Google Ad

‏نمایش پست‌ها با برچسب خامنه ای. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب خامنه ای. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۸ فروردین ۳۰, جمعه

فرمان خامنه ای برای ادغام سازمان تروریستی سپاه در ارتش پس از خواندن وبلاگ داریوش افشار

کمال خرازی وزیر امور خارجه ی دولت کزایی روباه سبز (سید محمد خاتمی) به همراه
"محمد جواد ظریف" وزیر امور خارجه ی آینده ی رژیم اسلامی در دیدار با دیکتاتور
عراق "صدام حسین تکریتی" به سال ۱۳۷۹ فرار خورشیدی دیده می شوند
چندی پیش در مقاله ای که بر روی همین وبلاگ منتشر شده است، نوشته بودم هنگامه ی آنست که سازمان تروریستی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در ارتش ادغام و یکی شود. این مقاله نیز به این مسئله خواهد پرداخت، زیرا گویا دیکتاتور دوم رژیم اسلامی، وبلاگ مرا خوانده است !!

"کمال خرازی" اموی همسر "سید مسعود خامنه ای" فرزند خامنه ای، در یک نشست خصوصی درباره ی ادغام سازمان ترویستی سپاه در ارتش گفته است:

"موضوع تحول در سپاه، مسئله ی تازه ای نیست و رهبری از مهر ماه سال ۱۳۹۶ فرار خورشیدی، چندین نشست با زنجیره مراتب و فرماندهان ارشد سپاه و ارتش برگزار کرده و دستور کارهایی را نیز صادر کرده است. رهبری مسئولیت هماهنگی ها و پیشبرد این دستور کارها را به سردار «وحید حقانیان»، امیر سرلشگر «حسنی سعدی» جانشین فرمانده ی قرارگاه مرکزی خاتم الانبیا الکزا و سردار «علی باقری» سرکرده ی ستاد کل نیروهای مسلح، واگزار کرده است. اما با قرار دادن سپاه در ۱۹ اُم فروردین ماه در سیاهه ی تروریستی آمریکا، روند ادغام سپاه در ارتش، سرعت گرفته است".


کمال خرازی سپس افزود:

"موضوع «ادغام مرحله به مرحله»ی بخشی از سپاه در ارتش موضوع تازه ای نیست. ترامپ در سخنرانی ۲۱ اُم مهر ماه ۹۶ فرار خورشیدی خود، راهبرد تازه ی آمریکا در برابر رژیم جمهوری اسلامی را اعلام و سپاه پاسداران را در سیاهه ی تحریم های آمریکا قرار داد. آخوند خامنه‌ ای روز دوشنبه ۳۰ اُم مهر ماه ۹۶ ف.خ.، نشستی طولانی با سرکردگان ارشد سپاه و ارتش برگزار نمود و مطرح کرد که تحریم سپاه پیش‌ درآمد سیاهه گزاری سپاه می‌ باشد، از اینرو در آن نشست، تصمیم ادغام تدریجی سپاه در ارتش گرفته شد. قرار بود که در مرحله ی نخست، بخشی از سرکردگان ارشد سپاه از رده ی سرهنگ به بالا، در ارتش ادغام گردند که این مرحله تا حدود بسیاری پیش رفته است.

کمال خرازی در مورد وضعیت روحی نیروهای سپاه و بسیج گفته است:

"پس از اعلام سیاهه گزاری از سوی آمریکا، ریزش و سرخوردگی در بدنه ی سپاه به‌ طور فزاینده‌ ای افزایش یافته است. یک روز پس از اعلام سیاهه گزاری، سپاه به تمام نیروهایش در سپاه‌های استانی و نیروهای مقاومت بسیج فراخوانی صادر کرده است که در آن آمده است: «با توجه به مشکلات مردم در جریان سیل، طی دو ماه آینده احتمال اعتراضات شدید از سوی مردم بسیار بالاست و پیامدهای آن بسا بسیار بیشتر از تظاهرات براندازانه ی دی ماه ۹۶ ف. خ. خواهد بود".

آیت الله خامنه ای دیکتاتور دوم رژیم جمهوری اسلامی:
"باید خون گریست به حال آن جامعه ی اسلامی که هتا
احتمال رهبر شدن شخصی مانند بنده در آن مطرح شود"
کمال خرازی از گفتاوردی از یکی از مزدوران رژیم در دفتر سردار "موسا کمالی" سرکرده ی "اداره ی سرمایه ی انسانی سرباز ستاد کل نیروهای مسلح" گفته است:

"میزان درخواست بازنشستگی و بازخرید در رده‌های فرماندهی سپاه افزایش چشمگیری داشته است. تضعیف روحیه و سرخوردگی در بین نیروهای بسیج نیز، بیش از گزشته است، به گونه ای که برخی از آنها یگان ها و پایگاه‌ های خود را ترک کرده و برای کمک به مناطق سیل‌ زده رفته‌ اند".


با توجه به آنکه تاکنون کوچک ترین اراده و خبری نسبت به ادغام سازمان تروریستی سپاه در ارتش، به شکلی رسمی از بوق های رژیم منتشر نشده است، می توان اما اینگونه در دید گرفت که جمهوری اسلامی و دست کم تا زنده بودن دیکتاتور دوم رژیم، طرح ادغام سپاه تروریست در ارتش را کاربردی نکند و رویه همچنان بر پاشنه ی "ستاد کل نیروهای مسلح"ی بچرخد که اگر قرار می بود ایران الله زده دو نیروی رسمی مسلح نداشته باشد، این ستاد کزایی از آغاز اختراع نمی شد و تا به امروز دوام نمی آورد.

پاسدار تروریست "سید یهیا صفوی" نیز، پیشتر در این باره روشنگری کرده بود:

"پیش از آغاز دیکتاتوری مقام کزایی خامنه ای، طرح ادغام سپاه و ارتش از سوی آیت الله مردار آخوند «هاشمی رفسنجانی» پیگیری می شد و نشست های گوناگونی هم از سوی «عبد الله نوری» برگزار می شد برای این ادغام، ولیکن در همان روزهای نخست رهبری هزرط آغا، این طرح بازایستانده شد و تدبیر علی چلاق، حفظ ارتش و سپاه و تفکیک ماموریت ها بین این دو سازمان بود که انجام شد".

۱۳۹۷ مرداد ۳, چهارشنبه

یادی از قتل های زنجیره ای و شکنجه ی همسر سعید عمامی

در وزارت اطلاعات رژیم رخ داد...

در سال ۷۸، یکی از سرکردگان اصلی وزارت بدنام اطلاعات به نام "سعید عمامی یا اسلامی" را خود رژیم در سلول انفرادی به قتل رساند و آن روز هم گفت که او در زندان خودکشی کرده است !!


در همان سال و پس از آن، مزدوران رژیم در وزارت اطلاعات، همسر وی به نام "فهیمه دری نوگرانی" را برای ۳۰۰ ساعت بازجویی کردند و او را تا حدی شکنجه کرده بودند که استخوان کف پایش بیرون زده بود. این زن، با همسر دیکتاتور رژیم "سید علی خامنه ای" روابط نزدیکی داشت و حشر و نشر می کرد !!

در میان بازجویی ها که با انبوهی از توهین و تحقیر جنسی و روش های گوناگون شکنجه همراه بود و در این بازجویی های ضد انسانی و ضد حقوق بشری که در زمان دولت اسلاح طلبان به سرکردگی روباه سبز آخوند "سید محمد خاتمی" داد، هتا به فهیمه دری می گفتند که رابطه ی جنسی خودت را پسرت را توضیح بده !!

افشای این ویدیوها که بر روی یوتوب قابل دسترسی است، یک انفجار برای باز شدن چشم ساده لوحان به واقعیت و ماهیت اصلی ولایت فقیه بود.


جمهوری اسلامی با قتل های زنجیره ای آنچنان کارنامه ای برای جنایات بی شمار خود ساخته است که هتا تک تک عناصر اطلاعاتی و مزدوران ریز تا درشت رژیم نیز، به هر شکلی که بتوانند آن را محکوم کرده یا از همسویی با آن تفره می روند.

افزون بر این، ذکر این نکته نیز بسیار مهم است که این رفتارهای بسیار بی شرمانه و ضد انسانی صورت گرفته از سوی مزدوران اطلاعاتی رژیم، نسبت به وفادارترین افراد خود در وزارت اطلاعات انجام گرفته است، یعنی کسانی که صد در صد مورد پذیرش سامانه ی امنیتی رژیم و دستگاه های اطلاعاتی بوده اند !!


این برگ سیاه، تنها یکی از صدها هزار جنایات جمهوری اسلامی علیه بشریت و مردم کشورمان است.

در پی قتل های زنجیره ای که به دستور آیت الله سید علی خامنه ای و به سرکردگی "سعید عمامی" انجام گرفت، جمعی از نویسندگان و ادیبان ایران در یک زنجیره قتل های سازمان یافته و برنامه ریزی شده از سوی وزارت بدنام اطلاعات جمهوری اسلامی، به قتل رسیدند.

از میان آنها می توان به "محمد مختاری"، "سعیدی سیرجانی"، "حمدی حاجی زاده" و پسر ۱۱ ساله اش "کارون حاجی زاده" اشاره کرد.

۱۳۹۶ اسفند ۴, جمعه

رمز گشایی از نامه ی خامنه ای به پدرش در آستانه ی سفر به شوروی

در ۱۸ تیر ماه ۱۳۴۳، خامنه ای که هنوز برای سفر به شوروی تردید داشت، تصمیم می گیرد استخاره به قرآن بزند. در کتاب شرح نام نوشته شده هدایت "اهل بهبودی" که ناشر آن بنیاد مطالعات و پژوهش های سیاسی وابسته به وزارت اطلاعات جمهوری اسالمی است و به زندگی نامه ی خامنه ای از ۱۳۱۸ تا ۱۳۵۷ می پردازد، به این استخاره ی سرنوشت ساز اشاره شده است.


در این به اصطلاح استخاره، آیه ی ۹۹ سوره ی یوسف از جز چارم قرآن بود که توجه خامنه ای را جلب کرد. ۲۳ خامنه ای در نام های به پدرش موضوع این استخاره را هم مطرح کرده و از سفری بزرگ که در پیش رو دارد، با رمز و اشاره خبر می دهد و اینکه استخاره ای که برای این سفر زده، خوب آمده است. وی سفرش را به مهاجرت و خروج حسین ابن علی از مدینه و ورود پدر و مادر یوسف از کنعان به مسر تشبیه می کند !!


در ادامه، ضمن بررسی متن کامل نامه ی سید علی خامنه ای به پدرش که واپسین نوشته ی وی پیش از سفر به شوروی بود، به رمزگشایی از بندهای مهم آن می پردازیم:

"بسم الله الرحمن الرحيم. جعلت فداک !!
اميد است وجودات مقدسات در كنف حمايت حق در عين عافيت بوده باشد. حقير هم له الحمد در كمال سلامت و مشغول به دعاگویی هستم . روز ۲۶ ماه صفر، پريروز، خبر آوردند كه مامورين شهربانی گرگان به دنبال واعظ محترم آقای خامنه ای در حركتند و به هر جا كه احتمال وجود آن نفس نفيس می رود، سری می زنند و خبری می گيرند. گويا علت آن بود كه معظم له در چند منبر كه در يكی دو مجلس، حساس و با اهميت استر آباد برای مردم تشنه ی آن سامان می رفته، مطالبی گفته كه در كام تلخ و بيمارگونه، مامورين دولتی خوش آيند نبوده و آنان را عليه او برانگيخته و به گرفتن او واداشته است.

دوستان و ارادتمندان معزی اليه به تكاپو افتادند تا ردپای شير را محو كنند و نگزارند در زنجير افتد. هر جا مامورين برخورد كردند، راه را عوضی نشان دادند. گاه گفتند در شهر نيست و گاه وانمود كردند كه فرار نموده است و خلاصه آخرين نفر خبر آورد كه دو مامور یکی شخصی و یکی یونيفرم پوش، به مجلسی كه ساعت یازده شب تشكيل می شده رفته و با ناراحتی فراوان اظهار داشته اند كه كاش فلانی فرار كرده و رفته باشد كه جان ما از صبح در پی يافتن او از تن كثيف خارج شده و ديگر قصد عودت ندارد !!

ناگفته نماند كه مخلص از ظهر ۲۶ ماه كه موضوع را فهميد، از منزل مهماندار خود خارج شد و عصر و شب به مجلسی برای افادت نرفت. در مجالس حقير تذكر داده شد كه آقا مريضند و تشريف نمی آورند. البته مامورين دو مرتبه به در منزل هم آمده و جواب شنيده بودند كه آقا نيستند. خلاصه، شب جمعی از دوستان در منزل جمع شده و صالح دانستند كه خرج الحسين من ً يترقب را خوانده و تاسی به آن دو بزرگوار كنيم. بنده ًكخروج موسي خائفا المدينه خائفا از اين كار سخت ناراحت بودم، ولی استخاره كرديم و آيه ی شريفه ی قال ادخلو مصر انشاءاهلل آمنين ترديد را برطرف كرد. همان ساعت يكي از محترمين ماشينش را آورد و سه ساعت از نيمه شب می گزشت كه از شهر خارج شديم تا یکی از شهرهای مازندران با وضعی آنچنان آمديم و پس از آن با اتوبوس به تهران وارد گشتيم. حال، دو سه روزی در تهران و قم خواهم ماند و سپس به دست بوس حضرات به مشهد می آيم انشاءاهلل تعالا. می خواستم اثاثيه ام را از قم بباورم، ولی فعلن هم وضعم آنچنان نيست كه با استراحت خيال و فراغ بال اين كار را انجام دهم و هم كليد اتاق قم را گم كرده ام. لذا باشد برای فرصتی در آينده. به آدم های حسابی سلام برسانيد و صورت ناحسابی ها را از طرف من ببوسيد.

۲۸ صفر ۱۳۸۴ قمری - االحقر علی الحسيني الخامنه"


برای رمزگشایی از این نامه، باید به کلیدهای گنجانده شده در آن توجه کرد. از آنجا که خامنه ای دچار این توهم بود که ماموران امنیتی شاه وی را دنبال می کنند، نامه را به رمز برای پدرش نوشت و در آن توضیح داد که قصد سفر به خارج از کشور را دارد. در بخشی از نامه، خامنه ای می گوید که در شب ۲۶ صفر ۱۳۸۴ قمری، برابر با ۱۶ تیر ماه ۱۳۴۳، جمعی از دوستان در خانه ای در استر آباد، گرگان، گرد آمدند و شعری دعا گونه خواندند با مضمون "خرج الحسین من المدینه خائفا کخروج موسی خائفا یترقب"، این بخشی از یک قصیده ی معروف عربی است که البته خامنه ای کلمه ی پایانی آن را غلط نوشته است و به جای "یترقب" باید می نوشت "یتکتم" !!

این قصیده را جعفر حلی در مدح و ثنای عمام حسین عمام دوم شیعیان نوشته است. ۲۵ این بیت مخصوص به ماجرای خروج عمام حسین از مدینه برای رفتن به سمت کوفه اشاره دارد که در نهایت به کشتار وی می انجامد. در مصراع دوم هم اشاره می شود به خروج موسا از شهر برای حفظ جانش که یکی از داستان های معروف قرآن است و در آیه های ۲۰ ،۲۱ و ۲۲ سوره ی قصص و آیه ی ۲۶ سوره طه بیان شده است. ترجمه ی پارسی این بیت که خامنه ای به آن اشاره می کند، می شود اینکه: "عمام حسین از مدینه با ترس و نگرانی خارج شد، همانگونه که موسای پیامبر از شهر با ترس و نگرانی خارج شد".

خامنه ای در نامه به پدرش با این واژه ها و اشعار رمز می گوید که همه ی دوستان موافق بوده اند که وی باید کشور را ترک کند و هتا اگر ترس و نگرانی هم دارد، باید به پیشوایان امور دینی تاسی جسته و از آنان در این هجرت پیروی کند. اما آنگونه که به صراحت در نامه می نویسد، خامنه ای هنوز نگران است، برای همین تصمیم می گیرد تا برای این سفر بزرگ استخاره ای به قرآن بزند. نکته اینجاست که سید علی خامنه ای در زمان نوشتن این نامه نه در مشهد که خانه ی پدری اش آنجا بوده است و نه در قم که به تحصیل علوم دینی در حوزه ی علمیه ی آن شهر مشغول بوده است، حضور دارد. وی در زمان نوشتن این نامه و انجام استخاره ی مذکور، در سفر بوده است. خامنه ای در شهر گرکان و استر آباد، مهمان بود. پرسش اینجاست که وقتی خامنه ای در سفر بود و در شهری ما بین مشهد و قم به سر می برد، برای کدام سفر بزرگ و نگران کننده ای به قرآن استخاره می زند ؟


پاسخ را به روشنی در مطالب رمز آلود ادامه ی نامه می توان دریافت. خامنه ای برای پدرش می نویسد که در استخاره به قرآن، با آیه ی ۹۹ سوره ی یوسف روبرو شد و تردیدها و نگرانیش برطرف شد و تصمیم گرفت که پا به راه این هجرت بزرگ بگزارد. آیه ای که خامنه ای به آن اشاره می کند، مربوط به هجرت پدر و مادر یوسف از شهر کنعان به مسر می باشد و اینکه یوسف پدر و مادرش را گرم در آغوش گرفته و به آنها می گوید که به خواست خداوند می توانند در آرامش و امنیت به مسر وارد شوند. مسر در دوران یوسف، جهانگیری بزرگی بوده و خامنه ای از اینکه در استخاره اش برای سفر به جهانگیری شوروی آیه ای می آید که از ورود پدر و مادر یوسف به جهانگیری مسر استقبال می کند، هیجان زده شده و بی درنگ عزم را جزم کرده و همان نیمه شب راهی گیلان می شود تا از آنجا از مسیر دریایی به سبک عمام حسین و موسا، مخفیانه به خارج از کشور هجرت کند !!


اما نکات دیگری هم در این نامه به چشم می خورد که ارتباطی با موضوع سفر وی به شوروی ندارد، اما بررسی آنها خالی از لطف نیست. خامنه ای در این نامه با به کار بردن الفاظی چون "واعظ محترم"، "نفس نفیس"، "معظم له"، "شیر"، "معزی الیه" و "آقا"، در مدح و ثنای خویش، درجه ی خودپرستی و خود شیفتگی مزمن را در شخصیت خود به نمایش می گزارد. همان روحیاتی که ۲۵ سال پس از آن، وقتی بر تخت دیکتاتوری رژیم و ولایت فقیه تکیه می زند، آثار ویرانگرش نمایان می گردد. 

همین جستار در کیهان سوئد

۱۳۹۶ دی ۱۹, سه‌شنبه

پروفیوز مجید سمیعی و امیدوار رضایی، پزشکان ویژه‌ ی آخوند هاشمی شاهرودی

پروفیوز مجید سمیعی در گفتگو با آیت الله بی بی سی مدعی شد که آخوند هاشمی شاهرودی را نمی‌ شناخته و در جریان سفر وی به آلمان و بیمارستانی که فرنشینی آن را بر عهده دارد، نبوده است !! این ادعا بدون تردید عاری از حقیقت است.


بیماری آخوند هاشمی‌ شاهرودی فرنشین مجمع تشخیص مصلحت رژیم، تومور مغزی است و به همین دلیل به مرکز دکتر سمیعی در هانوفر منتقل شده است. امیدوار رضایی یکی از پزشکان مورد اعتماد رژیم و پزشک ویژه‌ ی آخوند هاشمی شاهرودی در ارتباط با تومور مغزیش است. وی همچنین فرنشین هیئت سلامت دبیرخانه ی مجمع تشخیص مصلحت رژیم نیز می باشد. محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت رژیم نیز، برادر امیدوار رضایی است.

با آن که امیدوار رضایی مدیر گروه و فرنشین بخش جراحی اعصاب دانشگاه موسوم به شهید بهشتی است، اما در سه دهه‌ ی گزشته کمتر پیش آمده است که شخصن عمل جراحی‌ انجام داده باشد. [۱]

تردیدی نیست که مقدمات کار انتقال آخوند هاشمی شاهرودی به یک مرکز مورد اعتماد، از راه امیدوار رضایی یکی از پزشکان درمانگر وی و شخص پروفیوز سمیعی صورت گرفته است و سمیعی در جزییات اقدامات پزشکی صورت گرفته در ایران بوده و به توصیه‌ ی وی آخوند هاشمی شاهرودی به هانوفر انتقال یافته است.

پروفیوز سمیعی و امیدوار رضایی روابط بسیار نزدیکی با هم دارند.

آخوند هاشمی شاهرودی فرنشین مجمع تشخیص مصلحت رژیم، هموند هیئت رییسه ی مجلس خبرگان رهبری رژیم و یکی از نامزدهای رهبری ولایت فقیه، یک فردی عادی نیست که بدون گزراندن پادمان های ویژه‌، به خارج از کشور اعزام و سرزده در بیمارستانی که فرنشینی آن با پروفیوز سمیعی است، الله بختکی بستری شود.

پروفیوز سمیعی و امید رضایی
چگونگی ارتباط پروفیوز سمیعی و امیدوار رضایی
در تابستان ۱۳۶۰ و در حالی که روزانه ده‌ ها ایرانی در برابر جوخه‌‌ ی اعدام رژیم قرار می‌ گرفتند و سیاه‌ ترین روزهای تاریخ معاصر کشورمان رقم می‌ خورد، پروفیوز سمیعی برای درمان خامنه‌ ای و انجام عمل جراحی روی او به ایران سفر کرد. از آن پس ارتباط پروفیوز سمیعی با رژیم اسلامی برقرار شد. در زمان جنگ، وی واسطه‌ ی انتقال مجروحان جنگی و شیمیایی به آلمان برای درمان بود و از این راه پول زیادی به دست آورد و روابط گسترده‌ ای هم با بنیاد شهید و كروبی و همسرش از یک سو و سپاه و محسن رضایی از سوی دیگر داشت.



پروفیوز سمیعی و امیدوار رضایی
روابط ویژه‌ ی پروفیوز سمیعی با محسن رضایی، باعث آشنایی امیدوار رضایی با وی شد. امیدوار رضایی که دانشجوی پزشکی بود، در دهه‌ ی ۶۰ به واسطه‌ ی حضور برادرش در سر نیروهای سپاه پاسداران، به عنوان پزشک معتمد در شکنجه و آزار و اذیت زندانیان مشارکت داشت و سپس به تویله ی مجلس شورای اسلامی راه یافت. او از راه پروفیوز سمیعی در سال ۱۳۶۹، روادید آلمان گرفت و در هانوفر نزد او دوره ی دکترای ارشد را گزراند.

همچنین امیدوار رضایی وارد كننده ی تجهیزات آندوسكوپی مغز از راه پروفیوز سمیعی بود و پول فراوانی از این راه به جیب زد. امیدوار رضایی، فرنشین بنیاد جهانی سلامت پروفیوز سمیعی در ایران و بنیانگزار و هموند شورای مرکزی بسیج جامعه ی پزشکی است.

همکاری این دو هتا در زمینه فوتبال نیز بوده است.

پروفیوز سمیعی که در هانوفر زندگی می‌ کند، روابط نزدیکی با باشگاه فوتبال هانوفر و مقامات این شهر دارد. او مسئولان باشگاه هانوفر را متقاعد کرد که به همکاری با تیم فوتبال استقلال بپردازند. در زمان مذکور، امیدوار رضایی هموند هیئت مدیره ی تیم فوتبال استقلال بود و در اسپند ماه ۱۳۹۱، برای امضای تفاهم‌ نامه بین دو باشگاه به هانوفر رفت. [۲]

در مورد چگونگی امضای قرارداد بین دو باشگاه آمده است:‌

"از سوی دکتر امیدوار رضایی هموند هیئت مدیره ی باشگاه استقلال به پورفیوز سمیعی معاون فرنشین بنیاد جهانی علوم اعصاب باشگاه هانوفر جهت همکاری بیشتر، ۲ باشگاه پیشنهادی مبنی بر اینکه برای نزدیک شدن ۲ باشگاه تلاش بیشتری صورت گیرد، مطرح شد. وی از سمیعی خواست تا در زمینه ی ارتباطات فرهنگی و ورزشی و فنی ۲ باشگاه و همچنین تبادل مربی و بازیکن، تربیت کادر فنی و برگزاری بازی های دوستانه، هتا دیدار تدارکاتی با تیم ملی ایران، زمینه سازی لازم را با باشگاه هانوفر ایجاد کند". [۳]

رسانه‌ های رژیم در مورد پاسخ پروفیوز سمیعی گزارش داده‌ اند:

"پروفیوز سمیعی نیز پس از رایزنی‌ های صورت گرفته در نامه‌ ای به دکتر امیدوار رضایی، اعلام آمادگی باشگاه آلمانی را برای عقد تفاهم نامه بین این باشگاه با استقلال اعلام کرد. در این نامه که از سوی سمیعی ارسال شده، آمده که ضمن امضای عقد قرارداد تفاهم‌ نامه ی همکاری بین دو باشگاه، در آلمان یا تهران در یکی از دو زمان پیشنهادی، اردی بهشت یا مرداد سال آینده این بازی تدارکاتی برگزار شود". [۴]

پس از گزشت ۵ سال، هیچ‌ یک از موارد بالا تحقق نیافته است !!


امیدوار رضایی و پروفیوز سمیعی در باشگاه هانوفر
چنانچه مشاهده می‌ شود، موضوع هیچ ربطی به رابطه ی پزشک و بیمار و سوگند بقراط و... که دفتر پروفیوز سمیعی و شخص وی در گفتگو با ایت الله بی بی سی، تلاش می کرد در ذهن بیننده ی بی‌ خبر از همه جا جا بیندازند، ندارد.

بد نیست بدانیم استاد ابراهیم سمیعی پسراموی پدر پروفیوز مجید سمیعی است. وی جراح حسنعلی منصور پس از ترور از سوی گروهک تروریستی "هیئت موتلفه‌ ی اسلامی" بود. پروفیوز مجید سمیعی در گفتگوهایش از ابراهیم سمیعی به عنوان انگیزه‌‌ اش برای تحصیل در رشته‌ ی جراحی مغز نام می‌ برد. اما پروفیوز مجید سمیعی توضیح نمی‌ دهد که ابراهیم سمیعی کوشید جان حسنعلی منصور را نجات دهد و او در درازنای ۴ دهه‌ ی گزشته کوشیده است به قاتلین حسنعلی منصور نزدیک شود و از دست آیت الله مردار هاشمی رفسنجانی که در ترور منصور مشارکت داشت، هتا جایزه دریافت کرده است !!


زنده یاد استاد ابراهیم سمیعی
استاد ابراهیم سمیعی کرسی جراحی مغز و اعصاب دانشگاه تهران را در سال ۱۳۲۷ بنیانگزاری کرد و تا هنگام شورش ۵۷، این سمت را داشت. وی در ۹ اُم دی ماه ۱۳۸۰ درگزشت. استاد سمیعی با درخواست او برای پذیرش در دانشگاه تهران به عنوان استادیار مخالفت کرده بود.

از آنجایی که پژوهش چند‌ صد‌ صفحه‌ ای راجع به بهداشت و درمان ایران را در دست انتشار دارم، می‌ دانم بسیاری از جراحان در داخل کشور، پروفیوز مجید سمیعی را به هوچی گری متهم می‌ کنند. بماند که وقتی در برنامه ی تلوزیونی دورهمی، مهران مدیری از او به عنوان "مهم ترین فخر علمی تاریخ ایران" نام برد، او در حالی که لبخندی به لب داشت، تنها سر تکان داد.

لازم به ذکر است که در فضای مجازی اخبار جعلی فراوانی مبنی بر نجات جان ابراهیم تاتلیس خواننده ی معروف ترکیه به دست پروفیوز سمیعی انتشار یافته است. هتا عاشقان پروفیوز سمیعی از راه فتوشاپ، فرتور او را جایگزین عکس اردوغان در دیدار با ابراهیم تاتلیس کرده و داستان‌ های عجیب و غریبی سر هم کرده‌ اند !! تارنماهای رژیم نیز، یکی پس از دیگری به انتشار اخبار دروغ راجع به نقش پروفیوز سمیعی در نجات جان خواننده ی نامور ترکیه ای می‌ پردازند. [۵] در حالی که مانند روز روشن است چنین چیزی حقیقت ندارد و نمی‌ تواند داشته باشد. تاتلیس بی درنگ پس از ترور، در استانبول و هزاران کیلومتر دورتر از هانوفر، مورد عمل جراحی قرار گرفت و جانش به دست پزشکان ترکیه نجات یافت. تاتلیس مدت‌ ها پس از آن، برای ادامه ی درمان و به ویژه راه‌ انداختن دست چپش، به مونیخ انتقال یافت که موفقیتی حاصل نشد.

موضوع هیچ ربطی به پروفیوز سمیعی نداشت. محال است پروفیوز سمیعی این اخبار جعلی را که راجع به خودش است، نشنیده باشد، اما تا این لحظه به روی خودش نیاورده است !!


توجه شما را به این نکته جلب می‌ کنم که او سخنان جعلی منسوب به خودش در مورد نفی مذهب و مذهبیون را که در فضای مجازی پخش شده، تکذیب کرده است، [۶] اما در مورد تاتلیس تاکنون حاضر به تکذیب نشده است. چرا که "امت همیشه در صحنه" را می‌ فریبد و مشتری جلب می‌ کند.

ایرج مصداقی ۸ ژانویه ۲۰۱۸
Irajmesdaghi@gmail.com
www.irajmesdaghi.com

[۱] تکنسین اتاق عمل قدیمی بیمارستان لقمان حکیم برایم تعریف کرد که رضایی وقتی تازه دانش آموخته شده بود و به عنوان استادیار کارش را آغاز کرده بود، یکی از اقوام خودش از مسجد سلیمان را بستری کرد که تحت عمل جراحی دیسک ساده ی کمری قرار دهد. این خویشاوند نزدیک، در حین جراحی بر اثر خونریزی بسیار فوت کرد و پس از آن، دیگر امیدوار رضایی خوشبختانه عمل جراحی‌ انجام نداده است و همیشه دیگران جای او عمل می‌ کنند و در بالای برگه ی شرح عمل، نام او را می‌ نویسند تا پولش را دریافت کند. یکی از کارکنان بیمارستان موسوم به خاتم‌ الانبیای کزا، برایم تعریف کرد که امیدوار رضایی می‌ آمد در اتاق عمل و هتا بیماران را جا هم نمی‌ داد و می‌ نشست منتظر تا یک جراح دیگر بیاید و برایش عمل کند و او پولش را بگیرد.
[۲] http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13911201000546
[۳] http://www.asriran.com/fa/news/241802
[۴] http://www.asriran.com/fa/news/241802
[۵] http://www.asriran.com/fa/news/178659
[۶] https://www.mehrnews.com/news/3605138

همین جستار در کیهان سوئد

روزی که خامنه ای در مجلس خبرگان گفت: "من لیاقت رهبری را ندارم"

در جستار زیر، بخشی از "افتضاحات خامنه ای" را می خوانید.
متن زیر از روی این نوشته و از زبان آیت الله خامنه ای نوشته شده اند:



آخوند سید علی خامنه ای:
"اولن واقعن باید خون گریست بر جامعه ی اسلامی که هتا احتمال کسی مثل بنده در اون مطرح بشه. حال اینکه من نمی خوام درباره ی این صحبت کنم. مسئله اشکال فنی داره، اشکال اساسی داره، من حالا قبلن خدمت آقای هاشمی هم گفتم، در یکی دو هفته قبل از این، که همین قضیه مطرح بود و ایشون فرمودن، من جدن به ایشون گفتم قاطعن چنین چیزی را قبول نخواهم کرد. حالا غیر اینکه خود من حقیقتن لایق این مقام نیستم و این را بنده می دونم، شاید آقایونم می دونید، اسلن از لحاظ فنی اشکال پیدا می کنه این قضیه.

رهبری، رهبری صوری خواهد بود نه رهبری واقعی. خب، من نه از لحاظ قانون اساسی و نه از لحاظ شرعی برای بسیاری از آقایون، حرفم حجیت حرف رهبر رو نداره. این چه رهبری خواهد بود ؟!

قانون اساسی که خب می گه مرجع، حالا یا مرجع شانی یا مرجع فعلی، اون که حالا هیچی. از لحاظ شرعی هم، حجیت قول رهبر در صورتی است که اون کسی که می خواهد به حرف او عمل کنه، او را فقیه و صاحب نظر در امور دین بدونه. خب الان تو همین جلسه چند نفر از آقایون اومدن صحبت کردن، تصریح کردن که بنده صاحب نظر نیستم. این چه طور، همین آقای آذری که اسم بنده را اول بار بردن در این جلسه، بنده اگر حکم بکنم ایشون قبول خواهند کرد ؟! قطعن قبول نخواهند کرد !!...

بنده آقا در بحث شورایی و فردی می خواستم بیام اینجا صحبت کنم، فکر نمی کردم که فردی رای بیاره".