Google Ad

‏نمایش پست‌ها با برچسب کتاب های من. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب کتاب های من. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۸ اردیبهشت ۴, چهارشنبه

معرفی کتاب: زالوهای انقلاب اسلامی به روایت اسناد

کتاب زالوهای انقلاب اسلامی به روایت اسناد
ترجمه ای از: داریوش افشار
هم میهنان دردمند و میهن پرست

مفتخرم که اعلام کنم کتاب "زالوهای انقلاب اسلامی به روایت اسناد"، هم اکنون مراحل پایانی ویرایش را می گزراند و از هم اکنون در دسترس آویژه مندان قرار دارد. این کتاب به بررسی و تحلیل رویدادهای سیاسی و ارزیابی امنیتی و اطلاعاتی و روابط پشت پرده ی میان رژیم ولایت فقیه با آمریکا، فرانسه، انگل ستان، اسراییل، شوروی، سوریه، لبنان و جنگ های قدرت می پردازد.

این کتاب، توضیحی است مفصل بر مواردی همچون فیلم زیر که پیشنهاد می کنم این مستند را هتمن تماشا کرده و به اشتراک بگزارید:


زالوهای انقلاب اسلامی به روایت اسناد
مترجم: داریوش افشار

انتشار از:
بنیاد و انتشارات داریوش افشار

هنگامه ی انتشار:
اردی بهشت ماه ۲۵۷۸ / ​آپریل ۲۰۱۹
سوئد

شابک:
۹۷۸-۹۱-۹۸۵۳۲۲-۳-۴

شمار رویه ها:
۳۱۰

فهرست
مخلوط آب و روغن
اهمیت تشخیص عن و/از گه
روح انگل ایسی و ماهین انقلابی
آنچه خمینی ویران کرد
چه کسی خمینی را در قدرت نگاه می دارد ؟
دوستان خمینی درلندن و مسکو
جنگ قدرت و پاک سازی های داخلی
عمام موسا صدر
جنگ جنگ تا پیروزی
ابراهیم یزدی، قدرتمند ایرانی، یک آفرینش انگل ایسی
گاهشماری قاچاق تسلیحات آمریکایی و اسراییلی به رژیم خمینی
آیت الله نقابش را می اندازد
عراقی ها، جمهوری اسلامی و آمریکا را می ترکانند
حرکت های انگل ایسی و ولایت فقیهی
دوستان اروپایی خمینی حرامزاده
هند که نفت ندارد
رژیم خمینی، یک مترسک ناتو
دریادار احمد مدنی
مرگ آهسته ی اقتصاد ایران
خرابکاری در نیروی کارگری
تعطیلی کارخانجات
افسانه ی خودکفایی کشاورزی
نسل کشی با الگوی چینی: این جنایت چگونه دارد در ایران رخ می دهد
دوستان پنهان خمینی
متحدان
خمینی به ایران فرستاده می شود
وابستگی اعتقادی به بیگانگان
ایران: بی اعتمادی ادامه پیدا می کند
فریب نفتی ۵۷ چگونه ساخته شد
نقش کندی
کان های نمک اشلزینگر
انقلاب خمینی از سوریه می گزرد
سوریه سختگیری می کند
ایران، مرکز فرماندهی خاورمیانه ای برادری
ارتباطات کارتل مواد مخدر
یک دِ گُل برای ایران ؟
ایران به سوی جنگ داخلی به پیش می رود
شمارش وارونه تا نبرد
روشن کردن فتیله
قاضی خون
نفاق در بین مقامات رژیم یا مخالفت در صفوف رژیم
فرش قرمز برای آزمایش نیروی نهایی
استاد دانشگاه جرج تاون، از نقشه ی پول پوت خمینی برای اقتصاد پشتیبانی می کند
دو انقلاب در نشست سران با یکدیگر روبرو می شوند
شکستن تلسم
فروپاشی ایران یعنی آشوب و هرج و مرج در خلیج فارس
چالش برای کشورهای خلیج (فارس)
چالش عراق با ایران
نمایشنامه ی کابوس
ابو الحسن بنی صدر کیست ؟
استاد بالاندیر
مجتمع نژاد شناسی یا EPHE-6
بنی صدر: تهران را از ساکنانش تخلیه خواهیم کرد
لیبی، یووال نیمن و خمینی حرامزاده
اخوان المسلمین واقعی
ارتباط لیبیایی
نقشه ی برنارد لوییس
ارتباط جرج تاون
نقشه ی اخوان المسلمین علیه عرعربستان سعودی
درون عرعربستان سعودی
ارتباط قطب زاده
پشتیبانان آمریکایی آدمکشان اخوان المسلمین
توانمندی و استعداد تروریستی
نماینده ی کنگره سخن می گوید
دولت انقلابی کارتر و شور دهاتی سازی ایران
نابود کردن نیروی کار
باشگاه رم چگونه نقشه ی نابودی ایران را کشید
اهداف باشگاه رم
عملیات پرسپولیس: نفوذ به دربار
شهبانو، باشگاه رم و بنی صدر
پرونده ی گارودی
پرونده ی بنی صدر
دستگاه چینی تنظیم ارزش های تازه برای ایران، از سوی آسپن
آیا خمینی حرامزاده خاورمیانه را با خودش پایین خواهد کشید ؟
راهبرد برژنسکی
توسعه ها از ونیز
آخوندهای اسلام به کفر و الحاد خمینی یورش می برند
قطب زاده به شوروی های توهین می کند
ایالات متحده از خمینی حرامزاده پشتیبانی می کند
آدمکشان آیت الله خلخالی اندکی تفریح می کنند
معامله ی پنهانی کارتر با آیت الله خمینی حرامزاده
تروریست های طباطبایی
آنچه که مردم تاکنون شنیده اند
نیروهای مسلح جمهوری اسلامی، مخفیانه از واشنگتن کمک دریافت می کنند
ارتباط کارتر
معامله ی ارتش و خمینی حرامزاده ؟
چرا سالیوان از برژینسکی پشتیبانی می کند ؟
افشای رابطه ی دولت کارتر با رژیم خمینی حرامزاده
“راه حل نهایی” خمینی حرامزاده، در سرتاسر ایران به پیش رانده می شود
قصابی در تهران
دریاچه ی قم، دریاچه ی مرگ
یورش های تازه ی طراحی شده از سوی دم و دستگاه تروریستی خمینی حرامزاده در ایالات متحده
کارورز اسلامی
عملیات های کارورزی اسلامی در ایالات متحده
گروه ترور المپیک
چیرگی بر الله پرستان سیاه پوست آمریکایی
تفنگ ها برای خمینی حرامزاده: ارتباط با موساد
موشک ها برای خمینی حرامزاده
شرکت وابسته ی “مریل لینچ”، پول تسلیحات خمینی حرامزاده را تامین کرده است
اسناد نشان می دهند که کارتر، فروش و معاملات اسلحه به جمهوری اسلامی را مورد مجازات قانونی قرار داده است
پیشینه ی اسناد
اسناد
آخوندهای ایران به راستی چه هستند ؟
کارتر و انگل ها را وارد کن
پسا خمینی حرامزاده
ایران پسا خمینی حرامزاده: افراط گرایی و جنگ شهری
بحران بین المللی
کشاکش داخلی ایران
میانه روی در دیدرس نیست

کتاب زالوهای انقلاب اسلامی به روایت اسناد
مجموعه مقاله های ترجمه شده ای از اندیشکده ی باج (EIR)
با ترجمه ی داریوش افشار
سخن مترجم
این کتاب، مجموعه ای از ۳۵ مقاله ی ترجمه شده از “اطلاعات و تحلیل های سیاسی و راهبردی اندیشکده ی "باج" (EIR) را به دست می دهد که هم اکنون در اختیار آویژه مندان و خوانندگان گرامی قرار می گیرد. این اثر از آن روی به ویژه دارای اهمیت می باشد که این واقعیت تلخ را در برابر چشمانمان می آورد که دانسته های بیگانگان و سرآمدان آنان یعنی تحلیلگران و راهبردشناسان غربی، به چه فاصله ی نوری از دیدگاه و دانسته های خود ایرانیان نسبت به وضعیت شوم موجود در هنگامه ی شورش ۵۷ جلوتر بوده است. نکاتی که در این کتاب با برشمردن نام افراد، افشا و توضیح روابطشان بیان می شوند، نکاتی هستند که چند سال اندکی است که تنها به بخش اندکی از آنها در رسانه های پارسی زبان پرداخته شده است، اما بدون جزییات و بدون توضیحات.

تلاش داشتم با به دست دادن این اثر، فروغی هر چند اندک به اسرار تاریک خانه ی خمینی حرامزاده افکنده باشم.

در جای جای کتاب از فراز “خمینی حرامزاده” در قالب نام و نام خانوادگی استفاده کرده ام و علت آن، همانا توهین به آن دجال کبیر و معمار بزرگ انقلاب توده ای اسلامی فراماسونری انگل ایسی اسلام فروش است، چرا که با این کار آنچه که رژیم در درازنای سال ها به خورد خودم و هم میهنانم داده است، یاوه هایی همچون “خمینی (ره)” و... بوده است و اینگونه با بالا آوردن همان مزخرفات بر روی خود رژیم اسلامی، دینم را به آن همه تباهی و سیاهی ادا می کنم.

“باج”، چکیدنام عبارت “بررسی اطلاعات اجرایی” یا همان “EIR: Executive Intelligence Review” می باشد که نام اندیشکده و انتشارات مقالات مرتبط با آن است که از سوی تحلیلگران چندی در این بنیاد، نوشته می شوند.

مطالعه ی این اثر برای هر ایرانی که دغدغه ی موشکافی در پشت پرده های انقلاب خمینی ملعون را دارد، ضروری است.
این کتاب، دربردارنده ی ترجمه ی مقالاتی است که در نخستین روزهای شورش ۵۷، از سوی تحلیلگران اطلاعاتی و امنیتی اندیشکده ی “لاروش” (Larouch) نوشته و منتشر شده اند. این اندیشکده ی آمریکایی، به بنیانگزاری و سرپرستی “لیندون اچ. لاروش کوچک” (Lyndon H. Larouch. Jr.) اداره می شود که خود نیز سردبیر آن می باشد. تحلیل های دقیق اطلاعاتی و ارزیابی از برهمکنش تصمیم گیری ها و افشای روابط و ماهیت افراد و وقایع و ارتباط آنها با یکدیگر، هتا در جزییاتی قابل ملاحظه، آن چیزی است که این اندیشکده و تحلیلگرانش را در سطح نخست ارزیابی اطلاعاتی ضد گلوبالیستی قرار می دهد.

آنچه که برای خواننده ی ایرانی دانستنش مهم تر خواهد بود، این مورد است که این تحلیل ها و افشاگری ها، نه پس از سالیان سال و هتا ماه ها از پایان یافتن رویدادها نوشته و منتشر شده بودند، بلکه تاریخ انتشار خود مقاله ها در چند روز پس از رویداد آنها به چاپ رسیده اند و امروز به همت آن اندیشکده و به لطف فناوری برخط اینترنتی، به شکل دیجیتال در خدمت همگان قرار داده شده اند.

خواننده ی ایرانی با مطالعه ی این کتاب، آنچه که پس از چار دهه، امروز رخ می دهند را می تواند در گزشته ای ردیابی کند که آثارش را امروز بر جای گزاشته اند. در روزگاری که مردم ایران مشغول مرگ بر این و آن گفتن بودند و یا در صف های مواد خوراکی اسلامی می ایستادند، سرکردگان رژیم مشغول پی ریزی روزگار شوم کنونی بودند و با ذکر این نکته، قصد دارم این را بیان کنم که خواننده از اکنون باید پیگیر چنین تحلیل هایی از رویدادهای ایران و جهان باشد تا بتواند با چراغ و با چشمی باز، آینده ای را که قدرتمندان و زورگویان برایش در حال رقم زدن هستند، ببیند.

داریوش افشار
بهار ۲۵۷۸ / ۲۰۱۹
سوئد


- برای تهیه ی کتاب، بهای ۳ دلار را به حساب بنیاد حمایت از کودکان سرطانی (محک) واریز نموده و رسید کامل پرداخت + رایانشانی خود را طی پیامی برای من بفرستید:

۱۳۹۷ اسفند ۱۳, دوشنبه

قرآن سرخ

معرفی کتاب "قرآن سرخ" اثری که به تازگی نگارش آن پایان یافته است. این کتاب به زبان انگل ایسی است و آویژه مندان می توانند به زودی آن را سفارش دهند.

The world needs a peaceful blue mindset, Quran is red.

My name is Dariush Afshar, an Iranian Ex-Muslim. I have written this book in English to enlighten those good but naive people who think Islam has nothing to do with violence and savagery. I defy that naiveness. I urge you to read this book with eyes wide open and do your personal research to compare the bloody verses of Quran to Bibles as well, It’s then you will understand there is more violence in Bibles than Quran and it’s when you need to rethink the difference between poop and shit!

Feb, 2019
Sweden

List of contents:
- Preface
- Islam arrives to Europe, Muslims claim lands and states
- One nation ?
- We are more catholic than Pop!
- Quran goes anti LGBTs & homosexuals
- Allah is anti Jews, anti non-believers and anti non-Muslims
- Chronic pains
- Muslims Ban ?!
- You’re being manipulated
- Behead them peacefully!
- Islam is dangerous, because Islam kills
- Quran damns people
- Master plan to dominate Islam
- Evolution wins
- The shadow of wilderness

Publication Date: 2019
Publication Name: Dariush Afshar's Institute and Publications

۱۳۹۶ اسفند ۹, چهارشنبه

معرفی کتاب: "روز ملی آخوند کشان"

 روز ملی آخوند کشان 

"روز ملی آخوند کشان"، عنوان کتابی است که در واقع یک "مرامنامه" ی سیاسی و ملی برای "آینده ی بدون دین و آخوند" در ایران می باشد. این کتاب بر این اصل نگاشته شده است که برای رهایی از موهومات و دروغ ها و مغالطات و دین فروشی ها، باید موجودیت آخوند و هر آن موجودی که دین و خدا و آخرت موهوم و... را در زمین و در ایران به فروش می رساند، از ریشه سوزاند و خشک نمود.


این کتاب توضیحی موجز بر جنایات و تبهکاری آخوندهای سرشناس می دهد و پیکار روشنفکرانه ی برخی از بزرگان این کشور که به تیغ و گلوله ی کینه و جنون اسلامگرایان و متعفنان الله پرست دین پناه گرفتار آمده اند. این نبشته، مرامنامه ی همه ی ایرانیانی است که خواهان آنند که دستگاه دین فروشی با مهوریت آخوند و روضه خوان و مبشر مذهبی و... را از بیخ و بن و برای همیشه از ایران ریشه کن کنند. این مرامنامه، ویرایش نخست از خود می باشد و از همه ی اندیشمندان و پژوهشگران و خردورزان تقاضا می شود که در صورت تمایل، به تکمیل هر چه بیشتر آن یاری رسانند.

روز ملی آخوند کشان

این کتاب را از اینجا بارگیری کنید.

همین جستار در کیهان سوئد

۱۳۹۶ اسفند ۲, چهارشنبه

معرفی کتاب: "ماه را که ساخت ؟"

کتاب فاخر و ارزنده ی "ماه را که ساخت" نوشته ی پژوهشی دو نویسنده ی بنام یعنی "کریستوفر نایت" و "الن باتلر" است که به موضوعی ظاهرن ساده به عنوان "ماه را که ساخت ؟" می پردازند.


این دو پژوهشگر، با بررسی های خود، ضمن اینکه ماه را یک برساخته و جسمی دست ساز می دانند و در اثبات آن از لحاظ علمی می کوشند، به این نکته نیز اشاره می کنند که کسانی که ماه را ساخته اند، نشانی هایی از خود را هم بر روی ماه و هم بر روی زمین بر جای گزاشته اند و ما برای پی بردن به حضور فرازمینیان، بیش و پیش از آنکه نیاز داشته باشیم در فضا به دنبال آنان باشیم، باید به زیر پای خود در زمین و همچنین به ماه نگاهی دوباره کنیم.

این کتاب، هر چند به سختی می توان آن را در زمینه ی "نظریه ی توطئه" به شکلی مستقیم جای داد، اما از برخی رویکردها همچون لاپوشانی سده ها از این حقیقت که برخی ماه را به عنوان یک برساخته می شناخته اند اما پیرامون آن گپ نمی زده اند یا اینکه تلاشی سازمان یافته در درازنای همه ی سالیان گزشته وجود داشته است که نگزارد کسی سخنی در رد طبیعی بودن ماه بزند، می تواند اشاراتی محکم با دلیل و تولید نظریه هایی علمی باشد که در نهایت بتوان این موضوع را در زمینه ی "تئوری توطئه" نیز مورد بررسی قرار داد.

این کتاب فاخر که به سال ۹۶ میلادی برای نخستین بار منتشر شده است، اکنون و پس از ۲۲ سال، برای نخستین بار در جهان پارسی زبان ترجمه شده و در اختیار آویژه مندان قرار می گیرد. این کتاب اندکی پس از نخستین نشرش در انگل ستان، جزو ده کتاب پرفروش بریتانیا قرار گرفت.

راهنمای تهیه ی کتاب از ایران و برون مرز

همین جستار در کیهان سوئد

۱۳۹۶ آذر ۳, جمعه

خمینی دیوی در رخت فرشته

پیش گفتار:
نوشته ی زیر، بخشی از کتاب "توحشی به نام اسلام و اهریمنی به نام خمینی: جهنمی بر روی زمین" می باشد. در این کتاب تلاش شده است مجموعه ی اسناد به دست داده شده در دیگر کتاب های هم مهور با عنوان کتاب، گردآوری شده و بازفرآوری شوند و در توضیح و تکمیل کتاب مورد استفاده قرار گیرند. این کتاب تلاش دارد سیر روند ویرانی تمدن ایران به دست اسلام و سپس جهانگیری بریتانیای استعمارگر را بیان و آنها را با متون قرآن بسنجد تا ریشه های این رفتارها را بیان کرده باشد.


خمینی یک ایران خوار و یک مهره ی استعماری است
این سده برای ایران، سده ای بسیار پر فراز و نشیب بوده است و دیوی به نام اسلام یکی از اهریمنان و ضحاکان دست پرورده ی خود به نام خمینی را بر ایران چیره کرد تا این دستاوردهای انسانی را نابود سازد و ایران را به قهقهرای ۱۴۰۰ ساله بازگرداند.

این سید رمال زاده از تباری است که خون ایرانی و پارسی را همیشه دشمن خود دانسته است. روزگاری بود که در پاییتخت کشمیر سری ناگار، جد این دیو آینده ی ایران با فرنشین کمپانی هند شرقی سر جان تامپسون، روابط حسنه برقرار کرد و به خدمت او درآمد. پادشاهی استعمارگر انگل ستان که پشتیبان همیشگی اسلام عزیز و مذهب نکبت اندر نکبت شیعه بوده است، با ترویج خرافات به منظور تسلط بر توده های مومن و خفه کردن صدهای بیدار و مخالف، توانسته است که ثروت سرزمین ها را ببلعد و مردم همان سرزمین ها را در عقب ماندگی فکری و تمدنی نگاه دارد و با این رویکرد، آنها را از مظاهر تمدن بی بهره سازد تا این خودش باشد که بتواند برای همیشه بر آنها سروری کند.

مردم خمینی را از نطفه ی عرب می دانند، حال آنکه وی از دید اعتقاد دینی، عربی است و نه از حیث تبار و نه از حیث فریب و سیاست بازی و ترفندهای ضد انسانی دیگر؛ بلکه وی از این حیث ها، مهره ای انگل ایسی و فراماسونری است و این انجمن مخفی، هتا آشکارا به وی لقب "معمار بزرگ انقلاب اسلامی" را هم داده است که لقب "معمار کبیر" دقیقن برگردانی از Grand Master می باشد که به استادان بزرگ فراماسونری داده می شود.


پول ایرانی در دست انگل ستان علیه ایران به کار می رود
بدین منظور به جهت بنیاد حکومت الهی شیعه در ایران، سیاست دیرینه ی انگل ستان برنامه ای بزرگ را در چند سده ی پیش علیه ایران، خاورمیانه و سپس جهان به مورد اجرا گزاشت تا به عنوان میوه ی مسموم و تلخی به نام خمینی در ایران به ثمر رسید. از آن هنگام که شاهنشاهی لطفعلی خان زند از هم پاشید و خزانه ی وی غارت شد، این ثروت هنگفت به دست انگل ستان در هندوستان اشغالی رسید و از راه انجمنی که نیای خمینی و فرنشین کمپانی هند شرقی در سر آن بود، انگل ستان به رواج دین کزایی اسلام و مذهب من درآوردی شیعه ی رافزی پرداخت و هزاران کتاب گمراه کننده و مسموم کننده و هزاران آداب و مناسک و آیین ها را به فرهنگ باورمندی و رفتاری مردم مومن بالله ایران تزریق کرد. در این راستا، حکومت انگل ستان آخوندهایی که می پروراند را جیره ی ماهانه می داد تا بدین ترتیب تبدیل به نهادهایی ثقیل و غیر قابل اضمحلال تبدیل شوند و با این "مرجعیت پروری" همه ی خوانش های آزادانه و دگراندیشانه و هتا دگراندیش مذهبی را نیز به چالشی بزرگ کشید تا آنها را از جایگاه سخنوری و سپس از اجتماع و در نهایت از سیاست و قدرت محروم سازد.

آخوندها همیشه یا انگل ایسی بوده اند یا روسی
در زنجیره کتاب های "تاریخ روابط سیاسی ایران و انگل ستان در سده ی نوزده" به قلم محمود محمود در جلد نهم نوشته شده است که:

"رژیم سیاسی انگل ستان به آخوندهای مرجع تقلید ماهیانه ۵۰۰ روپیه ی هندی پرداخت می کرده است، از جمله ده آخوند در نجف: آخوند ملا محمد کاظم خراسانی، شیخ عبدالله مازندرانی، شیخ ابوالحسن شیخ راضی، شریعت اصفهانی، شیخ محمد مهدی کشمیری، شیخ مهدی ابن شیخ اسدالله، شیخ حسن صاحب جواهر، سید محمد بحرالعلوم، سید ابوتراب خوانساری، سید ابولقاسم اشکوری و ده آخوند در کربلا از جمله: شیخ حسن مازندرانی، مولوی سید کلب باقر هندی، سید مرتزا هندی، سید سبط حسین، سید محمد کاشی، سید محمد باقر طباطبایی، سید جعفر طباطبایی، شیخ هادی اصفهانی، سید محمد باقر بهبهانی و شیخ علی بفرویی یزدی".

و این همه از سوی انجمن مسلمانان هند به همت جهانگیری منحوس انگل ستان روی داد. به نام این کلان آخوندهای دین فروش دقت کنید... آنها نام جایگاهی که از آن برخاسته اند را با خود یدک می کشند و البته، بیشترشان سید و از تبار محمد عرب هستند.


تفرقه بینداز و حکومت کن
در پی سیاستی که همگی با آن آشنایی داریم و با عنوان "تفرقه بینداز و حکومت کن" شناخته می شود، سیاست انگل ستان در ایران این بود که دعوای دیرینه ی سنی و شیعه را بازجلوه دهد و با رنگ و طرحی نوین و استعماری بدان دامن زند و این باید از سر هرم هر مذهب یعنی دستگاه دست نشانده ی فقاهت انجام می شد. بدین منظور، ضمن اینکه انگل ستان با پشتیبانی از آخوندی شیعی به نام "شیخ سید میر حامد هندی" که سپس نامش به "سید محمد حسین نیشابوری" دگرش یافت، کتابی با عنوان "اباکات الانوار" را به سال ۱۳۰۸ در قم به چاپ رساند و به جهان بدبخت اسلام عرضه کرد که در آن بیان می شود:

"هر مسلمان شیعه اگر یک مسلمان سنی را بکشد به بهشت می رود"؛ این کتاب از سوی انتشارات دانشگاه آکسفورد نیز در شمارگان وسیعی به چاپ رسید و منتشر شد. در این راستا، پسین ها خمینی کتابی با عنوان "کشف الاسرار" را در قم به تاریخ ۱۳۲۲ منتشر کرد که در آن سنی ها را جزو مسلمانان قلمداد نمی کرد. همه ی این امور از راه نهاد بریتانیایی "انجمن مسلمانان هند" انجام می گرفت که ریشه هایی بس ژرف را در کربلا، نجف و قم دوانده است.

نکته ی پایانی:
خمینی که در پی توطئه ی جهانی به سرکردگی انگل ستان، چون دیوی در رخت فرشته به ایران درآمد و از این بازگشت به ایران، "دقیقن هیچ احساسی نداشت"، یک دستاورد بزرگ برای استعمار جهانی فراماسونری به فرماندهی لندن و دی سی به حساب می آید؛ توطئه ای که همه ی قدرت ها از جمله فرانسه و شوروی به عنوان سردمداران آزادی غربی و فاشیسم کمونیستی جهان، در آن به یکسان دخیل بودند و آن توطئه این بود که: "رژیم شاهنشاهی ایران باید به هر قیمت سرنگون شود و کمر ایران به واسطه ی شکسته شدن کمر شاه، بشکند".

همین جستار در کیهان سوئد

۱۳۹۶ مهر ۲۴, دوشنبه

مرگ آویژ

مرگ آویژ کتابی است که به مرگ می پردازد و به رویداد زندگی با چشم مرگ نگاه می کند. "آویژ"، برگرفته از واژه ی آویژه و به چم علاقه می باشد و عنوان این کتاب به انگل ایسی، "Death Enthusiastic" ترجمه می شود. این کتاب، یک سخن بدون فهرست است و این بار نیز به شکل اینترنتی و در قالب پی دی اف رمزدار با قفل کپی رایت عرضه می شود. این کتاب نثری شعرگونه است.


بخشی از کتاب:

به رهایی می اندیشم؛ به رهایی واپسین؛ به آن که خدای گونه نه که انسانی آزاد. به بکارت دریدن این شهوت زندگانی میان بهشت و دوزخ. به زر شدن از این سختینگی آهنین. از این جذبه ها رهاییدن را می اندیشم. به فراسوی این دو. 

آه مادر مهربان، ای که امید، جز در آغوش کشیدنت نیست. آغوشی تنگ و رها، گرم و آرام. ای دلارام وجود بی قرارم. ای سخن لکنت گرفته زبان من. ای آهنگ خوش فریاد از خفگان. ای مرز بود و نبود.

باید و این باید که شاید، که آزرم رونده ام از دید مهجور خویش، به سان منجی آرمیده در منی، آن گونه که تویی، سربرآرد. تاتی، تاتی، تاتی کردن تا از بچه ای زاده، فرزندی شایسته به آغوش گیری.

ای آویخته از نفسم، ای آویژه... آنگاه که در من دمیدی و من خونین شدم، حقیقتی خونین... آنگاه که جوشش این سرخی در رگانم به امید وابسته بود، امیدی که نبض زمان از ریسمان سقوطش هر آینه می کاست... آنگاه که دل در دل نبود، خون جوشیدن می گرفت... آمدند مادر، آمدند... دزدان.

۱۳۹۶ مرداد ۵, پنجشنبه

عرضه ی رایگان یکی از آثار: "مغاطلات در قرآن و حدیث"

زین پس آویژه مندان بررسی پژوهشی قرآن کریم، جهت آگاهی با بخش های ناخوانده ی قرآن کریم و بررسی و تطابق آیات شریفه با مستندات علمی و مبانی حقوقی و انسانی، می توانند کتاب "مغالطات در قرآن و حدیث" را به رایگان بارگیری نمایند.

این کتاب به جهت آگاهی و به چالش کشیدن پاسخ های درخور و علمی و همچنین آگاهی رسانی درباره ی نقاط ژرفناک و تاریک تاریخ مشعشع اسلام عزیز تدارک دیده شده است.

این کتاب، خاصیت ایمان افزایی دارد...





فهرست کتاب به قرار زیر است:

دعوت سری محمد ۴-۹
داستان معراج ۱۰-۱۲
عرش در روایات ۱۳-۱۸
محمد موستفا با چه وسیله ای به به عرش پرواز کرده است ۱۹-۳۰
آسمان های هفت گانه ی بتلمیوسی ۳۱-۴۳
هفت آسمان محمدی ۴۴-۵۲
میخ های زمین ۵۳-۵۹
کوه قاف و شنزار احقاف ۶۰-۶۶
شراب و برده داری ۶۷-۷۱
کنیز در اسلام ۷۲-۹۰
فحاشی و ناسزاگویی در قرآن مجید ۹۱-۱۰۵
خوک در قرآن ۱۰۶-۱۱۴
داستان وحی ناپذیری محمد برای چهل شبانه روز ۱۱۵-۱۱۶
آیه های کشتار و دست و پا بریدن ۱۱۷-۱۲۸
قانون حمورابی و قصاص یهودی - اسلامی ۱۲۹-۱۳۳
برابری زن و مرد در تازی نامه ۱۳۴-۱۴۲
خورشید و سلیمان ۱۴۳-۱۶۵
داستان شکافته شدن محمد ۱۶۶-۱۷۰

۱۳۹۵ اردیبهشت ۲۱, سه‌شنبه

مغالطات در قرآن و حدیث



"مغالطات در قرآن و حدیث" نام کتابی است که آن را نزدیک به دو سال پیش نوشته بودم و اکنون آن را با ویرایش هایی در دسترس آویژه مندان قرار می دهم. این کتاب مشتمل بر ۱۷ بخش موضوعی و ۱۲۶رویه است که به توضیح مغلطه های انجام شده در قرآن و احادیث می پردازد. این نوشته یک واکاوی است برای دیدن تناقض ها و دستوراتی در اسلام که اصول و ارزش های آن در تناقض با اسلام رحمانی و تمدن بشری است.

در این کتاب به موضوعات زیر پرداخته می شود:

دعوت سری محمد
عرش در روایات
محمد مستفا با چه وسیله ای به عرش پرواز کرده است ؟
آسمان های هفت گانه ی بتلمیوسی
هفت آسمان محمدی
میخ های زمین
کوه قاف و شنزار احقاف
شراب و برده داری
کنیز در اسلام
فحاشی و ناسزاگویی در قرآن مجید
خوک در قرآن!
داستان وحی ناپذیری محمد برای چهل شبانه روز
آیه های کشتار و دست و پا بریدن
قانون حمورابی و قصاص یهودی – اسلامی
برابری زن و مرد در تازی نامه
خورشید و سلیمان
شکافته شدن محمد

برای خوانندگان بخش هایی از این کتاب را در اینجا می آورم:


دعوت سری محمد


از آن هنگام که محمد فرزند بنده ی خدا یعنی عبدالله، دعوی رسالت از سوی یکی از خدایگان عرب را کرد، سال ها بود که کس کمتر او را می شناخت و وی بیشتر به دعوت خانگی و خفیه می پرداخت، لاجرم کار آهسته و لیک قرص به جلو می رفت؛ از اینرو در همان اوان فراخوان خویش به سوی الله پرستی و نفی دیگر خدایان که تا زان پیش الله نیز یکی از آنان به شمار بود، مریدانی چند گرد خود آورد که حاضر بودند تا پای جان و مال در راه محمد و آرمان وی فدا شوند؛ در زمانی که ۳ سال به درازا کشید، محمد تنها به فراخوان حضوری و سینه به سینه می پرداخت و این روند مخفیانه بود، به گونه ای که هم شالوده ی گام بعدی را محکم می کرد و هوادارانی از میان بردگان و تنگ دستان به گرد خود می آورد و هم خود را از دیگر قریشیان و مکیان پنهان می کرد تا مبادا خللی در این امر حادث شود. از میان کسانی که در نخستین روزهای دعوتش در این دوران به وی گرویدند از این شمارند:


زید بن حارثه کودکی بود که در سن ۸ سالگی به بردگی گرفته شده بود و خدیجه همسر پیامبر، او را از حکیم بن حزام پسر برادر خود به عنوان هدیه دریافت کرده و او نیز این برده را به محمد همسرش پیشکش کرد و محمد وی را در خانه بداشت و چون پدر زید آگاه شد که فرزندش برده ی یکی از بزرگان قریش شده است، شتابان به مکه رفت و از محمد خواست تا قیمت وی را بپردازد و حارثه را به نزد مادرش ببرد. محمد زید را مخیل گزاشت که یا به همراه پدر رود یا در کنار محمد بماند و وی چون محمد را بسیار دوست می داشت، تصمیم به ماندن گرفت. مسلمانان نوشته اند که محمد وی را آزاد کرد ولی او را در خانه ی خود همچنان نگاهداشت. این سخن به مغلطه ی رایج دین فروشان بیان شده است، چرا که محمد وی را همچنان جزیی از دارایی های خویش نگاه داشت و لیک چون با زید رفتار نیکی داشت، زید او را بهتر می پنداشت تا پدری که او را ۱۵ سال بود ندیده بود؛ مادر زید نیز برده شده بود و خانواده ای نمانده بود که زید بدان امیدوار باشد و پدرش که دریافته بود محمد بزرگ زاده ای است و همسر یکی از بازرگانان بزرگ قریش، قصد خرید پسر خود را کرد؛ زید نپذیرفت که با پدر دل افگار خود راهی شود و این چنین بود که نفرین پدر بر پسر روان شد، پدری که از داغ دوری از فرزند در کوچه ها شعری از برای وی از سر دلتنگی می سرود و مردم با دیدنش دلسوخته می شدند. اینجا یک مغلطه ی بزرگی در تازی نامه آمده که نوشته است:

وَقَضي رَبُّكَ اَلّا تَعْبُدُا اِلّا وَ بالوالدين احساناً امَّا يَبْلُغَنَّ عِندِكَ الْكَبِرَ اَحَدَهُما اَوْ كِلا هُما فَلاتَقُل لَهُما اُفٍ ولاتَنْهَرْهُما وَقُل لَهُما قَولاً كَريما* وَاحْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُلِّ مِنَ الرَّحْمَهِ وَ قُل رَّبِ ارْحَمْهُما كما رَبَّياني صَغيراً* رَبَكُم اَعْلَمُ ربَما في نُفُوسِكُمْ اِن تَكوُنوا صالحينَ فَاِنَّه كانَ لِلْاَوّابين غفوراً.


پروردگارت فرمان داده جز او را نپرستيد و به پدر و مادر نیکی كنيد؛ هرگاه يكي از آنها يا هر دوي آنها نزد تو به پيري برسند، كم ترين اهانتي به آنها روا مكن و بر سر آنها فرياد مزن و گفتار لطيف، سنجيده و بزرگوارانه به آنها بگو. بال هاي تواضع خويش را در برابرشان از محبت و لطف فرد آر، و بگو پروردگارا! همان گونه كه آنها مرا در كودكي تربيت كردند، مشمول رحمتشان قرار ده. پروردگار شما آگاه است. هرگاه صالح باشيد، او توبه كنندگان را مي بخشد. (اسرا، ۲۳).


این سخن از نیکی به پدر و مادر از اینرو مغلطه است که محمد پیش از ادعای نبوت، کسی را به فرزند خواندگی پذیرفت که نه تنها با پدرش رفتار خوبی نداشت که هتا دل شکسته ی وی را نیز جویا نشد و غمش را نخورد؛ حال که او را پس از اینکه پدرش زید را آغ والد کرده است، چگونه به فرزند خواندگی، آن هم در انظار عمومی معرفی می کند و بدان فخر می کند، حدیث متناقضی است از رفتار و منش محمد پیش از به اصطلاح بعثت و رفتار و منشش پس از ساختن آیه هایی از این دست.

دیگر کس از نخستین گروندگان به کیش محمد، همانا عبد الرحمن به عوف بود. وی یکی از بازرگانان ثروتمند قریش بود. او که در ۳۱ پس از فرار بزرگ درگزشت، یکی از ده تنی بود که محمد به او قول بهشت را داده بود. در همه ی جنگ های محمد حضور داشت و هتا فرماندهی جنگی را شخصن بر عهده داشت. او بر سر خلافت پس از عمر، به نفع عثمان کنار کشید بدین امید که پس از عثمان خلافت به خودش رسد. علی فرزند ابی طالب، پس از اینکه در شورای شش نفره، عبد الرحمن بن عوف عثمان و نه علی که نامزد دیگر بود را به جانشینی عمر برگزید، چرا که علی نپذیرفته بود که به روش ابوبکر و عمر خلافت کند اما عثمان بدین شق سوم از سه خواسته ی وی آری گفته بود. علی اندوهگین بود و بدو چنین گفت: تو عثمان را برگزیدی تا خلافت را پس از خود به تو بازگردانددنیا را به کامش کردی، این نخستین روزی نیست که شما بر ضدّ ما به پشتگرمی یکدیگر برخاسته اید. پس از آن علی از الله خواست تا میان آن دو، یعنی عثمان و عبدالرحمن دشمنی بیفکند و اینگونه شد که ایشان بر سر نزاعی در مورد خلافت عبدالرحمن پس از عثمان، دل از هم برگرفتند و تا پایان عمر وی دیگر با عثمان هیچ نگفت و روی از وی برگرفت و پیش از به پایان رسیدن کار عثمان، در مدینه بمرد و ثروت هنگفتی به جای گزاشت.


عبدالرحمن بن عوف کسی بود که محمد وعده ی هتمی بهشتش می دهد و علی عمام نخست شیعیان او را لعن و نفرین می کند! کسی است که برای ثروت و غنیمت و زن و برده داری بیشتر و هتا خلافت هتا از روی علی گزشت که گویا این سخن نبیش را از یاد برده بود که: "انا مدینة العلم و علی بابها"!


از دیگر اوباش و اجامر که از نخستین کسان بود که به گروه محمد پیوسته بود، طلحه ابن عبیدالله بود و از این نخستی های ایمان آورنده به محمد و کیش نوپا و ساختگیش بود که سواد خواندن و نوشتن داشت. او در بسیاری از جنگ ها با پیامبر همراه بود، جنگ هایی که غزوه خوانده شده، چرا که به چم غارت و دزدی است و از میان ۲۹ غزوه ای که خود محمد شخصن در آنها حضور داشته، تقریبن همگی یورش با لشگر محمد بوده است و نه در حالتی پدافندی. مسلمانان غزوه را به دروغ و مغلطه به جنگ هایی می گویند که پیامبر خدا شخصن در آنها حضور داشته، در صورتی که چم واژه ی غزوه همانا غارت و دست درازی به اموال و ناموس کاروانان و شهرها بوده است و این بود که غنیمت گرفتن که همانا مال دزدی به دست آمده از لشگر شکست خورده یا کاروان نگون بخت بوده است، حلال اندر حلال تلقی شده و هتا زنان شکست خوردگان می بایست به کنیزی، یعنی بردگی جنسی مردان الله پرست درمی آمدند. یکی از افتخارات طلحه، شرکت در همین سر گردنه بگیری ها در رکاب رسول بوده است. طلحه به خاطر اینکه علی درخواست وی برای فرمانداری بخش هایی از خلافت را نپذیرفت، به همراه عایشه همسر پیامبر به صف مخالفان وی در مکه پیوست که عایشه سوگلی پیامبر نیز در میان آنان بود. طلحه در جنگ جمل به دست یکی از همرزمان خود به نام مروان بن حکم در بحبوحه ی جنگ به کین خواهی خون عثمان به شرب تیر کمان کشته شد! به آب و نان چندانی نرسید و عمری را در خدمت سیه کیشی رسول الله سرگردان ماند.

دیگر نخستین مومن به محمد، خباب بن الارت است که بسی رنج دید که هم مسلمان شود و هم مسلمان بماند. بسیار شکنجه ها را متحمل شد و از زمره ی مهاجرین به مدینه بود. او در همه ی جنگ های اسلام شرکت جست و از مریدان علی بود و سرانجام در اثر بیماری در کوفه جان داد. زمانی که هنوز در مکه برده بود، مالکش او را با آهن گداخته شکنجه می کرد، زره پولادین بر تنش می کردند و در بیابان رهایش می ساختند، اینگونه زنجیرهای زره در گوشتش فرو می رفت و قریشیان آن را به ناگهان از تنش می کندند تا رنجش دو چندان شود. از همین رنج ها بود که می دید ولی محمد هیچ کار از دستش برای وی برنمی آمد. روزگاری که محمد را در کنار کعبه دید از وی خواست برای رهاییش دعایی بکند و محمد تنها او را دلداری داد و گفت که پیشینیان پیش از او نیز در امر خداپرستی شکنجه های بسیار شده اند؛ و این بود کمک رسول الله! او به خواست خود ایمان آورد، آموزگار قرآن عمر بن خطاب بود و دهمین نفری است که به کیش محمد گرایید.


و اما ابوبکر که از همه به پیمبر نزدیک تر می بود و هم داماد وی. او یکی از بزرگ ترین ثروتمندان تازی در همه ی حجاز بود و شیفته ی تجمل بود و فرش های پارسی بر کف خانه و نیزه ها و شمشیرها و سپرها بر دیوار خانه می آویخت. پیش از دعوی رسالت، وی از دوستان محمد بود ولی اینگونه نیست که بشود مدرکی به دست داد که او نخستین کس بوده که به اسلام درآمده، چرا که همین ادعا برای علی و زید بن حارثه نیز مطرح است در صورتی که علی در این هنگامه کودکی بیش نبوده و ابابکر سالیانی در بلوغ از وی گزشته بود و این ادعا از اینروست که وی از نزدیکان و دوستان گرمابه و گلستان محمد بوده است و بس و این عادت عوام و دستاویز فریبکاران و هوچی گران تاریخ، هتا در نزد سیاست بازان نیز بوده است که رجز بخوانند و به دیگری به واسطه ی هر چه که در دسترس قرار گیرد، فخر بفروشند و برتری طلبند. در میان تازیان مکه، قوم بود که تصمیم می گرفت و نه ملتی بود و نه شاهی و نه لشگری ملی و نه عرقی بدین جهات.


از اینرو در زمان کوچ مسلمین به حبشه، از آنروی که قوم ابوبکر مسلمان شدگان خویش را نمی آزرد، ابوبکر در مکه بماند و چندی پس به همراه هم قبیله ایش طلحه از سوی قبیله ی اسد دستگیر شد و خواست رخت سفر به حبشه ببندد که با پا درمیانی ابن دغنه از بزرگان دیگر قبیله ای در بیابان که با قریش پیمان دوستی داشت، از این کار بازش داشتند و همچنان در مکه ماندگار شد. گویند که وی مرد مهربانی بوده که بردگان را می خریده و آزاد می کرده. این سخن از آن روی مغلطه و دارای اشکال است که وی اساسن نه علیه برده داری شورید و نه هتا در سخن آن را منسوخ اعلام کرده بود و آزادی بردگان وی تنها شامل حال بردگانی می شد که به اسلام درمی آمدند و این اقدامی فرصت تلبانه و یک تاکتیک سیاسی بود که وی از آن به خوبی بهره می جست؛ از آن کسان هستند بلال حبشی مشهور و عامر. او بدان قدر در دید محمد بلند پایه بود که تلویحن به وی نیز در قرآن اشاره شده که شبانه همراه محمد از مکه به مدینه گریخت است (توبه، ۴۰)


پسر ابوبکر یعنی عبدالرحمن، بر خلاف پدر در زمره مخالفان دین جعلی برآمد و در جنگ های بدر و احد بر ضد الله پرستان به صحنه ی نبرد شد. ابوبکر نه تنها مشاور و رایزن محمد در جنگ ها بود که از کسانی بود که طرح یورش به مکه را به سال هشتم از فرار (به اصطلاح همان هجرت) بریخت و به دیگر سخن، دست راست محمد و مغز متفکر وی محسوب می شد. او بود که در هنگامه ی ناخوشی محمد پیش نماز می شد و او بود که رایزن ارشد دیپلماتیک دستگاه اسلام به همراه عمر و زیر نظر ابو عبیده ی جراح از سوی محمد برگزیده شد.

پس از مرگ محمد بود که الله پرستان به فکر دارالخلافه افتادند و ابوبکر در دو سال پادشاهی خود بر گشنگان و راهزنان عرب، بارگاهی در مدینه به قصد او برپا ساختند. این جایگزینی ابوبکر به جای محمد سراسر و از همان آغاز دارای حواشی بسیار بود و این نه حس اسلام دوستی و به اصطلاح اینکه همه ی مسلمانان با هم برادرند بود، که قوم و قبیله گرایی سخن نخست و آخر را می زد و مهاجرین نمی پذیرفتند تا از میان انصار کسی به خلافت بنشیند، هر چند انصار خلاف این می خواستند. سرانجام زور مهاجرین چربیدن گرفت و ابوبکر به پیشنهاد عمر که همیشه همراه و همرای وی بود و خود نیز یکی از نامزدان خلافت اول بود، به سود ابوبکر کنار کشید و تازیان با وی به عنوان مقام سیاسی، لشگری، اقتصادی و رهبری مذهبی الله پرستان بیعت کردند. در این میان سعد بن عباده که از انصار مدینه بود از این بیعت استنکاف ورزید که با اشاره ی عمر بن خطاب، قبیله ی بنی اسلم که با همه ی انصار دشمنی دیرینه ای داشتند، وارد صحنه شدند و زد و خوردی سخت روی داد و این یکی از نخستین درگیری های داخلی الله پرستان برای کسب قدرت است. گویا الله مدینه، صورتک مکی خود را از چهره انداخته و اینک به یمن وجود گردنکشان و هواخواهان ولایت، احساس فخر و تکبرش از عرش بر سر مخالفان کوبیدن می گیرد و البته چنین شد.

مدینه پایتخت اسلام نوظهور گشت و دین در مرکز این مرام سیاسی جای داشت و از اینرو بود که هر سخن مخالفی در سیاست به نشانه ی مخالفت با اسلام تا دندان مسلح تعبیر می شد. به قسمی که الله پرستان به دستاویز دین و موقعیت سیاسی تازه ای که یافته بودند، مزدور خواهی از دیگر بلاد و شهرها می کردند تا آنان و همه ی اموال و ناموسشان در زمره ی حکومت اسلامی جای گیرد و مردمان دیگر قبایل و شهرها از این رویه طفره رفته و چون از مرکزیت این شرارت یعنی دین مبین اسلام که دستاویز استعمار و استثمارشان به واسطه ی وجوهاتی همچون خمس و زکات و جزیه و دیگر مالیات های اسلامی می شد، آگاه بودند، در میانه ی مخالفان شورش هایی برپا گشت که چندی از آنها ادعای پیامبری در دیگر قبایل بود تا نه تنها محکی بر تحمل دینی و روشن اندیشی دینی الله پرستان و دینشان باشد، که محکی بر اصالت آزادی و نفی بردگی در کیش محمد نیز گردد و همگی با یورش سپاهیان اسلام عزیز روبه رو شدند تا سرکردگانشان ترور و کشته شدند و این محک جز سیه روزی بر چهره ی مسلمین هیچ نداشت و توهم آزاد اندیشی و مدارا با رویکرد ذاتی اسلام در کردار، برای همیشه به گور رفت.

از میان افرادی که چون محمد ادعای نبوت کردند از این قرارند: اسود انسی در یمن، مسیلمه در میان قبیله حنیفه در یمامه، طلیحه در میان قبایل اسد و قطفان و سجاح در میان قبیله تمیم که یمنیان پیش از مرگ محمد سر به شورش گزارده بودند. الله پرستان جنگ با ایشان را جنگ های رده نام گزارده اند که به معنای کسانی است که از اسلام برگشته اند. آنان که به جد به سرکوب و کشتار مخالفین و تباهی جان و مال و ناموس مردمان همت گزاردند، ابوبکر و خالد بن ولید بودند. این دعویان پیامبری برای تسلیم نشدن به مرام سیاسی محمد تن به جنگ دادند و ابوبکر بسیاری از سرکردگان آنان را یا کشت یا آنان که باخته بودند را بخشوده و در زمره راهزنان آینده ی قبیله ی اسلام درآورد و اینان نیز جانفشانی برای این مرام و کیش کردند و جیب ها و حرمسراها فزودند.


این نادرست است که چون جنگ بزرگ گشایش ایران و روم در زمان محمد نبوده است، پس محمد انگیزه ی لشگرکشی و چپاول متمدنان و ثروتمندان روزگار خود یعنی این دو ملت را نداشته است، چرا که مغز پیچیده ی محمدی و رایزنانش همچون سلمان پارسی و ابوبکر، طرح یورش به شام را در قلب محمد تنین انداختند تا پس از یکپارچه کردن شبه قاره ی حجاز بدان سو لشگر کشد و اسلام اهریمنی را گسترش دهاد و این بود که به فرماندهی اسامه، لشگری بدان سو گسیل داشت و با در هم کوبیدن شورش و ادعای پیامبری مسیلمه، خالد بن ولید را که پیشتر از برجستگان کفار بود، به سر حدات شاهنشاهی ایران در عراق امروزی فرستاد تا به مرز حیره از دست نشاندگان تازی ساسانی رسید و چون آنها را به جزیه یا مرگ واداشتند، مردمان ناچار به باژ خرسند شده و حفظ ناموس و مال کردند. خالد زان پس، گماشته ای مثنا نام بر آنجا گمارد و خود به سوی شام رفت.
الد بدن ولید که فرستاده ی ویژه ی محمد و ابوبکر بود و لقب شمشیر الله از سوی محمد گرفته بود، به سه لشگر به سرکردگی یزید بن ابوسفیان، شرحبیل بن حسنه و عمرو عاص پیوست که پیشتر از سوی خلافت آماده ی کارزار شده بودند؛ این نبرد اشغال فلستین را در پی داشت که با حضور سربازان روم متفرق شدند. اما دیری نگزشت که الله پرستان گشنه و بیابانی با رومیان در مکانی به نام اجنادین میان اورشلیم و غزه به جنگ پرداختند و ایشان را شکست دادند و این پیروزی نه از آن روی دارای اهمیت بود که روم مقتدر را تار و مار کردند، که نخستین خشت های اندیشه ی یورش به دیگر جهانگیری بزرگ آن روزگار یعنی ساسانی را در ذهن چپاول گران اسلامی انداخت و این ابوبکر بود که روم را گشود. ابوبکر بسیار اهل تجمل و حریص مال بود و اهل کشورگشایی. او در درازنای زندگی خونبارش 4 زن بگرفت که دو نخستین آن هم زمان بوده اند و دو واپسینش در روزگاران پایانی عمر که از جمله ازدواج های عاری از عشق و سرفن سیاسی جای گرفته اند. دخترش عایشه از یکی از دو زنان نخستین به نام ام رومان بنت عامر از قبیله ی کنانه بود که در شش سالگی به نامزدی محمد 54 ساله درآمد و در ۹ سالگی با وی همخوابه گشت.


داستان معراج


معراج از آن سخنانی است که تنها یک مومن بالله می تواند ندیده و نشنیده بدان باورمند شود. مومنی که روایت را به خرد برتری داده و اعتقاد چشم و گوشش را بسته و کر کرده باشد. چرا که هرگز از خود چند پرسش ساده نمی کند:


- آیا خداوند جای مشخصی برای زندگی دارد، مسلن عرش ؟


- عرش دقیقن کجاست و از کجاها باید گزشت تا بدان رسید ؟


- آیا برای رسیدن به عرش وسیله ی خاصی مورد نیاز است و محمد با چه به معراج رفت ؟


و پرسش های پیش پا افتاده و ساده ی دیگری که هر مغز تندرستی هتمن از خود می پرسد! داستان معراج از این قرار است که محمد ادعا نمود شبانه و یک شبه از مسجد الحرام در حجاز به مسجد الاقصا در اورشلیم و بارگاه هیکل سلیمان یا همان قدس پرواز کرده و از آنجا نیز به سوی آسمان به پرواز درآمده است! البته این یاوه نخستین بار به ادعای محمد مطرح نشده و پیش از وی نیز کسانی از ادیان دیگر چون مرتیر و ارداویراف زرتشتی و اشعیای نبی یهودی و پولس مسیحی نیز بدین ادعا پرداخته اند و چون محمد خاتم الانبیاست می بایست این سخن می راند که نه از جاده ی رسولان خارج گردد و نه از ادعای ایشان پس بماند، چرا که خود را پیامبر پایانی نیز معرفی می کرد. در اینجا به چند پرسش مطرح شده پاسخ داده می شود. نخست اینکه عرش چیست و کجاست. عرش همان جایی است که الله بر آن تکیه زده و چند فرشته ی مقربش در کنارش باشنده اند و این تخت گاه الهی همان سقف هستی است که وی آفریده و الله دانا یک گاف بزرگ داده و آن اینکه با بیان واژه ی عرش در قرآنش، ناخواسته برای خود حد و حدود تعیین نموده، چرا که عرش به معنای پوشش سقف است که بلندای دیواری را محدود کرده و بسته باشد!


فضلای مسلیمن گفته اند هر چند در خود قرآن بارها عرش به چم سقف و اورنگ به کار رفته اما در مورد خدا منظور چیز دیگری است، یعنی خداوند دانا یک چیزی گفته ولی چیز دیگری منظورش بوده است و انگار واژه ی دیگری برای بیان آنچه دقیقن منظورش را برساند در زبان قرآن نیافته است؛ حال جالب است یکی از ادعای مسلمین اینست که الله قرآن را به زبان تازی نازل کرد، چون کامل ترین زبان است؛ پس این چه زبان کاملی است که واژگانش یکسان و معانی گوناگون بدهند و واژه ی تخصصی برای دیگر معانی نداشته باشد که خلط مبحث نگردد ؟ و این چه ادعایی است بر قرآن که الله در آن به منظور سخن گفته نه به رکی. چرا که مدعیند الله به زبان عربی قرآنش را فرستاد نه به شوند اینکه محمد اتفاقی عرب بوده است، بلکه برای بقای دین خاتم و کتاب ایشان، سرزمین حجاز و زبان عربی بهترین راه دفاع طبیعی و غیر خارق العاده از دین بود. قرآن با جاذبه های درونی و آوا و آهنگ دلپذیر آن، در ذهن اعراب بادیه که دوستدار کلام موزون و فصیح بودند، جای باز کرد و از انواع تحریف های لفظی در امان ماند. بنابراین، نازل شدن قرآن به زبان عربی برای حفظ و صیانت ابدی آن بوده است . (فصلنامه ی بینات، شماره ی ۲۷، ص ۳۸ تا ۴۱.)


این ادعای متناقض مسلمین است که دست آنان را در تفسیر و تعبیر و سفسته باز می گزارد.


در دیگر جای قرآن، الله هتا بدین مورد اذعان دارد که این مکتوب برای تازی زبانان حجاز است و نه برای دیگر اقوام و ملل؛ پیامبر در قرآنش از سوی الله آورده:


وَ لَوْ نَزَّلْناهُ عَلى بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ. فَقَرَأَهُ عَلَیْهِمْ ما کانُوا بِهِ مُؤْمِنِینَ. هر گاه ما آن را بر برخی عجم نازل می کردیم و او (یعنی محمد) برای ایشان می خواند، ایشان ایمان نمی آوردند (شعرا، ۱۹۸-۹۹۱)؛ و این یعنی نه تنها تازی نامه برای این به عربی نوشته که مردمان عرب آن را بفهمند که برای دیگران به زبانی به جز تازی به اصطلاح نازل نشده است چون اگر برایشان بخوانی ایمان نمی آورند؛ هر چند خود این آیه مانند دیگر آیه های قرآن، با دیگر آیه هایش در تناقض است.


الله همانند یهوه که به ادعای مسلمین هر دو یکی هستند، این ادعا را دارد که زمین و آسمان ها را در شش روز آفریده است و از اینرو هفت روز هفته بر این بنیان است و اینکه خداوند به زعم یهودیان و مسیحیان در روز هفتم استراحت فرموده تا خستگیش در رود! و از اینروست که هفتمین روز هفته همیشه روز تعطیلی است و این مورد برای قرآن از آنجا فانتزی تر می شود که الله پس از اینکه در آن شش روز یا به قول خودشان دوره همه ی هستی را آفرید، بر عرش تکیه زد و به رتق و فتق امور عالم پرداخت:






ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ یُدَبِّرُ الأَمرَ؛.


بر عرش سوار شد و آن را تدبیر کرد. (یونس، ۳)


ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ؛


برعرش جای گرفت شد و ماه و آفتاب را تسخیر کرد. (رعد، ۱۳)


مفسرین رافزی که از دیدگاه سنیان از دین بیرون هستند، این "استوی" را به چیره شدن و مستولی شدن ترجمه کرده اند، حال آنکه چم این واژه در عربی همانا سوار شدن، بالا رفتن، نصب کردن و قرار دادن است و لازم است بدانید که این از آن دسته افتراق های میان سنی و شیعه است ولی هر دو بر این اتفاق نظر دارند که عرض در بالاست و از همین روست که دست دعا و نیایش را به سوی بالا می برند و دستان خود را در کنار یکدیگر می گشایند که نامش قنوت است و در وقت نماز و بی نماز برای حاجت خواستن از الله که بر عرش است، اسخاره و استدعا دارند و این نه چیزی است که اسلام از خود آورده باشد که همه ی ادیان و مذاهب این بکرده اند و میراث خرافی دین سازان و دین فروشان پیشین است.


عرش به گفته ی خود الله در تازی نامه نه تنها مرکب و تخت و بارگاه است، که کسانی نیز آن را جابجا می کنند؛ این بدان معناست که الله نه تنها تن و اندام دارد و باید برای پادشاهی خودکامه اش بر اورنگ بنشیند که مزدورانی دارد که در خدمتش این عرش را به هر جایی که بایسته و التزام وی باشد به جنبش درمی آورند:


وَیَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ یَوْمَئِذٍ ثَمَانِیَة؛


هشت (فرشته) عرش پروردگارت را در آن روز بالاى سر خود حمل مى كنند.


(مومنون، ۸۶)

در این باب نیز مغلطه و ماله کشی ادامه پیدا کرده و گفته اند که هر چند خودش در کتابش نوشته که هشت فرشته آن را جابجا می کنند، اما منظورش این نبوده و می خواسته بگوید که امور جهان را با این هشت تا فرشته تدبیر می کند و این فرتشگان وظایفی دارند که باید انجام دهند! و می گویند ما نمی دانیم که کارشان چیست ولی در لوح محفوظ این تدبیر و وظایف آمده است و از آنجا که انسان زمینی ماده است و خدایش مجرد و عرشش مجرد است، پس بر ما روشن نیست؛ یعنی بدنیجا که می رسند ماله کشی را کنار گزاشته و الله را غیر مادی می دانند که برای جهان ماده از بالا تصمیم می گیرد و گزشته و آینده و حال را یکجا و در دم می داند! ...


دا/۸

۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۱, شنبه

"اعتراض"، تنها یک کتاب نیست

اعتراض...


نام کتابی است که در قالب یک اعتراض که ترجمان انگل ایسی آن Defiance و به چم اعتراض و اعلام جنگ است، سخنان دردآلودی را بر زبان می آورد که تلاش دارد راهکار نیز ارائه دهد. اعتراض یک کتاب یکسره و بدون فهرست بندی است. آنجا که می گوید:


تلنگر بر ذهن غرغر کنی است که دون کیشوت جهان خود را قهرمان جهانی می پندارد و در حالی تا دندان مسلح به میان مردم می رود که از پوشالی درون خود بی خبر است.

من در این نوشته از دید خود فراز "فراسوی نیک و بد" نیچه را تبیین کرده ام. تضادهای فردی و اجتماعی، گزینش میان بد و بدتر را چالش گونه اعتراض کرده ام. این کتاب شعر گونه است و در خود بار فلسفی و اخلاقی بسیاری دارد. از نوشته های بزرگان در اقتباس معنا و مفهوم سود برده ام.

آنچه که در باور ایرانی، از "زرنگی" تعریفی نوین و مسخ شده داده شده است را فریاد اعتراض برآورده ام:



داستان راستان سیمرغ عطار نامه را توضیحی از خویش داده ام و آرایه ای از اصالت و سپس آزادی به دست داده ام؛ و سپس سخن نیچه را بر این اصالت آورده و نتیجه ای همگرا از آنان گرفته ام. سخن از نوع بردگی انسان زده ام و چرایی آن را واکاویده ام و سپس سخن سرداده ام که:


فراز "سیاسی نیستم" را به شدت به اعتراض گرفته ام و بر این باورم کسی که چنین می گوید بیشعوری تمام است. در این کتاب بر بن مایه ی ستم تاخته و بر اشکال کار ایرانی در رویارویی با رویدادهای سیاسی و اجتماعی فرود آمده ام. عرفی بودن دین و سکولاریسم را در هازمان انسانی شرح داده ام. توضیح داده ام که برده و برده دار چیست. سخت بودن آزادی و آسودگی اسارت را به پرسش گرفته ام؛ من این کتاب را به زرتشت بزرگ و به استادی پیشکش کرده ام که دولت مرده ی جان را از عشق و خرد دمید...

در پایان این جستار، چندی از متن کتاب را پیشکشتان می کنم...

خواننده ی گرامی ...
این نخستین اثر من در چارچوب یک کتاب است. هر چند زخمی تر از مرده ها هستم، اما به قدر درک خود و خلقت گنگ دیگرانی، زنده ام. در گوش من ناله و زر ایشان، خمیازه های نیم چرت روزانه ی کودکی است؛ نه مزاحمین آزادی را در من پناهی است و نه در بر گوش به فرمان این و آن، جا خوش کرده ام. آزادی، همان دردی است که بر خود هموار کرده ام. این نوشتار بیشتر برای دوستان و هم اندیشان است که می خوانندش، نه اینکه همه ی خوانندگانش چنین تشخصی را دارا باشند و بیشتر در هیبت منکوب کننده ای است برای آنان که نمی خوانندش، نه همه ی بی خبران از این را. در بیابانی که شتر خواننده است و سوسمار کاروانسرا دارد، در زیر خار مغیلان نشسته ام. در این کتاب، خودشناسی را به فردیت و شخصیت پیوند زده ام، هازمانی آرمانی را به تصویر کشیده ام، همچون کاخی برای بوزینگان و خران و ددان و چون کوخی برای تشنگان مهر. اینک به فرخندگی بی کرانی زندگی، به روان نیای همیشه زنده ام درود می فرستم که به زبان فروشوندگان در گریبان و سرخوردگان از خودی و ناخودی، چیز می نویسم، هر چند دردآور آنست که به قول صداق هدایت به زبان رجالگان نوشتن، اما چون سعدی و فردوسی و ... از شمار این زبان اند، باشد که در این راستا قلم زده باشم؛ نه اینکه همه ی هم زبانان از این قماش سه دقیقه ای بر ۳۶۵ روز سال باشند، که اندکی گم و گور به ژرفای روزها در سال. این امیدواری هرچند نومیدانه است، اما برای مژده بافتگان، آبی است خنک، در جهنمی ویران. طبق رویه ی معمولی که می شناسم، خوب است که به نشانی زیر بازخوردهایتان را برایم بنویسید. این نسک را به سرورم، بیدار کننده ام، دوستم، امیدم و یاوری چون استادم را پیشکش می کنم. هر چند جز او و پیش از او، به رجالگان بلند بالای ادعا عرضه اش کردم و دست کم با سکوتی نکبت بار در چشمانشان و عریضه های مزخرف اندرونیشان روبه رو شدم. تلاشی بود بر تجربه ی شخصی این کتاب به آنان که دراین کتاب، خود جزو محکومین و مجرمین و بیعشوران تلقی شده اند. گمان این دارم که مهره ای در ستون مغزی بشریت پس از انتشار اندک این نسک جابجا می شود، مال یکی جا می افتد، مال یکی در می رود. من مسئول در رفتن یا جا افتادن مهره ی کسی نیستم. اما شما هم که تنها همین رویه از کتاب را می خوانی بدان پایت حساب است !!

گویی که باید دل به دریا زد و از انسان خواران هیچ نترسید؛ باید که در هر فرصت، بزر نیکی و آزادگی را کاشت، تا فردا که شمار آزادشدگان بیشتر شد، نهال ها سر بر افراشته باشند. حس زندگی در میان ما هر چه بیشتر باشد، شوق و عشق بیشتر است و آنجاست که می توانیم پرچم ملت آزاد و یکپارچه ی انسان را به اهتزاز درآوریم. ما شیفتگان آزادگی و آزادی، ما رهپویان بی منت و جان فدا در هر عرصه ی نبرد علیه تاریکی، هر چه خویشکاری پنهان و آشکار است را به دقت و به کمال به پایان خواهیم رساند. هوس میل به داشتن خانه و خانواده، اکنون یک نوگل تازه و شاداب و خوشبوست در این بهشت آزادی؛ پس در پرتوی شناخت خود و حقیقت، خوش باش.  
از این دولت های رنگ و وارنگ و این همه شرکت و بنیادهای ریز و درشت که جهان را در برگرفته اند؛ باید که به دقت همکاری کنیم. به قدر نیاز و تا انجا که استقلال و آزادیمان خدشه دار نشود؛ نباید به هیچ برده داری که بنیاد سرمایه داری دارد، باژ دهیم. یادمان باشد، نبرد برای آزادی از ستم است نه برای رفع نیازهای روزانه.
آنقدر نیازهای خویش را برآریم که دستمان بر هیچ کس دراز نباشد؛ خوراک و کشاورزی ما، صنعت و تلاش کارگری ما، مدیریت کلان و خورد ما، همه باید طلیعه ی بامداد زیبای آزادی را نوید دهند؛ هیچ نزول خوار و نزول دهنده ای در میان هم تباران مب وجود ندارد، چرا که اصل بر کمیت بیشتر پول و سرمایه داری برای برده داری در بیشتر قدرت داشتن برای بیشتر چیره بودن نیست؛ که برای آزاد سازی نفس های بی جان از این تلاطم بیجای بیگاری برای بخور و نمیر زندگی است، برای فهماندن آنکه مزد هرکس باید برابرسهم او از رنج و تلاش پیکره ی آزاد مردان باشد؛

پس اینگونه است که تنها به جان های شریف، گوهر آزادی پیشکش خواهد شد. تن هایی که زیر بار ستم نرفتند و کم خوردند و کم پوشیدند اما به ستمکاران جفاکار فربه، وامدار نشدند. آنان که هر لحظه ی آزادیشان را خودشان ساخته اند و ستوده اند و هرگز هتا لختی از ذهن و ورانشان بیرون نرفت که غایت این آرمان چیست و برای چه می جنگند. زنده باد آزادی و زنده باد هم تباران آزاده ی مان؛  پس بخواه که چنین باشی، ای انسان ایرانی که در رنج ها و گرداب های بی کران دست و پا می زنی، بخواه که چنین باشی، آزاد گردی؛ چرا که خواستن، بر همت استوار و خرد بالنده، با عشق به آرمان انسانیت، هتمن آزادی بخش است؛ کنون به رزم سلاخان انسان، به همراه ما در ارتش آزادی بخش انسانی درآ؛ بگزار برکت وجود رهپویان این عرصه ی ناگسسته ز آرمان، همه ی آسمان و زمین را از فرخندگی خود پر فروغ کند.

این دنیای رونده و این چرخ دونده را بنگر ... به سانی که درخشندگان شب تا ستاره ی پگاه دزدند و دراین سرای بی فرجام، حقیقتی آشکار است که پوشیده است با زهدی دغلوار و مرکبی از انسان برده. چه خوب است اندر کنیم جان و هوش را به سروده ی پیر شناخت، حافظ شیرازی:

تكيه بر اختر شب دزد مكن كين عيار       تاج كاووس ببرد و كمر كيخسرو 
آتش زهد و ريا خرمن دين خواهد سوخت          حافظ اين خرقه پشمينه بينداز و برو

غفلت و سردرگمی در بیابان ریاکاری و دوری از خرد که چون چراغی این بیابان برهوت را رخ عیان می کند، راه به بیراهه رفتن و به ترکستان رفتن است؛ آنجا که در این بن بست زندگی و زندان جهان، جان را به مرغ یکسان کرده که دستورش پرواز به سوی باغی سبز و آباد است؛ یعنی بلند کردن افق زندگی به وسیله ی جان، در حالی که تن در زندان زندگی اسیر زمان و مکان است؛ والایی طبع است که فرد را متشخص کرده، افقش را بلند می گرداند. حال بنگر که هر آنچه اندیشه را بالاتر می کشد، خرد را فزون می کند، افق را در دوردست بیشتر و بهتر به من نشان می دهد، همانا مرغ جان است؛ چگونه می تواند چون سیمرغ بود که مرغ دانایی و آگاهی است ؟ که نه اسیر جیفه ی دنیا است و نه خری گیر کرده در فقاهت و شریعت. آنجا که شادی و رنج به یکدیگر تنه می زنند و غم و غمگساری عین شادی برای رهپوی وجدان می گردد. 

انگیزه ی رفتارهایم به سریر دقت بر رخش خرد استوار است که کردارم را رقم زده است؛ این انسانی است در فراز و نشیب شک و یقین که می تواند ریا و سالوس را درنوردد و رفتار را به عرصه ی کردار بکشاند؛ آنچه می گوید و آنچه می کند، همان چیزی است که باور دارد و می اندیشد؛ و این چیزی نیست جز همان سه اندرز زرتشت بزرگ.

بیماری اجتماعی ایران، همانا دو رویی و دروغ و ریاکاری، چشم و هم چشمی و چشم تنگی و پستی نفس و فروافتادگی خرد به چاه خفت بی سوادی و بدهکار نبودن گوششان به راهنمایان اندرزگوست. مردارهایی نفس کش که باید آنها را زامبی نامید !!

همان که باید از اهمق بگریزی درست است؛ چرا که حافظ نیز از همنشینی با ریاکاران دوری جست؛ فریاد رهاییش را از درون نهاد آدمیت خود، آری گفت و به گرداب زندگی خوکان درنغلتید و جست از این زندان. امروز در تاریخ، نام و نشان و تبار حافظ شیرازی نگاه داشته و پاسداشته است؛ جهانی شد، همانگونه که جهانی اندیشید؛ اما کجاست نام و نشان و اثری از مفتیان و مفت خوران دین فروش و رجاله های گردنه گیر آن روزگاران ؟؟؟ این است عرفان.
من و هم صحبتی اهل ریا دورم باد
از گرانان جهان رطل گران ما را بس

امروز همه ی جریان های فکری یا بهتر است بگویم اندیشه نما و مصادره گر راستی جویی، با یکدیگر در نبردند و می کشند و تکفیر می کنند و زندان و شکنجه و کشتار !! این ارمغان بی خردی انسان های خودباخته، خودنیافته و در به در در ایستایی نهاد گندیده ای است که با دست اندازی به این و آن، در تلاشند راهی برای فرار و رهایی از زندان خود تافته ی شان پیدا کنند؛ اگر به راستی این رجالگان قدرت پرست هرگز راهی درست رفته بودند، گنده ترینانشان و پیشینیانشان باید زودتر به این شگفتی آزادی می رسیدند !! حال آنکه نه نام شیخ تکفیر کننده فردوسی بزرگ بر تاریخ مانده و نه هتا نام و اثری از اوست؛ هر چند فردوسی نامیرا هنوز زنده است ... این است رندی.

چرا که فردوسی پاکزاد در هزار و اندی سال پیش سروده است، چکیده و سودمند که:
... کسی کو خرد را ندارد ز پیش

دلش گردد از کردهی خویش ریش
هشیوار دیوانه خواند ورا

همان خویش بیگانه داند ورا
ازویی به هر دو سرای ارجمند

گسسته خرد پای دارد ببند ...





اخلاق وارسته ی آزادگان، همانا مستی و می گساری است، جایگاه دلارامان نیک منش که به یوغ ریا و دروغ برده نشده اند؛ آزاد گفتار و آزاد کردار و مستند از آزادی خود. پیاله های مستان، هرگز مباد تهی از این پناه ازلی، می ناب که ویژه ی نوشندگان است. آنجا که حافظ باز سروده است:

دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس
كجاست دير مغان و شراب ناب كجا؟
یا
جام می ‌گيرم و از اهل ريا دور شوم
يعنی از اهل جهان پاكدلی بگزينم

حال آنکه در نزد رافزیان که خود را رهپو و شیعه علی و حسین می دانند، تقیه و دورویی هتا در امور مذهبی ایشان نیز رواست و چه بسیار که سفارش شده است؛ اما مسلک حافظ و رندان و شرافتمندان، رهی جز اسارت به یوغ بردگی در دین و مذهب و خم و راست شدن در برابر قادر جبار مهربان است !!

چه جای شگفتی دارد که فرد از زبونی و ناتوانی خیانت کند ؟ حال آنکه دودلی در تصمیم و نداشتن اراده به شوند باور پوچ به آرمان بزرگ، عنصری جز خیانت پیشه و خائن نمی تواند به بار آرد. این مردمان سالوس منش ایران که کارنامه ی خیانت هاشان به بزرگان خرد و رهبران آزادی، زبانزد ادب و جهان تاریخ است، چون که از راستی و امانت بیرون شدند، به ناچار به دروغ و خیانت پیوستند؛ چرا که کمیت برگانی چنین خفیف و پست بر استواری اندیشه و خواسته های با کیفیت، چون دعای داریوش بزرگ بر اهورا مزدا که ایران را از خشکسالی و دروغ و دشمن نگاه دارد، چربیده است و بردگان این سرزمین آنقدر زیاد و فراوانند که آزادگان از آن یا فرار می کنند یا به کنج عزلت پناه می برند یا سلاخی و منکوب می شوند؛ این مردم، ناتوان هایی عقب مانده هستند که لاف مردانگی می زنند و جوانمرد نیستند و به دروغ  شرافت منش و اخلاق مدارند، اما در ظاهر دیندار و دین فروش و تشنه ی جیفه ی دنیا یا همان آب بینی بز !! مولایی چنین و مردمانی چنان ...

چرا که دستگاه و سامانه ی خیانت پیشگی، خام های اندیشه را ورز می دهد و خیانتکار می پرورد. بخشی از این سالوس گاه گشتن، از دست دادن آزادی و برده شدن است؛ نباید در هیچ سامانه ای جای گرفت؛ نباید پیرو بود، نباید باور خود را فروخت؛ اینها رموز آزادی هستند.

خودخواهی و آز که دشمنی علیه جاه تلبی هستند، هر چند در فرهنگ فرتوت و پوسیده ی این دهکوره ی باستانی، جاه تلبی معنای دیگری یافته است؛ چرا که کنندگانش به نام جاه تلبی، سالوس وار، انگل وار و نفس پرستانه، به دنبال ارزش های رونده و میرا بوده و هستند؛ خودخواهی، همانا دشمنی است که داریوش از آن به آستان اورمزد پناه برد. همان باد سردی است که در دماغ انسان می پیچد و کمر را راست و سینه را ستبر و دست را به کردار ستم می کشاند، پای را به دست اندازی به مالکیت و حقوق مردم می برد و تنها با چاپلوسی و تملق است که رام می شود و حاضر است سهمی اندک هم به بردگان خدمتکار زیر دست بدهد و هر گاه خواست پس بگیرد؛ آیا این رویه ی بیشتر شاهان این سرزمین نبوده ؟ آیا دم و دستگاه دین فروشی قم و نجف و کربوبلا و بیت رهبر خونخوار رافزیان، با مردمان چنین سبوعانه و از بالا به پایین نگاه نمی کنند، رفتار نمی کنند ؟؟ پس چرا مردم ساکتند؛ همان پاسخ که ایشان نیز برده و جیره خوارند. استوره هایشان مرده اند و تاریخشان پر از خشم و نفرت و دربه دری و ناکامی پسر پس از پدر است و این داستان رقت بار انسان ایرانی، سده های پیاپی ادامه داشته است و امروز اثری از نخوت را در هر امر و کردار و گفته ی ایشان بازمی توانی یافت؛ نفس پرست، نژادپرست، قوم پرست و فاشیست، که با همه ی جهان سر جنگ دارند !!

پس ای سرفرازان این وحشت ... ای آزادگان تنها و بی کس ... ای رهپویان والا تبار ... بگزارید فرازی از مردی را پیشکشتان کنم که بس سخن روشنگرانه و پند دهنده ای است؛ آنجا که دالایی لاما گفته است: اگر کسی یک بار به تو خیانت کرد، این اشتباه اوست؛ اما اگر دو بار به تو خیانت کرد، این اشتباه توست؛ پس اعتماد کن و مراقب باش و چون اعتماد سلب شد، مراقب باش و حقوق خود را مطالبه کن و حقوق از دست رفته را استیفا کن و نگزار برده داران، حقوق تو را به حالت امتیازی برای به بند کشیدنت درآوردند؛ حقوقت را تمام و کمال بخواه و بگیر؛ بجنگ.

آیا رهزنان و مزدوران برده دار را در هر منسبی نگماشته اند ؟ آیاد جیره خواران آدمخواران را در حال رشوه دادن و گرفتن و قضاوت و دادوری و شکنجه و ریشخند و گرفتن حقوق و مزایا ندیده ای ؟؟!! اینان که چیزی می گیرند تا زندگی کنند، امیدی به بهبود ندارند و خود را دربست در اختیار زومند و زورپرست و قدرتمندان برده دار واگزاشته اند؛ سربازان اهریمن را بکش. در این بیدادگاه زندگی که سر و نه ندارد، همستند از دور و بر، کسانی که هم رای و هم داستان بدکاران و شب زدگانند و با دروغ پردازی و گوش سپردن به فریب های شیرین و سکرآور، به خود و به مردمان زیر دست خیانت می کنند؛ نفرین بر همه ی آنان و به ویژه امثالی چون شریعتی که تجزیه تلب اخلاق و وفاداری از انسانیت هستند و آن را با دین و مذهب دست ساخته ای پیوند زده اند؛ تف بر رسولان پلشت نوکر موآبی و بندگی که خواستار محو شدن و ذوب شدن انسان ها در برهوت جهنمی الله هستند تا خرسندی برده داری تک چشم را فراهم کنند؛ آنجا که به خدایان زور و باطل در هر انجمنشان ارج می دهند، دستشان را با خون مردمان شسته اند و زیر سپیدی بی اثر پنهان می کنند؛ 
آری خیانت به دوست، از روش دزدان درون گله است؛ سگ ها همچنان بیدارند و می پایند و زنده باد آزادی، جاوید ایران زمین ...

آنگاه که چون کودکی ساده دل، به سال پیری به کسی اعتماد توانی کرد، به راستی معجزی رخ داده است !! چه سالخوردگان نه مانند کودکانند که خیانت ندیده باشند و چه رستگاری است دیدن امنیت در اعتماد در چنین سن و سالی. اینجاست که ارزش اخلاقی دوستی و امانت داری نه تنها دوباره زنده شده است، که آموزش نیز داده می شود؛ نه تنها بی تجربه نیست، که با روحی زخمی و روانی آزرده هنوز بر پیمان راستی و وفاداری به آن، راه می پیماید. پس تردید نکن که یاران و هم تباران خود را چون برادری اعتماد کنی، انجمنی از برادران آرمان خواه و فداکار؛ که تلاشی یکسویه برای آرمانی یکسان دارند؛ چه پیروزی ها که در انتظار چنین گرد پرتلاش و پشتکاری نیست و چه تلخ است خود را محروم کردن از دستیابی به چنین رزم پیروزمندانه ای، آنگاه که به خائنی مجال دوباره پیوستن دهد. اینان، ترسویان بزدل و خیانت کار، از درون روان های آرمان خواهان را خواهند جوید، حس اعتماد و همدلی را از میانشان خواهند زدود. تردید و شک اندازی در میان باوری یکپارچه برای آزادی و برابری نوع انسان از یوغ برده کش ضد انسان و گاه انسانی، کار و رویه یک ستون پنجم یا یک خائن است. اینست که در بسیاری از محافل، نتیجه و فرجام دلخواه به دست نمی آید و مشکل از درون ریشه ی کرم خورده ای است که هنوز هوای درختی سترگ و تنموند شدن را در سر دارد؛ پس باید ریشه را از گند و آزار و دژخیم و انگل پاک کرد. اینست که بر هیچ آرمان گرای آزادی خواهی فرض نیست، هتا دوستی و نزدیکی با عناصری خودفروخته و ترسو و زبون و همه ی آنانی که سرانجامشان به پیشینه ای از خیانت کاری و خیانت پیشگی می رسد.
با فریب و خروس قندی ها، وعده و وعید ها، پاداش ها و تحریم ها، نه سر خم کنید و نه هراسان شوید؛ برادران، انچه در دستان ما از آزادی و سرفرازی بازمانده است، یادگار هم تباران گزشته ای است که برای ریز و اندکش، بارها شکنجه شده اند و زجرها دیده اند؛ تا ذره ذره و اندک اندک، حقوق بر باد رفته مردمان را استیفا کنند؛ امروزه، شما نه تنها بسیاری از آزادی ها را در دستا خود دارید، که کمر به مطالبه ی حقوق بیشتر و همه ی حقوق خود برآمده اید؛ برده دار باید بترسد، چرا که گرفتنش همه ی حقوقما، نفی بودن اوست.
دغلکاران و پیشوایان این ملت، که همیشه با پول ایشان بر سریر قدرت نشسته اند و چون آقا و سروری به نوکران خود عنایت خاصه داشته و بر رعیت خود ترحم و لتف، باید گورشان را از چارگوشه ی ایران گم کنند؛ باید بترسند از حضور مردمانی که نفیر آزادی و هوار باشکوهشان بر سر کاخ های جور، بر سر زنجیرداران برده دار است. مردمانی که شفا از عمامان و خدایی موهوم می خواهند اما به پزشک و آزمایشگاه می روند !! مردمانی که زمین لرزه را خشم خدایی خونخوار می دانند که در برابر عشق بازی زن و مردی همه ی شعور خلقتش را به دست خود باطل می سازد !! چه انگار نه این دانش است که درمانگر است و نه این دانش است که سازنده و قوام دهنده. این ملت باید با سوادی ضد دینی، پرورده شوند تا رک و رسوا و گستاخ و دریده، حقوق هرگز نداشته ی خود را به هر قیمت، از دست زورگویان دین فروش دین ع ر ب ی و سامی پس بگیرند؛ چرا که اینان برده زادگانند.
به یقین خیانت به فرد کمتر از خیانت به یک ملت است؛ اما نه آنجا که تشخص انفرادی، یک هازمان را نمایندگی می کند؛ از اینرو سرکوبگران قدرت اللهی همیشه در پی حذف و کشتار نه تنها آزادی خواهان که هتا دگراندیشان به جز خود بوده اند؛ خیانت آنجا که منافع فردی با منافع ملی دچار تناقض می شود، روی می دهد؛ فرد منافع شخصی خود را بر منافع همگانی برتری می دهد و به جبهه ی دشمن می پیوندد. کاری را که لشگر دشمن نتوانسته بود از بیرون بکند، از یک دوست سر از درون توده سر می زند؛ این خاینت پیشگی آنقدر در ایران زمین دیرینه دارد که به یک فرهنگ همگانی درآمده و اصل خیانتکاری به اصل خیانت پیشگی دگرگون یافته و ریشه دار شده است؛ برخی خانواده ها یا بهتر بگویم، برخی خاندان ها، هر چند ایرانی زاده می شوند، اما به واسطه ی این اصل از آغاز غریبه پرست و خیانت پیشه و بیگانه پرستند. آنچنان است که مردمان خود را نخست باورمند به آیینی می دانند و سپس به ناچار و به خواست خدایی خون آشام !! ننگ ایرانی بودن را بر شناسنامه ی خود تحمل می کنند؛ اما این رهگزر برای آنان که مومن بالله هستند، از برزخ به بهشتی رسیده است که امروز چون هشت پایی بر سریر این ملک کهن، افسار مردم را به دست گرفته اند و موازنه های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی را به سود امت ال اسلامی پیش می برند و در این هنگامه ناچار باید ایران باستان و ملیت ایرانی کوبیده و سرکوب شود؛ آنجا که هنوز تازی زادگان بردگان خود را به اشکالی در چارچوب مدون و قانونی قهقرایی، به بند می کشند و آزادی های انسانی را و نه هتا ایرانی بودن را از آنان دریغ می کنند؛ پیروزی اهریمن بر اهورای میهن، دشنه ی تلخی در پشت آرما گرایان هم تبار ماست. باید که رستاخیز کنیم.
زمانه ی کژ و درهم بودن سپری شده است؛ کژدار و مریض و از روی ابهام و ایهام سخنی گفتن و سپس در رفتن یا رهاکردن باید خیلی پیشتر از اینها در یک طرح کلی ملی کنار گزاشته می شد؛ اما چه سود که بردگان خود پرستنده ی زنجیرهای خویشند ...
پیشوایان فریبکاری که نماز نیمروز را بر افقی در ع ر ب ستان به پا می دارند، آنگاه که به مجالی برای خودنمایی ملی روی می نهند، دم از فرهنگ و تمدن باستانی ای می زنند که نیاکان ع ر ب زاده ی شان، آن را شکسته و به تاراژ برده اند. مردم خفه خون می گیرند، زیرا که هرگز نباید بر استواری آرای بردگان نیازمند سرسپرده کوچکترین حسابی باز کرد. خدای رحیم تازی را که پیشوایش با دشداشه و شمشیر برایمان به ارمغان آورد، باید با رختی از ایرانی گری و شمشیری از خرد انسانی از خانه بیرون کنیم. نخست باید خیانت پیشگان را درهم نوردید تا به سپاه اصلی که دین مبین ال اسلام است رسید. 
و اما که خیانت زادگان رسوا، منافقانی در میان ملتند که بوی ایرانی می دهند اما ایرانی نیستند؛ دم از انسانیت می زنند اما انسانیت آنان از دستگاه اللهی بیرون می آید نه از نهاد انسان. آنگاه برده داری خود را خدا جا زند و رحمان و بخشنده باشد، نیازمندانش را وعده می دهد و برای همین خیانتکاری در زمین، پاداش و مقام که نامش را فضیلت می گزارند؛ این نفاق لازمه ی مومن بودن است در هنگام رویارویی های روزانه با بردگان؛ تا بردگان که بیشتر ظاهر پسندند، فریب بخورند و درک نمی کنند که این نفاق و دروغ از آستین کدام رجاله ای برخاسته است. 
ای مردمان ... خوراک و پوشاک و جماع و آشیانه، همان وعده ای است که به یک پرهیزگار برده داده شده است و بهشتی با هوری و شراب و شیر و تخت زر، وعده های پوچ و نابخردی است برای فریب اذهان مسمومتان. آنکه شادی و آزادی را امروز نتواند و نخواهد به تو دهد، فردا هتمن از آن نیز شانه خالی می کند؛ این نفاق و دروغ و فریبکاری را هیچ هرامزاده ای و هیچ هرام لقمه ای درک نخواهد کرد. 
به امیدی روزنه ای هستید و یک منجی الکی که روزگاری بیاید و نجاتتان دهد ... شما سال هاست مرده اید؛ به این توهم بنشینید و در بستر مرگ و نیستی جان دهید؛ که آزادی شایسته ی بردگان نیست.
باید که بر شما توفانی فرود آوردم که بنیان سست خانه هایتان را درنوردد؛ باید که زمینتان را به لرزه درآورم تا بفهمید در جای استواری خانه نکرده اید؛ باید باران و سیل بر سرتان ببارم تا دریابید که خانه هایتان در پستی و گودال فرومایگی بنا شده است؛ باید امیدهای مهمل و پوچتان را به نومیدی و یاس بدل کنم، چرا که نخست باید از شر کرم های خرد آسوده گشت تا ذهنتان چون دستگاهی توانا بتواند  واقعیت های پیرامون را پردازش و تحلیل کند. اینگونه راه پیروزی و آزادی را کلید می زنم. چراغی در من افروخته است و من آن فروغ را در شما نیز افروخته کنم؛ که چون سیمرغ رها و چون چلچراغ فروزان شویم و آفتابی باشیم که از درون خود زاییده و بر هم تابیده شویم. 
اما این کار به قدری سخت است که اگر برای رها کردن بندیان، از زور بهره بریم، روزگاری می رسد که زورمان به برخی نرسد و توده های بی ایمانی که گرد خود آورده ایم، بروند پی بدبختی پیشینشان و...