Google Ad

‏نمایش پست‌ها با برچسب انجمن مخفی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب انجمن مخفی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۸ اردیبهشت ۲, دوشنبه

یورش خونبار تروریسم اسلامی در سری لانکا، یورش به نماد باززایش در مسیحیت و شیعه بود

مسئله، مسئله ی نماد پردازی الله پرستان اخوان المسلمین است؛ اخوان المسلمینی که اندکی بیش از یک سده ی پیش، در قلب ام القرای جهان اسلام، یعنی لندن بنیان گشت و تا به امروز سرکردگی آن را فاحشه ی بریتانیا موسوم به ملکه الیزابت چندم بر عهده دارد.

من به خورشید باور دارم، متن ترانه ای است که از روی نوشته ای ساخته شده
است که بر روی تکه کاغذی در جنگ جهانی دوم، در کلیسایی پیدا شده بود
این مسئله ای است که جا دارد خردمندان و اندیشورزان به آن بپردازند و آن ارزیایی و گشایش افقی گسترده تر نسبت به جشن های برگزار شده ی جهانی در دین ها و مذهب های گوناگون و ارتباط و هم خوانی و هم پوشانی آنها با یکدیگر است. یکی از آشکار ترین نمونه های این دست ارتباطات ناگفته اما همیشه آشکار، وجود هم زمان دو جشن "نیمه ی شعبان" در اسلام بیشتر شیعی و "استر" مسیحی است. جشنی که هر دو بر سر زایش و زادروز فردی استوارند د که هزاران سال پیش یا کشته و سپس زنده شده و یا از اساس به غیبت رفته و همچنان زنده است.



به دیگر سخن، جشن های نیمه ی شعبان و استر، نه نماد باورمندی به دکان های دین فروشی اسلام اهریمنی و مسیحیت سر هم شده ی شتر گاو پلنگ، که نماد باورمندی به باززایش است.

در این دو استوره پردازی نمادین، دو شخصیت مهدی موهوم عمام دوازدهم شیعیان و ایسای ناسره پیامبر بی پدر مسیحیان، هر دو یک شخصیت یگانه و یکتا می باشند که از قضا هر دو هم به ملکوت اعلا رفته و غیب شده اند و در باورمندی شیعیان نیز این مورد برجسته و قابل اشاره ی ویژه است که آنها باور دارند که در هنگام ظهور مهدی موهوم، ایسا نیز به همراه او فرود خواهد آمد و امور مسیحیان را به شمول سیاهی لشگر جهان اسلامی مسیحی آخر الزمانی، به دست خواهد گرفت.

دو جشن نیمه ی شعبان و استر که در کشورهای الله زده و مسیح زده اجرا می شوند، امسال در روزی بسیار نمادین نیز برگزار می گردند و آن روز، همانا روز یکشنبه یعنی روز خورشید است.

نماد تک چشم بر روی تک دلاری آمریکا و نیز پیشبند تشریفات فرواماسونری
روز خورشید، روزی است که جاویدان به نام خدای خورشید نام گزاری شده است که با نام های بسیاری از جمله "راع" نیز خوانده می شود. این واژه سپس در عربی به "راء" و "رویت" تبدیل شده که معنای "دیدن" و "تماشا کردن" می دهد. هم از همینروست که نماد آنچه که خود شیعیان آن را "خر دجال تک چشم" می خوانند، همانا نمادی تک چشم است که بر روی دلار آمریکا و هر بنیاد فراماسونی دیگری هم به چشم می خورد.

در واقع یورش تروریسم اسلامی به نماد پردازی مشترک شیعیان و مسیحیان، یعنی دو گروه مذهبی باورمند به ظهور غایب و یا باززایش، دقیقن در روزی انجام می گیرد که این دو جشن پس از سال ها با یکدیگر تلاقی کرده و در یک روز مشترک، آن هم روز خورشید افتاده اند. نکته ی بیشتر آنکه، جشن استر هر سال در روز یکشنبه برگزار می گردد، در حالی که امسال این روز و این جشن، با جشن شیعیان در یک روز مشترک افتاده است و دلیل یورش الله پرستان که بر اساس متن خون آلوده ی تازی نامه، شیعیان را جزو کافران و مشرکان تلقی می کنند، این بوده است که جشن نیمه ی شعبان شیعی با استر مسیحی در یک روز افتاده است. این اعلام جنگ نیست، بلکه تداوم جنگ است.

قبزیثطس
به آتش کشیده شدن نماد مسیحیت اروپا یعنی کلیسای جامع نوتره دام، نه یک رویداد اتفاقی،
که یک یورش برنامه ریزی شده ی اسلامی بود که هدف از ویرانی آن، اعلام پایان مسیحیت
در اروپا و نیز چیرگی تاریکی اسلام بر روشنایی آزادی در این قاره است
محاسبه پردازان نمادگرای انجمن مخفی اخوان المسلمین یا همان تروریسم جهانی اسلامی، در راستای پیشبرد اهداف ضد مسیحی خود در آسیا و اروپا، به دستور فراماسونری مشترک انگل ایسی، فرانسوی، آلمانی، نخست پیش از ورود اروپا به جشن استر ۲۰۱۹، نماد مسیحیت اروپایی یعنی کلیسای "نوتره دام" پاریس را به آتش می کشد و سپس در اقدامی شوم و مردم ستیزانه، در سه کلیسا جان انسان های مسیحی را به بهانه ی گسترش اسلام اهریمنی و دشمنی با مسیحیت، می گیرد.

به آتش کشیده شدن نماد مسیحیت اروپا یعنی کلیسای جامع نوتره دام، نه یک رویداد اتفاقی، که یک یورش برنامه ریزی شده ی اسلامی بود که هدف از ویرانی آن، اعلام پایان مسیحیت در اروپا و نیز چیرگی تاریکی اسلام بر روشنایی آزادی در این قاره است. جالب است بدانید که کلیسای نوتره دام در تاریخ ۱۱۶۳ میلادی بنیان گزاشته شده است که یادآور ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و آغاز یورش تاریکی پسا روزگار ۲۰۰۰، به جهان آزاد تلقی می گردد:

 (۶+۳)۱۱ = ۱۱​.۰۹

اوج نماد پردازی های در این یورش تروریستی اسلامی، اعلام پایان یافتن روزگار (عصر) مسیحیت در دو قاره ی همسایه ی اروپا و آسیاست.

فاحشه ی بریتانیا موسوم به ملکه الیزابت چندم و اعلام سیده بودن این حرامزاده در
رساندن تبار و نسب خویش به محمد تازی پیامبر خودخوانده ی اسلام عربی
این دستور کار برچیدن مسیحیت از اروپا و اسلامی سازی این قاره، از الزامات نظم نوین جهانی به سرکردگی فاحشه ی سوسمار انگل ستان موسوم به ملکه الیزابت چندم است که طرح آن را سال ها پیش با لچک پوشی این پیره زن هرزه به سبک اسلامی، آشکارا آغاز کرده اند. در این دستور کار صادر شده از سوی انگل ها، فاحشه ی بریتانیا خود را از تخمه ترکه های ممد تازی پیامبر خودخوانده ی اسلام قلمداد می کند و در واقع خود را یک "سیده" معرفی می نماید.


اکنون، نماد پردازی آدمکشان و تروریست های الله پرست، جان ۲۰۷ انسان بی گناه را در سری لانکا گرفته است. من ضمن آنکه با همه ی داغداران آن کشور، اعلام همدردی می کنم، به بررسی بیشتر این موضوع می پردازم.

جا دارد که به بررسی روز یکسان دیگری بپردازیم که در آن روز، جشن نیمه ی شعبان شیعی در روز یکشنبه افتاده بوده است. در چنین روزی و در سال کبیسه ی ۱۳۹۵ فرار خورشیدی بود که موجی از اخبار مرتبط با تروریسم اسلامی و جهانی سازی اسلام اهریمنی، فضای خبررسانی را باز هم آلوده کرد. نگاهی گزرا به این تاریخ شوم که دقیقن در ۲ سال و ۱۱ ماه و ۱۳ روز گزشته رخ داده است، که همگی شماره هایی نمادین محسوب می شوند، ما را به عادات تکرار شونده ی بسیاری از فرقه ها و انجمن های مخفی تروریستی، روشن بین تر می سازد:

رویه ها و رفتارهای یکسان بسیاری میان شیعه و مسیحیت وجود دارد
- اعدام "عبد الهادی العیسی السالم" مرد سوری در شهر "الطبقه" در استان "رقه" به دست گروهک تروریستی و الله پرست خلافت اسلامی عراق و شام (داعش) به جرم جاسوسی برای ایران.

- نصب تابلوی "سبحان الله" در لندن، ام القرای جهان اسلام و اعلام پاییتختی اسلام در لندن از سوی فاحشه ی بریتانیا. "عمران مادان" سرکرده ی سازمان به اصطلاح کمک های اسلامی، در این رابطه به روزنامه ی "اوقات روز یکشنبه"ی لندن گفته بود: "امروزه دیدگاه منفی در مورد الله پرستان بر ذهن مردم حاکم است و قصد داریم با دگرش این ذهنیت غیر مرتبط با اسلام، چهره ی واقعی این دین کزایی که مبتنی بر صلح و دوستی است را، به جهان غرب معرفی کنیم" !!

- لغو حج تمتع ایرانیان.

- برنامه ی واگزاری سرکردگی حشد الشعبی به "ابوریشه" سرکرده ی سنیان عراقی هوادار داعش و متحد آمریکای دمکرات و نیز سرکرده ی انجمن بیداری، کسی است که ورود تروریست های الله پرست داعش به استان انبار را سبب شد.

آتش زدن کلیسا در پاکستان الله زده
- "ایمان الظواهری" سرکرده ی گروهک تروریستی القاعده، از گروهک تروریستی داعش اعلام پشتیبانی کرد و اعلام نمود که القاعده به جهاد اسلامی در عراق و شام کمک خواهد کرد.

- قتل رهبر شیعیان صوفی در بنگلادش به دست تروریسم اسلامی.

- افشای شکنجه ی زنان شیعه ی بحرینی در این کشور به دستور "آل خلیفه" از سوی "ریحانه موسوی"، زن شکنجه شده در سیاهچاله های اسلامی خلیفه.

گله های الله پرست به کلیسایی در پاکستان یورش برده و آن را به آتش می کشند
- ۲ هزار خانواده ی عراقی به محاصره ی داعش درآمدند.

- یورش تروریسم اسلامی داعش به پلیس مسر در شهر "هلوان".

- دستور زدایش تروریست های الله پرست روهنگیا از برمه، از سوی مقامات خردمند میانمار و اعلام به رسمیت نشناختن گروهک تروریستی آرکان وابسته به گله های الله پرست ناخوانده و تحمیلی اسلامی به روهنگیا در این کشور بودایی.

اسلام اهریمنی در پاکستان، جان انسان های مسیحی را می گیرد
- اعدام سرکردگان گروهک تروریستی طالبان در کابل.

- کشتار شیعیان در "خان تومان" سوریه به دست گروهک تروریستی داعش و افشای پشتیبانی و خوشحالی عرعربستان سعودی از این مورد ویژه.

- خنثا سازی عملیات تروریستی در "طائف" در عرعربستان سعودی.

- "دیوید کمرون" به شهردار الله پرست لندن "صادق خان" یورش می برد و او را لکه ی ننگ اسلامی در انگل ستان و هوادار داعش می خواند.

- کنشگر رسانه ای و به اصطلاح حقوق بشری شیعه ی پاکستانی، ترور می شود.

اعلام رسمی دشمنی رژیم فراماسونری حزب حاکم آک پارتی در ترکیه نسبت به
دشمنی با مسیحیت و نمادهای مسیحی
- افشای اسناد پشتیبانی آمریکا از تروریسم ائتلاف عربی به سرکردگی عرعربستان در تجاوز نظامی به یمن، در پوشش رویارویی با القاعده.

- بازسازی مرکز تروریسم اسلامی قدیمی (مسجد فرهت پاشا) در بوسنی به دست رژیم فراماسونری و الله پرست حاکم بر ترکیه.

- کشتار ۱۱۹ شیعه از جمله ۲۰ ایرانی در حومه ی حلب.

- میهن پرستان آلمان خواستار اخراج همه ی الله پرستان از این کشور شدند.

- اعلام حرام بودن شکلک های واتسپ از سوی مفتی الله پرست عرعربستان سعودی.

تظاهرات گله های الله پرست و گروهک های تروریستی اسلامی پاکستان برای
اعدام "آسیه بیبی" شهروند مسیحی این کشور که به تازگی و بنا به دلایل دروغین و
واهی، برای یازده سال به زندان های دژخیم اسلامی پاکستان افتاده و به تازگی
آزاد شده بود
- افشای نام تروریست های عرعربستانی داعش.

- اعلام شیعه شدن ۱۰ مسیحی در مشهد.

- ورود تسلیحات کشتار جمعی شیمیایی از ترکیه به عراق و تحویل بمب های شیمیایی به گروهک تروریستی داعش.

- ایجاد گزرگاه امن برای تروریست های داعش از سوی ترکیه.

رفتار درست با نجاست نامه ی قرآن
- اعلام خواسته ی دیرینه ی پانکردها در عراق اشغالی (اقلیم خودسر کوردلستان) مبنی بر تجزیه ی عراق. 

- پس زدن یورش داعش به "دیر الزور". 

- انفجار بمب در بغداد از سوی داعش و کشتار ۱۶ شیعه.
و... .

۱۳۹۸ فروردین ۱۷, شنبه

از خانه ی ۹ ملیون دلاری همسر خاوری تا آسمان خراش چند ملیارد دلاری میزراهی شریک خاوری

السید محمود رضا خاوری در مراسم رجز خوانی برای یکی از سگ مرده های اسلام عربی،
در حالی که تک چشم دجال خود را با نشان همیشه درخشان بانک ملی رژیم که نشانی از
اعتماد است، در روبروی او دیده می شود
"میزراهی" (میزراخیم)‌ نام یهودیانی است که در کشورهای اسلامی خاورمیانه و به طور عمده در عراق و ایران ریشه دارند و به معنی "مشرقیون" یا "اهل شرق" (بنی میزرخ = خاور زمین) است. چهره ی سرشناس خانواده ی میزراهی ایران، دکتر "ابراهیم راد" (قرین) است که از سرمایه‌ داران مهم دوران پهلوی دوم نیز بود.

ارتباطات "محمود رضا خاوری" با خانواده ی میزراهی، می‌ تواند راز جنجال اختلاس بزرگ او و ربط آن با کانونی را آشکار کند که از آن با عنوان "مافیای اسراییل" یاد می‌ شود. مافیای اسراییل، عنوانی شناخته شده است، هتا برای یهودیان اسراییل. بازنگری در ماجرای محمود رضا خاوری و دیگر جنجال‌ های بزرگ همانند آن در ایران، از این چشم انداز می‌ تواند ابعادی شگفت از تکاپوی شبکه‌ های تبهکاری سازمان‌ یافته و پیوندهای خارجی آن را بشناساند. بقای جمهوری اسلامی در گروی این شناخت است.

نامه ی رسمی محمود رضا خاوری سرکرده ی
وقت بانک ملی جمهوری اسلامی، در شاد باش
ماه عربی اسلامی رمضال الکزا و سفارش به
پرهیز و مبارزه با فساد
بنا به گفته ها، بر اساس آنچه در جریان دادگاه "خشایار خاوری" و "سام میزراهی" فاش شده، ارتباطات مالی محمود رضا خاوری با میزراهی در تورنتو، همچون فرستادن پول برای طرح های مشترک انبوه‌ سازی ساختمان در کانادا، باید متعلق به پیش از فرار خاوری از ایران و در زمانی باشد که خاوری مدیرعامل بانک ملی رژیم اسلامی بوده است.

طرح بزرگ ساختمان سازی چند ملیارد دلاری میزراهی در کاندا

طرح بزرگ ساختمان سازی چند ملیارد دلاری میزراهی در کاندا
"عبد الله شهبازی" می گوید:
"در آن هنگام به کلی غفلت کردم از این نکته ی آشکار که نام "خاوری" (مشرقی)، شکل ایرانی شده ی نام "میزراهی" (مشرقی) است و خانواده‌ های میزراهی این معادل را به کار می‌ برده‌ اند. یک نمونه ی معروف، "پرویز خاوری" خواننده ی یهودی ایرانی سال‌ های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ فرار خورشیدی و دخترش "شهره خاوری" خواننده ی سرشناس کنونی اسراییل است.

با این توضیح، می‌ توان این پنداشت را به شکل بسیار جدی مطرح کرد که محمود رضا خاوری از خانواده ی میزراهی و خویشاوند سام میزراهی است و اختلاف مالی میان خشایار خاوری و سام میزراهی، اختلافات میان اموزادگان یهودی است که در تاریخ کم‌ سابقه نبوده است.


اما آنچه امروز با افشای خبر خانه ی چند ملیون دلاری همسر خاوری و طرح در حال ساخت میزراهی مطرح می شود، صوری بودن این دعواها و دادگاه ها است و گمان می رود خاوری با طرح این دعوا خواسته است بگوید: "پول هایی که دزدیدم را میزراهی از من دزدید !!"

اما اگر این پول ها دزدیده شده باشد، چرا دولت کانادا هزینه های امنیتی خاوری را پرداخت می کند یا اینکه خاوری این هزینه ها را از کجا پرداخت می کند ؟ اگر به فرتور زیر نگاه کنید که طرح بزرگ ساختمان سازی میزراهی در خیابان یک بلوور، تقاطع یانگ و بلور و محل تعویض خطوط اصلی متروی تورنتو یعنی شاهراه اتصال شرق به غرب تورنتو بیندازید که همه ی برندهای معروف جهان در آنجا شعبه دارند، خواهید دید این آسمان خراش ۵۲ طبقه ای می تواند در ماه چه مالیات هنگفتی را روانه ی شهرداری کانادا نماید که اگر خاوری اختلاسگر به زیر ابای پرورنده ی خود در جمهوری اسلامی پس فرستاده شود، کانادای ملکه (فاحشه ی بریتانیا)، از چه پول های هنگفت و سرسام آوری که محروم نمی شود !!

طرح بزرگ ساختمان سازی چند ملیارد دلاری میزراهی در کاندا
منبع

۱۳۹۸ فروردین ۱۳, سه‌شنبه

انگل زاده های خارج نشین رژیم و مبارز سیاسی حق طلب در زندان

نمایندگان کنگره ی آمریکا، از وزارت خارجه می‌ خواهند تا شمار روادیدهای صادر شده برای تخمه ترکه های سرکردگان رژیم را اعلام کنند.


برخی نمایندگان کلیدی کنگره ی آمریکا، برای تنبیه جمهوری اسلامی از برای گروگانگیری های رایزنان آمریکا در آغاز شورش ۵۷، تلاش تازه ای را برای لغو روادید صادره برای انگل زاده های جمهوری اسلامی، چه در حال تحصیل در ایالات متحده باشند و چه در حال کار و زندگی، آغاز کرده‌ اند. نشریه ی "واشنگتن فری‌ بیکن" در گزارشی از زبان یک نماینده ی جمهوری خواه فلوریدا در مجلس نمایندگان نوشت:

"سرکردگان بسیاری از رژیم هستند که دانشجویانی در اینجا دارند و با گرفتن روادید دانشجویی اینجا آمده اند و از امکانات سامانه ی آموزشی ما استفاده می‌ کنند و لازم است ما با دقت و شدت، بالا بردن هزینه‌ های آن را بررسی کنیم".

چند تن از نمایندگان کنگره خواستار لغو روادید انگل زاده های
صادراتی جمهوری اسلامی در این کشور شدند
در حالی که جمهوری توده ای اسلامی، سنگ بنای موجودیت انگلی و ویرانگر و تحمیلی خود را، با دشمنی با آمریکا و اسراییل آغاز نمود و پس از چهل سال همچنان گله های الله زده را راهی خیابان ها کرده تا اربده ی "مرگ بر آمریکا" سر دهند، اما ارشد ترین سرکردگان رژیم اسلامی، به دور از چشم مردم و خبرگزاری آزاد و بدون سانسور، توله خوک های خود را راهی ینگه دنیا نموده اند تا با این اقدام انقلابی خود، به کون یک ملت خمینی پرست هزاران بار خر شده، از ته دل بخندند.

در حالی جوانان ایرانی در جنگ کشته شدند که خود سرکردگان رژیم و وابستگان و توله خوک هایشان، هتا یک نفر از آنها هم در جنگ شرکت نکرده است.

جنگی ویرانگر و ضد ایرانی که ادامه ی آن از سوی جمهوری اسلامی برای ۶ سال بیشتر، آن را به جنگی تحمیلی از سوی جمهوری اسلامی به مردم ایران و کشور و مردم عراق تبدیل کرد و جان صدها هزار جوان ایرانی را گرفت. در این جنگ ضد ایرانی اما، آن چیزی که شهادت و لقای سرخر آسمانی عرب و مزخرفات اسلامی دیگر قلمداد شده و به خورد گله های پایین شهری و روستایی الله زده داده می شد، در مورد بالانشینان ثروتمند و قدرتمند رژیم صدق نمی کرد و آنها از همان آغاز یا در آمریکا بودند یا سپس و در هنگام تحریم های آمریکا، به این کشور فرستاده شدند.

از این اسف بارتر، همچنان خاموشی این امة فقرزده، نکبت گرفته و بلازده ی زیر چکمه های پاسداران و آخوندها و الله پرستان اخوان المسلمینی است که گویا پستی طبع را به زندگی آزاد و انسانی برتری داده اند.

هنگامه شهیدی روزنامه نگار پیشین جریان اصلاح طلب که
اکنون علیه دزدی ها و جفاکاری های سرکردگان رژیم از
اصلاح طلب و اصولگرا دست به قلم و افشاگری برده است
"هنگامه شهیدی" کنشگر سیاسی پیشتر اصطلاح طلب و امروز حق طلب نیز، در حالی پس از بیش از ۱۰ ماه شکنجه ی سپید در قالب زندان انفرادی، سرانجام توانسته است با "غریب دوست" مشاور عالی "علیرضا آوایی" وزیر دادگستری رژیم، گفتگویی تلفنی انجام دهد و دل پر رنج و اندوه خود را باز نماید، که تومار دزدی ها و اختلاس ها و چپاول های ویرانگر سپاه که در قاموس سیل و زلزله نمود پیدا کرده اند، از همیشه ی تاریخ پرنکبت و تباه کارنامه ی ننگین جمهوری اسلامی، درازتر و سنگین بارتر شده است.

«۲۸۴»روز یا «۱۰ماه و ۱۲روز»از بازداشت انفرادی «ظالمانه و مغرضانه» #هنگامه_شهیدی در بند ۲۴۱ #حفاظت_قوه_قضاییه همراه با #شکنجه_سفید گذشت.#دادستان_تهران تا آخرین روزهای خود در منصب دادستانی، بصورت«ظالمانه»فشارهای خود را به منتقدان و زندانیان سیاسی افزایش خواهد داد.
آنچه که آن را ستم آشکار بر مردم بی پناه ایران می بینم، رویه ای است که از سوی فاحشه ی انگل ستان ملکه الیزابت چندم و رژیم مافیایی روسیه برای ایران و ایرانیان ساخته و پرداخته شده است و از راه فرقه ی فراماسونری اخوان المسلمین، از راه ترور، انقلاب، سرکوب، شکنجه، کشتار و جنگ، به ایران و هم میهنان ما تحمیل می شود.


در حالی که همه ی رسانه های استعمار روباه پیر در این مورد خفه خون گرفته اند، بیایید خود رسانه باشیم...

مرگ بر جمهوری اسلامی شعار نیست، یک هنجار است 

۱۳۹۷ آذر ۲۱, چهارشنبه

بنی صدر هموند سازمان تروریستی و الله پرست برادری الله پرستان شاخه ی اروپاست

به گزارش روزنامه ی "الاهرام" مسر، نخستین رییس جمهور کزایی رژیم خونریز ولایت فقیه به نام "ابو الحسن بنی صدر"، از بلند پایگان این انجمن مخفی اسلامی است که ریشه های آن به تروریست های الله پرستی همچون "سید جمال الدین اسد آبادی" می رسد.


این متن، ترجمه ی بخشی از این جستار است.

جغرافیای سیاسی انحمن مخفی "برادری الله پرستان" (Muslim Brotherhood) در اروپا، از زمان بنیانگزاری "مرکز اسلامی" در ژنو به تاریخ ۱۹۶۱ که نخستین بنیاد انجمن برادری در اروپا می باشد، فرگشت یافته است.

در نخستین گام، انجمن برادری از اروپا به عنوان سکوی پرتاب استفاده کرد تا به رژیم های عربی یورش برد و تمرکز خود را بر گسترشش در سه کشور فرانسه، آلمان و پادشاهی متحده جلب کرد، زیرا آنها اهمیت تاریخی، جغرافیایی و سیاسی داشتند و از لحاظ جمعیت و پهناوری خاک، جزو سه کشور بزرگ اروپایی محسوب می شدند. این کشورها همچنین مراکزی برای جمعیت های الله پرستی بودند که در نتیجه ی تاثیرگزاری فرهنگی و استعماری، از سرزمین های تازی و کشورهای اسلامی بدانجا سرریز می شدند.

هنگامی که فردی به نام "رمضان" تلاش می کرد تا پایگاه سازمانی انجمن برادری الله پرستان را در آلمان غربی و سوییس بر پا کند، رفیق چپ او "محمد حمید الله" نخستین سازمان برادری را به نام "انجمن دانشجویان الله پرست" در پاریس فرانسه به تاریخ ۱۹۶۳ بر پا کرد.


این گروه، جوانان انجمن برادری و همسفرانی را گرد هم می آورد که از جمله ی آنان می توان به "حسن الترابی"، "ابو الحسن بنی صدر" که سپس نخستین رییس جمهور ولایت فقیه در ایران شد، "راشد قنوشی" سرکرده ی جنبش انهدای (Ennahda) تونس و "فیصل مولاوی" سرکرده ی انجمن برادری الله پرستان لبنان، اشاره کرد که فیصل سپس گردانندگی این گروه را در سال ۱۹۶۸ به دست گرفت.

سازمان مخفی انجمن برادری الله پرستان، همچنین دربرگیرنده ی سرکردگانی سوریه ای از جمله "سعید البوتی" و "اسام العطار" نیز می شود که سپس از این فرقه شاخه ای را به عنوان انجمن "مسجد بلال" را در شهر آخن در آلمان غربی ایجاد کرد که سپس تبدیل به مرکز اصلی انجمن برادری الله پرستان سوریه ای در اروپا شد.

گسترش این فرقه ی سیاسی اسلامی در آلمان، از راه "مسجد مونیخ" انجام گرفت و بر سه ابزار نخستین متکی بود:
- شورای مرکزی الله پرستان در آلمان.
- IGD.
- صدای الله پرستان آلمانی که برخی از ۶۰ مرکز اسلامی سرتاسر کشور را رهبری می کند و از سوی چهره ی مسری این انجمن "ابراهیم الزایات" ناپسری "صبری ارباکان" هدایت می شود که صبری خود سرکرده ی "گوروس ملی" است که این گروهک نیز به نوبه ی خود، بخش های بزرگی از ترک های الله پرست تحمیل شده به آلمان را رهبری می نماید.


جهان بینی اسلامی گوروس ملی، روایت منحرف شده ای ترکی از اسلام سیاسی است و با با سرکرده ی دولت کنونی ترکیه ی اسلامی "رجب طیب اردوغان" روابط تنگاتنگی دارد.

{لازم به توضیح است که این روزنامه ی اینترنتی مسری، به جای عبارت درست "خلیج فارس"، از "خلیج عرعربی" بهره برده است}.

۱۳۹۶ اسفند ۲۰, یکشنبه

فراموش خانه در ایران

درآمدی بر حکومت جهانی

نهادهایی مخفی در جهان هستند که سه هدف اصلی را دنبال می کنند:

- مهار جمعیت جهان که یک آرزوی طلایی برای آنهاست که جهان یک بلیون تن بیشتر جمعیت نداشته باشد.
- حکومت اقتصادی بر جهان به گونه ای که جهان به سوی ورشکستگی نرود.
- نگهبانی از جهان طبیعت و بهره گیری از آنها تا حدی که به طبیعت و منابعش آسیب وارد نرسد.


در ۱۷۷۵ در باواریای شمالی چندین دانشگاهی دور هم جمع شدند به نام ایلومیناتی را تشکیل دادند. اینان به این نتیجه رسیدند که اهدافشان بسیار دراز مدت و چند صد ساله است و پس از چند سال اندک، به سازمان های مخفی مشابه دیگر روی آوردند و آنها را با خود همراه کردند، از جمله فراماسونری و شوالیه های معبد و در این میان، کسانی بودند در میانشان که بر اقتصاد کشور آلمان در صنایع آلمان حکومت می کردند.

این تا ۱۸۱۵ یعنی جنگ واترلو ادامه داشت تا اینکه فرانسه و انگل ها تلاش کردند تا حکومتی جهانی تشکیل دهند و ناکام ماندند تا اینکه سیسیل رودز در ۱۹۰۰ با همین دیدگاه وارد کارزار شد و یک انجمنی به نام "میزگرد رودز" تشمیل داد و از همه ی کشورها خواست تا در این میزگرد نماینده داشته باشند و این افراد بیشتر در صنعت و سیاست بودند و این از سیسیل رودز از آستین انگل ستان درآمد که قاره ی آفریقا را از برای نزدیک به سه سده بود که مستعمره کرده بود و برده داری را به اروپا، آمریکا و آسیای شرقی انجام می داد و خود رودز در کشتار ملیون ها تن سیاهپوست آفریقایی، نقش مستقیم و نقش آمر و عامل را داشته است. در واقع رودز که کشوری به نام خودش هم تشکیل داد، یک همه کاره و یک مستبد و دیکتاتور از سوی جهانگیری استعماگر انگل ستان در آفریقا بود که منافع و خواست دودمان شاهنشاهی انگل ستان و شخص ملکه را دنبال می کرد.

سیسیل رودز، تبهکار و حرامزاده ی بزرگ ملکه ی بریتانیا
و او چشم بینایی روی هرم فراماسونری گزاشت که منظورش البته انگل ستان بود، بدین معنی که هر آنچه که سازمان های مخفی و فراماسونری در جهان وجود دارند، باید در زیر نظر و سرپرستی انگل ستان باشند. کار دیگری که انجام گرفت، جاگزاری رشته های زردرنگی در پیرامون پرچم هر کشور بود تا این دیدگاه را نمایندگی کرده باشد که نشانه ی پرتوهای خورشید است و بدین معنی است که “آفتاب بر پرچم انگل ستان هرگز غروب نمی کند”. به دیگر سخن، همه ی کشورهایی که چه آگاهانه و چه غیر آگاهانه، چه اختیاری و چه اجباری، از سوی فراماسون ها و در نتیجه از سوی بریتانیا راهبری می شوند، در اطراف پرچم خود رشته های زرد رنگی دارند که تجسمگر پرتوهای زرد خورشید می باشد.

در نتیجه ی اینکه جهان به روی ناآرامی رود، یک جنگ پیش می آید و این موجودات تا ۱۹۱۵ حاکم بودند تا اینکه جنگ یکم جهانی رخ داد. آمریکا پیشنهاد داد که سازمان "ملل متفق" تشکیل شود و هدفش برقراری صلح باشد، اما تنها دو کشور انگل ستان و فرانسه هموند آن شدند و با وجود آنکه آمریکا خودش آن را پیشنهاد کرده بود، اما هموند آن نشد !!

هنگامی که ایتالیا وارد حبشه می شود و نه ماه با مردم آنجا می جنگد و از گاز خردل هم استفاده می کند، اما ملل متفق نمی توانند کاری از پیش ببرند. ژاپن منچوری را می گیرد تا به چین وارد شود و ملل متفق باز هم نمی تواند کاری از پیش برد.



حکومت جهانی و فراماسونری در ایران
حکومت جهانی یعنی فاشیسم جهانی. هنگامی که در ۱۹۵۲، چرچیل و آیزنهاور در همایش برمودا بر سر ایران به توافق هایی رسیدند و نام آن را “نشست آتش بس” گزاشتند و به این نتیجه رسیدند که شرکت های بزرگ و کارتل های آمریکا و انگل ستان، بر سر نفت ایران به آتش بس برسند. انگل ها پذیرفتند که در سیاست ایران به هیچ روی دخالت نکنند، اما در عوض بازار ایران و بهره گیری از دلارهای نفتی ایران را در اختیار داشته باشند و این آغاز افول سیاست مستقیم بریتانیا در ایران و هم زمان افزایش نفوذ آمریکا در کشورمان بود که نقش عمده و اصلی لژهای فراماسونری در این میان، بسیار کلیدی و پررنگ است. در واقع از این پس بود که در لژهای فراماسونری ایران، بازرگانان و تاجران جای سیاست مداران را گرفتند.

فراماسونری و اسلام
جرجی زیدان نویسنده ی نامور عرب یک فراماسون بود و کسی است که تاریخ تمدن اسلام را نوشته است. جالب اینجاست که وی مسیحی زاده شد و مسیحی فراماسون مرد !! اما او به عنوان یک مسیحی، نه تنها بر روی اسلام و تاریخ پر خون و چرکینش دست گزاشته، بلکه به ویژه به مذهب ضاله ی رافضی پرداخته و سراغ نخستین عمام ایشان می رود و درباره ی علی و کشته شدنش سخن های خوب می گوید !! وی یکی از سینه چاکان علی ابنه آب طالبی است و در وجود او ذوب می شود، اما به عنوان یک مسیحی !! او درباره ی علی دو اثر دارد، یکی “۱۷ رمضان” نام دارد و دیگری “عذرا قریش” می باشد؛ و همچنین کتاب دیگری را هم برای پسرش اوسین (اوغ) می نویسد با عنوان “غاده کربلا”. یعنی الله پرستی پیدا نمی شده که خودش این داستان ها را پوشش دهد و از پس نقل و تجزیه و تحلیل آنان برآید ؟ و نیاز بوده که یک مسیحی فراماسون دست به این کار بزند ؟! چرا یک مسیحی باید به جای ایساپردازی و اینکه سرانجام پدر او که بوده، درد و ورم اسلام عزیز داشته باشد ؟؟


او هتا در جایی می گوید:

“اگر بگویم مسیح از علی بالاتر است، عقلم اجازه نمی دهد و اگر بگویم علی از مسیح بالاتر است، دینم اجازه نمی دهد” !! بیچاره.

جرجی زیدان البته کتابی هم برای مسلک اصلی خود فراماسونری نوشته است: “فراماسونی العالم”. او نام ۶۹ تن که عمدتن انگل هستند را به عنوان فراماسون می آورد که از آن جمله اند: “ولتر، میرزا عسکر خان اموی پادشاه ایران، هگل، تولستوی، انیشتین، تئودور روزولت، هنری ترومن، الکساندر پادشاه روسیه، جرج واشنگتن، فرنسیس بیکن، ریچارد شیردل”.

فراماسونری و تشکیلات جهانی
برای نمونه، شمار کسانی که برنده ی جایزه ی نوبل شده اند و البته هموند فراماسونری هم بوده اند، آن اندازه فراوان و در بیشینه ی مطلق است که می توان این گمان منطقی را در ذهن پروراند که تا فردی فراماسون نباشد، برنده ی جایزه ی نوبل نخواهد شد و بسیاری از پژوهشگران باور دارند که تقسیم این جوایز نیز، از لژ بزرگ سوئد انجام می گیرد. جوایز پنج گانه ی نوبل، تنها در دست فراماسون هاست و اساس و پایه ی این تشکیلات نوبل را نیز، خود آنان پی ریزی کرده اند و از خودشان به خودشان جایزه می دهند.

نقش نظامیان و ارتشی ها در لژهای فراماسونری نیز، بسیار پررنگ می باشد. آنان از بالاترین رده های ارتش انگل ستان هستند که به ویژه در مکان هایی چون جبل الطارق و بنگال و مادرید و هر جایی که به حضور نظامی و سیاسی انگل ستان نیاز ویژه بوده است، حضور پررنگ و معنی داری پیدا می کنند. در واقع فراماسونری، زیرساخت دستگاه جاسوسی بزرگ انگل هاست و بخش بنیادی و نرم افزاری و اتاق فکر آن را بازی می کند.


تنها درباره ی بنیانگزاری لژهای فراماسونری، بنا به گفته ی اسماعیل رایین، یعنی تا آن زمان که وی کتابش را می نگاشته، بیش از پنج هزار کتاب در این باره به چاپ رسیده است !! اگر دقت کرده باشید، آن بخش از تحصیل کردگان ایرانی در زمان های گزشته که نقش روشنفکری را درست یا نادرست بازی کرده اند، دست کم یا بیشتر تکیه ی شان بر زبان فرانسوی بوده است و نه انگل ایسی و روسی و آلمانی. این بدان جهت است که لژ فراماسونری فرانسه، از سال ۱۸۲۰ در ایران لانه کرده بود، اما لژ آمریکایی بیش از ۱۵۰ سال پس از آن !!

و اینکه چرا زبان به اصطلاح روشنفکران ایرانی آن هنگام، انگل ایسی نبوده است، شاید بدین خاطر تواند بود که انگل ها در این کار اهتمام نکردند، زیرا دوران آشکار استعماری خود را می گزراندند که شاید چندان درگیر توسعه و گسترش زبان نمی شده است، اما دقیقن در زمانی که اروپا وارد جنگ هایی می شود که برای ایران از یکسو انگل ستان حکم دشمن و از سوی دیگر، فرانسه برای دوره ای کوتاه، حکم منجیش را بازی می کند و در اروپا جنگ های بسیار و میان ایران و روسیه جنگ است و فرانسوی ها با هر دوی روس و انگل ستان دشمنند و اروپا دارد گام هایی برای کشورگشایی و تعیین تکلیف بر سر حکومت جهانی خود برمی دارد و انقلاب صنعتی روی می دهد و رنسانس های سیاسی و اقتصادی انجام می گیرد و فرانسه یک ابر قدرت است که به روسیه نیز یورش می آورد، این زبان فرانسوی است که در ایران و میان تحصیل کردگان فرنگ و طبقه ی اشراف رایج می گردد.


جرجی زیدان هتا بر اساس تاریخ بنیانگزاری، تاریخ تاسیس لژها در سراسر جهان را هم در کتابش می آورد:

انگل ستان: ۱۷۱۷
ایرلند: ۱۷۲۰
اسکاتلند: ۱۷۲۱
فرانسه: ۱۷۲۱
بلژیک: ۱۷۲۱
هلند: ۱۷۲۵
جبل الطارق: ۱۷۲۶
اسپانیا: ۱۷۲۸
باواریا: ۱۷۳۸
ترکیه: ۱۷۳۸
نروژ: ۱۷۴۷
بنگال: ۱۷۲۷
مومبای: ۱۷۲۸
مدرس: ۱۷۵۲
ایران: ۱۸۰۰
سوریه: ۱۸۶۲
مسر: ۱۷۹۸
کانادا: ۱۷۲۱
ماساچوست: ۱۷۳۳
مکزیک: ۱۸۲۵
...


قانون اساسی فراماسونری
در توافق نامه ای فراماسونی به تاریخ سپتامبر ۱۹۲۹، همه ی فراماسون ها به یک توافق نامه ی کلی دست یافتند که به عنوان مرامنامه و قانون اساسی ایشان می باشد. در بند هفدهم این توافق نامه آمده است که لژها نباید به هیچ روی در مسائل سیاسی و مذهبی گفتگو کنند. از آنجا که دست کم از ۲۰۰ سال گزشته تاکنون، تقریبن همه ی شاهان و شاهزادگان و نماینده های مجلس های عوام و اشراف و وزیران کابینه، همگی فراماسون بوده اند، پس به این دروغ پردازی بزرگ ایشان باید با دیده ی قهقهه آمیز نگاه کرد. انگل ستان که برای سده ها چون زالویی خون آشام، استعمارگرانه به جان چار گوشه ی جهان افتاده و دست به چپاول و کشتار و سرکوب و بهره کشی و برده داری زده است، هیچ نمی توانسته است بدون داشتن چنین نیروی مخوف و مخفی ایی به نام فراماسونری، به اهداف شوم خود برسد و این بدان معنی است که هر اقدام ضد انسانی و تجزیه ی کشورها و کشتارها و برده داری ها و غارت ملل از استرالیا تا آسیا و آفریقا و آمریکا، همگی به خاطر وجود انگل هایی است که خود را در بطن انگل ستان فروکرده اند و خود را معماران آزاد می خوانند.

در ماده ی ۵ اُم توافق نامه ی ۱۹۲۹ فراماسون ها آمده است که “لژهایی که با اجازه ی لژ بزرگ بنیاد می شوند، باید برتری و سروری لژ بزرگ را بپذیرند” و این بدان معنی است که در ایران، همگی لژها وابسته به کشورهای اروپایی به ویژه انگل ستان، آمریکا و فرانسه بوده اند و ستون پنجم رسمی، ایران را بسیار آسیب پذیر کرده و چون جاسوسانی موجه و موریانه هایی موهن و متجاوز، از درون علیه ایران دست به اقدامات خرابکارانه می زدند. لژ بزرگ و اصلی فراماسون ها همواره در لندن قرار دارد و هموندان این لژ بزرگ لندن، سیاست مداران و کارگزاران دولتی و پادشاهان انگل ستان می باشند.

بنا به گفته ی اسماعیل رایین، تاکنون دیده یا شنیده نشده که “حاج حسن بقال” و “مشهدی جعفر علاف” هموند فراماسونری بوده باشند !!


این یک قاعده ی کلی برای فراماسون هاست که به بهترین شکل ممکن از شرایط پیش آمده، نهایت بهره برداری را بکنند و این “رویکردی فرصت طلبانه” است. برای نمونه به هنگام صنعتی شدن اروپا، در فرانسه آن دسته از سران تازه به دوران رسیده ای که صنعت فرانسه را در اختیار داشتند را به فراماسونری درآوردند تا علیه فئودال های سنتی که از طبقه ی اشراف بوده و خانواده ی شاهنشاهی را پشتیبانی می کردند، اقدام کنند که این روند منجر به انقلاب فرانسه شد. در ایران نیز، “معمار بزرگ انقلاب” را برآوردند که از فرانسه صادر می شود و پشتیبانی مستقیم پرورندگان خود در لندن و دی سی را به همراه دارد و آنها این عمام سیزدهم و خونخوار را روانه ی ایران می کنند تا همچون فرانسه، پادشاهی را در ایران براندازد و یک رژیم جمهوری از نوع اسلامیش درست کند و بقیه ی ماجرا.

همه ی برساخت های فراماسونری، از یک یا چند الگوی مشترک پیروی می کنند و می توان با شناخت این الگوها، نقشه های شومی که در سرتاسر جهان پیاده کرده اند را دید و آینده را پیشگویی نمود !!



همین جستار در کیهان سوئد

۱۳۹۶ اسفند ۶, یکشنبه

شبح حجتیه: دو عاملی که به حکومت اسلامی کمک کردند تا حکومت کند

اولویت اصلی جناح های گوناگون جمهوری اسلامی، نگاهداشت رژیم است و همه چیز در برابر آن، امری دومیه محسوب می گردد. افزون بر این، بسیاری از مزدوران جناح های گوناگون، با هم نسبت خانوادگی دارند و مانند هموندان قبیله و فرقه در بین خودشان ازدواج کرده اند و به هر صورت مراعات یکدیگر را می کنند و اگر گوشت هم را هم بخورند، به استخوان همدیگر رحم می کنند.


در اینجا می خواهم راجع به دو جناح صحبت کنم و پیشینه ی آنها را توضیح دهم تا نقش کنونی و احتمالن آینده ی آنها در ولایت فقیه روشن شود؛ به ویژه که اپوزوسیون همیشه به این تفاوت های بین جناح ها بهایی نمی دهد و بیشتر مواقع همه را سر و ته یک کرباس می شمارد.

بخش نخست: حجتیه
در آغاز از بیرون تفاوتی بین گروه های گوناگون رژیم دیده نمی شد، همه ی آنها علیه اعلا حضرت و دولت قانونی کشور متحد بودند؛ در آغاز موجودیت جمهوری اسلامی هم دست به دست هم دادند، اما تفاوت ها کم کم خود را نشان داد .

از میان همه ی گروه ها، دو بنیاد مذهبی، انجمن حجتیه و مدرسه ی حقانی، بیشترین کادرهای اداری رژیم را تامین کردند. انجمن حجتیه در زمان شاه، به ظاهر یک انجمن رسمی خیریه و نیکوکاری بود که فعالیت های دینیش متمرکز بود بر مبارزه با بهایی گری و تبلیغ انتظار مهدی موهوم و بر اساس اساسنامه اش، نمی باید به هیچ روی در امور سیاسی دخالت می نمود. از سال ۱۳۴۰، بسیاری از هموندان آن به دانشگاه راه یافتند. تروریست ها و جاسوس های حجتیه، به صورت مخفی در نشست های بهاییان شرکت می کردند و نیازمند سخنرانان آموزش دیده ای بودند که دستی توانا در مباحث الهیات و دینی داشته باشند.

حجتیه از سهم عمام مراجع. برخی هموندانش هتا به ظاهر بهایی شده و به تبلیغ بهایی گری می پرداختند. با کار آزموده شدن کادرهای دانشگاه نیز، توانستند گروه هایی تخصصی برای جلب افراد تهیه ببینند، به گونه ای که حجتیه مدعی شد که در سال ۵۰  موفق شده سازمانی سراسری در ایران بر پا کند و هتا به کشورهای همسایه مانند پاکستان و هند نیز گسترش یابد. یکی از مراکز حجتیه، مدرسه ی علوی با مدیریت علی اصغر کرباسچیان بود.

مدرسه ی حقانی در ۱۳۳۹ خورشیدی از سوی آخوندهایی همچون سید محمد بهشتی که خواستار تحول در حوزه بود، بنیاد گزاشته شد. آخوندها جنتی و تمساح یزدی از مدرسین این مدرسه و آخوند محسنی اژه ای، رازینی، رامندی، صدیقی و مبشری، اسلام حجازی و غلامرضا كرباسچی، از دانش آموختگان مدرسه ی حقانی بودند كه در قوه ی قضاییه به جایگاه های حساسی دست یافتند.


پس از شورش ۵۷، حجتیه مخالفت با بهایی گری را که دیگر کارکرد پیشین را نداشت، به حاشیه راند و در عوض، لوله ی تفنگش را به سوی چپ ها و مارکسیست ها چرخاند و به همین سبب در معرض دشمنی آنها قرار گرفت. بی جهت نبود اگر آغازه های شورش ۵۷،  برخی از چپ ها مانند حزب توده و فداییان، به مخالفت با انجمن حجتیه برخاستند و از جناح دیگر حکومت یعنی خط عمامی ها دفاع نمودند.

پیش از شورش ۵۷  تا برپایی رژیم جمهوری اسلامی، حجیته تایید ضمنی خمینی حرامزاده را داشت؛ همه به یاد دارند که خمینی خونخوار قول داده بود در حکومت دخالت نکند و به قم برود و به امور دینی بپردازد، اما با تشکیل حکومت ولایت فقیه متضاد با شیعه ی سنتی، خمینی حرامزاده نخست با آیت الله خویی و سپس با آیت الله شریعتمداری درافتاد، تنها به این دلیل که منتقد اساسی حکومت اسلامی به حساب می آمدند. انجمن حجتیه که منطقن از آن انتظار می رفت با ولایت فقیه مخالفت کند، به ناچار و به شکلی صوری، به حاشیه فرستاده شد، اما در کردار برخی از هموندان و هتا برخی از هواخواهان مشهور آنان مانند آخوندهای دانه درشتی جون جنتی، خزعلی و تبسی، به سبب دلبستگی به مال و منال و قدرت، در مراکز قدرت باقی ماندند و تقیه کردند و البته با خط عمامی ها مخالفت نمودند. تبسی و خزعلی با داشتن منابع مالی فراوان، مشهد را تبدیل به پایگاهی برای حجتیه کردند و پایه های قدرت خویش را به این ترتیب محکم ساختند.


آخوند تمساح یزدی با یاری هیئت موتلفه، مدرسه ی حقانی را قبضه كرد و سپس با كمک مالی بنیاد به اصطلاح مستضعفان و یک سرمایه دار دیگر، از بنیاد "راه حق" جدا شد و بنیاد دیگری به نام "عمام باقر" تشكیل داد كه از یارانه های مردمی و به ویژه بنیاد موسوم به مستضعفان اداره می شود را تشکیل داد. حقانی یک مدرسه ی عادی نیست، مدرسه ای است که مغزشویی می کند و آدمكش تربیت می كند و در جایگاه های حساس دولتی می گمارد.*

بخش دوم: خط عمامی ها
گروه رو در روی حجتیه، خط عمامی ها بودند که جناح چپ رژیم را تشکیل می دادند و واواک را بنیاد گزاری کردند و در رقابت با سازمان های چپ آن روز، خود را ضد آمریکایی می دانستند و ادعای مبارزه ی ضد امپریالیستی داشتند. برداشت های سطحی و ساختن سوسیالیسم اسلامی با این باور که نخستین سوسیالیست جهان، عمام یکم شیعیان علی ابنه آب طالبی و یا ابوذر غفاری است، که عمدتن متاثر از کتاب های علی شریعتی و مانند اینها بودند؛ هر چند امروز بسیار نازل جلوه می کند، اما در آن زمان بسیاری از جوان ها را جلب کرد. به هر روی از دیوار رایزنی آمریکا بالا رفتند و گروگان گرفتند وعواقب نکبت باری گریبانگیر کشورمان شد، از جمله جنگ و پرداخت غرامت های کلان و...

این گروه در اختلاف آخوند منتظری با خمینی حرامزاده و اعتراض او به اعدام ها و خلاف کاری های دیگر، نه تنها از منتظری دفاع نکردند، بلکه جانب خمینی خونخوار را گرفتند و بر او تاختند. چهره های شناخته شده ای مانند آخوند سید محمد خاتمی، کروبی، محتشمی و عبد الله نوری، علیه آخوند منتظری بودند؛ هتا هنگامی که خمینی حرامزاده فرمان عزل منتظری را صادر کرد، عبد الله نوری دیوار حایل خانه ی آخوند منتظری را با بولدزر ویران کرد.


آخوند منتظری ۶۳ ماه در حصر بود و هنگامی که با فرمان خمینی حرامزاده، این محدودیت ها برداشته شد، آخوند یونسی وزیر اطلاعات سید محمد خاتمی، از دیدار احزاب و شخصیت ها با منتظری جلوگیری کرد. بدین ترتیب، اصلاح طلبان حکومتی ایی که امروز از حصر کروبی و موسوی می نالند، هنگامی که در قدرت بودند، آن روباه سبز، سید محمد خاتمی رییس جمهورشان، در شورای امنیت رژیم در سال ۷۷، حبس خانگی آخوند منتظری را تصویب کرد و با سختگیری به اجرا گزاشت.

با ترور خمینی حرامزاده، خط عمامی ها به خواب زمستانی رفتند و به تدریج که دستشان از همه جا کوتاه شد و از گردونه ی قدرت بیرون افتادند، زبان به انتقاد گشودند و اصلاح طلب لقب گرفتند.

آخوند خامنه‌ ای، مجمع روحانیون مبارز که پایگاه های اصلاح طلبان حکومتی و عمامه به سر بود را، از انتخابات کنار گزاشت. اصلاح طبان حکومتی با ناشیگری به انتقاد از رفسنجانی پرداختند و پس از آنکه او را بی آبرو کردند، بر اساس مصلحت روزگار و شرایط و اقتضای خوردن نان به نرخ روز، به اتحاد با وی روی آوردند. از رفتار گزشته ی خود با آخوند منتظری ابراز پشیمانی کردند و با هواداران وی همدردی نمودند !!


در دوره ی سوم مجلس وحوش ولایت در سال ۶۷ و پس از بازنگری در قانون اساسی رژیم، نام مجلس شورای ملی رسمن به مجلس شورای اسلامی دگرش یافت. در این دوره بیشتر هموندان تویله ی مجلس، با خط عمامی ها بود. در آستانه ی انتخابات فرمایشی دوره ی چارم، شورای نگهبان تفسیر تازه ای از ماده ی ۹۹ قانون اساسی درباره ی نظارت را، به نظارت استصوابی یعنی نظارت بر "تمام مراحل اجرایی انتخابات از جمله تایید و رد صلاحیت نامزدها" دگرش داد. بدین ترتیب، با دخالت دیکتاتور رژیم و سکوت آیت الله مردار اکبر هاشمی رفسنجانی بهرمانی و تمکین سید روباه سبز محمد خاتمی رییس جمهور، نظارت شورای نگهبان تبدیل به دخالت شورای نگهبان در انتخابات شد. پسین ها به استناد همین تفسیر، رد صلاحیت های گسترده ای انجام شد و هتا لاشه مرداری چون خود آخوند رفسنجانی هم در امان نماند و صلاحیت او هم رد شد !!

اصلاح طلبان حکومتی برنامه ای برای اصلاحات نداشتند و هیچ گاه در برابر زیاده خواهی و اشتهای سیری ناپذیر آخوند خامنه ای برای دگرش قانون اساسی نیم بند هم مقاومت نکرده و در مجموع دستاوردی جز ابقای رژیم نداشتند. پس از تظاهرات مردم در سال ۸۸ که در اثر ندانم کاری دو زباله ی سیاسی موسوی و کروبی به سرکوب گسترده و کشته شدن و دستگیری بسیاری منجر شد، این پسروی ادامه داشت و با آمدن روباه بنفش آخوند روحانی، از وی پشتیبانی کردند. حسنک روحانی هتا مدعی اصلاحات هم نیست، اما بیشتر اصلاح طلبان رژیم یا از او پشتیبانی می کنند یا در دولت وی ادغام شده اند، چون در کردار برای ادامه ی حیات سیاه سیاسی خود، چاره ی دیگری نداشته اند.

بخش سوم: ریزش اصولگرایان و نزدیکی جناح ها گوناگون حکومتی
اکنون پس از مدت ها، بین جناح های گوناگون حکومتی و عمدتن بین حجتیه و اسهال طلبان، نزدیکی ایجاد شده است، به گونه ای که گاهی اتهام حجتی بودن به آنان زده می شود. هنوز در رژیم، هواداران و دلبستگان حجتیه بسیارند، اما در ظاهر با حجتیه مخالفت می کنند. مخالفت دو گروه در زیر پوسته و چتر ولایت فقیه جریان دارد، اما همه مدعی ذوب در ولایت هستند. فراموش نکنیم که فرقه ی "فرقان" از شکم انجمن حجتیه بیرون آمد. حداد قاتل و ولایتی، از حجتی های مشهور بوده اند و معروف است که حداد قاتل یکی از پنج نخبه ی فیزیک را که قرار بود به المپیاد جهانی بفرستند، به دلیل بهایی بودن از پای پلکان هواپیما برگردانده و مانع از مسافرت او شده است. دلقک خندان محمد جواد ظریف، در خاطراتش به شرکت خود در نشست های انجمن حجتیه اشاره کرده و هتا عبدالکریم سروش به گفته ی خود، برای مدتی هموند انجمن حجتیه بوده است.


حجتیه در میان آخوندهای سنتی که در حاشیه ی قدرت هستند و با حکومت ولایت فقیه سر ناسازگاری دارند، هواخواهانی دارد و با اعتراضاتی که هر روز علیه بنیادهای مالی و بانکی ربوی انجام می شود، حجتیه نیز که از قدیم شدیدن با ربا مخالفت می کرده است، دستاویز تازه ای برای کسب حقانیت پیدا می کند.

شاهد هستیم این روزها هم که احمدی نژاد برای بازگشت به قدرت مانور می دهد و محض جلب هوادار، مخالفت خود را با ربا آشکار کرده است، در معرض اتهام هموندی در حجتیه قرار گرفته است، هر چند او به راستی از این فرقه می باشد. از آن سو، اصلاح طلبان حکومتی تصور می کنند با داشتن حزب و چهره ای مانند سید محمد خاتمی، در حجتیه سر هستند، به ویژه آنکه توانسته اند برخی از احزاب و سازمان های اپوزوسیون را امیدوار به خود نگاهدارند. اما مردم از یاد نبرده اند که در انتخابات ۷۸، آخوند سید محمد خاتمی رییس جمهورشد و اصلاح طلبان حکومتی در مجلس نیز، بیشینه داشتند و شعارهای جامعه ی مدنی و قانون مداری دادند، اما خیلی زود از این شعارها دست کشیدند و جامعه ی مدنیشان تبدیل به جامعه ی مدینة النبی شد و در برابر حکم حکومتی تسلیم شدند.


امروز آشکار است که غرب، به ویژه آمریکا، هوادار اصلاح طلبان حکومتیند و رادیوهای آنها هم پیوسته تبلیغ این دسته را می کنند و تسهیلات و هتا کمک مالی در اختیار آنها قرار می دهند. اگر نیک بنگریم، از شورش نخست در سال ۵۷ چیزی باقی نمانده، همچنان که از منابع ثروت کشور هم چیزی باقی نمانده و ذخایر بسیاری را بر باد داده اند. اکنون در بین اصلاح طلبان حکومتی یا همان ضد امپریالیست های دو آتشه ی پیشین، رقابت برای نزدیکی به آمریکاست.

در هنگام مرگ آخوند خامنه ای، وصلت یکی از این دو گروه با پاسداران می تواند به ایجاد حکومت جانشینی بینجامد که ظاهر سکولار آبکی (نه لاییک) و درعین حال آخوندی به سبک حجتیه باشد. تجربه نشان داده است هنگامی که مذهبی ها از آزادی اندیشه و آزادی سیاسی صحبت می کنند، مقصودشان پذیرش آزادی دین خودشان است نه چیز دیگر. در ذهن آنها، دین بر همه ی شئون زندگی چیره است و دین خودشان از هر دینی برتر است و اگر این برتری و فراگیری متزلزل شود، خود دین به خطر می افتد.


تا آنجا که به دید می آید، از جانب حجتیه که به کار مخفی عادت دارند و در میان ملایان سنتی نیز پایه و ریشه دارند، بیشتر احساس خطر می شود. بیهوده نیست که سید هادی خامنه ای برادر آیت الله سید علی خامنه ای، بارها از انجمن حجتیه به عنوان "مهور جریان ضد عمام و ضد انقلاب" یاد کرده و افزوده: "متاسفانه بسیاری از رسانه های کشور در اختیار این گروه و نوع تفکر آنان قرار گرفته و توانسته با یک جنگ نرم، خود را وارد حلقه ی انقلاب کند که این مسئله بسیار خطرناک است، زیرا خاصیت جنگ نرم این است که هیچ کس آن را احساس نمی کند و نمی تواند آن را به راحتی درک نماید".

حسن بهگر
منبع

همین جستار در کیهان سوئد

۱۳۹۶ مهر ۲۹, شنبه

چرا داستان ایسا مسیح، "جعل شد"...

یک پژوهشگر جنجال برانگیز انجیل:
"داستان ایسا بدین منظور جعل شده بود تا تهی دستان را آرام و ساکت کند".


این پژوهشگر مدعیست مسیحیت یک برزش تبلیغاتی پیچیده ی حکومتی بود که برای آرام و خاموش کردن موضوعات مربوط به جهانگیری روم مورد بهره برداری قرار گرفت.

یک پژوهگشر انجیلی و جنجال برانگیز آمریکایی، در هفته ی گزشته آغاز به نخستین اظهارش در لندن کرده است تا کشفی را عرضه کند که مدعیست می تواند این داستان را ثابت کند که ایسا مسیح به عنوان سامانه ای از مهار ذهنی اختراع شده است تا بیچارگان را به بردگی بگیرد.

ژوزف آتویل (Joseph Atwill) که نویسنده ی کتابی با عنوان “مسیح سزار: توتطئه ی رومی برای اختراع مسیح” (Caesar’s Messiah: the Roman Conspiracy to Invent Jesus)، ادعا می کند که مسیحیت به عنوان یک دین آغاز نشده بلکه، واقعن یک برزش تبلیغاتی پیچیده ی حکومتی بود که به منظور فرونشاندن احساسات مربوط به موضوعات جهانگیری روم مورد بهره برداری قرار گرفت.

در همایش “مسیح پنهان” که در تالار کانوی (Conway Hall در هولبورن (Holborn) به مدت یک هفته در روز شنبه برگزار شد، آقای آرتویل نظریه اش را عرضه خواهد کرد که عهد جدید از سوی اشراف سده ی نخست میلادی رومی نوشته شده است و اینکه آنها کاملن داستان ایسا مسیح را جعل کرده و از خودشان نوشته اند.


با ترسیم دیدگاه هایش در وبلاگی که بر روی اینترنت منتشر می کند، جناب آرتویل می نویسد: “مسیحیت ممکن است به عنوان یک دین مورد توجه قرار گرفته باشد، اما به راستی بدین منظور توسعه یافته و مورد استفاده قرار گرفته است تا به عنوان سامانه ای از مهار ذهنی کار کند تا بردگانی را تولید نماید که باور داشته باشند که خداوند دستور به بردگی آنان داده است”.

آقای آرتویل می گوید که اقدامات به شورش و خیزش از سوی فرقه های یهودی که در انتظار دررسیدن به اصطلاح “منجی (مسیح) سلحشور” در فلستین هستند، یک مشکل همیشگی برای جهانگیری روم بود و پس از آنکه این جهانگیری همه ی ابزار و وسایل رسمی برای سر و کار داشتن با این مشکل را از دست داد، متوسل به جنگ روانی شدند.

آرتویل به PRWeb.com گفت: “آنها گمان کردند که راه بازایستاندن گسترش فعالیت تبلیغی یهودیان متعصب و مشتاق، این بود تا یک سامانه ی اعتقادی رقیب برای آن بتراشند”.

“اینجا بود که داستان منجی آشتی جو اختراع شد”.

“به جای جنگ الهام بخش، این مسیح اینگونه انگیزش ایجاد می کرد که طرف دیگر صورتت را برای خوردن سیلی بگیر و یهودیان را ترغیب می کرد تا “به سزار تسلیم شوند و عطیه بخشی کنند” و مالیات هایشان را به روم بپردازند”.

آقای آرتویل ادامه می دهد: “هر چند مسیحیت می تواند برای برخی آسایش داشته باشد، اما همچنین می تواند بسیار آسیب زننده و سرکوب کننده هم باشد، یک شکلی از مهار ذهنی موذیانه و پر از توطئه که منجر به پذیرش کورکورانه ی غلام و برده بوده، فقر و جنگ در تمام درازنای تاریخ شده است”.

تا به امروز، به ویژه در ایالات متحده، از این دین استفاده شده است تا یک پشتیبانی برای جنگ را در خاورمیانه به واسطه ی آن ایجاد کنند”.

در جای دیگری آقای آرتویل می نویسد: “در حقیقت او (ایسا) می تواند تنها شخصیت افسانه ای در ادبیات باشد که همه ی داستان زندگیش را می تواند در دیگر منابع رهگیری کرد. یک بار که این منابع همگی لخت و عار دفن شدند، به همین سادگی دیگر چیزی باقی نمی ماند”.

آرتویل می گوید هنگامی این مورد را کشف کرد که در حال مطالعه ی عهد جدید در کنار مطالعه ی “جنگ یهودیان” نوشته ی ژوزفیوس بود؛ این کتاب، تنها روایت تاریخی اول شخص بازمانده از یهودیه ی سده ی نخست می باشد.

جناب آرتویل ادعا می کند که آغاز به توجه کردم به توالی موازی ها میان این دو متن کرده است.

آترویل ادعا می کند که: “آنچه که به دید می رسد بسیاری از پژوهشگران از آنها طفره رفته اند، اینست که توالی رویدادها و مکان های ماموریت های تبلیغی مسیح، کم و بیش به مانند توالی رویدادها و مکان های اردوکشی های نظامی جهانگیر روم تیتوس فلاویوس (Titus Flavius) می باشد که از سوی ژوزفیوس توصیف شده اند”.

این مدرکی روشن از یک الگوی عمدن ساختار سازی شده است.


با نگاهی به داستان های پیشین، زندگی نامه ی مسیح به راستی ساختار سازی شده است به ویژه از روی زندگی نامه ی سزار.

ریچارد داوکینز، زیست شناس فرگشتی انگل ایسی و نویسنده که به خوبی برای دیدگاه های ضد دینش شناخته شده است، چند روز پیش پیوندی را به نشریه ای توییت کرد که تبلیغ این رویداد در لندن را انجام می داد.

البته وی سپس توییت کرد: “RT به تاییدیه اشاره نمی کند. من واجد شرایط دادوری پنداشت آرتویل نیستم. سرفن فکر کردم ممکنست ارزش نگاه کردن داشته باشد”.

نظریه ی آقای آرتویل به سادگی یکی از دسته هایی است که به عنوان "نظریه های توطئه ای انجیل" شناخته می شوند.

این نظریه ها به شکلی همگانی دربرگیرنده ی این پیشنهاد هستند که انجمن های مخفی، مدرسه های راز و دیگر دین ها، از داستان افسانه ای ایسا بهره برده اند تا جهانگیری روم را در زیر سایه ی یک دولت دینی، یکپارچه کنند.

ترجمه: داریوش افشار
منبع

۱۳۹۶ شهریور ۲۶, یکشنبه

بنیاد سوروس، تجزیه طلبی در پوشش فعالیت خیرخواهانه

بنیاد سوروس که سال های زیادی امیال صهیونیست منشانه ی خود را قالب فعالیت های خیرخواهانه پیش برده و عامل براندازی چند رژیم سیاسی بوده اکنون با بحران عمیقی مواجه شده و مردم آمریکا در حال جمع آوری امضا برای شناسایی این بنیاد به عنوان یک نهاد تروریستی هستند.


تاریخچه و پیشینه ی بنیاد سوروس
بنیاد سوروس "Soros Foundation" با نام اصلی بنیاد جامعه باز "Open Society Institute – OSI" متعلق به جورج سوروس، سیاست‌مدار و سرمایه دار یهودی تبار آمریکایی، در سال ۱۹۹۳ تأسیس شد. هدف این موسسه، آن طور که خود عنوان می‌کند ایجاد و حفظ ساختارها و نهادهایجامعه باز است. خود مؤسسه و رسانه‌های غربی فعالیت بنیاد مذکور را از کمک انسان‌دوستانه گرفته تا بهداشت عمومی و رعایت حقوق بشر و اصلاحات اقتصادی عنوان می‌کنند؛ اما عملاً پشتیبان مالی و آموزشی جنبش‌های برانداز جهان است.

جورج سوروس به واسطه تشکیل یک شرکت سرمایه گذاری و یک سازمان مطالعاتی حقوق بشر در بیشتر نقاط جهان، به نفع توسعه صهیونسیم فعالیت می کند. بنیاد سوروس بارها به نقش مؤثر در تغییر قدرت در بسیاری از کشورهای جهان متهم شده است؛ اتهامی که مالک این بنیاد آن‌ها را رد نکرده است. سوروس تحت عنوان فعالیت‌های «نیکوکارانه» و «بشردوستانه» سرمایه‌گذاری‌هایی برای جنبش‌های‌براندازی انجام داد و تاکنون ۶ میلیارد ‌دلار صرف کارهای سیاسی به ویژه در اروپای شرقی و کشورهای استقلال‌ یافته‌ شوروی سابق کرده است.

پایگاه خبری «ریل زایونیزم نیوز» راجع به سوروس می‌نویسد:«سوروس اصولاً فردی ضددین است و برای زیرسوال بردن ادیان و به ویژه مسیحیت خواهان رواج قانونی فحشاگری و همجنس بازی به ویژه در حوزه بالکان است.» سوروس همچنین بنیاد "راتشیلد" را با همکاری یاران صهیونیست خود از جمله ریچارد کاتز، نیلز تاب و مایکل سیکورل در گرجستان و اکراین بنا کرد.

وی در کشورهای هدف در کنار بنیانگزاری شرکت برای کسب ثروت و سرمایه گزاری، سازمانی مطالعاتی را برای چگونگی مصرف این درآمدها شکل می دهد و نکته قابل توجه اینکه این دو سازمان حق برقراری رابطه مستقیم و تبادل نظر با یکدیگر را ندارند. هدف از این عمل جلوگیری از هرگونه اتهام دولت ها مبنی بر حمایت سوروس از مخالفین این کشورهاست.

این بنیاد با ارائه اعتبار به محققین و طرح هایی در رابطه با کتابخانه و شبکه های اینترنتی، برنامه های اطلاع رسانی، نظرسنجی های گسترده، در مراکز مطالعاتی در کشورها شروع به فعالیت کرد و سپس با ارزیابی مخالفان دولت مرکزی و حمایت از روزنامه های مخالف دولت، حمایت از سازمان های فعال حقوق بشر و حمایت از جنبش های دانشجویی به عنوان پشتوانه حرکت های مردمی، زمینه را برای انقلابی آرام فراهم می کند. آرام بودن و جلوگیری از خونریزی در این تحرکات نیز از چهارچوب های بنیاد به شمار می آید.

یکی از متغیرهای بنیادی رشد و فراگیری این موسسه استفاده از ابزارهای مالی شرکت های اقتصادی کلان بوده است. در واقع یکی از اصول اساسی تفکر صهیونیستی توجه به اصول اقتصادی است به طوری که لابی صهیونیست در کشورهای مختلف جهان با استفاده از همین ابزار اقتصاد به پیشبرد اهداف خود می پردازد .

بنیاد سوروس در تمام کشورها ارتباط خوبی با سازمان های فعال حمایت از حقوق بشر دارد و حتی برخی از آنها را به طور غیرمستقیم هدایت می کند. نکته جالب توجه آن که طبق مطالعات به عمل آمده این بنیاد معمولاً در همه کشورها با حکومت های آنان مشکل داشته و باب طبع سران کشورها نیست.

در حال حاضر بنیاد سوروس در بیش از ۳۰ کشور جهان از جمله جمهوری های آذربایجان، ‌ارمنستان، ‌ازبکستان، اوکراین، ‌تاجیکستان، روسیه، گرجستان، قرقیزستان، ‌قزاقستان و مولداوی نمایندگانی فعال دارد.

برای اولین بار در سال ۱۹۹۷ و در جریان ورشکستگی مالی و اقتصادی کشورهای جنوب شرق آسیا، فعالیت بنیاد مذکور به آسیای میانه کشیده شد و در کشورهای این منطقه نمایندگی‌هایی را تحت عنوان «جامعه باز» تأسیس نمود. انقلاب های مخلمین در کشورهای مد نظر و تغییر نظام سیاسی این کشورها از اهداف اصلی این موسسه است.

در واقع یک سناریوی مشترک اما با نام های مختلف نظیر انقلاب نارنجی، گل سرخ، رزهای گرجی یا انقلاب مخملی با اندکی تغییر در جزئیات و بازیگران صحنه برای هر سه کشور صربستان (۲۰۰۰)، گرجستان (۲۰۰۳)، اوکراین (۲۰۰۴) به رهبری آمریکا و سازمان های وابسته به این کشور در قالب سازمان های خیریه در فاصله چند سال از یکدیگر اجراء شد و منجر به روی کارآمدن حکومت دلخواه آمریکایی ها در این کشورها با انتخاب رهبران جدید شد.

ردپای سوروس را از برزیل تا روسیه و قفقاز و تا آسیای جنوب شرقی، ترکیه، یونان، و... می تواند رصد کرد. مواردی نظیر ایجاد بحران مصنوعی در بازار سهام روسیه، ایجاد بحران اقتصادی بزرگ در کشورهایی چون مالزی و تایلند که منجر به سقوط ارزش پول ملی این کشورها در برابر دلار شد، دخالت در انتخابات ریاست جمهوری برزیل در خرداد ماه سال ۸۱، شکل گیری تحولات در صربستان، گرجستان، اوکراین و... حاصل فعالیت های این یهودی آمریکایی به وسیله ی بنیاد خیریه ی "سوروس" است.

حمایت از گروه های دانشجویی همسو با افکار دولت حاکمه ی آمریکا، توجه به نقاط ضعف اقتصادی کشورها، ایجاد امیدواری به آینده های روشن با رفع مشکلات اقتصادی با تغییر هیئت حاکمه، کسب بحران هویت ملی از وجوه مشترک تمامی دگرگونی های حاصل در صربستان، گرجستان، اوکراین و... بوده است.

در صربستان گروه دانشجویی «اوتبور» به معنای «مقاومت»، در گرجستان گروه دانشجویی «کمارا» به معنای «بس است»، در اوکراین گروه دانشجویی «پورا» به معنای «زمانش رسیده»، پرچمدار مقاومت ها و شورش های خیابانی بوده اند.

فعالیت بنیاد سوروس در گرجستان
در جریان انقلاب رز بودکه بنیاد سوروس در تفلیس به کمک برای برگزاری نظرسنجی انتخاب‌کنندگان اقدام کردکه نتایج آن با گزارش مقدماتی کمیسیون مرکزی انتخابات گرجستان در تضاد و تناقضی جدی قرار گرفت و حکایت از پیروزی ائتلاف مخالفان موسوم به "نهضت ملی" در انتخابات پارلمانی ۲ نوامبر سال ۲۰۰۳ این کشورداشت.

جورج سوروس در تابستان سال ۲۰۰۵ مراسم دهمین سالگرد تأسیس "موسسه‌ ی جامعه‌ ی باز" را در تفلیس، پایتخت گرجستان، برگزار کرد و در کنفرانسی مطبوعاتی از «انقلاب صورتی» این کشور تجلیل کرد و گفت:«از نقشی که این بنیاد در آماده کردن جامعه‌ گرجستان برای پدیدآوردن انقلاب صورتی بازی کرد، خرسند و مفتخرم.»

فشارها و شیطنت‌های بنیاد سوروس سبب شد تا «ادوارد شواردنادزه» از سمت ریاست جمهوری گرجستان استعفا دهد، به طوری که بنیاد سوروس با صرف ۲۰ میلیون دلار به حمایت از مخالفین «شوارد‌نادزه» برخاست. بنابراین سوروس جهت براندازی نادزه حدود ۵۰۰ هزار دلار در شبکه روستاوی ۲ که نقش برجسته ای در انقلاب مخملی گرجستان داشت سرمایه گذاری نمود تا از این طریق ضمن تشویق مردم به شورش با آموزش لازم آنها را برای رسیدن هر چه سریع تر به اهداف انقلابی نزدیک نماید. اقدامات سوروس در گرجستان به جایی رسید که پس از استعفای نادزه در تشکیل دولت جدید چهار تن از اعضای دولت جدید گرجستان شامل وزرای آموزش و پرورش، دادگستری، دارایی و ورزش جوانان وابسته به میلیارد یهودی یعنی جرج سوروس حضور داشتند که قبلاً کارمند دفاتر وی محسوب می شدند.

ادوارد شواردنادزه، در جولای سال ۲۰۱۰ ضمن مصاحبه با روزنامه ی گرجی "آساوال داساوالی" به نقش مستقیم سوروس و یارانش در انقلاب رز اشاره کرد. چندی بعد "سوروس" در گفت و گویی با "لوس آنجلس تایمز" نیز اظهارداشت که تمایل دارد سناریوی گرجستان در کشورهای آسیای مرکزی یعنی تاجیکستان، ازبکستان، قزاقستان، قرقیزستان و ترکمنستان هم تکرار شود و در ادامه افزود که ساختارهایی که توسط وی به ایجاد شده اند به طور فعالی حامی روند دموکراسی سازی در کشورهای منطقه هستند.

درصورتی که با نگاهی به تحولات اخیر در گرجستان و اوکراین پر واضح بود که بنیاد سوروس بیشتر در تلاش است که افرادی را بر مسند اقتدار در کشورهای منطقه بنشاند که یا تحت تعلیم آمریکا هستند و یا به نوعی حامی جدی منافع این کشور در منطقه هستند.

چند ماه پس از تغییر در هیئت حاکمه گرجستان، "ساکاشویلی" به عنوان رئیس جمهور و قهرمان به اصطلاح انقلاب گل سرخ اعلام کرد: «ارتش زیر نظر وزارت دفاع آمریکا یعنی پنتاگون بازسازی می شود و "گلابژواشویلی" معاون وزیر دفاع در دولت شواردنادزه به عنوان وزیر دفاع جدید منصوب شده است» وزیر دفاع جدید از 7 ماه قبل از آن یعنی در تیرماه 82 در آمریکا به سر می برد. پس از انتصابش به تفلیس بازگشت. او طی مدت مذکور در حال گذراندن یک دوره آموزشی ویژه زیرنظر پنتاگون بود.

ساکاشویلی دو هفته ی بعد یعنی در اسفند ۸۲ در سفر به واشنگتن اعلام کرد:«آمریکا طی سال های آینده ۱۰ هزار نیروی نظامی گرجستان را آموزش می دهد و در تشکیل ارتش جدید بر اساس استانداردهای ناتو و در چارچوب برنامه های پنتاگون نقش ایفا خواهد کرد.»

فعالیت بنیاد سوروس در اوکراین
نقش جدی بنیاد سوروس در وقوع «انقلاب نارنجی» سال ۲۰۰۴ اوکراین مورد تائیدکارشناسان سیاسی و امنیتی است. به همین دلیل بود که در سال ۹۴، مسکو با آگاهی کامل از سال‌ها فعالیت‌ خرابکارانه و در پی لایحه «کنگره ملی روسیه» مبنی بر ممنوعیت فعالیت ۱۲ بنیاد و موسسه در روسیه، به اعلام ممنوع بودن هرگونه فعالیت بنیاد سوروس اقدام کرده است. در ماه جولای امسال، دوما رأی به منع فعالیت ۱۲ موسسه‌ ای داد که در جاسوسی از روسیه و تلاش برای براندازی پوتین بودند که نام بنیاد سوروس در رأس بود.

در اوکراین "گروه پورا" بسیاری از آموزش ها برای آغاز چنین حرکت انقلابی را تحت نظر "رهبران اوتبور" گذرانده بودند. به گزارش یکی از روزنامه های اوکراین همزمان با آغاز تظاهرات آرام مردم در "کی اف" و حضور دانشجویان در خیابان های این شهر، برخی از رهبران اوتبور تلاش می کردند وارد اوکراین شوند که با مخالفت سران کی اف مواجه شده بودند.

همزمان با تحولات در این کشور، تشکیلاتی با نام «زنایو» که از حمایت بیش از ۱۰۰ سازمان غیردولتی و مردمی برخوردار است پیش از انتخابات حدود ۷  میلیون بروشور و اطلاعیه در سراسر کشور پخش کرده و از مردم خواسته بود تا به جنبش خیابانی بپیوندند. در میان حامیان مالی «زنایو» نظیر چندین سازمان موقوقه آمریکایی، سازمان اوقاف آمریکا نقش «بنیاد سوروس» از همه چشمگیرتر است.

فعالیت بنیاد سوروس در آذربایجان
از دسامبر سال ۲۰۰۴ میلادی، بنیاد سوروس اقدام به استخدام نیروهای جدید از میان غیرشیعیان و اصحاب مطبوعات در جمهوری آذربایجان نمود. این بنیاد در باکو با حمایت مالی نمایندگان مؤسسه جامعه باز، کتاب "‌حاکمیت و فساد مالی" که اثر یک نویسنده آمریکایی به نام "سوزان روزو اکرامان" است را به زبان آذری منتشر نمود. در این کتاب اطلاعات زیادی در زمینه انتخابات، رشوه پول شویی در آذربایجان داده شده است.

در ادامه با وقوع تحولات و پدیدار شدن انقلاب نارنجی در این کشور بنیاد مذکور و سفارت آمریکا در باکو تعدادی از مخالفان دولت را برای طی آموزش های لازم به اوکراین اعزام کردند. این مساله در حالی بود که به گفته «ولادیمیر تیموشکنو» یکی از نمایندگان مجلس اوکراین تظاهرات خیابانی در "کیف" با حمایت آمریکا و شخص سوروس صورت می گیرد.

از سوی دیگر با توجه به بافت مذهبی جمهوری آذربایجان بنیاد سوروس برای از هم پاشیدن بنیادهای اجتماعی و مذهبی این کشور تلاش می کند. علاوه بر این نمایندگی بنیاد مذکور در آذربایجان تاکنون ۲۰ میلیون دلار در راستای فعال سازی رسانه ها و سازمان های غیردولتی علیه دولت این کشور هزینه نموده است.

فعالیت بنیاد سوروس در ارمنستان
بنیاد مذکور در ارمنستان نیز سعی در ایجاد شکاف بین این کشور وروسیه دارد چرا که ارمنستان مهم ترین پایگاه روسیه در قفقاز جنوبی شناخته می شود. سوروس در این کشور سعی دارد از طریق رسانه ها به تشویش فضای سیاسی جامعه بپردازد.

فعالیت بنیاد سوروس در تاجیکستان
افزایش مخالفت ها از طریق رسانه ها، در تاجیکستان هم توسط بنیاد سوروس علیه نظام حاکم دنبال می شود به گونه ای که رئیس جمهور تاجیکستان با اظهار نگرانی از فعالیت های این بنیاد در این کشور تصریح نمود که روزنامه های «روزنو»، «وارورود»، «اودامو اولام» و برخی رادیوهای خصوصی از سوی بنیاد سوروس حمایت مالی شده و هدف اصلی آنها فرسوده کردن حکومت تاجیکستان است.

فعالیت بنیاد سوروس در قزاقستان و قرقیزستان
باید گفت که بنیاد سوروس با حمایت رژیم صهیونیستی اسراییل و آمریکا سعی دارد از طریق شبکه های تلویزیونی، ‌طرح های آموزشی، ‌اینترنت، کتاب و مؤسسات غیردولتی در دو کشور قزاقستان و قرقیزستان نیز زمینه‌های شکل گیری دموکراسی هدایت شده و متناسب با اهداف رژیم صهیونیستی و آمریکا را فراهم سازد.

در همین راستا دولت قزاقزستان در اواخر سال ۲۰۰۲ به بهانه اینکه بنیاد سوروس قانون مالیاتی قزاقسان را نقض کرده است، بازرسی هایی را از این بنیاد آغاز کردند.

فعالیت های بنیاد سوروس در برزیل
سخنان سوروس، در خردادماه سال ۱۳۸۱ در گفت و گو با روزنامه «فولیو سائوپولو» در حمایت از یکی از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری که خشم بسیاری را در برزیل بر انگیخت. «در نظام نوین سرمایه داری، سران کشورها را فقط آمریکا تعیین می کند. در انتخابات برزیل نباید نامزد مخالف سیاست های ما انتخاب شود. در واقع این برزیلی ها نیستند که رأی می دهند. چنانچه نامزد دیگری انتخاب شود، در صحنه اقتصاد برزیل آشفتگی های بزرگی رخ خواهد داد.

فعالیت بنیاد سوروس در ایران
بنیاد سوروس از موسسات و مراکزی که به دنبال ایجاد شکاف در بین مردم  و هازمان مدنی در ‌ایران هستند، حمایت می‌ کند. که مهم‌ ترین مورد آن حمایت و پشتیبانی بنیاد سوروس از مرکز ویلسون که "هاله ی اسفندیاری" از مدیران بخش خاورمیانه‌ ای آن است، می باشد. بر اساس اذعان هاله ی اسفندیاری، بنیاد سوروس با حمایت کردن از برنامه ی خاورمیانه‌ ای مرکز ویلسون به دنبال ایجاد یک شبکه ی ارتباط غیر رسمی در ایران بوده در جهت عملی نمودن اهداف تجزیه طلبانه در ایران بوده است. این مسئله به این معنا است که بنیاد سوروس سعی دارد تا در مناطقی از جهان با بهانه ی حمایت از دموکراسی و حقوق بشر جریانات سیاسی را به نفع رژیم اسراییل هدایت کند که مهم ترین ابزار از راه  برنامه های مختلف سیاسی، فرهنگی و اجتماعی و استفاده از سرمایه های هنگفت رژیم مذکور است به منظور تقویت قوم گرایی و پیشبرد برنامه ی به اصطلاح "هویت طلبی" اقوام ایرانی.

افزایش اعتراضات عمومی به فعالیت های بنیاد سوروس
افشای جنایات و خرابکاری های بنیاد سوروس باعث شده که هم اکنون مردم آمریکا از دانلد ترامپ رییس جمهور آمریکا بخواهند تا هرچه سریع تر نام بنیاد جورج سوروس را در لیست گروه‌های تروریستی قرار دهد. در این راستا تاکنون ۶۳ هزار نفر این درخواست مزبور را امضا کرده‌اند و تا ۱۹ سپتامبر ۲۰۱۷ میلادی باید نزدیک به ۳۷ هزار نفر دیگر آن ‌را امضا کنند تا کاخ سفید و شخص رئیس جمهور آمریکا درخواست را بررسی کند.

در متن این درخواست آمده است:«جوروج سوروس، میلیاردر آمریکایی به عمد و به طور مداوم در تلاش برای بی ثبات کردن آمریکا و اعمال خشونت علیه کشور و مردم ایالات متحده است. به همین منظور امضاکنندگان از دولت فدرال و وزارت دادگستری آمریکا می‌خواهند که به سرعت شخص جوروج سوروس و تمامی بنیادها و شرکت‌های تابعه آن را تروریستی دانسته و نسبت به توقف فعالیت و مصادره اموال آن اقدام کنند.»

در نهایت باید دید این بنیاد که سرمایه عظیمی برای صهیونیست ها به شمار می آید و در راستای برآوردن اهداف آنها عمل می کند به چه سرنوشتی دچار خواهد شد؟ آیا اعتراضات اخیر همچون دیگر حرکت های مردمی آمریکا که در تضاد با منافع سیاستمردان است در خفا خاموش خواهد شد و یا خواهد توانست طومار این نهاد به ظاهر خیرخواهانه و در عمل ضدمردمی را در هم پیچد؟!

ملیحه سالم
پژوهشگر مسائل سیاسی

۱۳۹۵ دی ۴, شنبه

۱۳ آزمایش اهریمنی دولت ایالات متحده بر روی انسان ها

دولت ایالات متحده به شوند انجام شمار فراوانی آزمایش های غیر انسانی، دهشتناک، شرم آور و دیوانه وار بر روی انسان ها بدون خرسندی و معمولن بدون آگاهیشان، مرتکب جنایت علیه بشریت شده است. اینها مجموعه ای از ۱۳ شرورترین کارهای وحشت آور و خزنده ی این کشور است که تاکنون بر روی انسان ها آزموده شده است.دیوانگان تئوری توتئه به خاطر اشاره هایی که بدین موارد کرده اند، شناخته شده هستند اما، یک بار که پیرامون آزمایش ددمنشانه ی این رژیم بخوانید، شما نیز بدان باور خواهید کرد.

آیا دولت ایالات متحده واقعن شهروندان خودش را با آبله فرنگی (Syphilis) آلوده کرد و بدانها نگفت ؟ البته که کرد. آیا سازمان های دولتی سلاح هایی اتمی را آزمایش می کنند که شوند ایجاد باران پرتوزا (Radio Active) روی آبخست های (جزیره های) بسیاری در اقیانوس آرام شده است ؟ اوه بله. و آیا مقام های مسئول ایالات متحده از بازرسی پیرامون پزشکان فاسدی چشم پوشی کرده است که به روشنی داشتند افراد در پژوهش شدن را شکنجه می کردند ؟ سیاهه ی زیر را بخوانید تا به واقعیت امر این موضوعات پی ببرید.



۱. مهار ذهنی، آزار کودکان، پروژه ی مک آلترا (MKULTRA) و زیر پروژه ی ۶۸

این مورد یک کابوس است. پزشکی به نام دانلد ایون کمرون (Donald Ewen Cameron) از سوی سیا مسئول پروژه ی مک آلترا برای زیرپروژه ی ۶۸ بود که همچنین به عنوان آزمایش هایی مطرح بود که به عنوان مواد روان گردان نیز شناخته می شود. هدف نهایی این پروژه بررسی روش هایی بود که بر روی ذهن اثر گزاشته و آن را مهار می کنند تا داده ها را از ذهنی که مقاومت به خرج می دهد بیرون بکشند.


برای انجام این کار، این پزشک بیماران را در بیمارستان خود به نام بنیاد یادواره ی الن (Allen Memorial Institute) در مونترآل می پذیرفت (که بیشتر برای مواردی همچون افسردگی دو قطبی و اختلالات نگرانی و دلواپسی است) و بر روی آنها "روند درمان" را آغاز می کرد. درمانی که آنها دریافت می کردند، زندگی دگرنده و ترسناک بود.

در میان سال های ۱۹۵۷ تا ۱۹۶۴، به کمرون پول پرداخت شده بود تا شوک درمانی را برای ۳۰ تا ۴۰ بار با توان عادی مدیریت کند. او در پایان بیماران را برای ماه ها در اغمایی ناشی از مواد تزریقی قرار می داد و برای آنها نوارهایی از اظهارات ساده یا سر و صداهای خشدار تکراری را بارها و بارها پخش می کرد. قربانیان فراموش می کردند چگونه سخن بگویند، پدر و مادر خود را فراموش می کردند و از بی خوابی های جدی رنج می بردند. همه ی این موارد بر روی شهروندان کانادایی انجام گرفت، زیرا سیا مایل به خطر کردن انجام چنین آزمایش هایی در آمریکا نبود.

به منظور تضمین پولی پروژه، کمرون در طرحی کلی این آزمایش ها را بر روی کودکانی که پذیرش شده بودند انجام داد و در یک موقعیت از کودکی فیلم برداری کرده بود که در حال انجام رابطه ی جنسی با مقام های بلند پایه ی دولتی بود. او و دیگر افسران مک آلترا با تهدید مقام های رسمی، پشتیبانی و تامین پولی پروژه ی شان را تضمین کردند.


۲. گاز خردل در اتاق های غیر اختیاری بر روی سربازان آزمایش شد

یک آزمایش سلاح زیستی در دهه ی ۱۹۴۰ شدت گرفت. مقام های رسمی آغاز به انجام آزمایش واکنش و پس زدنش بر روی خود ارتش کزدند. به منظور مهک میزان کارایی چندین سلاح زیستی، دانسته شده است که مقام های رسمی گاز خردل و برخی دیگر از سلاح ها همچون مواد سوزاننده ی پوست و ویرانگر شش همچون لوییزیت (Lewisite) را بر روی سربازان قربانی افشانه کرده اند، بدون اینکه آنها از این موارد آگاه بوده باشند یا خرسندی خود را اعلام کرده باشند. این موارد در صورت تماس با پوست، شوند ایجاد درد شدید، خارش و تورمی می شد که یادآور مواد سوزاننده ی شیمیایی است.


آنها همچنین کارایی ماسک های گاز و رخت های محافظ را اینگونه مورد آزمایش قرار دادند که سربازان را در اتاق گاز زندانی می کردند و آنها را در معرض گاز خردل و لوییزیت قرار می دادند و با این کار اتاق های گاز آلمان نازی را به ریشخند می گرفتند.

همچنین شایع شده بود که به همراه سربازان، بیمارانی در بیمارستان های ویکتوریا و آلبرت (.VA Hosp) برای آزمایش های پزشکی درگیر مواد شیمیایی سلاح های زیستی، به عنوان خوک های گینه ای مورد بهره برداری منفی قرار گرفته اند، اما پیدا گشت که همه ی این آزمایش ها "مشاهده ی ملاحظاتی" هستند تا شک و بدبینی ها را از خود دور کند.


۳. ایالات متحده به هیولایی مصونیت می بخشد که جراحی های غیر داوطلبانه را انجام می دهد

دکتر شیرو ایشی ایی (Shiro Ishii) به عنوان فرنشین یگان بدنام ۷۳۱ ژاپن (یگان توسعه و پژوهش سلاح های جنگی مخفی شیمیایی و زیستی ارتش شاهنشاهی ژاپن در خلال جنگ دوم جهانی)، در خلال جنگ دوم ژاپن و چین و جنگ جهانی دوم، آزمایش های خشونت باری را بر روی ده ها هزار تن انسان انجام داد.


ایشی ایی مسئول آزمودن فنون کالبد شکافی بر روی موجودات زنده بدون هیچ گونه مواد بی هوش کننده بر زندانیان بود. کالبد شکافی موجودات زنده (Vivesection) انجام جراحی آزمایشی بر روی جانداران زنده است (به همراه دستگاه عصبی مرکزی) و به قصد علمی آنچه درون تن است را مورد آزمایش قرار می داد. از این رو اساسن او جراحی های غیر ضروری را به زندانیان تحمیل می کرد و تن آنها را می شکافت و آنها را زنده نگاه می داشت و هیچ گونه مواد بی هوشی به کار نمی برد.

در خلال این آزمایش ها، او زنان باردار را مجبور می کرد تا بچه هایشان را سقط کنند. او همچنین زندانیانش را در معرض دگرش در شرایط و موقعیت های جسمی روانی (Physiologic) از جمله سکته ی مغزی، سکته ی قلبی، یخ زدگی بافت در اثر سرما و اوپاگرمایی (Hypothermia) قرار می داد؛ ایشی ایی این افراد را به عنوان "کارنامه" تلقی می کرد.

با شکست هتمی ژاپن در ۱۹۴۵، این کشور یکپارچگی مجتمع ۷۳۱ را به هم زد و ایشی ایی دستور داد تا همه ی "گزارش های" باقی مانده را از بین ببرند. چندان زمانی نه خیلی زود، ایشی ایی دستگیر شد. سپس ژنرال ارجمند داگلاس مک آرتور (Douglas McArthur) بنا به گفته ای با ایشی ایی معامله ای کرد که اگر ایالات متحده به ایشی ایی نسبت به جنایت هایش مصونیت دهد، او باید همه ی داده های اصلی جنگی که بر بنیان آزمایش های انسانی را به آنها تحویل دهد. از اینرو، ایشی ایی با جنایت های مرتکب شده اش رها شد، زیرا ایالات متحده به نتیجه های پژوهش هایش آویژه (علاقه) نشان داده بود.

در حالی که دولت آمریکا مستقیمن مسدول این کارها نبود، اما قطعن نشان داد که این رویه چیزی بیشتر از تمایل برای چشم پوشی نسبت به شکنجه ی انسانی به منظور پیشبرد سلاح های زیستی است که می تواند به مراتب انسان های بیشتری را به کام مرگ بکشاند.


۴. افشاندن مواد شیمیایی مرگبار بر شهرهای آمریکا

ایالات متحده یک بار دیگر نشان داد که همیشه مایل است تا بدترین راه حل ها را در وهله ی نخست به کار برد، یعنی استفاده از زور ارتش. حکومت مرکزی آمریکا دسته ای از همانند سازی های جنگی سلاح های زیستی را بر شهرهای آمریکا انجام داد تا ببیند که آثار این مواد چگونه در یک یورش شیمیایی واقعی نقش بازی خواهند کرد. آنها یورش های هوایی / دریایی زیر را سازماندهی کردند:


- سیا با استفاده از قایق هایی ویروس سیاه سرفه را در خور تامپا (Tampa Bay) تخلیه کرد و نیز شوند ایجاد همه گیری سیاه سرفه شد که در نتیجه ی آن ۱۲ تن جان باختند.

- نیروی دریایی مواد میکروبی بیماری زا را در سان فرانسیسکو پراکند که در پی آن، شهروندان بسیاری سینه پهلو گرفتند.

- ارتش ملیون ها پشه را در ساوانا در ایالت جورجیا (GA) و بوستان آوون در ایالت فلوریدا پراکند، به امید آنکه تب زرد و تب دنگو را منتشر سازند. این انبوه میکروبی مردم را در تقلای نجات از این تب ها انداخت، افزون بر اینکه دچار حصبه، مشکلات تنفسی و بدتر از همه نازایی کودکان نیز شدند.

- هتا بدتر از همه این بود که پس از انبوه میکروبی، ارتش در نقش کارکنان تندرستی همگانی ظاهر شد. تمایل پنهانشان در همه ی این مدت که داشتند به قربانیان امداد رسانی می کردند این بود تا آثار دراز مدت همه ی بیماری هایی که مردم از آنها رنج می بردند را مطالعه کرده و جدول نویسی کنند.


۵. ایالات متحده مردم گواتمالا را با عفونت های پراکنده شده ی مسری جنسی (STDS) آلوده می کند

در دهه ی ۱۹۴۰، ایالات متحده تصمیم گرفت تا با پنی سیلین به عنوان درمان قطعی آبله فرنگی، کارایی آن را بر روی شهروندان گواتمالایی بیازماید. برای انجام این کار، آنها از روسپیان آلوده بهره بردند و بدانها اجازه دادند تا در میان زندانیان، بیماران پناهجو و سربازان از همه جا بی خبر هرزگی کنند. هنگامی که پراکنش بیماری از راه روسپیان آنگونه که امید بسته بودند درست کار نکرد، آنها روش مایه کوبی را برگزیدند.


پژوهشگران باکتری آبله فرنگی را به آلت جنسی، چهره و بازوان مردان منتقل کردند. در برخی از موارد، آنها هتا مردان را از راه سوراخ نخاعی نیز مایه کوبی کردند. پس از آنکه همه ی عفونت ها منتقل شدند، پژوهشگران سپس به بیشتر افراد درمان رسانی کردند، هر چند شمار بسیاری به اندازه ی ۱/۳ آنان را بدون درمان رها کردند، چرا که این تمایل مطالعه در وهله ی نخست بود.

در ۱ اُم اکتبر ۲۰۱۰، هیلاری کلینتون به خاطر این رویدادها پوزش خواهی کرد و پژوهش تازه ای ادامه یافت تا ببینند که آیا هیچ آلوده شده ی دیگر مبتلا به آبله فرنگی هنوز زنده است یا نه. از آنجا که افراد بسیاری هرگز پنی سیلین دریافت نکردند، ممکن و محتمل است که کسی آن را به نسل های پسین منتقل کرده باشد.


۶. آزمایش های پنهان انسانی به منظور آزمودن آثار بمب اتمی

دانشمندان ایالات متحده در حالی که در تلاش برای تهیه و مهار قدرت بمب اتمی آزمایش می کردند، به شکلی مخفیانه نیز آثار بمب بر روی انسان ها را نیز می آزمودند. در خلال پروژه ی منهتن که به ساخت بمب اتمی منجر شد و هیروشیما و ناگازاکی را ویران کرد، دانشمندان آمریکایی با تزریق پلوتونیوم به ۱۸ بیمار از همه جا بی خبر و ناخرسند، متوسل به آزمایش پنهانی بر روی انسان ها شدند.


این رویه شامل تزریق ریزذره های پلوتونیوم به سربازان برای پروژه ی زنجیره نوک برآمدگی بلوت (Oak Ridge) به همراه تزریق پسینی سه بیمار در بیمارستان واشنگتن شد. تصور کنید شما بیماری پذیرش شده هستید و بی کمک روی تخت بیمارستان افتاده اید و هنگامی که می پندارید هیچ مشکلی وجود ندارد، دولت سر و کله اش پیدا می شود و پلوتونیوم جنگی را در خونتان وارد می کند. از میان ۱۸ بیمار که در آن هنگام تنها از روی نام رمزها و شماره هایشان شناخته می شدند، تنها ۵ تن بیش از ۲۰ سال دیگر پس از تزریق پلوتونیوم زنده ماندند.

پژوهشگران به همراه پلوتونیوم یک سرگرمی دیگر به نام اورانیوم هم بدان افزوده بودند. در بیمارستانی در ماساچوستس میان سال های ۱۹۴۶ تا ۱۹۴۷، پزشک ویلیام سوییت (William Sweet) به ۱۱ بیمار اورانیوم تزریق کرد. پشتیبانی پولی وی از سوی پروژه ی منهتن تامین می شد. و در عوض اورانیومی که او از دولت دریافت می کرد، بافت های مرده ی در معرض اورانیوم قرار گرفته ی تن مردمی که برای تجزیه تحلیل علمی برداشته بود را نگاه می داشت.


۷. تزریق عامل نارنجی به زندانیان


 هشدار 
ویدیوی زیر می تواند آزار دهنده باشد، اما واقعیتی است از آنچه آمریکایی ها به عنوان سلاح زیستی در خلال ویتنام استفاده کردند و آنچه که ما آمریکایی ها برای مقاصد علمی، داوطلبانه به افراد انسانی تزریق کردیم... آن هم با کمک شرکت بسیار معروف آمریکایی.


هنگامی که دکتر آلبرت کلیگمن (Albert Kligman) پشتیبانی پولی را از سوی تولید کننده ی عامل نارنجی یعنی شرکت شیمیایی داو (Dow) از ارتش آمریکا و شرکت جانسون و جانسون (Johnson & Johnson) دریافت کرد، وی در آنچه از زندانیان به عنوان "پژوهش بر روی پوست" تلقی می شد، از زندانیان بهره برداری کرد. سیمای (جنبه ی) ارتباط پژوهشی آن نسبت به پوست، مهک زدن فراورده ای به نام عامل نارنجی و تاثیرهایش بر روی پوست بود. برای آثار عامل نارنجی که در خلال جنگ بر روی ویتنامی ها عارض شده بود، خواهشمندم روی این پیوند فشار دهید. (هشدار: فرتورهای موجود در این مقاله ممکن است به شدت آزار دهنده باشند، چرا که شامل دگردیسی شکل انسان از جمله نوزادان می شود)

نیازی نیست که درباره ی تزریق یا در معرض گزاری دای اکسیدین (Dioxidin) گفته شود که فرای چیزی هیولایی است که کسی داوطلبانه آن را نسبت به کس دیگری انجام دهد، اما کلیگمن دای اکسیدین (یک ترکیب اصلی عامل نارنجی) را به زندانیان تزریق کرد تا آثارش را مطالعه کند. آنچه که روی داد این بود که فوران کلوراکنی (یک گونه بیماری پوستی از آکنه های شدید که در اثر تماس با مواد شیمیایی کلردار روی می دهد. -مترجم - Chloracne) در زندانیان توسعه یافت که بر روی چانه ها، پشت گوش ها، زیر بغل ها و کشاله ی ران ها، بله کشاله ی ران ها گسترش می یابد (همه ی این مواد از دبیرستان با جوش های سرسیاه و کسیت ها و جوش های چرک دار ترکیب شده بود که به مانند تصویری است که در سمت چپ نمایش داده شده است).

شایع شده بود که کلیگمن ۴۶۸ برابر آن میزانی که به او اجازه داده شده بود، تزریق کرده است. مدارک مستند تاثیرات آن با زرنگی پخش نشده است.

هنگامی که کلیگمن به آزمایش مواد شیمیایی (آنجور که آنها آن را می خوانند) به منظور "یادگیری اینکه پوست چگونه از خودش در برابر یورش کلری از مواد شیمیایی سمی پدافند می کند، یعنی همان به اصطلاح فرایند سفت شدن"، ادامه داد و فراورده های بسیاری را مورد آزمایش قرار داد که تاثیراتشان در آن هنگام نادانسته بودند، ارتش در آن همکاری داشت و بر آن نظارت می کرد، اما با این تمایل که آن را بفهمد و کشف کند.

در خلال این پیشرفت ها، گزارش شد که کلیگمن گفته است "همه ی آنچه که من پیش از خودم دیدم همگی جریب جریب از پوست بود... مانند کشاورزی بودم که زمینی بارور را برای نخستین بار می دیدم". با استفاده از این قیاس، آسان است که دیده شود او چگونه می توانست یک راست افراد انسانی را بدون یک ذره همدردی شخم بزند.


۸. عملیات گیره ی کاغذ

در پی جنگ جهانی دوم، دولت ایالات متحده پنهانی عملیات گیره ی کاغذ را بنیان نهاد که برنامه ای بود از دفتر خدمات راهبردی (OSS) که در آن ۱۵۰۰ دانشمند آلمانی، شگردگر (Technician) و مهندسان از آلمان نازی و دیگر کشورهای بیگانه جهت استخدام به ایالات متحده ی آمریکا آورده شدند.


آنها تا حدودی این کار را برای دور نگاهداری تخصص و دانش علمی آلمانی از دست اتحادیه ی شوروی و پادشاهی متحده انجام دادند و برای این نیز بود تا آلمان پساجنگ را از توسعه ی قابلیت های پژوهشی نظامیش دور نگاه دارند. دولت ایالات متحده دانشمندان در ارتباط با نازی را "پاک کاری کرد" و هر گونه سند یا گزارشی که آنان را با حزب نازی مرتبط می کرد، نابود ساخت.

این عملیات تخیله سازی، ۱۸۰۰ شگردگر و دانشمند را به همراه ۳۷۰۰ هموند خانواده ی شان را به تور ایالات متحده انداخت. هر کسی که مهارت یا دانش ویژه ای داشت بازداشت شد و به مراکز بازجویی برده شد تا نگهداری شود و مورد بازجویی قرار گیرد و این کار گاهی برای ماه ها به درازا می کشید. برخی از آنها سپس به دهکده هایی بدون امکانات پژوهشی یا کاری برده شدند و مجبور گشتند تا هفته ای دو بار به ستاد شهربانی گزارش دهند تا با این کار از ترک آنان جلوگیری شود. رهنمودی از ستاد مشترک ارتش اظهار کرد که دانشمندان باید تنها "پس از آنکه بنگاه های آویژه مند از این خرسند بودند که همه ی داده های امنیتی و اطلاعاتی مورد تمایل از آنان به دست آمده است"، آزاد شوند.

۹. آلوده کردن پورتو ریکو با سرطان

در ۱۹۳۱، دکتر کورنلیوس رودز (Cornelius Rhods) از سوی بنیاد راکفلر کفالت مالی شد تا آزمایش هایی را در پورتو ریکو انجام دهد. او شهروندان پورتو ریکو را احتمالن به منظور مطالعه ی اثرهایش با یاخته های سرطانی آلوده کرد. سیزده تن از مردم مردند. آنچه که بیش از همه برجسته و زننده است، اینست که پایه ی اتهاماتی که بنا به گفته ای نوشته ی اوست، بدین شرح است:
"پورتو ریکویی ها (Sic) پلشت ترین، تنبل ترین، دزدترین و فاسد ترین نژاد انسانی هستند که تاکنون روی زمین زیسته است... من همه ی تلاشم را کرده ام تا فرایندی از آزمایش ها را با کشتن هشت تن از آنان به پیش ببرم و سرطان را به چندین تن دیگر فرابکارم (فراکاشتن = Transplanting)... همه ی پزشکان از آزار و شکنجه ی افراد بدبخت لذت می برند".

فردی که به دید می رسد در کشتار پورتو ریکو از راه یک یورش سرطانی به انحراف کشیده شده است، به دید نمی رسد که نامزد مناسبی برای ایالات متحده باشد تا مسئول پروژه های سلاح های شیمیایی شود و در هیئت انرژی اتمی ایالات متحده جایگاهی پیدا کند، درست است ؟!

اما این دقیقن همان چیزی است که روی می دهد. او همچنین تبدیل به معاون فرنشین انجمن سرطان آمریکا می شود. هر سند بهت آوری که در خلال دوره ی جنگ شیمیایی او روی داده است، احتمالن باید تاکنون نابود شده باشد.


۱۰. پنتاگون با مواد پرتوزای قوی بیماران سرطانی سیاه پوست را تیمار می کند

در دهه ی ۱۹۶۰، وزارت دفاع دسته ای از آزمایش های پرتوافکنی را بر روی بیماران سرطانی سیاه پوست و ناخرسند از این کار انجام داد. بدانها گفته شده بود که در حال دریافت درمان هستند، اما به آنها گفته نشده بود که گونه ای درمان از جنس "پنتاگون" است: یعنی اینکه مطالعه ی آثار پرتودهی سطح بالا بر روی تن انسان. برای پرهیز از طرح خواسته در دادگاه، برگه هایی امضا شده از آنها به دست آوردند و بدین ترتیب، بیماران هیچ راهی نداشتند تا از دولت شکایت کنند.

در موردی همانند، پزشک اویگن سانگر (Eugene Saenger) از بنگاه پشتیبانی پدافند اتمی (نام قشنگی است !!) پشتیبانی پولی دریافت کرد و همان فرایند را بر روی همان گونه از بیماران انجام داد. آمریکایی های آفریقایی تبار همان میزان پرتو یعنی ۷۵۰۰ پرتو ایکس در سینه ی خود دریافت کردند که شوند ایجاد درد شدید، بالا آوردن و خونریزی از بینی و گوش هایشان شد. دست کم ۲۰ تن از آنان مردند.


۱۱. عملیات اوج نیمه شب (Midnight Climaz)

در اینجا آزمایشی از دولت وجود دارد که هنگامی که آن را در گوگل جستجو می کنید، نتیجه هایی با تصویری کاملن متفاوت از نتیجه های شبکه ی ارتباطی دارد. عملیات اوج نیمه شب خانه های امنی در نیویورک و سان فرانسیسکو را دربرمی گرفت که برای دلیل یگانه و جهت مطالعه ی آثار LSD بر روی افرادی ساخته شده بودند که نسبت به این کار خرسندی نداشتند.

اما به منظور فریب افراد در آنجا، سیا این خانه های امن را - منتظرش باشید - روسپی خانه کرد. روسپیانی که در سیاهه ی دریافت پول سیا قرار داشتند (بله، این امر روی داده است)، "مشتریان" را برای بازگشت به خانه ها فریب می دادند و به جای آنکه با آنها رابطه ی جنسی برقرار کنند، به آنها مقادیری از موادی می دادند که مشهورترین نامشان LSD است. این مورد همچنین استفاده ی بیش از اندازه ی شاهدانه (Marijuana) را به همراه داشت.


آزمایش ها در پشت آیینه ای دو سویه انجام و دیده بانی می شود، چیزی مانند یک نمایش بیمار گونه که از سوراخی دید زده می شود.

بیش از این، گفته شده است مقام های مسئولی که این آزمایش ها را اداره کرده اند، آنها را "خوش و خوش و خوش خوانده اند. یک پسر آمریکایی اصیل کجا می توانست با فرمان و دستور رسمی تمامن بالاترین جایگاه موجود، دروغ بگوید، بکشد، خیانت کند، دزدی کندف تجاوز جنسی نماید و مرتکب غارت شود ؟" ترسناک ترین بخش آن این بود که تصویری است از دادن دوزهایی از مواد به بزرگسالان ناخرسند به این کار، که احتمالن نمی توانستند آثار آن را بدانند.


۱۲. باران مواد پرتوزا بر سرزمین های از همه جا بی خبر اقیانوس آرام

پس از فرود آوردن جهنم بر روی هیروشیما و ناگازاکی، ایالات متحده چندین بمب اتمی گرمایی را در پاسخ به افزایش فعالیت بمبی شوروی در اقیانوس آرام (Pacific) مورد آزمایش قرار داد. آنها مایل بودند تا این کار مخفی بماند. البته این راز خیلی خوب پاییده نشد.

"کاخ آفرین" (Castle Bravo) که در ۱۹۵۴ در بیکینی اتول (Bikini Atol) در آبخست های مارشال منفجر شد، قدرتمند ترین سلاحی اتمی ایی بود که ایالات متحده تاکنون تدارک دیده است. آنچه که آنها انتظارش را نداشتند، بارش باران مواد پرتوزایی بود که در پی انفجار سهون بر خلاف جهت وزش باد به سوی اقامتگاه هایی در دیگر آبخست های همسایه روی داد. رنج مردم شامل ناهنجاری های زایشی و بیماری های ناشی از پرتودهی بود. آثار آن بزرگ تر از آن چیزی بود که سال ها پس از آن احساس شد، یعنی هنگامی که کودکان بسیاری که پدر و مادرهایشان در معرض بارش مواد پرتوزا قرار گرفته بودند، دچار سرطان تیرویید و نئوپلاسم (Neoplasm) شدند.

این کار شوند ایجاد پروژه ی ۴.۱ شد که مطالعه ای بود برای آزمودن آثار بارش مواد پرتوزا بر روی انسان ها. اساسن این پروژه واپسین مورد در رشته مطالعات درازی بود که از انسان ها به عنوان خوک های گینه ای آزمایشی بهره برداری کردند، بدون اینکه خرسندی آنها را به دست آورده باشند. این پروژه ای بود که از سوی ایالات متحده به عنوان روشی برای گرد هم آوردن داده به یاد آورده شد که در غیر این صورت غیر قابل به دست آمدن بود. معیارهای اخلاقی ایالات متحده آمریکایی که تاریخ به خوبی به یاد می آورد، اینست که هرچند باران مواد پرتوزا بر روی مردم آبخست های مارشال یک پیشامد بود، اما می توانسته چیزی از پیش تعیین شده نیز بوده باشد.

در مجموع، شاید به عنوان روش طبیعت از برای پاشیدن نمک بر روی زخم، یک قایق ماهی گیری ژاپنی نیز گرفتار این باران اتمی شد. مردان ماهی گیر بیمار شدند و یک تن از آنان مرد. ژاپنی ها از اینکه ایالات متحده هنوز دارد آنها را با سلاح های اتمی متاثر می کند، سیاه و کبود شده بودند.


۱۳. تاسکیگی (Tuskegee)

در میان سال های ۱۹۳۲ تا ۱۹۷۲، پژوهشگران ۴۰۰ کشاورز برداشت کننده ی محصول سیاه پوست را در شهر تاسکیگی در ایالت آلاباما گرد هم آوردند تا پیشرفت طبیعی آبله فرنگی را مورد مطالعه قرار دهند. اما دانشمندان هرگز به این افراد نگفتند که دچار بیماری آبله فرنگی هستند. در عوض، به آنها این باور را دادند که دارند به خاطر بیماری "بد خونی" تیمار می شوند و اینگونه بود که پژوهشگران از آنها بهره برداری کردند تا به گستره ی نشانه ها و عوارض آبله فرنگی پی ببرند.


در ۱۹۴۷، پنی سیلین درمان معیار آبله فرنگی شد، اما در راستای دریغ کردن داده ها درباره ی این بیماری، دانشمندان همچنین "فراموش کردند" تا به آن افراد بگویند برای آنچه که دارند تیمار می شوند، درمانی نیز وجود دارد و از اینرو این مطالعه تا نزدیک به ۳۰ سال دیگر ادامه یافت.

روزگاری که این مورد کشف شد، واکنش به انجام این مطالعه آنچنان شدید بود که رییس جمهور بیل کلینتون پوزش خواهی رسمی کرد و اظهار کرد شوربخت است که دولت "بررسی مطالعاتی ایی را هماهنگ کرد که بسیار نژاد پرستانه بود". این مورد ناراحت کننده و دهشتبار است و یکی از آزمایش های مهار شدنی تر و شرورانه علیه انسانیت است که تاکنون از سوی دولت ایالات متحده انجام گرفته است.

ترجمه: داریوش افشار
منبع