Google Ad

‏نمایش پست‌ها با برچسب ویکی لیکس. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ویکی لیکس. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۸ فروردین ۲۸, چهارشنبه

معماران قدرت

"معماران قدرت" کاری را می کنند که از سوی توده ی مردم احساس شود و نه دیده. معماران قدرت جهانی و منطقه ای، یعنی دست نشاندگان آنها در قاموس احزاب، جناح های سیاسی، مافیاهای اقتصادی و فرهنگی و رسانه ای و سرپرستان و ولی نعمتان بانکدار آنها، معماران بزرگ تا کوچک مهار ذهنی توده های مردم زیر دست خود را تشکیل می دهند که در ایجاد توهم ماتریکسی موسوم به "زندگی"، نقش اندیشگری، مهوری و درصدی را بازی می نمایند.

ژولیان آسانژ روزنامه نگار افشاگر جنایت ها و تبانی های پشت پرده و از مردم مخفی
شده ی دولت هایی که کباده ی دمکراسی می کشند تا دست نشاندگان منطقه ای خود
همچون ولایت فقیه را در سرکوب مردم یاری رسانی کنند
معماران قدرت در تاریکی نشسته و کنش و واکنش آنها، بر اساس برنامه ریزی ها انجام می گیرد. اینکه جهان متوجه ۱۵۰.۰۰۰ جنایات کشتار همگانی مردم عراق در خلال جنگ آمریکایی انگل ایسی با رژیم بعثی "صدام حسین"، انجام گرفته از سوی ارتش آمریکا و ارتش فاحشه ی بریتانیا ملکه الیزابت چندم شده است، تلاشی بر تاباندن روشنایی به رازهای تاریک جنایتکاران لندن و دی سی بوده است که جهان را مدیون "ژولیان آسانژ" سردبیر و بنیانگزار ویکی لیکس کرده است.

"قدرت در تاریکی"، قدرتی ضد مردمی و ضد دمکراتیک است که به دولت ها اجازه می دهد در حالی که رای و اعتماد ملی را به دست آورده باشند هم، نهانی و بدون آگاهی توده ی مردم، دست به اقداماتی بزنند که در پرتو ننربازی های حقوق بشری، بتوانند ماله ی آوردن دمکراسی و آزادی ملل را بر روی جنایت های خود بکشند و با هم دستی با رژیم های دست نشانده ی منطقه ای خود، برای نمونه در خاورمیانه یعنی رژیم منحوس ملکه پرست جمهوری توده ای اسلامی، ذهن مردم را با دروغ و حاشیه ای بزرگ، سرگرم و منحرف سازند.

دمکراسی هرگز نمی تواند از لوله ی تفنگ بیرون آید. آنچه که ناخاله های زردپرداز رسانه های تاق و جفت در مقیاس ارتش ملخ ها را از سبک و سیاق، انگیزه و هدف، اندیشه و کارورزی روزنامه نگاران حقیقی ایی همچون ژولیان آسانژ و همکارانش جدا می سازد، نگرش بسته و ذهن کور و کودن آن انگل ها در حرص پرگویی و جلب توجه و عقده های ژرف و تاریک زندگی شخصیشان است.

ژولیان آسانژ از درون ون پلیس و در هنگام دستگیری، پیام پیروزی و ادامه ی کارهای
روشن اندیشانه ی خود را می فرستد
از آنجا که ایرانیان هنوز مورد تجاوز و سرکوب و شکنجه و زندان قرار می گیرند و مردم نسبت به روزمرگی، معتاد کرکی شده اند، می توان به این مثال ایمانی دوباره آورد که معماران بزرگ برای چاپیدن ده، کدخدا آغای رژیم در تهران را دیده اند !!

در فقر اطلاعات و در قحطی تحلیل های دقیق و نکته سنج طیف ایرانی و به ویژه در اپوزوسیون درمانده ی ول معطل، سخت است که بازی پیچیده ای را درک نمود و در سطحی بزرگ تر دید و فهمید، که از یکسو دیکتاتور دوم رژیم و آیت الله خویینیش، هر دو در دانشگاه دوستی ملل مسکو موسوم به "پاتریس لومومبا" درس خوانده باشند و از سوی دیگر، نهادهای ملکه پرست رژیم با گسیل انبوه مزدوران سبز اصلاح طلب حکومتی خود به رسانه های پارسی زبان برون مرزی، قلب مشتاقان مخالفت با رژیم از نوع انحرافی، هوچی گرانه و غوغا سالارانه را ربوده باشند.

آرزوی داشتن ژولیان آسانژها در ایران، آرزویی انقلابی است. آرزویی که می تواند با از فنر دررفتن یک مهره ی مهم در دستگاه مخوف اطلاعاتی ساواما، جامه ی کردار بر خود بپوشاند.

شهروندان مستقل یک هازمان آزاد، مبارزه ی خود را نمی توانند با آگاهی و خرد و مطالعه به پیش ببرند و از اینرو، ملت های آزاد و به ژرفا دستکاری شده همچون اروپا و آمریکا، در نهایت از خود ژولیان آسانژ و "اسنودن" تولید می کنند. اما خوی دیکتاتوری و کیش شخصیت و عقده های فرای درمان پذیری ایرانی، هتمن جلوی این تولید و انفجار فروغ از دل تاریکی ها را می گیرد. آنجا که در انجیل نوشته بود: "نور از دل تاریکی می تابد و تاریکی این را درک نمی کند" !!

برپایی تظاهرات برای آزادی ژولیان آسانژ و اعتراض به دستگیری غیر قانونی او از
سوی پلیس رژیم فاحشه ی بریتانیا ملکه الیزابت چندم
نقطه ی شوم آنجا در کمین کشورهایی همچون ایران نشسته است که در کشورهای پیشرفته، پیچیدگی رسانه ها در اوج خود رسیده است و این همان نقطه ای است که یا ایران نیز به ناچار و با کودنی متوقعانه ای، با شور و شوق به درون تله اش خواهد رفت، یا طیفی از روزنامه نگاری افشاگرانه در فضای مجازی قد علم خواهد کرد که از دل نهادهای امنیتی و اطلاعاتی برخاسته باشد. یکی از علل بدشگون خفه خون گرفتن رسانه های پارسی زبان و به ویژه وبلاگ نویسان، نسبت به فاجعه ی دستگیری ژولیان آسانژ البته، همان کوری و کودنی ذهن کسانی است که به اصطلاح بی هویت خویش، "لایو" می دهند و همیشه فناوری رسانه ای با اینترنت پر سرعت، در سوراخ کونشان آماده ی گه خوری و مزخرف پرانی است.

ضرورت مهار و در اختیار گرفتن رفتار و اندیشه های مردم، ضرورتی است که نخبگان بدان پی برده اند و برای هازمانی که قرار بوده و است از راه اعمال قدرت مهار گردد، آزادی بیشتر و بیشتر نه تنها خطری محسوب نمی شود، که به کور و کودن تر شدن اذهان مردمی کمک شایانی می کند و مردم بیشتر غرق زردنویسی و ویدیو بازی و خاله زنک بازی هایی از سنخ "امید دلقک باقر خاله" می شوند. رژیم اسلامی در تلاشش در اشراف بر اینترنت، یکی بنیانگزاری این جریان بوده است.

دانایان می دانند که در پیشبرد اهداف خود، چه آزادی خواهانه (لیبرال و چپ آمریکایی) و چه اسلامی (انگل ایسی، اسراییلی، عربی) باشند، این اندیشه که مردم بهترین دادوران بر سر منافع خود هستند را باید رد و انکار نمایند و بدین روش، گم شدن ۶۰ دکل نفتی در آب های کزایی و نیلگون خلیج همیشه فارس، کک کسی را هم نخواهد گزید !!


جامعه ای که منافع خود را تصمیم گیری نکند، هتمن دچار هم دستی با جنایتکاران حکومتگر بر خودش می شود و در ولی نعمتی آن می چرد و فربه می شود و هتا از غداره بندان شیرین سخنی که بدکرداریشان اینک از سوی مردم، تعبیر به نیک خواهی می شود، دفاع هم خواهند کرد. این رژیم، مردم را به جنگ و ویرانی می کشاند و وجدان ها هتا اگر درد هم بگیرند، اما از خواب بیدار نمی شوند. اگر می خواهید ثروت و اختیار ثروت و مهار تصمیم گیریشان را به دست آورید، مستقیم و غیر مستقیم جانشان را تهدید کنید و این پیام را پیوسته برای اذهان کور و کودنشان بفرستید که زندگیشان در صورت همراهی نکردن از دست می رود، اما در صورت هم رنگ حکومت شدن، سود خوبی به جیب خواهند زد؛ ساز و کار ترس و طمع.

دشمن محلی نخبگان اطلاعاتی، هتمن تبدیل به دشمنی از سنخ امنیتی خواهد شد و آن همان چیزی است که رژیم اسلامی غداره بند، منت آن را همیشه بر همان مردم گزاشته و فخر آن را به آنها و جهانیان فروخته، که: "عوضش امنیت داریم" !!

امنیت پلیسی برای برده ها و امنیت پلاستیکی با بیماری بی تفاوتی و شریک جرم شدن مردم در جنایت های رژیم، امنیت و صلح نیست. صلح و دوستی، فرایندی گام به گام و دراز مدت است که در ایران هتا پله های آغازین آن موسوم به "آشتی ملی" هم برداشته نشده و این ملت هزار پاره، در افسانه ی وحدت و یگانگی، با هر ساز رژیم عمام زمان باز و نفت مفت فروش قاچاقچی، می رقصد.

۱۳۹۸ فروردین ۲۲, پنجشنبه

صدای حق طلبی و آزادی خواهی ما با دستگیری آسانژ خفه نمی شود

جای خوشبختی است که پیش از هر چیز اعلام نمایم که عالی جناب "دانلد ترامپ" شیردل، از جمله هواداران و عاشقان رویکرد افشاگرانه و حقیقت جوی ویکیلیکس و شخص "ژولیان آسانژ" است.

ژولیان آسانژ در هنگام دستگیری فریاد می زد:
"بریتانیا باید مقاومت کند"
شوربختانه با خبر تلخی مبنی بر دستگیری ناروای جولیان آسانژ از سوی پادوهای فاحشه ی انگل ستان ملکه الیزابت چندم روبرو شدم که با خیانت و پیمان شکنی و نقض قوانین پناهندگی از سوی رایزنی اکوادور در غرب لندن، مزدوران ملکه به درون رایزنی ریخته و بنیانگزار آزادی بیان در روزگار تاریک صنعت دروغ و دجالی گری را دستگیر کرده اند. مزدوران ملکه در رفتاری که جز از وحشیان خزنده ی انسان نما نمی توان سراغ گرفت، چند غلاده ای به آسانژ یورش برده و او را دست بسته و در حالی که وی از رفتن خودداری می کرد، بر روی دست خود به درون ون پلیس کشاندند.
ژولیان آسانژ در حالی از ۲۰۱۲ و برای مدت ۷ سال در رایزنی اکوادور پناهنده شده بود، که مافیای نظم نوین جهانی، هم در بهشت فمنیست ها (بنا بر گفته ی آسانژ، سوئد عرعربستان فمنیست هاست) به جرم یورش جنسی در پیگرد قانونی قرار گرفته بود (و امروز او از این اتهام مبرا شده و پرونده بسته شده است) که رژیم دمکرات ملکه در آمریکای "حسین اوباما"، از دستگیری او و واپس فرستادنش به آمریکا ناامید شده بود.

فاحشه ی بریتانیا که بر دریای از زر و پول زندگی می کند، اما در همه ی این مدت سگ های هار خود را رها کرده بود تا در نخستین فرصت پاچه ی آسانژ را بگیرند.

ژولیان آسانژ:
اگر جنگ ها می توانند با دروغ آغاز شوند، می توان با بیان حقیقت صلح به بار آورد
اما آسانژ چه می گفت ؟
ژولیان آسانژ بنیانگزار تارنمای افشاگر ویلیکیس، خواستار شفافیت برنامه ها و کارکرد و فعالیت های گوناگون سیاسی، اقتصادی و... در سراسر جهان از سوی دولت ها و رژیم های کشورهاست که در امور اجتماعی تا امنیتی و جهانی، مسئولیت دارند. اسانژ یک روزنامه نگار انسان دوست است که آزادی بیان او برای افشای ماهیت مافیای نظم نوین جهانی و زد و بندهای پنهان دولت ها و نهادهای اطلاعاتی، از سوی آمریکای دمکرات و رژیم ملکه ی انگل ستان، مورد یورش قرار گرفته است.

شما و جهان اگر نسبت به جنایت های شهری و جنگی صورت گرفته از سوی آمریکا در عراق و افغانستان آگاه شده اید، تنها و سرفن به واسطه ی افشاگری های این انسان شریف و همه ی کسانی است که او را در این انسان مهوری و استیفای حقوق مردم کشتار شده و به خاک و خون کشیده شده ی این دو کشور، یاری رسانده اند.

ژولیان آسانژ همان کسی است که به جهانیان ابعاد تکان دهنده و هشدار دهنده ی جاسوسی دولت ها از مردمشان را معرفی کرد و چشم ملیاردها انسان را به توطئه های خاموش نهادهای اطلاعاتی و امنیتی ایی باز کرد که در راستای ایجاد یک حکومت فاشیست جهانی، آرام آرام و خزنده، پیگیر و چراغ خاموش، در حال مکیدن خون مردم و هم زمان سرکوب رسانه ای و نیز حذف مخالفان می باشند.

ژولیان آسانژ:
رفتار ایالات متحده همان چیزی است که منجر به ایجاد جوی از بی اعتمادی شده است.
مردم نباید به صنایع نظامی آمریکا اعتماد کنند.
ارتش آزادی بیان و آزادی گردش اطلاعات
در حالی در جهانی زندگی می کنیم که هیچ رسانه ی جریان اصلی حاضر نمی شود از زیر ناف فاحشه ی انگل ستان تکان بخورد تا تظاهرات چند صد هزار تنی مردم این کشور در پشتیبانی از "تامی رابینسون" روزنامه نگار و کنشگر سیاسی را که خواستار ازادی او از زندان ملکه بودند، پوشش دهد؛ و دقیقن برای همینست که جهانیان از این جنبش آگاه نشدند، حال آنکه چون کوره ای هسته ای در دل انگل ستان می خروشد، در همان حال رسانه های سرکوبگری چون یورونیوز و دویچه وله به محض اشاره به نام وی، حساب کاربری شما را مسدود خواهند کرد.

نبودن این فاشیسم و سرکوب سازمان دهی شده ی رسانه ای برای خفه کردن آزادی بیان انسان، آن چیزی است که کسانی چون آسانژ به دنبال آن هستند.

چلسی منینگ پس از آزادی از زندان
در این راستا، افرادی همچون "بردلی منینگ" سرباز آمریکایی که در سال ۲۰۱۰ اسناد بسیاری را از راز و رمزهای جنایی و تبهکاری ها و خلافکاری ها و زد و بندهای پنهان صورت گرفته از سوی ارتش، پنتاگون، سیا و... به ویکلیلیس تحویل داده تا آسانژ سردبیر آن، آنها را منتشر و افشا سازد، برای باز شدن چشم مردم نسبت به فجایع بی کرانی که هر روزه رخ می دهند، تلاش می کنند.

دورویی و دوچهرگی و نداشتن راستی در کردار و صداقت در رفتار، آن چیزی است که آسانژ را به مانند دیگر انسان ها آزار می دهد، با این تفاوت که آنها برای مبارزه با این تبهکاری ها که در قالب قانون و قدرت های قانونی دولتی پنهان شده و با دورویی و دوچهرگی به انگیزه های ضد انسانی خود دست می یازند، دست روی دست نگزاشته و برای رفع این همه سیاهی مبارزه کرده اند. آنجا که دانلد شیردل می گوید که او "عاشق ویکیلیکس" است، به این نوک کوه یخ اشاره می کند.


آنجا که یورش سهمگین و بسیار ناجوانمردانه ای که تنها از روی پست فطرتی محض می تواند رخ داده باشد، علیه رییس جمهور ترامپ آغاز می گردد تا او را دست نشانده ی کرملین و "پوتین" معرفی کنند تا بلکه شخصیت محبوب او را در میان مردم خدشه دار ساخته باشند و در واقع او را ترور شخصیتی کنند، هم آنجاست که فاحشه "هیلاری کلینتون" به بدگویی از ترامپ زبان می گشاید و با استناد به گزارش منابع اطلاعاتی آمریکا، تلاش روسیه برای دخالت در انتخابات آمریکا و با کمک ویکیلیکس را، بهانه ای برای تجاوز و لجن پراکنی به رییس جمهور ترامپ می نماید.

اکنون و پس از بیش از دو سال که از آن تجاوزات آشکار می گزرد، بر همه آشکار و اثبات شده و گزارش نهادهای اطلاعاتی آمریکا آن را اعلام کرده اند که گزارش پیشین علیه ترامپ از سوی مزدورانی همچون "مولر" دروغ بوده و دانلد ترامپ نه مزدور و نه دست نشانده ی کسی است و نه بیدی است که با باد مشتی انگل چپ و دمکرات بلرزد. آری زمستان دروغ زنی و لجن پراکنی پایان یافت و روسیاهی بر چهره ی دمکرات های دست نشانده ی فاحشه ی بریتانیا نشست.
چلسی منینگ در حالی با اقدام درست باراک اوباما از زندان آزاد شد که به خاطر حجم انبوهی از صدها هزار سند مرتبط با ارتش آمریکا و فرستادن آنها به ویکیلیکس، به ۳۵ سال زندان ناجوانمردانه محکوم شده بود. اطلاعاتی که جهان را نسبت به جنایت های جنگی ارتش آمریکا شوکه کرده بود، هتا جزو اسناد طبقه بندی شده به عنوان محرمانه هم نبودند و از آنجا که این افشاگری ها جان هیچ سرباز این کشور را به خطر نمی انداخت، اقدامات چلسی منینگ نه تنها انسان دوستانه و از روی شرافت بوده است، بلکه از سوی دیگر خیانت به کشور نیز تعبیر نشده است و وی همچنان به عنوان یک هموند فعال ارتش آمریکا، خود را برای نامزدی انتخابات هم آماده کرده است.

تظاهرات مردمی در ۲۸ اُم جون ۲۰۱۵ در سان فرانسیسکو برای آزادی چلسی منینگ
به یاد داشته باشیم که تظاهرات گسترده ای در آمریکا برای آزادی چلسی منینگ انجام گرفته بود و موج اقدامات درست و به جای او، آنچنان تاثیر نیکی بر روی مردم جهان و البته آمریکا گزاشته بود، که مردم سپاسمند، او را پس از دستگیری تنها نگزاشته و برای پشتیبانی و آزادی او، به تظاهرات و تبلیغات گسترده دست زدند و سرانجام این فشارها به گونه ای تخصصی تر، اوباما را در مسیر بخشودگی ویژه ی ریاست جمهوری به سود منینگ هدایت کرد. این نکته ای است که در پی دستگیری آسانژ نمی بایست از آن غفلت شود و نمی بایست درباره ی او لب به خاموشی گزید. او برای آزادی بیان و قلم ما جنگیده است.


در پایان باید اشاره کرد که آنچه که ژولیان آسانژ انجام داده است، یکسره مواردی سیاسی هستند و نه مجرمانه و برای همینست که انگل ستان حق بازپس فرستادن وی در راستای قرارداد بازپس فرستادن مجرمان به آمریکا که با این کشور به امضا رسانده را ندارد.


ژولیان آسانژ باید آزاد شود...

۱۳۹۷ اسفند ۱۳, دوشنبه

سند ویکی‌ لیکس از ارتباط تجزیه طلبان قومگرای مجیزگوی خامنه ای با دستگاه های جاسوسی بیگانه

سند ویکی لیکس از رابطه یکی از تجزیه طلبان مجیزگوی دیکتاتور دوم رژیم، با ماموران دستگاه های اطلاعاتی آمریکا، پرده برمی دارد: "تجزیه طلبی در پوشش «فعالیت فرهنگی» و درخواست کمک از بنگاه های اطلاعاتی و جاسوسی بیگانه".

بازبرد به سند ویکی لیکس

سند ویکی لیکس و افشای ماهیت تجزیه طلبانه مزدور رژیم که به منظور فعالیت های
خرابکاری فرهنگی خود علیه تمامیت فرهنگی کشور، ضمن برخوردازی از پشتیبانی
های تمام قد رژیم جمهوری اسلامی، از آمریکایی ها نیز درخواست کمک می کند
تصویر سمت چپ، "علی حامد ایمان" است. او مدیر مسئول نشریه و کانال تلگرامی "انجمن آذربایجان" است. در تارنمای پانترکی یول پرس می‌ نویسد. خود را هویت‌ طلب و خواهان آموزش زبان مادری معرفی می کند. از سرکرده ی جمهوری اسلامی آیت الله خامنه ای سخن می‌ گوید و از او دفاع می‌ کند.

اکننون سند سری افشا شده از سوی ویکی لیکس را درباره ی رابطه ی این فرد با مامور آمریکایی بخوانید:

این سند، یک سند "سری و طبقه بندی شده" است. گفتگوی علی حامد ایمان با مامور آمریکایی در تاریخ ۲ اُم دسامبر سال ۲۰۰۸ در استانبول انجام شده و متن گفتگو به وزارت خارجه ی آمریکا فرستاده شده است. سخنانی که علی حامد ایمان در این گفتگو بیان کرده، برای بسیاری از افراد شوکه کننده خواهد بود.

بنا بر این سند، مامور آمریکایی با احتیاط بسیار در حاشیه ی همایش حقوق بشر در استانبول، با علی حامد ایمان که یک روزنامه‌ نگار و تجزیه طلب ترک است، دیدار می کند. سند می‌ گوید ایمان درخواست کرده که همراه با یک واسطه، با مامور آمریکایی دیدار کند. او در تبریز زندگی و مجله ی "آذر ترک" را منتشر می کند. به گفته ی سند، ایمان قصد دارد یک سازمان گردشگری بنیانگزاری کند که از راه آن بتواند آذری ها را برای دیدارهای خانوادگی و فرهنگی، به رفتن به شمال غرب کشور تشویق کند و همچنین آگاهی بین‌ المللی از فرهنگ آذری را افزایش دهد.

تصویری از آخوند آیت الله "عاملی" نماینده ی ولایت فقیه در اردبیل، در حالی که
در استانداری و در راستای پشتیبانی از تجزیه طلبان پانترک، پرچم مسخره ی رژیم
جعلی آذربایجان را به اهتزاز درآورده است
سند می گوید ایمان به خاطر دیدار با ما مضطرب بود، اما توضیح داد که به خطرش می‌ارزد، چرا که او را قادر ساخته تا چالش هایی را که به گفته ی او، "جنبش آذری"، تعبیری که برای حرکت شماری قومگرا به کار می‌ برد را به حکومت ایالات متحده انتقال دهد و دیدگاه دمکرات های آمریکا درباره ی فعالیت‌ های قومگرایانه ی آذری ها را بشنود. وی سپس از جریان دستگیریش پس از داستان کاریکاتور روزنامه ی ایران در ۱۳۸۵ ف. خ. می‌ گوید. به گفته ی ایمان، زمانی که او دستگیر شد، پلیس او را به وزارت اطلاعات تحویل داد، چرا که به ادعای او، "آنها نمی‌ خواستند دست سپاه به من برسد و مرا بکشند".

او در ادامه، سپاه پاسداران را خشن‌ ترین سازمان اطلاعاتی ایران معرفی می‌ کند.

به گفته ی ایمان، وزارت اطلاعات در برابر فشار شدید از بالا برای تحویل او به سپاه مقاومت کرد. ایمان معتقد است وزارت اطلاعات او را از شکنجه ی سپاه محافظت کرد. البته وزارت اطلاعات خط قرمزهایی را برای او مشخص کرد که اگر او از آنها رد بشود، به بازداشت دوباره‌ اش می‌ انجامد. ایمان می‌ گوید:

"هر زمان که از سفری باز می‌ گردم، اطلاعات از او می خواهد در هتلی در تبریز با آنها دیدار کنم و بگویم چه کردم".

اعلا حضرت همایونی "محمد رضا پهلوی" شاهنشاه ایران، در کتاب فاخر خود با عنوان
"به سوی تمدن بزرگ"، توطئه های دشمنان در طرح محرمانه ی خودمختاری آذربایجان،
خوزستان و کردستان ایران را افشا می کنند
تا زمانی که در همایش های دانشگاهی یا موضوعات مربوط به مجله شرکت کند، مشکلی نیست و بازداشت نمی‌ شود. ایمان به مامور آمریکایی می‌ گوید جنبش قومی آنها روی مسائل فرهنگی تمرکز کرده، چرا که اینگونه مسائل، حاشیه ی امنیت دارند و فضای بیشتری را برای تجزیه طلبان فرهنگی قومگرا فراهم می‌ کنند. او سپس می‌ گوید که "اهداف سیاسی" را به بلند مدت موکول کرده‌ اند.

ایمان می‌ گوید تا زمانی که اهداف جنبش، معتدل و مسالمت‌ آمیزند، جنبش قومگرا قادر خواهد بود تا به "پشتیبانی بی سر و صدای دوستان درون رژیم" تکیه کند. در این میان، تلاش های او در انتشار نشریه‌ ها و تارنماهای فرهنگی، به ایجاد یک سازمان مردمی و در نهایت یک "جنبش سیاسی" کارآمد تبدیل شود.

از دید ایمان، "جنبش قومی آذری" به دلیل ساختار انعطاف‌ پذیر و اهداف محاسبه‌ شده‌ اش، موفق‌ ترین جنبش قومی ایران است. به گفته ی او، جنبش قومی عرب های خوزستان، تماس با جنبش قومی آذری را آغاز کرده تا از الگوی آنها پیروی کنند. ایمان به حکومت دمکرات آمریکا هشدار می‌ دهد که از جنبش قومی آذری به عنوان اهرم مذاکره، استفاده نکنند. او می گوید که اگر آمریکا با ایران توافقی انجام دهد که در آن حقوق قومی آذری ها را به روشنی پشتیبانی نکند، برخی در بدنه ی رژیم خیال خواهند کرد که دستشان برای در هم کوبیدن ما باز است.

ایمان گله می کند که "حکومت آمریکا توجه کافی به وضعیت بد آذری های ایران ندارد". او عاجزانه درخواست می‌ کند که "حکومت آمریکا باید توجه واقعی به حقوق قومی در ایران داشته باشد". در عین حال، به مامور آمریکایی هشدار می‌ دهد که بیانیه‌ های پشتیبانی آمریکا باید در عبارت‌ پردازی دقت کنند و اینکه "اینگونه بیانیه‌ ها نباید به مسئله ی هسته‌ ای یا سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی مرتبط باشند و تنها بر رویکرد قومگرایانه تمرکز کند، وگرنه رژیم ما را به عنوان عوامل بیگانه تصویر سازی خواهد کرد".

سندی که وارونه گویی های تجزیه طلبان پانترک در دشمنی پهلوی
با آذری زبان ها و فرهنگ آذری را رسوا می کند
به گفته ی سند، ایمان به مامور آمریکایی می گوید: "ما از هر گونه بیانیه‌ های بیشتر پشتیبانی که حقوق فرهنگی، زبانی و خود مختاری فرهنگی ما را پشتیبانی کند، استقبال می کنیم. اما سیاسی به هیچ وجه؛ هیچ چیزی که برای تهران خیلی حساسیت‌ زا باشد". ایمان می‌ گوید پشتیبانی حکومت آمریکا از اهداف ما، مسئله ی بسیار حساسی است و خطرناک است، اما "این چیزی است که ما می‌ خواهیم" و "می‌ خواهیم در بلند مدت آن را توسعه دهیم".

پرسش او درباره ی کمک مالی برای به بیشینه رساندن شمارگان مجله اش یا ساختن تارنمای گردشگری یا ایجاد کادر برای تارنما یا مجله اش برای روزنامه نگاری اینترنتی بود. در نهایت مامور یا ماموران آمریکایی گزارش می دهد /​ می دهند که ما به او قول دادیم که درباره ی صندوق دمکراسی ایران (پشتیبانی پولی)، از راه واسطه ای که این دیدار را فراهم کرد، اطلاعات بفرستیم.

مامور آمریکایی در پایان گزارشش می گوید:

"مگر اینکه دستور کار به گونه ای دیگر باشد، ما اطلاعات درباره ی صندوق دمکراسی ایران ۲۰۰۸ و برنامه ی «کمک هزینه‌ های کوچک» ایران را، به واسطه​ ی همکار ایمان می‌ فرستیم که او هم آنها را به ایمان ارسال کند".

تجزیه طلبان پانترک، در آسایش و امنیت کامل و در چتر امنیتی وزارت اطلاعات رژیم،
در مدرسه ها حضور می یابند و تبلیغات نژادی و قومی را در راستای تجزیه ی فرهنگی،
مستقیمن میان دانش آموزان پخش می کنند
چه نتایجی می‌توان از این سند سری می توان انجام داد؟
۱. ارتباط جریان تجزیه طلب پانترک درون کشور که میل دارد خود را "هویت طلب" بنامد، با دستگاه های اطلاعاتی بیگانگان آشکار است و بارها از سوی افراد خدمتگزار کشور نسبت به وجود چنین ارتباطاتی هشدار داده شده است.

۲. علی حامد ایمان که نامش در این سند دیده می شود، نزدیک به سی سال است که نشریات و تارنماهای گوناگونی را در تبریز منتشر می کند و همواره خود را هویت‌ طلب و دوستدار رژیم سرکوبگر ولایت فقیه معرفی کرده است. نامبرده، در این سند خواستار کمک مالی از "صندوق دمکراسی ایران" شده است و افزون بر این، بر اساس خط مشی و سیاست های پشتیبانگر وزارت ارشاد جمهوری اسلامی از نشریات، تاکنون صدها ملیون تومان پول هم از یارانه های نقدی وزارت خانه ی رژیم اسلانی که در واقع پول چپاول شده ی مردم فقر زده ایران است، برای انتشار مجله ی قومگرایانه اش استفاده کرده است !!

۳. علی حامد ایمان در مذاکرات با مقامات امریکایی، تصریح می کند که خواستار کمک سیاسی آمریکا است. به این عبارت گزارش ویکی لیکس دقت کنید:

"ایمان گله می کند که «حکومت آمریکا توجه کافی به وضعیت بد آذری های ایران ندارد». او عاجزانه درخواست می‌ کند که «حکومت آمریکا باید توجه واقعی به حقوق قومی در ایران داشته باشد»".

وقتی پاییتخت ایران از سوی اوباشان جمهوری اسلامی و
تجزیه طلبان پانترک اشغال شده است
ایمان در اینجا هتا به آمریکایی ها مشاوره می دهد که چگونه می توان عبارت پردازی و بیانیه نویسی کرد تا حساسیت تهران نسبت به مسئله، بیش از پیش جلب نشود:

"اینگونه بیانیه ها نباید به مسئله ی هسته ای یا سرنگونی رژیم پیوند بخورند و تنها باید بر حقوق قومی تمرکز کنند، و گرنه رژیم ما را به عنوان عوامل بیگانه تصویرسازی خواهد کرد".

۴. نکته ی جالب دیگر در این گزارش، صحبت ایمان از "دوستان درون رژیم" است که می توان به آنها تکیه کرد. پرسش اینجاست که دوستان درون رژیم قومگرایی که ایمان از آنها سخن می گوید، دقیقن چه کسانی هستند ؟؟ این دوستان در کجای رژیم جمهوری اسلامی هستند ؟ در مجلس یا دولت یا هر دو ؟ در نهادهای ملی یا محلی ؟ در نهادهای تصمیم گیری و قانونگزاری یا اجرایی یا اقتصادی حضور دارند، یا در مجموع همه ی آنها پراکنده‌ اند ؟ یا در وزارت بدنام اطلاعاتی که هوای ایمان را داشت که به دست سپاه نیفتد ؟!

ترجمه: ع. ششگلانی
ویرایش و تصویر: داریوش افشار

۱۳۹۷ اردیبهشت ۲۰, پنجشنبه

پیام سادات به شاهنشاه: به مسر بیایید

جزییات گفتگوی رییس‌ جمهور مسر با رایزن آمریکا درباره ی ایران


تارنمای ویکی‌ لیکس، تلگراف "هرمان ایلتس" رایزن آمریکا در قاهره (۷۹-۱۹۷۴) را منتشر کرده که جزییات گفتگوی او با "انور سادات" رییس‌ جمهور وقت مسر و فراخوان او از اعلا حضرت محمد رضا شاه پهلوی برای سفر به این کشور را بیان می کند.

متن سند

پیامی برای شاه از سوی سادات
تاریخ: ۲ ژانویه ۱۹۷۹
از: قاهره
به: تهران

۱. در گفتگوی مفصلی که دیشب با سادات داشتیم، او از چشم‌ انداز تاریک برای ی آینده ی پادشاهی شاه سخن گفت. از دید او، حکومت کنونی به فاصله‌ ی "چند ساعت و یا چند روز" سرنگون خواهد شد و حکومت ایران به دست تندروهای چپگرا و یا به احتمال بسیار، راست‌ های افراطی خواهد افتاد. او آخوندها را خطرناک توصیف کرد و نگرانی خود را از جهت‌ گیری‌ های پسین ارتش ایران ابراز کرد. سادات به شدت دلواپس اوضاع ایران است، به ویژه اینکه، او از دوستان نزدیک شاه بوده و آینده‌ ی شاه او را نگران کرده است. او از راه رسانه‌ ها آگاه شده که شاه قصد دارد برای درمان پزشکی، به خارج از کشور سفر کند.

۲. سادات اشاره کرد که در همان روز به شاه پیغام داده و از او فراخوان کرده تا برای استراحت و تمدد اعصاب، به آسوان مسر برود. "مبارک" معاون رییس‌ جمهور، که در گفتگو حضور داشت، به سادات گفت که این فراخوان را به "عباس نیری" رایزن ایران انتقال داده است، اما نیری گفته که تماسش با دولت کاملن قطع شده است.


۳. سادات سپس پرسید که آیا امکان دارد تا پیام او پیرامون آرزوی سلامتی برای شاه و فراخوانش به آسوان را به شاه منتقل کنیم. او مشتاقانه می‌ خواهد که شاه از پیام سادات آگاه شود.

۴. شما در موقعیتی هستید که می‌ توانید تصمیم بگیرید که آیا ممکن است ارسال پیام سادات در شرایط کنونی به بدی تعبیر شود. نمی‌ خواهم که در این شرایط سخت مزاحمتان شوم، اما اگر بتوانید درباره ی فراخوان سادات، با شاه گفتگو کنید، مطمئنم که سادات را خوشحال خواهید کرد. لتفن من را در جریان نتیجه‌ ی تصمیم‌ گیریتان قرار دهید.

ایلتس

ترجمه: شیما قماشچی

همین جستار در کیهان سوئد

۱۳۹۷ اردیبهشت ۱۹, چهارشنبه

تظاهرات آشورا، اوج مبارزات ضد شاهنشاهی بود

"ویلیام سالیوان" رایزن آمریکا در تهران، در تلگرامی به وزارت امور خارجه ی ایالات متحده در روز آشورای سال ۱۳۵۷، از همکاری دولت با فعالان سیاسی میانه‌ رو خبر داد و با اشاره به اینکه در راهپیمایی تاسوآ، برخی تصویر آخوند آیت‌ الله شریعتمداری را در دست داشتند، نتیجه‌ گیری کرد:


"همه ی اینها نشان از همکاری میان دولت و برخی از رهبران سیاسی میانه‌ رو دارد تا شان و منزلت شریعتمداری را نزد مردم بیشتر از خمینی قرار دهد".
متن سند

تظاهرات آشورا
تاریخ: ۱۱ دسامبر ۱۹۷۸ / ۲۰ آذر ۱۳۵۷
از: سالیوان - تهران
به: وزارت امور خارجه

۱. در روز ۱۰ دسامبر، رهبران مذهبی و بازاری‌ ها راهپیمایی مسالمت‌ آمیزی در تهران برگزار کردند. اما سازماندهی این راهپیمایی و هماهنگی آن با دولت از سوی نمایندگان جبهه ی ملی صورت گرفت. در طول راهپیمایی، کریم سنجابی رهبر این جبهه، مورد توجه قرار گرفته و با استقبال بسیار زیاد مردم روبرو شد.

۲. "اردشیر زاهدی" که نماینده ی ارشد دولت در مذاکرات برای برگزاری این تظاهرات بود، همان شب با من گفتگو کرد و اشاره داشت که برخی از "افراد ما" در راهپیمایی شرکت کرده و تلاش کردند تا محیط را آرام نگاه دارند. او همچنین گفت که برخی از "شرکت‌ کنندگان میانه‌ رو" در تظاهرات، به جای فرتور خمینی، تصویر شریعتمداری را به همراه داشتند.

۳. به دید می‌ رسد که همه ی اینها نشان از همکاری میان دولت و برخی از رهبران سیاسی میانه‌ رو دارد تا شان و منزلت شریعتمداری را نزد مردم بیشتر از خمینی نشان دهند. اگر شاه تصمیم بگیرد که با جبهه ی ملی برای تشکیل یک دولت ائتلافی مذاکره کند، این بهترین تاکتیک خواهد بود. سناتور "مصباح‌ زاده" در گفتگویی که پیشتر با ما داشت، در مورد نقاط ضعف سیاسی جبهه ی ملی سخن گفت و ابراز کرد که در صورت تمایل، روزنامه ی او یعنی "کیهان"، می‌ تواند ظرف چند هفته جبهه ملی را به قهرمان‌ های میهنی بدل کند. من چند روز پیش با او دیدار کردم و گفت در تلاش است تا اندکی پس از آشورا، روزنامه‌ ای را منتشر کند.


۴. خلاصه آنکه به دید می‌ رسد نقشه‌ ای در دست تهیه است تا جبهه ی ملی با تحریف افکار مردمی، رهبری اپوزوسیون را از دست خمینی برباید. شاه مدت‌ هاست به این نتیجه رسیده که برای تشکیل یک حکومت مشروطه ی پادشاهی، می‌تواند با جبهه ی ملی به توافق برسد، اما با خمینی هرگز این امکان وجود نخواهد داشت.

۵. گروه‌ های پشتیبان خمینی، احتمالن به این تاکتیک آگاه هستند و احتمالن آنها نیز همچون زاهدی، تظاهرات روز ۱۰ دسامبر را نوعی "پیروزی برای میانه‌ روها" به شمار می‌ آورند. در نتیجه ممکن است بخواهند تظاهرات روز ۱۱ دسامبر را به یک رویارویی خونین بدل کنند، به ویژه آنکه خمینی پیش‌ بینی کرده که ۱۱ دسامبر "رودی از خون جاری خواهد شد" !!

۶. از جریانات بامداد ۱۱ دسامبر نمی‌ توان حدس زد که چه رویدادی در پیش رو است. گروه‌ هایی کوچک تر، از روز ۱۰ دسامبر به آرامی شکل گرفته و همگی به سمت شاه‌ رضا به راه افتاده‌ اند. بر خلاف روز ۱۰ دسامبر که همگی به صورت خودجوش به سوی غرب یعنی شهیاد حرکت کردند، در روز ۱۱ دسامبر الگوی مشخصی به چشم نمی‌ آید.
 تا نیمروز، جنب‌ و‌ جوش‌ های پراکنده و بی‌ هدفی در جریان بوده است.

۷. گروه‌ هایی در نزدیکی رایزنی، به سینه‌ زنی و زنجیر زنی معمول روز آشورا مشغول هستند. برخی به روبروی رایزنی رسیدند و از آنجایی که یک گروه از فرتوربرداران و فیلم برداران تلوزیونی، در روی یک کامیون مشغول تصویر برداری بودند، پیراهن‌ هایشان را از تن درآورده و روبروی دوربین‌ ها مشغول سینه‌ زنی شدند !! پس از آنکه تصویر برداری به پایان رسید، آنها نیز لباس‌ هایشان را پوشیده و به مسیرشان به سوی جنوب ادامه دادند.


۸. اگر خمینی و رهبران نزدیک به او بخواهند که به منظور کسب قدرت، این تظاهرات به خشونت بینجامد، بدون شک عزاداران خشمگین و آماده را در اختیار خواهند داشت. هم اکنون گزارش‌ هایی به دست رسیده که در حال تحریک جمعیت هستند تا کاخ رضا شاه را به آتش بکشند، کاخی که ارتش از آن حفاظت می‌ کند.

۹. اما از سوی دیگر، اگر رهبران نزدیک به خمینی مطمئن شوند که به اندازه ی کافی از پشتیبانی افراد کلیدی برخوردار هستند تا اعتصابات میادین نفتی، سامانه ی بانکی و اداری را ادامه بدهند، ممکن است ترجیح دهند که بر روی این روش خفقان‌ آمیز تمرکز کنند و از رویارویی خشونت‌ آمیز در آشورا بپرهیزند. 
اما از آنجایی که خمینی و همراهانش در پاریس، بر برگزاری آشورا به عنوان اوج مبارزات ضد شاهنشاهی پافشاری کردند، شاید نخواهند که این موقعیت را بدون اجرای یک نمایش قابل توجه از دست بدهند.

۱۰. ما در طول روز، باز هم گزارش ارسال خواهیم کرد. شوربختانه باران بامدادی به پایان رسیده و به دید می‌ رسد که ۱۲ ساعت باقیمانده از آشورا، هوای ملایم و مطبوعی در پیش خواهد بود.

سالیوان

ترجمه: شیما قماشچی

همین جستار در کیهان سوئد

۱۳۹۷ فروردین ۲۷, دوشنبه

گزارش رایزنی آمریکا یک روز پس از خروج شاهنشاه از کشور

مردم خوشحال، تندیس های شاه و پدرش را پایین کشیدند !!
شاید اگر امروزتان را می دیدید، هرگز از این غلط ها نمی کردید ای مردم خوشحال.

رایزنی ایالات متحده در تهران، یک روز پس از خروج شاهنشاه از میهن، در گزارشی به وزارت امور خارجه، به شادی مردم اشاره می کند و در عین حال به درگیری نیروهای نظامی با خرابکاران مسلح و کشته و زخمی شدن شماری از آنها اشاره کرده است.

گزارش سیاسی
۲۷ دی ماه ۱۳۵۷ / ۱۷ ژانویه ی ۱۹۷۹


از: تهران، ایران
به: وزارت امور خارجه

وضعیت تهران: نزاع در تجریش چندین زخمی بر جای گزاشت.
۱۶ ژانویه: گزارش‌ ها از دیگر نقاط کشور حاکی از آن است که همه جا آرام بوده و همه در حال آماده شدن برای راهپیمایی بزرگ روز ۱۹ ژانویه هستند.

تندروها و توده‌ ای‌ها به احساسات ضد آمریکایی دامن می‌ زنند. یکی از مسئولان اجرای حکومت نظامی، به دلیل سرپیچی از قانون، مجرم شناخته شد. سازمان رادیو تلوزیون ملی، همچنان به شدت مغشوش است. خمینی (حرامزاده) فرمان داده تا فشارها بر حکومت ادامه بیابد. فعالیت‌ های تجاری اندکی بهبود یافته است. در اهواز و دانشگاه تهران کار به خشونت کشیده شد.

۱. با نزدیک شدن به غروب روز ۱۶ ژانویه، جشن و سرور مردم برای فرار شاه آرام آرام به اتمام رسید. شش تندیس شاه و پدرش به پایین کشیده شدند. فضای بامداد روز بعد تهران، خاکستری و آرام بود. حدود نیمروز، شهر به طرز عجیبی ساکت بود. شماری از منابعمان می‌ گویند که همه ی طرفین نفس عمیق می‌ کشند و بابت آرامش ۲۴ ساعت اخیر، خدا را شکر می‌ گویند. جنبش اسلامی و جبهه ی ملی در حال تدارک یک راهپیمایی گسترده برای روز ۱۹ ژانویه به مناسبت اربعین، مراسم عزاداری چهلمین روز شهادت عمام اوسین (اوغ)، هستند. در روز ۱۶ ژانویه، در محله ی تجریش تیراندازی رخ داد. مطبوعات روز ۱۷ ژانویه گزارش کردند که دو نفر در این تیراندازی زخمی شده‌ اند. یک راننده مامور شد تا فرد مجروح که گلوله به پایش شلیک شده بود را به بیمارستان منتقل کند.

بنا به گفته ی منبع ما در نهضت آزادی ایران، حادثه از آنجایی شکل گرفت که یک یگان از گارد شاهنشاهی در نزدیکی یک تعاونی اسلامی در تجریش آغاز به تیراندازی کرد. همان منبع می‌ گوید که تیراندازی دیگری در پسین ۱۵ ژانویه در ضلع خاوری کاخ نیاوران به وقوع پیوست و طی آن، چار نفر در خیابان کشته شدند (ما اطلاعات بیشتری برای تایید صحت این مطلب نیافتیم).


۲. اگر چه شرایط امنیتی در تهران در پس از نیمروز ۱۶ ژانویه، با توجه به روحیه و جمعیت، بسیار خوب بود، اما چندین خارجی مورد تهدید قرار گرفته و یک خودرو هم دزدیده شد. در روز ۱۶ ژانویه در مراکز استان‌ ها، جشن و شادی برقرار بود، اما همه چیز به نسبت به آرامی برگزار شد. گزارش‌ ها از اصفهان و تبریز حاکی از آن است که این دو شهر در روز ۱۷ ژانویه کاملن آرام بودند، اما امروز بامداد در شیراز تظاهرات بزرگ و مسالمت‌ آمیزی برگزار شد.

روزنامه ی اطلاعات در شماره ی روز ۱۷ ژانویه، کاریکاتوری ضد آمریکایی منتشر کرد و نشانه‌ هایی به دست آمده که توده ای ها (کمونیست‌ ها) و دیگر عناصر تندرو، در تلاش هستند تا احساسات ضد آمریکایی را برانگیزانند؛ خوشبختانه تاکنون کامکار نبوده‌ اند.

پس از خروج شاه از کشور در روز ۱۶ ژانویه، عموم تظاهرات‌ کنندگان خوشحال بودند و تمامی حواسشان مشغول "سپیده‌ دم آزادی" بود. اما برخی به صورت پراکنده شعارهای ضد آمریکایی سر می‌ دادند. منابع ایرانی گزارش داده‌ اند که "حدود ۲۰۰۰ پرچم کوچک شوروی" در پس از نیمروز روز ۱۶ ژانویه، میان گروه‌های دانشگاه تهران پخش شده است و ظاهرن این کار در پاسخ به سخنان نخست‌ وزیر بختیار صورت گرفته که همان روز در مجلس اعلام کرد: "تنها پرچمی که در ایران به اهتزاز در می‌آید، پرچم سه رنگ سپید و سرخ و سبز شبر و خورشید خواهد بود.


۳. وکیل وزارت دادگستری علیه ژنرال نعمت‌ الله معتمدی، مسئول اجرای حکومت نظامی در قزوین اعلام جرم کرد و او را به زیر پا گزاشتن قانون اساسی ایران و آیین‌ نامه ی حکومت نظامی متهم کرد. معتمدی متهم است که به سربازان تحت فرماندهیش دستور داده تا به مردم یورش برند و مسئولین نظامی را تشویق کرده که به آتش‌ سوزی و دزدی اموال دست بزنند. زمانی برای تفهیم اتهاماتش مشخص نیست.

۴. سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران همچنان مغشوش است. تمامی برنامه‌ های رادیویی در پس از نیمروز ۱۶ ژانویه، بازایستانده شدند و در ۱۷ ژانویه به کار خود ادامه دادند. شایعاتی به گوش می‌ رسد که کانال‌ های بین‌ المللی (انگل ایسی) رادیو و تلوزیون تعطیل خواهند شد. واپسین خشم و غضب همگانی از آنجایی سرچشمه گرفت که نخست‌ وزیر در سخنرانیش در مجلس، اعلام کرد که بسیاری از سردسته‌ های اعتصابات سازمان رادیو تلوزیون از ماموران ساواک هستند که دستمزدهای بسیار بالا از ساواک می‌ گرفتند و اکنون با دورویی تمام، خواهان آزادی بیان در برنامه‌ های این سازمان هستند. مدیر ارشد سازمان، پیش از تعطیلی همگانی، در یک برنامه ی رادیویی شرکت کرده و این ادعا را رد کرد. منابع ما که در این سازمان کار می‌ کنند، گزارش می‌ دهند که سخنان بختیار واقعیت دارد و همین موضوع باعث شده تا اوضاع میان اعتصاب‌ کنندگان سازمان رادیو تلوزیون رو به وخامت نهد.


۵. مطبوعات روز ۱۷ ژانویه گزارش می‌ دهند که خمینی (حرامزاده) در پاریس فرمان داده تا فشارها بر حکومت ادامه یابد. او به زودی به تهران باز نمی‌ گردد و فرمان داده تا مخالفت با بختیار ادامه داشته باشد تا زمانی که شورای اسلامی تشکیل شود. مطبوعات پارسی‌ زبان به این نکات اشاره کردند که در مطبوعات انگل ایسی‌ زبان به آن اشاره نشده بود:

"۱) مجلس و شورای سلطنت "باید خارج شوند"، آنها مشروعیتی ندارند.
۲) کشاورزان باید فعالیت سیاسی بیشتری داشته باشند و از صدور گندم ممانعت کنند.
۳) ارتش ایران باید جلوی خروج تسلیحات آمریکایی از ایران را بگیرد، این تسلیحات به ایران تعلق دارند.
۴) بانک‌ های اسلامی بدون بهره باید بنیاد گزاری شوند.
۵) مردم ایران باید مراسم اربعین روز ۱۹ ژانویه را به «بزرگ ترین تظاهراتی که تاکنون برگزار شده، بدل کنند».
(توضیح رایزنی: ایران گندم صادر نمی‌ کند، بلکه ۳۹ درصد از مایحتاجش را وارد می‌ کند. به نظر ما این اشتباه بر مبنای تبلیغات شکل گرفته که دولت شاه گندم ایران را صادر می‌ کند)".

۶. بانک‌ های تجاری عمومن باز هستند، اما خدماتشان محدود است. فعالیت‌ های تجاری نیز همچنان اندک است، اما به دید می‌ رسد که رو به بهبود گزاشته است.


۷. گزارش تازه: "رایزنی همین اکنون از دو منبع مختلف آگاهی یافت که در روز ۱۶ ژانویه، مردم و ارتش درگیر شده‌ اند؛ این درگیری زمانی صورت گرفت که برخی تلاش کردند تا تندیس شاه را سرنگون کنند. کامیون‌ های ارتش از راه رسیدند و تیراندازی را آغاز کردند. خشونت‌ ها تا ۱۷ ژانویه ادامه یافتند. منبع ما در شرکت ملی نفت ایران گزارش می‌ دهد که در روز ۱۶ ژانویه، ۲۰ نفر کشته شدند؛ دکتر میناچی از هیئت دفاع از حقوق بشر به رایزن سیاسی گفته که ارتش در دانشگاه گندی‌ شاهپور به مردم حمله کرد و خشونت به شهر کشیده شد. او هیچ گونه آمار دقیقی نداشت، اما گفت که "شمار بسیاری" از مردم در این دو روز کشته شده‌ اند. به گفته ی میناچی، یکی از دلایل خشونت، حضور هواداران شاهنشاه بود که فریاد می‌ زدند: "شاه باید برگردد".

۸. منابع دانشگاهی به ما اطلاع دادند که در پس از نیمروز روز ۱۷ ژانویه، اندکی تیراندازی در دانشگاه تهران رخ داد که حاصل درگیری نیروهای اسلامی و چپی‌ های تندرو بود. ارتش در صحنه حضور نداشت، اما گزارش‌ ها حاکی از آن است که درگیری پس از زمان اندکی بازایستانده شد.

۹. رایزن سیاسی هم اکنون از نشست نیمروز در خیابان شاه‌ رضا بازگشت و در راه به صورت غیر عمدی در رژه حضور یافته بود، که در آن دو تانک بازیابی‌ شده از سوی مردانی در رخت نظامی هدایت می‌ شدند و هر کدام نزدیک به ۱۵۰ تا ۲۰۰ نفر را حمل می‌ کردند.


خودروها میدان فردوسی را مسدود کرده بودند و مردم شعارهای ضد شاه سر می‌ دادند. بر خلاف آمد و شد کاملن سنگین که در مرکز شهر تشکیل شده بود، جو حاکم شاد بود. پوستر تمام رنگی ۱۴ در ۱۹ آیت‌ الله خمینی (حرامزاده) به قیمت ۵۰ ریال به فروش می‌ رسید. با این اوصاف، رایزن سیاسی تصمیم گرفت که این بها را بپردازد تا به نوعی امنیت خود در میان جمعیت را تضمین کند که در نهایت تصمیم درستی بود. باقی نقاط تهران آرام بود، اما فضای شادی بر شهر حاکم بود. اما کنسول سیاسی شاهد تخریب یک باره ی رستوران در نزدیکی رایزنی از سوی یک گروه از جوانان بود که خودجوش دست به این کار زدند.

۱۰. گزارش‌ هایی از تیراندازی در ایلام و اراک به دست رسیده که این تیراندازی‌ ها به دلیل آتش زدن فرتور شاه رخ داده است. جزییات در دست نیست.

شیدا قماشچی


 در سرزمین شاهان، شاه هرگز نمی میرد... 



۱۳۹۷ فروردین ۵, یکشنبه

ویکی لیکس: شرط سنجابی برای پذیرش نخست وزیری: خروج شاه و تایید عمام

شرط سنجابی برای نخست‌ وزیری: خروج شاه و تایید عمام
رهبر جبهه ملی، پادشاهی مشروطه را ترجیح می‌ دهد


رایزن سیاسی سفارت آمریکا در تهران روز ۲۱ دی ۱۳۵۷ (۵ روز قبل از خروج شاه از ایران) با کریم سنجابی، رهبر جبهه ملی دیدار کرد؛ جلسه‌ای در یک عمارت بزرگ در شمال تهران که در آن سنجابی از شروط خود برای پذیرش سمت نخست‌وزیری و مخالفت شاه با آن و نیز موضع‌اش درباره دولت شاهپور بختیار، از اعضای اخراجی جبهه ملی می‌گوید. گزارش این دیدار را ویلیام سالیوان، سفیر ایالات متحده در تهران به وزارت خارجه آمریکا ارسال کرده که در سایت ویکی‌لیکس منتشر شده است.

متن سند در ویکی لیکس

نخستین دیدار با کریم سنجابی رهبر جبهه ی ملی
۲۴ دی ماه ۱۳۵۷ / ۱۴ ژانویه ی ۱۹۷۹

از: تهران
به: وزارت امور خارجه

کریم سنجابی به خطرات وارده از جانب اتحاد جماهیر شوروی، به ویژه در میان کمینه های ایرانی، واقف بود و از دولت آمریکا درخواست کرد که به "مردم ایران اطمینان داشته باشد". او گفت که اگر مردم ایران خرسند و خوشحال باشند، می‌ توانند تأثیر مثبتی بر کشورهای همسایه همچون افغانستان، عراق و هتا مردم مسلمان ساکن شوروی داشته باشند.


۱. در روز ۱۱ ژانویه، کریم سنجابی رهبر جبهه ی ملی، رایزن سیاسی رایزنی را در منزل یکی از بستگان خود به حضور پذیرفت. این نخستین دیدار سنجابی با رایزنی آمریکا در سال‌ های گزشته است (از واپسین دیدار بیش از یک و نیم دهه می‌ گزرد). این دیدار به درخواست او صورت گرفت و به آرامی و بی‌ سر و صدا برگزار شد تا نخست‌ وزیر بختیار آزرده نشود. محل دیدار، یک عمارت بزرگ در شمال تهران بود. یک پیش خدمت، نماینده ی سیاسی رایزنی را به درون عمارت راهنمایی کرد. سالنی بسیار بزرگ و مجلل، با اسباب و اثاثیه ی اندک، که نور کمی آن را روشن می‌ کرد و در انتهای سالن نیز آتش در شومینه می‌ سوخت. سنجابی، مردی مسن و موقر از مبل راحتیش برخاست تا با نماینده ی رایزن خوش‌ آمد گویی کند، گفتگو به زبان فرانسه ادامه یافت. میان دو صندلی بیش از ۱۰ متر فاصله بود و هر از چندی، یک پیش خدمت چای، آجیل و میوه می‌ آورد. فضا یک صحنه‌ سازی عالی مناسب فیلم‌ های سینمایی بود !!

۲. سنجابی از واپسین گفتگویش با شاهنشاه سخن گفت. در این گفتگو، به شاه اطلاع داده که حاضر است مقام نخست‌ وزیری را بپذیرد، در صورتی که شاه کشور را ترک کند و خمینی (حرامزاده) هم با نخست‌ وزیری او موافق باشد. شاه به طور جدی با این پیشنهاد مخالفت می‌ کند. با این وجود، چند روز پس از آن، (سنجابی تلاش‌ های صدیقی را نادیده گرفت، اما از او به خوبی یاد کرد !!) بختیار بدون هماهنگی پیشین، به دیدار سنجابی می‌ رود و می‌ گوید که شب پیش شاهنشاه او را به حضور خواسته و پیشنهاد داده تا نخست‌ وزیری را به جبهه ی ملی واگزار کند و خود در این فاصله کشور را ترک خواهد کرد. سنجابی از این روند استقبال کرده، اما گفته که شرط سوم همچنان باقیست و تاییدیه ی خمینی (حرامزاده) باید گرفته شود و جبهه ی ملی باید به دیدار خمینی (حرامزاده) برود. سنجابی به عنوان رهبر جبهه ی ملی، این موضوع را با "اللهیار صالح" در میان گزاشت و او نیز با این روند موافقت کرد


۳. پس از نیمروز همان روز، AFP با او تماس گرفت تا نظرش راجع به بیانیه ی رسمی بختیار مبنی بر فراخوان شاه از او برای تشکیل دولت تازه را جویا شود. این نخستین بار بود که سنجابی این موضوع را می‌ شنید. او با بختیار تماس گرفت، بختیار این موضوع را تکذیب نکرد. شورای اجرایی جبهه ی ملی تشکیل جلسه داد و بختیار را از حزب ایران و جبهه ی ملی اخراج کرد !! سنجابی افشا کرد که به جز خودش، هفت نفر دیگر در این شورا شرکت داشتند و نام آنها عبارت است از:
"دکتر آذر (وزیر فرهنگ دولت مصدق، همانند خود سنجابی)، دکتر شمس‌ الدین امیرعلایی (وزیر دادگستری دولت مصدق)، دکتر مبشری (قاضی، فرنشین کل دادگستری در دولت علی امینی)، داریوش فروهر (فرنشین حزب ملت ایران)، رضا شایان (فرنشین جامعه ی سوسیالیست‌ های ایران) و ابوالفضل قاسمی (دبیر کل تازه ی حزب ایران).

۴. سنجابی توضیح داد که به شاه گفته اگر جبهه ی ملی ایران بخواهد به هر ترتیبی قدرت را در دست بگیرد، این کار باید به گونه ای انجام شود که مردم حاضر در خیابان‌ ها، آن را یک پیروزی برای خود تلقی کنند. به این ترتیب شور و شوقی به دست می‌ آید که به دولت نوپا کمک خواهد کرد تا نظم را بازگرداند. اما شیوه ی ایجاد دولت بختیار، متضاد این موضوع است. او معتقد بود که دولت قادر نخواهد بود به تنهایی تثبیت شود. افزون بر این، تشکیل دولت بدون موافقت ضمنی خمینی (حرامزاده) به معنای جدایی از جنبش اسلامی است، هزینه‌ ای که جبهه ی ملی نمی‌ تواند آن را تقبل کند.


۵. سنجابی سپس مستقیمن از دولت آمریکا خواست که به "مردم ایران اعتماد کند". او گفت: "ما به حساس بودن موقعیت ژئوپلتیک آگاهیم". وجود شوروی در مرز، خلیج فارس به عنوان شریان نفت غرب و قرار گرفتن میان عراق، افغانستان و... ایران را به منطقه‌ ای بسیار مهم و حساس تبدیل می‌ کند (او گفت که اهمیت ایران برای آمریکا بیش از اروپای غربی است.). در واقع ایرانی‌ ها منافع مشترکی با ایالات متحده آمریکا و دمکراسی‌ های اروپای غربی دارند.

۶. سنجابی ادامه داد که فساد دولت، شرارت و استبداد مطلقه ی حکومت شاه بی‌ سابقه است. خاندان شاهنشاهی "کاملن فاسد" هستند. ایرانی‌ ها ضرب‌ المثلی دارند که می‌ گوید: "یک فرنشین فاسد، بی‌ درنگ همه ی سامانه را بیمار می‌ کند". شیوع این فساد یک ناخرسندی همه‌ گیر پدید آورده که از دل آن خمینی (حرامزاده) بیرون آمده است. اما ایران یک کشور بزرگ، غنی و با اهمیت است. مردم ایران بسیار با سوادتر از پیش شده‌ اند. (توضیح: بر خلاف حکومت "فاسد و ظالم" ادعا شده !!) انجام برخی اصلاحات لازم است تا کشور را به یک مسیر ملی، دمکراتیک و سوسیالیست هدایت کند. اگر مردم خرسند و خشنود باشند، قدرت ایران می‌تواند تاثیر مثبتی بر کشورهای همسایه همچون عراق و افغانستان و هتا جمعیت مسلمان شوروی داشته باشد.


۷. سنجابی در پاسخ به یک پرسش گفت که با کمونیست‌ ها و چپ‌ گرایان ایران آشنایی ندارد، اما بسیاری از آنها که در اروپای غربی و آمریکا ساکن هستند را می‌ شناسد. آنها به طرز نا امید کننده‌ ای متفرق و چند دسته شده‌اند: "فرقه ی هوادار شوروی، مائوییست‌ ها، هموندان حزب توده، مبارزان ضد توده‌ ای (بیشتر آنها از هموندان پیشین این گروه هستند). او به تازگی یک جزوه ی ۴۰ رویه ای از آنها را مطالعه کرده بود که در آن به حزب توده حمله شده و حزب را "برده ی کور امپریالیسم شوروی" خوانده بود. سنجابی معتقد است که نفوذ آنها در ایران بسیار کم و مهارپذیر است.

۸. از سوی دیگر، به گفته ی سنجابی، باید به دقت مراقب شوروی و تلاش آنها برای تحریک کمینه ها بود. خود سنجابی کُرد است و به شرایط غرب کشور واقف است. در جنوب کردستان، هیچ جدایی‌ طلبی وجود ندارد، شمار اندکی در محدوده ی سنندج، در مرکز و شمار بیشتری در شمال، نزدیکی رضاییه وجود دارند. اما می‌ توان بدون دردسر آنها را مهار کرد.

۹. سنجابی توضیحات و برداشت‌ های ما را تایید کرد و گفت ۳-۲ نفر از نزدیکان خمینی (حرامزاده) گرایش های چپی دارند و از تعبیر "ملی‌ گرایان متخاصم" استفاده کرد. قطب‌ زاده با کمونیست‌ های فرانسوی در ارتباط بود، اما این دلیلی بر کمونیست بودن او نیست. دکتر یزدی، فردی مومن و مذهبی است. هر دو به شدت از جبهه ی ملی خشمگین هستند، او دلیلش را نمی‌ داند. بنی‌ صدر، که فردی بسیار جاه‌ طلب است، با جبهه ی ملی همراه است. همین‌ گونه دکتر مکری "فرنشین پژوهش های" یک بنیاد فرانسوی که او نامش را ذکر کرد.

توضیح: یک منبع آگاه و مذهبی به رایزن سیاسی سفارت اطلاع داده که بی‌ اعتمادی خمینی (حرامزاده) به سنجابی و جبهه ی ملی، به زمان سرنگونی مصدق و جریان کاشانی در ۲۵ سال پیش باز می‌ گردد. بنا بر این نظریه، خمینی (حرامزاده) هیچ‌ گاه مصدق را نبخشید، چرا که با شاه بیعت کرد و نخست‌ وزیر او شد، در صورتی که در آن زمان قدرت کافی را داشت تا شاه را سرنگون کند. این منبع می افزاید که افزون بر این، به باور خمینی (حرامزاده)، مصدق و پیروانش با بی‌ احتیاطی و بی‌ تدبیری اجازه دادند تا حزب توده به آنها نزدیک شود و به این ترتیب حساسیت آمریکا را برانگیختند تا برای نگاهداشت پادشاهی شاه واکنش نشان دهد. با توجه به این پیشینه، خمینی (حرامزاده) دلیلی نمی‌بیند تا بار دیگر به جبهه ی ملی اعتماد کرده و قدرت را به دست آنها بسپرد. (این نظریه، قانع‌ کننده‌ ترین تفسیر از علل بی‌ اعتمادی خمینی (حرامزاده) به سنجابی و جبهه ملی بود که تاکنون شنیده‌ ایم.)


۱۰. درباره ی دیگر رهبران جبهه ی ملی، سنجابی اعتراف کرد که همیشه مایل به همکاری با بازرگان بوده، اما همواره "به دلایلی" میانشان فاصله افتاده است. هتا در سال‌ های قدیم نیز، بازرگان و دکتر سحابی فاصله‌ ی شان را با دیگر هموندان جبهه ی ملی حفظ می‌ کردند. سنجابی گفت از برنامه ی دقیق خمینی (حرامزاده) برای جمهوری اسلامی بی‌ اطلاع است، اما اطمینان دارد که "فاصله ی چندانی از قانون اساسی نخواهد داشت". خمینی (حرامزاده) ممکن است در لحظه ی مناسب، پادشاهی مشروطه را بپذیرد، اما باید او را قانع کرد. در مورد جبهه ی ملی، سنجابی همواره مواضعی اتخاذ کرده که در آن شکل مهم نبوده، بلکه درون مایه و مفاد اصلی مد نظر بوده است. او به شخصه مدل جمهوری عراق و افغانستان را نمی‌ پسندد و الگوی پادشاهی مشروطه در اروپای غربی را ترجیح می‌ دهد. شاید بتوان موضع تازه ای گرفته و شاهزاده را به دلیل خردسالی "بی‌ گناه" معرفی کرد، همان سخنی که در مورد شاه به هنگام جانشینی پدرش گفته شد. اکنون شاه از پدرش بدتر شده است (او به طور ضمنی اذعان داشت که این بحث قابل قبولی برای پادشاهی مشروطه نیست، به ویژه در مورد خاندان پهلوی).

۱۱. سنجابی اینگونه ادامه داد که اگر بختیار موفق شود که خیابان‌ ها را آرام کند، اعتصاب‌ کنندگان را به کار بازگرداند و دانشگاه را دوباره باز کند، اپوزوسیون به او یک فرصت دوباره خواهد داد، اما به گمان او بختیار موفق به انجام این امور نخواهد شد. بختیار از همان آغاز، بد وارد کار شده و کابینه‌ اش فراگیر نیست - هتا تکنوکرات های شناخته شده نیز، در کابینه‌ اش حضور ندارند. این کابینه نمی‌ تواند هتا به عنوان یک دولت موقت دوام بیاورد. در پاسخ به پرسش مستقیم از جانب ما، سنجابی پاسخ داد پس از آنچه که روی داده، او حاضر نیست با دولت بختیار همکاری کند. این یک مسئله ی شخصی نیست، بلکه مسئله ی پایبندی به اصول است.

۱۲. سنجابی هم با سخن رایزن سیاسی موافق بود که چگونگی برخورد ارتش را باید مد نظر قرار داد. رایزن سیاسی پیام را به سنجابی منتقل کرد که ما به دنبال آرام کردن افسران ارتش هستیم، اما رهبران اپوزوسیون هم باید از پیش خود را آماده کنند تا روزی که شاه کشور را ترک می‌ کند، تظاهرات و نا آرامی‌ های گسترده منجر به تحریک ارتش نشود. سنجابی موافقت کرد، اما پیشنهاد داد که اگر "شماری از افسران ارتش" به همراه شاه از ایران خارج شوند و یا از سوی شاه برکنار گردند، حرکتی موثر خواهد بود. رایزن سیاسی پاسخ داد همانگونه که سنجابی می‌ داند برخی از آنها هم اکنون از ایران خارج شده‌ اند و او امیدوار است که حضور برخی دیگر دستاویزی برای تحریک ارتش قلمداد نشود؛ به ویژه اینکه ممکن است برخی از افسران و گروهان های ارتش، از خروج شاه بی‌ اطلاع بوده و بسیار حساس و عصبی باشند. سنجابی گفت که این اتفاق نخواهد افتاد.


۱۳. سنجابی اضافه کرد که البته ممکن است در روند تبدیل ارتش شاهنشاهی به ارتش ملی «دادگاه‌های کوچکی» برای «برخی» از افسران برگزار شود. رایزن سیاسی گفت امیدوار است این دادگاه‌ها به اموری که این افسران حین انجام وظیفه مرتکب شده‌اند مرتبط نباشد. مسلماً سنجابی نمی‌خواهد که دادگاه‌های نورنبرگ در ایران تکرار شود. سنجابی گفت که به دنبال چنین چیزی نیست و موضوع گفت‌وگو را عوض کرد. (توضیح: ولی ما مشکوکیم که او عقیده‌اش را عوض کند.)

۱۴. رایزن سیاسی کمی سنجابی را بر سر مساله شورای سلطنت و عضویت خود او در این شورا تحت فشار قرار داد. نظر سنجابی با تشکیل هر شورا و انتصاب توسط شاه منفی بود. او گفت که شاه قادر نیست تا رهبران مناسبی برای عضویت در این شورا منصوب کند. شورای سلطنت به هر حال نخواهد توانست تحت قانون اساسی قدرت بیشتری از شاه بیابد. در نتیجه مهم این است که چه کسی دولت را در دست خواهد داشت. سنجابی سپس درباره ایده تشکیل یک کمیته ملی برای تعیین سیاست‌های دولت سخن گفت (البته تاکید کرد که هیچ کمیته‌ای نباید تلاش کند تا جایگزین دولت شود). سنجابی به کمیته غیررسمی متشکل از ۳۰ -۲۰ نفر اشاره کرد که مشاور مصدق بودند. او یادآوری کرد که آن‌ها هر هفته یا دو هفته یکبار تشکیل جلسه می‌دادند.


۱۵. نهایتاً سنجابی تصریح کرد که اپوزیسیون مخالفتی با اقلیت‌های دینی ندارد. او در پاسخ به گفته رایزن سیاسی تأیید کرد که بهاییان ممکن است با مشکل مواجه شوند ولی نه از جانب رهبران اپوزیسیون بلکه از طرف اراذل و اوباش رده‌های پایین‌تر. (در اصل فرق چندانی هم نمی‌کند.) یهودیان در مورد همکاری با اسرائیل مشکل خواهند داشت ولی در غیر این صورت مردم با آن‌ها مشکلی ندارند. او در حالی که رایزن سیاسی را به بیرون از منزل همراهی می‌کرد به سیاست «مدارا» اشاره کرد که از زمان شاه عباس برقرار شده و برای نماینده سفارت آرزوی سلامتی کرد و آینده خوبی را آرزوی کرد. او گفت که به آینده خوش‌بین است.

۱۶. توضیح: سنجابی در این نخستین دیدار با سفارت آمریکا قصد داشت تا نیت خیر، ایده‌های روشنفکرانه و منش غربی خود را به طور غیرمستقیم به دولت آمریکا نشان دهد. در این ملاقات هیچ حرف مستقیمی که ارزش عملی داشته باشد، گفته نشد به جز اینکه او آماده است تا برای جلوگیری از تحریک ارتش همکاری کند. سنجابی بدون اینکه به وضوح نشان دهد، امیدوار است تا دولت آمریکا او و حزبش را تهدیدی برای منافعشان در این کشور نشمرده و آن‌ها را یک متحد بالقوه به حساب بیاورند. سنجابی فراتر از موضع‌گیری‌های رسمی‌اش حرفی نزد ولی ما به درستی فهمیده‌ایم که او در حال حاضر حرفی بیش از این برای گفتن ندارد. او امیدوار بود که فضای مناسب را برای آینده فراهم کند.

سالیوان

۱۳۹۷ فروردین ۲, پنجشنبه

گلایه‌ های شاه و سفیر آمریکا از گارد شاهنشاهی

وقتی نیروهای نظامی از خدمت فرار کردند.

ویلیام سالیوان رایزن ایالات متحده در تهران، در دیدار با اعلا حضرت محمد رضا شاه پهلوی در ۲۲ آذر ۱۳۵۷، از فعالیت گارد شاهنشاهی انتقاد کرد که بر اساس گزارش او که در تارنمای ویکی‌ لیکس منتشر شده است، "شاه هم موافقت کرد و گفت این ماجرا نشان می‌ دهد که باید هر چه زودتر راهی برای برون‌ رفت از بحران بیابیم".


منبع سند ویکی لیکس

دیدار دیگر با شاه
تاریخ: چارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۵۷ /  ۱۳ دسامبر ۱۹۷۸

از: تهران، ایران
به: وزارت امور خارجه

۱. در دیدار روز ۱۲ دسامبر که در تلگراف پیشین گزارش آن ارائه شد، از شاه راجع به خبر کشته شدن شماری از افسران به دست یک سرباز گارد سلطنتی پرسش کردم. او درستی این گزاره را تایید کرد.

۲. به توصیف شاه، در روز ۱۱ دسامبر دو نفر از سربازان گارد، به هنگام ناهار وارد ناهارخوری افسران شده و با تفنگ خودکار به روی آن‌ها آتش گشودند. افسران هم با تفنگ های کمریشان به آنها شلیک کردند؛ در این درگیری، ۱۲ تن کشته شده و حدود ۴۰ تن دیگر زخمی شدند. چار تن از کشته‌ شدگان از میان افسران بوده و باقی را کارکنان ناهارخوری تشکیل می‌ دهند که در میان تیراندازی گرفتار شدند. هر دو یورشگر (تروریست) نیز کشته شدند.

۳. من راجع به تیراندازی به استاندار همدان پرسش کردم. شاه گفت که این موضوع برایش بسیار عجیب است. استاندار همدان به طور سطحی آسیب دیده، اما راننده ی او کشته شده و "تروریست" یورشگر که سرباز ژاندارمری بوده، خودکشی کرده است. برخی از زوایای ماجرا درست به دید نمی‌ رسد و به همین دلیل باور کردن این داستان برای شاه نیز مشکل است.



۴. به شاه گفتم که ماجرای گارد شاهنشاهی بسیار آزار دهنده است. او هم موافقت کرد و گفت این ماجرا نشان می‌ دهد که باید هر چه زودتر راهی برای برون‌ رفت از بحران بیابیم. او نمی‌ داند که چند تن دیگر فراخوان خمینی (حرامزاده) را اجابت خواهند کرد. از او پرسیدم که آیا شمار زیادی از ارتشی‌ ها ترک خدمت کرده‌ اند ؟ او گفت شماری از خدمت گریخته‌ اند. پرسیدم که آیا اسلحه‌ هایشان را نیز با خود برده‌ اند ؟ او گفت برخی از آنها اسلحه‌ هایشان را برده‌ اند.

۵. اوضاع خوب نیست.

۶. توضیح: درخواست دارم که انتشار این پیام به دقت ارزیابی شود، این اطلاعات نباید در اختیار هیچ دولت دیگری قرار بگیرد و همچنین نباید به این ماجرا در شرح موقعیت صادره از وزارت امور خارجه ارجاع داده شود.

سالیوان

ترجمه: شیدا قماشچی

همین جستار در کیهان سوئد

۱۳۹۶ اسفند ۱۱, جمعه

اسناد ویکی‌لیکس از شورش ۵۷ در ایران: "اسناد کارتر" به روایت ویکی لیکس

دانشجویان اسلام گرا در سال ۱۹۷۹ در بالای دیوار سفارت آمریکا پرچم آمریکا را می سوزانند
"ویکی‌ لیکس"، بیش از ۵۰۰ هزار سند دیپلماتیک را درباره ی سال ۱۹۷۹ (۱۳۵۷) منتشر کرد؛ سالی که بنیا‎گزار این سازمان "جولیان آسانژ"، آن را "سالی بسیار مهم" خوانده است.

انتشار این اسناد هم ‎زمان بود با ششمین سالگرد افشاگری ویکی‌ لیکس در سال ۲۰۱۰ که با همکاری "نیویورک تایمز"، "گاردین"، "لوموند"، "اشپیگل" و "ال پاییس"، اسناد محرمانه ای را منتشر کرد که رایزنی های آمریکا در مناطق مختلف جهان به وزارت امور خارجه این کشور فرستاده بودند. در آن سال، ویکی‌ لیکس با این کار، جزییات محرمانه ای را در مورد دیپلماسی آمریکا در اختیار رسانه ها و مردم جهان قرار داد. حال آن که این افشاگری بیش از هر چیز، جنبه ای تاریخی دارد. این اسناد که ویکی‌ لیکس نام آنها را "اسناد کارتر" گزاشته است، به جزییات اقدامات دولت "جیمی کارتر" دمکرات می پردازد.

بسیاری از این اسناد پیش از این به موجب "قانون آزادی اطلاعات" آمریکا هم اکنون منتشر شده اند. وزارت امور خارجه ی این کشور نیز، در دوره هایی مشخص، برخی اسناد را از حالت محرمانه بیرون می آورد. با این حال، در مجموعه ی اسنادی که ویکی‌ لیکس منتشر کرده است، بیش از ۵۰۰ سند درباره ی ایران وجود دارد که حاوی نکات جالبی درباره ی موضع آمریکا نسبت به رویدادهای دوران شورش انقلابیون خرابکار در ایران است.

سال خون
"آسانژ" در گزارش ویژه خود درباره ی این فایل ها نوشته است: "در سال ۱۹۷۹ به نظر این طور می رسید که "خون ‎ریزی هرگز تمام نخواهد شد". به نوشته ی او، در این سال کشورهای متعددی شاهد قتل، کودتا، قیام، بمب گزاری، آدم ربایی سیاسی و جنگ بوده اند. آسانژ نوشته است: "شورش ایران" به گونه ای قاطعانه رابطه ی میان نفت، اسلام نظامی و جهان را دگرش داد. بحران گروگان گیری ادامه می یابد و به شکلی جبران ناپذیر و سرنوشت ساز، ریاست جمهوری جیمی کارتر را تضعیف و راه را برای انتخاب رانلد ریگان باز می کند.

آسانژ به پیروی از تاریخ نگاران امروزی، سال ۱۹۷۹ را سالی تعیین کننده در تاریخ دوران معاصر می داند و می گوید "سال صفرِ" دوران ما است.

"گری سیک" متخصص امور خاورمیانه است و در دوران ریاست جمهوری "جرالد فورد" و "کارتر" و نیز به مدت کوتاهی در دوران "ریگان"، در "شورای ملی امنیت ایالات متحده آمریکا" خدمت می کرده است. او به هیچ روی مدافع مواضع ویکی‌ لیکس نیست، اما بر این باور است که سال ۱۹۷۹ از اهمیتی جهانی برخوردار بود: "من قطعن معتقدم که سالی بسیار مهم و تاثیر گزار بود. بسیاری از مسایل و مشکلاتی که امروز با آن روبرو هستیم، به سال ۱۹۷۹ برمی گردد. هم شورش ایران را داشتیم و هم تصرف "مسجد الحرام" را. در روابط اسراییل و اعراب هم رویدادهای بسیاری در آن سال پیش آمد".

یورش و اشغال مسجد الحرام و گروگان گیری حجاج از سوی یک گروه اسلامیِ مخالف رژیم عربستان سعودی در نوامبر ۱۹۷۹ و نیز شورش ایران در فبریه و پیمان صلح مسر و اسراییل در مارچ همان سال، جهانی را بازنمایی می کنند که در آن نیروهای اسلامیِ افراطی و سازش ناپذیر، پیشتاز هستند و ناسیونالیسم "جهان سومی" به سبک مسری - که نشان داد توانایی سازش با اسراییل را در خود دارد - آرام آرام از صحنه کنار می رود.

۱۳۵۷ به روایت ویکی‌ لیکس
آن دسته از اسناد ویکی‌ لیکس که به سال ۱۳۵۷ اختصاص دارد، به رویدادهای کلیدی و مهمی می پردازند، از جمله خروج شاه از ایران در ۱۶ ژانویه، بازگشت آیت الله خمینی حرامزاده به ایران در یکم فبریه، برقراری رژیم منحوس جمهوری اسلامی در یکم آپریل و گروگان گیری دیپلمات های آمریکایی در چارم نوامبر.

شاهنشاه و شهبانو فرح پهبوی در حال خروج از ایران در سال ۱۳۵۷
روزی که شاه با عجله داشت ایران را ترک می کرد، پیامی محرمانه از قاهره، مقدمات استقبال از شاه را از سوی رییس جمهور "انور سادات" در فرودگاه "اسوان" چنین شرح می دهد:

"از آنجا که فرودگاه اسوان تا شهر با ماشین حدود نیم ساعت راه است، مقامات مسر نگران هستند و می خواهند برای اجرای شایسته ی مراسم استقبال، تا جایی که ممکن است زمان دقیق ورود شاه را بدانند".

این سند همچنین به این نکته اشاره می کند که مقامات مسر از این مسئله نگران نیستند که شاید سادات مجبور بشود مدت زیادی در فرودگاه اسوان منتظر بماند.
خمینی حرامزاده در حال ورود به ایران
فرتور از: رولاند الیوت براون
سندی دیگر، صحنه ی ورود خمینی حرامزاده به ایران را در روز یکم فبریه، اینگونه توصیف کرده است:
"جمعیت عظیمی مسیر خمینی حرامزاده را از فرودگاه تا گورستان اصلی شهر (بهشت زهرا) پر کرده است. جمعیت عمدتن منظم است و تا به حال هیچ گزارشی از رفتار خشونت آمیز به دست ما نرسیده. "پلیس اسلامی" (منظور همان گروه شبه نظامی  که در لبنان، لیبی و فلستین آموزش دیده بودند است، به عنوان محافظان خمینى حرامزاده) حفاظت کاروان را از میدان "شهیاد" به بعد به عهده گرفتند و ارتش مطابق قرارى که گذاشته بود، بى سر و صدا صحنه را خالى کرده است".

در گزارشی نیز درباره ی همه پرسی رژیم جمهوری اسلامی، از استقبال گسترده ی ایرانی ها از ایجاد تئوکراسیِ (حکومت دینی) تازه در کشور خبر می دهد:

"به نظر می رسد که نتیجه با اختلاف زیاد به نفع جمهوری اسلامی باشد. دیشب یک پایگاه رای گیری در تهران گزارش داد که از حدود دو هزار رای، تنها شش رای منفی بوده است !!"

اسناد مربوط به چارم نوامبر، به واکنش های آمریکا نسبت به گروگان گیری در همان روز رویداد می پردازد:

"مقام ویژه ی امنیتی ما در حال مذاکره با کسی است که ظاهرن رهبر گروهی است که به ساختمان حمله کرده اند. خواسته ی اصلی آنها در حال حاضر اشغال رایزنی به عنوان یک اقدام نمادین است. رهبر گروه اشاره کرده که به هیچ روی قصد آسیب رساندن به هیچ یک از کارمندان دولت را ندارد".

بسیاری از اسناد دیگر در این مجموعه، رویدادهای گروگان گیری را روز به روز پوشش می دهند و به تلاش برای استقرار و کمک به شهروندان آمریکایی در ایران و نیز به ارزیابیِ واکنش رسانه های جهان به رخدادهای ایران می پردازند.

آیا اقدام رسوایی آمیزی هم انجام شده ؟
ویکی‌لیکس از سال ۲۰۰۶ که بنیانگزاری شد، بیشتر فعالیت های افشاگرایانه ی خود را به اسناد دولت آمریکا اختصاص داده است. در جریان انتخابات آمریکا هم به این متهم شد که مشخصن "هیلاری کلینتون" را هدف حملات خود قرار داده تا کارزار انتخاباتی او را در برابر "دانلد ترامپ" تضعیف کند.

در سال ۲۰۱۰، ویکی‌ لیکس اسنادی از رایزنی های آمریکا را منتشر کرد که هنوز در وضعیت محرمانه قرار داشتند. فوریت و ضرورتی که این اسناد از آن خبر می داد، باعث شد تا برخی از متحدان عرب آمریکا در حاشیه ی خلیج فارس، به ویژه بحرین و عربستان سعودی، از آمریکا بخواهند تا به تسلیحات اتمی ایران حمله ی نظامی کند. مطابق یکی از آن اسناد، "ملک عبد الله" از آمریکا خواسته بود: "سر مار را قطع کنید".

اما اسناد کارتر تا این لحظه از پوشش رسانه ای چندانی برخوردار نشده اند. در واقع، بعید است که حقایق مهمی را فاش کرده باشند. گری سیک با اشاره به اسنادی که ویکی‌ لیکس درباره ی سال هایی که او در کاخ سفید بوده، منتشر کرده است، می گوید:

"من به احتمال زیاد اسلن آنها را نمی خوانم. دولت کارتر هیچ کاری نکرده بود که باعث خجالت و شرمش بشود. پشت پرده هیچ پنهان کاری و زد و بندی نکرده بود. هنگامی که جیمی کارتر می گفت به مردم آمریکا دروغ نمی گوید، واقعن دروغ نمی گفت. در دوره ای که در دولت بودم، هیچ کاری نکردم که بخواهم پنهانش کنم. خیلی خوشحال می شوم که تمام یادداشت ها و خاطرات من را منتشر کنند. به همین دلیل هم ویکی‌ لیکس هیچ گاه باعث آزار یا نگرانی من نبوده است".


"ملکم بایرن" از هموندان "بایگانی امنیت ملی آمریکا" در دانشگاه "جرج واشنگتن" که یک بنیاد پژوهشی غیرانتفاعی برای تحلیل و انتشار اسناد است، می گوید تمرکز ویکی‌ لیکس بر سال ۱۹۷۹، حاکی از پیشرفت مرکز بایگانی امنیت ملی در کارشناسی های خود از اسناد ویکی‌ لیکس است.

به گفته ی بایرن، بیشتر اسناد محرمانه ی آمریکا به رویدادهای سال ۱۹۵۳ (۱۳۳۲) مربوط می شود، یعنی سالی که "سیا" و "ام. آی. ۶" سازمان اطلاعات بریتانیا، زمینه ی سقوط دولت «محمد مصدق»، نخست وزیر تحمیلی وقت ایران را فراهم کردند: "قطعن اسناد موجود درباره ی سال ۱۹۷۹ بسیار بیشتر از ۱۹۵۳ است. البته از بیانیه های سیا می دانیم که بخش بزرگی از اسناد مربوط به سال ۱۹۵۳ از بین رفته است".

هم تعداد اسناد و مدارک مربوط به سال ۱۹۷۹ از کودتای سال ۱۹۵۳ بیشتر است و هم این که از دید آمریکا، شورش ۵۷ به اندازه ی کودتا حساسیت برانگیز نبوده است. آنگونه که بایرن می گوید، بر خلاف رویداد سال ۱۹۵۲، هیچ مدرکی وجود ندارد که حاکی از دخالت آمریکا در انقلاب ایران باشد. بنابراین، افشای اسناد این دوره چندان نگران کننده نخواهد بود. با این حال، شکی نیست که اطلاعات و اسناد زیادی هست که هنوز بیرون نیامده اند. این اسنادی که منتشر شده، تنها گزارش های وزارت امور خارجه ی آمریکا هستند. اسناد سیا و سازمان های دیگر در بین آن ها نیست.

همین جستار در کیهان سوئد

۱۳۹۶ اسفند ۳, پنجشنبه

متن مذاکره ی اعلا حضرت محمد رضا شاه پهلوی و دستیار وزیر خارجه ی آمریکا درباره ی کمپ‌ دیوید

شاه نگران توافق اعراب و اسراییل است

تارنمای افشاگر ویکی لیکس، سندی از گفتگوی آلفرد آترتون دستیار وزیر خارجه ی آمریکا در امور خاورمیانه با اعلا حضرت محمد رضا شاه پهلوی در روز سوم مهر ماه ۱۳۵۷ را منتشر کرده که یک هفته پس از توافق کمپ‌ دیوید انجام شده است. درون مایه ی این گفتگوها، بیانگر کنجکاوی شاهنشاه برای اطلاع از مواضع کشورهای عربی در برابر توافق نامه ی بین انور سادات رییس‌ جمهور مسر و مناخیم بگین نخست‌ وزیر اسراییل است و در جایی هم از "افزایش فعالیت‌ های شوروی در خاورمیانه و ایجاد بی‌ ثباتی در ایران" ابراز نگرانی می‌ کنند.


منبع سند در ویکی لیکس

ادامه ی کمپ دیوید: دیدار آترتون با شاهنشاه
۴ مهر ۱۳۵۷ - ۲۶ سپتامبر ۱۹۷۸

از: آنکارا، ترکیه
به: وزارت امور خارجه

شاه گفت که سادات "چاره ی دیگری نداشت" و ابراز امیدواری کرد که سادات موفق شود. در درازنای مکالمه، احساس می‌ کردم که شاه از آینده ی این موضوع نگران است و نمی‌ داند که این موضوع به سود ایران خواهد بود یا نه و مطمئن نیست که باید چه موضعی بگیرد. او عوامل شوروی و مواضع رژیم‌ های میانه‌ روی عربی را زیر نظر دارد.

۱. شاه نشست روز ۲۵ سپتامبر را با پرسش درباره ی دیدار وزیر امور خارجه با اسد آغاز کرد. او بسیار مایل بود تا درباره ی گزارش‌ های رسیده از سفر احتمالی اسد به مسکو اطلاعات کسب کند. در درازنای دیدار، باز هم به این موضوع اشاره کرد و پیوسته درباره ی واکنش شوروی به کمپ دیوید ابراز نگرانی کرد، همچنین به افزایش فعالیت‌ های شوروی در خاورمیانه و ایجاد بی‌ ثباتی در ایران نیز پرداخت.

۲. من به اشتیاق و هوشیاری اسد در پرس‌ و جو از وزیر امور خارجه ی آمریکا در مورد توافق کمپ دیوید اشاره کردم و این نکته که اگر چه او مخالفت‌ ها و موانعی در این مورد دارد، اما با این وجود مایل است تا در گفتگو باز بماند. گفتم که به دید می‌ رسد اسد قصد دارد تا سادات را منزوی و تخریب کند و نگران توافق صلح میان اسراییل و مسر است و اینکه دیگر اعراب در آن نقشی نداشته باشند. اما توضیح دادم که او همچنان به قطع نامه ی ۲۴۲ پایبند است. شاه به گزارش‌ های حاکی از بیماری اسد اشاره کرد و می‌ خواست بداند که دلیل "انتقام‌ جویی" اسد از سادات چیست و حدس می‌ زد که شاید "وظیفه ی او" آنست که به ژنو برود و این بازگشت به ژنو را همان چیزی می‌ دانست که شوروی می‌ خواهد. (سخنان شاه در این مورد چندان واضح نبودند، اما فحوای پرسش این بود که اگر اسد زمان چندانی برای ادامه ی زندگی ندارد، پس چرا این روش را در پیش گرفته است).


۳. به شاه گفتم که رییس‌ جمهور و وزیر امور خارجه ی آمریکا مایل هستند تا او به سرعت از این موضوع آگاهی بیابد که چرا توافق کمپ دیوید یک چارچوب مناسب برای مذاکرات صلح فراهم می‌ کند و می‌ خواهیم که او به واکنش‌ های اردن، عربستان سعودی و سوریه در قبال وزیر امور خارجه واقف شود. اشاره کردم که دستاوردهای کمپ دیوید در نامه ی رییس‌ جمهور به او خلاصه شده است. بر امتیازات فراوانی که بگین اعطا کرده تاکید کردم و اینکه سادات انعطاف‌ پذیری فراوانی نشان داده تا این توافق صورت بگیرد، از جمله اینکه حاضر شده مسائل پیچیده و جدی همچون مسئله ی اورشلیم را تا برقراری مذاکرات میان احزاب به تعویق بیندازد، بدون اینکه آسیبی به موقعیت خود وارد سازد. گفتم که رییس‌ جمهور احساس می‌ کند که تحقق کمپ دیوید بدون کمک سادات امکان‌ پذیر نبود؛ پرسش این است که او اکنون چه کمکی دریافت خواهد کرد. ما قصد داریم از او پشتیبانی همه‌ جانبه به عمل بیاوریم. ارزیابی ما اینست که سادات با ایستادگی در برابر برخی از انتقادات بسیار تند، از پشتیبانی گسترده ی مردم مسر و ارتش برخوردار است. البته که ما انتظار داشتیم با برخورد بسیار تند منتقدین در جهان عرب، هتا از سوی بسیاری از متحدینمان روبرو شویم و اینکه مخالفین به شدت از خود واکنش نشان دهند. به همین دلیل بود که رییس‌ جمهور از وزیر امور خارجه درخواست کرد با کشورهای اصلی جهان عرب دیدار کند.

۴. برای شاه توضیح دادم که مسائل خاصی که حسین، فهد و اسد در آن مورد به وزیر امور خارجه ابراز نگرانی کرده بودند، کدام هستند و اینکه ما چگونه به این نگرانی‌ ها پاسخ دادیم و برایشان تشریح کردیم که از چارچوب کنونی کمپ دیوید چه منافعی عایدشان خواهد شد.


۵. هنگامی که واکنش حسین را برای شاه توضیح می‌ دادم، به این موضوع پرداختم که اگر چه ما و سادات می‌ دانیم که او نقش کلیدی در این میان ایفا می‌ کند، اما در عین حال به این امر هم واقفیم که او زیر فشار بسیاری قرار دارد. وزیر امور خارجه تلاش کرد تا حسین را متقاعد کند که بر منافع حاصل از مذاکرات صلح تمرکز کند، به شیوه ای که برای اردن و ثبات منطقه موثر باشد و اینکه دیر پیوستن به این جریان چه عواقبی برای او به دنبال خواهد داشت. در پایان حسین گفت که مایل است مدتی راجع به این موضوع فکر کند و به پاسخ‌ هایی که ما در قبال پرسش‌ های او فراهم خواهیم کرد، بیشتر بیندیشد و از همسایگانش نیز خاطر جمع شود. ما همچنان حسین را تشویق خواهیم کرد که وارد ماجرا شود و اطمینان خواهیم داد که از او در برابر همه ی مخاطرات پشتیبانی خواهیم کرد.

شاه گفت که نمی‌ داند در چه صورتی حسین ممکن است توافق کند. در گزشته به دید می‌ رسید حسین با شاه موافقت کرده که ایجاد کرانه ی باختری به اردن مربوط می‌ شود، اما حسین از تبدیل شدن به قهرمان فلستینیان چه سودی خواهد برد ؟ از اینکه یک نهاد فلستینی در کرانه ی باختری بنا نهاده شود. خاطر نشان کردم که ما هم همچون اسراییل، نگران ایجاد یک کشور مستقل فلستینی و تأثیر آن بر امنیت منطقه هستیم و برخی اعراب نیز به صورت پنهانی با ما موافق هستند.

من به این نکته اشاره کردم که حسین همیشه گفته در صورتی در مذاکرات حضور خواهد یافت که اسراییل به عقب‌ نشینی متعهد شود و پرسش کنونی این است که آیا مسئله ی باز پس‌ گیری سرزمین ها در این مذاکرات به عنوان یک اصل مطرح است ؟ شاه در چندین مورد پرسید که آیا مذاکرات بدون حسین پیش خواهد رفت ؟ من گفتم که سادات فکر می‌ کند اگر حسین و فلستینی‌ ها مذاکره را نپذیرند، او می‌ تواند مذاکرات در مورد کرانه ی باختری فلسیین را با اسراییل به پیش ببرد. شاه در این مورد تردید داشت. او پرسید که سادات چگونه می‌ تواند کاری از پیش ببرد، در حالی که هتا فلستینان حاضر به همکاری نیستند ؟ من به جایگاه خاص مسر در برابر غزه اشاره کردم و اینکه ممکن است بتوان از آنجا وارد کار شد.


۶. در مورد عربستان سعودی، به شاه گفتم که به دید می‌ رسد که آنها می‌ خواهند هر دو طرف را داشته باشند؛ از یکسو تلاش‌ های رییس‌ جمهور آمریکا را ستایش می‌ کنند و از سوی دیگر، نگران تنش‌ های جهان عرب هستند. اظهار نظرهای آشکار آنها چنان نبود که ما انتظار داشتیم. شاه گفت که وزیر اقتصاد عربستان - ناظر - در تاریخ ۲۱ سپتامبر به او گفته موضعش در مورد این مذاکرات محتاطانه است. شاه می‌ گوید که سعودی‌ ها "با آنچه که وجهه ی عمومی نزد اعراب" می‌ نامند، در گیر و دار هستند و بسیار به رسانه‌ های عربی توجه دارند. اما با این وجود افزود که دست کم سعودی‌ ها به سادات در باز پس‌ گیری سرزمین هایشان کمک کردند. به شاه گفتم که وزیر امور خارجه مدتی را با فهد سر کرده تا به او بفهماند که با جلوگیری از به بن‌ بست رسیدن مذاکرات، می‌ توانند از راهیابی عناصر تندرو به منطقه جلوگیری به عمل بیاورند و ادامه دادم که از دید من، فهد این عامل را در تصمیم‌ گیریش مد نظر قرار خواهد داد. سعودی‌ ها معتقد بودند که سادات در کمپ دیوید می‌ توانست امتیازات بیشتری برای فلستینی‌ها کسب کند، اما ما به آنها تاکید کردیم که سادات اسلن از مواضع اصلی اعراب کوتاه نیامده است. شاه در آخر افزود که سعودی‌ ها راهی جز پشتیبانی از سادات ندارند، اما در درازنای گفتگو این پرسش را مطرح کرد که اگر سعودی‌ ها کناره‌ گیری کنند، روند مذاکرات تا کجا پیش خواهد رفت.

۷. شاه پرسید که اگر حسین، فلستینی‌ ها و سعودی‌ ها کناره بگیرند، سادات چه خواهد کرد ؟ در پاسخ به این پرسش که آیا سادات این گزینه را دارد که در واپسین لحظه از امضای نهایی توافق نامه با اسراییل سر باز بزند تا با این تاکتیک، باقی اعراب را پای میز مذاکره بنشاند، گفتم که در توافق کمپ دیوید میان اسراییل - مسر، یک بازه ی زمانی خاص در نظر گرفته شده است. ادامه دادم که سادات در برخی موارد از قدرت نفوذ برخوردار است، اما با توجه به پشتیبانی آمریکا، مسر و جوامع بین‌ الملل از سادات، به دید می‌ رسد که در نهایت دیگر کشورهای عربی این فشار را احساس خواهند که وارد مذاکره شوند، زیرا متقاعد خواهند شد که سادات قصد دارد تا مذاکرات با اسراییل را به انجام برساند و هتمن در این کار کامیاب خواهد بود. شاه نیز به این موضوع اذعان داشت که سادات چاره ی دیگری ندارد و در عین حال کسی نیست که عقب‌ نشینی کند. اما او کاملن شک دارد که سادات بتواند بدون پشتیبانی دیگر اعراب، از جمله ساکنین کرانه ی باختری، از مذاکرات اسراییل - مسر پا پیشتر گزاشته و به مسائل گسترده‌ تر از جهان عرب بپردازد. به شاه اطمینان دادم که آمریکا متعهد است در صورت وقوع هرگونه مسئله‌ ای، به صورت جدی در مذاکرات حضور بیابد.


۸. در پایان دیدار، تاکید کردم این موقعیتی است که نباید از دست برود، زیرا تنها گزینه ی دیگر، بن‌ بستی خواهد بود که فرجامش به نا‌امنی در منطقه محدود نخواهد ماند. ابراز امیدواری کردم اعرابی که در گزشته مسیر "یا همه یا هیچ" را در پیش گرفتند و هیچ چیزی به دست نیاوردند، از این موقعیت استفاده کنند و در چارچوب قطع نامه ی ۲۴۲، برای دستیابی به صلح همکاری لازم را انجام دهند و فلستینی‌ ها روش کاربردی تر و خردمندانه تری را در پیش بگیرند. شاه گفت که او هم کاملن با این دیدگاه موافق است و اینکه از افزایش نفوذ شوروی در منطقه نگران است و به خصوص دلواپس فرجام نفوذ شوروی در ایران است.

۹. در آخر، بار دیگر تصریح کردم که رییس جمهور کاملن به این روند صلح پایبند بوده و دولت او توجه بی‌ سابقه به منطقه را در دستور کار خود قرار داده است، توجهی که خاص ایران و دیگر کشورهای خاورمیانه است. سفیر سالیوان شواهدی از توجه بی‌ سابقه ی کنگره و قدردانی از میزان اهمیت خاورمیانه و نقش این منطقه در منافع جهانی آمریکا را به شاه ارائه کرد. شاه از این گزارش تقدیر کرد و مراتب قدردانیش از رییس‌ جمهور آمریکا و وزیر امور خارجه را ابراز کرده و از تلاش آنها برای پیشبرد صلح سپاسگزاری کرد.

شیدا قماشچی
رونالد اسپیرس، رایزن ایالات متحده در ترکیه

همین جستار در کیهان سوئد