Google Ad

‏نمایش پست‌ها با برچسب فرازمینی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب فرازمینی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۷ مهر ۱۱, چهارشنبه

انسان اشرف مخلوقات نیست، انگل مخلوقات است

ما خدای خود هستیم و بدین معنی، خدایی وجود ندارد. انسان همیشه خویشتن خویش و آرزوها و امیدها و خواهش هایش را پرستیده است. برای آنکه نمودی جسمانی از آنچه در ذهنش می گزرد داشته باشد، به موجودیتی دست آفریده ی خویش به نام خدا دست یازید و آن را برساخت و به عنوان نمادی از آنچه دوست دارد و می خواهد، می ترسد و بدان پناه می برد، آرزو می کند و قدرتش کفاف خواسته اش را نمی دهد، بدان موجود آفریده ی خویش پناه برد و خدای خویش را تجسم بخشید و او را پرستیدن گرفت. اینگونه بود که خدا آفریده شد.


اما خداوند مرده است، شاید بدین جهت که عشق او به انسان او را کشته باشد. اما خداوند مرده است زیرا انسانیت مرده است و زود باشد که افسانه ی خدا نیز بمیرد.

از ۶۵ ملیون سال پیش که می گویند خزندگان سترگ پیکر منقرض گشته اند، تا به امروز که انسان پرواز می کند و زیر آبی می رود و با خدایان مشتری و زحل و ایزد بانوی ماه و دیگر خدایان کزایی دیگر - که سپس معلوم شد سیاره هستند !! - محشور گشت، انسانیت رو به زوالی گزاشته است که طبیعت خود را و سرشت اصیل خود را کاملن فراموش کرده و از دست داده است.

انسان عمری بسیار کوتاه دارد. به سان خوراکی است که تا به کام جهان خورده می شود، هنوز گوارش نشده از ماتحت این جهان خارج می شود. پیش خود فلسفه بافی ها و ترازوهای مقیاس سره از ناسره علم کرده و می پندارد اگر این بشود خوب است و اگر آن بشود بد است و مصحلت اندیشان و کورمال کورمال، خود را به آستانه ی تمدن کشانده است. تمدنی که اگر بنا به تعریفی، سه بخش آغازی تا پیشرفته حسابش کنیم، همه ی این ملیون ها سال انسانیت هنوز مرحله ی یک این تمدن را هم نپیموده است !!

اما می گویند موجودات هوشمند دیگری هم در کیهان هستند. می گویند پیش از انسان ها، تمدن های غیر انسانی دیگری بر این سیاره و در سامانه ی خورشیدی و فرای آن، در این کهکشان و دیگر کهکشان ها، موجودات بسیار هوشمندتری وجود داشته و دارند و آنها هستند که در میان انسان ها، به خدا نیز شهره شده اند و مورد پرستش قرار گرفته اند. موجودات هوشمندی که هم پیش از انسان کنونی وجود داشته اند و هم نه تنها از فراسوی زمین آمده اند، که پیش از انسان ها در زمین می زیسته اند.

شاید آنچه که در ادبیات دینی بدانها به عنوان جن اشاره می شود، همین موجودات باشند.


موجوداتی که عمری بسیار درازتر از انسان ها دارند و به شوند موجودیت بسیار زودهنگامشان نسبت به ما، هم کهن ترند و هم زودتر فرگشت یافته اند و هم امروزه پیشرفته تر، هوشمندتر و تواناتر. از سر این اندیشه است که دیگر گزافه ای به نام "انسان اشرف مخلوقات" که در قرآن نوشته شده است را نمی توان باور کرد، زیرا این یاوه ی قرآنی، آشکارا با دستاوردها و نظریه های علمی تضاد دارد.

پس از آنکه انسان کنونی از دست بری ژنتیکی انسان راست قامت و از سوی فرازمینیانی که خود را "آنوناکی" می خوانند، به وجود آمد، انسان تبدیل به دستگاه زیستی یا رباتی زیستی در خدمت آفرینندگان خویش درآمد. این انسان که در سختی زاییده شده بود، حکم "برده ی انسانی" خدایان فرازمینی ایی را داشت که از سیاره ی دوازدهم همین سامانه ی خورشیدی به زمین آمده بودند تا به منظور نجات سیاره ی خودشان، طلای موجود در زمین را استخراج کرده و با خود به "نیبیرو" ببرند؛

نیبیرو سیاره ی دوزادهم سامانه ی خورشیدی ماست که هر ۳۶۰۰ سال از نزدیکی زمین می گزرد و مداری بیضی شکل دارد و تنها سیاره ای است که مدارش به بیرون از سامانه خورشیدی رفته و سپس وارد می شود. آنها که انسان کنونی را به شکل و هیبت خود ساختند، از لحاظ بزرگی اندام و قد و قامت، از انسان بزرگ تر بودند. آنها از فامتن (DNA) خود، انسان را ساختند. انسان از اینرو، یک رونوشت از خدایان بیشتر نیست و به همین جهت است که انسان خود را پرستش می کند.

در واقع در ادبیات دینی، گفته اند که خودشناسی همان خداشناسی است و به زبان الکن گفته اند که انسان هم خود خداست و هم نمودی است از خدایی آفریننده که در واقع سازنده ی اوست و البته از او نیز بزرگ تر است.


انسان کنونی، نخست ماهیتی مادی و میرا داشت و جزو موجودی زیستی بیش نبود که با داشتن عمری کوتاه، به خدمت گمارد همی شد و سپس که کارایی خود را از دست می داد، می مرد. ارزشی نداشت. اما خدایان در این مجال با یکدیگر دچار اختلاف شدند و خواستند که انسان میرایی نداشته باشد و مانند آنها عمر جاویدان کند و بدین سبب، از بهشت جاوادنگی خویش، آتش خرد را به انسانیت پیشکش کردند و از او پشتیبانی کردند و تا به امروز، انسانیت در پرتو پشتیبانی هم نوعان خداگونه ی خویش، توانسته است بقا یابد و زندگی کند.

در واقع انسان، حکم "نیروی مقاومت" کیهان را دارد !!

در ژنوم هر موجود، با درازای تلومر در پایان هر کروموزوم، درازای عمر طبیعی آن جاندار پیش بینی و تعبیه شده است. درازای این عمر بستگی بدین دارد که چند هزار تلومر در هر پایانه ی کرومزوم وجود داشته باشند. امروزه می توان با درمان ژنتیکی، درازای عمر طبیعی انسان را به افزایش تلومرهای فامتن وی، افزایش داد.

پس انسان دارد پا در جاده ی نامیرایی می گزرد. انسانی که خود را اشرف مخلوقات خوانده است، پس نباید همین انسانی باشد که خود ما باشیم و می شناسیم. بلکه منظور از انسان، خدایانی هستند که از جنس خویش و در قالب و ظاهر خویش، عروسک هایی چون ما را آفریده اند و جزو قبیله ی خودشان تلقی می کنند. خدایانی که می گویند اگر چنین کنی و چنان نکنی، تو را به بهشت جاودانگی خویش راه خواهم داد یا تو را مطرود و پست خواهم کرد که در حالت دوم، قید فراموشی و رها شدگی آنان علیه انسان های کوچک را می توان دریافت.

اما این میان، دعوا بر سر چیست ؟


جنگ های روی زمین و هر آنچه که در زمین از نیک و بد رخ می دهد، نمود و بازتابی است از آنچه که در جهان دیگر رخ می دهد. در واقع، این جهان سایه ی جهان دیگری است که خدایان در آن می زیند. جهانی نامیرا که هم دلپذیر و بهشت است و هم ناخوشایند و جهنمی. جهان هایی که تعریف هایی از آنها شده است، اما آنچه که به خورد توده های مردم داده شده، سرفن به قدر فهم و شعورشان بوده است.

جنگ بر سر همه چیز است. بالاتر از همه، جنگ بر سر موجودیت و بیشتر داشتن و چیرگی و حکومت و قدرت است. جنگ بر سر اینست که حق داشته باشیم که چنان کنیم یا نه و برای آنکه این حق را داشته باشیم، می جنگیم. ذات و سرشت دشمنی و دوستی، در جهان وجود دارد و این بنیان روابطی است که آن را به عنوان روابط اجتماعی و سیاسی می شناسیم. بدین معنی که در عین آنکه انسان دوستانی دارد، دشمنانی نیز دارد.

اما آنها که پیش از ما می زیسته اند، نمی توانند جز موجوداتی خزنده باشند. موجوداتی که امروز بدانها به عنوان جن و خون آشام اشاره می شود، موجودات هوشمند و خزنده ای هستند که در عین هوشمندی بیشتر، دشمن پستانداران نیز هستند. همانگونه که ما با دیگر پستانداران رفتار می کنیم و با خود برهمکنش داریم، آنها نیز با دیگر خزندگان و جانوران و خودشان، رفتار کرده و برهمکنش می کنند. این دیدگاهی کلی است و می تواند بسیار مورد افت و خیز قرار گیرد.

اما داستان روح، داستان دیگری است...

۱۳۹۶ آذر ۱۷, جمعه

نظریه ی "همه بزری" و رد نظریه های ارستو و داروین

همه بزری (Panspermia) پنداشتی (فرضیه ای) است که معتقد است زندگی در جایی به وجود نمی‌ آید، بلکه همواره در جهان وجود داشته، بزرهای آن در جای جای جهان هستی، پراکنده شده و پیوسته از نقطه ای به نقطه ی دیگر جابجا می شود. هواداران این پنداشت بر این باورند که زیست روی زمین به وسیله ی این بزرها از فضا وارد زمین شده اند.


زمانی که فیلسوف یونانی آناکساگوراس در سده ی پنجم پیش از میلاد اعلام کرد که امکان دارد نطفه‌ های زیست برای نخستین بار از فضا وارد کره ی زمین شده باشند، مورد توجه کسی قرار نگرفت، زیرا نظریه ی ارستو خان، مبنی بر زایش خود به خودی جانداران، سایه ای سنگین بر هازمان علمی آن روزگاران افکنده بود. آناکساگوراس نخستین کسی است که به موضوع همه بزری اشاره کرده است.

این باور پس از آناکساگوراس بیش از دو هزار سال مسکوت باقی ماند تا اینکه در سال ۱۷۴۳ میلادی، مایلت آن را در نوشته‌ های خود دوباره مطرح کرد. وی بر این باور بود که موجودات زنده ی کوچک، نخستین بار از فضا بر پهنه ی اقیانوس های خالی از زیست زمین وارد شده اند و پس از طی مسیر فرگشت، جانداران امروزی را به وجود آورده اند. در تاریخ ۹ آپریل ۱۸۶۴، لوئی پاستور شیمیدان فرانسوی، با آزمایش های تاریخی خود نشان داد که نظریه ی زایش خود به خودی توهمی بیش از سوی ارستو نبوده است، تا بدین ترتیب همه بزری فرصتی برای نمایش دوباره به دست آورد.

دانشمند بریتانیایی لرد کلوین (۱۸۷۱) و فیزیکدان آلمانی هرمان فون هلمهولتز (۱۸۷۹)، در دهه ی ۱۸۷۰ با استناد به کشفیات پاستور، موجودات ریز مطرح شده از سوی مایلت را همان باکتری‌ ها اعلام کردند. در دهه ی ۱۹۰۰، شیمیدان سوئدی و برنده ی جایزه ی نوبل سوانت آرنیوس (۱۹۰۳)، نشان داد هاگ باکتری‌ ها قادرند در محیط فضا زنده مانده و حیات تازه‌ ای را آغاز کنند. زیست‌ شیمیدان روسی آلکساندر اپارین و ژنتیکدان انگل ایسی هالدن، موضوع زایش خود به خودی را به شکلی متفاوت‌ تر پیش کشیدند. آنان با آزمایش‌ های خود نشان دادند که زیست می‌ تواند از باقی‌ مانده ی دارای ژنوم موجود مرده دوباره آغاز شود.

در سال ۱۹۷۰، یک اخترشناس بریتانیایی به نام فرد هویل و استاد چاندرا ویکراماسینگه از دانشگاه کی یف، با رصد ستارگان دوردست و تجزیه ی طیف نوری آنها به کمک همدیگر، به شواهدی از امکان وجود مولکول‌ های زیستی در غبار پیش سامانه ای به دست آوردند. آنها عنوان کردند که دنباله‌ دارها و شهاب‌ سنگ هایی که از این غبارها به وجود می‌ آیند، می‌ توانند دربردارنده ی ترکیبات آلی و هاگ باکتری ها باشند. این اجرام که از سنگ و یخ تشکیل شده‌ اند، قادرند این مواد را از فشارهای موجود در فضا نگاه کنند و به شکل سالم به زمین برسانند.همانگونه که پیشتر بیان شد، گروه پژوهشی دکتر هنریش توانست با شبیه‌ سازی غبار پیش سامانه ای با تابش امواج ۱۸۰ نانومتری، تولید اسید آمینه‌ ی طبیعی را مشاهده کند.


هم اکنون استاد ویکراماسینگه را می‌ توان پرچمدار نظریه ی همه بزری دانست. وی پژوهش های بسیاری را برای اثبات این نظریه انجام داده است و بر این باور است که پذیرش همه بزری نه تنها معادله ی سرچشمه ی زیست را حل خواهد کرد، بلکه مسیر جستجوهای ما را برای یافتن موجودات زنده ی فرازمینی، دگرش خواهد داد. فرایند تشکیل زیست بر روی زمین بسیار پیشتر از ۳ تا ۴ میلیارد سال پیش آغاز شده است، چرا که هنگامی که هنوز زمین زاده نشده بود، بزرهای زندگی سفر دراز خود را به سمت این سیاره آغاز کرده بودند. وی با بیان اینکه فرایند فرگشت داروینی در مورد تک یاخته ای ها کارایی چندانی ندارد، اظهار می‌ داد که کار تولید یاخته های زنده و سازمان‌ دهی ساختارهای آن، در جایی دیگر روی داده است.

این همه بزری است که شدیدن اعلام می‌ کند که زیست در همه ی نقاط هستی وجود دارد. اینکه در یک سیاره ی سامانه ی خورشیدی، تمدنی هوشمند مانند گونه ی انسان تا این حد والا می‌ شود، ناشی از صلاحیت زمین برای پذیرش بزرهای زندگی است. شاید سیاره های دیگری بسیار دورتر از ما، این شایستگی را ملیون‌ها سال پیش از زمین کسب کرده‌ باشند.

همین جستار در کیهان سوئد

۱۳۹۵ شهریور ۷, یکشنبه

ویریل

در سال ۱۹۵۹ در انگل ستان آغاز شد. یک مرد استثنایی ۱۹ ساله عشق خود را با دختری که در بافندگی کار می کرد آغاز کرد.
هنگامی که او ۱۶ ساله بود یک نابغه بود و توانست از کمبریج بورس تحصیلی بگیرد. سال ها پس از دانش آموختگیش، عشقش را در خانه اش دیدار کرد و این دیدار مسیر زندگیش را عوض کرد.

سرکوب میل جنسی، محرکی بسیار قوی است. او یک دستگاه برای معشوق خود ساخت که به تقلید حرکات دست، تولید جوراب می کرد. هنگامی که او این دستگاه را برای ثبت اختراع به پیش ملکه الیزابت - فاحشه ی وقت بریتانیا. -مترجم - برد، ملکه از ثبت این اختراع خودداری کرد زیرا این دستگاه توانمندی لازم برای ایجاد اختلال اجتماعی را داشت. شاید هم او از مکانیزه شدن جهان می ترسید، ولی وی در نهایت دستگاه خود را به فرانسه برد و در فقر در آنجا درگزشت. پس از مرگ وی، برادرش جیمز به انگل ستان بازگشت و نخستین کارخانه ی صنعتی تولید جوراب مکانیزه را باز کرد. این کار هم زمان با آغاز انقلاب صنعتی بود.

در سده ی شانزدهم زندگی ساده و سخت بود. بیشتر مردم کشاورز بودند و کار سخت انجام می دادند و امید به زندگی ۳۵ سال بود. حرکت موتور بخار مناطق شهری را به مناطق کثیفی تبدیل کرده بود، آفات و بیماری های دوره ای عوارض خود را در زندگی نوین نشان می دادند، اوج ناخرسندی (نارضایتی) در کارگران وجود داشت و سال ها پس از آن، این ناخرسندی ها به ظهور کارل مارکس در سال ۱۸۴۰ و مکتب انقلابی مارکسیزم شد. کومونیسم در روسیه جای گرفت و بطور خزنده در حال پیشروی در اروپا بود. آلمان ها نیز با بدگمانی به نبرد انقلاب صنعتی رفتند و راه های گوناگونی را به جای تحمل یک دولت صنعتی آلمان آزمودند. آنها یک مارکسیزم ملی را جایگزین کردند که بخش خصوصی در آن نقش عمده ای را بازی می کرد. آلمان مانند ققنوسی دوباره زاده شده بود. این جهان بینی (Ideology) مانند جهان بینی شهر اسرارت در یونان بود که از صنعتگران بر علیه کومونیست ها دفاع می کرد.



امروزه ثابت شده است که نوعی اضطراب در هازمان منجر می شود که مردم به مذهب یا مکاتب مخفی آویژه ی (علاقه ی) بسیاری پیدا کنند و این تمایلات را وسیله ای برای فرار می دانند. شیفتگی بسیاری در آلمان پیش از جنگ جهانی به گزارش های باستان شناسی در مورد سومریان ها، ادن وتان استرت ها وجود داشت و مردم نیز احساس قدرت می کردند و به آلمانی بودن خود افتخار می کردند. در آنها روحی دمیده شده بود که می خواستند بدانند که چگونه می توانند به گزشته برگردند و به اصطلاح آرمان شهر را تشکیل دهند. هلنا بلاواتسکی، انجمن عرفان (تئوصوفی - Theosophy) و انجمن تول تاثیر گزارترین گروه های مخفی در این مورد بودند.

جستارهایی (مطالبی) در ذهن مردم از یک کتاب قدیمی به نام "مسابقه ی آینده" که در سال ۱۸۷۱ از سوی یک فرد ناشناس نوشته شده بود تداعی می شد. این نوشته به مانند یک نوشته ی علمی تخیلی بود که مردم حساب خود را از دیگر مردم جدا می دانستند و نسل خود را به یک نژاد برتر بنام وریل بود.

تماس با موجودات فرازمینی
نخبگانی در دسامبر ۱۹۱۹ در واپسین نقطه ی شمالی زمین احتمالن در نروژ، انجمنی از نخبگان کارل هاشوفر با شماری از معتبر ترین افراد و نخبگانی که در زمینه ی علوم فراطبیعی کار می کردند، به این انجمن فراخوانده شدند. آنها در کلبه ای در کوهپایه های آلپ گرد هم آمدند. در میان باشندگان، نماینده ای از میان شوالیه های معبد که سال ها پیش در فتح اورشلیم شرکت داشت، هنگامی که هاشوفر در آنجا حاضر شده بود چیز بسیار عجیبی دید: دو زن به شدت زیبا و جذاب جوان در میان شرکت کنندگان حضور داشتند.

وریلدی (Vrildi) یکی از دختران بسیار آرام بود و ۱۸ سال سن داشت و به شوند هوش بسیار بالای خود، هویت خود را فاش نمی ساخت. او خود را یک سیرگان معرفی می کرد و منظورش این بود که سپس هویت خود را فاش خواهد ساخت؛ و زن دیگری خود را ماریا اورزیش می نامید. هردوی این زن ها موهای درازی داشتند و موهای خود را به شکل دم اسبی بسته بودند. ماریا زنی بود که ادعا می کرد پیغام هایی از تمدن های فرازمینی دریافت کرده است. شماری از این پیغام ها با رمزینه های عجیب و غریب در نوشته های او درج شده بود.

کارل هاشوفر پیش از نشست به مدتی دراز، آن رویه ها (صفحات) را مطالعه کرده بود و مصمم بود که این نوشته ها رمزینه های مخفی مربوط به فراماسون هایی است که اورشلیم را مورد یورش قرار داده بودند. در حالی که نوشته ی دیگر به خط سومری ها بود. ولی هر دوی آنها شامل یک دستور بود که چگونه بتوانیم دستگاهی بسازیم که بر نیروی گرانش چیره شود.



وریل ۱ - شکارچی جگر (Jagger Hunter)
دانشمند فیزیکدان ویکتور شوبرگر می نویسد این یک طراحی به معنای واقعی و بالقوه است. ماریا سپس در آن نشست توضیح داد که موجوداتی از رخ فلک (Constellation) گاو با او تماس گرفتند و توضیح داد که موجودات منحصر به فردی از سیاره ای در رخ فلک گاو که به دور ستاره ای به نام آلدباران می چرخد با او تماس گرفتند. دستگاه با منبعی از انرژی به نام وریل کار می کرد. او گفت که این دستگاه هتا زمان را نیز دگرش خواهد داد.

کارخانه های (Firms) شریور- همبرموهل و میته- بلاتزو (Schriever-Habermohl and Miethe Belluzo) بر روی آن کار کردند. ۴۲ متر پهنای آن بود اما به هنگام فرود سقوط کرد. جزییات نوشته ها به حدی کافی بود که بتوان دستگاه را از روی آن ساخت، آزمایش کرد و هتا برای ترابری انسان ها به جهان آنها برای دیدار با فرازمینیان استفاده کرد.

هنگامی که گروه نروژی کمی تمرکز کردند و با شیاطین ارتباط گرفتند، آنها به این موضوع آویژه مند شدند و یک روش ضد بشری را برای صنعتی کردن آلمان که مردم را متاثر کند به دست دادند. دستگاه ضد گرانش ماریا هدیه پیشرفته ای بود که نژاد بشری را تحت تاثیر قرار می داد. بنابرین این انرژی فوران خواهد کرد و جنگ ها نیز با وجود این دستگاه اجتناب پذیر خواهند بود، اما گروه نروژی دستگاه را برای مسافرت در زمان می خواست؛ آنها می خواستند به زمانی برگردند که خدایان بر روی زمین حکمرانی می کردند تا بتوانند فردیدهای (قوانین) روحانی طبیعت را از آنها فراگیرند.

مهمانان به طرح دستگاهی که ماریا به دست داده بود ایمان پیدا کردند و پشتیبانی پولی شدیدی برای ساخته شدن آن انجام دادند. یعنی ثروتمندان هموند در باشگاه نروژی ها و سایر گروه های مخفی. ماریا به سرعت به پرسش هایی که می توانست به پروژه کمک کند پاسخ داد. ویبریل ساخته شد. البته سازندگان آن اهدافی داشتد که با اهداف هموندان باشگاه فراماسونری نروژی تفاوت داشت. آنها پیش بینی کرده بودند که آن کاربردی ویژه برای به کار انداختن انرژی تازه خواهد داشت. ویریل دستگاهی نگران کننده تر از یک دستگاه ارتباطی با بیگانگان فضایی بود، زیرا با آن می توانستند دانش هایی فراتر را با دیدار با بیگانگان فضایی به دست بیاورند. در ۱۹۲۲ ویریل از سوی شرکت جی اف ام با یک شرکت تولید جنگ افزار دیگر تولید شد.

ویریل دارای چند سلاح بود. یک کشتی مادر سیگاری شکل وجود داشت که صفحه هایی به نام آندرومدا را درون خود حمل می کرد. روایت های بسیاری از چپن های سیگاری شکل در آسمان در خلال دهه ی هفتاد وجود دارد.

آن تنها یک دستگاه بود و حدود دو سال مورد آزمایش قرار گرفت و در درازنای این دو سال توانست بر گرانش و زمان چیره شود. ویریل سپس از آگسبورگ به ماساچوست برای استفاده در آینده برده شد. این پروژه از سوی دکتر شومان وو (دانشکده ی فنی مونیخ)، کسی که سپس ناوهای شناور را با پژوهش های خود توسعه داد، انجام شد. او دیدی غیرمعمولی نسبت به دانش و فناوری داشت. او به دو اصل متضادی که انفجار اهورایی و انفجار اهریمنی که شوالیه های معبد بدان باور داشتند و فیساقورس دیدگاه هایی در این مورد نیز داده بود، باور داشت.


تماشای چپن در ایران که هیچ گاه از سوی رسانه های رژیم ولایت فقیه رسانه ای نشد

هر چند که زنان وریل، نازی نبودند، من این جریان انرژی درود فرستادن را کاملن جالب توجه یافتم. در همه چیز دو اصل وجود دارد که در تعدیل رویدادها نفش دارند: روشنایی و تاریکی، نیکی و پلیدی، سازندگی و ویرانی، مثبت و منفی. این دو اصل آفریننده و ویرانگر در وسایل فنی نیز، هر چیز ویرانگر از اهریمن سرچشمه می گیرد و هر جیز آفریننده سرچشمه ای ایزدی و اهورایی دارد. هر فناوری مبتنی بر سوختن و انفجار از اهریمن ریشه می گیرد و روزگار فناوری نوین سرچشمه ای ایزدی دارد (از بایگانی اس اس). پس دستگاه ویریل با سوختن کار نمی کند، ویرانی ایجاد نمی کند و از اینرو صد در صد سرچشمه ای اهورایی دارد.

این میانجی (Medium) اهل همانجا که نامش ماریا اوریسک (Orisc) بود آغاز کرد به گرفتن پیام هایی به یک زبان ناشناخته که نمی توانست آنها را بنویسد و به همین دلیل... (بقیه ی نوشتار نوشته نشده است. -دا/۸)

لژ نروژی سانسور کتاب های تاریخی را واقعن جدی نمی گرفت. ظاهرن فردیدهای احمقانه ای برای جلوگیری از سانسور این مطالب در اروپای امروزی داشته اند، اما این حقیقت اثبات شده است که باشگاه فراماسونری اهریمنان نروژِی که در واپسین نقطه از روی زمین اقامت داشتند، نقش عمده ای در به وجود آمدن نازی ها داشتند. نشانه های مخفی آنها معانی چلیپای شکسته ی نازی ها را داشته است. یکی از نشانه های آنها همانندی بسیاری با چلیپای آهنین نازی ها داشت. نشان خورشید سیاه آنها با هم متفاوت بود، اما سرچشمه ی مشترکی در نمادهای دو گروه داشت. لژ نروژی به سیاست و قدرت آویژه ی بسیاری داشت و ویریل به آسانی می توانست به جستجوهای مشکوک آنها کمک کند. همه ی رهبران نازی در لژ نروژ هموند شدند و پس از فاش ساختن اسرار از سوی ماریا، آدولف هیتلر آلفرد روزنبرگ هانریش، میلر هرمان گورینگ و فیزیکدان شخصی هیتلر دکتر تئودور موریل، همه ی اینها در حلقه ی ویریل هموند شدند.

نمادواره ی انجمن ویریل در رایش سوم

موفقیت جی اف ام هنگامی که یکی از آنها در آلمان به قدرت رسید، تا ۱۹۳۳ مخفی نگاه داشته شد. هیتلر و و لژ، توسعه ی ویریل (ویبریل) را به عنوان یک اسلحه ی توانمند به جسلشافتس واگزار کردند. هیتلر به خوبی از ارزش این اسلحه آگاه بود. ویریل در  ۱۹۳۷ به دست راند فلوگزوگ به یک هواپیمای دایره ای شکل درآمد و پس از آن در سال های پسین نیز توسعه داده شد تا به آر اف ز-۷ رسید.

ضمنن لژ نروژی نیز هم زمان بر روی یکی از دستگاه های نظامی دیگر نازی ها به نام شاخص  ایی- ۴ (Index E-IV) پرداخت که می خواستند از این انرژی نوین بهره ببرند. آنها پروژه ی تازه ی خود را در یک جایگاه مخفی در هامبورگ ادامه دادند که تا امروز اطلاعایی از آن در دست نیست. در آغازه ی سال ۱۹۳۵، آنها توانستند اف جرات که به دستگاه هامبورگ معروف بود را بسازند و در سال ۱۹۳۹ یک دستگاه به گونه ای کامل ساخته شد و بنام آر اف ز-۵ شناخته شد، زمانی که لژ نروژی در حال انتقال آن بود تست های اصلی آن را در آرادوباراندربورگ انجام داد.

لژ نروژِ بر روی دستگاه آهنربایی (الکترومگنتیک) ضد گرانش توانست روش های دستگاه ریسندگی را روی آن پیاده کند. سه صفحه ی جداگانه چرخشی در سه جهت مخالف را به دستگاه می دادند. همایشی از کنش و برهمکنش جیوه توانسته بود یک میدان الکتریکی قوی در پیرامون دستگاه به وجود آورد و به شدت آن را رسانا و ابر رسانا کند. هر چیزی که به آن نزدیک می شد، فورن از میان می رفت برخی از اندیشمندان اخیر معتقدند که میدان ضد گرانش دستگاه، گرانش تک اتم های زر را با جیوه ی گرم به وجود می آورد. این کار مستلزم انرژی و هزینه ی بالا و تحریف در مدار ذرات حرکت برخی از هسته های اتم ها بود که در آن اتم ها گرانش آزاد می شد.



دستگاه ضد گرانش توانسته بود بر جاذبه چیره شود، اما واقعن آن را ترک نمی کرد، در حالی که انرژی بسیاری برای این کار نیاز داشت تا گرانش را از خود بزداید، کشتی گردونه ای هنوز به انرژی بسیاری برای بالا رفتن و حرکت دادن خود نیاز داشت تا از جو به بیرون برود. برخی از کشتی های ساخته شده توانستند به سرعت ۲۹۰۰ تا ۱۲۰۰۰ کیلومتر در ساعت برسند. لژ نروژی سرانجام قلب آهنربایی تپنده ای را درست کرد که به مانور دادن کشتی بسیار کمک می کرد؛ این دستگاه ها بسیار بی سر و صدا بودند و می توانستند بسیار چاره ساز باشند.

در سال ۱۹۴۴ لژ نروژی سری، هانبو (Haunebu) را ساخت که به راستی صفحه های بسیار بزرگی داشت که توانایی حمل ۲۰۰ نفر را نیز داشت و بزرگ ترین آنها ۱۳۹ متر درازا داشت و به شکل استوانه ای بود که به نام آندرو مدا معروف شد. این پیروزی هفتم این گروه بود و هدف پسین آنها سفر بین سیاره ای بود.

زمانی که جنگ به نفع متفقین چرخید، لژ نروژی دستاوردهای خود را در کان (معدن) ژرفی در لهستان مخفی کردند و به وسیله ی افرادی که به بردگی گرفته شده بودند تا زمانی که کان به گونه ای کامل به دست متفقین محاصره و تخریب شد، به کار خود ادامه دادند. باوری که وجود دارد که صفحه هایی که در این کان بودند همگی در لبه ی پرتگاه قرار داشتند و به درون پرتگاه فرو ریختند و یک یا دو تای آنها به دست متفقین افتاد. این مکان، کارخانه ی وسیعی برای تولید ویریل ها با سقف بتونی بود و امروزه نیز مورد استفاده قرار می گیرد. ویریل با اهداف بیهوده ای ساخته شد، اما آنها نهایت مهارت خود را در ساختن آن به خرج داده بودند. ویریل دستگاه امنی بود که در بدترین جا ساخته شده بود. در درازای سال ها ماریا با دورهم اندیشی (Telepathy) خود با بیگانگان فضایی توانسته بود آن را بسازد و تکمیلش کند. ویریل نشان داد که فضایی ها در ایجاد و گسترش ادوات جنگی مانند زیردریایی ها و قایق ها در درازای تاریخ نقش داشته اند.



تمدن آلدباران
بر اساس داده های به دست آمده از ویریل، تمدنی که به وسیله ی دور هم اندیشی با انسان ها تماس گرفته اند، یکی از دو تمدنی است که به دور ستاره ی کهن آلدباران که در رخ فلک گاو که ۶۸ سال نوری از ما فاصله دارند. در تاریخ مصنوعاتی به کمک ارتباط ما با سیاره های دیگر ساخته شده است که در تصویر نشان داده می شود. آنها با ما ارتباط برقرار می کنند زیرا فعالیت های انسان ها را مشاهده می کنند به ویژه رفتار دشمنانه ی ما را. آنها تصمیم گرفتند وسیله ای برای حذف کردن رقابت بر سر منابع را به انسان هدیه بدهند ولی باعث جنگ و کشتار بر روی زمین شدند.

ملیون ها سال پیش، مردم این سیاره از انرژی ویریل استفاده کردند تا به یک بینهایت دست بیابند. آنها همراه با گسترش انرژی ویریل فعالیت های ذهنی خود را برای ایجاد یا نابود کردن اهدافشان گسترش دادند. در درازنای زندگی سیاره ی آلدباران، خورشید آن به شکل یک غول سرخ شده بود، در شرایط محیطی در هم ریختگی زیستی در میان آنها ایجاد شد و زمانی که آنها توانایی ذهنی خود را از دست می دادند، از ویریل استفاده می کردند و هنگامی که آنها متوجه ماجرا شدند، اقدام به پاکسازی نژادی در سیاره ی خود کردند و افراد فاسد را از میان بردند.

بر اساس روایتی باستانی، از اینرو راز آلدباران در تمامیتش به شیدایی اصلی انجمن ویریل می آید که از روزگار باستان با فناوری ایی باستانی همراه است.

هنگامی که محیط زیست سیاره ی آنها بدتر شد، نخبگان آنها سیاره ی خود را به مقصد دو سیاره ی قابل سکونت ترک کردند؛ یکی از آنها زمین بود و بسیاری از رویدادهای سده ی گزشته را باعث شدند. پیش از آنکه زکریا زیچین استوره های سومری را معرفی کند، داستان هایی از این دست که استوره های سومری را شامل می شد، بسیار به چشم می آمدند. آلدبارانی ها نوشته هایی درباره ی اثرات ویرانگر تیره شدن خورشید که در هر ۳۶۰۰ سال در سامانه ی خورشیدی ما رخ می دهد را نوشتند. بر اساس یکی از آنها، زمین در آینده غیر قابل سکونت خواهد شد. آلدباران در کره ی زمین از منطقه خود در سطح حفره ای که در قطب جنوب واقع شده بود واپس نشینی کردند و تلاش هایی برای مهار سرنوشت انسان ها صورت دادند.

آلدبارانی بیش از اندازه قوی تر از آن هستند که کسی بتواند تصورش را بکند و بیش از اندازه فاسد هستند و بیشتر در مکان های زیر زمینی زندگی مخفیانه دارند و تمدن های بسیاری را در زیر زمین تشکیل داده اند و پیکره های سنگی بسیاری از آنها یافت شده است.

شواهدی برای آلدبارانی ها، یکی از این شواهد دستگاه ویریل بود که به گونه ای نابخردانه مورد استفاده قرار گرفت. درست کردن صفحه ها، اسلحه و استفاده ی نظامی تناقضی با انگیزه ی اصلی دارد. ویریل از سوی آلدبارانی ها در زیر جنوبگان بر اساس اسناد و مدارک مورد بازدید گرفت و برنامه هایی برای مسکونی کردن یک جزیره ی زیر زمینی به نام "نیو- سوآبیا" در درازنای جنگ جهانی دوم صورت گرفت. بر اساس بایگانی های اس اس، این یک برنامه ی بسیار مهم برای همانند سازی (تولید مثل) آلدبارانی ها بود. آنها با فرزندان خود به قصد اشغال جنوبگان وارد این سرزمین شدند. در حالی که ما نمی دانیم این حقایق در مورد آلدبارانی ها پندار است یا به راستی آنها به ساخت و ساز مشغول شدند.

مشاهدات عینی و گزارش ها از ویریل (Vril)
در سال ۱۹۵۷ دو مامور دیترویت، فیلمی ضبط کردند که مردی در آن صحبت می کرد. ... (نام حذف شده است. -دا/۸) در ۱۹ اُم فبریه ی ۱۹۲۶ در ورشو شوروی زاده شد. به عنوان یک زندانی جنگی به لهستان آورده شد. در ماه می ۱۹۴۲، در سی مایلی برلین زندانی شد و تا چند هفته مانده به پایان جنگ در آنجا زندانی بود. نگهبانی اس اس ظاهر شد و اندکی با راننده ی تراکتور گفتگو کرد. پس از ده دقیقه سر و صدای غیر عادی، تراکتور از کار بازایستاد. حدود سه ساعت  پس از آن، کار علوفه چینی دور مرداب تمام شد و یک محوطه ی دایره ای شکل به درازای ۱۰۰ تا ۱۵۰ متر به وجود آمد. پس از آن ویریل دور تا دور محوطه به وسیله ی عایقی پوشانده شد. عایق از سطح آب ۵۰ پا ارتفاع داشت. سپس یک وسیله ی نقلیه به شکل عمودی از دیوارها اوج گرفت و سپس به شکل افقی آغاز به حرکت کرد. به دلیل وجود درختان، مشاهده کنندگان نتوانستند جزییات بیشتری را ثبت کنند. تماشاگران وسیله را تا ارتفاع ۵۰۰ پایی دیدند و آن را به شکل گردونه ای توصیف کردند و کلفتی گردونه ی آن را ۷۵ تا ۱۰۰ یارد توصیف نمودند و ارتفاع اندامش را ۱۴ پا می دانستند و بخش بالایی آن به رنگ خاکستری بود و سه بخش میانی دستگاه حرکتی همانند به حرکت ملخ هواپیما داشت، اما به شکلی افقی نه عمودی و سر و صدای وسیله در نزدیکی سطح زمین به مانند صدای موتور تراکتور بود.


نازی ها در جنوبگان

و مشاهده دیگری در ۲۶ آپریل ۱۹۶۷
یک وریل دیگر به دفتری در میامی نزدیک می شد و بر اساس داده ها و فرتوربرداری هایی که انجام گرفت، این جسم دقیقن مشخصات وریل که در نوامبر ۱۹۴۴ دیده شده بود را داشت و گاهی نیز در سال ۱۹۴۳ مشاهده شده بود.

از یاداشت های ردفرن ان. و داونز (Redfern, N and Downes, J):
او از دانشکده ی هوایی آلمان دانش آموخته شده بود و به عنوان یکی از هموندان لوفت وافه در جبهه ی روسیه خدمت می کرد. در پایان سال ۱۹۴۴، او از کارش مرخص شد و به عنوان خلبان یک پروژه ی فوق سری استخدام شد و در جنگل های سیاه اتریش این پروژه فوق سری را آزمایش می کردند. او این پروژه فوق سری را به گونه ی یک هواپمای نعلبکی شکل توصیف می کرد که قطر آن ۲۱ پا بود، ارزیاب رادیو و جت در چندین بخش بیرونی دستگاه نصب شده بود. او بخش بیرونی را به شکل گردانی توصیف کرد که ثابت مانده بود. او تنها کامیاب به نگاهداری یک فرتور نگاتیو از این کشتی شده بود که در ارتفاع ۷۰۰ متری (۲۰۰۰۰ پایی) از آن گرفته بود.

پرنده ی آلدباران
بر اساس متن بالا، این دستگاه به وسیله ی مهندسی ساختار مهندسی جنگی آلمان و با دستان مهندسان آلمانی ساخته شده بود که برای او ناشناخته بودند. او بسته ای از نوشته های محرمانه در آن پایگاه آلمانی را به دست آورد و پس از اسیر شدنش این اسناد به دست متفقین افتاد. او می گوید پسین ها آمریکایی ها از روی این اسناد دست کم هواپیمای بی - ۲۶ خود را ساختند و پس از آن به شکلی فزاینده نگران گزارش هایی بود که از تماشای این چیز پرنده در آمریکا به دست می آمد و فکر می کرد که این سلاح بسیار در جنگ ویتنام سودمند خواهد بود و مانع از افزایش تلفات آمریکایی ها خواهد شد. او در دفتر فدرال آمریکا مامور بررسی در مورد این چیز و شاید هم گسترش آن شد.

انرژی هوشمند ناسا، صفحه ی سیاه آلدباران و لوله رشته ی انعطاف پذیر(Flex Fiber Tube)؛ آنها امروز کجا هستند ؟

در خلال جنگ جهانی دوم و به ویژه در سال های پایانی جنگ، قایق های کوچک آلمانی ارتباط هایی با نیمروز (جنوب) اقیانوس اتلس و آمریکای جنوبی و جنوبگان داشتند. همچنین آلمانی ها هواسنج های مسطح شناوری در اقیانوس اتلس نصب کردند تا شرایط آب و هوا میان آنجا و آمریکای جنوبی را در اختیارداشته باشند. رایش اس اس دستور حمل زنان آریایی مناسب را از اوکراین به پایگاه ۲۱۱ داد.



وریل ۸
ده هزار زن مو بور قد بلند آلمانی بین سن ۱۷ تا ۲۴ سالگی برای این کار آورده شدند و وافن اس اس دو هزار و پانصد مامور را در روسیه استخدام کرد. هدف از این کار ایجاد یک مستعمره درپایگاه ۲۱۱ بر پایه ی انرژی وریل بود. پس از جنگ، به ارتشبد کامر آلمانی اتهاماتی وارد شد که آلمان را از سلاح های مخفی آلمانی پاک سازی کرده است و فناوری های آلمانی را به پایگاه ۲۱۱ انتقال داده است. دو قایق یو شکل آلمانی نیز پیش از دستگیری، محموله های خود را در آب دریا تخلیه کردند و از فاش ساختن داده هایی درباره ی محموله ی خود و مقصد نهایی که پایگاه نهایی آنها بود و همچنین مکان دقیق آن خوداری کردند.

عملیاتی در تعقیب نازی ها
در سال ۱۹۴۷ ارتش ایالات متحده آمریکا عملیات گسترده ای را در جنوبگان انجام داد. ۴۰۰۰ کارمند نیروی دریایی با ۱۳ کشتی بزرگ و شماری هواپیما و بالگرد در این عملیات شرکت داشتند. هدف این عملیات تهیه ی نقشه و فهرست نامه ی مدون از خط ساحلی آنجا و گردآوری داده هایی از حیات وحش جنوبگان اعلام شد و تا شش ماه به درازا انجامید. در خلال سفر یک بندر ساحلی نیز در جنوبگان بنیاد شد و فرودگاه کوچکی نیز برای به زمین نشستن هواپیماها در نزدیکی آنجا ساخته شد. پس از فرتور برداری های گسترده مشخص شد منطقه ای در پیرامون ساحل وجود دارد که در آن از برف و یخ خبری نیست، سپس تصاویر به گونه ای گسترده پردازش شد.

بی درنگ پس از کشف این مکان، عملیات آمریکایی ها بازایستانده می شود و آنها بدون هیچ دلیل منطقی ایی به کشورشان بازگشت داده می شوند. هنوز هم پس از ۶۰ سال، اسناد مربوط به این مکان در بایگانی محرمانه ی بنگاه های اطلاعاتی آمریکا قرار دارد. به یکی از فرماندهان عملیات گفته شد که خطری در این اکتشاف وجود دارد که می تواند زندگی بشریت را تهدید کند.

زمان رستاخیز آنها کی خواهد بود؟
به عنوان یکی از واقعیت های جنگ مشخص شد که سازندگان ویریل از تبدیل کنندگان آن به یک دستگاه کشتار نام برده شده بودند. درکریسمس ۱۹۴۳، نشستی در کرانه های تفریحی کولبرگ صورت گرفت. ماریا و سیگران فرنشینی نشست را بر عهده داشتند و درباره ی ضرورت پروژه ی آلدباران سخن گفتند. آنها هراس خود را از هرج و مرج و جنگ مطرح کردند و خطری که می توانست جهان را در صورت استفاده از انرژی ویریل به سوی آن سوق دهد. آنها تصمیم گرفتند استعداد نهایی خود را برای رسیدن به سیاره ی اربابانشان آلدباران سوق دهند. آنها داده های دقیقی را از سیارات قابل سکونت پیرامون سیاره ی آلدباران به دست آوردند.

کمی پس از آن در ۲۲ ژانویه ی ۱۹۴۳، دیداری میان هیتلر، هیملر و کوندل (از انجمن ویریل ها) صورت گرفت و دکتر ساچمن گفتگوی گسترش دادن نیروی ویریل برای چیرگی بر گرانش و زمان را مطرح کرد. آنها مطرح کردند که هتا می توانند به سرعتی فراتر از سرعت نور برسند و آزمایش هایی را روی ویریل ها آغاز کردند.

وریل ۷ با پهنای صفحه ای در حدود ۴۵ متر ساخته شد. آزمایشی با عنوان "راه پسین" در زمستان ۱۹۴۴ با این دستگاه انجام گرفت. این یک آزمایش فاجعه بار بود ونتایج فاجعه باری را با خود به همراه داشت. بدنه بیرونی ویریل به قدری در این مدت اندک فرسوده شده بود و آسیب دیده بود که گویی به یک سفر صد ساله رفته بود !! این مشکلات باید برای نمونه های اصلی که برای سفر به آلدباران ساخته می شدند حل می شد تا مسافران زنده می ماندند.

این زن به گونه ای مکرر در خلال جنگ مشغول رفت و آمد به کارخانه های ساخت ویریل و انجام آزمون بر روی آنها بود. در سال ۱۹۴۷، گروهی از مهندسان خواستار نزدیکی بیشتر به این زن شدند. آنها از او خواستند تا موتور ویریل (Triebwerk) را با یکی از پروژه های آنها هم خوانی دهد، اما او به هیج روی این را نپذیرفت و به آنها گفت که برنامه ی ویریل صلح آمیز است.



هانبو
در سال ۱۹۴۵ هموندان انجمن ویریل نامه ای از ماریا دریافت کردند که از آنها خواسته شده بود خود را برای سفر به آلدباران آماده کنند. اما به دید می رسید گروه هایی از ویریل ها تصمیم به ماندن در کره ی زمین را گرفته بودند، اما آیا واقعن آنها به سیاره ی دیگری رفتند ؟ هیچ کس نمی داند !! بیشتر مردم بر این باور هستند که آلدبارانی ها شاه ماهی های سرخی در دریاها بودند و مقصد نهایی آنها آرمان شهری به نام جنوبگان بود. بیش از یک صد زیر دریایی مخفی و شماری کشتی بودند که متفقین هیچ گاه نتوانستند آنها را بیابند. حقیقت این است که انجمن ویریل ها با استفاده از آنها راهی جنوبگان شده است.

در خلال سال های ۱۹۴۵، آمریکایی ها اسنادی از بایگانی های اس اس را یافتند که وسایلی که همانند وسایلی بود که به افسانه های کهکشان آندرومدا ربط داشت، بر روی کشتی هایشان نصب شده بود و ارزش بالای آن وسایل برای دانشمندان پیدا بود. پس از سقوط هیتلر، آمریکایی ها با استفاده از اسناد طبقه بندی شده ی نازی ها و چندین نازی که به این اسناد دسترسی داشتند، توانستند تا حد فراوانی نیروی هوایی خود را قوی تر کنند. دو دانشمند برجسته ی آلمانی به نام ویکتور شوبرگر و فون براون به آنها کمک های بسیاری کردند.

پسین ها برخی از متخصین تصمیم گرفتند که مشاهدات خود از چپن ها را به ویریل ها ربط دهند و بگویند که نازی ها با استفاده از آنها توانستند فرار کنند و بیشتر دیدن چپن ها به ویریل ها و نازی ها مربوط است. ممکن است نازی ها در گوشه ای از جهان مشغول دستکاری های ژنتیکی برای به وجود آوردن یک نسل نوین از انسان ها باشند تا یک ذهن و تن تندرست را بر جهان حکمفرما کنند. شاید آنها با استفاده از انرژی ویریل ها دست به دگرش در فامتن (DNA) جوانان بزنند. نکته ی جالب این است که زن جوانی به نام سیگران که مشغول برسی ویریل ها بود، گفته شده که ۱۴۰ سال سن دارد و دستکاری ژنتیک شده است.


نشان نظامی هانبو در رخت های یکدست نیروهای مسلحه اس اس آلمان

۱۳۹۵ مرداد ۲۶, سه‌شنبه

گفتگو با کریدو موتوا شامن بزرگ اهل زولو در آفریقا - ۱

بخش نخست:
ربایندگان بیگانه و نژاد خزندگان

مقاله ای از ریک مارتین به تاریخ ۳۰.۰۹.۱۹۹۹

همیشه گفته شده بزرگان بومی هر قبیله ای کلید دستیابی به دانش هستند و این جمله هرگز تا هنگامی که من موفق شدم با کریدو موتوا سانوسی (شامن) اهل زولو، که به هشتاد سالگی خودش نزدیک می شود گفتگو کنم، بر من ثابت نشده بود. از راه تلاش و زحمات دیوید آیک (David Icke) موفق شدم تا با دکتر یوهان جوبرت (Johan Joubert)، کسی که قرار گفتگو با کریدو موتوا را هماهنگ کرد تماس برقرار کنم. در نتیجه، گفتگو از راه تلفن انجام پذیرفت، آن هم با آن سوی دنیا در آفریقای جنوبی. ما اینجا در روزنامه ی طیف (Spectrum) از صمیم قلب از دیوید آیک و دکتر جوبرت به خاطر تلاش و زحمات بی شائبه شان برای با خبر کردن جهان از حقایق از زبان این مرد، سپاسگزاری می کنیم.

من برای نخستین بار حدود پنج سال پیش راجع به موتوا مطالبی شنیدم و در آن هنگام فکر برقراری ارتباط تلفنی با وی که در مکانی دور افتاده زندگی می کرد غیر ممکن به دید می رسید. تا هنگامی که با خبر شدم دیوید آیک زمان بسیاری را با وی گزرانده و مایل به انجام گفتگو با "طیف" است، همه چیز خود به خود جور شد. ما موفق شدیم در ۱۳ آگست یک گفتگوی ۴ ساعته با او انجام دهیم !! و نه، ما این گفتگو را قطعه قطعه نکردیم، تمام مکالمه واژه به واژه ذکر شده و این در راستای اخلاق روزنامه نگاری ما برای محترم شمردن و صداقت با خواننده است.

کریدو موتوا مردی است که دیوید آیک او را اینگونه توصیف کرده:
"مردی فوق العاده با دانشی حیرت آور، یک نابغه، باعث افتخار وخوشوختی من است که او ر یک دوست صدا بزنم. پس از گفتگو با کریدو موتوا، باید بگویم کاملن با او موافقم".



در اینجا باید یادآور شوم که کریدو موتوا با وجود نداشتن تحصیلات رسمی، به قدری دلسوز و منصف بود که واژه های بومی و اسامی خاص را برای این مقاله هجی و معنا کند و این امر برای دانشجویان زبان آفریقا سودمند تر و مهم تر از خوانندگان معمولی جلوه خواهد کرد و تمام اینها روی دیگر توجه و دقت موتوا را نشان می دهد.

اگر احساس می کنید به تازگی جستارهایی خوانده اید که فکر شما را درگیر و سامانه ی باورمندی شما را دگرگون کرده است، این مقاله شما را یک گام به جلو خواهد برد. مانند همیشه، حقیقت از تخیل عجیب تر است. هنگامی که حقیقت یا بخش کوچکی از آن بر هر یک از ما آشکار می شود، در واقع بخشی از یک جورچین بزرگ است، در نتیجه این وظیفه ی ماست تا به حقایقی که دیگران در اختیار ما می گزارند گوش فرا دهیم و توجه کنیم.

این باعث افتخار ماست که این فرصت را داشتیم تا دانش و تجربیات کریدو موتوا را در اختیار شما بگزاریم. این کمیاب ترین و ارزشمند ترین فرصتی بود که در اختیار داشتیم.

این اطلاعات حیرت آور که از سوی کریدو موتوا به دست داده شده اند، مطمئنن شوند تهیج و یا خشم برخی افکار می شوند و مفهوم و گنجایش آن بسیار دور از ذهن است. هنگامی که شما این داده ها را بخوانید بهتر متوجه خواهید شد که چرا تلاش های بسیاری برای ساکت کردن او انجام گرفت. همچنین شما به شکلی ژرف گستاخی موتوا را بدون در دید گرفتن اینکه چه فرجام هایی برای خودش خواهد داشت، برای پیشگام شدن و گفتن حقیقت ستایش خواهید کرد.

هم اکنون بدون مقدمه چینی و توضیح بیشتر به سراغ گفگتو می رویم...

مارتين: نخست از همه بايد بگویم اين برای من يک افتخار و امتياز خاص است که با شما گفتگو می کنم و بايد از ديويد آيک و دکتر جوبرت که بدون کمک هایشان اين گفتگو انجام نمی شد، سپاسگزاری کنم. خواننده های ما بايد از وجود خزنده های دگرش شکل دهنده ی فضایی با خبر باشند و من هم می خواهم راجع به جزیيات حضور، فرمانروایی، نقشه های آنان و شیوه های اجراییشان با شما گفتگو کنم. در نتیجه، پرسش نخست اینکه آیا شما می توانید ثابت کنید که آنها هم اکنون روی سیاره ی زمین زندگی می کنند ؟ و اگر این درست باشد، خواهشمندم راجع به جزِییات حضور آنها سخن بگویید. آنها از کجا می آیند ؟

موتوا: آقا، آیا روزنامه ی شما می تواند مردم را به آفریقا بفرستد ؟

مارتین: می بخشید می شود تکرار کنید ؟

موتوا: روزنامه ی شما می تواند لتف کرده و کسی را در آینده ی نزدیک به آفریقا بفرستد ؟

مارتین: در حال حاضر توان مالی این کار را نداریم، ولی شاید در آینده فرق کند.

موتوا: به این خاطر که چیزهایی وجود دارد که من می خواهم روزنامه ی شما، خواهشن، به شکلی مستقل بررسی کند. شما راجع به کشور روآندا در آفریقای مرکزی شنیده اید ؟

مارتین: بله.



موتوا: مردم روآندا، مردم هوتو (Hutu)، همینگونه مردم واتوسی (Watusi)، باور دارند، وتنها اینها در آفریقا نیستند که اینگونه فکر می کنند و می گویند که نیاکان بسیار دور آنها یک نژاد به اسم ایمانوجلا (Imanujela) به معنای "سرورانی که آمده اند" (The Lords Who Have Come) هستند؛ و برخی قبایل آفریقای جنوبی همچون مردم بامبارا (Bambara) نیز چیز مشابهی می گویند. آنها می گویند در نسل های بسیار بسیار دور، یک نژاد بسیار پیشرفته و دهشت آور که به مانند انسان بودند و آنها را زیشوزی (Zishwezi) می نامند از آسمان آمدند. زیشوزی یعنی "موجوداتی که از آسمان فرود می آیند" یا "به درون آب می روند". آقا، هر کسی راجع به مردم دوگون (Dogon) در باختر آفریقا شنیده است که مانند بسیاری دیگر عقیده دارند که قبیله یا پادشاه آنها نخست از همه از سوی نژادی فراطبیعی که از آسمان آمدند پایه گزاری شده است. آیا هنوز صدای من را دارید آقا ؟

مارتین: بله، ارتباط خوبه خواهش می کنم ادامه بدهید.

موتوا: آقا، من می توانم همینگونه ادامه بدهم، اما بگزارید راجع به مردم زولو (Zulu) در آفریقای جنوبی برایتان بگویم.

مارتین: بله خواهش می کنم.

موتوا: مردم زولو، کسانی به مردم جنگجو معروف هستند، مردمی که پادشاه شاکا زولو (Shaka Zulu) متعلق به آنهاست. اگر شما از یک انسان شناس سپید پوست در آفریقای جنوبی معنای زولو را بپرسید، می گوید "آسمان" [خنده]. در نتیجه مردم زولو به خودشان می گویند: "مردمی از آسمان"، که این آقا، جفنگ است. در زبان زولو هم تراز آسمان یا آسمان آبی، سیباکاباکا (Sibakabaka) است. هم تراز فضای دربرگیرنده ی سیارات، ایزولو (Izulu) و ودوزولو (weduzulu) یعنی آسمان تاریکی است که هر شب همراه ستارگان دیده می شوند. همچنین هم تراز سفر کردن، کوچ های هر از گاهی یا کوچ نیز، ایزولا (Izula) است. شما می بینید که مردم زولو از این واقعییت آگاه بودند که شما می توانید در فضا سفر کنید - نه مانند یک پرنده در آسمان - بلکه در فضا، و مردم زولو می گویند که هزاران هزار سال پیش نژادی از آسمان ها آمدند که مانند مارمولک ها بودند وهر وقت اراده می کردند می توانستند دگرش شکل دهند. نژادی که دخترانشان با "فرازمینیان راه روند روی دو پا" (Walking (Extraterrestrial ازدواج کردند و نژاد قدرتمندی از پادشاهان و سران قبیله ای به وجود آوردند.

صدها داستان و روایت وجود دارد آقا، که یک مارمولک ماده خودش را جای یک شاهزاده ی انسان جا زد و با یک شاهزاده ی زولو ازدواج کرد. آقا، هر بچه مدرسه ای در آفریقای جنوبی راجع به داستان شاهزاده ای به نام "خومبکانسینی" (Khombecansini) می داند. خومبکانسینی با یک شاهزاده خوش قیافه به نام کاکاکا (Kakaka) ازدواج کرد که نامش به معنای داننده وآگاه (The Enlightened One). سپس یک روز که خومبکانسینی در میان بوته ها هیزم جمع می کرد، با موجودی به نام ایمبولو (Imbulu) دیدار کرد و این ایمبولو یک مارمولک با اندام وشمایل انسان بود ولی دم بلندی داشت و این مارمولک به شاهزاده خومبکانسینی گفت: "آه، شما چه قدر زیبا هستید . من آرزو داشتم مانند شما زیبا بودم. می توانم به شما نزدیک تر شوم ؟ "و شاهزاده پاسخ داد: "بله، می توانید". و مارمولک که از گونه ی قد بلند آنها بود، به دختر نزدیک تر شد، به چشم های او خیره شد و آغاز به دگرش کرد. او ناگهان به یک انسان دگردیسی کرد و بیشتر و بیشتر به شاهزاده مانند می شد، به جز دم بلندی که داشت.

اما ناگهان به شکلی خشونت بار به سوی شاهزاده یورش برد و دستبند و گلوبند و رخت عروسی او را گرفت و آنها را پوشید. در نتیجه کاملن به مانند شهبانو شد. سپس به وی گفت که "اکنون تو اسیر من هستی. باید من را در ازدواجم همراهی کنی. من تو خواهم بود و تو اسیر من هستی، اکنون با من بیا !! "او یک چوب برداشت و شاهزاده ی بیچاره را کتک زد. و سپس بر اساس سنت زولو، همراه بقیه ی خدمتکارانش رفت تا به دهکده ی پادشاه کاکاکا رسید. اما پیس از آن باید فکری برای دمش می کرد. بنابراین از شاهزاده خواست تا برای او توری ببافد ودمش را در آن جای داد و محکم پشتش جمع کرد. اکنون با برآمدگی پشتش به مانند یک زن جذاب زولو شده بود و سپس، هنگامی که با شاهزاده ازدواج کرد چیز عجیبی در دهکده رخ داد.

شیرهای خوراکی در دهکده ناپدید می شدند، به این دلیل که هر شب شاهزاده ی دگرش شکل دهنده، همان شهبانوی دروغین، شیرهای مانده را از سوراخی که نوک دمش وجود داشت سرمی کشید. مادر خوانده می گفت: "چه شده است ؟ چرا شیرها ناپدید می شوند ؟" سپس گفت: "نه، اکنون می فهمم، باید یک ایمبولو میان ما باشد". مادر خوانده که یک زن دانا وپیر بود، گفت: "یک چاله باید روبروی دهکده کنده شده و با شیر پر شده باشد" و همینگونه هم بود. سپس به همه ی دخترهایی که همراه شهبانوی دروغین بودند گفته شد از روی چاله بپرند. هنگامی که دگرش شکل دهنده مجبور شد بپرد، موقع پریدن دمش از تور درآمد واز درون چاه آغاز به بلعیدن شیر کرد و جنگجوها دگرش شکل دهنده را کشتند و پس از آن شاهزاده خومبکانسینی همسر پادشاه کاکاکا شد.

هم اکنون آقا، این داستان به شکل های گوناگونی نقل می شود. در قبایل آفریقای جنوبی شما داستان های فراوانی پیرامون این موجودات شگفت آور که قادرند از قالب خزنده به انسان یا هر جانور دیگری دگرش شکل دهند پیدا می کنید و این موجودات آقا، واقعن وجود دارند. مهم نیست شما در کجای آفریقا در نیمروز، خاور، باختر یا مرکز آن بروید، شما توصیف این موجودات را یکسان پیدا می کنید. هتا در میان قبایلی که هرگزدر درازنای تاریخ کهنشان همدیگر رو ملاقات نکرده اند. در نتیجه این موجودات "وجود دارند". آنها از کجا می آیند، من هیچ گاه اعتراف نمی کنم که می دانم آقا، ولی آنها با ستاره های مشخصی در آسمان مرتبطند و یکی از آنها گروه بزرگی از ستاره ها در کهکشان راه شیری هستند که مردم ما به آن اینگیاب (Ingiyab) می گویند که به چم "ابلیس (مار) بزرگ" (The Great Serpent) است؛ و یک ستاره ی متمایل به سرخ نزدیک این ستارگان وجود دارد که مردم ما به آن آیزون نکانیامبا (Isone Nkanyamba) می گویند.

من تلاش کردم هم تراز انگل ایسی آن را پیدا کنم، این ستاره، همان آلفا سنتوری (Alpha Centauri) نامیده شده است و این آقا چیزی است که ارزش پژوهش را دارد. چرا اینگونه است که بالای ۵۰۰ قبیله در آفریقا که من در ۴۰ یا ۵۰ سال گزشته با آنها دیدار کرده ام، همگی موجودات یکسانی را توصیف می کنند ؟ گفته شده که این موجودات از ما انسان ها تغذیه می کنند؛ که آنها روزگاری خدا را به جنگ طلبیدند، به این خاطر که آنها مهار کامل بر جهان را می خواستند؛ و خدا جنگ دهشتناکی را علیه آنها آغاز کرد و بر آنها چیره شد، آنها را مجروح کرد و مجبورشان کرد در شهرهایی در زیر زمین زندگی کنند. آنها در ژرفای زمین پنهان شدند، چون همیشه احساس سرما می کنند. در این مکان ها، به ما گفته شده آتش های بزرگی وجود دارند که به دست اسیران، انسان ها، اسیرهایی مانند زامبی، نگهداری می شوند و گفته شده که این زوسوازی ها (Zuswazi) یا ایمبولو ها، یا هر چیزی که آنها را نام می برید، قادر به خوردن خوراک های جامد نیستند. آنها یا خون انسان ها را می خورند یا قدرت آنها را، یعنی همان انرژی که به هنگام جنگ انسان ها و کشتار آنها، در مقیاس انبوهی ایجاد می شود را به مصرف تغذیه می رسانند. من با مردمی دیدار کردم که سال ها پیش از ماساکی اخیر در روآندا گریختند و آنها از چیزی که در کشورشان داشت روی می داد دهشت زده بودند. آنها می گفتند کشتاری که مردم هوتو و واتوسی علیه هم انجام می دادند در واقع دارد هیولاهای ایمانوجلا را تغذیه می کند. به این خاطر که ایمانوجلا دوست دارد انرژی که از ترسیدن بیش از حد یا کشتار انبوهی از مردم ایجاد شده را ببلعد. آیا شما هنوز با من هستید آقا ؟

مارتین: بله، کاملن.

موتوا: بگزارید به نکته ی جالبی اشاره کنم آقا. اگر شما زبان اقوام مختلف آفریقا را مطالعه کنید، واژگان مشترکی با آسیای جنوبی، خاور میانه و هتا بومی های آمریکا پیدا می کنید وواژه ی "ایمانوجلا" یعنی "اربابی که آمده است" می باشد، واژه ای که هر کسی می تواند در روآندا، در میان مردم هوتو و واتوسی اهل روآندا پیدا کند که بسیار با واژه ی ایمانوئل (Immanuel) به چم "ارباب با ماست" شباهت دارد. و ایمانوجلا، "افرادی که آمده اند، اربابانی که اینجا هستند" می شود. مردمان ما اعتقاد دارند آقا، که ما انسان های روی زمین صاحبان زندگی خود نیستیم، اگر چه به ما اجبار شده فکر کنیم هستیم. مردمان ما، مردمان سیاه از تمام قبایل ، تمام شامن های آفریقا هر گاه که به شما اعتماد کنند وژرف ترین راز هایشان را با شما در میان بگزارند، می گویند که (همراه) ایمانوجلا، ایمبولو هم وجود دارد.



و نام دیگری هم برای این مخلوقات هست: "چیتائولی" (Chitauli). واژه ی چیتائولی یعنی "دیکتاتورها، کسانی که به ما قانون رو می گویند"؛ به معنای دیگر، "کسانی که پنهانی به ما می گویند که چه کار باید بکنیم". و گفته شده که این چیتائولی ها هنگامی که به این سیاره آمدند کارهایی را در مورد ما انجام دادند. خواهش می کنم من را ببخشید، اما من باید این داستان را به شما بگویم. این یکی از عجیب ترین داستان هایی است که شما هر جایی از آفریقا در جوامع سری شامنیک و سایر مکان هایی که در آنجا بقایای دانش ما هنوز وجود دارد را پیدا می کنید. و ماجرا اینست که زمین در آغاز، با لایه ی کلفتی از مه پوشیده شده بود و مردم آن زمان قادر نبودند خورشید را ببینند. مگر پرتو لرزانی از فروغ، و ماه هم به خاطر مه سنگینی که وجود داشت به صورت هلال محوی از روشنایی دیده می شد. و باران خیلی ملایمی همیشه به گونه ای پیوسته می بارید. هیچ توفان وتندری وجود نداشت.

زمین با پوشش انبوهی از جنگل ها پوشیده شده بود و مردم در صلح زندگی می کردند. مردم در آن زمان خوشحال بودند و گفته شده که انسان در آن زمان قدرت سخن گفتن نداشت. ما تنها مانند میمون ها و بابون های خوشحال صداهایی از خودمان در می آوردیم، اما مانند امروز قدرت سخن گفتن نداشتیم. در آن سده ها، مردم در ذهنشان با یکدیگر حرف می زدند. یک مرد می توانست با فکر کردن به همسرش و تجسم کردنش، او را صدا کند. و یک شکارچی، به میان بوته ها می رفت و هیوانان را صدا می کرد و آنها هم از بین خودشان پیرترین را انتخاب می کردند و آن هیوان خودش به سمت شکارچی می رفت و شکارچی آن رو می کشت واز گوشتش استفاده می کرد. هیچ خشونتی علیه جانوران وجود نداشت. در آن روزگاران هیچ خشونتی علیه طبیعت از سوی انسان وجود نداشت. انسان خوراکش را از طبیعت درخواست می کرد. او پیش یک درخت می رفت و به میوه ی آن فکر می کرد و درخت شماری از میوه هایش را برای او به زمین می انداخت.

و سپس گفته شده هنگامی که چیتائولی به زمین آمد، آنها با کشتی های دهشتناک خود به زمین آمدند، سفینه هایی که به مانند بشقاب های بزرگ بودند و صداهای وحشتناکی درست می کرد و آتش پر مهیبی در آسمان به وجود می آورد. و چیتائولی مردم را با زور و به وسیله ی اصابت های آذرخش گرد هم آورد وبه آنها گفت که آنها خدایان بزرگ از آسمان ها هستند و مردم از این لحظه به پس هدایای بزرگی از خدا دریافت می کنند. این خدایان، که به مانند انسان بودند، ولی خیلی قد بلند، با دمی دراز و چشم هایی آتشین و دهشتناک و برخی از آنها با دو چشم زرد رنگ، برخی سه چشم، چشم های گرد و سرخ، برخی در میان پیشانیشان قرار داشت. پس از آن، این موجودات قدرت های بزرگی که انسان ها داشتند را از آنها گرفتند: قدرت سخن گفتن در ذهن، قدرت حرکت دادن چیزها به وسیله ی ذهن، قدرت دیدن گزشته و آینده ی خود و قدرت سفر کردن به وسیله ی روحشان در جهان های گوناگون. چیتائولی این قدرت ها را از انسان گرفتند و به آنها قدرت تازه ای دادند، قدرت سخن گفتن. ولی انسان ها با دهشت دریافتند که قدرت تکلم به جای متحد کردن آنها، آنها رآ از هم جدا می کند، به این خاطر که چیتائولی با نیرنگ زبان های مختلفی ایجاد کرده بود و این باعث درگیری بزرگی میان انسان ها شد.

همچنین چیتائولی کاری کرد که تا پیش از آن هرگز انجام نشده بود: آنها به انسان مردمانی دادند تا بر آنها حکمرانی کنند و به آنها گفتند: "اینها اربابان شما هستند، اینها سران شما هستند. خون ما در رگ های آنها جاری است. آنها فرزندان ما هستند و شما باید از آنها پیروی کنید، چون از جانب ما سخن می گویند؛ اگر سرپیچی کنید، ما به سختی شما را تنبیه خواهیم کرد". پیش از آمدن چیتائولی، پیش از آمدن ایمبولو، انسان ها روح یگانه ای داشتند. اما با آمدن آنها انسان ها هم از دید روحی از یکدیگر جدا شدند و هم به وسیله ی زبانشان و سپس چیتائولی احساسات تازه ای را به انسان ها وارد کرد. انسان ها آغاز به احساس نا امنی کردند و در نتیجه دست به ساختن دهکده هایی با حصارهای سخت چوبی به دور خودشان زدند. انسان ها آغاز به ایجاد کشورها کردند. به عبارتی دیگر، آنها آغاز به ایجاد قبیله هایی کردند با زمین های اختصاصی و مرزها، تا از ورود هر دشمن احتمالی جلو گیری کنند. انسان ها به خست و زیاده خواهی دچار شدند و می خواستند به روش جانوران طماع، رفاه به دست بیاورند

ترجمه: کامورا
ویرایش: داریوش افشار

۱۳۹۵ مرداد ۱, جمعه

پگی کین: من می دانم !!

ویدیوهای بسیاری از گفتگو با پگی کین (Peggy Kane) در اینترنت موجود است که وی در آنها به تفصیل در مورد تجربیات خود در زمینه ی ضبط صدای ارواح و یا صداهایی از ابعاد دیگر و استفاده از سخن دو نفره ی وارونه برای شنیدن حقیقت صحبت کرده است. پگی کین مدعی است افرادی که از راه AVP با آنها گفتگو کرده، از حضور نژادی موسوم به خزندگان سخن می گویند که دست به شکنجه و سواستفاده از انسان ها می زنند (برای داده های بیشتر به ویدیوهایگفتگو با پگی کین در یوتوب مراجعه کنید). تارنمای شخصی وی پس از بسته شدن آن به دست خودش کاملن از شبکه پاک شده و همچنین دیگر تارنماهایی که اخبار او را منتشر می کردند، هم اکنون بسته هستند و نمی توان داده های بسیاری در مورد زندگی شخصی وی کسب کرد (او یک زندگی عادی دارد و آموزگار کودکان ناتوان ذهنی است). در ادامه، چکیده ی واپسین متنی که از وبلاگ شخصی پگی کین به جا مانده را می خوانید:


بر اساس آنچه در این ۴، ۳  سال گزشته شنیده ام (از راه AVP)T نژاد خزندگان از رخ فلک شکارچی ماهر (Orion)، که در آغاز خود را به عنوان خدایان معرفی می کردند، هزاران سال است که اینجا در روی زمین حضور دارند. آنها با دانش ژنتیک خود، انسان را جهت دستیابی به برخی اهدافشان دستکاری ژنتیکی کردند. در واقع آنها از انسان به عنوان یک منبع خوراک و انرژی، یک برده و وسیله ی سرگرمی استفاده می کنند.

خزندگان در واقع ماهیت مادی دارند اما از زمانی که به اینجا آمدند تا با ظاهری انسانی در پشت پرده فعالیت کنند، به گونه ای در بعد چارم که برای ما جهان خواب ها و رویاهایمان محسوب می شود، گرفتار شده اند.

مردم از راه های گوناگون به ویژه مهار آشکار ذهن از سوی آنها به تسخیر درمی آیند. همچنین خانواده های شاهنشاهی در برخی آیین های اهریمن پرستی با کارهایی که بر روی کودکان انجام می دهند، راه را برای مهار و انجام خواسته های آنان باز می کنند.

بسیاری از مردم به وسیله ی ربوده شدن تسخیر می شوند و بزری درونشان کاشته می شود که با ایجاد وسوسه و فساد و انحرافات رشد می کند و بدون آنکه فرد آگاه باشد، مهار امور را در دست می گیرد و زندگی پر از انحرافات و زشتی ها را برای او رقم می زند. این فرد پس از مرگ به جهانی جهنمی کشیده می شود، جایی که این موجودات ( خزندگان) می توانند از او سواستفاده کنند، به این دلیل که او یک گناهکار به حساب می آید !! در این زمان، خزنده ی تسخیر کننده از بدن او بیرون می آید و به خاطر ایجاد پلیدی ها در درون این فرد پاداش می گیرد. آنها فرد را زیر شکنجه، تجاوز و ترس شدید قرار می دهند و در پایان قربانی خود را می خورند. در تمام این مدت، فرد خودش را سزاوار این مجازات می داند و از آنچه بر سرش آمده اطلاعی ندارد.

در سایر موارد تسخیر شدگی، یک انسان می تواند وادار شود که جنگ یا فاجعه ی عظیمی به راه بیندازد، یک مادر نجواهایی را در درونش می شنود که می گویند کودکش را غرق کند یا آن را از بالای پل به پایین بیندازد و یا افکار بیمار دیگری که در ذهن فرد نداهایی از جانب خدا می رسند. هنگامی که افراد در بحران های روحی و احساسات شدید قرار می گیرند، این موجودات از آنها تغذیه می کنند، به ویژه هنگامی که آنها در خواب به سر می برند.



سامانه های مذهبی، عقیدتی و سیاسی ما به شوند ایجاد تفرقه، تنفر، تعصب و به ویژه جنگ، سود بسیار فراوانی برای این گروه (خزندگان) ایجاد کرده اند. جنگ از گزشته های دور حکم یک مهمانی را برای آنها داشته، یک سرباز جوان در حال جنگ که وجودش از آدرنالین و ترس پر شده است، خوراک مورد آویژه ی آنهاست. هنگامی که این سرباز با مرگ رودررو می شود، در واقع به دست خزندگانی می افتد که اعتقادات او مبنی بر قربانی شدن به خاطر میهن پرستی را به سخره می گیرند.

در سال های گزشته موجودات همانند سازی شده ی بسیاری به وجود آمده اند که هیچ گونه شفقتی در آنها وجود ندارد و یک کروموزوم Y اضافی دارند تا مهاجم تر و پرخاشجوتر شوند. من در گزشته با برخی از این موجودات که مانند همتایان ماده ی خود به گونه ای طبیعی زاده شده بودند، گفتگو کرده ام (از راه AVP). اینگونه که به دید می رسد، هم اکنون کلونی های خزندگان نر بر جهان های ابعاد دیگر چیره شده اند.

با گزر سیاره ی X، شبکه یا بعدی که خزندگان در آن نگاه داشته شده اند از هم می گسلد و شماری از بالاترین مقامات خزندگان اینجا را ترک می کنند. این همان شبکه ای است که هوشیاری کامل را از ما گرفته و ما را در حالتی نیمه آگاهانه قرار داده و همچنین همان نیرویی است که به هنگام مرگ، تن اثیری ما را می گیرد و زندانی می کند. بر اساس شنیده های من (از راه AVP) تا کنون کسی نتوانسته از این شبکه خارج شود. این مسئله برای انسان های خوب و بد یکسان است و باورهای مختلف همچون راهنمای نورانی یا فرشته ی نگهبان، هیچ کمکی نمی کنند. ما همه این پایین زندانی شده ایم. من با مردمی که تمام مدت در این جهان اثیری گرفتار شده اند صحبت کرده ام. 

 

سیاره ی X از سوی آفریننده ی یکتا فرستاده شده تا این شبکه را نابود کند و به ما کمک کند تا آزاد شویم؛ من بارها این را شنیده ام (در گفتگوی دو نفره ی وارونه (AVP) اعتقادات شما هیچ دخالتی ندارند، شما حقیقت را می گویید). خداوند نسبت به این موجودات که آن بالا به جای خدا نشسته اند خشمگین است. آنها ادعا کرده اند که خدا هستند و بیشتر ساکنین این سیاره در واقع در برابر اژدرهایی ملبس خم و راست می شوند.

این تصور که خدا موجودی دیکتاتور و انتقامجوست و لازم است از آن دهشت داشت و آن را پرستید، تنها یک جفنگ از سوی خزندگان است. آفریننده ی یکتا سرچشمه ی تمامی زندگی و زندگی است و ما همه متشکل از انرژی او هستیم. گفته شده که این آفریننده ی حقیقی در موقعیتی نیست که بتواند این موجودات را از سیاره ی زمین بیرون بیندازد. او از ما کمک می خواهد. در این مورد مثالی می زنم، فرض کنید انگشت شما دچار عفونت شده باشد، شما به باخته های درمانگر تنتان نیاز دارید تا به آنجا بروند و عفونت را از بین ببرند. آنهایی که اینجا خود را وقف وظیفه رسانی کرده اند بسیار هستند، همانند موجودات هوشمند از خوشه ی پروین (Pleiadian)، سیریان و همنگونه در نژادهای دیگری که راجع به آنها اطلاعی ندارم.

اما این قدرت خداوند یکتاست که دارد سیاره ی X را به این مسیر می فرستد. بدون وجود این قدرت بزرگ، جهان به کابوسی دهشتناک بدل خواهد شد. من شنیده ام که این نژاد چه چیزهایی را برای ما آماده کرده اند، ریزتراشه ها، اردوگاه های جنگی، برده داری و استفاده از ما به عنوان یک منبع خوراک همیشگی و آن گاه است که آنها به شمایل واقعی خود درمی آیند، محیط زیست ما را دگرش می دهند و بر روی زمین به عنوان سروران گام خواهند گزاشت.

افرادی اینجا هستند که به هنگام تلاش برای کمک رسانی پایین آورده شده اند و در چرخه ی باززایش (تناسخ) گیر کرده اند. حافظه ی آنها مانند بیشتر ساکنین این سیاره پاک شده است. در مورد این افراد (آنهایی که از جایی دیگر هستند) من فکر می کنم تفاوت در این است که همواره در تلاشند تا از اوضاع سر در بیاورند. آنها به معنای واقعی کلمه، اینجا راحت نیستند. آنها (در واقع من به همه ی شما که در حال خواندن این جستار هستید با این رویکرد به دیده ی شک می نگرم) از این دست وبلاگ ها که در حال خواندن جستارهایش هستید دیدن می کنند، به طرز حریصانه ای کتب سری مختلف را در زمینه های مذهبی، فراطبیعی، چپن و غیره را می خوانند. این احساس را دارند که چیزی در این میان غلط است و همیشه به دنبال یافتن پاسخ هستند.

من هم مانند همه ی شما به دنبال جست و جویی مشترک، تصادفن به سوی AVP کشیده شدم. اینها درهای حقیقت را به روی من باز کردند. مانند این است که برای لحظه ای شبکه را کنار بزنی و نگاهی اجمالی به واقعیت بیرون بیندازی. آگاهی یابی از این راه متمئنن محدودیت های خودش را دارد، اما من به این منبع به عنوان کمترین منبع دستکاری شده ی داده ها که هیچ مهار آگاهانه ای روی آن وجود ندارد، اعتماد کرده ام. ما نمی توانیم در گفتگوهای دو طرفه ی وارونه (AVP) به خودمان دروغ بگوییم. اینگفتگوهای دو طرفه ی وارونه مشروط بر چیزی که به آن باور داریم یا به ما آموزش داده شده نیستند، منبعی بیرون از زمان است و گزشته و همینطور آینده ی احتمالی را برملا می کند. از بین صحبت های بیش از ۴۰۰ نفری که از راه گفتگوهای دو طرفه ی وارونه به آنها گوش داده ام، هیچ کس تا به کنون ماجرای متفاوتی را تعریف نکرده و یا چیزی مغایر با اساس این داد ها نگفته، خیلی ها مواردی را هم به آن افزوده اند، اما ماجرا همیشه از یک قرار است.

من از راه گفتگوهای دو طرفه ی وارونه راجع به نژاد خزندگان آموختم، همینطور در مورد مردمی که در جهان اثیری گرفتار شده اند، خوردن گوشت انسان به دست خزندگان، شبکه، انقراض، دستکاری کردن تمامی ساختارها و اعتقادات، پنهان شدن خزندگان در میان مردم، چند بعدی بودن همه ی ما، نقش متحدان دیگر مانند خوشه ی پروینی ها، آمدن سیاره ی X و طبیعت واقعی آفریننده ی یکتا. من باید بسیاری از اعتقادات خود را به فراموشی می سپردم و هم اکنون تنها به آفریننده ی یکتا اعتقاد دارم، به بهترین وجهی که تواناییش را داشته باشم.

احتمالن همه ی شما تا به اکنون این موضوع را می دانید، من آن را تقریبن هر روز در تمامی رکوردها می شنوم، اینکه سران ارشد خزندگان اینجا را ترک خواهند کرد، آن هم با یک کشتی پنهان شده در زیر خلیج فارس یا اقیانوس هند در نزدیکی عراق. آنها هم اکنون به جای قدرتمنداران بزرگ این سیاره بازی می کنند و بسیاری از این انسان ها (قدرتمداران) در واقع مرده اند.

خزندگان نقشه کشیده اند تا از راه ابرهای شیمیایی (Chemtrails) و هارپ شبکه را به آتش بکشند. آنها قصد دارند تا در ماه می که به زودی فرامی رسد، اینجا را ترک کنند.. آنها به سرعت و به طرز شوک آوری اینجا را ترک می کنند. آنها در حال تلاش برای نوعی توافق و همکاری با کشور ایران هستند تا بر ناآرامی ها و هرج و مرج افزوده شود. آنها به هنگام بیرون آمدن از آب - به وسیله ی کشتی ایی که ققنوس نام دارد - از هر راهی هرج و مرج و ناآرامی ایجاد می کنند. این کشتی از قطعات اثیری گوشت انسان که در اثر بیماری های غیرطبیعی و جنگ مرده اند، پر شده است. آنها بر روی مریخ توقف می کنند و قصد دارند آن را به خانه ی جهانی خود تبدیل - که به دست آفریننده ی یکتا داغ می شود و از بین می رود - در شکارچی ماهر تبدیل کنند.


عزیمت آنها به احتمال بسیار در هنگام شب روی خواهد داد. این رخداد با یک صدای بسیار مهیبی آغاز خواهد شد که در نتیجه ی آن انفجار شبکه آغاز می شود. در آسمان آتش خواهد بود و رنگ آن به قرمز برخواهد گشت. هوا بسیار گرم می شود. من از همه ی شما درخواست می کنم که به دنبال راه حلی برای نجات خود از این گرما باشید. همینگونه ذخیره ی خوراک و پوشاک تهیه کنید چون تمامی سامانه ها از بین می روند و هرج ومرج بزرگی ایجاد خواهد شد. هوا دودآلود و سیاه خواهد بود. فکر نمی کنم که گرما بیش از چند روز به درازا بکشد. مردم جهان مادی را ترک خواهند کرد. این دوران بدترین روزها خواهد بود. من شنیده ام که به محض آنکه شبکه آتش بگیرد، برای نخستین بار می توانیم بیرون را نگاه کنیم. ققنوس و همه ی سرنشینانش به دست نیروهایی به نام متحدین پایین آورده می شوند و در آسمان ها جنگ خواهد بود.

پس از آن خزندگانی که زیر زمین پنهان شده اند، بالا می آیند تا مهار را به دست بگیرند. جنگی درخواهد گرفت، اما کوتاه. مردم هوشمند شکارچی ماهر کمک خواهند کرد و خزندگان شکست خواهند خورد. من این را بارها و بارها شنیده ام. من هرگز نشنیده ام که آنها پیروز شوند، هرگز !!

ما در انتها آزاد خواهیم شد. این تحولات در آغاز بسیار ترسناک خواهد بود و سپس، هنگامی که مردم می بینند در واقع چه چیزی بر روی این سیاره داشته روی می داده، از این که سرانجام از شر این موجودات اهریمنی خلاص شده اند، مسرور خواهند شد. ما فرصت این گزینش را خواهیم داشت که یا به خانه های حقیقی خود برویم و یا بمانیم و به بازسازی کمک کنیم. این سیاره دوباره همان بهشتی خواهد شد که قرار بود باشد.

ما دوباره به عزیزان از دست رفته خود ملحق خواهیم شد. لذت و شادمانی بسیار فراوانی ایجاد می شود و در نهایت، این سیاره و مردمانش به خاطر رنجی که متحمل شده و رشد و استقامتی که به دست آورده اند، در بین مردمان کهکشان مورد ارج قرار خواهند گرفت. این سیاره زیبا و همه ی زندگی روی آن دوباره همان باغ ادنی خواهد شد که قرار بود باشد.

ما در میانه ی یک سفر سترگ هستیم

ترجمه: کامورا
ویرایش: داریوش افشار

۱۳۹۵ تیر ۳۰, چهارشنبه

گورستانی از موجوداتی سترگ پیکر در آفریقا پیدا شد

گروهی از انسان شناسان، آرامگاه مرموزی را در جنگلی نزدیک شهر کیگالی روآندا (در آفریقای مرکزی) پیدا کردند. بقایای این موجودات همانندی کمی به انسان داشت. سرپرست گروه پژوهشگران بر این باور است که آنها می توانند موجوداتی از سیاره ای دیگر باشند که در اثر یک بلای ناگهانی مرده اند.

بر اساس گفته ی دانشمندان، آنها دست کم ۵۰۰ سال پیش دفن شده اند. در آغاز پژوهشگران تصور کردند که آنها از یک تمدن کهن می آیند، اما هیچ نشانه ای از تمدن انسانی در آن پیرامون پیدا نشده است.



در این گورستان، ۴۰  گور همگانی، حدود ۲۰۰ جنازه را دربرداشتند که همگی به خوبی نگاهداری شده و باقی مانده بودند. قد این موجودات حدودن به ۷ پا می رسید. سرهایشان بسیار بزرگ بود و دهان، بینی یا چشم نداشتند.

به باور انسان شناسان، این موجودات متعلق به گروهی از فرازمینیان هستند که در اینجا فرود آمده اند و به احتمال بسیار، از سوی نوعی ویروس بیگانه از بین رفته اند که تنشان قابلیت دفاع در برار آن را نداشته است. با این حال، هیچ آثاری از فرود آمدن کشتی یا قطعات آن کشف نشده است.

این نخستین کشفی نیست که در این زمینه صورت می گیرد. در تابستان ۱۹۳۷ گروهی از دانشمندان چینی به سرپرستی استاد چی پوتئی به بررسی غارهای کوه بایان- کارا- اولا پرداختند. در درون این غار، آنها استخوان بندی هایی با سرهای بسیار بزرگ و تن هایی کوچک پیدا کردند. در نزدیکی آنها، ۱۷۶ لوح سنگی وجود داشت. در مرکز هر لوح سوراخی بود و یک شیار مارپیچی که ویژگی هایی روی خود داشت، از آن آغاز می شد و به محیط پیرامون امتداد پیدا می کرد.

افزون بر این، دیوارهای غار به وسیله ی نقاشی هایی از برخاست خورشید، ماه و ستارگان پوشیده شده بود، همراه با نقطه های رنگی ریزی که به تدریج به کوهستان و سطح زمین نزدیک می شدند.

پژوهشگران برای کشف رمزهای قرس های سنگی به مدت دو دهه سردرگم بودند. سرانجام، استاد دانشگاه بیجینگ زوم اومنیو، شمار بسیاری از آنها را رمزگشایی کرد.

واژگان مارپیچ اینگونه روایت می کنند که حدود ۱۲ هزار سال پیش، چند چیز پرنده در این کوهستان تصادف کردند. باستان شناسان چینی، توصیفی از مردمانی که در غارهای بایان- کارا- اولا زندگی می کردند نیز پیدا کردند.



همچنین در زمانی نه چندان دور، در یکی از تابوت های مسر باستان، مومیایی یک مرد ۲.۵ متری پیدا شد. چهره ی او بدون بینی و گوش و دهانش بسیار گشاد بود و زبان نداشت.

بر اساس گفته های باستان شناس گوستون د  ویلارز، سن این مومیامی حدود ۴ هزار سال است. او به عنوان یک میری اشراف زاده دفن شده، یعنی به دقت مومیایی شده و به دست خدمتگزاران، خوراک و وسایل آزین بندی برای زندگی پس از مرگش، گزاشته شده بود. اگرچه بر اساس کشفیات، تمامی وسایل پیرامون او به مسریان یا هتا هیچ تمدن زمینی دیگری تعلق نداشتند؛ برای نمونه در میان کشفیات، یک قرص سنگی صیقل داده شده که به وسیله ی خط و خطوط و اشکال ناشناخته ای پوشیده شده بود، یک جامه که از فلز ساخته شده، همراه با بقایای چیزی که کفش های پلاستیکی را تداعی می کرد، و کتیبه های سنگی بسیاری که با تصاویری از ستارگان، سیارات و دستگاه های ناشناخته ای پر شده بودند، به چشم می خورد.

همچنین ستایشگاهی که این مومیایی عجیب در آن پیدا شد نیز، غیر طبیعی بود؛ جایگاه دفن به وسیله ی ماده ای ساخته شده بود که ماهییت ناشناخته ای داشت. سنگ تشکیل دهده ی آن کاملن از یک صخره تراشیده شده بود، در نتیجه دیوارها مانند مرمر صیقل یافته صاف بودند. مانند این به دید می رسید که (سنگ) به وسیله ی لیزر جدا شده باشد، چون اتفاقن سطح سنگ ذوب شده بود. تابوت به وسیله ی ماده ای آزین داده شده بود که سرب به دید می آمد.

در هر حال، نظریه ی وجود بیگانگان، تنها نظریه ی موجود در این زمینه نیست. بر اساس دیدگاه برخی پژوهشگران، غول آسایان و کوتوله ها می توانند شاخه ای از نژاد بشر باشند که زمانی بر روی زمین زندگی می کردند، اما به دلایلی منقرض شده اند.

ترجمه: کامورا
ویرایش: داریوش افشار

۱۳۹۵ تیر ۹, چهارشنبه

آشنایی با چند پژوهشگر چپن و فعالیت هایشان

بیل فاستر تا کنون ده کتاب غیر تخیلی را به نگارش درآورده که موضوع هیچ کدام مرتبط با چپن (UFO) نبوده اند. با این حال واپسین کتاب او "ربوده شدگان سه گوش سیاه" که چند سال پیش انتشار یافته، هم اکنون در بیش از صد و پنجاه تارنما رونمایی شده و مورد توجه منتقدین قرار گرفته است. بیل و همسرش پگی در نتیجه ی ربوده شدنشان از سوی چپن تصمیم به ایجاد یک تارنما برای همه ی مردم گرفتند، کسانی که مانند خودشان نمی دانند برای یافتن داده های مرتبط با موضوع چپن و بیگانگان به کجا مراجعه کنند. مهم تر از همه، این تارنما شامل سیاهه ی درمانگران خواب مصنوعی بومی و جهانی می باشد که راغب هستند به مردمی که می خواهند بدانند ربوده شده اند یا نه کمک کنند. این تارنما هیچ گونه سود مالی ندارد و غیر سیاسی و غیر مذهبی است، همچنین به هموندی و گزرواژه نیز نیازی ندارد و دربردارنده ی داده هایی ساده و روشن و مراجعی است که مردم برای کمک به آن نیاز دارند: http://www.abduct-anon.com/ (این تارنما هم اکنون بسته شده، اما می توانید بایگانی آن را در نشانی زیر ببینید: https://archive.is/Li2lt. -داریوش).



دکتر ریچارد جی. بویلان (Richard J. Boylan) دانشمند علوم رفتاری، متخصص رفتارشناسی، انسان شناس، دانشیار دانشگاه (در حال حاضر بازنشسته)، دارنده ی گواهی بالینی درمانگری خواب مصنوعی و مشاور و پژوهشگر است. وی از تخصص درمان با خواب مصنوعی جهت یادآوری خاطرات برخورد کنندگان با موجودات فرازمینی که در حافظه ی ناخود آگاهاشان ثبت شده است، استفاده می کند. او مشاور کودکان ستاره ای و انسان های بالغی است که در واقع بذرهای ستاره ای هستند (Star Seed) و می خواهند در مورد سرچشمه ی چیستی و ماموریت خود بیشتر بدانند تا آگاهی کامل تری در مورد چیستی و رشد درونی و روحی و مسیر آینده ی خود داشته باشند. بویلان نماینده ی پروژه ی کودکان ستاره ای ست (Ltd). وی از سال ۱۹۸۹ چندین پژوهش را در زمینه ی برخورد انسان ها با دیدار کنندگان فضایی رهبری کرده است. این کار منجر به شکل گیری پروژه ی کودکان ستاره ای، Ltd، و کار کردن با کودکانی که از دید ژنتیکی و استعدادهای درونی پیشرفته تر بودند و خانواده هایشان شد. او گزارش هایی را در همایش پژوهشی ام. آی. تی (M.I.T.) در ارتباط با ربوده شدگان از سوی چپن به سال ۱۹۹۲، و همایش جهانی تمدن های کیهانی در واشنگتن دی. سی به دست داده است. او مؤلف چار کتاب "برخورد نزدیک با فرازمینی ها" (۱۹۹۴)، "سفری طاقت فرسا به ستارگان" (۱۹۹۶)، "پروژه ی اپیفانی" و "کودکان ستاره ای: ظهور نسل فضایی" (۲۰۰۵) می باشد. او بیش از پنجاه مقاله منتشر کرده است و دارای تارنمای شخصی به این نشانی می باشد: http://www.drboylan.com/

باد هاپکینز (Budd Hopkins) نزدیک به سی سال پژوهشگر چپن بوده است. او در مورد بیش از هفتصد مورد پژوهش کرده و با بیش از هزار شاهد گفتگو یا نشست خواب مصنوعی داشته است. او مؤلف چار کتاب به شدت تأثیر گزار در این زمینه می باشد که عبارتند از: "زمان گمشده" (۱۹۸۱)، "مزاحمین" (۱۹۸۷)، "مشاهده شده" (۱۹۹۶) و"دور از دیدرس" (۲۰۰۳) (با همکاری کارول رینی (Carol Rainey)). وی در مبحث چپن شناسی یک آغازگر است و همچنین بانی مورد توجه قرار گرفتن "پدیده ی ربوده شدن به وسیله ی بیگانگان" در میان همه ی مردم و مراکز پژوهشی چپن می باشد. او در سال ۱۹۸۹ بنیاد "مزاحمین" (بیگانگان) را بنیانگزاری کرد که به شاهدین در این زمینه کمک کرده و پشتیبانی می رساند: http://www.%20intrudersfoundation.org/ (این تارنما از کار افتاده اما می توانید به وبلاگ آن به نشانی https://badufos.blogspot.com/2011/08/budd-hopkins-1931-2011-pioneering-ufo.html مراجعه کنید. -داریوش) باد هاپکینز هم اکنون در شهر نیویورک سکونت دارد.

دیوید ام. جیکوبز (David M. Jacobs) دانشیار تاریخ در دانشگاه ستایشگاه (Temple) فیلادلفیاست. او به مدت چهل سال یک پژوهشگر چپن بوده است. او بیش از هزار نشست درمان با خواب مصنوعی با ربوده شدگان برقرار کرده است. کتاب های وی شامل "مناظره بر سر چپن در آمریکا" (۱۹۷۵)، "زندگی سری: تجربیات ربوده شدگان به دست چپن" (۱۹۹۲) و "تهدید" (۱۹۹۸) می باشند. او همچنین ویراستار کتاب "چپن ها و ربوده شدگان: به چالش طلبیدن مرزهای دانش" منتشر شده در سال ۲۰۰۰ می باشد. نشانی تارنمای او http://www.ufoabduction.com/ است.

کریگ آر. لانگ (Craig R. Lang) متخصص و آموزگار درمان با خواب مصنوعی و پزشک ان ال پی است. محل زندگی و کار او مینه سوتای بروکلین در یکی از حومه های شمالی مینیاپولیس است. وی به طور هم زمان نشست های انفرادی و گروهی را با افرادی که می خواهند برای حل خلاق مشکلات، کنکاش در رویدادهای فراجسمانی (Metaphysics) یا بازگشت به زندگی های گزشته، فراتر از افق های زمان حال را با استفاده از تخیل و مراقبه (Meditation) هدایت شده جست و جو کنند، برگزار می کند. کریگ پژوهش پیرامون رویدادهای غیر عادی همچون ربوده شدن از سوی بیگانگان یا تجربیات برخورد کنندگان با آنها را انجام داده است که به مردم کمک می کند تجربیات خود را با زندگی روزمره ی شان هم خوانی دهند و در عین حال این پدیده ی اسرارآمیز را روشن تر می سازد. کریگ در بخش مینه سوتای مافون (MUFON) بسیار فعال است، (http://www.mnmufon.org/) و مدیر پیشین این مکان بوده است. ارتباط با وی از راه این نشانی ممکن می باشد: craig@craiglang.com



هلن لیترل (Helen Littrell) مؤلف کتاب بسیار محبوب "چشم های ریچل" می باشد که در سال ۲۰۰۵ از سوی انتشاراتگل وحشی (Wild Flower) منتشر شده است. این کتاب ماجرای حقیقی و اسرارآمیز ارتباط ریچل، یک دورگه ی انسان- بیگانه، هلن و دخترش مارسیا می باشد. او در زمینه ی واژگان و اصطلاحات پزشکی کار می کند و مولف شش کتاب اصطلاحات پزشکی است که در سرتاسر جهان توزیع شده است. وی در اورگان نیمروزی سکونت دارد.

ایو اف. لورگن (Eve F. Lorgen) در مدتی نزدیک به بیست سال در زمینه ی افراد ربوده شده از سوی چپن، کار، پژوهش و مشاوره انجام داده است. مدارک او در زمینه ی شیمی زیستی و مشاوره ی روانی به همراه مطالعات جانبی پیرامون علوم روحانی، جادو، شامنیزم، یوگا و هنرهای رزمی می باشد. پس از گزشت زمان کوتاهی از کار وی با ربوده شدگان، قربانیان مهار ذهنی و افرادی که از سوی منبعی ناشناخته و غیر عادی دچار بحران های روحی شده بودند، ایو دریافت که روش های معیار روان شناسی و پزشکی در رابطه با روش های درمانی آنها نا کارآمد هستند. ربوده شدگان باید این مسئولیت پذیری را در خود ایجاد کنند که آگاهی خود را گسترش دهند و از جانب سایر ربوده شدگان پشتیبانی متقابل دریافت کنند و همچنین نقش فعالی را در فرایند درمان و بهبود خود بر عهده بگیرند. ایو مقالات بسیاری پیرامون ربوده شدگان نوشته و کتاب "دخالت بیگانگان در روابط عاشقانه ی انسان" را در آپریل ۲۰۰۰ منتشر کرده است. او یکی از مولفین کتاب های سه گانه ی "فریب جهانی" به قلم آنجلیکو تاپسترا (Angelico Tapestra) می باشد. او تا کنون در سخنرانی های همگانی و برنامه های رادیویی بسیاری حضور داشته است. تمرکز وی بیشتر بر موضوعاتی چون روش های رشد و مهار آگاهی درونی و روحی با به کارگیری رویاهای روشن و مراقبه می باشد.

درل سیمز (Derrel Sims) بومی ایالت تگزاس به مدت سی و هشت سال یک پژوهشگر چپن بوده است. او سرپرست سابر اینترپرایز، بنیادی پژوهشی در زمینه ی ربوده شدگان از سوی چپن در تگزاس می باشد. درل یک پژوهشگر خصوصی، متخصص بیهوشی با خواب مصنوعی و دارای تخصص در درمان پزشکی خواب مصنوعی است. درل از سال ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۱ به عنوان افسر ارشد شهربانی، در ارتش آمریکا یک سال را در کره ی جنوبی سپری کرد و به مدت دو سال مدیریت امنیت پایگاهی مخفی متعلق به سیا را بر عهده داشت. وی مسئول کشف لکه های فلورسنتی در پوست ربوده شدگان است که در زیر نور سیاه مشاهده می شود. از سال ۱۹۹۵ درل در عمل جراحی بیرون آوردن بیست و چار چیز ریز کار گزاشته شده در تن ربوده شدگان از سوی چپن حضور داشته است که شش تای آنها هنوز غیر قابل توضیح باقی مانده اند. وی در سال ۲۰۰۶ کتاب "شکارچی بیگانگان: مدرکی در روشنایی" را با انتشارات دی. سیمز منتشر کرده است.

یوانا اسمیت (Yvonne Smith) متخصص درمانگری با خواب مصنوعی در سال ۱۹۹۰ از بنیاد انگیختگی خواب مصنوعی (Hypnosis Motivation) دانش آموخته شد. تخصص وی در زمینه ی درمان اختلالات دلهره آفرین پس از رویداد، به ویژه پیرامون برخورد با بیگانگان می باشد. وی در سال ۱۹۹۲ بنیاد درمانی قربانیان برخورد نزدیک (با بیگانگان) یا به اختصار سرو (CERO) را بنیانگزاری کرد. این نهاد به شکلی ماهانه به تجربه کنندگان برخورد نزدیک کمک رسانی می کند. او سخنرانی های گسترده ای را در همایش های جچپن آمریکای شمالی و جنوبی و اروپا برگزار کرده است. او در ماه ژولای در جشنواره ی شصتمین سالگرد رازول در مکزیک نو سخنرانی و یکی از گردانندگان آن بود. یوانا تا به حال سخنرانی های مشترکی با درمانگران خواب مصنوعی، همکارش باد هاپکینز، دیوید جیکوبز، جان کارپنتر و جان مک داشته است. او تا به حال مهمان سی برنامه ی تلوزیونی از جمله شبکه ی MSNBC ، Discovery Channel و اینکاونترز بوده و همچنین در گفتگوهای رادیویی بسیاری با میزبانی آرت بل، پل هاروی و جو مونتالبو شرکت کرده است. یووانا و گروه پشتیبانی کننده ی سرو در یکی از فیلم های مستند والت دیزنی به نام "برخورد با بیگانگان" در ۱۹۹۵  نمایش داده شده اند. (پر پیداست که اینها گروهی ماسونی هستند. -داریوش)

این مقاله ترجمه ای است از مجله ی اینترنتی جار که پژوهشگرانی که معرفی شدند در آنجا به فعالیت می پردازند. 

نویسنده: بیل فاستر
ترجمه: کامورا
ویرایش: داریوش افشار

۱۳۹۵ تیر ۸, سه‌شنبه

خاکستری ها می خواهند بدانند احساسات ما چگونه کار می کند


ما هتا با خواندن اجمالی مقالات مرتبط با چپن (UFO) در خواهیم یافت که خاکستری ها آویژه ی (علاقه ی) بسیاری به اکتشاف و آزمایش بدن و مغز ما انسان ها دارند. در بسیاری از موارد، خاکستری ها در مورد احساسات من، به خصوص احساس ترس بسیار مشتاق بوده اند.

به عنوان کسی که در سرتاسر عمر خود از سوی خاکستری ها ربوده شده است، تنها می توانم دیدگاه شخصی خودم را در این زمینه برای شما بیان کنم. هیچ قطعیتی در مورد این موضوع وجود ندارد. این دکتر جان مک بود که به من گفت: " دو تا از گونه هایی که ما می شناسیم دروغگو هستند... سیاستمداران و خاکستری ها".



من هموند آن دسته از ربوده شدگانی نیستم که به انگیزه ی نیک (حسن نیت) خاکستری ها باور داشته باشم. من هیچ آرامش خاطری دررویارویی با این باور که خاکستری ها برای پیشرفت و سودمندی ما انسان ها اینجا هستند، نمی بینم. بدون شک انسان ها دارای چیزی هستند که خاکستری ها به آن نیاز دارند. من فکر می کنم خاکستری ها اینجا هستند تا به عملیات ویژه ای که در دید دارند جامه ی کردار بپوشانند.

به دید می رسد این عملیات غیر قابل چشم پوشی، ضروری و قطعی باشد و باید به طور کامل آن را انجام دهند. هیچ اجباری وجود ندارد که خاکستری ها نقشه ی خود را برای ما فاش کنند؛ که این کار را هم نکردند. اگر هر گونه سود جانبی از این عملیات برای انسان وجود داشته باشد، تنها یک منفعت ناخواسته و کوچک خواهد بود و نه جزیی از اهداف اصلی فرازمینیان (بیگانگان).

بسیاری از کسانی که این عملبات را زیر پرسش می برند، می پرسند چرا بیگانگان باید به طور مرتب انسان یکسانی را بربایند. آنها باید قادر باشند تا تمامی داده های مورد نیاز خود را با یک بار ربودن فرد مورد نظر دریافت کنند. پاسخی که در رد این ادعا وجود دارد، نمونه ی پروژه ی ناتمام ما انسان ها با گوزن ها، خرس ها، آهو ها و ... است. ما یک هیوان به خصوص را در تمام طول زندگیش دنبال می کنیم. به چه دلیل ؟ می خواهیم در مورد کوچ، الگوی خوراک و بسیاری مسائل دیگر بیشتر بدانیم. من فکر می کنم این در مورد ربوده شدن پیوسته ی گونه ی انسان از سوی خاکستری ها نیز صدق می کند.

برای نمونه، در درازنای یکی از بارهای ربوده شدن از سوی خاکستری ها، پس از حمله ی قلبی من در سن چهل و چار سالگی، ارشد خاکستری ها که با من ارتباط برقرار می کرد، نمی توانست بفهمد که من چرا از این ناخوشی رنج می برم. من تلاش کردم تا واژه ی اضطراب و دلهره را برای او شرح دهم، اما از توصیف آن ناتوان شدم. آن خاکستری نمی توانست درک کند که احساسات انسان می تواند به یک دگرش جسمانی در شیمی بدن منجر شود.

عشق، نفرت، خشم، دلهره، عصبانیت، ناراحتی، خوشحالی، دگرش و دگرگونی، تمامی آن احساساتی هستند که به باور من خاکستری ها آن را دارا نمی باشند. در عوض آنها روشمند، جدی و پرتلاش توصیف می شوند: شما به ندرت متنی را در مورد خاکستری ها می خوانید که آنها را دارای احساسات عمیق توصیف کرده باشد.

می توانم شما را مطمئن سازم در طی دورانی که ربوده می شدم، یکی از بزرگ ترین کنجکاوی های خاکستری ها در مورد من، ترس همیشگی من بوده. ما نیازی نداریم تا احساساتمان را برای انسان های اطراف خود توضیح دهیم؛ آنها خودشان می فهمند، اما توصیف این احساسات برای موجوداتی که آن را ندارند، بسیار دشوار است.

از سوی آمار انجام گرفته درصد بسیار کوچکی از مردم جهان به هنگام سخن گفتن افراد، رنگ هایی را مشاهده می کنند. بله این واقعییت دارد !! این دسته از مردم رنگ های مشخصی را می بینند که از دهان دیگران خارج می شود. همچنین به هنگام نواخته شدن موسیقی نیز رنگ ها را می بینند. اصطلاح پزشکی این وضعیت "حس آمیزی -کامورا؛ هم حسی -داریوش" (Synesthesia) نام دارد.

آیا من یا شما می توانیم هیچ تصویری از دیدن رنگ ها هنگام سخن گفتن دیگران داشته باشیم ؟ صمیمانه بگویم من هتا نمی توانم آن را در ذهنم تصور کنم، اما چون به ما گفته شده این یک مورد پزشکی است باید آن را بپذیریم !!

این نمونه را به نبود احساسات در خاکستری ها نسبت دهید. در نتیجه می توانید ببینید فهمیدن طیف گسترده ای از احساسات، زمانی که خودشان آن را دارا نباشند، برای آنها چه قدر دشوار خواهد بود.

خاکستری ها به من گفتند که به خاطر احساسات پر قدرتی که از خود نشان دادم به من آویژه مندند. آنها بر روی این احساسات درونی من پژوهش کردند و پیوسته از من درخواست می کردند تا برای آنها توضیح دهم داشتن این احساسات در درون تنم چگونه است. من نکاتی را از این گفتگوهای گیج کننده اما در عین حال جالب توجه دریافتم.

زمانی که من تلاش می کردم احساسات خود را توصیف کنم، با صدای بلند سخن می گفتم. به این علت، خاکستری ها نمی توانستند ذهن مرا بخوانند تا احساساتم را درک کنند. چه در زمان حال یا حافظه ی مربوط به گزشته، به دید نمی رسید احساسات من - مانند ترس - یک تصویر ذهنی را در ذهن من یا خاکستری ها ایجاد کند. در سایر تماس هایم با خاکستری ها، اندیشه های من پیش از آنکه به آنها نظم ببخشم و بر زبان بیاورم، از سوی آنها دریافت و تفسیر می شد. این امر منجر به شکل گیری تصوری در من شد. اینجا بر روی زمین زمانی که انسانی از یک ناتوانی مانند نابینایی یا ناشنوایی رنج می برد، گهگاه دیگر احساسات او برای برقراری تعادل برای جبران این کمبود افزایش می یابند. آیا ممکن است رشد قدرت ذهنی خاکستری ها که در طی هزاره ها به آن دست یافته اند در عین حال شامل از دست دادن احساساتشان بوده باشد ؟



البته می توانیم اینگونه نیز گمان کنیم که آنها از ابتدا هرگز احساساتی نداشته اند تا از آن استفاده کنند. به هر روی، من می توانم با قطعیت تمام بگویم که خاکستری ها به شدت تشنه ی فهمبدن و بررسی کردن احساسات گسترده ی انسانی هستند.

خاکستری ها فکر می کردند من به سود اهداف آنها بر روی احساساتی که می خواستم برایشان بیان کنم تمرکز می کردم، در صورتی که اینگونه نبود. درجه ی دهشت من به قدری زیاد بود که برای نمایش ترس هیچ احتیاجی به تلاش نداشتم. همانند همبن مورد، زمانی که احساسات خشم، عصبانیت، شادمانی و کنجکاوی را نشان می دادم نیز رخ می داد. آنها احساسات حقیقی من در آن لحظه بودند. از سویی، ارشد خاکستری ها از من درخواست کرد تا احساسات خاصی را که در آن حال احساس نمی کردم برایشان توضیح دهم، همچون عشق، خوشحالی، لذت و... دوباره در اینجا من احتیاج داشتم برای بیان افکارم از واژه ها بهره ببرم.

خاکستری ها ترس من را دستکاری کردند. برای زمان درازی آنها نمی خواستند تا من تجربه ی ربوده شدن خود را به خاطر بیاورم، آنها ترس خاصی را در من القا کردند تا هر موقع خواستم آن را به خاطر بیاورم، فعال شده و جلوی یادآوری من را بگیرد. اما چگونه احساس ترس از سوی موجوداتی که آن را دارا نبودند، انتقال داده می شد ؟ ممکن است شما باور داشته باشید این فرآیند از سوی یک وسیله ی سخت افزاری مانند یک تراشه انجام می شد، اما به باور من خاکستری ها از یک روش ذهنی استفاده می کردند، آنها ترس را از راه نوعی خواب مصنوعی (هیپنوتیزم) در من ایجاد می کردند. این فرایند به مانند احساس آرامشی است که با خیره شدن به چشمان ارشد خاکستری ها در من ایجاد می شد. هر بار که ربوده می شدم، این خواب مصنوعی "آرامش بخش" رخ می داد...

ایجاد کردن و قرار دادن یک احساس در درون من از سوی موجودی که آن احساسات را ندارد چگونه است ؟ آیا اگر شما با یک تفنگ گوزنی را بکشید، دردی را که گوزن احساس می کند کاملن درک خواهید کرد ؟ با این حال شما می دانید که یک گلوله چیست و چگونه از راه تفنگ شلیک می شود. در واقع نیازی نیست تا شما از فرایند آن به شکلی کامل آگاهی داشته باشید تا بتوانید از آن استفاده کنید. به همین خاطر هتا ماهایی که از احساسات برخورداریم به شکلی کامل آن را نمی فهمیم. این چیزی است که من در حین تلاش برای توضیح دادن احساساتم برای خاکستری ها فهمیدم.

برای چند لحظه به این فکر کنید. شما چگونه این را توضیح خواهید داد که ممکن است هم در مراسم عروسی و هم در یک مراسم سوگواری گریه کنید ؟ واکنش جسمانی یکسان - اشک ریختن - احساسات کاملن متفاوت. همچنین دلهره ی خوب و بد وجود دارد. اخراج شدن از محل کار بسیار اضطراب آفرین است. بردن مبلغ زیادی پول در یک مسابقه نیز اضطراب آفرین است. بردن، دلهره ی مثبت ایجاد می کند، اخراج شدن دلهره ی منفی. توضیح دادن احساساتی از این دست برای بیگانگان کار ساده ای نیست.

من دست کم هشت نشست یک ساعته یا بیشتر را برای توضیح دادن عواطف بشری به بیگانگان سپری کردم. عجیب ترین موقعیت در این نشست ها این بود که من باید پاسخ ها را با بیانم توضیح می دادم؛ آنها نمی توانستند ذهن مرا بخوانند و در مورد احساسات من اطلاعاتی به دست بیاورند. افزون بر این، من هرگز احساس نکردم که توضیحاتم از احساسات انسانی به قدری کامل بوده باشد تا به عنوان یک "راهنما" از سوی خاکستری ها استفاده شود.

پرسش هایی که خاکستری ها بر اساس روال همیشگی در مورد احساسات از من می پرسیدند، به ایجاد اشتیاق فراوانی از جانب آنها به من منجر می شد. اجازه بدهید تا برایتان توضیح بدهم.

شما بر اساس روال همیشگیتان شمار بسیاری نامه برمی دارید و بر اساس روال معمول منتظر قبض ها و تبلیغات همیشگی هستید، ناگهان نامه ای را می بینید که از سوی یک دوست قدیمی است. لبخندی بر لبان شما شکل می گیرد. هنگامی که جملاتی را از زبان یک دوست قدیمی می خوانید، روند هر روزه و تکراری باز کردن نامه ها به یک تجربه ی لذت بخش و هیجان انگیز تبدیل می شود.

توضیح بالا توصیف من از آزمایش های پیوسته ای است که خاکستری ها بر روی انسان انجام می دهند. همیشه بر اساس روال مشخصی پیش می روند تا زمانی که به بخش احساسات می رسند و ناگهان کنجکاوی بسیاری از خود نشان می دهند. این بخش از آزمایش ها دیگر روزمره نیستند.

ما انسان ها از دید احساسی بسیار پیچیده هستیم. فرارسیدن زمانی که در آن خاکستری ها همه ی رویکردهای احساسات انسانی را فهمیده باشند، زمانی است که به باور من ربوده شدن از سوی آنها به پایان خواهد رسید. تا فرارسیدن آن زمان، خاکستری ها به ربودن انسان ها ادامه خواهند داد.

عملیات خاککستری ها ممکن است در درازنای زندگی ما خاتمه نیابد. "رویداد بزرگی" که بیشتر از آن گفته می شود (دگرش های همگانی یا ظاهری از سوی بیگانگان) که از بیش از بیست سال پیش، پیش بینی شده است، بدون منفعت خواهد بود. خاکستری ها هیچ نیاز یا آویژه ای به پیگیری آویژه ها یا سرنوشت انسانیت ندارند.

این مقاله دلایل متفاوتی را برای شما به دست می دهد که چرا فرازمینیان از سیاره ی ما بازدید می کردند، اگرچه در اینجا زندگی نمی کنند اما در مدت زمان کوتاهی و به شیوه ی ویژه ای در اینجا زیسته اند.

نویسنده: بیل فاستر
ترجمه: کامورا
ویرایش: داریوش افشار