Google Ad

‏نمایش پست‌ها با برچسب غول های باستانی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب غول های باستانی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۷ مهر ۱۱, چهارشنبه

انسان اشرف مخلوقات نیست، انگل مخلوقات است

ما خدای خود هستیم و بدین معنی، خدایی وجود ندارد. انسان همیشه خویشتن خویش و آرزوها و امیدها و خواهش هایش را پرستیده است. برای آنکه نمودی جسمانی از آنچه در ذهنش می گزرد داشته باشد، به موجودیتی دست آفریده ی خویش به نام خدا دست یازید و آن را برساخت و به عنوان نمادی از آنچه دوست دارد و می خواهد، می ترسد و بدان پناه می برد، آرزو می کند و قدرتش کفاف خواسته اش را نمی دهد، بدان موجود آفریده ی خویش پناه برد و خدای خویش را تجسم بخشید و او را پرستیدن گرفت. اینگونه بود که خدا آفریده شد.


اما خداوند مرده است، شاید بدین جهت که عشق او به انسان او را کشته باشد. اما خداوند مرده است زیرا انسانیت مرده است و زود باشد که افسانه ی خدا نیز بمیرد.

از ۶۵ ملیون سال پیش که می گویند خزندگان سترگ پیکر منقرض گشته اند، تا به امروز که انسان پرواز می کند و زیر آبی می رود و با خدایان مشتری و زحل و ایزد بانوی ماه و دیگر خدایان کزایی دیگر - که سپس معلوم شد سیاره هستند !! - محشور گشت، انسانیت رو به زوالی گزاشته است که طبیعت خود را و سرشت اصیل خود را کاملن فراموش کرده و از دست داده است.

انسان عمری بسیار کوتاه دارد. به سان خوراکی است که تا به کام جهان خورده می شود، هنوز گوارش نشده از ماتحت این جهان خارج می شود. پیش خود فلسفه بافی ها و ترازوهای مقیاس سره از ناسره علم کرده و می پندارد اگر این بشود خوب است و اگر آن بشود بد است و مصحلت اندیشان و کورمال کورمال، خود را به آستانه ی تمدن کشانده است. تمدنی که اگر بنا به تعریفی، سه بخش آغازی تا پیشرفته حسابش کنیم، همه ی این ملیون ها سال انسانیت هنوز مرحله ی یک این تمدن را هم نپیموده است !!

اما می گویند موجودات هوشمند دیگری هم در کیهان هستند. می گویند پیش از انسان ها، تمدن های غیر انسانی دیگری بر این سیاره و در سامانه ی خورشیدی و فرای آن، در این کهکشان و دیگر کهکشان ها، موجودات بسیار هوشمندتری وجود داشته و دارند و آنها هستند که در میان انسان ها، به خدا نیز شهره شده اند و مورد پرستش قرار گرفته اند. موجودات هوشمندی که هم پیش از انسان کنونی وجود داشته اند و هم نه تنها از فراسوی زمین آمده اند، که پیش از انسان ها در زمین می زیسته اند.

شاید آنچه که در ادبیات دینی بدانها به عنوان جن اشاره می شود، همین موجودات باشند.


موجوداتی که عمری بسیار درازتر از انسان ها دارند و به شوند موجودیت بسیار زودهنگامشان نسبت به ما، هم کهن ترند و هم زودتر فرگشت یافته اند و هم امروزه پیشرفته تر، هوشمندتر و تواناتر. از سر این اندیشه است که دیگر گزافه ای به نام "انسان اشرف مخلوقات" که در قرآن نوشته شده است را نمی توان باور کرد، زیرا این یاوه ی قرآنی، آشکارا با دستاوردها و نظریه های علمی تضاد دارد.

پس از آنکه انسان کنونی از دست بری ژنتیکی انسان راست قامت و از سوی فرازمینیانی که خود را "آنوناکی" می خوانند، به وجود آمد، انسان تبدیل به دستگاه زیستی یا رباتی زیستی در خدمت آفرینندگان خویش درآمد. این انسان که در سختی زاییده شده بود، حکم "برده ی انسانی" خدایان فرازمینی ایی را داشت که از سیاره ی دوازدهم همین سامانه ی خورشیدی به زمین آمده بودند تا به منظور نجات سیاره ی خودشان، طلای موجود در زمین را استخراج کرده و با خود به "نیبیرو" ببرند؛

نیبیرو سیاره ی دوزادهم سامانه ی خورشیدی ماست که هر ۳۶۰۰ سال از نزدیکی زمین می گزرد و مداری بیضی شکل دارد و تنها سیاره ای است که مدارش به بیرون از سامانه خورشیدی رفته و سپس وارد می شود. آنها که انسان کنونی را به شکل و هیبت خود ساختند، از لحاظ بزرگی اندام و قد و قامت، از انسان بزرگ تر بودند. آنها از فامتن (DNA) خود، انسان را ساختند. انسان از اینرو، یک رونوشت از خدایان بیشتر نیست و به همین جهت است که انسان خود را پرستش می کند.

در واقع در ادبیات دینی، گفته اند که خودشناسی همان خداشناسی است و به زبان الکن گفته اند که انسان هم خود خداست و هم نمودی است از خدایی آفریننده که در واقع سازنده ی اوست و البته از او نیز بزرگ تر است.


انسان کنونی، نخست ماهیتی مادی و میرا داشت و جزو موجودی زیستی بیش نبود که با داشتن عمری کوتاه، به خدمت گمارد همی شد و سپس که کارایی خود را از دست می داد، می مرد. ارزشی نداشت. اما خدایان در این مجال با یکدیگر دچار اختلاف شدند و خواستند که انسان میرایی نداشته باشد و مانند آنها عمر جاویدان کند و بدین سبب، از بهشت جاوادنگی خویش، آتش خرد را به انسانیت پیشکش کردند و از او پشتیبانی کردند و تا به امروز، انسانیت در پرتو پشتیبانی هم نوعان خداگونه ی خویش، توانسته است بقا یابد و زندگی کند.

در واقع انسان، حکم "نیروی مقاومت" کیهان را دارد !!

در ژنوم هر موجود، با درازای تلومر در پایان هر کروموزوم، درازای عمر طبیعی آن جاندار پیش بینی و تعبیه شده است. درازای این عمر بستگی بدین دارد که چند هزار تلومر در هر پایانه ی کرومزوم وجود داشته باشند. امروزه می توان با درمان ژنتیکی، درازای عمر طبیعی انسان را به افزایش تلومرهای فامتن وی، افزایش داد.

پس انسان دارد پا در جاده ی نامیرایی می گزرد. انسانی که خود را اشرف مخلوقات خوانده است، پس نباید همین انسانی باشد که خود ما باشیم و می شناسیم. بلکه منظور از انسان، خدایانی هستند که از جنس خویش و در قالب و ظاهر خویش، عروسک هایی چون ما را آفریده اند و جزو قبیله ی خودشان تلقی می کنند. خدایانی که می گویند اگر چنین کنی و چنان نکنی، تو را به بهشت جاودانگی خویش راه خواهم داد یا تو را مطرود و پست خواهم کرد که در حالت دوم، قید فراموشی و رها شدگی آنان علیه انسان های کوچک را می توان دریافت.

اما این میان، دعوا بر سر چیست ؟


جنگ های روی زمین و هر آنچه که در زمین از نیک و بد رخ می دهد، نمود و بازتابی است از آنچه که در جهان دیگر رخ می دهد. در واقع، این جهان سایه ی جهان دیگری است که خدایان در آن می زیند. جهانی نامیرا که هم دلپذیر و بهشت است و هم ناخوشایند و جهنمی. جهان هایی که تعریف هایی از آنها شده است، اما آنچه که به خورد توده های مردم داده شده، سرفن به قدر فهم و شعورشان بوده است.

جنگ بر سر همه چیز است. بالاتر از همه، جنگ بر سر موجودیت و بیشتر داشتن و چیرگی و حکومت و قدرت است. جنگ بر سر اینست که حق داشته باشیم که چنان کنیم یا نه و برای آنکه این حق را داشته باشیم، می جنگیم. ذات و سرشت دشمنی و دوستی، در جهان وجود دارد و این بنیان روابطی است که آن را به عنوان روابط اجتماعی و سیاسی می شناسیم. بدین معنی که در عین آنکه انسان دوستانی دارد، دشمنانی نیز دارد.

اما آنها که پیش از ما می زیسته اند، نمی توانند جز موجوداتی خزنده باشند. موجوداتی که امروز بدانها به عنوان جن و خون آشام اشاره می شود، موجودات هوشمند و خزنده ای هستند که در عین هوشمندی بیشتر، دشمن پستانداران نیز هستند. همانگونه که ما با دیگر پستانداران رفتار می کنیم و با خود برهمکنش داریم، آنها نیز با دیگر خزندگان و جانوران و خودشان، رفتار کرده و برهمکنش می کنند. این دیدگاهی کلی است و می تواند بسیار مورد افت و خیز قرار گیرد.

اما داستان روح، داستان دیگری است...

۱۳۹۵ تیر ۳۰, چهارشنبه

گورستانی از موجوداتی سترگ پیکر در آفریقا پیدا شد

گروهی از انسان شناسان، آرامگاه مرموزی را در جنگلی نزدیک شهر کیگالی روآندا (در آفریقای مرکزی) پیدا کردند. بقایای این موجودات همانندی کمی به انسان داشت. سرپرست گروه پژوهشگران بر این باور است که آنها می توانند موجوداتی از سیاره ای دیگر باشند که در اثر یک بلای ناگهانی مرده اند.

بر اساس گفته ی دانشمندان، آنها دست کم ۵۰۰ سال پیش دفن شده اند. در آغاز پژوهشگران تصور کردند که آنها از یک تمدن کهن می آیند، اما هیچ نشانه ای از تمدن انسانی در آن پیرامون پیدا نشده است.



در این گورستان، ۴۰  گور همگانی، حدود ۲۰۰ جنازه را دربرداشتند که همگی به خوبی نگاهداری شده و باقی مانده بودند. قد این موجودات حدودن به ۷ پا می رسید. سرهایشان بسیار بزرگ بود و دهان، بینی یا چشم نداشتند.

به باور انسان شناسان، این موجودات متعلق به گروهی از فرازمینیان هستند که در اینجا فرود آمده اند و به احتمال بسیار، از سوی نوعی ویروس بیگانه از بین رفته اند که تنشان قابلیت دفاع در برار آن را نداشته است. با این حال، هیچ آثاری از فرود آمدن کشتی یا قطعات آن کشف نشده است.

این نخستین کشفی نیست که در این زمینه صورت می گیرد. در تابستان ۱۹۳۷ گروهی از دانشمندان چینی به سرپرستی استاد چی پوتئی به بررسی غارهای کوه بایان- کارا- اولا پرداختند. در درون این غار، آنها استخوان بندی هایی با سرهای بسیار بزرگ و تن هایی کوچک پیدا کردند. در نزدیکی آنها، ۱۷۶ لوح سنگی وجود داشت. در مرکز هر لوح سوراخی بود و یک شیار مارپیچی که ویژگی هایی روی خود داشت، از آن آغاز می شد و به محیط پیرامون امتداد پیدا می کرد.

افزون بر این، دیوارهای غار به وسیله ی نقاشی هایی از برخاست خورشید، ماه و ستارگان پوشیده شده بود، همراه با نقطه های رنگی ریزی که به تدریج به کوهستان و سطح زمین نزدیک می شدند.

پژوهشگران برای کشف رمزهای قرس های سنگی به مدت دو دهه سردرگم بودند. سرانجام، استاد دانشگاه بیجینگ زوم اومنیو، شمار بسیاری از آنها را رمزگشایی کرد.

واژگان مارپیچ اینگونه روایت می کنند که حدود ۱۲ هزار سال پیش، چند چیز پرنده در این کوهستان تصادف کردند. باستان شناسان چینی، توصیفی از مردمانی که در غارهای بایان- کارا- اولا زندگی می کردند نیز پیدا کردند.



همچنین در زمانی نه چندان دور، در یکی از تابوت های مسر باستان، مومیایی یک مرد ۲.۵ متری پیدا شد. چهره ی او بدون بینی و گوش و دهانش بسیار گشاد بود و زبان نداشت.

بر اساس گفته های باستان شناس گوستون د  ویلارز، سن این مومیامی حدود ۴ هزار سال است. او به عنوان یک میری اشراف زاده دفن شده، یعنی به دقت مومیایی شده و به دست خدمتگزاران، خوراک و وسایل آزین بندی برای زندگی پس از مرگش، گزاشته شده بود. اگرچه بر اساس کشفیات، تمامی وسایل پیرامون او به مسریان یا هتا هیچ تمدن زمینی دیگری تعلق نداشتند؛ برای نمونه در میان کشفیات، یک قرص سنگی صیقل داده شده که به وسیله ی خط و خطوط و اشکال ناشناخته ای پوشیده شده بود، یک جامه که از فلز ساخته شده، همراه با بقایای چیزی که کفش های پلاستیکی را تداعی می کرد، و کتیبه های سنگی بسیاری که با تصاویری از ستارگان، سیارات و دستگاه های ناشناخته ای پر شده بودند، به چشم می خورد.

همچنین ستایشگاهی که این مومیایی عجیب در آن پیدا شد نیز، غیر طبیعی بود؛ جایگاه دفن به وسیله ی ماده ای ساخته شده بود که ماهییت ناشناخته ای داشت. سنگ تشکیل دهده ی آن کاملن از یک صخره تراشیده شده بود، در نتیجه دیوارها مانند مرمر صیقل یافته صاف بودند. مانند این به دید می رسید که (سنگ) به وسیله ی لیزر جدا شده باشد، چون اتفاقن سطح سنگ ذوب شده بود. تابوت به وسیله ی ماده ای آزین داده شده بود که سرب به دید می آمد.

در هر حال، نظریه ی وجود بیگانگان، تنها نظریه ی موجود در این زمینه نیست. بر اساس دیدگاه برخی پژوهشگران، غول آسایان و کوتوله ها می توانند شاخه ای از نژاد بشر باشند که زمانی بر روی زمین زندگی می کردند، اما به دلایلی منقرض شده اند.

ترجمه: کامورا
ویرایش: داریوش افشار