Google Ad

‏نمایش پست‌ها با برچسب ۱۸ تیر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ۱۸ تیر. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۸ اردیبهشت ۲۱, شنبه

در پایان هر سده ی خورشیدی، در ایران رویداد بزرگی رخ می دهد

در پایان هر سده ی خورشیدی، در ایران رویداد بزرگی رخ می دهد
از زمان یورش تازیان تروریست الله پرست و جنگ های اشغالگرانه ی اعراب در ایران و خیزش های ایرانیان و سرنگونی اشغالگران اعراب تا یورش چنگیز و تیمور تا زمان آغاز دودمان صفویان تا اکنون را مرور می کنیم.

پایانه های سده ی نهم
ظهور و جنایات هولناک فرقه ی تشیع بر سراسر ایران. از سال ۸۸۱ فرار خورشیدی، "اسماعیل صفوی" در سن ۱۵ سالگی با کمک قوم شیعه ی خود، قدرت را به دست گرفت و در سن ۱۷ سالگی دیکتاتور ایران شد و با تعصب شدید مذهبی، نخستین گام خود در رسمی کردن مذهب شیعه در ایران را برداشت، با آنکه بیشتر جمعیت ایران به واسطه یورش و اشغال ایران از سوی تازیان الله پرست، موجوداتی الله زده و عمر پرست شده بودند. این اقدام اسماعیل صفوی، باعث شورش سراسری اهل سنت یا همان وهابی مسلکان و داعشی نامان امروز شد که با تکفیر کردن اهل آنان از سوی شیعیان و افروختن جنگ و پاک سازی داخلی، شمار بسیاری از عمر پرستان الله زده در سراسر کشور قتل عام شدند.

میان ماه من تا خمینی حرامزاده در ماه، تفاوت از زمین تا آسمان است
پایانه های سده ی دهم
از سال ۹۸۰ تا ۱۰۰۷ فرار خورشیدی، جنگ های سراسری و جنایات مذهبی شاه "عباس یکم" با فتوای مفتی های تشیع به ویژه آخوند "محمد تقی مجلسی" و جادوگری "شیخ بهایی" و آغاز جنگ مذهبی بین شیعه و سنی و ظهور فرقه ی نجس و آدمخوار وهابیت رخ داده است. یکی از جنایات شاه عباس یکم، این است که در روز آشورا به شیعیان وعده داد که سرهای الله پرستان عمر پرست را به عنوان سرهای اموی می خرد !! که باعث شد هزاران الله پرست سنی به دست شیعیان قتل عام شوند که تحریک کننده ی این کشتار و پاک سازی مذهبی، مفتی های مذهب تشیع همانند شیخ مجلسی و شیخ بهایی بودند.

پایانه های سده ی یازدهم
سرنگونی دودمان صفویان با یورش هوتکیان (افغان ها) و شورش سراسری و جنگ داخلی. افغان ها در سال ۱۰۹۹ فرار خورشیدی به اسپهان یورش برده و آنجا را محاصره کردند و سال ۱۱۰۱ فرار خورشیدی، حکومت صفوی سرنگون شد و تمام درباریان و نوامیس و خاندان صفویان به گونه ای دهشتناک و وحشیانه، تجاوز و قتل عام شدند.

شعار براندازان واقعی رژیم اسلامی:
جاوید شاه
پایانه های سده ی دوازدهم و آغاز سده ی سیزدهم
از سال ۱۱۹۰ تا سال ۱۲۰۹ فرار خورشیدی، سرنگونی دودمان زندیه با جنایات دهشتناک ایل کثیف قاجار. قاجاری ها به فرماندهی "آغا محمد خان قاجار" به چند شهر ایران یورش بردند، در شیراز دست به کشتار کسانی که از ایل زندیه بودند زدند و به زنان و دختران تجاوز کردند در کرمان چندین هزار نفر را با درآوردن چشم هایشان کور کردند و به چندین هزار زن و دختر تجاوز جنسی کردند.

پایانه های سده ی سیزدهم
هولوکاست ایرانی و سرنگونی دودمان ایران فروش قاجار. از سال ۱۲۹۶ تا سال ۱۲۹۸ فرار خورشیدی، در درازنای دو سال از ۲۰ ملیون ایرانی، ۹ ملیون تن بر اثر قحطی و بیماری تلف شدند. مقصر اصلی این جنایت و نسل کشی هولناک، دیکتاتورهای قاجار بودند که هیچ اقدام و اصلاحی در زمینه ی کشاورزی نکرده بودند و با قتل "امیر کبیر"، از اصلاحات و پیشرفت کشاورزی جلوگیری کردند. انگل ایس ها با خرید غلات و دیگر فراورده های کشاورزی ایرانیان، نه تنها به منظور تامین جیره ی غذایی سربازان اشغالگر خود، که به واسطه ی ایرانستیزی همیشگی آنها، سبب ایجاد قحطی بزرگ در ایران شدند. در سال ۱۲۹۹ ف. خ.، سردار سپه "رضا خان پهلوی" دودمان منحوس و شوم قاجار را سرنگون کرد و خود حکومت با شکوه شاهنشاهی پهلوی را بنیان گزارد.

ایران در دوره ی ۵۷ ساله ی شاهنشاهی پهلوی، در اوج اقتدار و قدرت و امنیت و پیشرفت بود.

تحریم یا جنگ؛ یک راه را بیشتر نمی توان برگزید و گزینه ی میهن پرستان در راستای
براندازی رژیم جمهوری توده ای اسلامی، تحریم های کمرشکن است نه جنگ
پایانه ی سده ی چاردهم
از سال ۱۳۹۸ فرار خورشیدی ، خیزش کم سابقه ی ملت ایران و سرنگونی رژیم توده ای اسلامی و آغاز دادگاهی کردن های همه ی سرکردگان رژیم.

هر سالی که با شماره ی ۸ پایان می یابد، برای کشور ما رویدادی رخ می دهد:
سال ۵۸: دگرش حکومت از شاهنشاهی به جمهوری اسلامی.
سال ۶۸: گور به گور شدن "خمینی حرامزاده".
سال ۷۸: خیزش دانشجویان دانشگاه تهران و سرکوب خونین آنها.
سال ۸۸: خیزش سراسری علیه کودتای مخملی سپاه برای به قدرت رساندن احمدی نژاد.
سال ۹۸: خیزش مردم جان به لب رسیده ی میهن و تلاش برای سرنگونی تمامیت رژیم اهریمنی جمهوری اسلامی.

رژیم خونریز اسلامی، در درازنای چهل سال حکومت دهشت و سرکوب، شکنجه و کشتار،
خون صدها هزار ایرانی را در شورش ننگین ۵۷، جنگ ضد ملی و مبارزات مردمی علیه
رژیم، ریخته است. ما خونخواهی خواهیم کرد و جنایتکاران و خیانتکاران را به دادگاه های
پسا آزادی ایران خواهیم سپرد
رژیم ناب محمدی و فاشیستی جمهوری اسلامی، در درازنای چهل سال به انواع جنایت ها دست یازیده است
- جنایت علیه بشریت با اعدام دگراندیشان، خداناباوران و بهاییان و....
- جنایت علیه بشریت با ایجاد خشکسالی به وسیله ی صدور آب به کشورهای عراق و کویت و ایجاد سیل به وسیله ی تحریک مصنوعی ابرها برای بارش و ویرانی محیط زیست ایران.
دروغگویی، خیانت، دزدی، چپاول دارایی های ملی، اختلاس و رانت، زن ستیزی و ترویج فحشای اسلامی و غیر اسلامی، صادر کردن منافع و ثروت ایران به کشورهای بیگانه همچون روسیه، انگل ستان، فلستین، لبنان، سوریه، عراق و یمن و...، ایجاد دشمنی جهان علیه ملت ایران با منش و رویکرد تروریستی و جنگ طلبی در خاورمیانه.

جاوید شاه
این رژیم خونریز اسلامی، چهل سال با جادوگری و تلسم بر ملت چیره شده و در باتلاق خود گیر کرده و در حال تقلا برای نجات خویش است. این رژیم روزی سرنگون و نابود می شود و ایران آزاد خواهد شد و یک حکومت ملی و مقتدر شاهنشاهی، برای باری دیگر به کالبد ایران باز خواهد گشت و ایران به تدریجی به شکوفایی و رفاه و امنیت خواهد رسید.

۱۳۹۷ آذر ۱۹, دوشنبه

دروغ بزرگ توده‌ ای‌ های خائن در ۱۶ آذر موسوم به روز دانشجو


هر سال با یک هوچی‌ گری به نام "۱۶ آذر روز دانشجو" روبرو می‌ شویم. توده‌ ای‌ های خائن کوشش می‌ کنند تا به ما مردم ایران بقبولانند که ۱۶ آذر، پیوندی با دانشجو دارد. اگر به آنچه که در روز ۱۶ آذر ماه ۱۳۳۲ فرار خورشیدی نگاهی بیندازیم، می‌ بینیم که دوباره مهور این هوچی گری، همان هزرط "محمد مصدق دله السلطنه" است. محمد مصدق خائن به ایرانی که برای بیش از هفتاد سال، میان مردم ایران دشمنی و دوری به وجود آورد، می‌ باید برای همیشه در گورش بماند و دیگر اثری از این موجود کثیف و نوکر و مزدور بیگانه، نامی آورده نشود.

اما در روز ۱۶ آذر ماه ۱۳۳۲ فرار خورشیدی چه گزشت ؟

در این روز شوم، محمد مصدق دله السلطنه به سبب خیانت به کشور و ملت ایران، در برابر دادگاه ایستاده بود. دادستان در کیفر خواست نهایی خود درخواست کرد که محمد مصدق دله السلطنه به دار مکافات آویخته شود. برای اینکه هیچ گاه آنچه را که محمد مصدق دله السلطنه علیه ایران انجام داد فراموش نشود، چکیده‌ ای از کیفرخواست دادستان را می‌ آوریم:

جرم های ارتکابی متهم ردیف یک محمد مصدق، که به منظور واژگون ساختن حکومت مشروطه ی پادشاهی، مورد دعوی دادستان ارتش قرار گرفته است:

۱. دستور بازداشت سرهنگ "نعمت‌ الله نصیری" (سرتیپ کنونی)، فرمانده ی گارد شاهنشاهی که حامل فرمان عزل اعلا حضرت شاهنشاه بوده‌ است.
۲. بازداشت غیر قانونی افرادی از ماموران رسمی و غیر رسمی.
۳. خلع سلاح گارد شاهنشاهی نگاهبان اعلا حضرت همایونی و کاخ‌ های شاهنشاهی.
۴. مهر و موم کاخ‌ های شاهنشاهی و از دسترسی جلوگیری نمودن متصدیان و مباشرین و نگاهبانان دربار شاهنشاهی از اموال و کاخ‌ های شاهنشاهی.
۵. صدور تلگراف هایی به رایزنان ایران در برون مرز دایر به دیدار نکردن و نگرفتن تماس با اعلا حضرت همایون شاهنشاهی.
۶. صدور دستور حذف نام شاهنشاه از دعای بامدادی و شامگاهی در سربازخانه‌ ها.
۷. دستور تشکیل نشست با وسایل تبلیغاتی دولتی به منظور اهانت به مقام پادشاهی و حکومت مشروطه و پخش جریان نشست به وسیله ی رادیو.
۸. دستور پایین آوردن و شکستن تندیس های اعلا حضرت "رضا شاه بزرگ" و اعلا حضرت همایونی "محمد رضا شاه پهلوی" به منظور توهین و در نتیجه تشویق خرابکاران و تروریست ها و اخلالگران به ایجاد آشوب علیه پادشاهی و حکومت پادشاهی مشروطه ی ایران.
۹. دستور انحلال مجلس شورای ملی.
۱۰. دستور زیر نظر قرار دادن افراد خاندان شاهنشاهی به استان‌ های آذربایگان.
۱۱. دستور بازداشت غیر قانونی تیمسار سپهبد "زاهدی" نخست وزیر منصوب و تعیین جایزه برای دستگیری ایشان.
۱۲. حذف سرود شاهنشاهی از برنامه ی رادیو تهران.
۱۳. اقدام برای تشکیل شورای شاهنشاهی از راه همه پرسی.


با تهیه ی مقدمات پیشین، بزه از تاریخ ۲۵ تا ۲۸ امرداد ماه از سوی مصدق دله السلطنه و فرقه ی وی روی داده و محل وقوع بزه تهران بوده است؛ به این ترتیب که متهمین مقیم تهران طرح‌ های تنظیمی را به منظور کاربردی شدن سو قصدی که داشته‌ اند، چه در تهران و چه در شهرستان‌ های کشور، آن را به موقع اجرا گزاشته‌ اند.

نظر به اینکه افزون بر مراتب مشروح، در این کیفرخواست مشهود بوده و همه ی اهالی تهران ناظر وقوع بزه بوده و متهمین با سرسختی تمام برای رسیدن به مقصود، که همان موضوع اتهام است، در برابر مردمی که منظوری جز پاسداشت حقوق اساسی خود نداشته‌ اند، مقاومت شدیدی ابراز داشته، که در اثر سرسختی و مقاومت آنان، به موجب پیشینه های موجود در اداره ی پزشک قانونی، در تهران چهل‌ و سه تن کشته و هشتاد و پنج نفر زخمی شده‌ اند، که گناهی جز پاسداری قانون اساسی و تلاش برای جلوگیری از سقوط کشور خود نداشته‌ اند و نظر به اینکه متهمین از افراد مشخص و ممتاز کشور بوده اند که مردم به وجود آنان امیدواری زیادی داشته بودند که در راه پاسداری از مصالح کشور، کوشا باشند و نخستین وظیفه ی آنان وفاداری به سوگندی بوده که برای پاسداری از حقوق اساسی ایران یاد کرده و بدبختانه سوگند خود را شکسته و به آن حقوق ملی خیانت نموده‌ اند، ملاحظه می‌ شود که بزه انجام شده از سوی متهمان، مقرون به علل مشدده است که به همین مناسبت، تقاضای صدور رای اعدام آن را دارد.


خبر اینکه مصدق دله السلطنه به اعدام محکوم شده است، انگل های مصدقی چی را در شوک فرو برد. این پشتیبانان و هواداران مصدق چه کسانی بودند ؟ در جایگاه نخست، انگل خمینی زاده ای به نام "مهدی بازرگان" قرار دارد که بیش از شش سال سرکرده ی دانشکده ی فنی دانشگاه تهران و بنیانگزار "نهضت خائن آزادی" بود. در جایگاه دوم، از "نور الدین کیانوری" دبیر یکم حزب منفور و خائن توده بود که در دانشکده ی فنی دانشگاه تهران، درس می‌ داد. همچنین، می‌ توان از "حسین جودت" و "رضا رادمنش" از هموندان کادر مرکزی حزب خائن توده نام برد که در دانشکده ی فنی دانشگاه تهران درس می‌ دادند. هواداران دیگر مصدق اما، پان ایرانیست‌ ها بودند (#پان_ایرانیسم_حکومتی). این استادان دانشگاه بودند که دانشجویان را برانگیختند تا علیه محاکمه و اعدام مصدق دله السلطنه تظاهرات به راه بیندازند.

گزارشی در روز ۱۸ اُم آذر ماه ۱۳۳۲ فرار خورشیدی از سوی هیئت بررسی رویداد شانزدهم آذر، به فرنشین دانشگاه تهران به نام دکتر "سیاسی" داده شد، چنین آمده است:

در گزارشی که از سوی هیئت بررسی به فرنشین دانشگاه دکتر سیاسی داده شد، نوشته شد که روز ۱۶ اُم آذر ماه، شماری از دانشجویان دانشکده ی فنی در راهروی دانشکده ی فنی ایستاده و گفتگو می‌ کردند که در این هنگام، دو نفر از دانشجویان از پشت پنجره به دو تن از مامورین انتظامی دشنام دادند. ماموران در پی این دانشجویان وارد دانشکده ی فنی می‌ شوند و دانشجویان نیز، به کلاس‌ های درس یورش می‌ برند. ماموران وارد کلاس شده و خواستار تحویل آن دو دانشجو می‌ شوند. مامورین دو دانشجو را بازداشت می‌ نمایند. در این هنگام، همه ی دانشجویان در راهروی اشکوب نخست دانشکده گرد هم آمده بودند. یکی از دانشجویان خائن توده‌ ای، اربده سر می‌ دهد که به مامورین یورش برند و مامورین کوشش می‌ کنند تا دانشجویان را پراکنده‌ سازند و دانشجویان به سوی دیگر راهرو می‌ روند. در این هنگام، "قندچی" و "رضوی" و "بزرگ نیا"، به سربازان یورش بردند و کوشش کردند که رگبار سربازان را از دستشان درآورند. این سبب شلیک گلوله‌ ها شد و سه دانشجوی تازه وارد به دانشکده ی فنی که در دام حزب خائن توده افتاده بودند، آماج تیرها قرار گرفتند و به هلاکت رسیدند.


کیانوری سرکرده ی خائن حزب خائن توده، پس از این رویداد به جمهوری کمونیستی آلمان شرقی فرار کرد. کیانوری با همسرش "مریم فیروز فرمانفرماییان"، از ایل مغول قاجار، در آلمان شرقی تا روز سوگواری ایران در ۲۲ اُم بهمن ماه ۱۳۵۷ فرار خورشیدی، در آنجا ماند. شوربختانه نه محمد مصدق دله السلطنه اعدام شد و نه ناکسانی که این هیاهو را در دانشگاه تهران به راه انداخته بودند، به ویژه مهدی بازرگان، نورالدین کیانوری و دیگر سرکردگان حزب خائن توده که در دانشگاه تهران لانه کرده بودند، محاکمه نشدند !!

این تظاهرات و جنجال و هیاهو، نتیجه ی خود را داد و محمد مصدق دله السلطنه را از چوبه ی دار رهایی بخشید. در واقع روز شانزدهم آذر ماه دروغی است همانند دروغ ۲۸ اُم امرداد ماه که اینگونه بافته اند که محمد مصدق خائن با کودتا سرنگون شد، داستانی که توده‌ ای‌ ها هنوز هم در رسانه‌ های مزدور و وابسته به بیگانه ی شان تکرار می‌ کنند. اینکه شانزدهم آذر روز دانشجو نامیده شود، تنها تبلیغات شوروی بود و هست. چند سال و دهه ی دیگر باید به درازا بکشد و ایرانیان این اجازه را دهند که روسیه برایشان روزهای ویژه بسازد ؟؟

در روز ۱۸ اُم تیر ماه ۱۳۷۸ فرار خورشیدی، بسیجیان جمهوری اسلامی به کوی دانشگاه و خوابگاه‌ های دانشجویی یورش بردند و همه ی اموال دانشجویان را نابود ساختند و دانشجویان را تا سر حد مرگ کتک زده و صدها تن را بازداشت نموده و بسیاری از دانشجویان را با اربده ی "یا اوسین"، از بام خوابگاه با دست‌ های از پشت بسته به پایین پرتاب کردند !!

دانشجویان ایران این روز را روز دانشجو نامیدند، اما توده‌ ای‌ های خائن، الله پرستان و جبهه ی خائن ملی و چریک تروریست های فدایی و مجاهد و دیگر تروریست‌ ها و لای و لجن‌ های دیگر جامعه، همچنان پافشاری در برگزاری روز ۱۶ اُم آذر به عنوان روز دانشجو را داشتند و دارند.

در ۱۸ اُم تیر ماه ۱۳۸۸ فرار خورشیدی نیز، در دهمین سالگرد روز دانشجو، نیروهای سرکوبگر ولایت فقیه موسوم به بسج، به خوابگاه‌ های دانشگاه های کشور از جمله امیر کبیر در تهران یورش بردند و دانشجویان را به سختی زخمی و تکه پاره کردند و بسیاری را نیز دستگیر نمودند و به همراه خود بردند. استعمار همچنان پافشاری در نگاه داشتن روز نابود شدن سه دانشجوی مهاجم توده‌ ای در شصت و پنچ سال پیش است تا آن را به رویدادی در زمان مشروطه پیوند دهند، زیرا که اطمینان دارند با تبلیغاتی که شصت و پنج سال پیش به راه انداختند و توانستند اعدام محمد مصدق دله السلطنه جلوگیری کنند و تلاش کردند که زمینه‌ ها و انگیزه‌ های این رویداد را از مردم پنهان نمایند. همان چپ خلقی ها و همان کمونیست‌ ها و همان اسلام بازان و همان سرسپرده‌ های استعمار، امروز نیز همچنان در پی زنده نگاه داشتن این تبلیغات زهرآگین هستند.


ایرانیان می‌ باید دریابند که روز ۱۶ اُم آذر، روز دانشجو، بخشی از تبلیغات مغزشویانه ی شوروی برای مغزشویی ایرانیان است.

با آگاه شدن و خواندن تاریخ، بر دهان انیرانیان بکوبید تا برای همیشه خاموش گردند تا دوباره نمایشنامه ای را به مانند خمینی حرامزاده دیگر برای ما ایرانیان ننویسند و دیگر تکرار نشود. امروز با واژگانی چون فدرالیسم و جمهوری، مزدوران در رسانه‌های برون مرزی کوشش می‌کنند که ما ایرانیان را گمراه کنند تا حکومتی که بیش از دو هزار و پانصد سال با آن آشنا هستیم و پوست و خون ما شده است را برنگزینیم.

مزدوران کوشش می‌ کنند از برقراری مشروطه ی شاهنشاهی که پدر بزرگان ما در راه برقراری آن، جان خود را فدا کردند جلوگیری کنند و با برگه‌ ای سپید در دست، کوشش می کنند دستور کارهای استعمار را به نام و در چارچوب یک قانون اساسی نوین، به ملت ایران فروخته و آن را تحمیل نمایند و سرنوشت کشور و مردم ایران را در دست گیرند.

۱۳۹۷ تیر ۱۸, دوشنبه

۱۸ تیر ۷۸ را فراموش نکرده ام


بامداد روز سه شنبه ۱۵ اُم تير ماه ۱۳۷۸، رهگزرانی که در تب و تاب فضای دگرگون شده ی پس از دوم خرداد ۷۶، بيشتر از هميشه به پيشخوان روزنامه فروشی ها سرمی کشيدند، ديدند که يک روزنامه با عنوانی سراسر متفاوت از همه ی روزنامه های آن روز بامداد، پيش رويشان است. روزنامه ی "سلام" با اين عنوان منتشر شده بود:

"سعيد اسلامی پيشنهاد اصلاح قانون مطبوعات را داده است".
روزنامه ی سلام، ۱۵ اُم تیر ماه ۷۸


در آن روزها که بحث تصويب قانون تازه ی مطبوعات در مجلس پنجم ارتجاع داغ تر از هميشه بود، کمتر کسی را می شد پيدا کرد که درباره ی "سعيد اسلامی" يا "عمامی" چيزی نشنيده باشد يا نداند. او که سال ها معاون وزارت بدنام اطلاعات بود، در پی جنای های موسوم به "قتل های زنجيره ای" در پاييز ۱۳۷۷، به عنوان متهم رديف نخست، معرفی و بازداشت شده بود. اما پس از مدتی گفته شد که در زندان با استفاده از داروی نظافت خودکشی کرده است !!

سعيد امامی در مرکز دايره ای از رازها و ابهام ها نشسته بود و هر آنچه به او مربوط می شد، جذاب تر يا مهم تر از آن بود که کسی به سادگی از کنارش بگزرد.

و "سلام"، بانگی رها کرده بود که پژواکش تا روزها ادامه داشت. نمايندگان بیشتر محافظه کار مجلس پنجم آخوندی که در کش و قوس محدود ساختن قانون پیشین مطبوعات بودند، از نسبت دادن طرح آنان به سعيد امامی برآشفتند و وزارت بدنام اطلاعات از مدير مسئول آخوند روزنامه ی "سلام"، به دليل چاپ سند محرمانه به دادگاه ويژه ی آخوندها شکايت برد. به اين ترتيب، يک عنوان تکان دهنده، نقطه ی آغاز ماجرايی پر رویداد شد.

غروب روز پس از آن، معلوم شد که چاپ چنين جمله ای می تواند به بهای تعطيلی روزنامه ای، هتا به اهميت و وزن سياسی "سلام" تمام شود. بامداد پنج شنبه، بدون "سلام" آغاز شد و شب آن روز آبستن رويدادهای حيرت آور ديگری بود و به این ترتیب:

۱۵ تیر ۱۳۷۸: انتشار نامه ی فوق محرمانه ی سعید امامی در روزنامه ی سلام.
۱۶ تیر ۱۳۷۸: تصویب کلیات طرح اصلاح قانون مطبوعات.
۱۷ تیر ۱۳۷۸: بستن روزنامه ی سلام.
۱۸ تیر ۱۳۷۸: ...



نخستین جرقه ی نا آرامی ها
پنج شنبه شب، شماری از دانشجويان ساکن کوی دانشگاه تهران در خيابان "کارگر شمالی" (امير آباد شمالی)، در اعتراض به بسته شدن روزنامه ی سلام، گرد هم می آيند. دانشجويان، خواستار برطرف شدن سانسور از سلام و تصويب نشدن طرح اصلاح قانون مطبوعات در تویله ی مجلس شورای اسلامی هستند.

ادامه ی اعتراض از محوطه ی کوی دانشگاه به خيابان کشيده می شود. مزدوران نیروی سرکوبگر انتظامی و پس از مدتی، نيروهای ديگری از سازمان تروریستی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که "لباس شخصی" خوانده شده اند نيز، از راه می رسند.

نيمه های شب، درگيری مختصری ميان دانشجويان و مزدوران انتظامی روی می دهد. دانشجويان پس از سنگ پرانی، يکی از سربازان نيروی انتطامی را به گروگان با خود به درون خوابگاه دانشجويی می برند و پس از مدتی رهايش می کنند. به دید می رسد که ماجرا پايان گرفته، اما رویدادها مسير ديگری را خواهند پویید. مزدوران انتظامی که گفته می شود لباس شخصی ها نيز همراه آنان بوده اند، در نخستين ساعات بامداد آدینه ۱۸ اُم تير ماه، وارد محوطه ی کوی دانشگاه می شوند تا از آن پس، ۱۸ تير در تقويم ها معنای ديگری داشته باشد.

بسياری از دانشجويان کتک می خورند و بازداشت می شوند. چيزی به بامداد نمانده، اما در مدتی اندک کوی دانشگاه به هم ريخته و دگرگون شده است. یورشگران رفته اند و دانشجويان زخمی را در اتاق های آشفته، کنار وسايل و درها و پنجره های شکسته به حال خود رها کرده اند.











"محسن جمالی" چشم خود را در اثر برخورد گاز اشک آور از دست داد


ساختمان ۱۴، نزدیک ترین ساختمان کوی به در ورودی بوده و فاصله ی آن تا در اصلی، تنها ۲۰ متر است. شما می توانید تصور کنید که با این فاصله ی کم به چه سرعتی به ساکنین این اتاق یورش آورده شده است. اگر این اتاق همان اتاقی باشد که من سراغ دارم، دیوارهای آن تا چند سال پیش هم به همین صورت باقی مانده بود و آثار سوختگی بر دیوارها به وضوح دیده می شد.

شهر، آدینه با خبری هولناک از خواب برمی خيزد و پس از آن درگيری ها تا پنج روز ادامه می يابد. "امير آباد شمالی"، خبرساز ترين نقطه ی ايران است، اما موج تطاهرات و اعتراضات به ساير خيابان ها هم کشانده شده. نيروهای سرکوبگر انتظامی در سراسر شهر حاضرند و روزنامه ها در روز، گاه تا سه نوبت چاپ می شوند.

خبرهای ضد و نقيض، لحظه به لحظه منتشر می شوند و نوچه  سرکردگان رژیم می کوشند با حضور در جمع دانشجويان، آنان را متقاعد کنند که پيشرفت اصلاحات، محتاج دوری از تنش و خشونت است.

دانشجويان شنبه در امتحان های آخر ترم شرکت نمی کنند و به نشانه ی اعتراض، در کوی متحصن می شوند. دانشجويان دختر، آیت الله "هاشمی رفسنجانی" مردار رييس جمهور پيشين جمهوری اسلامی را بين خود نمی پذيرند. "موسوی لاری" وزير کشور رژیم، برای دانشجويان سخنرانی می کند، اما دانشجويان انتظار حضور خاتمی در بين خود را دارند. درگيری به ويژه در پیرامون کوی دانشگاه، ميدان موسوم به انقلاب و دانشگاه تهران ادامه دارد.


بر اساس واپسین خبرها، کشته شدن يک دانشجو به نام "عزت ابراهيم نژاد" که آن شب مهمان کوی دانشگاه بوده، قطعی است، اما اطلاع دقيقی از ميزان زخمی شدگان و بازداشت شدگان در دست نيست، گر چه گفته می شود يک دانشجوی پزشکی، چشم راست خود را در جريان یورش ها از دست داده است. مزدوران حکومتی دانشگاه تهران، از ملياردها ريال خسارت به کوی دانشگاه سخن می گويند. وزير علوم رژیم استعفا کرده، اما آخوند "سید محمد خاتمی" رييس جمهور رژیم با اين استعفا موافقت نکرده است.

همه ی سرکردگان از محکوميت رویدادهای انجام شده و یورش به خوابگاه دانشجويان سخن می گويند. دیکتاتور رژیم آيت الله "سید علی خامنه ای"، حرامزاده ای مکار است که دانشجويان را فرزندان خود می خواند و می گويد که قلبش از اين رویداد جريحه دار شده است !! اما سرکوب ها سر باز ايستادن ندارند...










و سپس اعتراضات بالا گرفت...
اعتراض دانشجويان ابتدا متوجه یورش به کوی دانشگاه تهران بود، اما رفته رفته سرکردگان رژیم هدف اعتراض های تند قرار گرفتند. غروب سه شنبه ۲۲ اُم تير ماه، دانشگاه تهران را کاملن دود فراگرفته است. شليک گاز اشک آور و آتش های برافروخته، چشم ها را می سوزاند.

دانشگاه تهران تقريبن در محاصره است و دانشجويان راهی برای خلاصی و رسيدن به کوی دانشگاه می جويند. نيروی انتظامی و لباس شخصی ها از ميدان انقلاب و دانشگاه، راهی کوی دانشگاه شده اند و دانشجويان به داخل کوی عقب می نشينند. شهر با حضور مزدوران نظامی و بسيج، رنگ و بوی حکومت نظامی دارد.

ديگر نمی توان به کوی يا دانشگاه رفت. تلوزيون انحصاری ولایت فقیه، خبر از پايان يافتن آشوب های چند روز گزشته می دهد. شيشه های شکسته ی يک بانک، ملاک آشوب است و حضور نيروهای تا دندان مسلح رژیم بر سر هر چار راه، نشان نظم !! اخبار با نشان دادن يک موتور آتش گرفته، ترس از هرج و مرج را به مردم القا می کند. اکنون مزدوران نظامی سپاه هستند که مهار شهر را به طور کامل در دست می گيرند.











با پيام دیکتاتور رژیم سيد علی خامنه ای و تبليغات تلوزيون رژیم، قرار می شود تا روز چارشنبه "اقشار مختلف مردم" برای اثبات همبستگی مردم و رژیم، به خيابان بریزند. امروز چارشنبه است و آنها به خيابان آمده اند !!

چارشنبه ۲۳ اُم تير ماه، کسان ديگری در خيابان هستند. آنها فرتورهای خامنه ای حرامزاده را در دست دارند و در پشتیبانی از وی و رژیم شعار می دهند. شب در کوی دانشگاه ساکت تر از هميشه است و دانشجويان در اتاق های نامرتب، ناباورانه به آنچه پشت سر گزاشته اند، فکر می کنند. مزدوران انتظامی در بيرون کوی مشغول نگاه داشتن فضای امنیتی هستند که پس از سرکوب خونین دانشجویان به دست آمده است. شهر آرام گرفته، اما تنين رویدادهای اين چند روز، هنوز و تا سرنگونی تمامیت اسلامی و ولایت فقیه ادامه دارد...














































مادر "اکبر محمدی" به همراه خواهر "عزت ابراهیم نژاد"
"منوچهر محمدی" در مراسم برادرش "اكبر"، رخت های او را به تن كرده است
یکی ديگر از قربانيان یورش به کوی دانشگاه، "اكبر محمدی" است كه پس از تحمل شكنجه و زندان، در اوين كشته شد. پدر و مادر اكبر محمدی در مراسم خاكسپاری فرزندشان:






پس از تکرار جنایت رژیم در ۱۸ اُم تیر ماه، چند غلاده مزدور به عنوان رهبران تظاهرات خيابانی در تلوزيون رژیم به نمایش درآمدند و سرانجام چند از غلاده از مزدوران دون پایه ی نیروی سرکوبگر انتظامی نیز به خاطر یورش به کوی دانشگاه تهران محاکمه شدند. تنها يک سرباز سفر به جرم دزدی خودسرانه ی يک ماشين ريش تراش، به ۹۰ روز زندان محکوم شد. سرکردگان ولایت فقیه اعلام کردند که تنها کشته ی اين سرکوبگری، عزت الله ابراهيم نژاد بود و هرگز معلوم نشد چه کسی چشم شاگرد برتر کنکور را کور کرده است، چه کسی با لباس شخصی در خوابگاه تيراندازی می کرده، چه کسی دستور یورش به کوی را صادر کرده...