Google Ad

‏نمایش پست‌ها با برچسب اسلام عزیز. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اسلام عزیز. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۵ خرداد ۱۰, یکشنبه

ساسانی، آیینه ی عبرت

 کاین تلخگویه ای است شیرین کام

هان شنو تاریخ عبرت گیر و پیام

همین جستار در ف. بوک

ثروتی که ساسانی فاسد و زورگو و آدمکش از مردم ایران چپاول کرده بود و به زیر پای شاهان همیشه در حال جنگ و تبعیضگر می ریخت، با عدالت پیروزان در جنگ و به عنوان غنیمت، میان برندگان جنگ تقسیم شد.


هنری که در خدمت طبقه ی اشراف باشد و مردم بی بهره بمانند، چگونه فخر هنر ایران تواند بود؟!


درباره ی تاریخ خونبار ساسانی همین بس که کشور پیوسته در جنگهای بی پایان می سوخت که در واپسین روزهای عمر آن، جنگهای داخلی هم بدان پیوست شد. ساسانی، حکومتی بود که با جنگ داخلی و قتل عام اشکانیان بر سر کار آمد، با قتل عام مردم تبرستان موسوم به دیویسنایان شمال تداوم یافت و با قتل عام مزدکیان و مانویان و مردم عرب عمان اوج گرفت. پادشاهان ساسانی به معنای واقعی کلمه، بر خون مردم حکم می راندند و طبقات فرودست اجتماعی، از زن تا زندگی مردانشان در خدمت بی چون و چرای طبقات بالای جامعه ی فاسد و طبقاتی قرار داشت. تومار ننگین این حکومت، با قتل عام ایشان به دست اعراب تازه مسلمان برچیده شد و دوران شکوفایی پر آشوب و رنج و زایش دوباره ی ایرانی از پس دهلیزهای خونبار ساسانی و اموی، آغاز گشت؛ دوره ای که دانشمندان و ادیبان و حکمای بسیاری را تقدیم جهان نمود.


هیچ‌ چیز به اندازه ی حقیقت، انسان را نمی‌ آزارد.

فردریش نیچه

۱۴۰۴ مرداد ۲۶, یکشنبه

همسران پیامبر اسلام (ص) در بستر تاریخ و حکمت

پیامبر اسلام (ص)، در طول زندگی مبارک خود، با زنانی ازدواج کرد که هر یک از این پیوندها حامل پیامی الهی، اجتماعی یا انسانی بود. برخلاف تصور برخی، این ازدواج‌ها نه از روی شهوت، بلکه با اهدافی چون حمایت از زنان بی‌پناه، اصلاح رسوم جاهلی، پیوند سیاسی با قبایل مخالف، و تبلیغ اسلام صورت گرفت. بررسی دقیق این ازدواج‌ها، ما را با حکمت‌های نهفته در سیره نبوی آشنا می‌سازد.


۱. حضرت خدیجه (س)

نخستین و تنها همسر پیامبر تا زمان وفاتش.  

پیامبر در ۲۵ سالگی با حضرت خدیجه، بانویی ثروتمند، خردمند و مؤمن ازدواج کرد.  

او تمام دارایی‌اش را در راه اسلام خرج کرد و نخستین زن مسلمان بود.  

مادر حضرت فاطمه زهرا (س) و تنها زنی که از پیامبر صاحب فرزند شد.  

پیامبر تا پایان عمر حضرت خدیجه با هیچ زن دیگری ازدواج نکرد و همواره از او با احترام یاد می‌کرد.


۲. سوده بنت زمعه

پس از وفات حضرت خدیجه، پیامبر با سوده ازدواج کرد؛ زنی مسن، بیوه، و دارای پنج دختر.  

در آن زمان، شرایط سختی داشت و پیامبر برای حمایت از او و دخترانش با وی ازدواج کرد.  

این ازدواج کاملاً حمایتی بود، نه سیاسی و نه شهوانی.


۳. عایشه بنت ابوبکر

دختر ابوبکر، از قبیله بنی‌تیم.  

ازدواج با او جنبه سیاسی داشت؛ پیامبر می‌خواست با قبایل قدرتمند قریش پیوند برقرار کند.  

در متن آمده که برخی بعدها از این ازدواج سوءاستفاده کردند و نسبت‌هایی مانند "خال مؤمنان" به برادر عایشه دادند، در حالی که همین نسبت را به محمد بن ابی‌بکر ندادند چون در خانه حضرت علی بزرگ شده بود.  

این ازدواج در سن پایین صورت گرفت، اما در آن زمان در فرهنگ عربی رایج بود.


۴. حفصه بنت عمر

دختر عمر بن خطاب، از قبیله بنی‌عدی.  

شوهرش در جنگ شهید شد و پیامبر برای حمایت از او با وی ازدواج کرد.  

این ازدواج نیز سیاسی بود، برای پیوند با قبیله عمر و تقویت وحدت مسلمانان.


۵. ام‌سلمه (هند بنت ابی‌امیه)

شوهرش در جنگ احد شهید شد و دارای فرزندان یتیم بود.  

پیامبر برای حمایت از او و فرزندانش با وی ازدواج کرد.  

در متن آمده که ام‌سلمه زنی خردمند بود و در تصمیمات مهم مانند صلح حدیبیه نقش مشورتی داشت.


۶. زینب بنت خزیمه

بیوه‌ی عبیده بن حارث که در بدر شهید شد.  

زنی مسن و فقیر بود که پیامبر برای حمایت از او با وی ازدواج کرد.  

او به "ام‌المساکین" معروف بود و مدت کوتاهی پس از ازدواج وفات یافت.


۷. جویریه بنت حارث

دختر رئیس قبیله بنی‌مصطلق، ابتدا اسیر جنگی بود.  

پیامبر او را آزاد کرد و سپس با وی ازدواج کرد.  

این ازدواج باعث شد بسیاری از مسلمانان اسیران آن قبیله را آزاد کنند.  

در متن آمده که پیامبر با این کار، دل‌های بسیاری را جذب کرد و دشمنی‌ها را کاهش داد.


۸. ام‌حبیبه (رمله بنت ابی‌سفیان)

دختر ابوسفیان، همسر عبدالله بن جحش که در حبشه مسیحی شد.  

پیامبر از راه دور با او ازدواج کرد، با واسطه‌ی نجاشی پادشاه حبشه.  

در متن آمده که پیامبر مهریه را از طریق نجاشی پرداخت کرد.  

ابوسفیان وقتی دید ام‌حبیبه پسردار نشد، دختر دومش را هم پیشنهاد داد، اما پیامبر نپذیرفت و فرمود: «دختران و خواهرانتان را بر من عرضه نکنید.»


۹. صفیه بنت حیی بن اخطب

از یهودیان بنی‌نضیر، پس از فتح خیبر اسیر شد.  

پیامبر او را آزاد کرد و با وی ازدواج کرد.  

در متن آمده که این ازدواج برای اصلاح روابط با یهودیان و شکستن تعصبات قومی بود.  

صفیه پس از اسلام آوردن، از زنان مؤمن و محترم شد.


۱۰. میمونه بنت حارث

از زنان مؤمن و بیوه، پیامبر در اواخر عمر با او ازدواج کرد.  

خواهر ام‌فضل، همسر عباس عموی پیامبر بود.  

در متن آمده که پیامبر با او ازدواج کرد تا از زنان فقیر و بی‌پناه حمایت کند.


۱۱. زینب بنت جحش

همسر سابق زید بن حارثه (پسرخوانده پیامبر).  

پیامبر با او ازدواج کرد تا رسم جاهلی ازدواج نکردن با همسر پسرخوانده را بشکند.  

در متن آمده که این ازدواج با فرمان الهی و آیه قرآن صورت گرفت.  

پیامبر با این کار، رسم جاهلی را شکست و راه اصلاح فرهنگی را باز کرد.

 جمع‌بندی

تمام ازدواج‌های پیامبر اسلام (ص) پس از ۵۳ سالگی و در دوران سختی‌ها و جنگ‌ها صورت گرفت.  

هیچ‌یک از این ازدواج‌ها از روی شهوت نبود؛ بلکه هر یک حامل پیامی الهی، اجتماعی یا انسانی بود.  

پیامبر با زنان بیوه، فقیر، و دارای فرزند ازدواج کرد تا از آنان حمایت کند.  

با قبایل مخالف پیوند برقرار کرد تا دشمنی‌ها را کاهش دهد.  

با شکستن رسوم جاهلی، مسیر اصلاح فرهنگی را هموار ساخت.  

و در نهایت، با رفتار کریمانه‌اش، شأن زن را در جامعه‌ای جاهلی به اوج رساند.


۱۴۰۲ آبان ۲۷, شنبه

دین ضلالت

 دین ضلالت


با تکرار نوین سرگزشت کینه ها و عقده ها، توکل مسلمانانی که بر تسلیحات و پول و مواد مخدر است، سبب استکبار آنان در برابر حقیقت شده و با سپر کردن مردم خود بدبخت کن فلستینی در غزه، آمار کشته های غیر نظامی جنگ ضد تروریسم اسراییل را بالا برده اند. تروریست های حماس نمی بایست در زیر بیمارستان ها و دیگر ساختارهای شهری، ستاد نظامی و انبار مهمات ایجاد می کردند.


حماس حق نداشت با سیمان و لوله های آبی که اسراییل اجازه ی ورودشان به غزه را داده و به منظور شهرسازی و عمران و آبادی بوده است، نقب های زیر زمینی مخفی ایجاد کند و از لوله ها چ، تنه ی موشک بسازد.


تاکنون نزدیک به ۵۰۰ موشک از بیش از ۵ هزار موشک شلیک شده به اسراییل، در خود غزه فرود آمده و واپسین شاهکار تروریست های حماس، زدن بیمارستان خودشان بوده است، که بر خلاف هوچی گری های رسانه های چپ اسلامی و چپ مارکسیستی جهان، آمار کشته شدگان نه ۵۰۰ نفر، که ۵۰ تن بوده است.


اسراییل حق دارد از خود دفاع کند. خواستار برچیده شدن کامل گروهک تروریستی ۴۶.۲۲۹ نفره ی حماس و مابقی زباله های جهاد اسلامی در غزه هستم. از مردم غزه می خواهم تا خود را از تروریست های مسلح جدا کنند و به بخش جنوبی غزه و نوار مرزی رفه بروند تا خدمات درمانی و اسکان و خوراک و آب دریافت کنند. به اسراییل پیشنهاد می دهم در صورت یورش غلاده گشاده های حزب الله، مقر اصلی آنان را با موشک اتمی کوچک مورد حمله ی انتقامی قرار دهد و چنانچه جمهوری اسلامی به سوی اسراییل موشک پراکنی کرد، ستادهای اصلی گروهک تروریستی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را با موشک های اتمی کوچک مورد حمله قرار دهد و هیابان پاستور به ویرانه ی جاودان تبدیل سازد.


از مردم ایران می خواهم تا در صورت بروز جنگ، علیه تمامیت اصل ولایت فقیه و رژیم نکبت و دست نشانده ی جمهوری اسلامی، قیام نهایی را انجام دهند و هر آن که از رژیم اسلامی مسلح است را به درک بفرستند. از ارتش ایران می خواهم تا با پشتیبانی از مردم در راه آزادی و نجات از جنون توحش رژیم، خیانت خود به قانون اساسی، پادشاه مشروطه، نخست وزیر وقت و مردم قانونمدار ۵۷ را، جبران نماید.


هشدار به مردم: اینکه غزه در واقع دو شهر رو زمینی و زیر زمینی است، بیانگر آن است که جمهوری اسلامی در عین غفلت و بی خبری مردم، در هزاران کوه و زیر شهرها، شهرهای عظیم زیرزمینی ایجاد کرده است که از دیده ی مردم پنهانند. ظرفیت این شهرها، به اندازه ای است که در صورت تلف شدن مردم، بتواند تا خوراک و مهمات مزدوران رژیم را تدارک ببیند. از کسانی که در شهرهای بزرگ زندگی می کنند، می خواهم تا مکانی امن را در حاشیه ی شهر برای خود، با امکانات کافی برای مدت دست کم یک ماه، تدارک ببینند.












۱۴۰۱ آذر ۲۷, یکشنبه

مرزهای آریایی فتح جنون

غیرت، مجموعه ای از باورهای سرکوبگرایانه است که با تحمیل عقیده و یا تحمیل اراده، به شکلی زورگویانه و متجاوزانه، آزادی بیان و آزادی های فردی و اجتماعی را در چارچوب ساختار دین، عرف، سنت، اخلاق، ادب، منطق، حقیقت، درستکاری، راستگویی، بهورزی، پاک اندیشی، بهدینی و نظایر آن، سرکوب می کند. غیرت، بیان خشونت به شکل های گوناگونی است که در رفتار با زبان یا تن و در کردار با تجاوز به حقوق دیگران، دیگرانی که دیگرگونه می اندیشند و زندگی می کنند، تحمیل می شود. غیرت، امری حیوانی است و برای حیوان، امری اجباری.


غیرت، در بستر نابسامان و تجاوزخوی اجتماعی، جامعه ای با عقاید پوسیده و رخت نایک و ادیداس هم به وجود می آید؛ بدین معنی که توحش نهادینه شده در جامعه، برآیند خوی حیوانی جمعی حاکم بر جامعه است. با یا بی رژیم اسلامی، مشکل نخست و واپسین هازمان ایرانی، به دور ماندن از قافله ی تمدن و پیوستگی خشونت ورزی و توحش با بروز تجاوز و بیان غیرت است؛ غیرتی که تا دیروز به رنگ زرتشتی و امروز به رنگ اسلامی درآمده است و می دانم که عن همان گه است. تولید غیرت، یعنی وجود بستر خشونت آفرین و تنش زا؛ یعنی جامعه ی دینی و حقوق سرکوب و تحریف شده ی انسان به نام دین و ملیت و اخلاق و قومیت‌ و همانند آنها.


غیرت، لازمه ی دوام یک جامعه ی بدوی و قبیله ای است.


مردم ایران، عمدتن غیرت را با شرف اشتباه می گیرند و علت آن، نادانی بر سر معنی و مفهوم "غیرت" و "شرف" است. یک انسان روزمره و ساده لوح و یا موذی، این دو را با هم التغاط می کند و بیشتر از آن، به چیزی به نام "آبرو" چنگ می زند تا خود و رفتارش را توجیه کند. در این میان، هیچ خرد و دانشی وی‌ را پشتیبانی نمی کند و تنها عنصر پشتیبان یک غیور، همانا "من" او است، که در واقع غرور و احساس سلطه گری او را نمایندگی می کند که اکنون با هازمانی سرکوب شده و قلدر همانند خودش، راهی به جز به کارگیری خشونت و پیوست کردن دیگران به قلمروی اعتقادی و سامانه ی باورمندی خود، در پیش رو ندارد. در چنین جامعه ای، فحش دادن هم عرف است و هم حق.


یک موجود غیور، با لفظ غریبانه ی "تعصب کشیدن"، احساس خود نسبت به کسی یا چیزی را بیان می کند و منظورش از آن، زیر سلطه نگاه داشتن آن چیزی است که برای او موضوعیت دارد. خشن ترین جوامع، غیرتمند ترین آنها هستند و فرد ایرانی این را به خوبی می فهمد، زیرا یا خود از گله ی مهاجمان غیور است و یا از دسته ی مهاجران آبرومند.


سبک بازی غیرت، سبکی است روزمره که همیشه زندگی می شود. بازه ی غیرتمندی، به آسانی می تواند یکسویه باشد و برای نمونه، می تواند از فرایند دستمالی کردن کون زنان در خیابان تا جدا کردن مادینه های دم دست منتسب به خود از دیگر نرها، پیوستگی یابد. در واقع، شرف آنجاست که اخلاقی که فرد برای خود لحاظ کرده را تنها برای خود داشته باشد و از تحمیل باور و نظر عقیده ایش خودداری کند. یک باشرف، تجویز می کند، اما تحمیل نمی‌ کند و از اینرو، باشرف و باغیرت، از معنی تا مفهوم در تضاد با یکدیگرند، در حالی که در رفتار می توانند به مانند همدیگر باشند و اینجاست که قشر چند ده ملیونی گرفتار در خرفتی دینی و عرفی، توان تشخیص و تفکیک این دو از یکدیگر را ندارند.


اگر فردی بر روی چیز یا کسی تعصب داشته باشد، چنانچه شریف باشد، از تحمیل آن به دیگران خودداری می کند و چنانچه فرد متعصب، بی شرف باشد، با غیرت و‌ زورگویی تلاش می‌ کند تا عقاید خود را با بیان خشونت به کرسی بنشاند و به دیگران تحمیل کند.


جامعه ی غیور، هرگز به دمکراسی و برآیند اندیشه و خرد جمعی نمی رسد، زیرا که در بستر خشونت تعریف شده، رسمی‌ و پذیرفته شده، سخن آزاد و آزادی بیان وجود نخواهد یافت و از سخن تا پوشش، از دگرباشی جنسی تا دینداری متفاوت یا بی خدایی، هتا زن بودن و هتا بچه بودن، مورد هتک حرمت نفس و مورد تجاوز زبانی و یا بدنی قرار می گیرد.


در فرهنگ ایرانی، نفهم بودن را با متلک "بچه" هواله ی دیگران می کنند. جامعه ی ایرانی، همیشه از دو قطب سرکوبگر و سرکوب شده، قلدر و توسری خورده، خوب و بد، بهدین و بددین، مسلمان و کافر، ما و آنها، خودی و غیر خودی و نظایر اینها تشکیل شده است.


سگ کشی، ادب و اخلاق رسمی و پذیرفته شده است. نجس و پاک بودن، لفظی تحمیلی است که دیندار بنا بر اعتقادات دینیش، بر دیگران یعنی دیگر باشندگان جامعه، تحمیل می کند و از اینرو، سگ نجس را باید کشت، زن را باید کوفت و بچه را باید توسری زد تا بزرگ شود.


در تمدن نرسالار آریایی، ترکی، کردی، بلوچی، عربی یا هر کوفت دیگری، بزرگ شدن به معنای دو چیز است که در راستای خشونت و تحمیل و زورگویی به کار گرفته می شوند: یکم، "سربازی" که هتا خودشان هم آن را "اجباری" می خوانند و دوم، کیر درآوردن و رشد بیشینه ی آن که هر چه بزرگ تر و کلفت تر باشد، بیشتر به درد جامعه ی نرسالار می خورد.


باید توجه داشت که نرسالاری با مرد سالاری از اینرو متفاوت است که مردانگی و زنانگی، در اینجا بر اساس توضیح علم از ساختار مغز انسان تعریف می شود و نه بر اساس عرف و سنت جامعه ی مدعی مردانگی. از اینرو، مغز هر انسان که از دو بخش چپ و راست، مردانه و زنانه، تشکیل یافته، هم زمان یک فرد را با درصدهای متفاوت، واجد ویژگی های مردانه و زنانه می کند. پیش فرض بیشتر و مطلق مردم در سراسر جهان، پیش فرض چیرگی مغز چپ بر راست است که مغز مردانه بر مغز زنانه پیشی دارد و از آنجا که مغز چپ مسئول تحرک نیمه ی راست بدن است، بیشتر مردم راست دستند تا چپ دست.


اما عرف که غیرت را خود تبدیل به نهادی بنیادین کرده، نر سالار است و زنی را می پسندد که پیرو مردان باشد و از خشونت و غیرت پشتیبانی کند و در این صورت است که نران، مادگان غیرت باره را "شیرزن" می خوانند که چون شیری می غرند و خشونت می ورزند. زنی که زنانه باشد، از سوی نرها تسخیر می شود و در قالب نرسالاری شکل داده می شود. هویت زن، هویتی به جز هویت مردی که بر او مسلط شده است، نیست و زن مرد صفت، ناسازگار و متمرد و سرکش است و زیر بار زور و غیرت نمی رود، پس موی دماغ است!


از دیگر سو، مرد زن صفت، مردی که نیمکره ی راستش فعال تر از چپ او باشد، با انگ های گوناگون نرسالارانه سرکوب و تحقیر و حذف می شود و مردم دین باره و سنتی، هتا روشنفکران ذلیل و مدعی و هتا تحصیل کردگان مودب باز و اخلاق باره، همگی نرسالارند و زن ستیز، هتا اگر با علم و دستک دیگرگونه جلوه کنند و با ادا و‌ اطوار روشنفکری و حذب و فرقه، دستاوردهای تمدن های پیشرفته، تمدن های انقلاب جنسی و انقلاب عقیدتی کرده را، به نام خود سکه بزنند و جوری‌ وانمود کنند که همه بگویند زده!


غیرت، حذف غیر خودی و حذف تفاوت هاست و یک جامعه ی غیرتی، نمی تواند یک جامعه ی نژاد پرست، فاشیست، بچه کش، بچه باز، فرزندکش، تروریست و جنگ افروز نباشد. جامعه ی بی غیرت و بی قید و بند و آزاد سوئد، هرگز هیچ تروریستی تولید نکرده است، اما به محض هجوم‌ وحوش الله پرست به آن، آمار تجاوزهای جنسی، قتل و جنایت، کتک زدن زنان و کودکان، خشونت های خانوادگی، درگیری های اجتماعی، بی قانونی و میل شدید و افسار گسیخته به بی احترامی به دیگران، به‌ ویژه نسبت به خود سوئدی های میزبان، تولید نفرت علیه کمینه های جنسی و نیز گروه های اعتقادی و به‌ ویژه یهودیان، دروغگویی و زرنگ بازی و دزدی، به شدت و یک باره، در این کشور اوج گرفته است.


غیرتمندی، بازیچه قرار دادن اراده ی آزاد و عاطفه ی انسانی است و یک جامعه ی سرکوب شده، همان جامعه ی سرکوبکر است که نخود هر آشش، ضعیغه و صغیره، و عنصر اصلی و نرانه اش، گوشت و دمبه است، با این بزک روشنفکری که اخلاق و ادب، هیزم کشان این آش شورند. با به بازی گرفتن عاطفه، زنانگی و لطافت نهادینه در هر انسان وجدانمند، تنها حکم ادویه ی یک خوروش را خواهد داشت و روشنفکر، زاده ی چنین فضایی است که خودش بخشی از مشکل و نه راه حل و یک سم مسموم است.


به نام شیتان و به عنوان پیامبر شیتان، "حقوق انسانی به جای غیرت" را بیان می کنم. تاکنون در جهان سوم ایرانی، همیشه این بوده که مخالفان سلطه ی سیاسی حاکم، همانند مجاهدین خلق علیه رژیم اسلامی، دمکرات های مغلوب علیه دمکرات های غالب، خود بخشی از مشکلی اساسی به نام غیرت بوده و هستند.


نکته ی کلیدی آنست که فرد توسری خورده در جامعه ی غیور، به تدریج و با آغازی یک باره، در اثر آسیب به مغز، دچار اختلالی از نوع خشونت گرا می شود و یک شکنجه گر و سنگدل تولید می شود. از بچه های عاطفه دریغ شده در پرورشگاه ها که طعمه ی دستگاه سرکوب رژیم اسلامی قرار گرفته اند و تا ارازل و اوباش قتار شده در صفوف سرکوب خشونت بار و خونریز اسلامی علیه انقلابیون دهه ی هشتادی، همگی موجوداتی هستند که هتمن به سر آنان، در کودکی و نوجوانی، ضربه هایی وارد شده و این می تواند از یک توسری ساده نما آغاز و به کتک شدید ختم شود.


دستگاه سرکوب، اصطلاحاتی را اختراع کرده که مسلن "هر کس چوب معلم را نخورد، خل است!" و دیگر اراجیفی از این دست، منطق درست و کمال خرد محسوب می شوند! در صورتی که مقایسه ی کودک سوئدی با کودک مهاجر در سوئد، تفاوت یک انسان سالم و در حال رشد است با کودکی توسری خورده و عقده ای.


وجود کودکان ناآرام و مشکل آفرین، نتیجه ی جامعه ای وحشی و ناآرام و بی قرار است که آرامش و احترام در آن یا وجود خارجی ندارد، یا سرفن یک ادا و جلوه گری است که خود را با تزویر و ریا و دورویی، مودب نشان می دهد، اما همچنان خوی توحشش تنها خویی است که بر او فرمان می راند و اصطلاحن رگ لاتی در همگیشان وجود دارد. جامعه ای که هزرط علی مریض جنسی و روانیش با مهربانی سر می برد، با جامعه ای علوی که به نوجوانان و جوانان پسر و دخترش در زندان شکنجه و تجاوز را تحمیل می کند و در کف خیابان آنها را با شلیک مستقیم گلوله خون می ریزد و درو می کند، هیچ فرقی ندارد.


ناسپاسی و همیشه طلبکار بودن، نشانه ی آشکار یک هازمان غیرتمند و تعصبکش است. مردم نسبت به هم دشمنند و این دشمنی را در چارچوب رقابت بروز می دهند. برای تعیین حق تحصیلات عالیه، واژه ی هم معنیش یعنی "رقابت" را از کردار تبعیض آمیز خود بر می دارند و نام بیگانه و هیچ کس نفهم "کنکور" را بی ترجمه، استفاده می کنند. در رشته ی فاضلاب مقدس غیرمندی، بازتولید سرکوب نرانه با تخصص رشته ی دایناسور شناسی صورت می گیرد؛ بدین معنی که:


یک: دایناسور موجودی خزنده، بدون مغز وجدان و بدون عاطفه است و دو: دایناسور شناسی رشته ای است که به هیچ دردی نمی خورد به جز خود دایناسور شناسی و دانش آموخته ی آن تنها می تواند یا برای دل خودش درس بخواند تا برای تحمیل همان آموخته ها به دیگر دانشجوبان همان رشته! یعنی تا دیروز او در کلاس می نشسته و امروز او بر کلاس، یک روز یکی در میان همه و گوش به دهان یکی و یک روز یکی جدا بافته از همه و دهانش به گوش همه! یک روز اسب به زین و یک روز زین به اسب.


آمار مردانی که میل به زنانگی می کنند، به ویژه همجنسگرایان و دوجنسگرایان مرد، در جامعه ی موحش و موهن نرسالار به شدت بالاست و میراث خشونت انسان در سراسر جهان، مردم مهربانی را تولید کرده که قربانی خشونت دینی و عرفی و سنتی بوده اند. سخت است باور اینکه انسان ها می کشند و کشته می شوند، اما این طبیعت حیات وحش است و انسان متمدن، با آگاهی از حیوان بودن خود، راه دیگری را اختیار می کند. از اینرو، پیکار برای آزادی، انسان را به سوی بی غیرتی و رهایی از قید و بندها سوق می دهد، در حالی که انسان توسری خورده، ذلیل شده و خفت دیده، انسانی که ترسانده و تهدید شده، راه دیگری به جز تمدن برمی گزیند و این نتیجه ی برده بودن اوست. انسان برده، همیشه در منگنه ی خوب و بد و زندان ناموس گرفتار و دربند است.


غیرت ورزی، ابزاری برای زدایش جوانه های آزادی است و ابزاری است برای خفه کردن صدا در نطفه. غیرت، مخالف زیبایی است و انسان غیور، احساس زیبایی شناختی ندارد و به هنر نمی‌ پردازد و اهل موسیقی و رقص نیست و هیچ میانه ای یا با کتاب ندارد، یا اینکه به چرندیاتی معتقد شده که باور دارد در تنها یک کتاب مقدس به آنها ارجاع داده شده است. انسان غیور نه می خواند و نه می فهمد، نه می نویسد و نه چراغی روشن می کند. غیرت آنجا با شرف اشتباه گرفته شده که هتا نویسندگی و شاعرانگی را کارهایی زنانه، کودکانه و در یک کلام، بی فایده و بی معنی و احمقانه جلوه داده اند.


با ورود زنان به جامعه در پی انقلاب صنعتی، این زنانگی بود که قربانی نرینگی شد و از دل آن کژفهمی مکتبی فمینیسم بیرون زد. تپاله های این ارتجاع چپ دویست ساله، هنوز در جهان صدای بلند و خود حق پنداری دارند و در ماتحت این سوراخ سفلا، این فمینیست ایرانی است که با صورتک روشنفکری، به مصاف عشق آمده است تا زنانگی را به نام زنانگی تا بدان حد سرکوب کند که زن، تبدیل به مرد شود! در حالی که فرگشت روانی جامعه ی پیش رو یعنی ایران، جامعه ای است که به سوی دوجنسگرایی و دوجنسیتی میل می کند و مفهوم زن و مرد، خوب و بد، سیاه و سپید و همانند آنها، در قالب بی قید و بند این پیشروی به سوی آزادی، جای نمی‌ گیرد. جنبشی کوانتومی در حال رخ دادن است که صفر و یکی فکر نمی کند، نر و ماده ندارد و جهانی با بیکران پیش بینی محتمل در لحظه و واقعیت های همسو و موازی‌ و هتا متضاد است.


نشخوار جنبش های چند سده پیش اروپایی در جهان سوم کنونی ایران، درخور حکومت عقیده و رژیم تحمیل اجبار و زور است.


آنجا که صدر اسلامی های دشداشه پوش بلوچ در نفرت علیه خامنه ای، اربده ی الله و اکبر سر می دهند و آنجا که جوانان غیور محلات علیه پدر خوانده ی غیرت اسلامی و ایرانی خیزش انقلابی راه انداخته اند، آنجا همان چاه گه است و در چاه گه، صحبت از اصلاحات که خیانت است، هیچ، که هتا براندازی هم به کام از آنها بدتران خواهد شد. هر دو سوی ماجرا، خود بخشی از مشکلند و نه راه حل.


بی غیرتی و آزاد اندیشی بی قید و بند، لازمه ی انقلابی از سنخ دیگر است و اساسن چون هیچ سنخیتی با حاکمیت موجود ندارد، حق دارد خود را انقلابی و برانداز بداند. جز این، همان آش است و همان کاسه.


من مزدبگیر نیستم و دغدغه ی خرج دنگ و فنگ تلوزیون و رسانه ام را ندارم، از اینرو بی توجه به اینکه کسی می خواند یا نه، سخنم را بیان می کنم.


تنها مردمی که در خود انقلاب جنسی کرده باشند، می توانند اندیشه ی انقلابی جنسی خود را در واقعیت متبلور کنند و با همراهی و هم اندیشی یکدیگر، قدرت ویرانگر براندازی را ایجاد کنند. آسان است کشته دادن و بی نتیجه ماندن، به چین و‌ روسیه بنگرید!


انسانی که ناموس دارد و ناموس پرست است، غیرتمندی است که حریم خود را بر اساس عقاید و فشارهای روانیش ایجاد می کند. انسان غیور، ناموس پرست است و در حالی ژست زن و‌ آزادی را گرفته که خود به مانند رژیم اسلامی می اندیشد و خود در فاضلاب عقیده ساخته شده. در گنداب غیرت، مسئله، مسئله ی خودی و غیر خودی است. سگی که بر روی در و دیوار شاش می زند، رفتاری حیوانی از نوع خود را در تعیین حریمش انجام می دهد و انسان وحشی و تربیت نشده، با غیرت بازی با مرام آزادی همان کار را انجام می دهد و واژه ی غیرت، شکل مادینه ی "غیر" به چم دگری است و غیرت یعنی تعصب نشان دادن بر حضور دیگران پیرامون دارایی های جنسی و تولید مثلی آقای فلونکی!


مرز آریایی جنون با فتح آزادی زن در تعیین جفت خود، حق جفتگیری را منحصرن در اختیار مرد قرار داده است. این مرز آریایی، رونوشت هایی دارد که هتا در عین دشمنی نژادی و مذهبی با آریاییان، هنوز در هزار و یک مورد از جمله غیرت بازی، با آنها مشارکت دارند. به توده ی الله اکبر گوی سنی سیستان در خیزش انقلابی ایرانیان علیه جمهوری اسلامی بنگرید، در حالی که مرکز نشینان از شعارهای "الله اکبر" به "کیرم تو کون رهبر" رسیده اند و این نشانه ی توانایی به روزشدگی عنصر شیعه زده در برابر جماعت قرون وسطایی سنی است. اسلامی که ضد آزادی است، یکی جنبش آفرین و دگرش خواه و دگرش پذیر است و دیگری جنبش آفرین، دگرش خواه و دگرش ناپذیر!


هسته ی سرسخت مخالفت با آزادی جنسی که کلید همه ی آزادی هاست، در سنی و شیعه یکسان است. هویت زن، هویت مرد هم هست و وارونه ی آن، اما چیرگی نرینگی در دو سوی اسلام، زن را در یکی به زیر گونی و روبنده می کند و در دیگری او را شکنجه و زندان و قتل و تجاوز. نقاط اوج سنی و شیعه، طالبان و داعش از یکسو و رژیم جمهوری اسلامی و حزب الله در سوی دیگر است.


آزادی جنسی با ضدیت با سرکوب آزادی زنان معنی می گیرد و سرکوب آزادی، از "دخترا موشن، مثل خرگوشن" آغاز و تا "ازدواج اجباری و تجاوز جنسی شرعی" از جنس ازدواج کودکان به پیش می رود. اسلام، یک درخت تناور ۱۴۰۰ ساله است که همان درخت "بائوباب" است.


جدا کردن نهاد فقاهت از اسلام، یک اصل ضروری است و سرکردگان آن یعنی آخوندها، نه همه ی آخوندها که تنها آخوندهای فقاهتی، باید از جامعه ریشه کن شوند. این فقاهت اسلام است که با آزادی جنسی، آزادی بیان، آزادی زن، پیشرفت و تمدن، انسانیت و مهربانی با انسان، حقوق انسانی و فرگشت طبیعی یک جامعه، دشمنی آشکار و ذاتی دارد.


اسیر مشت بسته بودن، فرباد دادخواهی و رفاه است و مردمی که به دنبال آزادی نباشند، رفاه را نه در این جمهوری اسلامی و نه در آینده به دست خواهند آورد. رفاه مردم با سرنگونی ولایت فقیه، ولایت فقیهان فقه باز، گره خورده است. این مشت بسته، باید بر سر آخوند به عنوان نماد ارتجاع، از زرتشت تا محمد، فرود آید و پس از آن از تکرار حماقت بپرهیزیم.


انقلاب ما اسلامی نیست و کشته های ما شهید نیستند. تنها او که از غیرت و زورگویی به ستوه آمده، علیه پدر خوانده ی غیرت، همانا رژیم اسلامی، به پا می خیزد. این انقلاب، انقلاب عقده ها و غیرت ها نیست، انقلاب آزادی و رهایی از زندان غیرت و ناموس است.


تا مهربانی هست، انسانیت هم هست.


۱۴۰۱ مرداد ۲۱, جمعه

Two Iranian Supporters Of The Salman Rushdie's Muslim Terror Attack


Among the most devoted political & religious followers of the fucking ayatollah Khomeini, the first supreme dictator of the islamic regime in Iran, there are two prominent figures of all regarding the muslim terror attack of Salman Rushdie.


The first one is Dr. "Ata Allah Mohajerani", the former minister of the islamic culture & censor department, to the mullah "Mohammad Khatami's" administration. He at the time of issuing the murder fatwa of Salman Rushdie by ayatollah Khomeini the bastard, fully supported the terrorist fatwa, spoke upon it many times at the islamic regime's TV broadcast, IRIB, & urged muslims to kill Salman Rushdie in order to prohibit further insults to the holy book of quran.


The fuck book though, urges muslims to kill non muslims, jews, christians, infidels & atheists alike.


After falling from power by the ground shaking end to his mullah president, he moved to Sweden and then to London, UK, where he is still living in. Ata Allah Mohajerani has been repeatedly a permanent figure in the British fake news TV, the ayatollah BBC, where he has supported the muslim terrorism and condemned the freedom faith's freedom of expression in west.


The next terrorist figure who has also been fully supporting the terror of Salamn Rushdie via the Khomeini's murder fatwa, is mullah "Mohammad Jafar Mahalati" who theough beneficial usage of the islamic lie, "Taghia", has put away his muslim clergic clothing to look like a human in US. He is also a doctor and professor of "peace" in the O'berline university in Ohio, US!


M. J. Mahalati has been active sincerely to promote islamism by calling islam the religion if truth and rightuousness. He is also supporting the islamic regime of Tehran's interests in US, whitewashing the holy crimes of the shia muslim tyranny agains the Iranian people and has strong bonds with the US democrats.


Both figure are terrorist muslims and living freely in UK and US, while both have been supporting the murder of the well known novelist, Salman Rushdie.

Muslims At Work Of Muslim Terrorism

 

Another "Abd Allah", literally meaning "slave to allah", dared to abuse the freedom of expression in the heart of the free world, New York, United States. This man, a muslim of course, committed the jihadi terrorist action against the man whose pen has spoken the strong pillars of islam by the bitter truth about the lies sorrounding Mohammad's life, the proclaimed prophet of allah who is condemned for his sexual abuse of Aisha at age 9 when he was 56 through a raping child marriage.


Since the muslim terrorist leader of the revolutionary Iran, the fucking ayatollah Khomeini, issued a murder fatwa against Sir Salman Rushdie, the novelist's life has been in great danger by muslims' end.


The terrorist in debate's ID is still unknown, but Joke Biden must be count responsible for muslim terrorism in the American soil, because he is the very old rat in the White House which has constantly praised muslims by even celebrating their cannibalistic fests; the fests such as the ceremony of slaughtering animals for allah, also known as "Aid Al-Ghurbun".


Salman Rushdie's book, authored in 1988, clearly talks about the stupid dilemma which Mohammad had faced while he was in the middle of his hillarious prophecy, where in the historical fact Salman talks about in his novel, could be found only in early versions of the quran and not the versions produced later on.


The fact that Mohammad had put in his written book, quran, orders muslims to worship 3 other deities, "Lut, Ozzah & Mannah", along side the worshiping of allah himself, narrated to be true in early islamic history books by the most outstanding muslim histirians such as "Tabari" & "Vaghefi".


The leader of the time of the islamic regime in Iran, Khomeini the bastard, had has also promoted the holy crime by setting a 3 million dollar trophy for whom who would kill Dr. Rushdie.


You will see that no muslim nation would ever condemn the muslim terrorism this time again. The beloved author is stabbed by the muslim's knife in the neck & he has been rushed to the hospital. His general condition is thankfully good & he is alive. The muslim terrorist is taken into custoday.


I repeat myself for promoting "post secularism": "Ban islam & rewrite a peaceful version of quran & outlaw sharia to be practiced by muslims in the free world, where they must accept the law of the land, eat pork & drink alchohol to prove their tolerance towards non muslims. Thanks to China for treating muslims this way, refurbishing their anti human belief system & turn them into tolerant individuals.


A free muslim to practice his or her faith freely, is proved to be a terrorist muslim. The entire muslim nations, historically and today, are the very proofs of when muslims gain power and state sponsor muslim terrorism instead of individual acts. The today muslim terrorist and Khomeini the bastard himself, are the latest evidences for such a collaboration between a state sponsor muslim terrorism and a muslim terrorist.


Islam has nothing to say & it has never had anything good to add to the world. Its history is awash of cannibalism and bloodshed.


Post secularism stands for freedom from all nasty stuffs of all religions, basically and above all, the terrorist religion of islam.


Salman Rushdie never dies. He is not a figure only, he is an idea.


Hail Satan

Dariush Afshar

۱۴۰۱ مرداد ۱۸, سه‌شنبه

مومنان تویله ی ابا عبد الله الخلا

عمام اوسین، آن سگ توله ی صحرای عرب، شلغمی که علیه بلغمی شورش کرد تا ثروت به دست آمده از چپاول و کشتار ایرانیان، در خانواده ی زیر اله بیت محمدش را موروثی کند، هزار و بوقی سال پیش در چنین روزهایی به دست هم خون و هم آیین و هم تبار خود به خاک هلاک غلتید.

اوسین که کوچک تر از حسن خطر بود، هرگز فکرش را نمی کرد که همان ایرانیانی که تخم عرب آنها را از راه تجاوز پس انداخته بود، آنچنان بر سر و سین خود بکوبند و نان شبشان را از موهومات غیبی و دعای خیر مردار کرب و بلا التماس کنند که هتا کافر و کومونیست تروریستشان، گل سرخی هم، پدر این عمام حمام را نخستین سوسیالیست جهان بخواند!

«تفکر قجری» ایرانیان را هتا پهلوی هم درمان نکرد. ایرانیان، آنقدر بر سنگ رذالت اسلامی خود محکم ایستاده اند که فاحشه ی بریتانیا گمان می کند اگر آنها مردم او بودند، قاره های بیشتری را در کام خود فرو می برد و راضی به فالکلند و جبل الطارق اشغالی و کانادا و استرالیا و دمکرات های آمریکا نمی شد.

از پس رستاخیز مشروطیت علیه اسلام و دکان پادشاهی قجری ایران بر باد ده، که چنگال معنویت عمامزاده هایش تا هنوز در گوشت و پوست بردگان بزدل آریایی و ترک آریایی فرو رفته، تا به امروز که از هزرط محمد مصدق دله السلطنه گزشته و به مریم قجر دو شوهر رسیده ایم، از یکسو وخامت اسلام ناب محمدی پایش را بر گرده ی ایرانیان گزارده و از یکسو، بحران چپ مغزی و ویرانی مشتی زباله های خمینی در رفته ی پنجاه و هفتی، ایران را تهدید می کند.

آنها، تهدید امنیت تاریخی و چیزی بیشتر از تهدید امنیت ملیند. آنجا که نقشه ی خود رژیم و اپوزوسیون اسلام پناه مارکسیست تروریستش، هر دو تیغه های یک قیچیند که قصدشان بیرون کردن «مهر ایران» از دل ایرانیان است و تاکنون نیز بسیار پیروز بوده اند.

هیچ‌ چیز و هیچ کس جز یک انقلاب آرام از درون مرز نمی تواند افقی نو از برای آزادی را نوید دهد. درست آنست که شاهزاده را نماینده ی مهر ایران دانست، آنگونه که وی در پیکار خود با اسلام حکومتی و فقاهتی ایستاده است.

زمین جمهوری اسلامی در حال لرزش های هر چه شدیدتری است و با روند مرگ تدریجی سرکردگان رژیم اسلامی، روند تحول با دستگیری عوامل مخرب، خائن و جنایتکار، می تواند فرایند همه پرسی از درون و دگردیسی قانون اساسی به قانون اساسی مشروطه ی دوم را کلید بزند.

با مرگ ایزد نشان حرامزاده، سید علی خامنه ای، این تاق بر سر خود مزدوران دمکرات ها و لیبرال های نشسته در پاریس و لندن و واشنگتن و مسکو ویران خواهد شد. پرستندگان مائو و استالین و نوکران چپ جهانی و جهان وطنان از ذات بی شرف، باید که پیش از سرنگونی رژیم و توان فرار به غرب، در ایران جمهوری اسلامی دستگیر و محاکمه شوند تا نوبت براندازی به خود مدیران ارشد رژیم برسد.

این شما و این سگ توله ی علی، اوسین، که در بهشت زناکاران مقدس در بهشت، به شهوترانی و تن آسایی با شراب و هوری و غلمان مشغول است.

نان، نام اعظم خداوند، شیتان است. نانی که از زمین بر می آید، زمینی که نخستین کشاورز آن همانا پیامبر شیتان، قابیل، بود. او که در پی تبعیض الهی مورد خشم آن غدار آسمانی غیر انسانی قرار گرفت و تمدن بشریت را در شرق متبلور و در غرب به اوج رساند و خدایی که بارها انسان را در آتلانتیس و لموریا و سیل جهانی قتل عام کرده است، دشمن انسان، و شیتان دوست انسان و پدر شیتان پرستان است.

راه راست، آن صراط مستقیم را، هیچ‌ کس، هتا رانندگان هم باور ندارند و همه می دانند که بنا بر مصلحت و منفعت، گاهی باید جهت فرمان را به هر سویی که نیازهای انسان را تامین می کند و منافع او را لحاظ می گرداند، چرخاند.

روزگاری در این کشور، مالیات ۱۰۰ درصدی از اماکن الله فروشی خواهیم گرفت و آخوند و توله آخوند و آخوند صفت را به آبادانی کویر و دشت وا خواهیم داشت و این بار نه چون رضا شاه بزرگ مدارا می کنیم، که سر مار را خواهیم زد و ریشه ی کثافات دینی، از زرتشت تا محمد را، از ریشه بیرون خواهیم کشید.

هله ای شیتان، پدر ما ای پادشاه زمین و سرور جهنم. درود گناهکاران و عصیان ورزان بر تو باد که در مجال تو، آزادی سقف ندارد و امید بی وجود، مضحکه ی آرزوهای بزرگ و جاودان ماست. قبای تاریخ از برای قامت کامکار تو کوتاه است و ترس الله و الله پرستان از تو نهایتی ندارد. سایه ی تو، آرامش خورشید ماست و در تاریکی تو می توان انسانیت و استعدادهایش را کشف کرد و شکوفاند. ای آغازین و ای واپسین، ای سردار مرگ که در زندگی انسان می کوشی، عشقمان را شعله ور ساز و خردمان را بران، تا دشمنان خویش و تو را فرجام شرارت دهیم، آنگونه که قانون و اراده ی ماست.

۱۴۰۱ مرداد ۱۲, چهارشنبه

الله گوزو

 از رحمت و برکت الله گوزو همین بس که پنجاه سال بیش است که نسل اندر نسل مردم در افغانستان را به جنگ و خونریزی کشیده تا حکومت عدل اسلامی را بر آنها تحمیل کند، زنانشان را از دانش بازدارد، مردانشان را آواره ی غربت کند و سایه ی فقر و حسرت و درد را در جامعه بگستراند.

الله حرامزاده، همه ی ملت هایی که شهادتین گفته اند را به بیابانی از رنج و بدبختی تبدیل کرده است. همه ی ممالک اسلامی یک سره خرابه و همه ی ممالک کفر، یک سره آباد شده اند. مهم نیست کافر شرقی باشی یا غربی، همینکه مسلمان نباشی، از شرف انسانی برخوردار و از نعمت های زندگی برکت خواهی یافت.

مسلمان پر مدعای مستکبر را بنگر، در حالی که از اینترنت و گوشی آمریکایی استفاده می کند، از غرب به خاطر دگر اندیشی و آزاد منشی و رفاهش بیزار و متنفر است. با تسلیحات روسی در میهنش جنگ راه می اندازد و زنان و مردان سرزمینش را شکنجه و زندان و آواره می کند. مسلمانان برای آزادی و خوشبختی از بلاد اسلام به بلاد کفر فرار می کنند، اما یوغ اسارت و بردگی را با عقاید و حجاب اسلامیشان با خود می برند.

نان زمین را می خورند و شکر آسمان می گویند. ناسپاس ترین مردم، الله پرستانند که از بزرگان علم و معرفتشان، تنها نامی از ایشان را یدک می کشند و نه دستاوردهای علمیشان را.

نه آزادی جنسی و آزادی باور را از هند شرقی آموخته اند و نه آزادی بیان و آزادی سیاسی را از غرب. در بستر خوف و رجا، ترس از خدای موهوم و غدار و امید به بهشت موهوم در پس مرگ، زندگی خود را تبدیل به جانکاه ترین تجربه ی تاریخ ساخته اند، حاضرند بکشند و کشته شوند، اما خدشه ای به تعصب و غیرتشان وارد نشود!

گوش مسلمان، از گوش خر درازتر و فهمشان از کرم و سوسک کمتر است. در انقلاب اسلامی تا طالبان اسلامی، مسلمان جرات کرده تا مردم مخالف و هتا متفاوت را تار و مار کند. مخوف ترین رژیم های سیاسی را با خفقان اجتماعی و سرکوب جنسی، بر مردم تحمیل کرده و مردم مسلمان، بر روی آتش خود نفت می ریزند تا شاش بخورند و مسلمان بمانند.

مسلمان از تجاوز به کودکان دریغ ندارد، اما به خون همجنسگرایان تشنه است. دشمن مسلمان، خود اسلام است و مسلمان را دشمن ترین مردم نسبت به مسلمان می بینی. آغاز جنایات مقدس اسلام که با محمد حرامزاده آغاز شد، زنجیره جنایات مقدس دیگری را به اشکال ترور و شکنجه و زندان و دست و پا قطع کردن و آشوب شهری و جنگ های مذهبی به وجود آورد.

تفاوتی نمی کند اهل گله ی اسلام در ایران باشی یا افغانستان، زیرا مسلمان هتمن احکام فقاهتی شلاق و اعدام را اجرا خواهد کرد و بر طبق توصیه ی زبدة النجاساتش، قرآن الکزا، اسلام را با زور و قلدری به پیش خواهد برد.

اسلام، یک سرطان اجتماعات انسانی؛ و مسلمان، یک‌ ویروس هزار بار خطرناک تر از کورونا و ایدز است. ویروسی که بقایش در تجاوز به قربانی و مرگش در مرگ او است. پس اسلام هر مسلمان الله زده ای را به سرطان ویروس خود مبتلا می کند، شیره ی عمر او را در بدبختی و رنج می مکد و پس از به هلاکت رساندنش، به سراغ مسلمانان بعدی در نسل های پسین می رود. جان و مال خودش را می‌ گیرد و می‌ خورد و جان و مال آینده اش، فرزند و سرزمینش را به خطر هلاک حتمی می اندازد.

پیش از اختراع اسلام بود که رعیت نادان، در دوران کودکی انسانیت، از رنج مذهب، از زرتشت تا ایسا، همدیگر را همچنان سلاخی می کردند. خدای موهوم، بازیچه ی دست زورمندان و غداره بندان ستمگر بود. هم ایشان را دیروز به نام مجاهد و شهید بدر و حنین می خواندند و هم امروز به نام اسلام ناب محمدی، از ولایت فقیه گرفته تا طالبان و داعش.

جنایات مقدس مسیحیان و یهودیان اگر از جنایات مقدس مسلمانان بیشتر نباشد، کمتر نیست. این زرتشتیان بودند که نخستین جنگ های مذهبی را آغاز کردند، آنجا که با قتل عام مردم شیتان پرست فلات ایران، آنان را مجبور به یکتا پرستی اهورا مزدا کردند و مردم اینسوی دره ی هند را از آنسوی مردم در هندوستان امروزی جدا کردند، زبان و هویتشان را از همدیگر بیگانه ساختند تا بر آنها حکومت کنند.

آیا مسلمانی وجود دارد که هتا یک بار نجاست نامه ی اسلام، قرآن النجاسة، را خوانده باشد؟

آیا مسلمانی وجود دارد که فرقه سازی نکرده باشد و دیگر مسلمانان در دیگر فرقه ها را کافر و مشرک نخواند؟

متعصبان اسلامی، در باورهای جنایتکارانه و ویرانگرانه ی شان هیچ شکی نمی کنند، اما مسلمانان عادی که برده ی گوسپند صفت این لاشخواران گرگ صفتند، یکسره در بردگی طاعت و عبادت غوطه ورند. آیا حکومتی اسلامی وجود دارد که مردمش را دوست بدارد و به جای ناموس پرستی و غیرت بازی ابلهانه، عشق ورزی و انسانیت را پیشه کرده باشد، یا اینکه نران الله پرست تا دندان مسلحش را در خیابان ها به جان مردم انداخته اند؟

مرگ بر اسلامر

مرگ بر الله




۱۴۰۱ تیر ۳۱, جمعه

دوستان عزیز و قرمساق های محترم

 


با توجه به درک پایین عموم هم میهنان دین باره از معضل اسلام، تخطئه ی دکان دین فروشی به افترا زدن زیر عنوان «اهریمن و اهریمنی», یک تفاخر به نادانی و یا بیشعوری است.


بیایید وضعیت را آنگونه که هست ببینیم و درک کنیم. پیرو این مهم، گله ی مجاهدین خلق نمونه ی بسیار مناسبی است، زیرا آنها با مرامی التقاطی، سبک مغلطه آمیز در بیان واقعیت را جزو اصلی شخصیت فرقه ای خود قرار داده اند و تلاش دارند با دگرش و تحریف واژه ها، معنایی که از آنها به دست می آید را به سود مطامع خود دستکاری کنند.


از اینرو، عنصر زباله ی خلقی به جای «آیت الله» می گوید «آیت الشیطان» و به جای «حزب الله» می گوید «حزب الشیطان». در واقع، مجاهد بوگندو نه تنها با آخوند اسلام فروش مسابقه ی قداست گزاشته است، که خود را بر حق و حزب الهی و آیت الله فکل کراواتی معرفی می کند!


اهریمن هرگز در هیچ جای جهان حزبی سیاسی به وجود نیاورده و برای شیتان پرستان، شیتان یا اهریمن، یک دیدگاه و یا یک خداست و اخلاق و سبک زندگی را نمایندگی می کند.


شیتان بهترین دوست کلیساست و این گفته انتان لوی گواه آنست که بدون شخصیت شیتان، مفهوم بهشت و خدا، پوچ و بی معنی می شد و دکانداران دین نمی توانستند از اصغر تا اکبر الهیات را به مردم بتپانند.


برای آن دسته از کسانی که به بلوغ مغزی رسیده اند و دارای سلامت روانی می باشند، مهم است که متوجه عقده های خود در چنین زمینه ی نامحدودی از مفاهیم باشند و از ارتکاب به سفسطه و مغلطه ی «انگ ناروا» پرهیز کنند.


هر جنایت و استکبار و هر آدمکشی و سرکوبی که در جهان انجام گرفته، نتیجه ی مستقیم دین مداری مردم و دین فروشی آخوندها بوده است.


این رژیم، رژیمی اسلامی است و نه حکومتی آخوندی. خمینی حرامزاده و خامنه ای، مرجع تقلید مسلمانان و صاحبان فتوای اسلامی به نیابت پیامبر خودخوانده ی اسلامند و ربطی به شیتان ندارند. احکام آنان اسلامی، و رویکردشان بر اساس قرآن الکزاست.


نه اهریمن پیامبرانش را به مردم تحمیل کرده و نه همه ی مردم شیتان را به عنوان خدا می پرستند. اهریمن هیچ کاری جز مخالفت با ذات استبدادی و فاشیستی خداوند ندارد، حال چه این خدا اهورامزدا باشد و چه الله.


دعای داریوش یکم هخامنشی را به یاد بیاورید که:


«اهورامزدا این کشور را از سه چیز در امان نگاه دارد؛ خشکسالی، جنگ و دروغ»....


دوستان عزیز و قرمساق های محترم

۲/۲


و دقت کنید که این خدای جعلی آریایی، از خدای جعلی عرب شکست خورده، کشورش برای سده ها در جنگ با یونان و روم بوده و خشکسالی از بارزه های جغرافیایی سرزمینش بوده است. فرهنگ دروغگویی در ایران، از همیشه فرهنگ غالب بوده و «تفکر بازاری» و «ذهنیت غوغا سالار»، مشخصه ی «فرهنگ فرصت طلب» ایرانی است. این فرهنگ است که جلوی هر نوآوری و دستاورد نویی را به نام دین و خدا و به طمع بهشت و جاودانگی، گرفته است. این فرهنگ، در لجنزار اعتقادات مقدس، گاهی در فاضلاب زرتشت قل می خورد و گاه در فاضلاب محمد. هیچ تفاوتی میان عن و گه وجود ندارد.


اهریمن با هزاران نام بدنام گشته و جنایات مومنان از سوی مخالفان مومنشان در دیگر سو، انگ شیتانی می خورد!


این مطلب ساده تر از آنست که بتوان آن را دربست پذیرفت و هستند فلان اساتید فن که با چکشکاری فروید و مارکس و فیزیک کوانتوم، فرمول هایی اختراع می کنند که آبشخورش ذهنیت علیل و روان کور و کودن ایشان است.


با خشکل گویی و مودب بازی و او را ایشان خطاب کردن، داستان تحقیر آمیز عقده های خود کم بینی و حقارت را به شکلی زیبا جلوه گر می کنند و تلاش دارند بر روی فرهنگ «لات سروری» و «زرنگ بازی»، ماله بکشند و اینگونه وانمود کنند که همیشه رفتار نیک و گفتار نیک و پندار نیک داشته اند.


مردم مرده و زنده ی این سرزمین، همیشه در اندیشه ی تجاوز و جنگ بوده اند. گاه این رویه را به نام نژاد فلان و بهمان به پیش می برده اند و گاه به نام زرتشت و محمد. از باستان که ایرانی وجود نداشت، ایلامیان و آشوریان و بابلیان و گوتیان به جنگ و سلطه می پرداختند و امروز نیز، همچنان چنین می کنند. این فرهنگ، فرهنگی وحشی است که توحش را نهادینه کرده، سازمان داده و از آن یک تمدن موحش و موهن آفریده است. این فرهنگ، در ذیل «فرهنگ استبداد» بیان می شود و ممالک جهان به جز ژاپن و کانادا و آمریکا و هندوستان و برخی کشورهای اروپایی را یکسره در کام خود کشیده است.


برای رهایی از این ورطه ی هلاک، هر عنصر تولید شده ی انسانی در این گرداب هولناک، می بایست با خود شناسی از راه مطالعه در ساختار کارکردی مغز و اعصاب و روان، به ارزیابی شخصی از سلامت خود برسد و جامعه ی متمدن باید «معاینه ی سلامت روانی» را جزو برنامه های خود قرار دهد.


چنین است که در قاموس «قرآن شیتانی»، به ذکر سه اصل بنیادین در کیش شخصیت شیتان پرستی فردی، اشاره کرده ام:


- حقوق انسانی به جای غیرت.

- آزادی جنسی به جای ناموس.

- عشق به جای تعصب.


تنها مرگ حق نیست، زندگی هم حق است؛ مرگ را به خاطر بسپار، زندگی جاودانه است.

۱۳۹۸ خرداد ۲۰, دوشنبه

سنگسار در اسلام - ۳: سنگسار در قرآن آمده است

سنگسار در اسلام - ۱
سنگسار در اسلام - ۲

سنگسار در قرآن آمده است
همچنین در سوره ی کزایی مائده، آیه ی ۴۳ آمده است:

"وَكَيْفَ يُحَكِّمُونَكَ وَعِندَهُمُ التَّوْرَاةُ فِيهَا حُكْمُ اللّهِ ثُمَّ يَتَوَلَّوْنَ مِن بَعْدِ ذَلِكَ وَمَا أُوْلَـئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ".
"چگونه تو را داور قرار می دهند در حالی که تورات که دربردارنده ی حکم الله است، در نزد آنهاست ؟ سپس از حکم تو رويگردان می شوند و اينان ايمان نياورده اند".

تصویر یکی از نخستین اعدام های جمهوری اسلامی به روش سنگسار
که نر و ماده های عرضشی یا تروریست های سپاه پاسداران مشغول
فراهم کردن بساط سنگسار می باشند
بسیاری از مفسران تازی نامه به این اعتقاد دارند که این آیه در مورد سنگسار آمده است و یهودیان برای آزمایش کردن پیامبر خودخوانده ی اسلام و آگاهی از میزان دانشش از تورات، از او پیرامون مجازات زناکار پرسش کرده بودند. برای نمونه، به تفسیر زیر توجه کنید:

حجه التفاسیر جلد ۴، رویه ی ۱۵۱، خط ۱۴:
و ای پیامبر، چگونه تو را حکم می سازند و حال اینکه تورات نزد ایشان است، در آن حکم خدا (به سنگسار)، سپس اعتراض می کنند از پس از آنکه تو حکم کرده ای موافق کتاب ایشان و نیستند آنان باور دارندگان حکم کتاب تورات (که سنگسار است).

از استدلال یعنی تایید غیر مستقیم سنگسار به واسطه ی تورات گزشته، در قرآن در مورد زناکار اینگونه آمده است:

سوره ی کزایی نسا، آیه ی ۱۵:
"وَاللاَّتِي يَأْتِينَ الْفَاحِشَةَ مِن نِّسَآئِكُمْ فَاسْتَشْهِدُواْ عَلَيْهِنَّ أَرْبَعةً مِّنكُمْ فَإِن شَهِدُواْ فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّىَ يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ اللّهُ لَهُنَّ سَبِيلاً".
"و از زنان شما آنان که مرتکب فحشا می شوند، از چار تن از خودتان بر ضد آنها شهادت بخواهيد. اگر شهادت دادند، زنان را در خانه ی زندانی کنید تا مرگشان فرا رسد يا الله راهی پيش پايشان نهد".

سنگسار همیشه جزوی از افتخارات دینی و مذهبی گله های مومن به ویژه الله پرستان
بوده است، تا حدی که با ذوق هنرمندانه و ادبی، نسبت به سرودن شعر و کشیدن نقاشی
از آن اقدام می کرده اند
ترجمه ی یاد شده از "عبد المحمد آیتی" است. وی اشاره ای به راهی که الله پیش پای زناکار بگزارد نکرده است، اما بسیاری از مترجمان قرآن اشاره به حدودی که سپس برای زنا در اسلام مشخص شده، کرده اند. مفهوم این آیه این است که باید زنانی که مرتکب فحشا می شوند را در خانه زندانی کنند تا مرگشان فرا رسد و یا الله راهی در برابر آنها بگزارد. اکنون مفهوم این راهی که قرار است الله پیش پایشان بگزارد چیست ؟ منظور حدی است که در زمان نزول این آیه هنوز مشخص نبود و پسین ها مشخص شد. یعنی این آیه پسین ها منسوخ شد و دیگر حکم اسلام در مورد زنانی که به فحشا دچار می شوند، این نیست که در خانه زندانی شوند، بلکه حدودی برای آنها مشخص شد که این حدود را هم می توان در قرآن و هم در احادیث یافت. به حدیث زیر که مورد توجه فقیهان سنی است توجه کنید:

سنگسار از راه یهودیت وارد اسلام شده و الله مدینه راه و روش انسان ستیزانه ی یهوه
را به روش سنگسار پیش گرفته و در تازی نامه ی منسوب به خود آورده است
ترجمه ی صحیح مسلم، جلد دوم، رویه ی ۶۵، شماره ی ۳۲۰۰:
"عباده بن صامت گفت: «هنگامی که بر راسولولا وحی نازل می شد، وی بسیار برانگیخته می گشت و رنگ از رخسار وی می پرید. روزی بر او وحی نازل شد و همین حالت به وی دست داد. پس از وحی، او گفت که این دستور از سوی الله را از من بگیرید، الله راهی پیش پای آنان (کسانی که دچار فحشا می شوند) قرار داده است. کسی که از سوی عقد اسلامی ازدواج کرده باشد،۱۰۰ ضربه تازیانه ی اسلامی می خورد و سپس سنگسار می شود و شخصی که ازدواج نکرده باشد، ۱۰۰ تازیانه ی اسلامی می خورد و برای یک سال از شهر تبعید می شود»".

سنگسار دستور مستقیم الله بود که نخست از زبان محمد بیرون آمد و سپس در قرآن
نوشته شد
مفسران و فقیهان شیعه نیز، در مورد این آیه به همین نتیجه از راه دیگری رسیده اند:

ترجمه ی تفسير الميزان، جلد ۴، رویه ی ۳۷۴:
در تفسير "صافى" از تفسير "عياشى" از "عمام صادق باشی"، روايت آورده كه پیرامون این آيه ی "و اللاتى ياتين الفاحشة..." می گوید:

"اين آيه منسوخ شده و منظور از سبيل، همان حدودى است كه بايد جارى شود. در تفسير عياشى از عمام صادق روايت آورده كه شخصى از وی از اين آيه ی پرسش كرد. حضرتش نالید که: «اين آيه نسخ شده». شخص ديگر پرسيد آن روزها كه نسخ نشده بود، به چه صورت به کار گرفته می شد. نالید: «به اینگونه كه اگر زنى زنا مى داد و چار نفر عليه او شهادت مى دادند، او را در خانه اى زندانی مى كردند و با او سخن نمى گفتند و به سخنش گوش نمى دادند و با او نشست و برخاست نمى كردند، تنها آب و خوراکش را برايش مى بردند تا بميرد و يا پسین ها الله راه چاره اى برايش مقرر سازد. اگر بى شوهر بوده، تازيانه اش بزنند و اگر شوهردار بوده سنگسار شود»".

طلافت دین مبین اسلام تنها آنجا آشکار نمی شود که هزرط علی اُبنه آب طالبی، با مهربانی
ویژه ی هزرطش سر می بریده، بلکه این عطوفت اسلامی، همه ی جنبه های قتل و آدمکشی
آن دین هنیف را در بر می گیرد و در اسلام عزیز سفارش شده است که پیش از سنگسار فرد،
به وی آب و دانه ی کافی داده شود !!
شخصى پرسيد:
"معناى آيه ی «و اللذان ياتيانها منكم» چيست ؟ نالید: «معنايش اين است كه اگر دختر دوشیزه، همين کار زشتى را كه اگر بيوه زن مرتكب آن مى شد ،به آن گرفتارى مبتلا مى گشت مرتكب شود، بايد شكنجه شود». آنگاه در پاسخ به پرسش از معناى شكنجه نالید: «يعنى زندانی مى شود تا آخر حديث». نویسنده ی «قدس سره» می نویسد: «اين قصه يعنى حكم جارى در مورد زنان در صدر اسلام كه زندانی كردن تا آخر عمر در خانه ها بوده، مطلبى است كه به چند روش از راه اهل سنت از «ابن عباس» و «قتاده» و «مجاهد» و غير ايشان روايت شده است. نخستی از سدى گفتاورد شده كه می گوید زندانی كردن در خانه حكمى بود ویژه ی بيوه زنان و اما اينائى كه در آيه ی دوم آمده، حكم ویژه ی دوشيزگان و كنيزان* است»".

*کنیز: برده ی جنسی.

آرش بی خدا

منبع

۱۳۹۸ خرداد ۱۸, شنبه

از خاور تا باخترمان را اسلام فراگرفته؛ هر جای می رویم، بوی گند اسلام می درخشد !!

من نمی دانم مردم با این همه کلاهی که بر سر دارند، چگونه است که احساس خفگی نمی کنند !!

اسلام اهریمنی، از جمله ادیان سه گانه ی ابراهیمی است که به گونه ای رسمی،
بچه بازی را قانونی کرده است
در تویله های اسلامی جهان که رسمن حکومت خونین ناب محمدی را بر پا کرده و جمهوری کزایی خود، چه ناسکولار و چه سکولارنما را یدک می کشند، جملگی اهل فن یا همان آخوندهای فقه باز، بر این عهدند که اسلام چیز خعلی خوب و مطهری می باشد !!

با نگاهی ساده به فلاکت های تو در توی هازمان های الله زده، می توان بوی گندشان را شنید !! البته این شاید با دید تیزبین عقلناک جور درنیاید، اما همینست که هست !!

اسلام فروش اوغانی که آلت عمر را از پشت به اندرون امة فرو می کند، دستار بر سر و قرآن به کف، از شاش خوردن آن اعرابی هزرط راسولولا را گفت که بول هزرط ختمی مرتبت بوی عطر می داد و آن پروفسور بادیه نشین در پی نیوشیدن آن زهر شیرین شاش زرد ممد تازی، دیگر هرگز تشنه و گرسته نشد و چون چنین سخن سترگی به ابعاد ماتحت مومنان بالله خوش آمد، آخوند در پیش خود گفت پس بگزار یک کیر معنوی دیگر هواله ی شان کنم تا مبادا از درد بی دینی بر خود بپیچند و رستگار همی نشوند.


این بود که در خاور ایران، فتوا سر داد که خشونت و ضربوا ضرب الله عتقاکم فی القرآن المجید اینا، نه به معنی کتک زدن و لت و کوب، که به معنای تربیت است. پس بزنید زن ها را که ثواب قرآنی دارد !!

سربداران آن روزگار را امروز، سر به گریبانانی با زمزمه های بع بع جای گرفته که عمری را در راه زندگی خفیفه سپری کرده اند و موی زهار خویش را در حول هر قدیسی گردانده و به نیابت از سرور بچه بازان و زن بارگان جهان هزرط ممد تازی، همی دور آن حریم عشق گردانده و توله پشت مومن توله پس انداخته اند. به دیگر سخن، کار اسلام از آنجا عود پیدا کرد که می کند و می زاید و از سوی دیگر، هیچ قدرتی تاکنون در جهان به ظهور نرسیده است که توانسته باشد جلوی این قدرت الهی را بگیرد.

اما این که نمی شود که بشود. زیرا من که زیر بار این چرندیات ماتحت قرآنی نمی روم.

ماده ی الله پرست و وزیر امور اجتماعی و خانواده ی ترکیه ی الله زده:
یک بار تجاوز جنسی به کودکان، تاثیری بر روحیه ی آنها ندارد !!
در باخترمان هم کاشف به عمل آمده به سان همسایه ی آریایی خود، ترک ها هم به همان سیره ی راسولولا رفته اند و به کودکان به چشم ابزار دفع شهوت نگاه می کنند. زنان و مردان را فروگزاشته و به کودکان مشغول می شوند !! هر چند تازی نامه تا توانسته خود را جر داده که همجنسگرایی و عشق همجنس به همجنس خوب نیست و جیز است، اما بیچاره الله باشی مطلقن حواسش به بچه بازی هزرط راسولولا نبوده است و این شده که هتک حرمت او به هزرط لایشه قمبلة المومنین، الگویی از برای الله پرستان گشته.

آن هم چه الله پرستانی !! گرگ زاده های بزغورتی که استخوان و خون مردمان را به واسطه ی خلافت اسلامی، زیر دندان هایشان مزه مزه کرده اند !!

البته فلان کسک ماده ی الله پرست که مسلن یک کاره ی آموزش و پروروش عثمانی خجالتی است، فرموده که اشکالی ندارد، چرا که بچه با یک بار تجاوز، چیزیش نمی شود و اوخش نمی گردد. یعنی اگر از این پس به کودکانتان تجاوز شد، خیالی نیست، یک بار که هزار شب نمی شود؛ زیر سیبیلی می شود ردش کرد رفت و با فقه و اسلام عزیز هم که جور است، پس خیرش را ببینید !!

مراقب کون های خود باشید. 

۱۳۹۸ خرداد ۲, پنجشنبه

ريشه ی تروریسم در اسلام

به قلم: سیاوش اوستا، برگرفته از کتاب "از میترا تا محمد"، ۱۹۹۰

ريشه ی ترور در اسلام، به خود پيامبر اين آیين باز می گردد، زيرا در اسلام ترور مخالفان با دستور شخص محمد صادر می شد و بیشتر از سوی نزديکترين افراد، شخص مخالف به قتل می رسد.

ريشه ی تروریسم در اسلام
بیشتر ترورهایی که از سوی الله پرستان آغازین انجام شده است، مربوط به شاعران و جنگاوران مخالف اسلام بوده است که بیشترشان هم یهودی بوده اند و هتا در ميان آنان، بانوانی هم به چشم می خورند. "کعب بن زهير" شاعر معروف عرب، با شعرهای نافذ و محکم خود، پيامبر خودخوانده ی اسلام را هجو کرده بود. چنانکه می دانيم، شعر کارگرترين حربه در انديشه و باور عرب به شمار می رفت و از اينرو، پيامبر خونخوار اسلام دستور داده بود: "هر جا او را ببينيد، بکشيدش" !!

وی به دست يکی از افراد خانواده ی خودش که به دین خونریز محمدی پيوسته بود، مخفيانه ترور شد.

"ابوعفک" شاعر و "عصا دختر امیر" که زن خوش قامت و خوش صدا و چکامه سرایی قوی بود و "کعب بن الاشراف" که از سوی مادر از يهوديان "نضير" بود نيز، یکی از شاعران مشهور و بزرگ تازی بودند که هجويه هایی پياپي عليه پيامبر زن باره ی اسلام می سروده و در شهر پخش می کردند. کعب بيش از همه نيش می زد. هنگامی که مژده ی سرکوب مخالفان اسلام در بدر را به مدينه آوردند، گفت دروغ است. پس از آنکه دانست خبر راست است، به مکه رفت و آنجا، مرثيه هایی در مرگ کشتگان بدر می سرود و می گريست و سپس به مدينه بازگشت. با اين همه، پيامبر اسلام تحمل می کرد، اما کعب دست به کاری زد که الله پرستان عرب را در آن روزگار بی تاب ساخت و جانشان را آتش زد و آن اين بود که وی در آغاز قصايد هجويه اش، با زنان الله پرست تشبيب و تغزل کرد و پيامبر زن باره ی اسلام که از اين خبر برآشفته شده بود، گفت:

"چه کسي خبر مرگ او را برایم می آورد (دستور ترور) ؟ گروهی از جمله برادر رضاعی خودش، کعب را با نیرنگ کشتند. عصمای شاعر و ابوعفک را نيز خويشاوندان ایشان که الله زده شده بودند، به قتل رساندند.

تروریسم اسلامی به دنبال ریختن هر کسی است که نامسلمان است
قرآن نيز که بايستی آياتش مرحله به مرحله از زندگی سياسی انقلابی محمد تازی تحليل و بررسی شود، در اين هنگامه از مرحله ی پيام آگاهی بخش و دستور مدارا و ميانه روی با نامسلمانان، به مرحله ی جنگ و خونریزی دگرگون شد.

در مرحله ی نخست که پيامبر بچه باز اسلام، در اندیشه ی گردآوری پيروان خود می باشد، تازی نامه می گويد: "لا اکراه فی الدين"، یعنی "مردم در گزينش دين خود آزادند" و يا "لکم دينکم ولی دين"، یعنی "شما دين خود را داشته باشيد و من دين خودم را"؛ اما در مرحله ی دوم که جنگ مسلحانه و یورش نظامی می باشد، اسلام اهریمنی نقاب از چهره می اندازد و چهره ای خشونت بار و ستیزه جو به خود می گيرد و به الله پرستان دستور جنگ و تجاوز می دهد و هتا برای به دست آوردن غنائم جنگی در ماه حرام عربی هم، دستور یورش و خونریزی می دهد.

جنگ و خونريزی و دست اندازی بر اموال ديگران و هم خوابگی با زنان، اصلی ترين سرگرمی و تفريح و افتخار الله پرستان بود. به همين دليل، چون جنگ مهم ترين مشغوليات آنها بود، تعطيلاتی هم برای نجنگيدن داشتند. برای نمونه، دانشجويان و دانش آموزان که به مدرسه و دانشگاه می روند، هر سال سه ماه تعطيلی دارند و تازيان هم دو ماه، محرم و صفر، ماه های تعطيلیشان برای آسودگي از جنگ بود !!

کاریکاتوری که نشانگر کیر کلفتی است که اسلام عزیز در کون امت های الله زده
فرو کرده و هنوز و پس از ۱۴۰۰ سال، از آن خون انسان ها بر زمین می ریزد
تاکنون هيچ کس برای تحليل قرآن، به مراحل سه گانه ی ویژه ی روزگار محمد تازی توجه نکرده است و ما برای نخستین بار در تاريخ، اين نظريه را تشريح می کنيم.

اسلام به الله پرستان اجازه می دهد تا هر گاه که مورد یورش واقع شدند، از خويش دفاع کنند و هتا قرآن به الله پرستان اجازه می دهد تا در ماه های تعطيلی از جنگ (شهر الحرام) هم، با نامسلمانان وارد جنگ شوند و جان و اموال آنان را نابود و مصادره کنند.

کسي را نکشيد که قتل ناحق !! را الله حرام کرده است، مگر اينکه به حق باشد !!

و در پی همين آيه، توضيح می دهد که اگر به اصطلاح ستمدیده ای کشته شود، صاحب خون حق دارد که قاتل را مجازات کند:
"و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لوليه سلطانا". و در جای ديگری تاکيد می کند که اگر کسی مومن الله زده ای را عمدی و بی گناه بکشد، در آتش انقلابی خواهد سوخت:

"و من يقتل مومناً متعمداً فجزاوه جهنم".

آزادی بیان یک ترویست الله پرست در شبکه ی اجتماعی
فاشیستی ف. بوک
می دانيم که مومن، يعنی عنصری که به انديشه و دين و حزب و باوری پيوسته باشد و اينجا بحث بر سر ايمان نيست، به ویژه که انسان و پايه ی انديشه ی اسلامی توحيد چپان است، يعنی باور به توحيد در هستی و هستی در توحيد به زور شمشمیر.

باری، آنگاه که جان و منافع مردم بر اثر ستم يک گروه به خطر می افتد، بر همه ی کسانی که به آرمان های مردم ايمان دارند، فرض است که سلاح به دست گرفته و بجنگند:

"يا ايها الذين آمنوا خذو حذرکم فانفروا ثباتاً و انفروا جميعا".

در انديشه ی پيامبر خودخوانده ی اسلام، جنگ مسلحانه تا هنگامی که دشمن کاملن نابود گردد، جایز است:
"و قاتلوا في سبيل الله الذين يقاتلونکم و لا تعتدوا".
"در راه الله مدینه که راه مردم است، بجنگيد با کسانی که با شما می جنگند و از جنگ دست نکشید".

و به دنبال همين آيه، قرآن وظيفه ی همه ی الله پرستان تاريخ را برای جنگ مسلحانه مشخص می کند و تصريح می کند که گروه ستمکار و جنايتکاری را که قاتل فرزندان و پدران و مادران شما هستند، در هر کجا که يافتيد بکشيد !!

"بکشيد آنان را هر کجا که بدانها دست يافتيد و بيرونشان کنيد از جایی که بيرون کردند شما را. در مکان مقدس (مسجد الحرام) با آنها بجنگيد، اما اگر آنها با شما نبرد کردند، پس بکشيدشان که پادافره حق پوشان چنين است. چه می شود شما را ای مفتخوران تن پرور آسوده طلب، که در راه الله که راه ضعيف نگاهداشته شدگان از مرد، زن و کودک است، نمی جنگيد ؟ کسانی که فرياد می زنند: الله ما را از اين ستمکده ای که همه ستمکار هستند، بيرون کن و از ميان مردم ياوری از ميان خلق قرار ده".

۱۳۹۸ اردیبهشت ۳۱, سه‌شنبه

Freedom of expression in bullshit TV


The national TV network of Sweden known as "SVT", is a government TV basically rooted in socialist values that has several TV channels plus radio stations in different languages. I call it "Bullshit TV".

The SVT is well known for it's documentaries and covering news without censorship! and by a huge amount of ads they broadcast and the annually compulsory payments they receive by any single person through state taxing to back SVT even if you never watch or have a TV set, it is one of the richest broadcasting networks in the globe.

On freedom of expression which is one sided!, they made and broadcasted a parody on Christmas, asking who is the father of Jesus. This was a very nice step forward for opening the path of even more freedom to talk about religions, but the problem is where this criticism and such a parodies are only about Christianity.


Swedish authorities never have made such a programs about bloody religions of Islam and Judaism.

The spectacle was very controversial, firstly titled: "we should remember why we celebrate Christmas" and in continue, Joseph wonders if Mary has slept with someone else and of course Mary is in denial! Joseph later says: "Someone should have played dick daddy and emptied the sack". While Joseph asks who the father of baby Jesus is, he asks people around to swear they have not slept with Mary !!



Meanwhile, after the show, a few Christian believers fell offended by that, claiming such profanities are making them even sicker!

The question is not why such a parody has been aired, but why does not Swedish national TV network make such programs on Islam ? Why Swedes don't dare to criticize the barbaric Islam on their TV ?


Why not laughing at Mohammad's ass when he was flying to heavens riding on his donkey from Mecca to Jerusalem to heavens ?! Why not laughing at the "Cunt Symbol" on the angle of Kabba, where Muslims touch it and put their bald heads into to vanish all their sins ?? Why not condemning Mohammad's YES-miracle when he splitted the moon !!?? Why not laughing at Moses's ass when he cleaved the sea or turned his stick to a serpent or crumbling the city's wall with the horn of Joshua ?!

All those stupid religions deserve the same level of parody right on bullshit TV.

It's Ok when they do it about Christianity, but it is NOT enough whatsoever. In fact, when it is always one sided and always against the formerly traditional religion of Sweden and not Islam, the leftists are saying HELLO to dear Islam. Sweden is the country selling weapons to Saudi Sahara and simultaneously running peace negotiations between Yemenis and Saudis, whose director in chief is "Margot Walstrom" has slided to Dept. of state right after finishing high school and PhDs in politics are still wondering the power of that socialist go:D!

The two nations at war, both Muslims and both Arabs !! The double standard system in Sweden towards religions and everything needs to stopped.


Islam is not a part of Sweden. Many refugees in Sweden, are the victims of Islam in Islamic states. The left reactionary forces are clearing Christianity to open even more spaces for the already imposed Islam, the worst version of that which comes out of the Sunni culture. Islam holds the book of massacre the Quran, which teaches Muslims to kill and to conquer. Islam has never come in peace. If you feel peace by that, you are neglecting the solid danger of the Islamic Trojan horse.

Islam must be criticized publicly and even ridiculed. Muslims must face the fact how their belief system is wrong and irrational, blood thirsty and anti Human. It must be said loud and clear in TVs.

Ban Islam worldwide...





۱۳۹۸ اردیبهشت ۱۷, سه‌شنبه

گفتاوردی از ورجاوند جاوید نام زنده یاد کسروی تبریزی

به یادمان زنده یادان جاویدنام کسروی تبریزی، فریدون فرخزاد، شاهپور بختیار و ندا آقا سلطان
گزشته از این، در دین اسلام، به ویژه در کیش شیعی، در صوفی گری و در مانندهای اینها، راه هوس بازی و خودخواهی به روی هر کسی باز است. هر کسی می تواند دلخواه خود را پیدا کند و به نام دین با آن راه برود. یک مرد آزمند می تواند از هر راهی که توانست پول جمع آوری بکند و تنها به آن بسنده نماید که کمی به ملایان بدهد و اندیشه ی خود را آسوده گرداند. یک مرد تنبل می تواند بیکار زندگی کند و نان از دسترنج دیگران بخورد و نام آن را پارسایی یا درویشی گزارد.

یک مرد دولتی بی آزرم (بی شرف) می تواند صد دزدی و ناپاکی بکند و با هواداری از دین، روی خود را سپید گرداند. یک مرد بدنهاد می تواند ابزار دست بیگانگان باشد وعنوان آن را دینداری گزارد.


یک دینی که گوهر خود را از دست داده و سامانش به هم خورده، بدینسان ابزار دست هوس بازان و خودخواهان و بدکاران گردد. در این باره به سخن درازی نیاز است که در اینجا فرصت نیست. پس از همه ی اینها، چه این دستگاه اسلام نام و چه مسیحی گری و چه دیگر دین ها، امروز زیان بسیار بزرگی را به جهان می دارند و آن اینکه، در سایه ی آلودگی با افسانه ها و ناسازگاری با دانش ها و در نتیجه ی آنکه زمانشان گزشته است، مایه ی رمیدن مردمان از دین می باشد.

این درد بزرگی است که جهان امروز گرفتار آن است. چنانکه گفته ایم، از زمانی که جنبش دانش ها رخ داده، مردمان دسته دسته از دین روی گردانیده اند و اینان نه تنها از مسیحی گری یا از اسلام یا از جهودی گری، بلکه از هر گونه دینی گریزان می باشند. دراندیشه ی آنان، دین جز یک چیز بی بنیادی نیست که در برابر دانش ها از میان خواهد رفت و در این باره کتاب های بسیار نوشته اند. در جاهای دیگری (کتاب ورجاوند بنیاد) ما این را روشن گردانیده ایم که آدمیان ازروزی که به روی زمین پیدا شده اند، همیشه رو به سوی بهتری و پیشرفت داشته اند.


چیزی که هست، پیشرفت آدمی همیشه باید از راه دانش ها باشد، وگرنه سودی دردست نخواهد بود.

این زیان از آن دستگاه و از مانندهایش، درخور چشم پوشی نیست. اینها مایه ی بی راهی مردمان می گردند. اینها سنگ راه پیشرفت می باشند. اینها باید از میان برخیزند و جهان از اینها سترده (پاک) گردد. هیچ گاه نباید چنین باشد که برای چند دستگاه بی ارج و بی پا، جهان از پیشرفت باز بماند. این است معنی آنچه برای دین بارگان می گوییم: 

"هتا خدایت هم از اسلام و همچنین از مانندهایش بیزار است".

۱۳۹۸ اردیبهشت ۱۲, پنجشنبه

خواب بیداری

دچار خود کرده شدن، معمولن نه یک موهبت که یک بدبختی است که فردای امروز که به نوبه ی خود امروز دیروز است، گریبان خیلی هامان را گرفته و می گیرد.

"لادن طباطبایی" بازیگر تلوزیون و سینمای آخوندی در فیلم "خواب و بیدار"؛
به حالت گرفته شده از سوی او یعنی فرو کردن آنتن بی سیم در دهان دقت کنید؛ این ژست،
ویژه ی فیلم های جنسی است
خواب بیداری، اصطلاحی است ایرانی که از روزگار پسا دانش فراگیر در سطح شعور عوام کالانعام، به فراموشی محسوس و عمدی سپرده شده است تا بلکه بدین روش بتوان روی گنده کاری های برخی از گزشتگان سرپوش گزاشت؛ اما من آمده ام تا ناز بنیاد کنم و این دیگ عن را برای ذهنیت ایرانی درگیر خرافات و چرندیات، هم بزنم تا بوی گندش بالا بیاید !!

در روزگارانی نه چندان دور یعنی تا همین چند دهه پیش که نه اینترنت و ماهواره ای بود و نه تلوزیون به این گستردگی رسیده بود و باور مردم به قدرت فراطبیعی رادیو گازوییلی معطوف می شد و البته از تلفن درست و درمانی هم خبری نبود، مردان خانواده هایی وجود داشتند که می باید برای کسب و کار راهی دیگر شهرها می شدند و در این رهگزر، زنان خویش را به وادی تنهایی می سپردند. اما بر برخی از این مردان، رویدادهایی رفته است که از آن به عنوان خواب بیداری یاد می شود.

زنان دچار خواب بیداری می شدند و این را با مردان و خانواده ی خویش در میان می گزاشتند و از آن به عنوان "معجزه" یاد می کردند.

لادن طباطبایی پس از انباشت پول از سفره ی انقلابی سینما و تلوزیون رژیم و زندگی در
لس انجلس که در تلوزیون من و تو با کشف حجاب، بهانه ی فرار خود از کشور زیر ستم
ولایت فقیه را بیماری اوتیسم فرزندش عنوان کرد !!
داستان از این قرار بود که در نبود شوهر، زن تنها کافی بود که خواب همسر خود را ببیند و در آن خلوت خواب، با شوی خود همبستر شود تا شکمش در اثر این همبستری برآید و او صاحب فرزند شود !! این روش هر چند امروزه مایه ی خنده و مورد انگشت اتهام خیانت قرار گرفتن می شود، اما دیروزها مایه ی معجزه بازی هایی بود که آخوند محله و ده از برکت آن به نان و نوا می رسید و برای آن توجیهات مقدسه ی کثافته ی اسلامی می تراشید که مسلن هزرط مریم باکره یا همان مادر جنده ی ایسای ناسری نیز، به حکم "هدا" آبستن شده بود و از این رهگزر، چرا که نه که زنی مومنه نیز در غیبت شوهر، به خواست همان خدای کزایی باردار شود و فرزند بیاورد !!

مشکل اساسی در این رویداد تاریخی آنست که تا احمقی نباشد، مفلسی هم درنمی ماند و تا توده های نادان و ساده لوح را به ویروس دین و اسلام مبتلا نکنی، نمی توانی از باور و عقیده ی شان بهره کشی کنی که معتقد شوند باردار شدن زن در نبود شوهر، نه یک خیانت و فحشا، که یک معجزه ی نجات بخش الهی است !!

حالت انگشت در دهان، یک حالت تحریک کننده و شهوانی است که در فیلم های جنسی از آن بسیار استفاده می شود:






اکنون با این نمونه، به این نیز بیندیشیم که مردم دین زده و دین باره نسبت به چه چیزها آبستن شده اند، آن هم در غیبت وعده ها و واقعیت های موجود ؟ تا چه حد و به چه چیزها آبستمان کرده اند که خودمان هم بی خبریم و تنها هنگامی سر از تخم وهم برمی آوریم و در کار انجام شده قرار می گیریم که دیگر کار از کار گزشته و خمینی های حرامزاده ظهور کرده اند و حکومت تشکیل داده اند و خائنان به کشور و ملت، همچون "یاغی جنگل" و "مصدق دله السلطنه" را عین قهرمان جا زده اند و سال ها هم به این قهرمانان پوشالی دل بسته اند و اسناد خیانت را تا توانسته اند زیر خاک کرده اند و تا توانسته اند روشنفکران و روشنگران را کشتار نموده اند.

به این بیندیشیم که از چه خواب های آشفته ای برایمان خیال های شوم کرده اند و دروازه های تمدنی که در افقی زودرس در انتظار همتمان بودند را ویران کرده و به جای صنعت و تولید غیر نفتی و صادرات و تبدیل شدن به کره ی جنوبی باختر آسیا، تبدیل به فاضلاب الله زده ی شیعه ای شده ایم که زنانمان را برای زائران و متحاوزان عرب، آن لاشه استخوان مردار عرب موسوم به "عمام رضا"، به فحشا کشانده اند، حال آنکه خود به روسپی خانه ی "شهر نو" ایراد می گرفتند !!



به این بیندیشیم که چرا به جای ایجاد ذهنیت پرسش برانگیز در ذهنیت ایرانیمان، "ایمان تعبدی" و "تقلید از مجتهد و فقیه" دین فروش را برایمان تجویز کردند و ما برای هزاران سال بع بع کنان بله گفتیم و پشت سر آخوند روضه خواندیم و عر زدیم و هر مزخرفی که گفت و می گوید را می پذیریم. به این بیندیشیم که چرا استفراغ آخوند انگل مفت خواره را سر کشیده و می کشیم و همان استفراغ را روی یکدیگر هم بالا می آوریم و در گنجایش ذهنیت کودکانمان هم می ریزیم.

روزی که آخوند دیو سیرت را از ریشه از سرزمین آباد و یغما شده ی ایران درآوریم و گورهای عمامان عرب و عمام زادگان تازنده ی به ایران را با خاک یکسان کنیم و گورکاخ خمینی حرامزاده را به خلای همگانی تبدیل کنیم، روزی است که ملت ایران به خودآگاهی رسیده است که چیزی به عنوان خواب بیداری وجود ندارد و اگر کسی این بار آبستن شد، هم بیشعور است و هم خائن، زیرا او که می داند و نمی کند، نادان نیست، تبهکار است.

۱۳۹۸ فروردین ۲۸, چهارشنبه

درگیری خونبار گله های الله پرست تحمیلی به دانمارک با پلیس این کشور

مجموعه ی نکبتی از گله های الله پرست تحمیلی که با ترفند جهانی سازی فاحشه ی بریتانیا موسوم به ملکه الیزابت چندم، همچون سیلی اروپای سوسیالیسم و لیبرال زده را درنوردیده اند، به تازگی به پلیس دانمارک یورش برده، چند افسر پلیس را زخمی و بیهوش نموده و چندین خودرو را به آتش کشیده اند.

تظاهرات مردم اروپا برای حذف اسلام اهریمنی در برخی از کشورهای این قاره
پرسش نخست اینست که آیا هیچ رسانه ی جریان اصلی این اخبار را درست پوشش خواهد داد ؟!

در نتیجه ی حضور غیر عادی و غیر ضروری ملیون ها الله پرست متعصب که همگی و بدون استثنا، از اقوام بدوی و تیپا خورده ی جهان سوم اسلامی به اروپا تحمیل شده اند، و از آنجا که هم خوانی فرهنگی، دینی و زبانی این گله های اوباش با مردم اروپا، صفر محض می باشد، البته که هر روز شاهد درگیری های بیشتری میان تروریست های الله پرست با مردم کشورهای اروپایی خواهم بود.

چاره ی کار، غیر قانونی اعلام کردن اسلامی اهریمنی در سراسر اروپا و سراسر کره ی زمین است که گام نخست را باید کشورهای غیر اسلامی بردارند.

یک غلاده تروریست الله پرست که تخصصش تجاوز جنسی
به زنان و کودکان به سبک محمد تازی پیامبر زن باره و بچه باز
اسلام اهریمنی است
این درگیری ها و آشوب ها به منظور خاورمیانه ای کردن اروپا و آمریکا از سوی الله پرستان، نه چیز ساده ای که بتوان با یک مقاله از آن گزشت و نه امری تازه است. پیشتر نیز در سال های گزشته، این الله پرستان بوده اند که با توحش به ارث برده از ذات محمدی پیامبر خودخوانده و بچه باز اسلام اهریمنی، هر گونه انتقاد و یا اشاره به زبدة النجاسات موسوم به تازی نامه و شخص محمد تازی را برنتافته و به همه ی کسانی که علیه آن دو سرچشمه ی گند سخن گفته و نوشته و پرداخته اند، یورش برده اند. هدف الله پرستان از این اقدامات تروریستی، کشتار و حذف فیزیکی مخالفان اسلام اهریمنی و تحمیلی عربی است.

اکنون سیاست بازان دست نشانده ی احزاب مسخره ی لیبرال و چپ و سوسیالیست و محیط زیست باز، نه تنها از مردم کشور خود پشتیبانی نمی کنند، بلکه به وقت ضرورت و با زد و بندهای پیدا و پنهان با یکدیگر، همانند آن خیانت تاریخی و ملی دو حزب لیبرال و مرکز به اراده ی مردمی که دقیقن برای امری مخالف آنچه به آن تن دردادند، به آنها رای داده بودند، همگی طرف گله های اوباش و مفت خور الله پرست را خواهند گرفت.

مادینه ی الله پرستی که در کشور الله زده ی خود، ارزشی به اندازه ی تخم چپ نر الله پرست
یا به ازای آن، ارزشی برابر با ۵۰ شتر دارد، در اروپا دم درآورده و علیه آزادی بیان اقدام می کند
پرتاب قرآن الکزای تروریستی از سوی چهره ی سیاسی دانمارک، از سوی الله پرستان به آشوب کشیده شد
دست‌ کم ۲۳ غلاده الله پرست در کپنهاگ پاییتخت دانمارک، در ارتباط با آشوب‌ های خشونت بار در پی اقدام یک سیاست مدار مخالف اسلام اهریمنی، بازداشت شدند.

شورش تروریست های الله پرست در کوپنهاک دانمارک و یورش به سیاست مدار این کشور
به خاطر پرتاب کردن یک لاشه قرآن الکزا
"راموس پالودن" بنیانگزار حزب دست راستی "سرسختان" که مخالف مهاجرت است، روز یکشنبه ۲۵ اُم فروردین ماه در یک محله ی مهاجر زده، یک جلد قرآن الکزای تروریستی را چندین بار به هوا پرتاب کرد و چند بار هم این زبدة النجاسات الله پرستان را به سمت فردی که در برابر او قرار داشت، انداخت.

او در ویدیویی که از این صحنه منتشر شده، از سوی پلیس همراهی و در محوطه‌ ای باز که دور تا دور آن حفاظ کشیده شده است، منتقل می‌ شود. در این محوطه، او قرآن الکزایی را که در دست داشت به هوا پرتاب می‌ کند که به یک باره چندین غلاده الله پرست به سوی او یورش می آورند که در این هنگام، پلیس وارد کارزار می‌ شود و این وحشیان را بازداشت می‌ کند.


اما این ماجرا پایان پیدا نمی‌ کند و در آن روز برخی از تروریست های الله پرست وارداتی به دانمارک، اقدام به آتش زدن خودروها و دوچرخه‌ ها می‌ کنند که منجر به بازداشت چندین غلاده از آنها از سوی پلیس شد. پلیس دانمارک برای پراکنده کردن معترضان، همچنین از گاز اشک آور هم استفاده کرد. پلیس دانمارک به شهروندان پاییتخت این کشور هشدار داد که از مناطق مهاجر زده که آشوب‌ اسلامی در آنجاها صورت گرفته است، دور شوند و یا برای امنیت جانی خود، در خانه بمانند. دانمارکی ها در خانه ی خود زندانی شده اند و تنها علت آن حضور تروریست های الله پرست در آن کشور است.

پالودن و هوادارانش خواهان حذف اسلام اهریمنی از هازمان متمدن دانمارک می باشند.

مردم اروپا تنها هستند...