Google Ad

‏نمایش پست‌ها با برچسب روسیه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب روسیه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۸ فروردین ۱۳, سه‌شنبه

انگل زاده های خارج نشین رژیم و مبارز سیاسی حق طلب در زندان

نمایندگان کنگره ی آمریکا، از وزارت خارجه می‌ خواهند تا شمار روادیدهای صادر شده برای تخمه ترکه های سرکردگان رژیم را اعلام کنند.


برخی نمایندگان کلیدی کنگره ی آمریکا، برای تنبیه جمهوری اسلامی از برای گروگانگیری های رایزنان آمریکا در آغاز شورش ۵۷، تلاش تازه ای را برای لغو روادید صادره برای انگل زاده های جمهوری اسلامی، چه در حال تحصیل در ایالات متحده باشند و چه در حال کار و زندگی، آغاز کرده‌ اند. نشریه ی "واشنگتن فری‌ بیکن" در گزارشی از زبان یک نماینده ی جمهوری خواه فلوریدا در مجلس نمایندگان نوشت:

"سرکردگان بسیاری از رژیم هستند که دانشجویانی در اینجا دارند و با گرفتن روادید دانشجویی اینجا آمده اند و از امکانات سامانه ی آموزشی ما استفاده می‌ کنند و لازم است ما با دقت و شدت، بالا بردن هزینه‌ های آن را بررسی کنیم".

چند تن از نمایندگان کنگره خواستار لغو روادید انگل زاده های
صادراتی جمهوری اسلامی در این کشور شدند
در حالی که جمهوری توده ای اسلامی، سنگ بنای موجودیت انگلی و ویرانگر و تحمیلی خود را، با دشمنی با آمریکا و اسراییل آغاز نمود و پس از چهل سال همچنان گله های الله زده را راهی خیابان ها کرده تا اربده ی "مرگ بر آمریکا" سر دهند، اما ارشد ترین سرکردگان رژیم اسلامی، به دور از چشم مردم و خبرگزاری آزاد و بدون سانسور، توله خوک های خود را راهی ینگه دنیا نموده اند تا با این اقدام انقلابی خود، به کون یک ملت خمینی پرست هزاران بار خر شده، از ته دل بخندند.

در حالی جوانان ایرانی در جنگ کشته شدند که خود سرکردگان رژیم و وابستگان و توله خوک هایشان، هتا یک نفر از آنها هم در جنگ شرکت نکرده است.

جنگی ویرانگر و ضد ایرانی که ادامه ی آن از سوی جمهوری اسلامی برای ۶ سال بیشتر، آن را به جنگی تحمیلی از سوی جمهوری اسلامی به مردم ایران و کشور و مردم عراق تبدیل کرد و جان صدها هزار جوان ایرانی را گرفت. در این جنگ ضد ایرانی اما، آن چیزی که شهادت و لقای سرخر آسمانی عرب و مزخرفات اسلامی دیگر قلمداد شده و به خورد گله های پایین شهری و روستایی الله زده داده می شد، در مورد بالانشینان ثروتمند و قدرتمند رژیم صدق نمی کرد و آنها از همان آغاز یا در آمریکا بودند یا سپس و در هنگام تحریم های آمریکا، به این کشور فرستاده شدند.

از این اسف بارتر، همچنان خاموشی این امة فقرزده، نکبت گرفته و بلازده ی زیر چکمه های پاسداران و آخوندها و الله پرستان اخوان المسلمینی است که گویا پستی طبع را به زندگی آزاد و انسانی برتری داده اند.

هنگامه شهیدی روزنامه نگار پیشین جریان اصلاح طلب که
اکنون علیه دزدی ها و جفاکاری های سرکردگان رژیم از
اصلاح طلب و اصولگرا دست به قلم و افشاگری برده است
"هنگامه شهیدی" کنشگر سیاسی پیشتر اصطلاح طلب و امروز حق طلب نیز، در حالی پس از بیش از ۱۰ ماه شکنجه ی سپید در قالب زندان انفرادی، سرانجام توانسته است با "غریب دوست" مشاور عالی "علیرضا آوایی" وزیر دادگستری رژیم، گفتگویی تلفنی انجام دهد و دل پر رنج و اندوه خود را باز نماید، که تومار دزدی ها و اختلاس ها و چپاول های ویرانگر سپاه که در قاموس سیل و زلزله نمود پیدا کرده اند، از همیشه ی تاریخ پرنکبت و تباه کارنامه ی ننگین جمهوری اسلامی، درازتر و سنگین بارتر شده است.

«۲۸۴»روز یا «۱۰ماه و ۱۲روز»از بازداشت انفرادی «ظالمانه و مغرضانه» #هنگامه_شهیدی در بند ۲۴۱ #حفاظت_قوه_قضاییه همراه با #شکنجه_سفید گذشت.#دادستان_تهران تا آخرین روزهای خود در منصب دادستانی، بصورت«ظالمانه»فشارهای خود را به منتقدان و زندانیان سیاسی افزایش خواهد داد.
آنچه که آن را ستم آشکار بر مردم بی پناه ایران می بینم، رویه ای است که از سوی فاحشه ی انگل ستان ملکه الیزابت چندم و رژیم مافیایی روسیه برای ایران و ایرانیان ساخته و پرداخته شده است و از راه فرقه ی فراماسونری اخوان المسلمین، از راه ترور، انقلاب، سرکوب، شکنجه، کشتار و جنگ، به ایران و هم میهنان ما تحمیل می شود.


در حالی که همه ی رسانه های استعمار روباه پیر در این مورد خفه خون گرفته اند، بیایید خود رسانه باشیم...

مرگ بر جمهوری اسلامی شعار نیست، یک هنجار است 

۱۳۹۷ بهمن ۱۸, پنجشنبه

چپ برانداز؛ از دیروز مصدقی تا امروز اصلاح طلبی

چپ ها نیز به مانند همه چیز فرگشت یافته اند؛ هم اندیشه و مبانی اعتقاداتیشان و هم زیربنای فقر بازی و ستمکش رنجبران بودنشان؛ چپ ها دیگر چپ قدیم نیستند، چپ جدیدند !!

یگ غلاده مارکسیست تروریست مجاهد خلق با نقابی بر چهره
با نام و تصویر خمینی حرامزاده، عمام چپ ها و اسلامی ها
چپ امروز دیگر بوی گند نمی دهد و خودش را می شوید. به همام می رود، آرایش می کند و رخت های خرده برژوازی بر تن می کند. ساحت درگاهش از مارکس و لنین و مائو به کعبه ای به نام سرمایه داری کلان خصوصی در دولت معطوف شده است و روی هم ریخته، از درون و بیرون مرز، هم با بایکوت خبری کردن شرایط واقعی برای مردم عادی و هم با بده بستان های اقتصادی و فرهنگی، همان روند سیاسی چپ جهانی را به پیش می برند که از دهه ی چهل فرار خورشیدی در ایران پایه ریزی شده بود.

روزگاری مارکسیست به غلط ایرانی، تنها کرمش این بود که چرا شاه و سرمایه داری خصوصی در ایران جریان دارد، تا آنکه اصلاحات ارضی در انقلاب شاه و ملت انجام گرفت و کارگران و برزگران را از زیر یوغ سلطه ی هیولای سرخ بیرون کشید. اما همچنان دشمنی از سوی چپ ها علیه پادشاهی مشروطه ادامه یافت تا اینکه به روزگار شوم ۵۷ رسیدیم.

مارکسیست تروریست "بیژن جزنی" سرکرده و بنیانگزار گروهک تروریستی
فداییان خلق که به درک واصل شد
در این میان، چپ ها پشت صورتک هایی پنهان شده اند که به نوبه ی خود، در پس آرمان های ملی گرایانه و میهن دوستانه پنهان شده بودند. نمونه ی آشکار آن هم البته، خائن قهرمانی است که همچنان در دل ملیون ها ایرانی ناآگاه، به سان انگلی جا خوش کرده و لاف ملی کردن و ملی گرایی و مبارزه با امپریالیسم انگل ستان می زند: هزرط "محمد مصدق دله السلطنه".

این موجود که هتا ایرانی هم نبود، از شجره ی خبیثه ی ترک قجری درآمده بود که خود ضمن به ارث بردن ثروت افسانه ای حاصل از تاراژ کشور به دست خاندان ایران ستیز قاجار، یکی از سرمایه داران حساب می شد؛ اما هم او بود که در پس پشتیبانی حزب خائن کمونیستی ایران موسوم به حزب توده، جریانی به نام جبهه ی ملی را بر پا کرد تا با دروغ پراکنی و تبلیغات زهرآلوده، اتحادی از چپ ها را علیه پادشاه کشور به راه بیندازد. از همه بدتر برای ایران، آن بود که وی نوکر و مزدور انگل ستان و هموند فرقه ی فراماسونری "آدمیت" در تهران بود که از سوی انگل ستان ماموریت داشت تا با نام و نشان ملی گرایی ایرانی، با چپ ها و کمونیست های توده ای روی هم بریزد و به نام ملی کردن صنعت نفت، بزرگ ترین خیانت را به صنایع نفتی کشور بنماید.

در ۱۵ اُم اسپفند ماه ۱۳۳۱، در زمان نخست وزیری دکتر محمد مصدق دله السلطنه،  دولت به مناسبت مرگ استالین
عزای عمومی اعلام کرد 
هیچ جای تعجب نیست که در پی این دروغگویی مصدق دله السلطنه بود که وی اجازه می دهد در سالروز مرگ آدمخوار خونریز شوروی سوسیالیستی "یوسف استالین"، همان توده ای های بی وتن به خیابان ها بریزند و پرچم بیگانه و دشمن را در خاک کشور بیفرازند و فرتورهای آن دیکتاتور آدمخواری را بالای سر ببرند که در کشور اشغال شده ی روسیه، به تنهایی بیش از ۳۰ ملیون انسان را کشتار کرده بود !!

در کتاب های درسی تاریخ در جمهوری اسلامی نیز، هرگز به خیانت های عناصر ترک قجری که داعیه دار نگاهبانی از تخم اسلام عربی اهریمنی را داشتند، اشاره نشد تا دشمنی روسیه از روزگار تزاری تا شوروی را علیه ایران و تمامیت ارضی کشورمان، بازگو نکرده باشند و با دریغ کردن واقعیت های تاریخی کشور، مردم را در راه و منشی بیندازند که سرانجامش همراهی با سیاست های رژیم در هم دستی با چپ جهانی است.

دو عنصر بخت برگشته ی اصلاح طلب حکومتی که از رژیم رانده و از صدای آمریکا مانده و
آویزانند
امروزه اصلاح طلبان که دست پرورده ی دمکرات های آمریکایی و در واقع ستون پنجم رسمی غرب سوسیالیست دمکرات در ایران هستند، ادامه دهنده ی همان نقش خیانت آمیز و ضد ایرانی توده ای ها و مصدق الهی هایی هستند که هم مزدور بیگانه اند و هم بازیچه ی آنها و هم با ادعای میهن دوستی، در حال ویرانی هر چه بیشتر بن مایه ها و ساختارهای کشور از فرهنگی و اقتصادی تا سیاسی و اجتماعی و تمدنی هستند.

اینکه جمهوری اسلامی در شعارهای خود، همیشه تنها مرگ بر آمریکا گفته است و نه مرگ بر شوروی و روسیه، و منظورش هم از آن مرگ بر آمریکا، آمریکایی بوده است که جمهوری خواهان در آن مشارکت دارند، بیانگر این نکته است که رفیق آیت الله بیشتر از آنچه که بتوان فکرش را کرد در سامانه های جاسوسی و امنیتی روسیه ریشه دارد و هم از همین روست که بساط اسهال طلبان حکومتی را تا آنجا که توانسته است برچیده و از تار و مار کامل آنها چشم پوشیده، زیرا میکروب ضعیف شده به درد مایه کوبی اجتماع می خورد !!


نکته ای که باید به آن توجه کرد، اینست که چپ ها همیشه براندازند !!

به دیگر سخن، چپ ها نه در ایران پادشاهی آرام و قرار دارند و نه در جمهوری اسلامی که خود نقش خر دجالش را بازی کردند. "نه این و نه آنی" و گفتمان "مرغ تنها یک پا دارد و آن پایش هم در گنداب مارکسیسم است"، گفتمان چپ های براندازی است که به خاطر اشتباهی زاییده شدن در ایران، خود را ایرانی برانداز جا می زنند. اینگونه نیست که آب هواداران پادشاهی مشروطه با آب بی وتنان ایران ستیزی در یک جوی رود که هتا به فردوسی و شاهنامه ی مان هم رحم کرده و نخواهند کرد. اینگونه نیست که دشمنی آخوند الله پرست و کمونیست ها با ادبیات و زبان پارسی و به ویژه با شاهنامه و فردوسی بزرگ، یک رویکرد اتفاقی بوده باشد.

یاغی جنگل "میرزا کوچک خان جنگلی" از سرکردگان مارکسیست و تجزیه طلب دست نشانده ی
روسیه ی شوروی در شمال کشور. میرزا یک مارکسیست تروریست بدخیم بود که به سبک همه ی
چپ ها، آزادی و آبادانی را با شلیک گلوله و کشتار سربازان ارتش ترویج می کرد !!
ارتجاع سرخ و سیاه از دیرباز وجود داشته و با ندانم کاری میهن پرستان و ناآگاهی توده ی میهن دوست و شاه پرست ایران بوده است که انبوهی سوسک و ملخ در قاموس اسلام و مارکسیسم، بر زمین های آباد ایران تاختند تا سپس به عنوان آفت آبادانی و آزادی ایران شناخته شوند.

بگزارید پرونده ی چپ های خائن را در هر رنگ و ریا و شکل و اندازه ای که هستند، از یاغی جنگلش تا خائن قهرمانش و تا مجاهدین و اصلاح طلبانش را، یک بار و برای همیشه ببندیم؛ این بزرگ ترین خدمت ما به ایران و آینده اش خواهد بود.

۱۳۹۷ مهر ۲۶, پنجشنبه

قوام دله السلطنه، خائنی تجزیه طلب و ضد پهلوی بود

"احمد قوام" زاده ی ۱۲۵۲ تهران و درگزشته ی ۱۳۳۴ تهران، ملقب به "قوام‌ السلطنه"، سیاست مدار پایان دوره ی قجری و نیز روزگار پهلوی بود که پنج بار نخست‌ وزیر ایران شد که از این میان، دو بار در پایان دوران قاجار و سه بار در زمان حکومت شاهنشاه "محمد رضا پهلوی" بوده است. او فرزند "ابراهیم معتمد السلطنه" و نوه ی "محمد قوام‌ الدوله آشتیانی" و البته برادر کوچک‌ تر خائن مزدور انگل ستان "وثوق‌ الدوله" بود.


قوام دله السلطنه با کمک آمریکا آذربایجان را از شوروی گرفت، اما قصد داشت آن را به "سید جعفر پیشه‌ وری" خائن و کمونیست ها پیشکش کند !! این دو مسئله با یکدیگر متفاوتند:
۱. خروج شوروی از خاک ایران.
۲/ سرکوب فرقه ی کمونیستی پیشه‌ وری


قوام در پایانه های دوره ی "رضا شاه"، با کمک رژیم فاشیست نازی به دنبال کودتا بر ضد رضا شاه بود. شگفتا که رضا شاه به مصدق نیز سو ظن برد و او را زندانی کرد. سپس در دوره ی اشغال ایران هم، قوام همچنان در انتظار فرصتی برای کودتا و قبضه کردن قدرت و سرنگونی پهلوی بود. در واقع، کینه ی قوام از پهلوی، بیشتر از کینه ی مصدق از این خاندان بود.
"عباس میلانی"، مشاهیر ایران

مفاد قرارداد خائنانه ی قوام دله السلطنه با رژیم تجزیه طلب فرقه ی کمونیستی سید جعفر پیشه‌ وری (سمت راست)
سخنان خود قوام در ابراز عشق به شوروی و هواداری از پیشه‌ وری (سمت چپ)
باید تاریخ را آنگونه که بوده است مطالعه کنیم و از توهم دربیاییم و چهره ی واقعی افراد موثر در تاریخ را درست بشناسیم. گیریم که قوام، آذربایجان را از شوروی گرفت، اما قصدش این بود که در ایران و به بهانه ی تجزیه ی آذربایجان، جریان فرقه گرایی از سنخ قومی و کمونیستیش را رقم بزند؛ قوام السلطنه یک فدرالیست قومگرا و تجزیه طلب بود. فدرالیسم چه فرقی با تجزیه دارد ؟ مگر همین امروز نمی‌ گوییم که فدرالیسم یعنی گامِ نخست تجزیه ؟

جالب است هنگامی که مصدق دله السلطنه نسخه ی فدرالیسم و تجزیه طلب را برای ایران می پیچد، او را نقد می‌ کنیم، اما به قوام که می‌ رسد که رسمن داشت آذربایجان را به فرقه ی تجزیه طلب پیشه‌ وری کمونیست و کردستان را به "قاضی محمد" حرامزاده ی پانکرد می فروخت و ایران را تجزیه می کرد، سکوت می‌ کنیم !! چرا ؟ سرفن چون قوام با مصدق دشمن بوده !! در تاریخ معاصر، چون قحط الرجال داریم، به این ناخاله ها چسبیده ایم.

نقد مصدق و جبهه ی ملی

۱۳۹۷ فروردین ۲۷, دوشنبه

گزارش رایزنی آمریکا یک روز پس از خروج شاهنشاه از کشور

مردم خوشحال، تندیس های شاه و پدرش را پایین کشیدند !!
شاید اگر امروزتان را می دیدید، هرگز از این غلط ها نمی کردید ای مردم خوشحال.

رایزنی ایالات متحده در تهران، یک روز پس از خروج شاهنشاه از میهن، در گزارشی به وزارت امور خارجه، به شادی مردم اشاره می کند و در عین حال به درگیری نیروهای نظامی با خرابکاران مسلح و کشته و زخمی شدن شماری از آنها اشاره کرده است.

گزارش سیاسی
۲۷ دی ماه ۱۳۵۷ / ۱۷ ژانویه ی ۱۹۷۹


از: تهران، ایران
به: وزارت امور خارجه

وضعیت تهران: نزاع در تجریش چندین زخمی بر جای گزاشت.
۱۶ ژانویه: گزارش‌ ها از دیگر نقاط کشور حاکی از آن است که همه جا آرام بوده و همه در حال آماده شدن برای راهپیمایی بزرگ روز ۱۹ ژانویه هستند.

تندروها و توده‌ ای‌ها به احساسات ضد آمریکایی دامن می‌ زنند. یکی از مسئولان اجرای حکومت نظامی، به دلیل سرپیچی از قانون، مجرم شناخته شد. سازمان رادیو تلوزیون ملی، همچنان به شدت مغشوش است. خمینی (حرامزاده) فرمان داده تا فشارها بر حکومت ادامه بیابد. فعالیت‌ های تجاری اندکی بهبود یافته است. در اهواز و دانشگاه تهران کار به خشونت کشیده شد.

۱. با نزدیک شدن به غروب روز ۱۶ ژانویه، جشن و سرور مردم برای فرار شاه آرام آرام به اتمام رسید. شش تندیس شاه و پدرش به پایین کشیده شدند. فضای بامداد روز بعد تهران، خاکستری و آرام بود. حدود نیمروز، شهر به طرز عجیبی ساکت بود. شماری از منابعمان می‌ گویند که همه ی طرفین نفس عمیق می‌ کشند و بابت آرامش ۲۴ ساعت اخیر، خدا را شکر می‌ گویند. جنبش اسلامی و جبهه ی ملی در حال تدارک یک راهپیمایی گسترده برای روز ۱۹ ژانویه به مناسبت اربعین، مراسم عزاداری چهلمین روز شهادت عمام اوسین (اوغ)، هستند. در روز ۱۶ ژانویه، در محله ی تجریش تیراندازی رخ داد. مطبوعات روز ۱۷ ژانویه گزارش کردند که دو نفر در این تیراندازی زخمی شده‌ اند. یک راننده مامور شد تا فرد مجروح که گلوله به پایش شلیک شده بود را به بیمارستان منتقل کند.

بنا به گفته ی منبع ما در نهضت آزادی ایران، حادثه از آنجایی شکل گرفت که یک یگان از گارد شاهنشاهی در نزدیکی یک تعاونی اسلامی در تجریش آغاز به تیراندازی کرد. همان منبع می‌ گوید که تیراندازی دیگری در پسین ۱۵ ژانویه در ضلع خاوری کاخ نیاوران به وقوع پیوست و طی آن، چار نفر در خیابان کشته شدند (ما اطلاعات بیشتری برای تایید صحت این مطلب نیافتیم).


۲. اگر چه شرایط امنیتی در تهران در پس از نیمروز ۱۶ ژانویه، با توجه به روحیه و جمعیت، بسیار خوب بود، اما چندین خارجی مورد تهدید قرار گرفته و یک خودرو هم دزدیده شد. در روز ۱۶ ژانویه در مراکز استان‌ ها، جشن و شادی برقرار بود، اما همه چیز به نسبت به آرامی برگزار شد. گزارش‌ ها از اصفهان و تبریز حاکی از آن است که این دو شهر در روز ۱۷ ژانویه کاملن آرام بودند، اما امروز بامداد در شیراز تظاهرات بزرگ و مسالمت‌ آمیزی برگزار شد.

روزنامه ی اطلاعات در شماره ی روز ۱۷ ژانویه، کاریکاتوری ضد آمریکایی منتشر کرد و نشانه‌ هایی به دست آمده که توده ای ها (کمونیست‌ ها) و دیگر عناصر تندرو، در تلاش هستند تا احساسات ضد آمریکایی را برانگیزانند؛ خوشبختانه تاکنون کامکار نبوده‌ اند.

پس از خروج شاه از کشور در روز ۱۶ ژانویه، عموم تظاهرات‌ کنندگان خوشحال بودند و تمامی حواسشان مشغول "سپیده‌ دم آزادی" بود. اما برخی به صورت پراکنده شعارهای ضد آمریکایی سر می‌ دادند. منابع ایرانی گزارش داده‌ اند که "حدود ۲۰۰۰ پرچم کوچک شوروی" در پس از نیمروز روز ۱۶ ژانویه، میان گروه‌های دانشگاه تهران پخش شده است و ظاهرن این کار در پاسخ به سخنان نخست‌ وزیر بختیار صورت گرفته که همان روز در مجلس اعلام کرد: "تنها پرچمی که در ایران به اهتزاز در می‌آید، پرچم سه رنگ سپید و سرخ و سبز شبر و خورشید خواهد بود.


۳. وکیل وزارت دادگستری علیه ژنرال نعمت‌ الله معتمدی، مسئول اجرای حکومت نظامی در قزوین اعلام جرم کرد و او را به زیر پا گزاشتن قانون اساسی ایران و آیین‌ نامه ی حکومت نظامی متهم کرد. معتمدی متهم است که به سربازان تحت فرماندهیش دستور داده تا به مردم یورش برند و مسئولین نظامی را تشویق کرده که به آتش‌ سوزی و دزدی اموال دست بزنند. زمانی برای تفهیم اتهاماتش مشخص نیست.

۴. سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران همچنان مغشوش است. تمامی برنامه‌ های رادیویی در پس از نیمروز ۱۶ ژانویه، بازایستانده شدند و در ۱۷ ژانویه به کار خود ادامه دادند. شایعاتی به گوش می‌ رسد که کانال‌ های بین‌ المللی (انگل ایسی) رادیو و تلوزیون تعطیل خواهند شد. واپسین خشم و غضب همگانی از آنجایی سرچشمه گرفت که نخست‌ وزیر در سخنرانیش در مجلس، اعلام کرد که بسیاری از سردسته‌ های اعتصابات سازمان رادیو تلوزیون از ماموران ساواک هستند که دستمزدهای بسیار بالا از ساواک می‌ گرفتند و اکنون با دورویی تمام، خواهان آزادی بیان در برنامه‌ های این سازمان هستند. مدیر ارشد سازمان، پیش از تعطیلی همگانی، در یک برنامه ی رادیویی شرکت کرده و این ادعا را رد کرد. منابع ما که در این سازمان کار می‌ کنند، گزارش می‌ دهند که سخنان بختیار واقعیت دارد و همین موضوع باعث شده تا اوضاع میان اعتصاب‌ کنندگان سازمان رادیو تلوزیون رو به وخامت نهد.


۵. مطبوعات روز ۱۷ ژانویه گزارش می‌ دهند که خمینی (حرامزاده) در پاریس فرمان داده تا فشارها بر حکومت ادامه یابد. او به زودی به تهران باز نمی‌ گردد و فرمان داده تا مخالفت با بختیار ادامه داشته باشد تا زمانی که شورای اسلامی تشکیل شود. مطبوعات پارسی‌ زبان به این نکات اشاره کردند که در مطبوعات انگل ایسی‌ زبان به آن اشاره نشده بود:

"۱) مجلس و شورای سلطنت "باید خارج شوند"، آنها مشروعیتی ندارند.
۲) کشاورزان باید فعالیت سیاسی بیشتری داشته باشند و از صدور گندم ممانعت کنند.
۳) ارتش ایران باید جلوی خروج تسلیحات آمریکایی از ایران را بگیرد، این تسلیحات به ایران تعلق دارند.
۴) بانک‌ های اسلامی بدون بهره باید بنیاد گزاری شوند.
۵) مردم ایران باید مراسم اربعین روز ۱۹ ژانویه را به «بزرگ ترین تظاهراتی که تاکنون برگزار شده، بدل کنند».
(توضیح رایزنی: ایران گندم صادر نمی‌ کند، بلکه ۳۹ درصد از مایحتاجش را وارد می‌ کند. به نظر ما این اشتباه بر مبنای تبلیغات شکل گرفته که دولت شاه گندم ایران را صادر می‌ کند)".

۶. بانک‌ های تجاری عمومن باز هستند، اما خدماتشان محدود است. فعالیت‌ های تجاری نیز همچنان اندک است، اما به دید می‌ رسد که رو به بهبود گزاشته است.


۷. گزارش تازه: "رایزنی همین اکنون از دو منبع مختلف آگاهی یافت که در روز ۱۶ ژانویه، مردم و ارتش درگیر شده‌ اند؛ این درگیری زمانی صورت گرفت که برخی تلاش کردند تا تندیس شاه را سرنگون کنند. کامیون‌ های ارتش از راه رسیدند و تیراندازی را آغاز کردند. خشونت‌ ها تا ۱۷ ژانویه ادامه یافتند. منبع ما در شرکت ملی نفت ایران گزارش می‌ دهد که در روز ۱۶ ژانویه، ۲۰ نفر کشته شدند؛ دکتر میناچی از هیئت دفاع از حقوق بشر به رایزن سیاسی گفته که ارتش در دانشگاه گندی‌ شاهپور به مردم حمله کرد و خشونت به شهر کشیده شد. او هیچ گونه آمار دقیقی نداشت، اما گفت که "شمار بسیاری" از مردم در این دو روز کشته شده‌ اند. به گفته ی میناچی، یکی از دلایل خشونت، حضور هواداران شاهنشاه بود که فریاد می‌ زدند: "شاه باید برگردد".

۸. منابع دانشگاهی به ما اطلاع دادند که در پس از نیمروز روز ۱۷ ژانویه، اندکی تیراندازی در دانشگاه تهران رخ داد که حاصل درگیری نیروهای اسلامی و چپی‌ های تندرو بود. ارتش در صحنه حضور نداشت، اما گزارش‌ ها حاکی از آن است که درگیری پس از زمان اندکی بازایستانده شد.

۹. رایزن سیاسی هم اکنون از نشست نیمروز در خیابان شاه‌ رضا بازگشت و در راه به صورت غیر عمدی در رژه حضور یافته بود، که در آن دو تانک بازیابی‌ شده از سوی مردانی در رخت نظامی هدایت می‌ شدند و هر کدام نزدیک به ۱۵۰ تا ۲۰۰ نفر را حمل می‌ کردند.


خودروها میدان فردوسی را مسدود کرده بودند و مردم شعارهای ضد شاه سر می‌ دادند. بر خلاف آمد و شد کاملن سنگین که در مرکز شهر تشکیل شده بود، جو حاکم شاد بود. پوستر تمام رنگی ۱۴ در ۱۹ آیت‌ الله خمینی (حرامزاده) به قیمت ۵۰ ریال به فروش می‌ رسید. با این اوصاف، رایزن سیاسی تصمیم گرفت که این بها را بپردازد تا به نوعی امنیت خود در میان جمعیت را تضمین کند که در نهایت تصمیم درستی بود. باقی نقاط تهران آرام بود، اما فضای شادی بر شهر حاکم بود. اما کنسول سیاسی شاهد تخریب یک باره ی رستوران در نزدیکی رایزنی از سوی یک گروه از جوانان بود که خودجوش دست به این کار زدند.

۱۰. گزارش‌ هایی از تیراندازی در ایلام و اراک به دست رسیده که این تیراندازی‌ ها به دلیل آتش زدن فرتور شاه رخ داده است. جزییات در دست نیست.

شیدا قماشچی


 در سرزمین شاهان، شاه هرگز نمی میرد... 



۱۳۹۶ آبان ۲۴, چهارشنبه

سخنان جاسوس پیشین شوروی، "یوری الکساندر بزمنوف" (Yuri Alexander Bezmenov)

این جستار از روی سخنان ویدیویی یوری ال. بزمنوف و به جهت معرفی ایشان به خوانندگان پارسی زبان ترجمه شده است. سخنان وی درباره ی "خرابکاری" به عنوان فعالیتی امنیتی و اطلاعاتی در دهه ی ۸۰ میلادی، جهان را با روش ها و برنامه های ویرانگرانه ی دولت ایدئولوژیک شوروی آشنا و در عین حال مردم را بهت زده کرد.

یوری بزمنوف از افسران ارشد اطلاعاتی شوروی و رایزن این رژیم در هندوستان بوده است که پس از بیداری وجدان نسبت به جنایات رژیم فاشیستی شوروی، به کانادا پناهنده شد. وی به عنوان روزنامه نگار، نویسنده و مخبر اطلاعاتی و با نام سپنج (مستعار) تامس دیوید شومان شناخته می شود. این نخستین جستار درباره ی وی به زبان پارسی می باشد و امیدوارم آویژه مندان به چنین مسائلی، درباره ی وی و آثارش بیشتر مطالعه کنند.

او را می تواسنودن زمان خود دانست.


پدر یوری بزمنوف افسر اداره ی “مسائل همگانی” (General Stuff) در ارتش شوروی و بازرس نیروهای زمینی ستاد ارتش سربازان شوروی در کشورهایی همچون مغولستان، کوبا و کشورهای خاورزمینی بود. این تصور و جهان من در هنگام ورود به دانشگاه زبان های خاوری بود که بخشی از دانشگاه دولتی مسکوست. در پایان دانشگاهم از سوی ک گ ب یارکشی شدم و یکی از کارهایم این بود که مهمانان خارجی را در فرودگاه مسکو سرخوش کنم. در ۱۹۶۷ ک گ ب مجله ای ۵۰ رویه ای بیرون داده که از آغاز تا پایانش یک بسته ی دروغ بیشتر نبود. یکی دیگر از کارهای او شستشوی مغز دیپلمات های کشورهای بیگانه در مسکو بود. او در سال ۱۹۷۰ پس از آنکه کاملن از سوی سامانه ی شوروی پس زده شد، به باختر زمین فرار کرد.

من زمانی که در هندوستان رایزن شوروی بودم، از این ناسوده بودم که کشور به جای آوردن دوستی میان دو ملت، نژاد پرستی و بهره کشی و برده داری و همچنین ناکارآمدی اقتصادی را برایشان به ارمغان می آورد و از زمانی که من عاشق هندوستان شدم که از دید شوروی هنگامی که یک روس عاشق یک سرزمین یا فرهنگ دیگر می شود، یک شکاف در وفاداری فرد نسبت به خودش ارزیابی می گردد؛ چرا که پیش خود می اندیشیدم زمانی که مردم من در غارها زندگی می کردند، تمدن هندوستان در ۶۰۰۰ سال پیش در اوج درخشش بوده و در عین داشتن منابع بسیار، دچار تحقیر بسیاری شده است، در من احساس جدایی نسبت به شوروی دست می داد.

در شوروی ما نمی دانیم که چه میزان زندانی سیاسی در اردوگاه های کار اجباری آنجا وجود دارد، اما از منابع گوناگونی کاملن متمئنیم که بین ۲۵ تا ۳۰ ملیون از مردم شوروی به عنوان برده مجبور به بیگاری شده اند که به اندازه ی جمعیت کل کاناداست، یعنی شرایط خدمات آنان همچون زندانیان برده است و می گویم آن دسته از روشنفکرانی که تلاش می کنند تا ایالات متحده را متقاعد کنند که سامانه ی اردوگاه های کار اجباری چنین نیست، کاملن در حال انحراف افکار عمومی هستند یا اینکه به راستی افراد چندان روشنفکری نیستند و به شکلی گزینشی افراد کوری می باشند و فاقد صداقت و درستی در امر روشنگریشان. هر شهروند شوروی که البته همچون یک هیوان است، چنین سامانه ی آزادی ایی را دارا نمی باشند زیرا آنها خیلی ساده پیشینه ی آموزشی ایی ندارند تا چنین چیزهایی را دریابند، اما در عین حال افراد بسیاری وجود دارند که دستگاه شوروی را پشتیبانی می کنند و هتا کسانی که همه ی دلایل لازم برای پشتیبانی از این سامانه را دارند، آنها هم به دلایل گوناگون دیگر از این سامانه تنفر دارند، زیرا در اندیشیدن آزاد نیستند و پیوسته در این ترس به سر می برند که دچار شکاف و تجزیه ی شخصیتی گردند و این بزرگ ترین مصیبت و اندوه برای ملت منست.

امید بسیاری وجود دارد که اتحادیه ی شوروی از درون از هم متلاشی شود، شوروی یک سامانه ی خودویرانگر است که برای هر سامانه ی کمونیستی و فاشیست و سرمایه داری روی خواهد داد، زیرا این سامانه ها فاقد سامانه ی بازخورد دهنده ای هستند که متکی بر وفاداری جمعیتی ملی باشد، اما تا زمانی که این دستگاه شوروی مورد پشتیبانی از سوی باختر زمین به اصطلاح جهانگیر و استعماری (Imperialist) است که شامل شرکت های چند ملیتی، حکومت ها و بگزارید بگویم روشنفکرانی می باشد که به اصطلاح دانشگاه ها، از سوی ایالات متحده پشتیبانی می گردند، شوروی در حال دریافت پشتیبانی و اعتبار، پول، فناوری و معاملات بزرگ از سوی همه ی این خائنین بزرگ به دمکراسی و آزادی خواهد بود.


امید چندانی برای دگرش موقعیت در کشور من وجود ندارد و به خودی خود فرو نخواهد پاشید، تنها به این دلیل ساده که مرتب در حال تغذیه از سوی به اصطلاح جهانگیری آمریکاست که بزرگ ترین تضاد و تناقض در تاریخ در نوع خودش می باشد که جهان استعمارگر جهانگیر، بزرگ ترین ویرانگر و دشمن خود را پشتیبانی و تغذیه می کند.

همین جستار در کیهان سوئد

۱۳۹۵ شهریور ۱۳, شنبه

انهدام موشک شاهین ۹ کار یک چپن بود

موشک شاهین ۹ (Falcon 9) که در مرکز پایگاه فضایی کندی مستقر بود، در هنگام روشن شدن موتورها و در حالی که هنوز چند ثانیه ای از آغاز کارشان نگزشته بود، انفجار بزرگی در بالای بدنه ی سوخت رخ می دهد و همه ی موشک نابود می شود. این موشک حامل یک ماهواره ی ساخت اسراییل بود. در ویدیوی رسمی پرتاب موشک شاهین ۹، در حین بازپخش تصویر، یک چیز پرنده ی ناشناخته (چپن) دیده می شود که با سرعتی بالا از بالای سر موشک رد می شود و دقیقن در همان لحظه است که انفجار روی می دهد.

نگاهبانی که در آنجا کار می کند اظهار کرده است که بیشتر ما پیش از آغاز به پرتاب پرتاب موشک، شاهد روشنایی های عجیب و غریبی در آسمان و بالای سکوی پرتاب شده بودیم. حدود ۲۰ دقیقه پیش از پرتاب، آثاری بر سطح ابرها دیده می شد که کشیده و چارگوش بود و از درون آن می توانستیم آسمان آبی را ببینیم در حالی که آن هنگام هوا بارانی و ابری بود؛ از راه این اثر چارگوش شکل بود که سه نور سپید در میان آن ظاهر شدند و با یک چشم بر هم زدن برای ۲۰ ثانیه ناپدید شدند و ۲۰ دقیقه پس از آن بود که موشک منفجر شد. وی اظهار می کند که چون ما اجازه ی بردن گوشی همراه با خود به درون محوطه را نداریم، هیچ تصویری از آن را نتوانسته ایم تهیه کنیم.

ماهواره ای که قرار بود در مدار قرار گیرد Amos6 نام داشت که ساخت صنایع هوافضای اسراییل بود و برای شرکت فیس بوک ساخته شده بود که قرار بود بخشی باشد برای پروژه ی "به جهان اینترنت رایگان بدهید" و قرار بود تا بخشی از شبکه ی ارتباطی ماهواره ای "حریم فضایی مشترک" (Spacecom) باشد که در نوار کو و کا (Ku و Ka) فعالیت می کند. این ماهواره قرار بود مناطقی را بازپوشش دهد که هم اکنون در پوشش Spacecom هستند، یعنی بیشتر اروپا، اروپای خاوری و روسیه. این ماهواره خدمات کنونی Spacecom را بهبود می بخشید و محدوده ی کاملی از خدمات رسانی را تقویت می کرد.










۱۳۹۵ شهریور ۷, یکشنبه

ویریل

در سال ۱۹۵۹ در انگل ستان آغاز شد. یک مرد استثنایی ۱۹ ساله عشق خود را با دختری که در بافندگی کار می کرد آغاز کرد.
هنگامی که او ۱۶ ساله بود یک نابغه بود و توانست از کمبریج بورس تحصیلی بگیرد. سال ها پس از دانش آموختگیش، عشقش را در خانه اش دیدار کرد و این دیدار مسیر زندگیش را عوض کرد.

سرکوب میل جنسی، محرکی بسیار قوی است. او یک دستگاه برای معشوق خود ساخت که به تقلید حرکات دست، تولید جوراب می کرد. هنگامی که او این دستگاه را برای ثبت اختراع به پیش ملکه الیزابت - فاحشه ی وقت بریتانیا. -مترجم - برد، ملکه از ثبت این اختراع خودداری کرد زیرا این دستگاه توانمندی لازم برای ایجاد اختلال اجتماعی را داشت. شاید هم او از مکانیزه شدن جهان می ترسید، ولی وی در نهایت دستگاه خود را به فرانسه برد و در فقر در آنجا درگزشت. پس از مرگ وی، برادرش جیمز به انگل ستان بازگشت و نخستین کارخانه ی صنعتی تولید جوراب مکانیزه را باز کرد. این کار هم زمان با آغاز انقلاب صنعتی بود.

در سده ی شانزدهم زندگی ساده و سخت بود. بیشتر مردم کشاورز بودند و کار سخت انجام می دادند و امید به زندگی ۳۵ سال بود. حرکت موتور بخار مناطق شهری را به مناطق کثیفی تبدیل کرده بود، آفات و بیماری های دوره ای عوارض خود را در زندگی نوین نشان می دادند، اوج ناخرسندی (نارضایتی) در کارگران وجود داشت و سال ها پس از آن، این ناخرسندی ها به ظهور کارل مارکس در سال ۱۸۴۰ و مکتب انقلابی مارکسیزم شد. کومونیسم در روسیه جای گرفت و بطور خزنده در حال پیشروی در اروپا بود. آلمان ها نیز با بدگمانی به نبرد انقلاب صنعتی رفتند و راه های گوناگونی را به جای تحمل یک دولت صنعتی آلمان آزمودند. آنها یک مارکسیزم ملی را جایگزین کردند که بخش خصوصی در آن نقش عمده ای را بازی می کرد. آلمان مانند ققنوسی دوباره زاده شده بود. این جهان بینی (Ideology) مانند جهان بینی شهر اسرارت در یونان بود که از صنعتگران بر علیه کومونیست ها دفاع می کرد.



امروزه ثابت شده است که نوعی اضطراب در هازمان منجر می شود که مردم به مذهب یا مکاتب مخفی آویژه ی (علاقه ی) بسیاری پیدا کنند و این تمایلات را وسیله ای برای فرار می دانند. شیفتگی بسیاری در آلمان پیش از جنگ جهانی به گزارش های باستان شناسی در مورد سومریان ها، ادن وتان استرت ها وجود داشت و مردم نیز احساس قدرت می کردند و به آلمانی بودن خود افتخار می کردند. در آنها روحی دمیده شده بود که می خواستند بدانند که چگونه می توانند به گزشته برگردند و به اصطلاح آرمان شهر را تشکیل دهند. هلنا بلاواتسکی، انجمن عرفان (تئوصوفی - Theosophy) و انجمن تول تاثیر گزارترین گروه های مخفی در این مورد بودند.

جستارهایی (مطالبی) در ذهن مردم از یک کتاب قدیمی به نام "مسابقه ی آینده" که در سال ۱۸۷۱ از سوی یک فرد ناشناس نوشته شده بود تداعی می شد. این نوشته به مانند یک نوشته ی علمی تخیلی بود که مردم حساب خود را از دیگر مردم جدا می دانستند و نسل خود را به یک نژاد برتر بنام وریل بود.

تماس با موجودات فرازمینی
نخبگانی در دسامبر ۱۹۱۹ در واپسین نقطه ی شمالی زمین احتمالن در نروژ، انجمنی از نخبگان کارل هاشوفر با شماری از معتبر ترین افراد و نخبگانی که در زمینه ی علوم فراطبیعی کار می کردند، به این انجمن فراخوانده شدند. آنها در کلبه ای در کوهپایه های آلپ گرد هم آمدند. در میان باشندگان، نماینده ای از میان شوالیه های معبد که سال ها پیش در فتح اورشلیم شرکت داشت، هنگامی که هاشوفر در آنجا حاضر شده بود چیز بسیار عجیبی دید: دو زن به شدت زیبا و جذاب جوان در میان شرکت کنندگان حضور داشتند.

وریلدی (Vrildi) یکی از دختران بسیار آرام بود و ۱۸ سال سن داشت و به شوند هوش بسیار بالای خود، هویت خود را فاش نمی ساخت. او خود را یک سیرگان معرفی می کرد و منظورش این بود که سپس هویت خود را فاش خواهد ساخت؛ و زن دیگری خود را ماریا اورزیش می نامید. هردوی این زن ها موهای درازی داشتند و موهای خود را به شکل دم اسبی بسته بودند. ماریا زنی بود که ادعا می کرد پیغام هایی از تمدن های فرازمینی دریافت کرده است. شماری از این پیغام ها با رمزینه های عجیب و غریب در نوشته های او درج شده بود.

کارل هاشوفر پیش از نشست به مدتی دراز، آن رویه ها (صفحات) را مطالعه کرده بود و مصمم بود که این نوشته ها رمزینه های مخفی مربوط به فراماسون هایی است که اورشلیم را مورد یورش قرار داده بودند. در حالی که نوشته ی دیگر به خط سومری ها بود. ولی هر دوی آنها شامل یک دستور بود که چگونه بتوانیم دستگاهی بسازیم که بر نیروی گرانش چیره شود.



وریل ۱ - شکارچی جگر (Jagger Hunter)
دانشمند فیزیکدان ویکتور شوبرگر می نویسد این یک طراحی به معنای واقعی و بالقوه است. ماریا سپس در آن نشست توضیح داد که موجوداتی از رخ فلک (Constellation) گاو با او تماس گرفتند و توضیح داد که موجودات منحصر به فردی از سیاره ای در رخ فلک گاو که به دور ستاره ای به نام آلدباران می چرخد با او تماس گرفتند. دستگاه با منبعی از انرژی به نام وریل کار می کرد. او گفت که این دستگاه هتا زمان را نیز دگرش خواهد داد.

کارخانه های (Firms) شریور- همبرموهل و میته- بلاتزو (Schriever-Habermohl and Miethe Belluzo) بر روی آن کار کردند. ۴۲ متر پهنای آن بود اما به هنگام فرود سقوط کرد. جزییات نوشته ها به حدی کافی بود که بتوان دستگاه را از روی آن ساخت، آزمایش کرد و هتا برای ترابری انسان ها به جهان آنها برای دیدار با فرازمینیان استفاده کرد.

هنگامی که گروه نروژی کمی تمرکز کردند و با شیاطین ارتباط گرفتند، آنها به این موضوع آویژه مند شدند و یک روش ضد بشری را برای صنعتی کردن آلمان که مردم را متاثر کند به دست دادند. دستگاه ضد گرانش ماریا هدیه پیشرفته ای بود که نژاد بشری را تحت تاثیر قرار می داد. بنابرین این انرژی فوران خواهد کرد و جنگ ها نیز با وجود این دستگاه اجتناب پذیر خواهند بود، اما گروه نروژی دستگاه را برای مسافرت در زمان می خواست؛ آنها می خواستند به زمانی برگردند که خدایان بر روی زمین حکمرانی می کردند تا بتوانند فردیدهای (قوانین) روحانی طبیعت را از آنها فراگیرند.

مهمانان به طرح دستگاهی که ماریا به دست داده بود ایمان پیدا کردند و پشتیبانی پولی شدیدی برای ساخته شدن آن انجام دادند. یعنی ثروتمندان هموند در باشگاه نروژی ها و سایر گروه های مخفی. ماریا به سرعت به پرسش هایی که می توانست به پروژه کمک کند پاسخ داد. ویبریل ساخته شد. البته سازندگان آن اهدافی داشتد که با اهداف هموندان باشگاه فراماسونری نروژی تفاوت داشت. آنها پیش بینی کرده بودند که آن کاربردی ویژه برای به کار انداختن انرژی تازه خواهد داشت. ویریل دستگاهی نگران کننده تر از یک دستگاه ارتباطی با بیگانگان فضایی بود، زیرا با آن می توانستند دانش هایی فراتر را با دیدار با بیگانگان فضایی به دست بیاورند. در ۱۹۲۲ ویریل از سوی شرکت جی اف ام با یک شرکت تولید جنگ افزار دیگر تولید شد.

ویریل دارای چند سلاح بود. یک کشتی مادر سیگاری شکل وجود داشت که صفحه هایی به نام آندرومدا را درون خود حمل می کرد. روایت های بسیاری از چپن های سیگاری شکل در آسمان در خلال دهه ی هفتاد وجود دارد.

آن تنها یک دستگاه بود و حدود دو سال مورد آزمایش قرار گرفت و در درازنای این دو سال توانست بر گرانش و زمان چیره شود. ویریل سپس از آگسبورگ به ماساچوست برای استفاده در آینده برده شد. این پروژه از سوی دکتر شومان وو (دانشکده ی فنی مونیخ)، کسی که سپس ناوهای شناور را با پژوهش های خود توسعه داد، انجام شد. او دیدی غیرمعمولی نسبت به دانش و فناوری داشت. او به دو اصل متضادی که انفجار اهورایی و انفجار اهریمنی که شوالیه های معبد بدان باور داشتند و فیساقورس دیدگاه هایی در این مورد نیز داده بود، باور داشت.


تماشای چپن در ایران که هیچ گاه از سوی رسانه های رژیم ولایت فقیه رسانه ای نشد

هر چند که زنان وریل، نازی نبودند، من این جریان انرژی درود فرستادن را کاملن جالب توجه یافتم. در همه چیز دو اصل وجود دارد که در تعدیل رویدادها نفش دارند: روشنایی و تاریکی، نیکی و پلیدی، سازندگی و ویرانی، مثبت و منفی. این دو اصل آفریننده و ویرانگر در وسایل فنی نیز، هر چیز ویرانگر از اهریمن سرچشمه می گیرد و هر جیز آفریننده سرچشمه ای ایزدی و اهورایی دارد. هر فناوری مبتنی بر سوختن و انفجار از اهریمن ریشه می گیرد و روزگار فناوری نوین سرچشمه ای ایزدی دارد (از بایگانی اس اس). پس دستگاه ویریل با سوختن کار نمی کند، ویرانی ایجاد نمی کند و از اینرو صد در صد سرچشمه ای اهورایی دارد.

این میانجی (Medium) اهل همانجا که نامش ماریا اوریسک (Orisc) بود آغاز کرد به گرفتن پیام هایی به یک زبان ناشناخته که نمی توانست آنها را بنویسد و به همین دلیل... (بقیه ی نوشتار نوشته نشده است. -دا/۸)

لژ نروژی سانسور کتاب های تاریخی را واقعن جدی نمی گرفت. ظاهرن فردیدهای احمقانه ای برای جلوگیری از سانسور این مطالب در اروپای امروزی داشته اند، اما این حقیقت اثبات شده است که باشگاه فراماسونری اهریمنان نروژِی که در واپسین نقطه از روی زمین اقامت داشتند، نقش عمده ای در به وجود آمدن نازی ها داشتند. نشانه های مخفی آنها معانی چلیپای شکسته ی نازی ها را داشته است. یکی از نشانه های آنها همانندی بسیاری با چلیپای آهنین نازی ها داشت. نشان خورشید سیاه آنها با هم متفاوت بود، اما سرچشمه ی مشترکی در نمادهای دو گروه داشت. لژ نروژی به سیاست و قدرت آویژه ی بسیاری داشت و ویریل به آسانی می توانست به جستجوهای مشکوک آنها کمک کند. همه ی رهبران نازی در لژ نروژ هموند شدند و پس از فاش ساختن اسرار از سوی ماریا، آدولف هیتلر آلفرد روزنبرگ هانریش، میلر هرمان گورینگ و فیزیکدان شخصی هیتلر دکتر تئودور موریل، همه ی اینها در حلقه ی ویریل هموند شدند.

نمادواره ی انجمن ویریل در رایش سوم

موفقیت جی اف ام هنگامی که یکی از آنها در آلمان به قدرت رسید، تا ۱۹۳۳ مخفی نگاه داشته شد. هیتلر و و لژ، توسعه ی ویریل (ویبریل) را به عنوان یک اسلحه ی توانمند به جسلشافتس واگزار کردند. هیتلر به خوبی از ارزش این اسلحه آگاه بود. ویریل در  ۱۹۳۷ به دست راند فلوگزوگ به یک هواپیمای دایره ای شکل درآمد و پس از آن در سال های پسین نیز توسعه داده شد تا به آر اف ز-۷ رسید.

ضمنن لژ نروژی نیز هم زمان بر روی یکی از دستگاه های نظامی دیگر نازی ها به نام شاخص  ایی- ۴ (Index E-IV) پرداخت که می خواستند از این انرژی نوین بهره ببرند. آنها پروژه ی تازه ی خود را در یک جایگاه مخفی در هامبورگ ادامه دادند که تا امروز اطلاعایی از آن در دست نیست. در آغازه ی سال ۱۹۳۵، آنها توانستند اف جرات که به دستگاه هامبورگ معروف بود را بسازند و در سال ۱۹۳۹ یک دستگاه به گونه ای کامل ساخته شد و بنام آر اف ز-۵ شناخته شد، زمانی که لژ نروژی در حال انتقال آن بود تست های اصلی آن را در آرادوباراندربورگ انجام داد.

لژ نروژِ بر روی دستگاه آهنربایی (الکترومگنتیک) ضد گرانش توانست روش های دستگاه ریسندگی را روی آن پیاده کند. سه صفحه ی جداگانه چرخشی در سه جهت مخالف را به دستگاه می دادند. همایشی از کنش و برهمکنش جیوه توانسته بود یک میدان الکتریکی قوی در پیرامون دستگاه به وجود آورد و به شدت آن را رسانا و ابر رسانا کند. هر چیزی که به آن نزدیک می شد، فورن از میان می رفت برخی از اندیشمندان اخیر معتقدند که میدان ضد گرانش دستگاه، گرانش تک اتم های زر را با جیوه ی گرم به وجود می آورد. این کار مستلزم انرژی و هزینه ی بالا و تحریف در مدار ذرات حرکت برخی از هسته های اتم ها بود که در آن اتم ها گرانش آزاد می شد.



دستگاه ضد گرانش توانسته بود بر جاذبه چیره شود، اما واقعن آن را ترک نمی کرد، در حالی که انرژی بسیاری برای این کار نیاز داشت تا گرانش را از خود بزداید، کشتی گردونه ای هنوز به انرژی بسیاری برای بالا رفتن و حرکت دادن خود نیاز داشت تا از جو به بیرون برود. برخی از کشتی های ساخته شده توانستند به سرعت ۲۹۰۰ تا ۱۲۰۰۰ کیلومتر در ساعت برسند. لژ نروژی سرانجام قلب آهنربایی تپنده ای را درست کرد که به مانور دادن کشتی بسیار کمک می کرد؛ این دستگاه ها بسیار بی سر و صدا بودند و می توانستند بسیار چاره ساز باشند.

در سال ۱۹۴۴ لژ نروژی سری، هانبو (Haunebu) را ساخت که به راستی صفحه های بسیار بزرگی داشت که توانایی حمل ۲۰۰ نفر را نیز داشت و بزرگ ترین آنها ۱۳۹ متر درازا داشت و به شکل استوانه ای بود که به نام آندرو مدا معروف شد. این پیروزی هفتم این گروه بود و هدف پسین آنها سفر بین سیاره ای بود.

زمانی که جنگ به نفع متفقین چرخید، لژ نروژی دستاوردهای خود را در کان (معدن) ژرفی در لهستان مخفی کردند و به وسیله ی افرادی که به بردگی گرفته شده بودند تا زمانی که کان به گونه ای کامل به دست متفقین محاصره و تخریب شد، به کار خود ادامه دادند. باوری که وجود دارد که صفحه هایی که در این کان بودند همگی در لبه ی پرتگاه قرار داشتند و به درون پرتگاه فرو ریختند و یک یا دو تای آنها به دست متفقین افتاد. این مکان، کارخانه ی وسیعی برای تولید ویریل ها با سقف بتونی بود و امروزه نیز مورد استفاده قرار می گیرد. ویریل با اهداف بیهوده ای ساخته شد، اما آنها نهایت مهارت خود را در ساختن آن به خرج داده بودند. ویریل دستگاه امنی بود که در بدترین جا ساخته شده بود. در درازای سال ها ماریا با دورهم اندیشی (Telepathy) خود با بیگانگان فضایی توانسته بود آن را بسازد و تکمیلش کند. ویریل نشان داد که فضایی ها در ایجاد و گسترش ادوات جنگی مانند زیردریایی ها و قایق ها در درازای تاریخ نقش داشته اند.



تمدن آلدباران
بر اساس داده های به دست آمده از ویریل، تمدنی که به وسیله ی دور هم اندیشی با انسان ها تماس گرفته اند، یکی از دو تمدنی است که به دور ستاره ی کهن آلدباران که در رخ فلک گاو که ۶۸ سال نوری از ما فاصله دارند. در تاریخ مصنوعاتی به کمک ارتباط ما با سیاره های دیگر ساخته شده است که در تصویر نشان داده می شود. آنها با ما ارتباط برقرار می کنند زیرا فعالیت های انسان ها را مشاهده می کنند به ویژه رفتار دشمنانه ی ما را. آنها تصمیم گرفتند وسیله ای برای حذف کردن رقابت بر سر منابع را به انسان هدیه بدهند ولی باعث جنگ و کشتار بر روی زمین شدند.

ملیون ها سال پیش، مردم این سیاره از انرژی ویریل استفاده کردند تا به یک بینهایت دست بیابند. آنها همراه با گسترش انرژی ویریل فعالیت های ذهنی خود را برای ایجاد یا نابود کردن اهدافشان گسترش دادند. در درازنای زندگی سیاره ی آلدباران، خورشید آن به شکل یک غول سرخ شده بود، در شرایط محیطی در هم ریختگی زیستی در میان آنها ایجاد شد و زمانی که آنها توانایی ذهنی خود را از دست می دادند، از ویریل استفاده می کردند و هنگامی که آنها متوجه ماجرا شدند، اقدام به پاکسازی نژادی در سیاره ی خود کردند و افراد فاسد را از میان بردند.

بر اساس روایتی باستانی، از اینرو راز آلدباران در تمامیتش به شیدایی اصلی انجمن ویریل می آید که از روزگار باستان با فناوری ایی باستانی همراه است.

هنگامی که محیط زیست سیاره ی آنها بدتر شد، نخبگان آنها سیاره ی خود را به مقصد دو سیاره ی قابل سکونت ترک کردند؛ یکی از آنها زمین بود و بسیاری از رویدادهای سده ی گزشته را باعث شدند. پیش از آنکه زکریا زیچین استوره های سومری را معرفی کند، داستان هایی از این دست که استوره های سومری را شامل می شد، بسیار به چشم می آمدند. آلدبارانی ها نوشته هایی درباره ی اثرات ویرانگر تیره شدن خورشید که در هر ۳۶۰۰ سال در سامانه ی خورشیدی ما رخ می دهد را نوشتند. بر اساس یکی از آنها، زمین در آینده غیر قابل سکونت خواهد شد. آلدباران در کره ی زمین از منطقه خود در سطح حفره ای که در قطب جنوب واقع شده بود واپس نشینی کردند و تلاش هایی برای مهار سرنوشت انسان ها صورت دادند.

آلدبارانی بیش از اندازه قوی تر از آن هستند که کسی بتواند تصورش را بکند و بیش از اندازه فاسد هستند و بیشتر در مکان های زیر زمینی زندگی مخفیانه دارند و تمدن های بسیاری را در زیر زمین تشکیل داده اند و پیکره های سنگی بسیاری از آنها یافت شده است.

شواهدی برای آلدبارانی ها، یکی از این شواهد دستگاه ویریل بود که به گونه ای نابخردانه مورد استفاده قرار گرفت. درست کردن صفحه ها، اسلحه و استفاده ی نظامی تناقضی با انگیزه ی اصلی دارد. ویریل از سوی آلدبارانی ها در زیر جنوبگان بر اساس اسناد و مدارک مورد بازدید گرفت و برنامه هایی برای مسکونی کردن یک جزیره ی زیر زمینی به نام "نیو- سوآبیا" در درازنای جنگ جهانی دوم صورت گرفت. بر اساس بایگانی های اس اس، این یک برنامه ی بسیار مهم برای همانند سازی (تولید مثل) آلدبارانی ها بود. آنها با فرزندان خود به قصد اشغال جنوبگان وارد این سرزمین شدند. در حالی که ما نمی دانیم این حقایق در مورد آلدبارانی ها پندار است یا به راستی آنها به ساخت و ساز مشغول شدند.

مشاهدات عینی و گزارش ها از ویریل (Vril)
در سال ۱۹۵۷ دو مامور دیترویت، فیلمی ضبط کردند که مردی در آن صحبت می کرد. ... (نام حذف شده است. -دا/۸) در ۱۹ اُم فبریه ی ۱۹۲۶ در ورشو شوروی زاده شد. به عنوان یک زندانی جنگی به لهستان آورده شد. در ماه می ۱۹۴۲، در سی مایلی برلین زندانی شد و تا چند هفته مانده به پایان جنگ در آنجا زندانی بود. نگهبانی اس اس ظاهر شد و اندکی با راننده ی تراکتور گفتگو کرد. پس از ده دقیقه سر و صدای غیر عادی، تراکتور از کار بازایستاد. حدود سه ساعت  پس از آن، کار علوفه چینی دور مرداب تمام شد و یک محوطه ی دایره ای شکل به درازای ۱۰۰ تا ۱۵۰ متر به وجود آمد. پس از آن ویریل دور تا دور محوطه به وسیله ی عایقی پوشانده شد. عایق از سطح آب ۵۰ پا ارتفاع داشت. سپس یک وسیله ی نقلیه به شکل عمودی از دیوارها اوج گرفت و سپس به شکل افقی آغاز به حرکت کرد. به دلیل وجود درختان، مشاهده کنندگان نتوانستند جزییات بیشتری را ثبت کنند. تماشاگران وسیله را تا ارتفاع ۵۰۰ پایی دیدند و آن را به شکل گردونه ای توصیف کردند و کلفتی گردونه ی آن را ۷۵ تا ۱۰۰ یارد توصیف نمودند و ارتفاع اندامش را ۱۴ پا می دانستند و بخش بالایی آن به رنگ خاکستری بود و سه بخش میانی دستگاه حرکتی همانند به حرکت ملخ هواپیما داشت، اما به شکلی افقی نه عمودی و سر و صدای وسیله در نزدیکی سطح زمین به مانند صدای موتور تراکتور بود.


نازی ها در جنوبگان

و مشاهده دیگری در ۲۶ آپریل ۱۹۶۷
یک وریل دیگر به دفتری در میامی نزدیک می شد و بر اساس داده ها و فرتوربرداری هایی که انجام گرفت، این جسم دقیقن مشخصات وریل که در نوامبر ۱۹۴۴ دیده شده بود را داشت و گاهی نیز در سال ۱۹۴۳ مشاهده شده بود.

از یاداشت های ردفرن ان. و داونز (Redfern, N and Downes, J):
او از دانشکده ی هوایی آلمان دانش آموخته شده بود و به عنوان یکی از هموندان لوفت وافه در جبهه ی روسیه خدمت می کرد. در پایان سال ۱۹۴۴، او از کارش مرخص شد و به عنوان خلبان یک پروژه ی فوق سری استخدام شد و در جنگل های سیاه اتریش این پروژه فوق سری را آزمایش می کردند. او این پروژه فوق سری را به گونه ی یک هواپمای نعلبکی شکل توصیف می کرد که قطر آن ۲۱ پا بود، ارزیاب رادیو و جت در چندین بخش بیرونی دستگاه نصب شده بود. او بخش بیرونی را به شکل گردانی توصیف کرد که ثابت مانده بود. او تنها کامیاب به نگاهداری یک فرتور نگاتیو از این کشتی شده بود که در ارتفاع ۷۰۰ متری (۲۰۰۰۰ پایی) از آن گرفته بود.

پرنده ی آلدباران
بر اساس متن بالا، این دستگاه به وسیله ی مهندسی ساختار مهندسی جنگی آلمان و با دستان مهندسان آلمانی ساخته شده بود که برای او ناشناخته بودند. او بسته ای از نوشته های محرمانه در آن پایگاه آلمانی را به دست آورد و پس از اسیر شدنش این اسناد به دست متفقین افتاد. او می گوید پسین ها آمریکایی ها از روی این اسناد دست کم هواپیمای بی - ۲۶ خود را ساختند و پس از آن به شکلی فزاینده نگران گزارش هایی بود که از تماشای این چیز پرنده در آمریکا به دست می آمد و فکر می کرد که این سلاح بسیار در جنگ ویتنام سودمند خواهد بود و مانع از افزایش تلفات آمریکایی ها خواهد شد. او در دفتر فدرال آمریکا مامور بررسی در مورد این چیز و شاید هم گسترش آن شد.

انرژی هوشمند ناسا، صفحه ی سیاه آلدباران و لوله رشته ی انعطاف پذیر(Flex Fiber Tube)؛ آنها امروز کجا هستند ؟

در خلال جنگ جهانی دوم و به ویژه در سال های پایانی جنگ، قایق های کوچک آلمانی ارتباط هایی با نیمروز (جنوب) اقیانوس اتلس و آمریکای جنوبی و جنوبگان داشتند. همچنین آلمانی ها هواسنج های مسطح شناوری در اقیانوس اتلس نصب کردند تا شرایط آب و هوا میان آنجا و آمریکای جنوبی را در اختیارداشته باشند. رایش اس اس دستور حمل زنان آریایی مناسب را از اوکراین به پایگاه ۲۱۱ داد.



وریل ۸
ده هزار زن مو بور قد بلند آلمانی بین سن ۱۷ تا ۲۴ سالگی برای این کار آورده شدند و وافن اس اس دو هزار و پانصد مامور را در روسیه استخدام کرد. هدف از این کار ایجاد یک مستعمره درپایگاه ۲۱۱ بر پایه ی انرژی وریل بود. پس از جنگ، به ارتشبد کامر آلمانی اتهاماتی وارد شد که آلمان را از سلاح های مخفی آلمانی پاک سازی کرده است و فناوری های آلمانی را به پایگاه ۲۱۱ انتقال داده است. دو قایق یو شکل آلمانی نیز پیش از دستگیری، محموله های خود را در آب دریا تخلیه کردند و از فاش ساختن داده هایی درباره ی محموله ی خود و مقصد نهایی که پایگاه نهایی آنها بود و همچنین مکان دقیق آن خوداری کردند.

عملیاتی در تعقیب نازی ها
در سال ۱۹۴۷ ارتش ایالات متحده آمریکا عملیات گسترده ای را در جنوبگان انجام داد. ۴۰۰۰ کارمند نیروی دریایی با ۱۳ کشتی بزرگ و شماری هواپیما و بالگرد در این عملیات شرکت داشتند. هدف این عملیات تهیه ی نقشه و فهرست نامه ی مدون از خط ساحلی آنجا و گردآوری داده هایی از حیات وحش جنوبگان اعلام شد و تا شش ماه به درازا انجامید. در خلال سفر یک بندر ساحلی نیز در جنوبگان بنیاد شد و فرودگاه کوچکی نیز برای به زمین نشستن هواپیماها در نزدیکی آنجا ساخته شد. پس از فرتور برداری های گسترده مشخص شد منطقه ای در پیرامون ساحل وجود دارد که در آن از برف و یخ خبری نیست، سپس تصاویر به گونه ای گسترده پردازش شد.

بی درنگ پس از کشف این مکان، عملیات آمریکایی ها بازایستانده می شود و آنها بدون هیچ دلیل منطقی ایی به کشورشان بازگشت داده می شوند. هنوز هم پس از ۶۰ سال، اسناد مربوط به این مکان در بایگانی محرمانه ی بنگاه های اطلاعاتی آمریکا قرار دارد. به یکی از فرماندهان عملیات گفته شد که خطری در این اکتشاف وجود دارد که می تواند زندگی بشریت را تهدید کند.

زمان رستاخیز آنها کی خواهد بود؟
به عنوان یکی از واقعیت های جنگ مشخص شد که سازندگان ویریل از تبدیل کنندگان آن به یک دستگاه کشتار نام برده شده بودند. درکریسمس ۱۹۴۳، نشستی در کرانه های تفریحی کولبرگ صورت گرفت. ماریا و سیگران فرنشینی نشست را بر عهده داشتند و درباره ی ضرورت پروژه ی آلدباران سخن گفتند. آنها هراس خود را از هرج و مرج و جنگ مطرح کردند و خطری که می توانست جهان را در صورت استفاده از انرژی ویریل به سوی آن سوق دهد. آنها تصمیم گرفتند استعداد نهایی خود را برای رسیدن به سیاره ی اربابانشان آلدباران سوق دهند. آنها داده های دقیقی را از سیارات قابل سکونت پیرامون سیاره ی آلدباران به دست آوردند.

کمی پس از آن در ۲۲ ژانویه ی ۱۹۴۳، دیداری میان هیتلر، هیملر و کوندل (از انجمن ویریل ها) صورت گرفت و دکتر ساچمن گفتگوی گسترش دادن نیروی ویریل برای چیرگی بر گرانش و زمان را مطرح کرد. آنها مطرح کردند که هتا می توانند به سرعتی فراتر از سرعت نور برسند و آزمایش هایی را روی ویریل ها آغاز کردند.

وریل ۷ با پهنای صفحه ای در حدود ۴۵ متر ساخته شد. آزمایشی با عنوان "راه پسین" در زمستان ۱۹۴۴ با این دستگاه انجام گرفت. این یک آزمایش فاجعه بار بود ونتایج فاجعه باری را با خود به همراه داشت. بدنه بیرونی ویریل به قدری در این مدت اندک فرسوده شده بود و آسیب دیده بود که گویی به یک سفر صد ساله رفته بود !! این مشکلات باید برای نمونه های اصلی که برای سفر به آلدباران ساخته می شدند حل می شد تا مسافران زنده می ماندند.

این زن به گونه ای مکرر در خلال جنگ مشغول رفت و آمد به کارخانه های ساخت ویریل و انجام آزمون بر روی آنها بود. در سال ۱۹۴۷، گروهی از مهندسان خواستار نزدیکی بیشتر به این زن شدند. آنها از او خواستند تا موتور ویریل (Triebwerk) را با یکی از پروژه های آنها هم خوانی دهد، اما او به هیج روی این را نپذیرفت و به آنها گفت که برنامه ی ویریل صلح آمیز است.



هانبو
در سال ۱۹۴۵ هموندان انجمن ویریل نامه ای از ماریا دریافت کردند که از آنها خواسته شده بود خود را برای سفر به آلدباران آماده کنند. اما به دید می رسید گروه هایی از ویریل ها تصمیم به ماندن در کره ی زمین را گرفته بودند، اما آیا واقعن آنها به سیاره ی دیگری رفتند ؟ هیچ کس نمی داند !! بیشتر مردم بر این باور هستند که آلدبارانی ها شاه ماهی های سرخی در دریاها بودند و مقصد نهایی آنها آرمان شهری به نام جنوبگان بود. بیش از یک صد زیر دریایی مخفی و شماری کشتی بودند که متفقین هیچ گاه نتوانستند آنها را بیابند. حقیقت این است که انجمن ویریل ها با استفاده از آنها راهی جنوبگان شده است.

در خلال سال های ۱۹۴۵، آمریکایی ها اسنادی از بایگانی های اس اس را یافتند که وسایلی که همانند وسایلی بود که به افسانه های کهکشان آندرومدا ربط داشت، بر روی کشتی هایشان نصب شده بود و ارزش بالای آن وسایل برای دانشمندان پیدا بود. پس از سقوط هیتلر، آمریکایی ها با استفاده از اسناد طبقه بندی شده ی نازی ها و چندین نازی که به این اسناد دسترسی داشتند، توانستند تا حد فراوانی نیروی هوایی خود را قوی تر کنند. دو دانشمند برجسته ی آلمانی به نام ویکتور شوبرگر و فون براون به آنها کمک های بسیاری کردند.

پسین ها برخی از متخصین تصمیم گرفتند که مشاهدات خود از چپن ها را به ویریل ها ربط دهند و بگویند که نازی ها با استفاده از آنها توانستند فرار کنند و بیشتر دیدن چپن ها به ویریل ها و نازی ها مربوط است. ممکن است نازی ها در گوشه ای از جهان مشغول دستکاری های ژنتیکی برای به وجود آوردن یک نسل نوین از انسان ها باشند تا یک ذهن و تن تندرست را بر جهان حکمفرما کنند. شاید آنها با استفاده از انرژی ویریل ها دست به دگرش در فامتن (DNA) جوانان بزنند. نکته ی جالب این است که زن جوانی به نام سیگران که مشغول برسی ویریل ها بود، گفته شده که ۱۴۰ سال سن دارد و دستکاری ژنتیک شده است.


نشان نظامی هانبو در رخت های یکدست نیروهای مسلحه اس اس آلمان

۱۳۹۵ تیر ۲۲, سه‌شنبه

معمای يک فرقه ی رمزآلود: اوم شينريکیو و آخر زمان

فرقه ی اوم شينريکیو Aum Shinrikyo را فردی نابينا به نام گيزو ماتسوموتو در سال ۱۹۸۶ در ژاپن بنیانگزاری کرد. او سپس نام “آساهارا شوکو” را بر خود نهاد. اوم واژه ای سانسکریتی و به چم “قدرت‌های ویرانگر و سازنده ی جهان” است و شينريکو به چم “آموزش حقيقت برتر” است. همانگونه که از نامش پيداست، هدف فرقه آموزش حقيقت برتر درباره ی ساخت و ویرانی جهان عنوان می شود. فرقه ی اوم در آگست ۱۹۹۸ به عنوان يک فرقه ی دینی در ژاپن به ثبت رسيد. از همان زمان این فرقه با شکايت پدر و مادرهایی که فرزندانشان به هموندی آن درآمده و ارتباط خود را با خانواده قطع کرده بودند، روبرو شد. فرقه در اصل بودایی است اما آخر زمان را کاملن نزديک می داند و دشمن اصلی را ايالات متحده آمريکا قلمداد می کند که به باور آساهارا، آفریده ی فراماسون ها و يهوديان است و دشمن ژاپن می باشد. آساهارا هموندان فرقه را به آمادگی برای فرارسيدن حتمی آرماگدون (آخر زمان) فرا می خواند. برای رویارویی با اين وضع، هموندان فرقه ساخت پناهگاه های مقاوم در برابر یورش های اتمی را آغاز کردند.



در مارچ ۱۹۹۳، آساهارا دستور ساختن گاز سارين و تهيه ی سلاح های شيميایی را صادر کرد و یکی از هموندان فرقه که متخصص شیمی آلی بود، مسئول شاخه ی پژوهش های شيميایی و زیستی فرقه شد. در واپسینه های ۱۹۹۳، این گروه کاربردی موفق به ساختن گاز سارين شد. اوم شينريکیو از امکانات مالی و کاربردی گسترده ای برخوردار بود و ۲۰ متخصص ميکروب شناسی که در بهترين آزمایشگاه های ژاپن کار می کردند، در اين گروه باشنده بودند. در ۲۷ ژون ۱۹۹۴، هموندان فرقه گاز سارين را در منطقه ی مرکزی توکيو پخش کردند که به مرگ هفت تن و جراحت صدها تن دیگر انجاميد. در ۲۰ مارچ ۱۹۹۵ ده تن از هموندان فرقه با گاز سارين به متروی زيرزميني توکيو یورش بردند. در اين اقدام تروریستی، ۱۲ تن کشته و هزاران تن دیگرمسموم شدند.

در زمان یورش به متروی مرکزی توکيو، اين فرقه ۱۱۰۰ هموند فعال داشت. بر اساس ادعای شهربانی ژاپن، از اکتبر ۱۹۸۸ تا مارچ ۱۹۹۵، سی و سه تن از هموندان فرقه به علت نافرمانی، به دستور آساهارا کشته شدند. بررسی های پسین شهربانی چندين مورد تکه تکه کردن و هشت فقره مرگ به علت اقدام به تمرينات فرقه، دو مورد خودکشی و چند مورد ناپديد شدن هموندان را ثابت کرد. پس از دستگيری آساهارا، یکی از هموندان فرقه به نام فومی هيرو جويو، دوست اولگ لوبوف در روسيه، رهبری فرقه را به دست گرفت و به بازسازی آن پرداخت. او نام فرقه را از "اوم" به "الف" (واژ نخست الفبای عربی، عبری و پارسی) تبديل کرد که به چم “آغاز دوباره” است.

این فرقه به رهبری جويو همچنان آزادنه فعاليت می کند و هنوز آساهارا را به عنوان بنيانگزار خود مورد تکريم قرار می دهد. آساهارا در روسيه نيز پيروانی دارد و زمانی در سفر به مسکو در يک اجتماع ۱۵ هزار نفری از هوادارانش سخنرانی کرد. فضای آشفته ی سياسی و شکست ملت روسيه، زمينه ی مناسبی است برای تبليغات فرقه به ويژه جنبه های ضد يهودی و ضد آمريکایی آن.

در ماجرای متروی توکيو، جويو نيز دستگير و به سه سال زندان محکوم شد. او که خوش سيما و خوش پوش است، در جريان محاکمه ی هموندان فرقه، مرتب در تلوزيون و مطبوعات گفتگو می کرد و به اين ترتيب به چهره ای محبوب در ميان نوجوانان ژاپنی بدل شد. فرقه ی اوم بيش از يک مليارد دلار ثروت دارد و تنها در نيويورک دارای هشت شرکت تجاری است.


الی کارمون نويسنده ی اسراییلی در اکتبر ۱۹۹۹ نوشت:
”از نيمه ی سال های ۱۹۸۰، نوسازی زندگی يهودی ستیزانه در ژاپن مشاهده می شود. ده ها کتاب ضد يهودی در شمارگان مليونی به فروش می روند. بخشی از مسئوليت اين پديده به گردن چپ های ژاپن است، زيرا شعارهای ضد سهیونیستی آنها منجر به تشديد نفرت از يهوديان و فرهنگ يهودی شد. برخی نظريه پردازان افراطی چپ هتا نظرياتی را در زمينه ی توتئه ی جهانی يهود مطرح می کردند که با تبليغات یکسانی از سوی راست گرايان متفاوت بود. یکی از محبوب ترین مولفين ضد يهودی ژاپن اونو ماسامی، کشيش بنيادگرای مسیحی است. او در سال ۱۹۸۶ دو کتاب چاپ کرد و ادعا کرد که ايالات متحده يک کشور يهودی است و به وسيله ی يک دولت در سايه ی يهود اداره می شود. در ۱۹۹۲ يک مولف تازه ی ضد يهودی به نام اوتا ريو، توتئه ی يهوديان برای ویرانی ژاپن را به ۱۲۰۰ سال پيش و به دوران نارا در تاريخ ژاپن، امتداد داد. در آغازه های ۱۹۹۵، دو کتاب چاپ شد که يهوديان را هتا به خاطر زلزله ی کواب در ژانويه ی ۱۹۹۵ متهم می کرد. بنابراين، يهودی ستيزی فرقه ی اوم، در محيط فرهنگی مساعدی رشد کرد و انديشه ها و گرايش هایی را بيان نمود که در محيط کنونی ژاپن موجود بود”.

Eli Caromon, The Anti- Semitism of Japan's Aum Shinrikyo: A Dangerous Revival [+]



شواهد زير نشان می دهد که فرقه ی اوم را از همان بنیان، کانون های مرموزی پشتیبانی می کنند:

۱. در سال های ۱۹۱۹ تا ۱۹۹۵، حدود ۶۰ تن از هموندان اوم از مراکز اين فرقه گريختند و درباره ی زندانی کردن و سواستفاده از هموندان فرقه، برای شهربانی سخن ها گفتند. در تمامی اين موارد، شهربانی حاضر نشد عليه فرقه اقدام کند. هتا کودکان برخی از اين فراريان به عنوان گروگان در اردوگاه های فرقه مانده بودند. در اين موارد نيز شهربانی حاضر به مداخله نشد و ترجيح داد با سران فرقه برای آزادی کودکان مذاکره کند. اگر مذاکرات به نتيجه نمی رسیئ، اقدام به دستگیری نمی کرد.

۲. مواردی وجود داشت که هموندان فراری در خيابان های شلوغ و ايستگاه های مترو به وسیله ی هموندان فرقه دستگير و با خودرو به ستادهای فرقه منتقل می شدند. در اين موارد نيز شهربانی هيچگاه دخالت نکرد.

۳. در ماجرای یورش به شهر ۳۰۰ هزار نفری ماتسوموتو (۲۷ ژون ۱۹۹۴)، شهربانی داستانی مضحک عنوان کرد و مدعی شد که مهاجم به نام کونو، گاز سارين را شخصن و احتمالن تصادفی ساخته است. ساختن گاز سارين به تجهيزات پيشرفته نياز دارد و با وسايل ابتدایی ساخت آن ممکن نيست. شيميدانان و کارشناسان در سراسر جهان بر اين نکته انگشت گزاردند، اما شهربانی ژاپن همان داستان را تکرار کرد و رسانه های ژاپنی نيز کاملن از دیدگاه شهربانی پشتیبانی کردند. جالب تر اين است که اندکی پس از اين رویداد، شهربانی در بيرون یکی از اردوگاه های فرقه ی اوم، رسوبات گاز سارين را کشف کرد. اين يافته نيز پنهان نگاه داشته شد و بازپرسی از کونو بر اساس همان نمایشنامه ادامه يافت. شهربانی هتا کونو را مجبور کرد اعتراف کند که سارين را خودش ساخته است.

۴. زمانی که شهربانی به اردوگاه فرقه ی اوم وارد شد (۱۵ مه)، هيچ نوع اسلحه و مهمات و هيچ نشاني از گاز سارين نيافت. گفته می شود که چند ساعت پیش از ورود شهربانی، اين وسايل به وسيله ی چند خودرو و واگن از محل بیرون برده شده است. اين در حالي است که می دانيم از دو روز پیش اين، محل زير نظر شهربانی بود. گفته می شد که آساهارا اندکی پیش از ورود شهربانی به ستاد فرقه، اين محل را ترک کرده است. اما او سپس در همين محل پيدا شد. یعنی وی چنان به خود اطمينان داشت که ستاد فرقه را ترک نکرد.

۵. ماسايوشی تاکمورا وزير دارایی ژاپن، دستور داد که کليه دارایی های فرقه صورت برداری شون، اما شهربانی حاضر نشد اين اطلاعات را هتا در اختيار يک وزارتخانه ی دولتی قرار دهد. در آن زمان، دارایی فرقه يک صد مليارد ين (۱.۲ ميليارد دلار) تخمين زده می شد. هم شهربانی و هم سران فرقه مدعی بودند که تنها ممر درآمد فرقه، اعانه ای است که پيروان آن پرداخت می کنند. می دانيم که اوم حدود ده هزار پيرو در ژاپن داشت که بسياری از ايشان دانشجو بودند و توان پرداخت مبالغ چشمگير نداشتند. هزينه های اوم با گشاده دستی صورت می گرفت و نشان می دهد که اين فرقه از پشتوانه ی مالی چشمگيری برخوردار است.

اوم ده‌ها تن از هموندان خود را برای تجارت به سراسر ژاپن روانه می کرد و برخی از آنان بيش از يکصد کارمند داشتند که هوادار فرقه نبودند و هيچ يک از اين شرکت‌ها نيز سودی نداشت (مگه می شه آخه ؟؟؟!!! -دا/۸). ظاهرن اوم قصد نداشت از اين شرکت ها پولی به دست آورد. اين شرکت ها تنها برای هموندگیری و ايجاد پوشش برای عمليات های غير قانونی به کار گرفته می شدند. اوم ماهيانه ۱۱۸ هزار دلار نيز صرف عمليات خود در بیرون از ژاپن می کرد. بنابراين، در طول شش سال صدها مليون دلار و شايد ملياردها دلار به وسيله ی فرقه خرج شده است. اين ادعا که این پول هنگفت از راه اعانه ی هواداران به دست آمده، به کلی مضحک است. روشن است که اوم منبع درآمد ديگری داشته است.

توجه کنيم زمانی که شهربانی ستاد فرقه را جستجو کرد، ۷۰۰ مليون ين (۸.۲۴ ملیون دلار) پول نقد و ده شمش زر به دست آورد. اين شمش ها بدون برچسب دولتی بوده که عيار و وزن آن را مشخص می کند. روشن است که اوم اين شمش ها را خريداری نکرده بود، زيرا زر خريداری شده هتمن با برچسب ویژه و تعيين وزن و عيار عرضه می شود. از شين کانمارو* نيز شمش های زر یکسانی به دست آمد. می توان حدس زد که منبع هر دو زر یکی بوده است. به هرحال، هيچگاه منبع ثروت فراوان فرقه ی اوم روشن نشده است.

۶. نزديکي جويو، رهبر فرقه در روسيه، با مقامات عالی رتبه ی روسی از جمله اولگ لوبوف، فرنشین وقت شورای عالی امنيت ملی روسيه و مشاور نزديک يلتسين و دوست تاتيانا دختر بدنام يلتسين، تصادفي نيست. گفته می شود يکي از دولت مردان بلند پايه و سرشناس ژاپنی، جويو را به مقامات روسی معرفی کرده بود. اصولن اين فرد همان شين کانمارو است.

* شين کانمارو (۱۹۱۴-۱۹۹۶) [+] سياستمدار ژاپنی. کانمارو از رهبران حزب ليبرال دموکرات ژاپن (LDP) بود و به خاطر نقش بزرگش در تعيين سرنوشت دولت های ژاپن، به "شاه ساز " Kingmaker شهرت داشت. کانمارو به دريافت رشوه های کلان شهرت داشت. او بسيار ثروتمند بود و در زمان مرگ ملياردها دلار ارثيه بر جای گزارد. در سال ۱۹۹۲ جنجال رشوه ی او به یکی از رسوایی های بزرگ مالی ژاپن بدل شد. با مافيای ژاپن و گروه های افراطی راست گرای ژاپن ارتباط نزديک داشت.


ترجمه: عبدالله شهبازی
ویرایش: داریوش افشار

۱۳۹۵ تیر ۲۰, یکشنبه

"مافيای يهودی روسیه" و مسئله ی انرژی اتمی ايران

درباره ی رشد شگرف "مافيای يهودی" در جمهوری های پيشين اتحاد شوروی، به‌ ويژه روسيه و اوکراین، فراوان سخن گفته می شود. اين "مافيا" که در اتحاد شوروی پيشين خود را در ساختار حزب کومونيست و بنگاه های اطلاعاتی و امنيتی به‌ ويژه  ک. گ. ب. و دولت اتحاد شوروی پنهان کرده بود، از زمان حکومت بوريس يلتسين، نخستین ریيس‌ جمهور روسيه (۱۹۹۱ تا ۱۹۹۹) پس از فروپاشی شوروی پايه‌ گزار شد و اقتداری کم‌ نظير به دست آورد. از آن زمان تا به امروز، جستارهای فراوانی دال بر نقش تاتيانا دياچنکو، [+] دختر کوچک يلتسين در ساختار مافيای روسيه و نقش اين کانون در غارت ثروت ملی و اموال دولتی و به فساد کشانيدن اقتصاد روسيه منتشر شده است. در دهه ی ۱۹۹۰، بنيانگزاران نامدار "مافيای يهودی روسيه" به عنوان نزديک‌ ترين دوستان و شرکای تاتيانا شناخته می شدند؛ کسانی همچون بوريس برزوفسکی، [+] رومن آبراموويچ، [+] مالک ۲۶% سهام شرکت هواپيمایی ايرفلوت در زمان يلتسين، ولاديمير پوتانين [+] و ديگران. تاتيانا چنان به بدنامی و فساد مالی شهره است که تا به امروز مردم روسيه او را "تاتيانای خبيث" می نامند.

عجيب است که در همان زمان، اولگ لوبوف، [+] ثروتمند نوخاسته و رییس شورای امنيت ملی روسيه و مشاور نزديک يلتسين و دوست نزديک تاتيانا، با فومی هيرو جويو، [+] از گردانندگان فرقه ی مذهبی- تروريستی و به شدت ضد يهودی اوم شينريکوی ژاپن، که دارای دعاوی دينی درباره ی قريب‌ الوقوع بودن آخرالزمان است، رفاقت و شراکت مالی داشت تا بدانجا که فرقه ی اوم در مشارکت با لوبوف، دانشگاه مسکو- ژاپن را در روسيه بنیادگزاری کرد. (بنگريد به يادداشت "معمای يک فرقه ی راز آميز: اوم شينريکو") [+]

همين کانون بود که يک سرهنگ گمنام ک. گ. ب. به‌ نام ولاديمير پوتين را کشف و به يلتسين معرفی کرد؛ يلتسين وی را کارگزاری کارآمد تشخيص داد و در سال ۱۹۹۵ به عنوان نخست‌ وزير منصوبش نمود. می گويند يلتسين با پوتين شرط کرد که تو را ریيس‌ جمهور روسيه خواهم کرد، مشروط بر اينکه خانواده ی من و ثروتشان هماره مصون از تعرض باشد. بدينسان، در ۳۱ دسامبر ۱۹۹۹، در آستانه ی هزاره ی سوم ميلادی، يلتسين (در ۲۳ آپريل ۲۰۰۷ مرد) به بهانه ی بيماری، از رياست‌ جمهوری کنار رفت و پوتين زمام امور را به دست گرفت و اندکی پس از آن، در انتخابات دستکاری شده ی مارچ ۲۰۰۰ ریيس‌ جمهور شد و در ۱۲ فبريه ی ۲۰۰۱ فرمانی را صادر کرد که روسای جمهوری پيشين و هموندان خانواده‌ ی شان را از پيگرد قانونی مصون می کرد. پوتين با همين ساز و کار در سال ۲۰۰۸ جوانی ۴۲ ساله و ناشناخته به‌ نام مدودوف را به عنوان ریيس‌ جمهور روسيه برکشيد.

تاتيانا و شبکه‌ ای که او از بنيانگزارانش بود، از راه "خصوصی کردن" صنايع عظيم روسيه، ملياردها دلار به جيب زدند. از زمان يلتسين تا به امروز خانواده ی يلتسين از راه آلکسی دياچنکو، شوهر نخست "تاتيانيای خبيث" و والری اوکولوف، شوهر يلنا اوکولوا دختر بزرگ يلتسين، اداره ی شرکت بزرگ هواپيمایی ايرفلوت را به دست دارند؛ شرکتی که در زمان حکومت يلتسين، در ماجرای واگزاری اموال دولتی به بخش خصوصی غارت شد. همين شرکت است که در سال‌ های ۱۳۷۰ در ايجاد شرکت‌ های خصوصی هواپيمایی در رژیم ولایت فقیه نقش بزرگی ايفا نمود.

معرفی "مافيای يهودی روسيه" و پيوند آن با کانون‌ های مشابه در ايالات متحده ی آمريکا و اروپای باختری و اسرایيل، و نقش اين کانون همبسته در عمليات پنهان مالی و انواع شيادی های سياسی- اقتصادی، به کتابی مفصل نيازمند است.

با توجه به اهميت مسئله ی انرژی اتمی در سرنوشت ايران در مقطع تاريخی کنونی، در اين يادداشت هدفم جلب توجه مردم، مقامات و محافل و احزاب و شخصيت‌ های سياسی ايران است به خطری که به دليل ناشناخته ماندن جايگاه بزرگ مافيای روسيه (هتمن خیال می کند که واواک با آن عرض و طول نمی داند چه خبر است که دغدغه ی خود پنداشته به ساواکی جماعت خطر آنان را هم گوشزد کند !! -دا/۸) و ساير جمهوری های پیشین اتحاد شوروی به‌ ويژه اوکراين، ايران را تهديد می کند. بايد بيفزايم که در دو دهه ی گزشته، اين مافيا از راه معاملات عظيم با جمهوری اسلامی، سودهای کلانی به جيب زده است. در ظاهر اينگونه است که ايران با روسيه يا اوکراین در یک برهمکنش است، اما در واقع چنانکه خواهيم ديد، با هشت پایی روبروییم که اندام آن از باکو و ايروان و تفليس در مرزهای ايران تا نيويورک و لندن و پاريس و تل‌ آويو گسترده است.

يک نمونه، جايگاه مسعود عاليخانی است. عاليخاني، در سال‌ های ۱۳۴۵- ۱۳۵۷ گرداننده ی واقعی شبکه‌ های پنهان اسرایيل در ايران به‌ شمار می رفت، تا بدان حد که آگاهان جايگاه او در عمليات موساد در ايران را برتر از يعقوب نيمرودی و يوری لوبرانی می دانند، در دوران يلتسين در اوکراين و روسيه فعاليت گسترده‌ ای را دنبال می کرد و به اين دليل، هموند هيئت مديره ی "بنياد جهانی خصوصی سازی روسيه" بود.

در اين يادداشت به معرفی سه شخصيت سياسی روسيه می پردازم که در ارتباط با مسئله ی انرژی اتمی ايران، نقش تعيين‌ کننده داشته‌ اند:

۱. آناتولي چوبايس [+] (زاده ی  ۱۳۳۴/ ۱۹۹۵) را بايد شخص نخست و تعيين‌ کننده در امور مربوط به انرژی اتمی ايران دانست. چوبايس از ملياردرهای نوخاسته ی روسيه است و نام او به عنوان يکی از ثروتمندان بزرگ جهان در نشريات غربی درج می شود. چوبايس را "يهودی مخفی" و "دومين مرد منفور روسيه پس از بوريس برزوفسکی" می دانند. [+] او به عنوان وزير دولت يلتسين، طراح برنامه ی "خصوصی سازی" اقتصاد روسيه بود و راهی را آغاز کرد که وی و شرکايش را به ثروت‌ های افسانه‌ ای رسانيد. چوبايس در سال‌های ۱۹۹۸- ۲۰۰۸ رییس مجتمع انرژی (United Energy Systems (UES روسيه بود و از سال ۲۰۰۸ ریيس مجتمع زیست فناوری نانوی روسيه به نام Rosnanotech است و نيز هموند شورای مشاوران بانک جی. پی. مورگان و بانک شکار منهتن (Chase Manhattan Bank)، یعنی بزرگ‌ ترين بانک و غول مالی ايالات متحده آمريکا. [+] درباره ی پيوند خاندان آلمانی و یهودی تبار مورگان و بانک مورگان با بنياد راتشیلد، از بدو فعاليت در ايالات متحده ی آمريکا به عنوان کارگزار راتشیلدها، در آثار خود سخن گفته و در آينده نيز مستندات بيشتری به دست خواهم داد.


آناتولز چوبايس، يهودی مخفی و "دومين مرد منفور روسيه پس از برزوفسکی" و موثرترين مقام روسی در مسائل انرژی اتمی ايران

۲. سرگئی کيرينکو [+] (زاده ی ۱۳۴۱/ ۱۹۶۲)، فرنشین "سازمان انرژی اتمی روسيه" (Rosatom) [+] که او نيز، مانند پوتين و چوبايس و ملامد، از برکشيدگان يلتسين است و در زمان رياست‌ جمهوری يلتسين مدتی کوتاه (از ۲۳ مارچ تا ۲۳ آگست ۱۹۹۹۸) نخست‌ وزير روسيه بود. کيرينکو نوه ی يک نجاست يهودی به‌ نام ياکوف ايزرایيتل (نامور به يعقوب اسرایيل) است. کيرينکو از ۳۰ نوامبر ۲۰۰۵ فرنشینی "روس اتم" (سازمان انرژی اتمی فدرال) و فرنشینی هيئت مديره ی شرکت بزرگ "اتم انرگوپرام" (Atomenergoprom) را در دست دارد و عالی ترين مقام روسی در زمينه ی انرژی اتمی به‌ شمار می رود. او همان کسی است که از آغاز گماشتگیش، پیوسته وعده می داد نيروگاه کزایی بوشهر را "به زودی" به پايان خواهد برد !!



سرگیی کيرينکو، فرنشین سازمان انرژی اتمی روسيه در حال سخنرانی در نشست سال ۲۰۰۰ داووس (حرامزادگی از نگاهش می بارد. -دا/۸)

۳. سومين فرد مؤثر در مسائل مرتبط با انرژی اتمی ايران، لئونيد ملامد [+] است. اگر کيرينکو با استفاده از نام اوکراينی مادرش تبار يهودی خود را پنهان می کند و اگر چوبايس می کوشد تا به عنوان يهودی شناخته نشود، لئونيد ملامد ابایی ندارد که از شهرت خاندان نامدار خود بهره برد. خاندان ملامد از سرشناس‌ ترين خاندان‌ های زرسالار يهودی است که تبار ايشان به اسپانيای سده ی پانزده ميلادی و به خاخام مه‌ ير ملامد، وزير ايزابل ملکه کاستيا، می رسد. ايزايل همان حکمرانی است که به همراه شوهرش فرديناند شاه آراگون در گرانادا، واپسین بازمانده ی اندلس اسلامی را تصرف کرد و هفت ماه پس ازآن با ثروت به دست آمده از تاراژ گراندا در آگست ۱۴۹۲، کريستوفر کولومبوس را راهی سفر به اصطلاح "هند" نمود؛ سفری که به اصطلاح به "کشف" قاره ی آمريکا انجاميد.


لئونيد ملامد

خاندان ملامد پرشمار و با نفوذ است و در تاريخ ايران نيز چون عثمانی، نقش موثری داشته است. ملا سيمانطوب ملامد، فرنشین يهوديان مشهد در اواخر سده ی هژدهم ميلادی، شخصيتی مهم در عرصه ی کاباليسم و تصوف راز آميز ايران است. والتر فيشل او را "رهبر معنوی يهوديان مشهد، شاعر، فيلسوف و مولف رساله‌ هایی به عبری و پارسی یهود" معرفی می کند. ملا سيمانطوب ملامد، چهره‌ ای است مهم در تاريخ فرقه‌ های راز آميز ايران و شناخت زندگی و انديشه‌ های او، "حلقه ی گمشده‌ ای" است در شناخت تکاپوی "صوفيان يهودی" و شبکه ی يهوديان مخفی در شيراز، مشهد و دیگر نقاط ايران از نيمه ی دوم سده ی هژدهم ميلادی. اين شبکه، افزون بر خراسان و افغانستان و آسيای ميانه، از راه خاندان ملامد با عثمانی و "صوفيان ترک" نيز پيوند می خورد.

فرنشینی خاندان ملامد بر يهوديان شيراز نيز موروثی بود و در دوران ناصرالدين شاه و مظفر الدين شاه، ملا رحميم روبن ملامد هاکوهن، فرنشین يهوديان شيراز را به دست داشت. ملا رحميم ملامد در سال ۱۹۰۶، در ۵۲ سالگی، به فلستين کوچ کرد و در اورشلیم ساکن شد. ميراث "صوفيان يهودی" مشهد و شيراز و اصفهان و کاشان و همدان و دماوند در کارنامه ی خاخام ملامد تداوم يافت. او یکی از رهبران و مروجان تصوف راز آميز يهودی (کابالا) در اورشلیم بود و کتابی در حواشی زُهر، کتاب مرجع کابالا نگاشت که در سال ۱۹۱۹ انتشار يافت. پسرش، عزرا زيون ملامد در شيراز زاده شد و در سه سالگی به همراه پدر به اورشلیم رفت و پسین ها به يکی از اساتيد سرشناس دانشگاه‌ های اسرایيل بدل شد. عزرا ملامد از سال ۱۹۶۱ به تدريس "کتاب مقدس" و "تلمود" در دانشگاه‌ های عبری اورشليم، برايلان (حومه ی تل‌ آويو) و تل‌ آويو اشتغال داشت و هموند دانشکده ی زبان عبری و شورای باستان‌ شناسی اسرایيل بود. او تا زمان مرگ، خاخام افتخاری يهوديان ايرانی نيز بود. خاندان ملامد پر شمار است و در سراسر جهان گسترده. در دوران پهلوی، ملامدها در فراماسونری ايران فعال بودند. دکتر ناصر ملامد، استاد دانشکده ی کشاورزی دانشگاه تهران، هموند لژ لافرانس بود. ناصر ملامد در ۱۰ آذر ۱۳۵۶ در لژ "جويندگان کمال سقراط"، وابسته به طريقت کهن اسکاتلندی، به درجه ی چارم ارتقا يافت. در اين مراسم دو ماسون نامدار شيراز، یعنی دکتر "ذبيح قربان" و پسرش دکتر "کامبيز قربان"، حضور داشتند.

لئونيد ملامد از گردانندگان اصلی فعاليت‌ های اتمی روسيه و فرنشین پيشين کنسرن دولتی "راس‌انرگواتم" است که امروزه "انرگواتم" [+] ناميده می شود. لئونيد ملامد در فبريه ی ۲۰۰۰، زمانی که فرنشینی "راس‌انرگواتم" را در دست داشت، از تداوم همکاری های اين مجتمع با ايران و هند و چين در زمينه ی انرژی اتمی، به‌ رغم ممانعت ايالات متحده آمريکا، خبر داد. (آسيا تايمز، ۳ فبريه ی ۲۰۰۰) [+] ملامد تا سپتامبر ۲۰۰۸ فرنشین مجتمع "راس نانوتک" بود.

هسته سه نفره چوبايس - کرينکو- ملامد در دهه ی گزشته، نقشی بزرگ و مرموز در مسائل مرتبط با انرژی اتمی ايران ايفا کرده است. شناخت ماهيت اين سه تن می تواند راهگشای ما در تبيين سياست‌ های عقلایی و منطبق با مصالح ملی باشد. (پس تکلیف زد و بندهای پشت پرده ی رژیم چه می شود ؟! -دا/۸)

پژوهش و ترجمه: عبدالله شهبازی
ویرایش: داریوش افشار