Google Ad

‏نمایش پست‌ها با برچسب فراماسونری. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب فراماسونری. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۸ اردیبهشت ۳, سه‌شنبه

دو بال تروریسم اسلامی: القاعده و اخوان المسلمین، بازوهای انگل ایسی فراماسونری جهانی

تروریسم برون مرزی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، رویه ای در دشمنی با اسراییل را در پیش گرفته که در مجموعه ی اقدامات آن، کشور و ملت ایران به عنوان گروگانی در دست ولایت فقیه درآمده اند.

جمهوری اسلامی، رژیمی اشغالگر و ایران ستیز است و در این میان تفاوتی میان
سازمان تروریستی سپاه و دولت تروریستی ولایت فقیه وجود ندارد
این گروگانگیری به گونه ای است که مرگ انگل جمهوری اسلامی برابر با مرگ ایران تلقی شود تا مردم از ترس جنگ نشدن و تجزیه ی کشور، به حکم اسلامی توده ای دست نشاندگان فاحشه ی بریتانیا موسوم به ملکه الیزابت چندم در ایران، سر فرود آورند و زنجیرهای خود را بپرستد و به جای رویارویی با مشکل، با آن کنار بیایند. این تروریسم اخوان المسلمین جهانی ساخته و پرداخته ی انگل ستان است که برنامه ی ایران ستیزی خود را از چپ و از راست به پیش می برد.

به یاد دارم که در دوران کودکی، ترک های الله پرستی که در پی تجاوز و اشغالگری ترکان الله پرست در سده های گزشته و در خلال جنگ های اسلامی (صلیبی)، توانسته بودند به اروپا بخزند، در دهه ی ۹۰ میلادی دست به چنان آشوب و تجزیه طلبی ایی زده بودند که خوی توحش و بربری بابای ایسا پرستان نژاد پرست را نیز تحریک کرده و سپس به سلاخی یکدیگر مشغول شدند. ترک های یوگسلاوی که خود را بوسنیایی می خواندند، هم زمان با کروات ها و سرب ها وارد جنگ شدند و سرانجام توانستند یوگسلاوی را تجزیه نمایند و کشور الله زده ی دست نشانده ی ترکیه ی فاشیست را در بالکان بنیانگزاری نمایند.

کمتر از یک روز از تروریستی خوانده شدن سازمان  تروریستی سپاه
پاسداران  انقلاب اسلامی از سوی وزارت خارجه ی آمریکا،
شبکه ی اجتماعی اینستاگرام، حساب های شخصی و حکومتی
رژیم اسلامی ولایت فقیه را بست 
اصطلاح بالکانیزه کردن که از سوی سرکردگان امنیتی و ایران ستیز دستگاه های اطلاعاتی انگل ستان و فاحشه ی بریتانیا، برای تجزیه ی کشورهای خاورمیانه و ایران نیز به کار گرفته می شود، از همین جا سرچشمه می گیرد.

در آن هنگام، جمهوری اسلامی حکم دایه ی مهربان تر از مادر شیعه نسبت به سنیان بالکان را پیدا کرده بود و در حالی که آنها زیر خواب ترکیه بودند، جمهوری اسلامی همچون نخود هر آش و کاسه ی از آش داغ تر، تروریست های اخوی پاسدار خود را به آنجا گسیل کرده بود و فیلم ساخته بودند که یک دلقکی به نام "آتوله پستونک" با یک دختر بوسنیایی روی هم ریخته و طرف را برداشته آورده ایران تا به تماشاگر ساده لوح انقلاب زده ی جنگ زده ی ایرانی القا کرده باشید که ببینید ما چه قدر خوب و مهربانیم !!


اکنون که نزدیک به سه دهه از آن صدور تروریستی انقلاب ناب اسلامی محمدی گزشته است، یکی از سرکردگان سازمان تروریستی سپاه پاسداران موسوم به سردار پاسدار تروریست "سعید قاسمی"، پرده از راز تروریستی رژیم برداشته و همه ی آنچه که آمریکا و اسراییل در همه ی این سال ها مبنی بر صدور تروریسم و بنیادگرایی از جمهوری اسلامی به سرتاسر جهان می گفته اند را تایید کرده است !! اینکه، آمریکا ده ها سال است از همکاری ولایت فقیه با گروهک های تروریستی دیگر خاورمیانه همچون طالبان و القاعده سخن می گوید، نه سخنی گزاف که سخنی سخت درست و پرمایه بوده است.

از این افتضاح و اعتراف به رسوایی بدتر، اینکه پاسدار تروریست سعید قاسمی به خیال خودش داشته از دستاوردهای صدور انقلاب خمینی حرامزاده در امة کزایی اسلامی بوسنی پشتیبانی می کرده و ابروی رژیم را آرایش می کرده، که دست بر قضا چشم جمهوری اسلامی را هم کور می نماید !!

او اعتراف کرده است که سپاه تروریست، در پوشش هلال احمر، با گروهک تروریستی القاعده در بوسنی همکاری کرده و ضمن اقدام به ایجاد ناامنی و جنگ داخلی به منظور تجزیه ی انگل ایسی بالکان، تروریست های خود را در هماهنگی کامل با آن گروهک وارد نبرد با سرب ها و کروات ها کرده است.


استفاده از سپر انسانی در جنگ و ایجاد پوشش امنیتی از نهادها و سازمان هایی همچون صلیب سرخ و هلال احمر، یک جنایت جنگی محسوب می شود و آمریکا می بایست این مورد را به دقت و بدون گزشت، مورد پیگرد قانونی قرار دهد. این همان رویه و همان تداوم جنایت های جنگی جمهوری اسلامی است، که از آستین گروهک تروریستی حماس در غزه نیز بیرون می آید و تروریست های فلستینی با سپر قرار دادن مردم عادی، از اماکن مسکونی و دبیرستان ها و بیمارستان ها و...، اقدام به شلیک موشک به اسراییل می کنند تا یا از گزند انتقام جویی اسراییل در امان بمانند، یا آنکه در صورت انتقام گیری و یورش تلافی جویانه ی اسراییل به همان مناطقی که موشک از آنها شلیک شده است، که در نتیجه مردم عادی نیز کشته خواهند شد، بتواند صورتک همیشه حق به جانب اسلامی خود را به چهره زده و ضمن مطلوم نمایی های مرسوم و ویژه ی عرب های الله پرست، اسراییل را آدمکش و کودک کش قلمداد کند !!

این همان تروریسمی است که به جمهوری اسلامی اجازه می دهد تا دو گروهک تروریستی "حشد الشعبی" عراق و "حزب الله لبنان" را وارد ایران کند تا به بهانه ی کمک به سیل زدگان ایرانی، آنها را در این سازمان دهی کرده و در هنگام ایجاد درگیری رژیم با مردم، از آنها بهره گیری نماید.

وجود پشمکی همچون ارتش که در همه ی این سال ها شاهد و ناظر باقی مانده و همیشه طرف جمهوری اسلامی و نه مردم ایران را گرفته است، وجودی است که دست سپاه برای نابودی کشور و تجزیه ی ایران را باز گزاشته است و اکنون هنگامه ی آنست که افسانه ی ارتش ملی را یک بار و برای همیشه به باد فراموشی بسپاریم و با نگاهی به واقعیت ملموس و دیدنی، پی ببریم که تفاوت ارتش و سپاه جمهوری اسلامی، تنها در تروریستی نبودن و بودن آنها خلاصه می شود و نه در پشتیبانی از مردم و یا در تضاد با رژیم.

گستاخی تروریست های حشد الشعبی به حدی رسیده است که در خیابان های میهن اشغال شده ی مان راه می افتند و برای شوخی و تفریح خرکی عربی اسلامی خود، بر روی مردم ایران تفنگ می کشند و به سوی آنها شلیک می کنند:


در همین هنگام، شاهزاده "رضا پهلوی" ضمن محکوم کردن ورود گروهک های تروریستی حشد الشعبی و حزب الله به ایران، در پیامی به تاریخ ۱۳ اُم آپریل در حساب رسمی خود در ف. بوک نوشت:


تروریست پاسدار"حسین الله کرم" از سرکردگان سازمان تروریستی سپاه پاسداران نیز، وجود ارتباط میان سپاه و القاعده را تایید کرد؛ سخنانی که پس از انتشار سخنان پاسدار تروریست سعید قاسمی مطرح شده است که به همکاری رژیم با گروهک تروریستی القاعده اذعان کرده بود.

حسین الله کرم که فرماندهی گروهی به نام "انصار حزب‌ الله" را هم بر عهده دارد، در گفتگو با رسانه ی حکومتی "نامه نیوز"، به سخنان سعید قاسمی درباره ی سواستفاده از هلال احمر به عنوان پوششی برای اقدامات تروریستی اسلامی در بوسنی اشاره کرد و گفت:

"من نکته ی ایشان را دیدم، او نگفت که ما با رخت هلال احمر یا از راه هلال احمر در بوسنی بودیم. در واقع او با استفاده از این تعبیر، می خواست بگوید «ما آنجا امدادگر بودیم»، چون امداد و کمک رسانی شاخصه و ویژگی هلال احمر است، بنا بر این فعالان این حوزه امدادگر محسوب می شوند" !!

سعید قاسمی در گفتگو با برنامه ی اینترنتی "رودررو"، در پاسخ به پرسش مجری که در جنگ بوسنی، چه وظیفه‌ ای بر عهده داشتند، گفت: "ما هلال احمری‌ هایی بودیم که برای آموزش نظامی نیروهای مجاهدین رفته بودیم".

پس از انتشار ویدیوی این اظهارات، جمعیت هلال احمر رژیم اعلام کرد که از سعید قاسمی به خاطر اظهاراتش درباره ی "سو استفاده از این نهاد" برای مقاصد نظامی در جنگ بوسنی، شکایت می‌ کند.

تروریسم اسلامی جان ۲۰۹ مسیحی را در سری لانکا گرفت
ارتباط با القاعده
درباره ی ارتباط با القاعده نیز، الله کرم به "نامه نیوز" گفت:

"القاعده لایه های مختلفی دارد، لایه ای که شامل نیروهای بوسنی و هرزگوین بود، آنها به گونه ای با ما ارتباط داشتند، هر چند گاهی از اینها وقتی در مقرهای القاعده آموزش می‌ دیدند، وقتی اسلحه ی خود را تحویل می‌ گرفتند، بنا به دلایلی آنجا را ترک می‌ کردند و به سمت ما می آمدند. ارتباط با القاعده عمدتن در این لایه‌ ها بود".

سعید قاسمی در گفتگوی خود، به همکاری سازمان تروریستی سپاه پاسداران با القاعده اشاره کرده و گفته بود:
"در بوسنی قلب اروپا اتفاقاتی افتاد که حضور ما و سپس القاعده بود. یک مدت القاعده‌ ای‌ ها استیل ما را گرفته بودند؛ از سربند و پرچم گرفته تا گردان حمزه سید الشهدا. شاهد آن بودیم که مجاهدین و آزاده‌ ها از سراسر دنیا آمده بودند. آنجا اتفاق جدیدی رقم خورد، یعنی تشکیل یگان‌ های جهادی مسلمان. آن‌ چیزی که در پنج، شش سال اخیر در سوریه اتفاق افتاد، آن موقع در بوسنی اتفاق افتاد. یعنی بچه‌ های حزب‌ الهی‌ هایی که به عمام (خمینی حرامزاده) ارادت داشتند، آمدند. از آلمان آمدند، از فرانسه آمدند و از جاهای دیگر آمدند".

اتهام‌ های بسیاری علیه سازمان تروریستی سپاه پاسداران جمهوری اسلامی در رابطه با همکاری با گروهک تروریستی القاعده مطرح است که همواره جمهوری اسلامی آنها را رد کرده است. اکنون اما سعید قاسمی از سرکردگان سپاه، به این همکاری اعتراف می‌ کند.

۱۳۹۶ اسفند ۲۴, پنجشنبه

خیانت مصدق به ایران و از دست دادن بحرین

هنگامی که به تهران خبر رسيد که انگل ها بحرين را اشغال کرده اند، مجلس به موضوع آویژه مندی (علاقه مندی) نشان داد و نشست سری در مجلس شورای ملی به خاطر بحران بحرين تشکيل شد، اگر چه جزییات مذاکرات این نشست سری در دست نيست، اما يک امر مسلم است که رضا خان سردار سپه (دقت کنيد در اينجا رضا خان تنها يک سردار سپاه است و دخالتی در امور دولت و جایگاه پادشاهی ندارد)، از آن تصميم نابخردانه سخت برآشفت و هتا شايع است که در آن نشست از فرط عصبانيت و تاسف گريسته است.


ملک الشعرای بهار در دوران نخست وزيری مشير الدوله، هنگامی که مصدق السلطنه وزير امور خارجه بوده است، می نویسد:

"هنگامی که مشير الدوله نخست وزير و مصدق السلطنه وزير امور خارجه بود و انگل ايس هم اوضاع را بر وقق مرا خود می ديد، چنين استنباط می شود که ايادی انگل ستان مصدر کارند و انگل ستان نمی خواهد اين فرصت طلایی را در تصرف بحرين، آن هم بدون زحمت و بدون اعتراض کشورهای استعمارگر ديگر از دست بدهد، ولذا قسمتی از خاک ايران را به تصرف خود در آورد".

بنا بر گفته ی ملک الشعرای بهار، مصدق السلطنه و مشير الدوله از ايادی انگل ستان به حساب می آمده و شاهديم که مصدق در مقام وزير خارجه در اين باره کوچک ترين اقدامی نمی کند !! تا به جایی که سردار سپه را به آن درجه از عصبانيت می رساند که در مجلس به گريه می افتد. هتا نمی بينيم که مصدق مسئله ی بحرين را به مجلس شورای ملی و يا به وزارت کشور و يا يا جای ديگری گزارش کرده باشد. اما برای خود شيرينی، نامه ای به رایزنی انگل ستان نوشته و خواستار حفظ جان و مال اهالی "بحرين" شده است. اين چنين نامه ای بدون هر گونه اشاره به اعتراض دولت ايران، در واقع ورود انگل ستان به بحرين را تایيد و سند اجازه را صادر می کند. اين کار مصدق بدون مشورت و بدون ارتباط با نشست سری مجلس شورای ملی بوده و پيش از آگاهی مجلس از جريان اشغال انگل ستان بوده است.


در اسناد وزارت خارجه ی انگل ستان آمده است که يک کشتی حامل چهل سرباز هندی و دو اراده توپ متعلق به "دولت فخيمه"، به بحرين پياده شده اند و بدون هیچ گونه درگيری، بحرين در اختيار انگلستان قرار گرفته است. از آن به پس، دولت ايران هر گونه اختيار در مورد بحرين را از دست داده است و اين جزيره که به مرواريد خليج پارس مشهور است، زیر سلطه ی انگل ها درآمده است. کارهای کليدی و مهم کشوری و لشگری بحرين در اختيار انگل ستان بوده است.

در اين مقطع زمانی، نيروی دريایی و ارتش ايران، نيروی قابل ملاحظه ای را در خليج پارس تشکيل نمی داد. تنها دو کشتی نسبتن کوچک به نام های "پرسپوليس" و "مظفری" درخليج پارس بود که انگل ها آن دو را هم تا شهريور ۱۳۲۰ غرق کردند.

اگر وزارت خارجه ی دولت مشيرالدوله با سرپرستی محمد مصدق، به هنگام برخورد می کرد، شايد می شد به موقع پيش از ورود ناوگان انگل ستان به بحرين، به کمک آن دو کشتی، دو اراده توپ و شماری سرباز در بحرين پياده نمود و با لوازم و ادوات زمينی و دريایی و با درايت و از جان گزشتگی سردار سپه، جلوی ورود انگل ها را گرفت. اما اين مسئله برای مصدق چنان بی اهميت بود که هرگز حرکت های انگل ستان را با وجود اينکه نامه ای هم سرخود و بدون مشورت با هيئت دولت به رایزنی انگل ستان می نويسد، مطرح نمی کند و هيات دولت، مرزبانی، نيروی دريایی و ارتش و وزارت کشور را از اقدام شرورانه ی انگل ستان با خبر نمی کند.


اما مصدق که مدعی است انگل ستان دشمن او بوده است، به جای اينکه تلگراف دولت انگل ستان را به مجلس بفرستد و موضوع را با وزارت کشور و وزارت جنگ و هيئت دولت مطرح کند و راه حل بخواهد، خودسرانه بنا به قسمی که در هنگام هموندی در انجمن فراماسونری "آدميت" که از سوی سر جان ملکم نوکر انگل ستان خورده بود، همواره "مادام العمر در حفظ منافع دولت فخيمه ی انگل ستان کوشا" می ماند و اين خيانت بزرگ را به ايران و ايرانی روا می دارد. او اختيار بحرين را در دوران حکومت قاجار و در دوران رییس الوزرایی مشير الدوله، به انگل ستان واگزار می کند.

ملک الشعرا که چشم ديدن رضا شاه را نداشت، با این وجود می نويسد موضوع بحرين نقطه ی عطقی در زندگی سياسی رضا خان سردار سپه به شمار می آيد. او که برای بازپس گيری يک تکه زمين خشک و بی حاصل، جان خود و سربازانش را به خطر انداخته و تا کام مرگ پيش رفته بود، چگونه می توانست اين فاجعه ی بزرگ را تحمل کند ؟ او در هيئت دولت عصبانی می شود و سرانجام به رئيس دولت مشير الدوله پيغام می دهد: "مگر در هيئت دولت ظاهر نشود، و الا فلان و فلان خواهد شد". مشير الدوله از ترس رضا خان سردار سپه استعفا می دهد. زنده یاد ايرج ميرزا درباره ی روحیه ی میهن پرستانه ی اعلا حضرت رضا شاه بزرگ، شعری سروده است:

تجارت نيست، صنعت نيست، ره نيست
اميدی جز به سردار سپه نيست


ماجرا از آن جا آغاز می شود که روز ۲۰ اردی بهشت ماه ۱۳۰۲، در ساعت ۹ بامداد و هنگام خريد و فروش يک قاب ساعت بغلی، بين يک عرب نجدی وهابی و يک ايرانی، نزاعی رخ می دهد و منتهی به زد و خورد می شود. ايرانيان بی خيال به گمان اينکه قضيه ختم شده است، غفلت می کنند، اما اعراب نجدی بنا به کينه و شرارت ذاتی که نسبت به ایرانیان دارند، به اشاره ی انگل ستان مسلح شده، غفلتن بر ايرانيان می تازند، ساعتی زد و خورد ادامه می یابد و چون ايرانيان غير مسلح بوده اند، اعراب شماری از آنان را کشته و شماری را زخمی و ۶ تن از هم میهنان نیز مفقود می شوند. در پی این اقدام تروریستی نیز، تازیان با خیالی آسوده به خانه های خود می روند و مغازه ها بسته می شود !!



در اين هنگامه، کابينه ی مستوفی الممالک سقوط و مشير الدوله بر سر کار می آيد. چون مستوفی الممالک به روس ها اتکایی نداشت و بيشتر جانب انگل ستان را می گرفت، به دید می رسد که فشار انگل ستان به ايران خاتمه يابد.

مشيرالدوله مصدق را به وزارت خارجه منصوب می کند، بنا بر اين، سليمان ميرزا که هوادار روس ها است، در مجلس در کمینه قرار می گيرد. انگل ستان که از هنگام بيرون رفتن پرتگالی ها از خليج پارس، خود را قداره بند خليج پارس می دانست، در پی آن بود که اختيار کامل جزيره ی بحرين را به دست آورد. انگل ستان که با به روی کار آمدن مصدق و مشير الدوله که هر دو انگل دوست و از خانواده ی حرامزاده ی فرمانفرما بودند، اوضاع را بر وفق مراد می بيند و برای اجرای طرح، به تحريک اعراب می پردازد و جنگ نيمه تمام سر "ساعت بغلی" را به مسئله ی شيعه و سنی مبدل می کند و در اين درگيری، هشت نفر مرد و دو زن هم کشته می شوند و بدینروی، دايه ی مهربان تر از مادر يعنی دولت فخيمه ی انگل ستان، ايرانيان را تشويق می کند به کنسولگريشان در منامه مراجعه کنند و آنان در مقام خيرخواهی از سوی نمايندگان منتخب شيعيان بحرين، به دولت ايران تلگراف می زنند که اگر دولت علاج فوری نکند، همه ی ايرانيان را خطر جدی تهديد می کند. اينجاست که تير سياست اختلاف بينداز و حکومت کن انگل ستان به هدف می نشيند و مصدق به اشاره ی مشير الدوله، از انگل ستان تقاضای کمک می کند و اين همان چيزی بود که انگل ستان در پی آن بود، یعنی مترصد و آماده ی اشغال بحرين بود. بدون زحمت و بدون اعتراض و بدون هر گونه خونريزی از دماغ يک سرباز هندی که برای انگل ستان مزدوری می کرد، انگل ها وارد بحرين می شوند و هتا دول هموند مجمع اتفاق ملل یا ملل متفق (آن زمان سازمان ملل خوانده نمی شد)، به اين امر اعتراضی نمی کنند، زيرا به خواست وزير خارجه جناب کزا مصدق السلطنه و جناب اردنگ مشير الدوله انجام پذيرفته است.




اين اشغال از سوی انگل ستان همچنان باقی می ماند تا روزی که در پی کنکاش فراوان و اصرار دولت شاهنشاهی ايران در سال های ۱۹۷۰ و به دنبال مطرح شدن مسائل مربوط به جزیره های سه گانه، تاکيد می روزد تا انگل ستان آب های خليج پارس را ترک کند. چون هنوز بحرين در اشغال انگل ستان بود، در آنجا با دیدگاه ملل متحد، یک همه پرسی صورت گرفته و مردم به آزادی بحرين رای می دهند.

خلافکاری مصدق و مستقر کردن انگل ايس در همسايگی ايران از سوی مصدق السلطنه ی "وجيه المله"، با زحمت زياد و مذاکرات و نشست های طولانی، سال ها بحث و گفتگو و هزينه ی بسيار سنگين، به شیوه ای حل می شود، اما هرگز بحرين به خاک ايران نمی پیوندد.

در همين دوران در سرتاسر دوران پادشاهی پهلوی، به دليل يک اشتباه عمدی از سوی مصدق، ايران در يک جنگ سرد با انگل ستان روبرو می شود. هر گاه مجلس ايران تشکيل می شد، يک صندلی خالی در مجلس برای بحرين گزاشته می شد، اما در کردار، از سده ی ۱۵ به پس که پرتگالی ها و سپس انگل ايس در خليج پارس حضور نظامی و سياسی داشت، هرگز ايران يک دکه ی دولتی و يا يک سرباز يا پاسبان هم در بحرين نداشته است.


جبهه خائن ملی، توده ای های خائن، ملی منقلی ها و کسانی که در خدمت "استخوان های خشک و پوسيده ی مصدق السلطنه" نماز جماعت می خوانند و جز فحاشی و درنده خویی و گشاده دهانی، سندی برای به دست دادن ندارند و هر گاه سندی از آنها خواسته می شود، دست به فحاشی و يا سفسته می زنند، با بی شرمی ذاتی آخوندی برای روپوشانی و زير فرش فرستادن کثافت کاری های مشير الدوله و مصدق السلطنه، مسئله ی بحرين را به دوران پهلوی و جدا شدن آن را بی عرضگی مقامات دولت شاهنشاهی می دانند، در حالی که اين تخم لق به دست مصدق و مشير الدوله کاشته می شود.

موقعيت بحرين برای ايران همان اندازه حياتی بود که جزیره های کوچک ديگر همچون تنب کوچک، تنب بزرگ، سيری، ابو موسی و غيره. اما سه جزیره ی تنب کوچک و بزرگ و بوموسا که تا زمان برقراری يک همه پرسی که از سوی انگل ستان و ايران به ملل متحد پيشنهاد شد، کاملن در اختيار انگل ها بود و هنگامی که می خواست از منطقه خارج شود، می خواست آنها را در اختيار شارجه و امارات خليج پارس قرار دهد. در آن هنگام، شارجه و امارات ديگر در سرپرستی و مهار کامل انگل ايس بودند و اين هم يک تاکتيک سياسی بود تا مردم بحرين و دولت ايران را گول بزنند. اما همواره بحرين مورد ادعای ايران بود. 

تاريخ به ياد دارد که کسانی همچون اردشير زاهدی، دکتر امير خسرو افشار و همچنين امير اصلان افشار، عباس علی خلعتبری و همچنین آقای رضا قاسمی و گروه بسياری، زحمت فراوان کشيدند تا بحرين را از چنگ انگل ها خارج کرده، به خاک ايران پیوند دهند، اما گروهی از مردم بحرين به تحريک انگل ها و با پول های اعراب، قصد تجزیه ی خاک ايران را داشتند. برخی از مردم بحرين از سوی نماينده ی انگل ستان از بحرين تبعيد شدند و به جای آنها اعراب و هنديان و پاکستانی ها به بحرين کوچ داده شدند تا با ترفند "ناهمگون سازی" بافت جامعه ی بحرين، بتوانند به مقصود خود برسند.


بر اثر پافشاری دولت شاهنشاهی که يکی از نيت هایش، بيرون راندن تدريجی انگل ستان از منطقه بود، انگل ايس موافقت می کند موضوع به ملل متحد بازبرد داده شده و یک همه پرسی در بحرين برقرار شود. در نتيجه ی اين رای گيری، مردم بحرين به استقلال خويش رای می دهند و موجب می شود که به حضور انگل ستان در خليج پارس صدمه زده و آن را بسيار ضعيف بکند و بحرين نه در اختيار انگل ايس؛ بلکه به صورت يک امير نشين ضعيف در کنار ايران باشد.

هم زمان با اجرای اين تاکتيک سياسی، دولت شاهنشاهی ايران ادعای خود بر جزیره های ديگر خليج پارس و به ویژه سه جزيره ی تنب بزرگ و تنب کوچک و بوموسا را دنبال می کند و هم زمان با خروج انگل ها از بحرين، آن سه جزيره نيز که تا آن زمان در اختيار انگل ستان بود، به ايران باز گردانده می شود.

پس از ادعای ايران بر اين آبخست ها و هم زمان مطرح شدن اختلاف مرزی با عراق، هیئت بزرگی در وزارت خارجه و سازمان جغرافيایی کشور تشکيل شده بود تا به موارد قانونی و سوق الجيشی اين آبخست ها رسيدگی شود.

پدران شيخ مقيم شارجه که او هم يک ايرانی است و از قرار خوب هم پارسی صحبت می کند، در سال ۱۸۲۰ قراردار همکاری با انگل ايس را امضا می کنند. همين شيخ کنونی (سال ۲۰۰۸) که به نام شيخ دکتر سلطان القاسمی می شناسيم و پارسی می داند، در سال ۱۹۷۱ می پذيرد که جزو امارات متحده ی عربی جنوب خليج پارس بشود. بحرين به نام باغ ادن هم مشهور است و در آن سرزمين، آشوری ها، بابلی ها و يونانی ها (پس از آمدن اسکندر) و پارسيان زندگانی بس درازی داشته اند.


تا پيش از سده ی هفدهم، همواره بحرين در اختيار ايران بوده است. پس از آمدن اسلام تحمیلی، حاکمان آن ديار نیز الله پرست می شوند.. می گويند که در سال ۹۳۰ - ۹۵۰ ميلادی و پس از اسلام تحمیلی، هتا سنگ سياه مکه به عنوان گروگان به اين محل آورده شده بود. در سال ۱۷۴۳، اين جزيره بين پرتگالی ها و ايرانی ها همواره مورد اختلاف بود. پس از خروج پرتگالی ها و آمدن انگل ايسی ها که هم زمان با اواخر زند و آغازه های قاجار می شود، انگل ايس همه ی اين مناطق را در اختيار می گيرد. در سال ۱۹۳۲ در آنجا نفت کشف می شود. پس از جنگ جهائی دوم، يک رشته اعتراضات عليه انگل ايس در منطقه و به ویژه  ميان اعراب شيوع می یابد که يکی از اين تحولات، آمدن آن انگل ايسی به عراق و عربستان است که به نام "لورنس عربستان" مشهور است.

در سال ۱۹۶۰، انگل ايس بر اثر فشار ايران ناچار می شود سرنوشت بحرين را که مورد ادعای ايران بود، به همه پرسی بين المللی بگزارد. هنوز اين مورد به اجرا درنيامده که ايران در سال ۱۹۷۰ و پس از قدرتی که اوپیک به دست می آورد، مدعی مالکيت بر اين سرزمين می شود و هتا آنرا به عنوان استان ۱۴ اُم خود معرفی کرده، صندلی نماينده ی بحرين را خالی نگاه مي دارد، اما انگل ستان هرگز قصد خروج از بحرين را نداشت.

سرانجام در اثر فشار دولت شاهنشاهی، ايران و انگل ايس توافق می کنند که به شرط اينکه ديگر مناطق سوق الجيشی منطقه که مورد ادعای ايران است و پيشتر انگل ها آنها را تصاحب کرده بودند، از جمله جزیره های سه گانه ی تنب کوچک و بزرگ و بوموسا و چندين جزيره ی ديگر که در دهانه ی تنگه ی هرمز قرار دارند، به ايران برگردانده شوند، موضوع بحرین به همه پرسی گزاشته شود. آنها به گونه ای برابر توافق خود را به ملل متحد پيشنهاد می دهند. پيرو نتيجه ی همه پرسی که مردم بحرين رای به استقلال می دهند، نيرو های انگل ستان به اجبار خاک بحرين را ترک می کنند، اما با کوشش هایی که از سوی عربستان و انگل ايس اعمال می شود، مردم بحرين پس از جدایی تا به امروز، جزو شورای منطقه ای عرب باقی مانده اند !!


در ۱۵ آگست ۱۹۷۱، انگل ايس به کلی جزيره را تخليه می کند. در سال ۱۹۸۱، شيعه های بحرين دست به يک کودتا می زنند که ناموفق باقی می ماند، اگر اين کودتا موفق شده بود، "حجت الاسلام هادی المدرسی" که از هم قطاران نظرات خمينی حرامزاده بود، در آنجا حکومت اسلامی به راه انداخته بود. در سال ۱۹۹۴، باز هم شورش هایی چند در بحرين روی می دهد که نزديک بود پادشاهی بحرين را سرنگون کند. آمريکایی ها در اين منطقه بسيار نفوذ پيدا کرده اند و پشتيبان "حميد ابن عيسی الخليفه" هستند. او در سال ۱۹۹۴ جانشين پدرش می شود و بحرين همچنان به شکل پاد شاهی اداره می گردد.



۱۳۹۶ اسفند ۲۰, یکشنبه

فراموش خانه در ایران

درآمدی بر حکومت جهانی

نهادهایی مخفی در جهان هستند که سه هدف اصلی را دنبال می کنند:

- مهار جمعیت جهان که یک آرزوی طلایی برای آنهاست که جهان یک بلیون تن بیشتر جمعیت نداشته باشد.
- حکومت اقتصادی بر جهان به گونه ای که جهان به سوی ورشکستگی نرود.
- نگهبانی از جهان طبیعت و بهره گیری از آنها تا حدی که به طبیعت و منابعش آسیب وارد نرسد.


در ۱۷۷۵ در باواریای شمالی چندین دانشگاهی دور هم جمع شدند به نام ایلومیناتی را تشکیل دادند. اینان به این نتیجه رسیدند که اهدافشان بسیار دراز مدت و چند صد ساله است و پس از چند سال اندک، به سازمان های مخفی مشابه دیگر روی آوردند و آنها را با خود همراه کردند، از جمله فراماسونری و شوالیه های معبد و در این میان، کسانی بودند در میانشان که بر اقتصاد کشور آلمان در صنایع آلمان حکومت می کردند.

این تا ۱۸۱۵ یعنی جنگ واترلو ادامه داشت تا اینکه فرانسه و انگل ها تلاش کردند تا حکومتی جهانی تشکیل دهند و ناکام ماندند تا اینکه سیسیل رودز در ۱۹۰۰ با همین دیدگاه وارد کارزار شد و یک انجمنی به نام "میزگرد رودز" تشمیل داد و از همه ی کشورها خواست تا در این میزگرد نماینده داشته باشند و این افراد بیشتر در صنعت و سیاست بودند و این از سیسیل رودز از آستین انگل ستان درآمد که قاره ی آفریقا را از برای نزدیک به سه سده بود که مستعمره کرده بود و برده داری را به اروپا، آمریکا و آسیای شرقی انجام می داد و خود رودز در کشتار ملیون ها تن سیاهپوست آفریقایی، نقش مستقیم و نقش آمر و عامل را داشته است. در واقع رودز که کشوری به نام خودش هم تشکیل داد، یک همه کاره و یک مستبد و دیکتاتور از سوی جهانگیری استعماگر انگل ستان در آفریقا بود که منافع و خواست دودمان شاهنشاهی انگل ستان و شخص ملکه را دنبال می کرد.

سیسیل رودز، تبهکار و حرامزاده ی بزرگ ملکه ی بریتانیا
و او چشم بینایی روی هرم فراماسونری گزاشت که منظورش البته انگل ستان بود، بدین معنی که هر آنچه که سازمان های مخفی و فراماسونری در جهان وجود دارند، باید در زیر نظر و سرپرستی انگل ستان باشند. کار دیگری که انجام گرفت، جاگزاری رشته های زردرنگی در پیرامون پرچم هر کشور بود تا این دیدگاه را نمایندگی کرده باشد که نشانه ی پرتوهای خورشید است و بدین معنی است که “آفتاب بر پرچم انگل ستان هرگز غروب نمی کند”. به دیگر سخن، همه ی کشورهایی که چه آگاهانه و چه غیر آگاهانه، چه اختیاری و چه اجباری، از سوی فراماسون ها و در نتیجه از سوی بریتانیا راهبری می شوند، در اطراف پرچم خود رشته های زرد رنگی دارند که تجسمگر پرتوهای زرد خورشید می باشد.

در نتیجه ی اینکه جهان به روی ناآرامی رود، یک جنگ پیش می آید و این موجودات تا ۱۹۱۵ حاکم بودند تا اینکه جنگ یکم جهانی رخ داد. آمریکا پیشنهاد داد که سازمان "ملل متفق" تشکیل شود و هدفش برقراری صلح باشد، اما تنها دو کشور انگل ستان و فرانسه هموند آن شدند و با وجود آنکه آمریکا خودش آن را پیشنهاد کرده بود، اما هموند آن نشد !!

هنگامی که ایتالیا وارد حبشه می شود و نه ماه با مردم آنجا می جنگد و از گاز خردل هم استفاده می کند، اما ملل متفق نمی توانند کاری از پیش ببرند. ژاپن منچوری را می گیرد تا به چین وارد شود و ملل متفق باز هم نمی تواند کاری از پیش برد.



حکومت جهانی و فراماسونری در ایران
حکومت جهانی یعنی فاشیسم جهانی. هنگامی که در ۱۹۵۲، چرچیل و آیزنهاور در همایش برمودا بر سر ایران به توافق هایی رسیدند و نام آن را “نشست آتش بس” گزاشتند و به این نتیجه رسیدند که شرکت های بزرگ و کارتل های آمریکا و انگل ستان، بر سر نفت ایران به آتش بس برسند. انگل ها پذیرفتند که در سیاست ایران به هیچ روی دخالت نکنند، اما در عوض بازار ایران و بهره گیری از دلارهای نفتی ایران را در اختیار داشته باشند و این آغاز افول سیاست مستقیم بریتانیا در ایران و هم زمان افزایش نفوذ آمریکا در کشورمان بود که نقش عمده و اصلی لژهای فراماسونری در این میان، بسیار کلیدی و پررنگ است. در واقع از این پس بود که در لژهای فراماسونری ایران، بازرگانان و تاجران جای سیاست مداران را گرفتند.

فراماسونری و اسلام
جرجی زیدان نویسنده ی نامور عرب یک فراماسون بود و کسی است که تاریخ تمدن اسلام را نوشته است. جالب اینجاست که وی مسیحی زاده شد و مسیحی فراماسون مرد !! اما او به عنوان یک مسیحی، نه تنها بر روی اسلام و تاریخ پر خون و چرکینش دست گزاشته، بلکه به ویژه به مذهب ضاله ی رافضی پرداخته و سراغ نخستین عمام ایشان می رود و درباره ی علی و کشته شدنش سخن های خوب می گوید !! وی یکی از سینه چاکان علی ابنه آب طالبی است و در وجود او ذوب می شود، اما به عنوان یک مسیحی !! او درباره ی علی دو اثر دارد، یکی “۱۷ رمضان” نام دارد و دیگری “عذرا قریش” می باشد؛ و همچنین کتاب دیگری را هم برای پسرش اوسین (اوغ) می نویسد با عنوان “غاده کربلا”. یعنی الله پرستی پیدا نمی شده که خودش این داستان ها را پوشش دهد و از پس نقل و تجزیه و تحلیل آنان برآید ؟ و نیاز بوده که یک مسیحی فراماسون دست به این کار بزند ؟! چرا یک مسیحی باید به جای ایساپردازی و اینکه سرانجام پدر او که بوده، درد و ورم اسلام عزیز داشته باشد ؟؟


او هتا در جایی می گوید:

“اگر بگویم مسیح از علی بالاتر است، عقلم اجازه نمی دهد و اگر بگویم علی از مسیح بالاتر است، دینم اجازه نمی دهد” !! بیچاره.

جرجی زیدان البته کتابی هم برای مسلک اصلی خود فراماسونری نوشته است: “فراماسونی العالم”. او نام ۶۹ تن که عمدتن انگل هستند را به عنوان فراماسون می آورد که از آن جمله اند: “ولتر، میرزا عسکر خان اموی پادشاه ایران، هگل، تولستوی، انیشتین، تئودور روزولت، هنری ترومن، الکساندر پادشاه روسیه، جرج واشنگتن، فرنسیس بیکن، ریچارد شیردل”.

فراماسونری و تشکیلات جهانی
برای نمونه، شمار کسانی که برنده ی جایزه ی نوبل شده اند و البته هموند فراماسونری هم بوده اند، آن اندازه فراوان و در بیشینه ی مطلق است که می توان این گمان منطقی را در ذهن پروراند که تا فردی فراماسون نباشد، برنده ی جایزه ی نوبل نخواهد شد و بسیاری از پژوهشگران باور دارند که تقسیم این جوایز نیز، از لژ بزرگ سوئد انجام می گیرد. جوایز پنج گانه ی نوبل، تنها در دست فراماسون هاست و اساس و پایه ی این تشکیلات نوبل را نیز، خود آنان پی ریزی کرده اند و از خودشان به خودشان جایزه می دهند.

نقش نظامیان و ارتشی ها در لژهای فراماسونری نیز، بسیار پررنگ می باشد. آنان از بالاترین رده های ارتش انگل ستان هستند که به ویژه در مکان هایی چون جبل الطارق و بنگال و مادرید و هر جایی که به حضور نظامی و سیاسی انگل ستان نیاز ویژه بوده است، حضور پررنگ و معنی داری پیدا می کنند. در واقع فراماسونری، زیرساخت دستگاه جاسوسی بزرگ انگل هاست و بخش بنیادی و نرم افزاری و اتاق فکر آن را بازی می کند.


تنها درباره ی بنیانگزاری لژهای فراماسونری، بنا به گفته ی اسماعیل رایین، یعنی تا آن زمان که وی کتابش را می نگاشته، بیش از پنج هزار کتاب در این باره به چاپ رسیده است !! اگر دقت کرده باشید، آن بخش از تحصیل کردگان ایرانی در زمان های گزشته که نقش روشنفکری را درست یا نادرست بازی کرده اند، دست کم یا بیشتر تکیه ی شان بر زبان فرانسوی بوده است و نه انگل ایسی و روسی و آلمانی. این بدان جهت است که لژ فراماسونری فرانسه، از سال ۱۸۲۰ در ایران لانه کرده بود، اما لژ آمریکایی بیش از ۱۵۰ سال پس از آن !!

و اینکه چرا زبان به اصطلاح روشنفکران ایرانی آن هنگام، انگل ایسی نبوده است، شاید بدین خاطر تواند بود که انگل ها در این کار اهتمام نکردند، زیرا دوران آشکار استعماری خود را می گزراندند که شاید چندان درگیر توسعه و گسترش زبان نمی شده است، اما دقیقن در زمانی که اروپا وارد جنگ هایی می شود که برای ایران از یکسو انگل ستان حکم دشمن و از سوی دیگر، فرانسه برای دوره ای کوتاه، حکم منجیش را بازی می کند و در اروپا جنگ های بسیار و میان ایران و روسیه جنگ است و فرانسوی ها با هر دوی روس و انگل ستان دشمنند و اروپا دارد گام هایی برای کشورگشایی و تعیین تکلیف بر سر حکومت جهانی خود برمی دارد و انقلاب صنعتی روی می دهد و رنسانس های سیاسی و اقتصادی انجام می گیرد و فرانسه یک ابر قدرت است که به روسیه نیز یورش می آورد، این زبان فرانسوی است که در ایران و میان تحصیل کردگان فرنگ و طبقه ی اشراف رایج می گردد.


جرجی زیدان هتا بر اساس تاریخ بنیانگزاری، تاریخ تاسیس لژها در سراسر جهان را هم در کتابش می آورد:

انگل ستان: ۱۷۱۷
ایرلند: ۱۷۲۰
اسکاتلند: ۱۷۲۱
فرانسه: ۱۷۲۱
بلژیک: ۱۷۲۱
هلند: ۱۷۲۵
جبل الطارق: ۱۷۲۶
اسپانیا: ۱۷۲۸
باواریا: ۱۷۳۸
ترکیه: ۱۷۳۸
نروژ: ۱۷۴۷
بنگال: ۱۷۲۷
مومبای: ۱۷۲۸
مدرس: ۱۷۵۲
ایران: ۱۸۰۰
سوریه: ۱۸۶۲
مسر: ۱۷۹۸
کانادا: ۱۷۲۱
ماساچوست: ۱۷۳۳
مکزیک: ۱۸۲۵
...


قانون اساسی فراماسونری
در توافق نامه ای فراماسونی به تاریخ سپتامبر ۱۹۲۹، همه ی فراماسون ها به یک توافق نامه ی کلی دست یافتند که به عنوان مرامنامه و قانون اساسی ایشان می باشد. در بند هفدهم این توافق نامه آمده است که لژها نباید به هیچ روی در مسائل سیاسی و مذهبی گفتگو کنند. از آنجا که دست کم از ۲۰۰ سال گزشته تاکنون، تقریبن همه ی شاهان و شاهزادگان و نماینده های مجلس های عوام و اشراف و وزیران کابینه، همگی فراماسون بوده اند، پس به این دروغ پردازی بزرگ ایشان باید با دیده ی قهقهه آمیز نگاه کرد. انگل ستان که برای سده ها چون زالویی خون آشام، استعمارگرانه به جان چار گوشه ی جهان افتاده و دست به چپاول و کشتار و سرکوب و بهره کشی و برده داری زده است، هیچ نمی توانسته است بدون داشتن چنین نیروی مخوف و مخفی ایی به نام فراماسونری، به اهداف شوم خود برسد و این بدان معنی است که هر اقدام ضد انسانی و تجزیه ی کشورها و کشتارها و برده داری ها و غارت ملل از استرالیا تا آسیا و آفریقا و آمریکا، همگی به خاطر وجود انگل هایی است که خود را در بطن انگل ستان فروکرده اند و خود را معماران آزاد می خوانند.

در ماده ی ۵ اُم توافق نامه ی ۱۹۲۹ فراماسون ها آمده است که “لژهایی که با اجازه ی لژ بزرگ بنیاد می شوند، باید برتری و سروری لژ بزرگ را بپذیرند” و این بدان معنی است که در ایران، همگی لژها وابسته به کشورهای اروپایی به ویژه انگل ستان، آمریکا و فرانسه بوده اند و ستون پنجم رسمی، ایران را بسیار آسیب پذیر کرده و چون جاسوسانی موجه و موریانه هایی موهن و متجاوز، از درون علیه ایران دست به اقدامات خرابکارانه می زدند. لژ بزرگ و اصلی فراماسون ها همواره در لندن قرار دارد و هموندان این لژ بزرگ لندن، سیاست مداران و کارگزاران دولتی و پادشاهان انگل ستان می باشند.

بنا به گفته ی اسماعیل رایین، تاکنون دیده یا شنیده نشده که “حاج حسن بقال” و “مشهدی جعفر علاف” هموند فراماسونری بوده باشند !!


این یک قاعده ی کلی برای فراماسون هاست که به بهترین شکل ممکن از شرایط پیش آمده، نهایت بهره برداری را بکنند و این “رویکردی فرصت طلبانه” است. برای نمونه به هنگام صنعتی شدن اروپا، در فرانسه آن دسته از سران تازه به دوران رسیده ای که صنعت فرانسه را در اختیار داشتند را به فراماسونری درآوردند تا علیه فئودال های سنتی که از طبقه ی اشراف بوده و خانواده ی شاهنشاهی را پشتیبانی می کردند، اقدام کنند که این روند منجر به انقلاب فرانسه شد. در ایران نیز، “معمار بزرگ انقلاب” را برآوردند که از فرانسه صادر می شود و پشتیبانی مستقیم پرورندگان خود در لندن و دی سی را به همراه دارد و آنها این عمام سیزدهم و خونخوار را روانه ی ایران می کنند تا همچون فرانسه، پادشاهی را در ایران براندازد و یک رژیم جمهوری از نوع اسلامیش درست کند و بقیه ی ماجرا.

همه ی برساخت های فراماسونری، از یک یا چند الگوی مشترک پیروی می کنند و می توان با شناخت این الگوها، نقشه های شومی که در سرتاسر جهان پیاده کرده اند را دید و آینده را پیشگویی نمود !!



همین جستار در کیهان سوئد

۱۳۹۶ آذر ۲۳, پنجشنبه

اسلامگرایان سوئد

ژرفای فاجعه ی نفوذ الله پرستان به ساختارهای دمکراتیک سوئد. -م
۱/۲

نویسنده: نیما غلامعلی پور
مترجم: داریوش افشار

نیما غلامعلی پور سوئدی ایرانی تبار و کارشناس ارشد رشته ی مهاجرت بین الملل و روابط قومی است. وی سردبیر مجله ی "سی تو آ شون" در مالمو و همچنین نماینده ی حزب دمکرات های سوئد در کیسیون آموزش و پرورش این شهر می باشد. 

این تصویر از وی، تصویر روی جلد کتاب وی با عنوان "چند فرهنگی به این دلیل ستمگری است"، می باشد که به تازگی در سوئد به چاپ رسیده است.

این جستار ترجمه ای است از این تارنما.

روشن است که هازمان شهروندی (جامعه ی مدنی) الله پرست در سوئد، دارای سمت و سویی مکتبی است که به جهان بینی اخوان المسلمین (برادری مسلمانان) نزدیک است؛ در همین حال، آنها فردیدها (قوانین) و معیارهایی را مورد انتقاد قرار می دهند که جلوی تروریسم اسلامی را می گیرند.

انجمن اسلامی سوئد (IFIS) در تارنمای خود می نویسد که آنها هموندانی (اعضایی) از فدراسیون سازمان های اسلامی در اروپا (FIOE) هستند. پیوندهای محکمی میان FIOE و برادری مسلمانان وجود دارد. هنگامی که امارات متحده ی عربی تصمیم گرفت تا اخوان المسلمین و همه ی شاخه های این جنبش را به عنوان تروریست در سیاهه (List) بیاورد، IFIS را نیز به عنوان تروریست ها نوشتند.

قدرت تاثیرگزاری سیاسی هازمان شهروندی الله پرست سوئد با توافق نامه ی ۱۹۹۹ میان شورای مسلمانان سوئد و حزب سوسیال دمکرات مستند شده است که:

"مشارکت مسلمانان در دمکراسی اجتماعی تکامل خواهد یافت، از اینرو، در سال ۲۰۰۲، باید نمایندگان الله پرستی که به شکل دمکراتیک اجتماعی برگزیده شده اند، در سیاهه ی ۱۵ شهرداری، ۵ شهرستان و در سیاهه ی مجلس دست کم ۵ شهرستان حضور داشته باشند".

هنگامی که در ۲۰۱۴ بحث بر سر این سرگرفت که برای شهروندان سوئدی سفر به دیگر کشورهای دیگر مشارکت کننده در "جهاد اسلامی" ممنوع شود، هیدت حقوق بشر الله پرستان مدعی شد که چنین فردیدی نژادپرستانه خواهد بود. بیش از این، آنها بحث راه انداختند افرادی که در جهاد اسلامی در بیرون از کشور جنگیدند، هتا کوچک ترین تهدیدی برای سوئد هم نیستند !!

بزرگ ترین تهدید از اسلام گرایی از سوی بمب گزاران انتحاری نمی آید که یورش هایی تماشایی را انجام می دهند، بلکه بزرگ ترین تهدید از سوی اسلامگرایانی است که به آرامی و سکوت، به سازمان های دمکراتیک ما نفوذ و دیدگاه هایشان را در میان ما عادی سازی می کنند. این تهدیدی است که باید تشخیص داده شود و مورد خطاب قرار گیرد.

در سوئد شماری سازمان های اسلامی وجود دارند که با یکدیگر آنچه که به عنوان "هازمان شهروندی الله پرستان" شناخته می شود را تشکیل می دهند (Muslimska civilsamhället). آنچه که به هنگام بحث پیرامون هازمان شهروندی الله پرستان در سوئد مهم است، تاثیر سیاسی آنان، جهان بینی و ساختارشان است.

نوشته ی روی پلاکارد:
اسلام بر جهان تسلط خواهد یافت
آزادی می تواند به جهنم برود !!
انجمن اسلامی سوئد (IFIS)
یکی از مهم ترین سازمان های هازمان شهروندی الله پرستان سوئد، انجمن اسلامی سوئد (Islamiska Förbundet i Sverige -- IFIS) است که در ۱۹۸۱ بنیانگزاری شده است. برخی از اهداف IFIS که می توانید روی تارنمایش بخوانید، همانا "تاثیرگزاری و شکل دادن به باورها و آرای پیرامون موضوعاتی است که گروه الله پرستان دلواپسش هستند و به آنها و منافعشان در سوئد مربوط می شود" و همچنین، "افزایش مشارکت، تاثیرگزاری و نمایندگی الله پرستان در سازمان ها و اندام های همگانی". به سخن دیگر، IFIS به عنوان یک سازمانی لابی گر برای الله پرستان در سوئد کار می کند.

این سازمانی لابی گر است که موفق بوده است.

فرنشین پیشین IFIS به نام عبدیریزک وابری (Abdirizak Waberi)، دومین حزب بزرگ یعنی حزب میانه رو (Moderate Party) را بین سال های ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۴ در مجلس نمایندگی کرد، یعنی هنگامی که این حزب در دولت بود. هنگامی که وابری وارد مجلس شد، هموند هیئت دفاع بود که بر سر خط مشی های نیروهای مسلح سوئد تصمیم گیری می کند !!

زمانی که وابری در مجلس بود، تجربه ی بسیار قابل توجهی برای سوئدی ها بود. در چندین مصاحبه پیش از ۲۰۱۰، وابری گفت که به تفسیر دقیق و واقعی قرآن باور دارد. در مصاحبه ای در ۲۰۰۶، او از این دیدگاه پشتیبانی کرد که مردان می توانند چار زن داشته باشند. در مصاحبه ی دیگری در ۲۰۰۹، او گفت که با یک زن دست نمی دهد و اینکه مردان و زنان نباید با یکدیگر برقصند و اینکه او ترجیح می دهد تا در کشوری با فردیدهای شریعت اسلامی زندگی کند !!. پس از این مصاحبه ها که به روشنی فاش می سازند که وابری یک اسلامگراست و باید دومین حزب بزرگ سوئد در مجلس را نمایندگی کند، آشکارا بدون اینکه هیچ رسانه ی سوئدی یا هر کس دیگری واپسین اظهارات وی را موشکافانه بررسی کند، وی راهی مجلس سوئد شد.

عمر مستفا که پس از وابری در ۲۰۱۱ بر صندلی فرنشینی IFIS تکیه زد، در آپریل ۲۰۱۳ به عنوان رهبر حزب سوسیال دمکرات سوئد (SAP) برگزیده شد. گزینش مستفا به رهبری بزرگ ترین حزب سوئد، واکنشی را برانگیخت که در آن رسانه ها به راستی آغاز به نوشتن درباره ی عملیات های IFIS کردند. رسانه ها گزارش دادند که اندکی پیش از گزینش مستفا به رهبری حزب سوسیال دمکرات سوئد، IFIS ترتیب همایشی را در استکهلم داده بود که از سخنرانانی با دیدگاه های ضد سامی (ضد یهودی. -م) فراخوان کرده بود. هنگامی که رسانه ها از نزدیکی بیشتری آغاز به مهک زدن عملیات های IFIS کردند، عمر مستفا مجبور شد تا از رهبری حزب سوسیال دمکرات استعفا دهد.

عنصر الله پرست نفوذی: مستفا عمر. -م
بر خلاف رسوایی های عمر مستفا، IFIS همچنان به ارتباط تنگانگش با هر دو حزب بزرگ سوئد یعنی سوسیال دمکرات ها و حزب میانه رو، ادامه می دهد.

همین جستار در کیهان سوئد

۱۳۹۶ آذر ۲, پنجشنبه

صلح نوبل، هدیه ای به مزدوران - هاچین و واچین: شیرین عبادی !!

صلح نوبل یک تاییدیه ی محفلی به منظور جا انداختن یک روند ثابت از سوی کسانی است که برای نخستین بار این جایزه را اختراع کرده اند. این روند ثابت، مدعیست به برترین ها و کسانی که ارزش مطرح شدن در سطح جهانی را دارند، ضمن انجام مراسمی جایزه به همراه مقدار بسیاری پول می دهد تا صرف کاری کنند که به خاطرش به وی جایزه داده اند. در واقع با این کار، آنها را در زیر چتر پشتیبانی خود می گیرند تا همچنان و البته بهتر و سازماندهی شده تر، به اقداماتی که آنها مایل به ادامه اش هستند، ادامه دهند.


از این دست افراد که تاکنون و البته تا آنجا که مستقیمن به رژیم خونریز ولایت فقیه بازمی گردد، جایزه ی صلح نوبل را دریافت کرده اند، می توان به حسین اوباما و شیرین عبادی اشاره کرد؛ دو فردی که یکی مستقیمن سنگ اصلاحات نخ نما از درون حاکمیت سراپا غرق در فساد را به سینه می زند و بر لزوم چه و چه پافشاری می کند و دیگری که اتفاقن و باز هم از قضا !!، از همان دمکرات های ینگه دنیاست که پیشتر کارترشان خمینی ضحاک را به ایران فرستاد، نخستین سیاه پوست تاریخ رییسان جمهور آمریکاست که اتفاقن حرف و حدیث بسیاری بر سر اینکه چرا هم نخستین رییس جمهور سیاه پوست و هم نخستین رییس جمهور الله پرست آن کشور است، به راه انداخته بود. همه ی این جریانات عجیب و غریب که در درازنای کمتر از نیم سده ای، بر کشور ما، خاورمیانه و کلیت جهان به مرکزیت فرماندهی دی سی و لندن روی داده اند، حکایت از توطئه ای جهانی دارند که مسیری مشخص را می پیمایند.

اهداف این مسیر که در این درازنای پنجاه ساله به آنها دست یافته یا در شرف دست یافتن بدانها هستند، مظاهر تمدن این سده و آغاز آینده هایی است که مردم هیچ دیدگاهی نسبت بدان ندارند اما آن را با عنوان "نظم نوین جهانی" می شناسند. از بارزترین این رویه ها، دگرش ماهیت و ساز و کار مردم در هر کشور به ویژه مردمان خاورمیانه به حیث دیرینگی تاریخی و نهادینگی اسلام هستند. فرایند جهانی سازی اسلام که در پی ایجاد هم زمان "واهمه از اسلام" (Islamophobia) روی می دهد، ساز و کاری است که در بین شکاف ایجاد شده از آن، مزدورانی را در سرتاسر جهان با چادر و چاغچور و سخن لق "اسلام دین صلح است" به میانه ی مردم می فرستند تا دم از "حقوق بشر" و "دمکراسی" بزنند. نمونه ی بارز و خائن آن، مجادهین خلق خائن و دست آموزانی چون شیرین عبادی هستند که این رویه را به پیش می برند.

شیرین عبادی که به تازگی یک هووی برمه ای هم پیدا کرده، در حالی داد و غالش از برای هم پالگی های الله پرستش بلند شده که جنایات گروهک تروریستی و غیر بومی و مسلح آرکان در آن کشور را نمی بیند، یعنی نمی خواهد ببیند. پس جایزه ی صلح نوبل به کسانی داده می شود که خوب موضع گیری های به هنگام داشته باشند !! و برای این گرفتن موضع ها باید پیش از آن در جای مناسبی سنگر گرفته باشند و برای این مکان یابی مناسب، باید از درون سامانه ای رشد کرد که هم اکنون خودش یکی از منتقدانش است !! مسخره نیست ؟! البته بیشتر از اینکه مسخره باشد، خنده دار است؛ نه نسبت به اقدامی که آنان می کنند، بلکه نسبت به ذهن کور مردم و تحیلیگران تاق و جفت که مانند قارچ در به اصلاح رسانه های چپ و راست، مشغول قلم فرسایی و خود بزرگ بینی های ناشی از کمبودهای شخصی، عاطفی و جنسی هستند.

به دیگر سخن، صنعت تولید "یک برجسته" در ساز و کار سازمان مخوف نوبل، به اصالت فرد در خدمت به آرمان هایی است که پیشتر طرح آغازینش از سوی پیشکسوتان ریخته شده است. یعنی اگر پیشتر گروهک ها تروریستی مسلح پانکرد و تجزیه طلب، به تفنگ و قتار فشنگ و شلوارهای گشاد مشغول آزاد کردن و آوردن دمکراسی به منظور تجزیه ی کشورها برای شکل دادن خاورماینه ی جدید یا همان به اصطلاح استقلال هستند، خانم شیرین عبادی نیز فورن می پراند که: "استقلال حقی است که باید کردها هم داشته باشند". بایدی که وی در ضمن لطافت های مردسالارانه اش به پشتوانه ی قدرتی که او را واجد داشتن صلح نوبل کرده است به زبان می آورد، یک طرح و یک ادعا نیست، بلکه یک فریضه است و استعمار جهانی از این بلندگوها، بسیار در جهان و به میزان مناسب کار گزاشته تا صدای طرح نوین جهانی یا همان نظم نوین جهانی به خوبی به گوش همه برسد. غافل از آنکه، خیانت خیانت است، با هر رنگ و لعاب و شعاری که باشد.

پس یک زن هتا اگر مرد هم نباشد !!، هم می تواند سر و صدا به پا کند، هم از الله پرستان تروریست پشتیبانی کند و هم از سوی نهادهای مخوف جهانی یا انجمن های مخفی ایی که سازمان هایی چون هیئت نوبل، فیفا و... را می گردانند، به مراتب بالای بلندگویی برسد و با حفظ لچک یا حفظ موضع پشتیبانی از لچک اسلامی، آزادی پوشش را برای زنان نیز خواستار شود. آیا به راستی تعجب ندارد که وی سال ها در دانشگاه به "تدریس رایگان حقوق بشر" می پرداخته و سرانجام همین فعالیت های به ظاهر رایگان، برای وی منجر به جایزه ی صلح نوبل و دریافت صدها هزار دلار شده است ؟

شیرین عبادی که کتاب "حقوق کودکش" از سوی وزارت ارشاد رژیم تایید و در جمهوری اسلامی به چاپ می رسد، آیا می تواند ادعا کند که با کلیت حاکمیتی در تقابل است که دستش به خون صدها هزار ایرانی آلوده است ؟ آیا نداشتن نشان شیر و خورشید در پرچم ایرانی که وی در برابر آن به ایراد سخنرانی می پردازد، نشان از دشمنی وی با یک ایران یکپارچه نیست که ملیت یکپارچه ی ایران آن را از مسیری تاریخی پرداخته اند ؟ و آیا صرف نوشتن ایران در میان این پرچم، به معنای بازتعریف "کشور و تمامیت ارضی ایران" نیست ؟ خواب های آشفته ای که جهان بدون مرز فراماسونری برای ایران و جهان دیده است، دیگر خواب نیستند، اما همیشه آشفته خواهند ماند.

همین جستار در کیهان سوئد

۱۳۹۶ آبان ۲۸, یکشنبه

دمکراسی و حکومت مردم سالاری در سوئد غوغا می کند !!

روند همه گیر شدن دمکراسی و حکومت مردم سالاری در سوئد دارد غوغا می کند !! به همین خاطر به همه ی سینه چاکان اسلام تحمیلی، این دین صلح و رحمت !!، پیشنهاد می شود با اهل و عیال و اولاد خودشان هر چه زودتر به سوئد، دانمارک، بلژیک و فرانسه قدم رنجه کنند تا از مواهب غیر قابل شمارش آن، از جمله تجاوزهای دسته جمعی و اذیت و آزار برادران الله پرستشان که همچون سپاهیان داعش، به شکلی فله ای و ملیونی برای تسخیر اروپا از سوی فراماسونری جهانی ارسال شده اند، بهره ببرند.



روزانه ده ها و سدها زن در اروپا و به ویژه در آلمان و سوئد و فرانسه و انگل ایس، به دست مسلمانان پیرو محمد ابن عبد الله صدر اسلام، مورد اذیت و آزار قرار گرفته و چک و چانه های ظریفشان خورد و خاکشیر می شوند یا بر سر و رویشان اسید می پاشند و یا دست و پایشان را بسته، به آنان تجاوز گروهی می کنند و راه را برای پذیرایی از حوریان بهشتی آماده می کنند.


تا سال ۲۰۳۰ و بر پایه ی روند دمکراسی، کلیه ی اروپا خالی از سکنه ی بومی شده و این قاره به دست جهادگران اسلامی تسخیر و خلافت اسلامی در سراسر این قاره مستقر خواهد شد. همه ی شهروندان بومی کشورهای یاد شده به آمریکا و استرالیا فرار کرده و ساکن خواهند شد. پایتخت خلافت اسلامی اروپا نیز در شهر "آتن" خواهد بود و این همه شدنی است، زیرا فرمان فرمان فراماسونری جهانی است.


همین جستار در کیهان سوئد

۱۳۹۵ مرداد ۱۴, پنجشنبه

حضور سید محمد خاتمی به همراه معصومه ابتکار در اجلاس ۱۹۹۹ بیلدربرگ در پرتگال

روشنگری:
فضلی نژاد از نوچه های باند خامنه ای و در خدمت شکنجه گر اوین یعنی شریعت مداری کیهان رژیم کار می کند. این متن از آن روی در این تارنما درح می گردد که مغاطلات بسیاری در آن انجام شده بود و جلوه ای دیگرگونه از واقعیات به دست داده بود. همچنین همه ی داده هایی که مزدور فضلی نژاد به عنوان “پژوهش و بررسی های خود” در این متن عنوان کرده است، تمامن از کتاب “و حقیقت تو را آزاد خواهد کرد” نوشته ی ارزشمند دیوید آیک گرفته شده است که من خود آن را ترجمه کرده ام و این ملیجنک استبداد یعنی فضلی نژاد، نه تنها منبع نوشته ها را اعلام نکرده و نه هتا نام نویسنده ی آنها را ذکر نکرده است، بلکه به دروغ آنها را از آن خود می خواند و این افزون بر دزدی ادبی، بی شرفی و بی اخلاقی تمام است که البته از مشتی آدم کش و شکنجه گر توقعی بیش از این نباید داشت.

اگر به راستی رژیم ولایت فقیه با فراماسونری جهانی و بیلدربرگی ها مشکل دارد، چرا بیش از یک دهه دیر دوزاریش افتاده است ؟! مگر آن روزها مسلن یعنی خواب بودید و کور بودید و ندیدید سید نجاست زاده ی ولایت فقیه و داماد خمینی دجال به فلان جا می رود ؟ فضلی نژاد درباره ی این ایراد چه دارد بگوید ؟ بله همچنان سکوت در سنگر استبداد و بیرون دادن مزخرفات و دزدی دستاور پژوهشی دیگران و خود باد کردن و فریفتن مردم !!

دا/۸

چرا خاتمی سید و ابتکار، به شکلی محرمانه در اجلاسی حاضر شدند که هموندان آن را سهیونیست‌ ها و ماسون‌ های برجسته ی جهان تشکیل می‌ دهند ؟ چرا نه خودشان و نه رژیم مطبوعشان گزارش این نشست را به مردم ندادند ؟


آیا می دانید اگر کسی ماسون برجسته نباشد حق حضور در این اجلاس فوق سری را ندارد ؟


چکیده ی سخنان فضلی ‌نژاد پیرامون حضور سید محمد خاتمی در بیلدربرگ
فضلی ‌نژاد با اشاره به اینکه “در یک سنجش تطبیقی می ‌توان اثبات کرد که فلسفه ی سیاسی و اجتماعی اصلاح ‌تلبان معاصر، همان فلسفه ی سیاسی پدران روشنفکری است که با تغذیه از زرادخانه ی معرفتی فراماسونری وارد ایران شد” و گفت: “به سبب کمبود وقت، از ادامه ی این بحث چشم می ‌پوشم، اما دغدغه ی من این است که چرا سید محمد خاتمی بن‌مایه ی همین مفاهیم را تکرار می ‌کند. در آغاز بگویم که شمار اندکی هستند که پیوسته می ‌گویند که خمینی دجال از خاتمی با عنوان فرزند فاضل، با تقوا و متعهد نام برده است و از اینرو، نقد آخوند خاتمی جایز نیست !! مگر خود خمینی در پیوست وصیت ‌نامه اش اشاره نکرد که من به واسطه ی سخنان و رفتارهای برخی از آدمیان، چه بسا که فریب آنها را خورده‌ باشم ؟ مگر خمینی پس از این جمله، به این درونمایه ننوشت که میزان حال فعلی افراد است، نه آن تعاریفی که من در قید حیاتم از آنان کرده ‌ام ؟ (عجب دودوزه بازی- دا/۸) چرا وصیت نامه ی خمینی گجستک را ملاک قرار نمی ‌دهید و چرا با وی گزینشی رفتار می ‌کنیم ؟

هموند مرکز پژوهش های روزنامه ی حکومتی کیهان با اشاره به اینکه در تیرماه ۸۶ روزنامه ی کیهان گزارش ویژه ای را درباره ی “دولت نامریی جهان” منتشر کرده است، افزود: “یک مخزن سیاسی و منبعی ایدئولوژیک برای دولت پنهان سهیونیست‌ها در جهان وجود دارد به نام گروه بیلدربرگ (Bilderberg Group). گروه بیلدربرگ نام خود را از هتلی در کشور هلند می گیرد که برای نخستین بار در سال ۱۹۵۴، میزبان هموندان این همایش بود. دفتر گروه بیلدربرگ در شهر لیدن در استان هلند نیمروزی (جنوبی) و در نزدیکی شهر لاهه در کشور هلند قرار دارد. این نام همایشی غیر رسمی است که هر ساله به شکلی کاملن خصوصی و محرمانه در نقطه ای از جهان برگزار می ‌شود. هموندان گروه بیلدربرگ همگی انتصابی هستند و شمار ایشان به حدود ۱۳۰ نفر می ‌رسد. همه ی هموندان از قدرتمندترین و با نفوذ‌ترین افراد در زمینه های سیاست، اقتصاد و رسانه هستند، مانند راکفلر و کیسینجر و... بسیاری از پادشاهان و هموندان خاندان‌های شاهنشاهی کشورهای باختر زمین از اسپانیا، انگل ستان، بلژیک، هلند، سوئد، دانمارک و... از هموندان دائم گروه بیلدربرگ هستند.



هموندان گروه بیلدربرگ در همایش سالیانه ی خود، در مورد مسائل جاری سیاسی و اقتصادی جهان به صورت محرمانه با یکدیگر تبادل نظر و مشورت می کنند. بر اساس مدارک موجود، پیوند اروپا و آمریکا به وسیله ی ناتو، ایجاد بازار مشترک اروپا، روی کار آمدن کسانی چون کلینتون، بلر و بسیاری که هنوز نامشان در خفا مانده است، استعفای مارگارت تاچر، وقوع جنگ خلیج فارس، تحول جنبش اجتماع اروپا، ویرانی چهره ی ژان ماری لوپن ملی گرا در فرانسه، تحریم آرژانتین در جریان جنگ فالکلند، بخش بندی آلمان به دو بخش خاوری و باختری، همه و همه در نشست های بیلدربرگ تصمیم گیری شده اند. از سال 1954 به بعد، تقریبن هر سال یک بار، سهیونیسم سران قدرت و سرمایه را در یکی از هتل های اشرافی جهان جمع کرده تا به واسطه ی آنها - که خود اغلب به ظاهر یهودی هستند - در مورد آینده ی جهان تصمیم گیری کنند. همان گونه که پیشتر نیز اشاره رفت، هر تصمیمی که در نشست بیلدربرگ گرفته می شود، به دلیل نفوذ و تاثیرگزاری بالای شرکت کنندگان، خود به خود ضمانت اجرایی پیدا می کند. از اینرو آنگونه که آیت الله بی بی سی اعتراف کرده است، بیلدربرگ هدایتگر سیاست های جهانی از پشت درهای بسته بوده و همه ی نشست های رسمی و علنی از جمله نشست های گروه ۸ و تصمیماتی که در آنها اعلام می شود، تنها یک نمایش است.

فضلی ‌نژاد در ادامه با اشاره به خطرناک بودن بررسی ها درباره ی گروه بیلدربرگ گفت: “من در زمانی که این گزارش منتشر شد، در حال پژوهش درباره ی پشت پرده ی پروژه ی گفت‌گوی تمدن ‌های خاتمی بودم و بخشی از یافته هایم را در کتاب “شوالیه های ناتوی فرهنگی” نیز منتشر کردم، اما بخشی از یافته های مستندم را منتشر نکردم و در انتظار سندی دیگر ماندم که اکنون آن سند در اختیارم است. مقدمه ای می ‌گویم و رمز و راز آن سند را با شما رازگشایی خواهیم کرد. شوربختانه بررسی ها درباره ی بیلدربرگ ادامه پیدا نکرد. پسین ها در جستجوهایم متوجه شدم که اساسن پژوهش درباره ی این گروه فوق سری، عین بازی کردن با جان آدمی است. برای همین است که می ‌بینیم در ۵۳ سال گزشته هیچ گونه سیاهه ای از نام های شرکت کنندگان و یا درونمایه ی نشست ها از سوی گردانندگان بیلدربرگ منتشر نشده است. اما جیم تاکر و الکس جونز از جمله روزنامه نگارانی هستند که کامیاب شده اند پس از سال ها تعقیب و گریز از پژوهش، اطلاعات ارزنده ای را در مورد اهالی بیلدربرگ به دست آورند. تاکر بیش از ۳۵ سال از عمر خود را صرف پیگیری بیلدربرگ کرده است. او یک روزنامه نگار ورزشی در نشریه ی کم شمارگان نور افکن (Spotlight) بود، اما پس از اینکه در دهه ی ۷۰ به وجود بیلدربرگ پی برد، بازی موش و گربه را با اهالی بیلدربرگ آغاز کرد. تاکر هدف خود را افشای ماهیت شوم بیلدربرگ عنوان کرده و می گوید که آنها از من متنفرند، چرا که من اجازه نخواهم داد بیلدربرگ با خیال راحت بر دنیا حکومت کند.



این روزنامه نگار گستاخ، نخستین کسی بود که به جستجوی مکان برگزاری اجلاس بیلدربرگ پرداخت. شاید علت اینکه در سال های گزشته هیئت سازمان دهی بیلدربرگ خود اقدام به اعلام شهر و تاریخ برگزاری اجلاس می ‌کند، همین افشاگری های مستند تاکر باشد. او می داند که نشست بیلدربرگ همیشه در ماه می یا ژون و در یکی از هتل های پنج ستاره برگزار می شود. گاه، رسانه های در مهار بیلدربرگ به منظور انحراف افکار همگانی، نام هتل های دیگری را به عنوان مکان های برگزاری نشست ها معرفی می کنند. اما تاکر به خوبی می داند که چگونه از عهده ی این فریب کاری برآید. او به همه ی هتل های پنج ستاره شهر اعلام شده مراجعه کرده و در تاریخ مورد نظر بیلدربرگ، درخواست اتاق می کند. وقتی متمئن شد که هتل ویژه ای در آن تاریخ معین خدمات نمی دهد، مرحله ی پسین جستجوی خود را آغاز می کند”.

وی با تاکید بر اینکه “دانستن حق مردم است و پرسش من نیز از خاتمی درباره ی نشست بیلدربرگ در سال ۱۹۹۹ است، ادامه داد: “در سال ۱۹۹۹ که نشست بیلدربرگ در پرتگال برگزار می شد، تاکر به آنجا رفت و هتل مورد نظر بیلدربرگ یعنی هتل قیصر شهر سینترا را شناسایی کرد. او سپس با دفتر هتل تماس گرفت و گفت که ببخشید، من به اجلاس بیلدربرگ دعوت شده ام، اما شوربختانه دعوت نامه ام گم شده است. درست تماس گرفته ام ؟ مکان برگزاری نشست همانجاست ؟ از هتل به او پاسخ دادند که بله، اینجا دقیقن همان مکانی است که شما باید حضور داشته باشید.

در پرتگال، ماموران سیا به حضور تاکر پی بردند و به تعقیبش پرداختند. او که در پیرامون هتل قیصر مشغول تهیه ی فرتور بود، به سرعت خود را به خودرویش رساند و با رانسون همراه انگل ایسی خود اقدام به فرار کرد. در حالی که خودروی سیا به دنبال تاکر افتاده بود، “رانسون” با رایزنی بریتانیا در پرتگال تماس گرفت و درخواست کمک کرد. اما پاسخ رایزنی به او این بود: “بیلدربرگ بسیار بزرگ تر از قد و اندازه ی ماست، ما خیلی کوچک هستیم، تنها یک رایزنی کوچک. تنها کمکی که می توانیم به شما بکنیم این است که بگوییم به سرعت به محل اقامت خود برگشته و از آنجا تکان نخورید !!”

تاکر و همراهش به سختی توانستند از دست سیا جان سالم به در برند. شیوه ی تاکر این است که در پیرامون هتل استتار می کند و با دوربین خود از خودروهایی که وارد محل می شوند، فرتور می گیرد. او همه ی افراد را شناسایی می کند. این روزنامه نگار گستاخ، همه ی این افراد را در حال ورود به هتل نشست بیلدربرگ دیده است:

“دیوید راکفلر فرنشین بانک منهتن، آمبرتو آگنلی فرنشین کارخانه ی فیات، ورنون جوردن دوست صمیمی بیل کلینتون، هنری کسینجر که هم اکنون از سران بیلدربرگ به شمار می رود، ریچارد هولبروک نماینده ی پیشین آمریکا در ملل متحد، کانراد بلک، مدیر مسئول روزنامه ی ” تلگراف روزانه” (Daily Telegraph) و مالک بیش از ۴۸۰ نشریه در سرتاسر جهان و بسیاری دیگر از اشخاص قدرتمند و پرنفوذ در زمینه های گوناگون. تاکر هم اکنون به عنوان “پیشگام جبهه ی ضد بیلدربرگی” از همه ی ابعاد پیدا و پنهان این سازمان مرموز آگاه است. او می گوید که بیلدربرگی ها از سال ۱۹۵۴ بر جهان حکومت می کنند. به باور وی، بیلدربرگی ها تصمیم می گیرند که جنگ ها و انقلاب ها چه هنگامی آغاز شوند، چه قدر به درازا بکشند و کی پایان یابند. پیام تاکر این است که من از مردم می خواهم بفهمند که این نشست ها یک نشست عادی محرمانه نیست که در آن نخبگان گرد هم آیند و در مورد مسائل گوناگون به تبادل دیدگاه بپردازند. بیلدربرگی ها تقریبن همه ی امور جهان را در دست دارند”.

با دادن سندی ۳۸ رویه ای به آخوندهای باشنده در نشست پیرامون حضور سید ملعون محمد خاتمی به همراه معصومه ابتکار در نشست سال ۱۹۹۹ بیلدربرگ در پرتگال، باید گفت: “با چنین مقدماتی، نگاه کنید به طرح گفت‌گوی تمدن ها که سال ۱۹۹۹از سوی خاتمی در بیلدربرگ طرح شد و سال ۲۰۰۰ در ملل متحد تصویب شد که سال ۲۰۰۱ سال گفت‌گوی تمدن ها نامیده شد. چرا خاتمی و ابتکار به شکلی محرمانه در نشستی حاضر شدند که هموندان آن را سهیونیست ها و ماسون‌های برجسته ی جهان تشکیل می ‌دهند ؟ چرا گزارش این نشست را به مردم ندادند ؟ مگر نگفتند که دانستن حق مردم است ؟! چرا دقیقن در هنگامی که باختر زمین نبرد تمدن ها را به عنوان راهبرد برخورد با ایران برگزید و از جنگ‌های چلیپایی نو سخن گفت، ما دست خودمان را با نظریه ی گفت‌گوی تمدن ها بستیم و اجرای آن را نیز به دست جاسوسان مخملی مانند رامین جهانبگلو و.... سپردیم ؟ چنانکه در کتاب شوالیه های ناتوی فرهنگی شرح داده ام، وابستگان اطلاعاتی آمریکا، در سه نهاد خانه ی هنرمندان ایران، دفتر پژوهش های فرهنگی و مرکز جهانی گفت‌گوی تمدن ها مجری پروژه ی گفت‌وگوی تمدن ها شدند که به پروژه ی لهستانی کردن ایران و جنگ راهبردی نرم برای براندازی نرم قدرت روسیه در ایران منتهی گشت که بخشی از اسناد آن را منتشر کرده ام (مزدورفضلی نژاد در این بخش براندازی را مربوط به رژیم ولایت فقیه می داند، اما رژیمی که در ایران بر سر کار آمده است، خود دست نشانده ی کرملین و دی سی با همکاری اروپا بود که در این جنگ قدرت برای حکومت در ایران، دست نشانده های شوروی پس از مرگ خمینی قدرت را در دست گرفتند و با مزدوران آمریکا یعنی خاندان نجاست خمینی و دامادشان خاتمی و دیگر مزدوران دست راستی، برخورد کردند؛ از اینرو تقریبن همه ی ریزش ها در این مدت در جناح انگلوفیل و آمریکایی رژیم روی داده است نه در بخش حزب اللهی یا پاسداران دست نشانده ی روسیه. - دا/۸)

می ‌دانید چرا خبر حضور سید محمد خاتمی در این همایش هتا در غرب هم فاش نشد ؟ رسانه پردازان بانفوذی که در بیلدربرگ حاضرند، همچون فرنشین روزنامه ی جستار واشنگتن (Washington Post) دونالد ای. گراهام، سوگندی محرمانه می ‌خورند که هر ساله پوشش خبری نشست بیلدربرگ را از خروجی اخبار خود حذف کنند. بیلدربرگ بر اساس روال خود ادعا می ‌کند این نشست تنها نشستی خصوصی است و درون حصار حفاظت شده و محرمانه ی آن هیچ سیاستی گرفته نمی ‌شود، اما پژوهشگران دلاوری چون جیم تاکر هر سال نشان داده ‌اند که آنچه در بیلدربرگ بحث می ‌شود به سرعت به سیاست مبدل می ‌شود؛ هتا اگر در زمانی کوتاه نباشد، سال های پس از آن هتمن این رویداد رخ خواهد داد. برای نمونه، اسناد فاش شده ی بی بی سی از سوی یکی از هموندان پیشین بیلدربرگ که به دهه ی پنجاه باز می گردد، این حقیقت را افشا می ‌کند که ایجاد پول یکسان برای اروپا و تصویب آن در اتحادیه ی اروپا، زاییده ی اندیشه ی این نشست بوده است.



حضور سید محمد خاتمی در نشست های محرمانه ی فراماسون های جهان بر مبنای سند ۳۸ رویه ای که به تایید رسمی بیلدربرگ رسیده است، برای من تکان دهنده است، همانگونه که تماشای صحنه ی گفتگوی دلبرانه ی وی با دخترکان ایتالیایی در رم، تکان دهنده بود و تکان‌ دهنده ‌تر، دروغ خواندن پرتناقض دفتر وی و سپس شخص خودش و پس از آن، تایید این خبر همراه با انتشار فرتورها و فیلم هایی دیگر در رسانه های معتبر ایتالیا و اروپا.

ویرایش: داریوش افشار

۱۳۹۵ تیر ۲۰, یکشنبه

"مافيای يهودی روسیه" و مسئله ی انرژی اتمی ايران

درباره ی رشد شگرف "مافيای يهودی" در جمهوری های پيشين اتحاد شوروی، به‌ ويژه روسيه و اوکراین، فراوان سخن گفته می شود. اين "مافيا" که در اتحاد شوروی پيشين خود را در ساختار حزب کومونيست و بنگاه های اطلاعاتی و امنيتی به‌ ويژه  ک. گ. ب. و دولت اتحاد شوروی پنهان کرده بود، از زمان حکومت بوريس يلتسين، نخستین ریيس‌ جمهور روسيه (۱۹۹۱ تا ۱۹۹۹) پس از فروپاشی شوروی پايه‌ گزار شد و اقتداری کم‌ نظير به دست آورد. از آن زمان تا به امروز، جستارهای فراوانی دال بر نقش تاتيانا دياچنکو، [+] دختر کوچک يلتسين در ساختار مافيای روسيه و نقش اين کانون در غارت ثروت ملی و اموال دولتی و به فساد کشانيدن اقتصاد روسيه منتشر شده است. در دهه ی ۱۹۹۰، بنيانگزاران نامدار "مافيای يهودی روسيه" به عنوان نزديک‌ ترين دوستان و شرکای تاتيانا شناخته می شدند؛ کسانی همچون بوريس برزوفسکی، [+] رومن آبراموويچ، [+] مالک ۲۶% سهام شرکت هواپيمایی ايرفلوت در زمان يلتسين، ولاديمير پوتانين [+] و ديگران. تاتيانا چنان به بدنامی و فساد مالی شهره است که تا به امروز مردم روسيه او را "تاتيانای خبيث" می نامند.

عجيب است که در همان زمان، اولگ لوبوف، [+] ثروتمند نوخاسته و رییس شورای امنيت ملی روسيه و مشاور نزديک يلتسين و دوست نزديک تاتيانا، با فومی هيرو جويو، [+] از گردانندگان فرقه ی مذهبی- تروريستی و به شدت ضد يهودی اوم شينريکوی ژاپن، که دارای دعاوی دينی درباره ی قريب‌ الوقوع بودن آخرالزمان است، رفاقت و شراکت مالی داشت تا بدانجا که فرقه ی اوم در مشارکت با لوبوف، دانشگاه مسکو- ژاپن را در روسيه بنیادگزاری کرد. (بنگريد به يادداشت "معمای يک فرقه ی راز آميز: اوم شينريکو") [+]

همين کانون بود که يک سرهنگ گمنام ک. گ. ب. به‌ نام ولاديمير پوتين را کشف و به يلتسين معرفی کرد؛ يلتسين وی را کارگزاری کارآمد تشخيص داد و در سال ۱۹۹۵ به عنوان نخست‌ وزير منصوبش نمود. می گويند يلتسين با پوتين شرط کرد که تو را ریيس‌ جمهور روسيه خواهم کرد، مشروط بر اينکه خانواده ی من و ثروتشان هماره مصون از تعرض باشد. بدينسان، در ۳۱ دسامبر ۱۹۹۹، در آستانه ی هزاره ی سوم ميلادی، يلتسين (در ۲۳ آپريل ۲۰۰۷ مرد) به بهانه ی بيماری، از رياست‌ جمهوری کنار رفت و پوتين زمام امور را به دست گرفت و اندکی پس از آن، در انتخابات دستکاری شده ی مارچ ۲۰۰۰ ریيس‌ جمهور شد و در ۱۲ فبريه ی ۲۰۰۱ فرمانی را صادر کرد که روسای جمهوری پيشين و هموندان خانواده‌ ی شان را از پيگرد قانونی مصون می کرد. پوتين با همين ساز و کار در سال ۲۰۰۸ جوانی ۴۲ ساله و ناشناخته به‌ نام مدودوف را به عنوان ریيس‌ جمهور روسيه برکشيد.

تاتيانا و شبکه‌ ای که او از بنيانگزارانش بود، از راه "خصوصی کردن" صنايع عظيم روسيه، ملياردها دلار به جيب زدند. از زمان يلتسين تا به امروز خانواده ی يلتسين از راه آلکسی دياچنکو، شوهر نخست "تاتيانيای خبيث" و والری اوکولوف، شوهر يلنا اوکولوا دختر بزرگ يلتسين، اداره ی شرکت بزرگ هواپيمایی ايرفلوت را به دست دارند؛ شرکتی که در زمان حکومت يلتسين، در ماجرای واگزاری اموال دولتی به بخش خصوصی غارت شد. همين شرکت است که در سال‌ های ۱۳۷۰ در ايجاد شرکت‌ های خصوصی هواپيمایی در رژیم ولایت فقیه نقش بزرگی ايفا نمود.

معرفی "مافيای يهودی روسيه" و پيوند آن با کانون‌ های مشابه در ايالات متحده ی آمريکا و اروپای باختری و اسرایيل، و نقش اين کانون همبسته در عمليات پنهان مالی و انواع شيادی های سياسی- اقتصادی، به کتابی مفصل نيازمند است.

با توجه به اهميت مسئله ی انرژی اتمی در سرنوشت ايران در مقطع تاريخی کنونی، در اين يادداشت هدفم جلب توجه مردم، مقامات و محافل و احزاب و شخصيت‌ های سياسی ايران است به خطری که به دليل ناشناخته ماندن جايگاه بزرگ مافيای روسيه (هتمن خیال می کند که واواک با آن عرض و طول نمی داند چه خبر است که دغدغه ی خود پنداشته به ساواکی جماعت خطر آنان را هم گوشزد کند !! -دا/۸) و ساير جمهوری های پیشین اتحاد شوروی به‌ ويژه اوکراين، ايران را تهديد می کند. بايد بيفزايم که در دو دهه ی گزشته، اين مافيا از راه معاملات عظيم با جمهوری اسلامی، سودهای کلانی به جيب زده است. در ظاهر اينگونه است که ايران با روسيه يا اوکراین در یک برهمکنش است، اما در واقع چنانکه خواهيم ديد، با هشت پایی روبروییم که اندام آن از باکو و ايروان و تفليس در مرزهای ايران تا نيويورک و لندن و پاريس و تل‌ آويو گسترده است.

يک نمونه، جايگاه مسعود عاليخانی است. عاليخاني، در سال‌ های ۱۳۴۵- ۱۳۵۷ گرداننده ی واقعی شبکه‌ های پنهان اسرایيل در ايران به‌ شمار می رفت، تا بدان حد که آگاهان جايگاه او در عمليات موساد در ايران را برتر از يعقوب نيمرودی و يوری لوبرانی می دانند، در دوران يلتسين در اوکراين و روسيه فعاليت گسترده‌ ای را دنبال می کرد و به اين دليل، هموند هيئت مديره ی "بنياد جهانی خصوصی سازی روسيه" بود.

در اين يادداشت به معرفی سه شخصيت سياسی روسيه می پردازم که در ارتباط با مسئله ی انرژی اتمی ايران، نقش تعيين‌ کننده داشته‌ اند:

۱. آناتولي چوبايس [+] (زاده ی  ۱۳۳۴/ ۱۹۹۵) را بايد شخص نخست و تعيين‌ کننده در امور مربوط به انرژی اتمی ايران دانست. چوبايس از ملياردرهای نوخاسته ی روسيه است و نام او به عنوان يکی از ثروتمندان بزرگ جهان در نشريات غربی درج می شود. چوبايس را "يهودی مخفی" و "دومين مرد منفور روسيه پس از بوريس برزوفسکی" می دانند. [+] او به عنوان وزير دولت يلتسين، طراح برنامه ی "خصوصی سازی" اقتصاد روسيه بود و راهی را آغاز کرد که وی و شرکايش را به ثروت‌ های افسانه‌ ای رسانيد. چوبايس در سال‌های ۱۹۹۸- ۲۰۰۸ رییس مجتمع انرژی (United Energy Systems (UES روسيه بود و از سال ۲۰۰۸ ریيس مجتمع زیست فناوری نانوی روسيه به نام Rosnanotech است و نيز هموند شورای مشاوران بانک جی. پی. مورگان و بانک شکار منهتن (Chase Manhattan Bank)، یعنی بزرگ‌ ترين بانک و غول مالی ايالات متحده آمريکا. [+] درباره ی پيوند خاندان آلمانی و یهودی تبار مورگان و بانک مورگان با بنياد راتشیلد، از بدو فعاليت در ايالات متحده ی آمريکا به عنوان کارگزار راتشیلدها، در آثار خود سخن گفته و در آينده نيز مستندات بيشتری به دست خواهم داد.


آناتولز چوبايس، يهودی مخفی و "دومين مرد منفور روسيه پس از برزوفسکی" و موثرترين مقام روسی در مسائل انرژی اتمی ايران

۲. سرگئی کيرينکو [+] (زاده ی ۱۳۴۱/ ۱۹۶۲)، فرنشین "سازمان انرژی اتمی روسيه" (Rosatom) [+] که او نيز، مانند پوتين و چوبايس و ملامد، از برکشيدگان يلتسين است و در زمان رياست‌ جمهوری يلتسين مدتی کوتاه (از ۲۳ مارچ تا ۲۳ آگست ۱۹۹۹۸) نخست‌ وزير روسيه بود. کيرينکو نوه ی يک نجاست يهودی به‌ نام ياکوف ايزرایيتل (نامور به يعقوب اسرایيل) است. کيرينکو از ۳۰ نوامبر ۲۰۰۵ فرنشینی "روس اتم" (سازمان انرژی اتمی فدرال) و فرنشینی هيئت مديره ی شرکت بزرگ "اتم انرگوپرام" (Atomenergoprom) را در دست دارد و عالی ترين مقام روسی در زمينه ی انرژی اتمی به‌ شمار می رود. او همان کسی است که از آغاز گماشتگیش، پیوسته وعده می داد نيروگاه کزایی بوشهر را "به زودی" به پايان خواهد برد !!



سرگیی کيرينکو، فرنشین سازمان انرژی اتمی روسيه در حال سخنرانی در نشست سال ۲۰۰۰ داووس (حرامزادگی از نگاهش می بارد. -دا/۸)

۳. سومين فرد مؤثر در مسائل مرتبط با انرژی اتمی ايران، لئونيد ملامد [+] است. اگر کيرينکو با استفاده از نام اوکراينی مادرش تبار يهودی خود را پنهان می کند و اگر چوبايس می کوشد تا به عنوان يهودی شناخته نشود، لئونيد ملامد ابایی ندارد که از شهرت خاندان نامدار خود بهره برد. خاندان ملامد از سرشناس‌ ترين خاندان‌ های زرسالار يهودی است که تبار ايشان به اسپانيای سده ی پانزده ميلادی و به خاخام مه‌ ير ملامد، وزير ايزابل ملکه کاستيا، می رسد. ايزايل همان حکمرانی است که به همراه شوهرش فرديناند شاه آراگون در گرانادا، واپسین بازمانده ی اندلس اسلامی را تصرف کرد و هفت ماه پس ازآن با ثروت به دست آمده از تاراژ گراندا در آگست ۱۴۹۲، کريستوفر کولومبوس را راهی سفر به اصطلاح "هند" نمود؛ سفری که به اصطلاح به "کشف" قاره ی آمريکا انجاميد.


لئونيد ملامد

خاندان ملامد پرشمار و با نفوذ است و در تاريخ ايران نيز چون عثمانی، نقش موثری داشته است. ملا سيمانطوب ملامد، فرنشین يهوديان مشهد در اواخر سده ی هژدهم ميلادی، شخصيتی مهم در عرصه ی کاباليسم و تصوف راز آميز ايران است. والتر فيشل او را "رهبر معنوی يهوديان مشهد، شاعر، فيلسوف و مولف رساله‌ هایی به عبری و پارسی یهود" معرفی می کند. ملا سيمانطوب ملامد، چهره‌ ای است مهم در تاريخ فرقه‌ های راز آميز ايران و شناخت زندگی و انديشه‌ های او، "حلقه ی گمشده‌ ای" است در شناخت تکاپوی "صوفيان يهودی" و شبکه ی يهوديان مخفی در شيراز، مشهد و دیگر نقاط ايران از نيمه ی دوم سده ی هژدهم ميلادی. اين شبکه، افزون بر خراسان و افغانستان و آسيای ميانه، از راه خاندان ملامد با عثمانی و "صوفيان ترک" نيز پيوند می خورد.

فرنشینی خاندان ملامد بر يهوديان شيراز نيز موروثی بود و در دوران ناصرالدين شاه و مظفر الدين شاه، ملا رحميم روبن ملامد هاکوهن، فرنشین يهوديان شيراز را به دست داشت. ملا رحميم ملامد در سال ۱۹۰۶، در ۵۲ سالگی، به فلستين کوچ کرد و در اورشلیم ساکن شد. ميراث "صوفيان يهودی" مشهد و شيراز و اصفهان و کاشان و همدان و دماوند در کارنامه ی خاخام ملامد تداوم يافت. او یکی از رهبران و مروجان تصوف راز آميز يهودی (کابالا) در اورشلیم بود و کتابی در حواشی زُهر، کتاب مرجع کابالا نگاشت که در سال ۱۹۱۹ انتشار يافت. پسرش، عزرا زيون ملامد در شيراز زاده شد و در سه سالگی به همراه پدر به اورشلیم رفت و پسین ها به يکی از اساتيد سرشناس دانشگاه‌ های اسرایيل بدل شد. عزرا ملامد از سال ۱۹۶۱ به تدريس "کتاب مقدس" و "تلمود" در دانشگاه‌ های عبری اورشليم، برايلان (حومه ی تل‌ آويو) و تل‌ آويو اشتغال داشت و هموند دانشکده ی زبان عبری و شورای باستان‌ شناسی اسرایيل بود. او تا زمان مرگ، خاخام افتخاری يهوديان ايرانی نيز بود. خاندان ملامد پر شمار است و در سراسر جهان گسترده. در دوران پهلوی، ملامدها در فراماسونری ايران فعال بودند. دکتر ناصر ملامد، استاد دانشکده ی کشاورزی دانشگاه تهران، هموند لژ لافرانس بود. ناصر ملامد در ۱۰ آذر ۱۳۵۶ در لژ "جويندگان کمال سقراط"، وابسته به طريقت کهن اسکاتلندی، به درجه ی چارم ارتقا يافت. در اين مراسم دو ماسون نامدار شيراز، یعنی دکتر "ذبيح قربان" و پسرش دکتر "کامبيز قربان"، حضور داشتند.

لئونيد ملامد از گردانندگان اصلی فعاليت‌ های اتمی روسيه و فرنشین پيشين کنسرن دولتی "راس‌انرگواتم" است که امروزه "انرگواتم" [+] ناميده می شود. لئونيد ملامد در فبريه ی ۲۰۰۰، زمانی که فرنشینی "راس‌انرگواتم" را در دست داشت، از تداوم همکاری های اين مجتمع با ايران و هند و چين در زمينه ی انرژی اتمی، به‌ رغم ممانعت ايالات متحده آمريکا، خبر داد. (آسيا تايمز، ۳ فبريه ی ۲۰۰۰) [+] ملامد تا سپتامبر ۲۰۰۸ فرنشین مجتمع "راس نانوتک" بود.

هسته سه نفره چوبايس - کرينکو- ملامد در دهه ی گزشته، نقشی بزرگ و مرموز در مسائل مرتبط با انرژی اتمی ايران ايفا کرده است. شناخت ماهيت اين سه تن می تواند راهگشای ما در تبيين سياست‌ های عقلایی و منطبق با مصالح ملی باشد. (پس تکلیف زد و بندهای پشت پرده ی رژیم چه می شود ؟! -دا/۸)

پژوهش و ترجمه: عبدالله شهبازی
ویرایش: داریوش افشار



۱۳۹۵ خرداد ۲۳, یکشنبه

رستاخیز لوسیفر - ۱

ادیان عرفانی اغلب کفرآمیز نامیده می شوند. این پرستش کفرآمیز غالباً پوششی قابل فهم است که سطوح ابتدایی به آن وارد می شوند. بالاترین سطح غالباً شامل پرستش اسرار آمیز واقعی است و اغلب مستقیما شامل پرستش لوسیفری یا شیطانی می باشد. به عبارت دیگر، پرستش خورشید توسط ماسون ها و دیگر گروه ها پوششی است برای پرستشی که توسط بالاترین سطوح از [محفل] "مار بزرگ، شیطان مقدس" انجام می گیرد».
(فریتز اسپرینگ میر – همچون شیاطین دانا باش)

«طبق نظر آلیس بیلی، جنبش ماسونی دین سیستم نوین خواهد بود. بنجامین کـِـریم نیز معتقد است که فراماسونری، دین عصر نوین خواهد بود. لولا دیویس، یکی دیگر از رهبران عصر نوین نیز به فراماسونری بعنوان دین عصر نوین نگاه می کند». (تـِکسی مارز – اسرار تاریک عصر نوین)

آلیس بیلی در سال ۱۹۵۷ نوشت «جنبش ماسونی ... نگهبان قانون است. منزلگاه اسرار و جایگاه پذیرش افراد است. فراماسونری در نمادگراییـَش مناسک ایزد را گنجانده و راه رستگاری بطور مجسم در وظیفه اش حفظ شده است. فراماسونری ورای یک تشکیلات سری است که تصورش را هم نمی توان کرد و قرار است که آموزشگاهی حرفه ای برای اِکالتیست های پیشرفتۀ آینده باشد. در مناسک ـش استفاده از نیروهای مرتبط با پیشرفت و حیاتِ قلمروهای طبیعت و گشودن جنبه های مقدسِ انسان بطور مخفی قرار داده شده است».


الیس بیلی 


«زمانیکه دین نوین جهانی حکمفرما شود و ماهیت اِساتریسیزم [۱] ادراک شود؛ نوبت به بکارگیری ارگانیزم های سرّیِ زنجیره ای، ارگانیزم ماسونی و ارگانیزم کلیسا بعنوان مراکز پذیرش می رسد. این 3 گروه زمانی تقارب پیدا می کنند که جایگاه های مقدسِ حقیقی آنها مورد حصول واقع شود. وجه افتراقی بین کلیسای واحد جهانی، لوژ مقدس اصلی تمام ماسون های واقعی و حلقه های اصلی جوامع مخفی وجود ندارد. (برگرفته از کتاب همچون شیاطین دانا باش، نوشتۀ فریتز اسپرینگ میر)

آیا فراماسونری با اطلاق عنوان دین جهانی، دست کم گرفته شده است؟ حداقل، نوشته های یک نویسندۀ ماسون به دیگر ماسون ها این حس را القا می کند که قدرت دینیِ فراماسونری دست کم گرفته شده است. او می نویسد: «در گذشته، فراماسونری بعنوان یک جایگزین کم ژرفا برای دین تقبیح می شد. این مطلب را بدنۀ فراماسونری همواره انکار کرد اما در واقع فراماسونریِ احیا شدۀ دورۀ جدید یک مسیر تکاملیِ موازی برای رساندن انسان به خداست و فراماسونری و دین، با مسرت همکاری خواهند کرد». (جوهرۀ فراماسونری، ص ۱۲۹)

آلبرت پایک (۲۹ دسامبر ۱۸۰۹ – ۲ آپریل ۱۸۹۱). آلبرت پایک یک لوسیفرپرست بود که اعتراف کرد لوسیفر خدای اوست (نقل قول پایین را ملاحظه کنید). او رییس کل سابق شورای عالیِ بزرگ بازرسان بلند مرتبۀ کل درجه 33، از سلسله مراتب اسکاتلندی بود. همچنین مدارک غیرقابل انکاری وجود دارد که او کو کلاکس کلن [۲] را بنیان نهاده است. به ضرص قاطع می توان ادعا کرد که پایک تأثیرگذارترین ماسونی است که تا به حال زندگی کرده. در طول جنگ داخلی آمریکا، او یک ژنرال ارتش متحد [۳] بود که گفته شده فجیع ترین وحشی گری های جنگ را مرتکب شد. با این وجود مقبرۀ وی در فاصله ی ۱۳ بلوکی از ساختمان کپیتول [۴] در واشنگتن دی. سی. قرار گرفته است. او یکی از اعضای عالی رتبۀ ایلومیناتی بود که هنوز توسط دسیسه کاران نظم نوین جهانی احترام می شود.

پایک در کتابش "اخلاقیات و اصول عقاید" برای آیندگان مسجل می کند که خدای ایلومیناتی و نظم نوین جهانی لوسیفر است. او می نویسد «دین ماسونی توسط همۀ ما پذیرفته شدگان درجه های بالا باید در خلوص دکترین لوسیفری حفظ شود . . . بله، لوسیفر خداست و متأسفانه اَدونای [۵] (عیسی) نیز خداست. زیرا قانون ابدی این است که بدون تاریکی، نوری نخواهد بود. بدون زشتی، زیبایی نخواهد بود، بدون سیاهی، سفیدی نخواهد بود. ازینرو پروردگار تنها بعنوان 2 خدا می تواند وجود داشته باشد. تاریکی برای روشنایی لازم است تا بعنوان دشمن آن نقش ایفا کند همانطور که پایۀ مجسمه برای مجسمه لازم است و ترمز برای قطار.

پایک صریح و جسورانه در کتابش ادعا می کند که فراماسونری همانند مکاتب اسرارآمیز باستانی است، که بطور واضح به این معنی است که تمام تعالیم آنها در تمام کتاب هایشان دقیقا مانند مکاتب اسرار آمیز شیطانی، کفرآمیز و باستانی است. پایک در کتاب اخلاقیات و اصول عقاید ادامه می دهد: «دین فلسفی حقیقی و ناب، ایمان به لوسیفر (همتراز اَدونای (ایسا)) است. اما لوسیفر (خدای روشنایی و خدای خوبی) در حال ستیز با اَدونای (خدای تاریکی و شرارت) به نفع بشریت است.


آلبرت پایک 


آیا فراماسونری، بندگی (عبادت، بردگی) لوسیفر است؟

بحث های گسترده ای پیرامون اینکه خدای واقعی فراماسونری در حقیقت کیست صورت گرفته است. در زیر، برخی نقل قول ها از مقامات ماسونی را لیست کرده ام که کمک خواهد کرد این تکه از پازل را پیدا کنیم. باید دانست که اکثر ماسون های درجۀ آبی بندۀ لوسیفر نیستند، اما پذیرفته شدگان درجه بالاتر باید در مناسکی شرکت کنند که شامل نوشیدن خون از جمجمه است، در حالیکه با خضوع روی زمین، جلوی محرابی سیاه که با مارها تزیین شده زانو زده اند.

بعلاوه برای اینکه بفهمیم لوسیفر واقعا چه کسی است، باید سختی بیشتری را تحمل کنیم. انجیل پادشاه جیمز سقوط او را از بهشت پس از سرکشی اش برابر خدا بدین شرح ثبت می کند: «ای ستاره صبح، ای لوسیفر، چگونه از آسمان افتادی. ای که بر قوم های جهان مسلط بودی، چگونه بر زمین افتادی. چون در دل خود می گفتی: «تا به آسمان بالا خواهم رفت، تخت سلطنتم را بالای ستارگان خدا خواهم نهاد و بر قلۀ کوهی در شمال که خدایان بر آن اجتماع می کنند جلوس خواهم کرد. به بالای ابرها خواهم رفت و مانند خدای متعال خواهم شد». اما تو به دنیای مردگان که در قعر زمین است سرنگون شدی». (اشعیا، باب ۱۴ آیه ۱۲-۱۵)

کتاب مقدس از لوسیفر بعنوان "آن مار پیر که اسمش ابلیس یا شیطان است و همان کسی که مردم دنیا را فریب می دهد» یاد می کند. در فراماسونری هرچه فرد بیشتر به تاریکی فرو می رود حیله و نیرنگ بیشتر مشاهده می شود. آلبرت پایک در کتاب "اخلاقیات و اصول عقاید" می نویسد: «فراماسونری مانند تمام ادیان و تمام مکاتب اسرار آمیز، راز هایش را از همه، بجز استادان، دانایان یا برگزیدگان مخفی نگه می دارد و از توضیحات غلط و تفسیرهای نادرستِ نماد هایش استفاده می کند تا افرادی که مستحق گمراه شدن هستند را گمراه کند. درجه های آبی چیزی جز حیات بیرونی یا ایوان معبد نیستند. بخشی از نماد ها آنجا برای ورود یافتگان نمایش داده می شود، اما افراد از قصد بوسیله تفسیر های غلط گمراه می شوند. قرار نیست که آنها معنای آن را بدانند، قرار است که تصور کنند که معنای آنها را می دانند.

نقل قول هایی که تصدیق می کند لوسیفر خدای فراماسونری است:
«اولین نیایش، به امپراطور لوسیفر ارباب و شاهزادۀ ارواح متمرد مربوط است است. قَسَمت می دهم که منزلگاهت را ترک کنی در هر شرایطی که یک چهارم دنیا ممکن است در آن قرار گرفته باشد و به اینجا بیایی تا با من ارتباط برقرار کنی. من به تو فرمان می دهم و التماست می کنم به اِسمت، ای خدای زنده و قادر تا بی سر و صدا ظاهر شوی». (کتاب جادوی سیاه نوشتۀ آرتور ادوارد وایت، ماسونِ درجه ۳۳)

«بدین وسیله به روح بزرگ لوسیفیوژ (شاهزادۀ شیاطین) قول می دهم که هر سال برای او یک روح انسانی خواهم آورد که با آن هرکاری که خوشایندش است انجام دهد و در ازای آن لوسیفیوژ قول می دهد که گنج های زمین را به من ارزانی دارد و برای تمام عمر طبیعیم آرزوهایم را برآورده کند. اگر در آوردن پیشکشی که در بالا مشخص شده شکست خوردم، روح خودم تاوان آن را پس خواهد داد. امضا شده با خون». (منلی پالمر هَل، فراماسون درجه ۳۳، از کتاب "تعالیم سری تمام اعصار")

«زمانیکه یک ماسون یاد بگیرد که کلید برای تبدیل شدن به جنگاورِ بروی پلکان، استفاده صحیح از مولد انرژی جاودان است، او راز حرفه اَش را آموخته است. انرژی های جوشان لوسیفر در دستان اوست و قبل از اینکه به پیشرفت برسد، باید توانایی هایش را ثابت کند تا بطور شایسته این انرژی را بکار گیرد». (مَنلی پالمر هَل، درجه 33، کلیدهای گمشدۀ فراماسونری)


منلی پالمر هال


«آنچه باید به مردم بگوییم این است که ما خدایی را می پرستیم، اما خدایی است که فرد، بدون خرافه ستایشش می کند. برای شما بزرگ بازرسان بلند مرتبۀ کل، این را می گویم تا شما هم برای برادران درجه های ۳۲ اُم، ۳۱ اُم و ۳۰ اُم تکرار کنید. دین ماسونی توسط همۀ ما پذیرفته شدگانِ درجه های بالا، باید در خلوص دکترین لوسیفری حفظ شود.
لوسیفر، ستارۀ صبح! آیا اوست که روشنایی را در بر دارد و با شکوه بی نهایتش ارواح عاجز، هوس ران یا خودخواه را خیره می کند؟ شک نکن!»
(آلبرت پایک، درجه ۳۳)


فراماسونری حقیقتن عبادت لوسیفر است

هنگامی که این مطلب درک شود، روشن می‏شود که چرا آنها در تمام این سده ها برای سرپوش گذاشتن بر مسائل نهانی بسیار مضطرب بوده اند. زیرا اگر مردم واقعا متوجه شوند که فراماسونری نوعی پرستش لوسیفر است. هیچ کس به آن ملحق نخواهد شد و شهروندان اکثر جوامع به صورت متحد بر خواهند خواست تا مطالبه کنند که این تشکیلات کاملا غیر قانونی بر شمرده شود. ازینرو، ما رازی در میان رازی دیگر و سرّی در میان سرّی دیگر داریم، دقیقا همانطور که در نقل قول بالا تصدیق شد.


در بر دارنده ی روشنایی باز می گردد

بسیاری معتقدند که جنبش عصر نوین در حد جمعی از هیپی های قدیمی، فمینیست ها و صوفی های وانابی هستند که هیچ کس نمی داند چرا و به درگاه چه کسی دعا می کنند. اما این مطلب با این واقعیت، بسیار فاصله دارد که چه موقعیت خطرناک و سختی است زمانیکه ایلومیناتی و هم دست هایشان در عصر نوین، با استفاده از همۀ سلاح های کنترل رسانه ای و اطلاعاتی که در دسترس‏شان است، پروژه نظم نوین جهانی شان را به سمت رسیدن به نتایج منطقی می برند، در حالیکه ما مردم در دیکتاتوری "آکواری" آنها خوابگردی می کنیم.

نویسندۀ کانادایی در کتابش "ایلومیناتی و تروریسم" می نویسد: «ایلومیناتیون ادعا می کنند که زادۀ فرشته های سقوط کرده هستند که به آنها "خِرد کهن" معروف به کابالا را آموخته اند و آنها (ایلومیناتی) در سرتاسر سده ها از آن محافظت می کرده اند. در کتاب مقدس، بخش پیدایش به این فرشته های سقوط کرده با عنوان نفیلیم یا "فرزندان خدا" اشاره شده است. و گفته شده که آنها به زمین فرود آمدند و با انسان ها در آمیختند. مفسران مسیحی که بر سر این متن منازعه دارند، تصمیم گرفتند که این اصطلاح (نفیلیم) را "مردان نیرومند" ترجمه کنند. اگرچه، متون کاذبۀ [۶] یهودی شرح می دهند که آنها ابلیس و سپاهش بودند که از بهشت رانده شدند و از فرزندان مؤنث قابیل افرادی را به همسری گرفتند. آنها نژادی را با عنوان "آناکیم" تولید کردند.


لوسیفر


مکرراً این فرضیه مورد پژوهش قرار گرفته است که این "آناکیم" ها یا نوادگانشان هستند که امروز تمام منصَب های واقعی قدرت در دنیای ما را تصاحب کرده اند. اینکه آنها حقیقتا فرزندان نفیلیم ها هستند یا خیر مادامی که خودشان اعتقاد دارند اینطور است، خارج از موضوع است و آنها از این حق به اصطلاح الهی استفاده می کنند تا ستمگری، کنترل و رعب و وحشت فزاینده ای که بر تمام زندگی ما سایه افکنده را توجیه کنند.


نتیجه گیری

عصر نوینِ آکواریس، لوسیفرپرستان همینک اینجاست و بشریت به شورش علیه خالق خود پیوسته. ما به افرادی که امروز آشکارا پرستش خدایشان را اعلام می کنند و بزرگترین و اصلی ترین دشمن بشریت، حکومتی مجانی می دهیم تا ما را به سوی جهنمی زمینی در قالب دولت واحد جهانیِ ستمگرانه و شیطانی هدایت کنند و سازمان ملل معبدی بین المللی است که در آن بشریت از طریق رهبران سیاسی و مذهبی آن با او (در بر دارندۀ روشنایی یا لوسیفر) بیعت می کنند.

«و او خود را بالاتر و بزرگتر از هر خدایی خواهد دانست و به خدای خدایان کفر خواهد گفت. او به این کار ادامه خواهد داد تا زمان مجازاتش فرا رسد؛ زیرا آنچه خدا مقدر فرموده است واقع خواهد شد». (کتاب دانیال، باب ۱۱، آیه ۳۶)


۱. مربوط به واقعیت های مخفی یا غیر فیزیکی، همچنین علوم خفیه، هنر خفیه و ...
۲. Ku Klux Klan؛ سازمانی سری و تروریستی.
۳. ارتش جنوبی ها که شورش کرده بودند.
۴. ساختمان مجلس نمایندگان کنگره و سنا.
۵. واژه ی عبری استفاده شده برای خدا که بیشتر به کلمۀ Lord (پروردگار) ترجمه شده. و یهودی های بعدی نیز آن را یهوه ترجمه کردند.
۶. Apocrypha؛ متون و کتبی که در کتاب مقدس قرار نگرفتند و کذب و دروغ شناخته شدند.