید نظر منتهی به صدور رای اعدام می شود که مورد عنایت شاهنشاه آریامهر واقع و مجازات او به حبس دائم تبدیل می گردد (۱):
منبع سند

ب
بریده ای از روزنامه ی اطلاعات که درباره ی تروریست ها و از جمله محسن مخملباف اطلاع رسانی می کند



پرونده ی آدم فروشی مخملباف و همکاریش با آدمخوار "اسدالله لاجوردی"
پس از سال ۵۷ در همکاری با لاجوردی، دست به کار شناسایی و دستگیری تمام کسانی که در زندان با تفکرات غیر مذهبی آنها آشنایی داشته می شود. همینگونه، در دستگیری و شناسایی هموندان سازمان هایی که پسین ها با رژیم جمهوری اسلامی زاویه پیدا کرده بودند، نهایت همکاری را با دوست صمیمیش اسد الله لاجوردی، جلاد خونخوار زندان اوین نموده است.

در این ویدئو، "حشمت رییسی" که در تمام دوران زندان مخملباف در پیش از سال ۵۷ هم بند و دوست وی بوده، از دستگیر شدنش به دست مخملباف، لگد خوردن مادر پیرش از این فرد و نیز نامه ی مخملباف به لاجوردی در افشای عقاید ضد روحانیت رییسی در دوران زندان پیش از ۵۷، سخن می گوید (۲):



متن نامه ی تروریست محسن مخملباف، به اسد الله لاجوردی (جلاد اوین):
"بسم الله‌ القاسم الجبارين
اخوی بزرگوار حاج سيد اسد الله لاجوردی. پيرو مكالمه ی تلفنی، زندانی رژيم سرنگون شده ی طاغوت، حشمت... رییسی را توسط گروه گشت بلال حبشی، به زندان اوين منتقل می كنم. گر چه نامبرده در موقع دستگيری مسلح نبود، اما دلايل فراوان وجود دارد كه او از رهبران گروهک الحادی و ضد انقلابی چريک های اقليت است. علاوه بر آن، فرد مذكور همواره در افكار كفر آميز و ضلالت های خود محكم و استوار بوده است. آثار شكنجه‌ هایی كه بر بدن او مانده، دليل آشكاری بر اين مدعاست. بايد اضافه كنم كه ايشان از سردمداران مبارزه عليه دين، مذهب و روحانيت بوده و در زندان طاغوت كار را تا حد تحقير روحانيت و اهانت به مقدسات می كشانده است. گزارش تكميلی متعاقبن تقديم می شود. اخوی كوچک شما محسن مخملباف". (۳)
منبع سند

حشمت رییسی که از روز نخست دستگیری مخملباف و انتقالش به بیمارستان تا پایان دوران زندان او، همراه و هم بند مخملباف بوده، ادعای محسن مخملباف مبنی بر اینکه "چار سال و نیم در زندان شکنجه شده" را به شدت دروغ خوانده است (۴):


ده ها سینماگر، هنرمند، فیلم نامه نویس و شخصیت حقیقی و حقوقی در نامه ی سرگشاده به اتحادیه ی اروپا، از نفش مستقیم مخملباف در دستگیری، بازجویی و تواب سازیشان سخن می گویند و بدان گواهی می دهند:

"محسن مخملباف در گروه بلال حبشی مسئول شکار نیروهای مخالف نظام جمهوری اسلامی به خصوص مخالفان چپ گرای رژیم بود و اگر اینان به چنگش گرفتار می آمدند، دستگیرشان می کرد و تحویل لاجوردی معروف به جلاد زندان اوین می داد. در زندان های جمهوری اسلامی، محسن مخملباف خود بازجویی زندانیان را بر عهده می گرفت، زندانیان زندان عادل آباد را به زور اسلحه ی حکومت علیرغم میلشان در پروپاگاندای فیلمی به اسم بایکوت شرکت داد و در عنوان بندی فیلم، آنها را زیر عنوان تواب و جاسوس رژیم معرفی کرد. این زندانیان علیه وی همان زمان شکایتی تنظیم و به مجامع حقوق بشری ارسال کردند..و" (۵)
منبع سند



"کاظم مصطفوی"، یکی از کسانی که از نزدیک در زمان شاه در زندان با مخملباف آشنا بوده، در مورد پیشینه ی سیاه مخملباف در شکنجه گری، بازجویی و همکاری با لاجوردی آدمخوار، چنین می گوید:

"او در كميته ی پشت بهارستان (كميته ی مركز)، با "عزت شاهی" و "محمد شهرستانکی" و چند نفر مثل خودش گروه گشت و دستگيری تشكيل دادند. مجاهدين را دستگير و شكنجه می كردند و بعد كه كارشان تمام می شد، تحويل لاجوردی می دادند. یکی از طلبه‌ ها در سال های بعد برايم تعريف می كرد، محسن پس از سال۶۰ به‌ زندان قزلحصار و اوين رفت و آمد داشت و دستگيرشدگان را شناسايي می كرد و لو می داد. او برايم گفت كه خود او را محسن در قزلحصار شناسايي و معرفي كرد. هم چنين از لو دادن هم سلولیش به نام "اكبر" تعريف می كرد كه در ميدان عمام حسين مورد شناسایی شخص محسن قرار گرفته و توسط خود او دستگير شده و به زندان اوين منتقل شد و پس از شكنجه فراوان تيرباران گرديد." (۶)
منبع سند

"امیر حسین فردی" نیز، که یکی از دوستان صمیمی مخملباف در درون رژیم بوده، همین ماجرای شناسایی و دستگیری مخالفان رژیم اسلامی که مخملباف آنان را از دوره ی زندان می شناخته، نقل می کند و بر آن صحه می گزارد:

"با موتور تو خيابان های تهران راه می افتادی تا عناصر فراری سازمان مجاهدين خلق را شناسایی و معرفی كنی، می گفتی من تو زندان با اينها بودم و می شناسمشان. شده بودی شكارچی گراز. " (۶)

آنچه ملاحظه می کنید، تنها بخشی از پرونده ی شرارت و آدم فروشی محسن مخملباف است. بسیارانی به دست مخملباف دستگیر و از زندگی ساقط شده اند. او هتا به باغبان حوزه ی هنری (همان حظیرة القدس بهاییان که به غصب سازمان تبلیغات اسلامی درآمده) نیز رحم نکرده است. وی اینک خود را مدافع حقوق بشر معرفی می کند.


(۱) https://mashruteh.org/wiki/images/b/be/Ettelaat13551218.pdf
(۲) https://www.facebook.com/KhanehAsnad/videos/1839846432752236/
(۳) http://www.political-articles.org/Com/Chiasma/C0125.htm
(۴) https://youtu.be/3_hAjxl16os?t=1618
(۵) http://www.equal-rights-now.com/ny_side_379.htm
(۶) http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8804280351

همین جستار در کیهان سوئد

۱۳۹۷ فروردین ۱۵, چهارشنبه

نسیم اقدم را کشتند

"نسیم اقدم" دختری ایرانی آمریکایی است که به تازگی در یک یورش به ساختمان یوتوب در حومه ی دره ی سیلیکون (یا به گفته ی غرب زده تان سیلیکون ولی)، چند نفر از کارکنان یوتوب را به ضرب گلوله زخمی کرد و در پایان نیز خودکشی نمود.


در پوشش خبری به زبان انگل ایسی، درباره ی او به این چند مورد اشاره شده است:

- او ایرانی بود.
- او بهایی بود.
- او گیاه خوار بود.
- او از مخالفان قوانین کنونی درباره ی حمل سلاح بود.
- او یک چهره ی خود معروفگر در یوتوب و دیگر رسانه های اجتماعی بود.

در پی این اقدام از سوی وی، یوتوب نیز همه ی کانال های ویدیویی وی بر روی این شبکه را بست، کانال هایی که به سه زبان پارسی، ترکی و انگل ایسی، ویدیوهای ساخته شده ی وی را منتشر کرده بودند. با نگاهی به کانال تلگرام نسیم اقدم، می توان رویکرد مخالف او علیه سانسور سازمان یافته ی غول های چند رسانه ای و شبکه های اجتماعی همچون ف. بوک و یوتوب را دید؛ او در چندین ویدیو، به انتقاد شدید از این شبکه ها پرداخته بود.

او دیگر زنده نیست، هر چند ظاهر ماجرا اینگونه است که او خود را کشته است، اما می توان او را قربانی فضای چیره بر اجتماعی دانست که وی نفس کشیدن در آن را برنمی تافت.

در چندین ویدیویی که از خود منتشر کرده است، به این مورد می پردازد که چون خدایی آفریننده ی انسان ها، تا این اندازه ستمگر است، از بردگانش چه توقعی می توان داشت. در دیگر ویدیوهایش، او با به دست دادن تصاویر بسیار دلخراش از کشتار جانوران به منظور تولید خوراک و لبنیات از آنان، این کار انسان ها را به شدت مطرود می داند و آن را کار بسیار نادرست و خشونت آمیزی برمی شمارد که سرفن برای ارضای هوس خوردن گوشت است که انسان ها، این همه جنایت را بر جانوران روا می دارند.

نسیم اقدم هر چند که یک بهایی زاده بود، اما با این سخنش درباره ی "خدای ستمگر"، صف خود را از دید اعتقادی از باورهای مزخرف اسلامی جدا کرده بود و با نگاهی خشم آلود و انتقادی، هم از سانسورچیان مزدورش انتقام گرفت و هم خود با کشتن خود، از خشونتی که به کار برده بود و هم خشونتی که او را به این جنون سوق داده بود، انتقامی خونین و سخت گرفت و با قربانی کردن خود، به همه ی مظاهر تمدن این جهان، "نه" گفت.


او در ویدیویی که درباره ی خودش می گوید، بیان می کند که هیچ گونه بیماری جسمی یا روانی خاصی ندارد، اما در سیاره ای زندگی می کند که پر از بیماری و اختلالات و انحرافات و بی عدالتی هاست. او با لحنی محکم و استوار، سخنان خود را بر زبان می آورد. در پایان این ویدیو نیز، که در پاسخ به پرسش های کاربران تهیه شده است، به این پرسش پاسخ می دهد که: "کی می میری ؟" که در پاسخ به آن می گوید: "شما به دعا کردنتان ادامه دهید، چون تو این سیاره دعاهای منفی بیشتر مستجاب می شوند".


هر چند شاید برای بسیاری از خوانندگان این اقدام وی، هم از این حیث به ویژه که دختر بوده است، بسیار قابل تامل، تاثر انگیز و دهشتناک به دید بیاید، اما توجه شما را به فیلمی با عنوان "خدا به آمریکا برکت دهد" (God Bless America) جلب می کنم که روایتی آمریکایی از این رویداد است.

در این فیلم نیز، دو زن و مرد که از هازمان خود و مردمش به تنگ آمده اند، تصمیم به کشتار آنان می کنند و یک سوگواری بزرگ ایجاد می کنند. تماشای این فیلم را به همه ی شما سفارش می کنم.


نسیم اقدم با چهره ای که از خود ترسیم می کند، کسی است که هرگز عاشق نشده و ازدواج نکرده است. اما پرسش اینست که کسی که تا این اندازه نسبت به جان جانوران حساس است و خوردن گوشت حیوانات را جنایت می داند، و از دیگر سود هتا از مخالفان قوانین کنونی آمریکا برای خرید و حمل تفنگ است، چگونه می تواند تفنگ بردارد و سراغ انسان ها برود و آنها را لت و پار کند ؟؟

پاسخ به این پرسش برای خیلی ها شاید آسان باشد، اما هر چه که بیشتر بخواهیم آن را موشکافانه تر و دقیق تر بررسی کنیم و به جای قضاوت، به علت و چرایی بپردازیم، به همین مراتب، پاسخ دادن به این پرسش نیز سخت تر می شود. نسیم اقدم در ویدیوی دیگری از خود، از انسان ها به این دلیل نیز شاکی است که آنها چند چهره دارند و درون و بیرونشان با همدیگر فرق می کند، در حالی که جانوران ظاهر و باطنشان یکی است.
نه تنها این دختر مرا به یاد این فیلم آمریکایی که شرحش رفت انداخت، بلکه به سه علت مرا به یاد زنده یاد "صادق هدایت" نیز انداخت. در واقع آنچه که در نخستین نگاه، وجه مشترک وی با هدایت است، یکی گیاه خواری او و دوم اقدام به خودکشی او و سوم دل کندن و نفرت از هازمان و مردمی است که آنها را نادان، خرافه پرست، نامهربان و وحشی، گوشت خوار و لجوج و نیز سانسورچی و دنباله روی قدرت طلبان و زورمندان، ارزیابی می کند.

صادق هدایت نیز به درستی به این مورد اشاره کرده است که عوام کالانعام، می خورند و تپاله پس می اندازند، می کنند و بچه پس می اندازند و این زندگی سرفن حیوانی، شامل همه ی انسان های برده می شود. جالب هتا اینجاست که هیچ یک نیز تن به ازدواج ندادند و خود را در اوان جوانی کشتند. از دید من، صادق هدایت با نوشتنش از انسان ها و اجتماع گندیده اش انتقام گرفت و نسیم اقدم با تفنگ و گلوله اش؛ هر چند این را هم باید افزود تا آن هنگامی که بنا به گفته ی خودش، یوتوب و ف. بوک اقدام به سانسور کردن ویدیوهای او نکرده بودند، او هم داشت به همان شیوه، یعنی با استفاده از آزادی بیان و سخنش، از اجتماع گندیده ی زمان خود انتقام می گرفت و با بستن این راه، در واقع این یوتوب بود که او را در این مسیر انداخت که نسیم اقدم همه ی درها را به روی خود بسته ببیند و دست به شلیک و زخمی کردن دیگران و کشتن خود بزند.

در ویدیویی از خود، نسیم اقدم هتا زندگی کردن در ایران کنونی و جمهوری اسلامی را به زندگی کردن در آمریکا برتری داده و از جور و ستم و سانسور و دیکتاتوری موجود در آمریکا، داد سخن می راند.


باید توجه نمود که نسیم آنچه که در ذهنش بوده است را با دغدغه ای شگرف بیان می داشت. او می توانست تنها به یک زبان سخن بگوید، اما از سر اهمیت دادن به مخاطبانی که شاید همگی به آن تک زبان آشنایی نداشته باشند، جامعه ی هدف خود را ایرانیان و نیز مردم ترکیه قرار می دهد. در سخنی از او در یکی از ویدیوهایش، وی اعلام می کند که هرگز به ایران خواهد رفت، اما اینکه به پارسی ویدیو پر می کند، جای دقت بیشتری دارد، با توجه به اینکه وی هرگز از هیچ کس یا به قول خودش از هیچ احدی، یک قران پول هم نگرفته است.

او نیز رفت و آثاری از خود بر جای گزاشت و باشد که اهل خرد، بیشتر پیرامون او و زندگی و کردار و رفتار و اندیشه اش، واکاوی کنند و نگزارند آنچه که درباره اش سخت می گفت را فراموش کنیم.

نسیم بزر پاکی بود که در این شوره بوم، خون خورد و در خون غلتید.


 - همه ی ویدیوهایی که در این نوشتار بدانها استناد شده است، جزو واپسین ویدیوهای نسیم اقدم هستند که در کانال تلگرامش منتشر کرده است.

تارنمای شخصی نسیم اقدم
کانال تلگران نسیم اقدم

همین جستار در کیهان سوئد