Google Ad

‏نمایش پست‌ها با برچسب نوشتارهای من. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب نوشتارهای من. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۴ آذر ۱۹, چهارشنبه

مهار آب و هوا، سلاح مرگبار خاموش

مردم در سراسر جهان، در معرض دگرش های گوناگون اما طبیعی آب و هوایی قرار دارند. دگرش اقلیم در اثر دگرش های آب و هوایی، امری طبیعی بود تا اینکه سرآمدان دانش در جهان، به فناوری "مهار آب و هوا" دست یافتند.

فناوری مهار آب و هوا نیز به مانند دیگر فناوری ها و پیشرفت های گوناگون، نخستین بار و به شکلی پایا و متجاوزانه، تا به امروز، در صنایع نظامی و به منظورهای جنگی، جنگ های خاموش و ناگفته، انجام شوند و ادعا نشونده، به کار گرفته شده و می شوند. بدون شلیک هتا یک گلوله، می توان ملتی را با توفان و سیل و زمین لرزه و گردباد و باران و برف و تگرگ و خشکسالی به زانو درآورد و ملت ها را به اشغال سرزمینشان به دست دشمن، تسلیم و راضی نمود.

آب و هوا از راه ابزارهای پیچیده ای مهار می شود که به شکلی آغازی، می توان از آن فناوری به عنوان سلاح ویرانگر "هارپ" (HAARP) نام برد.

در حالی که بسیاری از مردم هنوز سرشان به کونشان پنالتی می زند و در عالم هپروت به سر می برند و این نوشته را بیانی از نظریه ی توطئه قلمداد می کنند، جالب است بدانید که نخستین مقاله های علمی پیرامون دستکاری آب و هوا، مربوط به نزدیک به یک سده ی پیش است !! یعنی آن روزگاری که آمریکا به چنین فناوری ایی رسیده بود و آن را در جنوبگان به مهک آزمایش می گزارد، ایران و ده ها کشور بدبخت استعمار زده ی اسلامی و انگل ایسی دیگر، مشغول وق وق های دینی و سیاسی و دوموقراضه و تلاش برای بقا و جلوگیری از تجزیه ی سرزمینشان بوده اند !!

ایران به معنای واقعی کلمه، یک هزار از جهان پیشرفته عقب است و این گسست فناوری است که ایران را در برابر قدرت هایی قرار داده است که هنوز انگل ستانش با داشتن ۱۷ مستعمره ی رسمی و سه کشور مستعمره ی نیمه رسمی دیگر (کانادا، استرالیا و آمریکا)، کانال سوئز و تنگه های مهم دیگر جهان را همچنان در اشغال خود دارد !!

آب و هوا، بازیچه ی نظم نوین جهانی به سرکردگی مار بزرگ، انگل ستان می باشد که ابزار کاربرد آن نه الزامن و مستقیمن از سوی خود کشورک انگل ستان، که از آستین آمریکا و دیگر رژیم های انگل دوست جهان بیرون می آید.

انگل های ملکه فاحشه باز که هتا به کشور محل اقامت خود انگل ستان هم رحم نکرده اند، در پی تجزیه ی هندوستان عزیز و جدایی بخشی باختری آن به نام جعلی پاکستان، در درازتای چند دهه پس از اعلام پایان رسمی استعمارگری خود بر این شبه قاره، حدود هفت ملیون الله پرست خطرناک و تندرو و بی کله را به درون بریتانیا کوچ داده اند تا بتوانند برنامه های پسینی خود را با حضور الزامی آن موجودات خطرناک، پیاده کنند.

در این میان، مهار اب و هوایی ارتابط مستقیمی با گرمایش مصنوعی زمین دارد که هیچ ارتباطی به سبک زندگی انسانی ندارد و این یک خبر جعلی بزرگ است که از سوی سوسیالیسم جهانی به مرکزیت لندن و جنبش های کزایی محیط زیستی به مرکزیت آلمان و فرانسه و ژاپن ترویج می شود که گرمایش زمین، در نتیجه ی سوخت های فسیلی به وجود آمده است.

یادمان باشد که همین انگل ستان و اروپای سوسیالیست و آمریکای دمکرات بودند که با حسادت بزرگ خود نسبت به ایران پادشاهی، نتوانستند رویکرد شاهنشاه میهن پرست ما در بنیادگزاری ۲۰ نیروگاه هسته ای در ایران عزیز را تاب بیاورند و شاهنشاه نفت را با آخوندهای اسلام فروش و توده ای مزخرف و نادان و روش عن فکر، سرنگون ساختند تا بلکه با شکستن کمر پادشاه عزیزمان، کمر ایران را هم بشکنند.

مهار آب و هوایی، یک فناوری نظامی است که در اختیار کشورهایی چند از جمله دارندگان بمب های اتمی همچون آمریکا و روسیه و چین و انگل ستان و فرانسه می باشد، یعنی همان کشورهایی که برنده ی جنگ جهانی دوم بوده و نیز در شورای امنیت ملل متحد، دارای حق رای "وتو" می باشند !!

این جنگ به قدری ناگفته است که هنوز پس از ماه ها از گزشت سیل ویرانگر در کشورمان که به کشته شدن ده ها هم میهن ما انجامید، سازمان تروریستی سپاه پاسداران که مزدور رژیم متبوع جمهوری اسلامی است که به نوبه ی خود، نطفه ی حرامزاده ی انگل ستان در ایران اشغالی می باشد، هتا کوچک ترین اشاره ای هم به این موضوع نکرد که شاید این یک جنگ نوین آب و هوایی باشد. حاجی لکلک عظما و جارچی خزنده ی رژیم "علی اکبر رائفی پور" هم تصمیم کبرا گرفته بود که لام تا کام هتا به این مورد اشاره ای هم نکند !!

به یاد دارم که در جریان یورش زمین لرزه ای به ایران و ویرانی بم و بستام و چند شهر و روستای دیگر در کرمان، لاشه های سوخته ی آبزیانی همچون دلفین ها، در خلیج فارس به روی آب آمده بودند و فرتورهایی از آنها در یکی از وبلاگ ها و نه رسانه های جریان اصلی و حکومتی، منتشر شده بود که آنها را بر روی میزهای کالبد شکافی نشان می داد. از خود بپرسید که چرا هرگز هتا یک خبر هم نه در روزنامه ها چاپ شد و نه دستگاه عریض و طویل و مغزشوی صدا و سیمای رژیم توده ای اسلامی، هرگز بدان مورد پرداخت !!

تماشای این فیلم، یک باید است:


در صورتی که این مستند بر روی اینترنت سانسور شده باشد، می توانید آن را از این نشانی تماشا کنید و یا اینکه به این وبلاگ پیام دهید.

۱۴۰۴ آذر ۱۴, جمعه

ساعتشمار


 ای اصحاب رژیم که کون خود را نیم قاش نیم قاش گرفته اید، در ریدن به مملکت، و اربده های حقم کو، حقت کو، حقش بود، سر داده اید، برای یافتن راه حل برای تک تک مشکلات، تنها کافی بود بز کون سوخته ای باشید و فقط و فقط ادای ملل مترقی را درآورید و نعل به نعل تقلید کنید تا کشور خشک نشود، معترضان قتل عام نشوند و فقر بالای ۵۰ درصد سقف نزند. الا ای متخصصین دور زدن تحریمها و کاسبان تحریم، اقبال مردم به حکومت مستقر، جز در سایه ی خدمت رسانی و رفاه و آزادی، تداوم نخواهد یافت. بنگر که فرجام ظالمان و مفسدان چگونه بود.

۱۴۰۴ مهر ۹, چهارشنبه

افشاگری علیه طرح هخای ۳

 


بسم الله الرحمن الرحیم 


هشدار:

اعلام خطر برای قتل عام معترضان به رژیم

چندی است که موجودی به نام "سید محمد حسینی" از مزدوران رژیم که سابقه ی فعالیت در یکی از امنیتی ترین بخشهای حکومت یعنی صدا و سیمای جمهوری اسلامی را بر عهده داشته، مشغول پیشبرد بازی تکراری و نخ نمای "طرح هخا" در رسانه های خودساخته ی خود موسوم به "اپوزوسیون ری استارت" و "پستونیوز" می باشد.

این طرح که بیش از دو دهه است علیه اعتراضات سازمان یافته ی مردمی و نسل وارانه ی علیه رژیم به اجرا درآمده، عبارت است از مخالف نمایی یک مزدور رژیم در تظاهر به براندازی رژیم که نقش اپوزوسیون را بازی می کند و در این راستا، افرادی را به خود جلب می نماید تا بدین واسطه و با دادن دستورات غلط و راهبردهایی با افق محتوم به شکست، مخالفان واقعی حکومت را به دام نهادهای امنیتی و سایبری رژیم بیندازد.

طرح هخای ۱ که در سال ۱۳۸۳، آغازگرش مزدوری از وزارت بدنام اطلاعات رژیم به نام اهورا پیروز خالقی یزدی با نام اصلی فتح‌ الله خالقی یزدی و معروف به هخا بود نیز، درست به مانند سید محمد حسینی، مجری کنونی طرح هخای ۳، یک شومن ایرانی مقیم آمریکا در تلوزیون ماهواره‌ ای رنگارنگ بود، که وعده ی سرخرمن داده بود تا در تاریخ ۱۰ مهر ۱۳۸۳، با ۵۰ فروند هواپیما به تهران آمده و رژیم جمهوری اسلامی را سرنگون کند! البته که آن دلقک خلف وعده کرد، همانگونه که این سید دلقک هم خلف وعده خواهد کرد.

تروریست قاتل وزارت بدنام اطلاعات به نام "اکبر خوشکوشک"، بعدها در کلاب هاوس اعتراف کرد که وی با اهورا پیروز خالقی در ارتباط بوده و مبالغی را به وی پرداخت نموده‌ است. سید محمد حسینی در درازنای نزدیک به یک دهه فعالیت خود در طرح هخای ۳، هرگز منابع مالی خود را اعلام نکرده و هتا در مورد شغل خود شفاف سازی ننموده است. با توجه به اینکه اف بی آی پیشتر به او به دلیل ترور شیمیایی "منصور اسانلو" مظنون شده بود که منجر به دستگیری وی در فرودگاه هنگام خروج از آمریکا و سپس بازجویی از وی شده، اما روند آزادی او به سرعت پیش رفت.. جالب است که در همه ی مدت اپوزوسیون نمایی سید محمد حسینی، نه تنها هتا یک رسانه ی تلوزیونی یا اینترنتی هم حاضر به مصاحبه با او نشده است، بلکه برادر وی سید مرتضی حسینی، مجری باسابقه و کنونی تلوزیون رژیم، همچنان در ویترین وزارت بدنام اطلاعات یعنی صدا و سیما، مشغول به فعالیت است!

هم اکنون، این مزدور قصد دارد تا واپسین پرده های نقش خود را بازی کند و مردم معترض به حکومت را به خیابانها بکشاند تا رژیم بتواند با دستگیری و قلع و قمع و کشتار معترضان خود، بنا بر گفته ی خمینی آدمخوار که گفته بود: "بریزید خونها را، زندگی ما دوام پیدا می کند"، به استقرار حاکمیت مستبدانه و تحمیلی خود قوام و دوام بخشد؛ برنامه ای که پیشتر نیز از سوی مزدور لنگ دراز دیگری، "آریاسب باوند" موسوم به "آریا اسبه"، زیر نام "شوراهای استانی" انجام می گرفت، که دقیقن به همین سبک و سیاق نخ نما پیاده می شد و علیرغم افشاگری های گسترده ی من علیه آن، آن طرح با موفقیت نسبی به کار خود پایان داد، در حالی که هزاران نفر دستگیر و شکنجه و زندانی شدند.

مطالب مربوط به طرح دوم هخا، آریا اسبه، که خود افشاگر آنان بوده ام را می توانید با جستجوی نام من، "داریوش افشار" و نیز جستجوی عبارت "افشاگری"، در تلگرام، بلاگ اسپات و ف. بوک، دریافت نمایید.

همانگونه که مزدور رژیم آریاسب باوند با جمع آوری شماره تلفن های مخالفان و تحویل به وزارت بدنام اطلاعات، ، رد آنها را زده و با مستند سازی علیه ایشان، خانواده های بسیاری را سرکوب و از سیر طبیعی زندگی سرنوشت خود منحرف کرد، مزدور طرح سوم هخا یعنی سید محمد حسینی، به تازگی از مخالفان رژیم که در زیر سلطه ی اپوزوسیون پلاستیکی ری استارت جمع شده اند، خواسته است تا شخصن در خیابانهای اشغالی ایران حضور یافته، دوربین گوشی خود را فعال کرده و از مردم عادی بپرسند که آیا ایرانی هستند یا پارسی! این تله ی وزارت بدنام اطلاعات، شناسایی مستقیم مخالفان رژیم در جوانترین قشر ایرانی، یعنی نسل های دهه های هشتاد و نود را هدف قرار داده است که در بی خبری محض ایشان نسبت به دسیسه ی تکراری رژیم در طرح های هخای یک و دو، پیروز خالقی و آریا اسبه، به سر می برند.

هشیار باشید که طرح هخا، برنامه ای برای درو کردن نرم مخالفان رژیم در داخل کشور است که هر بار برای نسلی تازه فعال می شود و هر بار هم با موفقیت نسبی به پیش رفته و موج بزرگی از جوانان ناراضی و سرکوب شده ی ایرانی را به کام دژخیم دیو صفت جمهوری اسلامی کشانده و نابود کرده است.

از متشابهات دیگر طرح هخای ۲ و ۳، این است که همیشه اپوزوسیون جعلی مدعی براندازی رژیم، خود را آلوده به امری ضد ملی با عواقب شدید تهدید علیه امنیت ملی کشور می کند تا از این راهکار، کسانی که جذب آنها می شوند را به همین جرم سنگین، در معرض زندانهای دراز مدت قرار دهد. از آنجا که آریاسب باوند در هخای ۲ خود را سرکرده ی شاخه ی نظامی شورای ملی ایران معرفی می کرد که قصدش یورش سرزمینی به خاک ایران از راه اقلیم خودسر کردستان عراق و با پشتیبانی مشتی تجزیه طلب ضد کرد بود، سید محمد حسینی در هخای ۳، خود را در قاموس پست و وطن فروش یک اسراییل پرست بی شرف معرفی می کند که به مانند الدنگ شاه پخلوی سوم، دیوس دوم، سیروس دست چندم، رضا پهلوی، از جنایات رژیم کودککش اسراییل علیه مردم غزه و ایران استقبال کرده و پیرامون آن، بارها اعلام نموده که: "مرد که مرد، سگ مرد!".

هشیار باشید که همراهی با تروریستها و تجزیه طلبان و رژیمها و کشورهای دژخیم ضد ایران، هرگز بخشودنی نیست و مراقب باشید که برای بار سوم در این تله ی گشاد و تکراری رژیم نیفتید.

از یاد خداوند غافل نشویم، علیه ظالمان بایستیم و با جنایتکاران و خائنان به کشور، در هر طرف و به هر شکل، همسویی نکنیم.


پاینده ایران، زنده باد آزادی

داریوش افشار

یکم اکتبر ۲۰۲۵، سوئد

۱۴۰۱ آذر ۲۷, یکشنبه

مرزهای آریایی فتح جنون

غیرت، مجموعه ای از باورهای سرکوبگرایانه است که با تحمیل عقیده و یا تحمیل اراده، به شکلی زورگویانه و متجاوزانه، آزادی بیان و آزادی های فردی و اجتماعی را در چارچوب ساختار دین، عرف، سنت، اخلاق، ادب، منطق، حقیقت، درستکاری، راستگویی، بهورزی، پاک اندیشی، بهدینی و نظایر آن، سرکوب می کند. غیرت، بیان خشونت به شکل های گوناگونی است که در رفتار با زبان یا تن و در کردار با تجاوز به حقوق دیگران، دیگرانی که دیگرگونه می اندیشند و زندگی می کنند، تحمیل می شود. غیرت، امری حیوانی است و برای حیوان، امری اجباری.


غیرت، در بستر نابسامان و تجاوزخوی اجتماعی، جامعه ای با عقاید پوسیده و رخت نایک و ادیداس هم به وجود می آید؛ بدین معنی که توحش نهادینه شده در جامعه، برآیند خوی حیوانی جمعی حاکم بر جامعه است. با یا بی رژیم اسلامی، مشکل نخست و واپسین هازمان ایرانی، به دور ماندن از قافله ی تمدن و پیوستگی خشونت ورزی و توحش با بروز تجاوز و بیان غیرت است؛ غیرتی که تا دیروز به رنگ زرتشتی و امروز به رنگ اسلامی درآمده است و می دانم که عن همان گه است. تولید غیرت، یعنی وجود بستر خشونت آفرین و تنش زا؛ یعنی جامعه ی دینی و حقوق سرکوب و تحریف شده ی انسان به نام دین و ملیت و اخلاق و قومیت‌ و همانند آنها.


غیرت، لازمه ی دوام یک جامعه ی بدوی و قبیله ای است.


مردم ایران، عمدتن غیرت را با شرف اشتباه می گیرند و علت آن، نادانی بر سر معنی و مفهوم "غیرت" و "شرف" است. یک انسان روزمره و ساده لوح و یا موذی، این دو را با هم التغاط می کند و بیشتر از آن، به چیزی به نام "آبرو" چنگ می زند تا خود و رفتارش را توجیه کند. در این میان، هیچ خرد و دانشی وی‌ را پشتیبانی نمی کند و تنها عنصر پشتیبان یک غیور، همانا "من" او است، که در واقع غرور و احساس سلطه گری او را نمایندگی می کند که اکنون با هازمانی سرکوب شده و قلدر همانند خودش، راهی به جز به کارگیری خشونت و پیوست کردن دیگران به قلمروی اعتقادی و سامانه ی باورمندی خود، در پیش رو ندارد. در چنین جامعه ای، فحش دادن هم عرف است و هم حق.


یک موجود غیور، با لفظ غریبانه ی "تعصب کشیدن"، احساس خود نسبت به کسی یا چیزی را بیان می کند و منظورش از آن، زیر سلطه نگاه داشتن آن چیزی است که برای او موضوعیت دارد. خشن ترین جوامع، غیرتمند ترین آنها هستند و فرد ایرانی این را به خوبی می فهمد، زیرا یا خود از گله ی مهاجمان غیور است و یا از دسته ی مهاجران آبرومند.


سبک بازی غیرت، سبکی است روزمره که همیشه زندگی می شود. بازه ی غیرتمندی، به آسانی می تواند یکسویه باشد و برای نمونه، می تواند از فرایند دستمالی کردن کون زنان در خیابان تا جدا کردن مادینه های دم دست منتسب به خود از دیگر نرها، پیوستگی یابد. در واقع، شرف آنجاست که اخلاقی که فرد برای خود لحاظ کرده را تنها برای خود داشته باشد و از تحمیل باور و نظر عقیده ایش خودداری کند. یک باشرف، تجویز می کند، اما تحمیل نمی‌ کند و از اینرو، باشرف و باغیرت، از معنی تا مفهوم در تضاد با یکدیگرند، در حالی که در رفتار می توانند به مانند همدیگر باشند و اینجاست که قشر چند ده ملیونی گرفتار در خرفتی دینی و عرفی، توان تشخیص و تفکیک این دو از یکدیگر را ندارند.


اگر فردی بر روی چیز یا کسی تعصب داشته باشد، چنانچه شریف باشد، از تحمیل آن به دیگران خودداری می کند و چنانچه فرد متعصب، بی شرف باشد، با غیرت و‌ زورگویی تلاش می‌ کند تا عقاید خود را با بیان خشونت به کرسی بنشاند و به دیگران تحمیل کند.


جامعه ی غیور، هرگز به دمکراسی و برآیند اندیشه و خرد جمعی نمی رسد، زیرا که در بستر خشونت تعریف شده، رسمی‌ و پذیرفته شده، سخن آزاد و آزادی بیان وجود نخواهد یافت و از سخن تا پوشش، از دگرباشی جنسی تا دینداری متفاوت یا بی خدایی، هتا زن بودن و هتا بچه بودن، مورد هتک حرمت نفس و مورد تجاوز زبانی و یا بدنی قرار می گیرد.


در فرهنگ ایرانی، نفهم بودن را با متلک "بچه" هواله ی دیگران می کنند. جامعه ی ایرانی، همیشه از دو قطب سرکوبگر و سرکوب شده، قلدر و توسری خورده، خوب و بد، بهدین و بددین، مسلمان و کافر، ما و آنها، خودی و غیر خودی و نظایر اینها تشکیل شده است.


سگ کشی، ادب و اخلاق رسمی و پذیرفته شده است. نجس و پاک بودن، لفظی تحمیلی است که دیندار بنا بر اعتقادات دینیش، بر دیگران یعنی دیگر باشندگان جامعه، تحمیل می کند و از اینرو، سگ نجس را باید کشت، زن را باید کوفت و بچه را باید توسری زد تا بزرگ شود.


در تمدن نرسالار آریایی، ترکی، کردی، بلوچی، عربی یا هر کوفت دیگری، بزرگ شدن به معنای دو چیز است که در راستای خشونت و تحمیل و زورگویی به کار گرفته می شوند: یکم، "سربازی" که هتا خودشان هم آن را "اجباری" می خوانند و دوم، کیر درآوردن و رشد بیشینه ی آن که هر چه بزرگ تر و کلفت تر باشد، بیشتر به درد جامعه ی نرسالار می خورد.


باید توجه داشت که نرسالاری با مرد سالاری از اینرو متفاوت است که مردانگی و زنانگی، در اینجا بر اساس توضیح علم از ساختار مغز انسان تعریف می شود و نه بر اساس عرف و سنت جامعه ی مدعی مردانگی. از اینرو، مغز هر انسان که از دو بخش چپ و راست، مردانه و زنانه، تشکیل یافته، هم زمان یک فرد را با درصدهای متفاوت، واجد ویژگی های مردانه و زنانه می کند. پیش فرض بیشتر و مطلق مردم در سراسر جهان، پیش فرض چیرگی مغز چپ بر راست است که مغز مردانه بر مغز زنانه پیشی دارد و از آنجا که مغز چپ مسئول تحرک نیمه ی راست بدن است، بیشتر مردم راست دستند تا چپ دست.


اما عرف که غیرت را خود تبدیل به نهادی بنیادین کرده، نر سالار است و زنی را می پسندد که پیرو مردان باشد و از خشونت و غیرت پشتیبانی کند و در این صورت است که نران، مادگان غیرت باره را "شیرزن" می خوانند که چون شیری می غرند و خشونت می ورزند. زنی که زنانه باشد، از سوی نرها تسخیر می شود و در قالب نرسالاری شکل داده می شود. هویت زن، هویتی به جز هویت مردی که بر او مسلط شده است، نیست و زن مرد صفت، ناسازگار و متمرد و سرکش است و زیر بار زور و غیرت نمی رود، پس موی دماغ است!


از دیگر سو، مرد زن صفت، مردی که نیمکره ی راستش فعال تر از چپ او باشد، با انگ های گوناگون نرسالارانه سرکوب و تحقیر و حذف می شود و مردم دین باره و سنتی، هتا روشنفکران ذلیل و مدعی و هتا تحصیل کردگان مودب باز و اخلاق باره، همگی نرسالارند و زن ستیز، هتا اگر با علم و دستک دیگرگونه جلوه کنند و با ادا و‌ اطوار روشنفکری و حذب و فرقه، دستاوردهای تمدن های پیشرفته، تمدن های انقلاب جنسی و انقلاب عقیدتی کرده را، به نام خود سکه بزنند و جوری‌ وانمود کنند که همه بگویند زده!


غیرت، حذف غیر خودی و حذف تفاوت هاست و یک جامعه ی غیرتی، نمی تواند یک جامعه ی نژاد پرست، فاشیست، بچه کش، بچه باز، فرزندکش، تروریست و جنگ افروز نباشد. جامعه ی بی غیرت و بی قید و بند و آزاد سوئد، هرگز هیچ تروریستی تولید نکرده است، اما به محض هجوم‌ وحوش الله پرست به آن، آمار تجاوزهای جنسی، قتل و جنایت، کتک زدن زنان و کودکان، خشونت های خانوادگی، درگیری های اجتماعی، بی قانونی و میل شدید و افسار گسیخته به بی احترامی به دیگران، به‌ ویژه نسبت به خود سوئدی های میزبان، تولید نفرت علیه کمینه های جنسی و نیز گروه های اعتقادی و به‌ ویژه یهودیان، دروغگویی و زرنگ بازی و دزدی، به شدت و یک باره، در این کشور اوج گرفته است.


غیرتمندی، بازیچه قرار دادن اراده ی آزاد و عاطفه ی انسانی است و یک جامعه ی سرکوب شده، همان جامعه ی سرکوبکر است که نخود هر آشش، ضعیغه و صغیره، و عنصر اصلی و نرانه اش، گوشت و دمبه است، با این بزک روشنفکری که اخلاق و ادب، هیزم کشان این آش شورند. با به بازی گرفتن عاطفه، زنانگی و لطافت نهادینه در هر انسان وجدانمند، تنها حکم ادویه ی یک خوروش را خواهد داشت و روشنفکر، زاده ی چنین فضایی است که خودش بخشی از مشکل و نه راه حل و یک سم مسموم است.


به نام شیتان و به عنوان پیامبر شیتان، "حقوق انسانی به جای غیرت" را بیان می کنم. تاکنون در جهان سوم ایرانی، همیشه این بوده که مخالفان سلطه ی سیاسی حاکم، همانند مجاهدین خلق علیه رژیم اسلامی، دمکرات های مغلوب علیه دمکرات های غالب، خود بخشی از مشکلی اساسی به نام غیرت بوده و هستند.


نکته ی کلیدی آنست که فرد توسری خورده در جامعه ی غیور، به تدریج و با آغازی یک باره، در اثر آسیب به مغز، دچار اختلالی از نوع خشونت گرا می شود و یک شکنجه گر و سنگدل تولید می شود. از بچه های عاطفه دریغ شده در پرورشگاه ها که طعمه ی دستگاه سرکوب رژیم اسلامی قرار گرفته اند و تا ارازل و اوباش قتار شده در صفوف سرکوب خشونت بار و خونریز اسلامی علیه انقلابیون دهه ی هشتادی، همگی موجوداتی هستند که هتمن به سر آنان، در کودکی و نوجوانی، ضربه هایی وارد شده و این می تواند از یک توسری ساده نما آغاز و به کتک شدید ختم شود.


دستگاه سرکوب، اصطلاحاتی را اختراع کرده که مسلن "هر کس چوب معلم را نخورد، خل است!" و دیگر اراجیفی از این دست، منطق درست و کمال خرد محسوب می شوند! در صورتی که مقایسه ی کودک سوئدی با کودک مهاجر در سوئد، تفاوت یک انسان سالم و در حال رشد است با کودکی توسری خورده و عقده ای.


وجود کودکان ناآرام و مشکل آفرین، نتیجه ی جامعه ای وحشی و ناآرام و بی قرار است که آرامش و احترام در آن یا وجود خارجی ندارد، یا سرفن یک ادا و جلوه گری است که خود را با تزویر و ریا و دورویی، مودب نشان می دهد، اما همچنان خوی توحشش تنها خویی است که بر او فرمان می راند و اصطلاحن رگ لاتی در همگیشان وجود دارد. جامعه ای که هزرط علی مریض جنسی و روانیش با مهربانی سر می برد، با جامعه ای علوی که به نوجوانان و جوانان پسر و دخترش در زندان شکنجه و تجاوز را تحمیل می کند و در کف خیابان آنها را با شلیک مستقیم گلوله خون می ریزد و درو می کند، هیچ فرقی ندارد.


ناسپاسی و همیشه طلبکار بودن، نشانه ی آشکار یک هازمان غیرتمند و تعصبکش است. مردم نسبت به هم دشمنند و این دشمنی را در چارچوب رقابت بروز می دهند. برای تعیین حق تحصیلات عالیه، واژه ی هم معنیش یعنی "رقابت" را از کردار تبعیض آمیز خود بر می دارند و نام بیگانه و هیچ کس نفهم "کنکور" را بی ترجمه، استفاده می کنند. در رشته ی فاضلاب مقدس غیرمندی، بازتولید سرکوب نرانه با تخصص رشته ی دایناسور شناسی صورت می گیرد؛ بدین معنی که:


یک: دایناسور موجودی خزنده، بدون مغز وجدان و بدون عاطفه است و دو: دایناسور شناسی رشته ای است که به هیچ دردی نمی خورد به جز خود دایناسور شناسی و دانش آموخته ی آن تنها می تواند یا برای دل خودش درس بخواند تا برای تحمیل همان آموخته ها به دیگر دانشجوبان همان رشته! یعنی تا دیروز او در کلاس می نشسته و امروز او بر کلاس، یک روز یکی در میان همه و گوش به دهان یکی و یک روز یکی جدا بافته از همه و دهانش به گوش همه! یک روز اسب به زین و یک روز زین به اسب.


آمار مردانی که میل به زنانگی می کنند، به ویژه همجنسگرایان و دوجنسگرایان مرد، در جامعه ی موحش و موهن نرسالار به شدت بالاست و میراث خشونت انسان در سراسر جهان، مردم مهربانی را تولید کرده که قربانی خشونت دینی و عرفی و سنتی بوده اند. سخت است باور اینکه انسان ها می کشند و کشته می شوند، اما این طبیعت حیات وحش است و انسان متمدن، با آگاهی از حیوان بودن خود، راه دیگری را اختیار می کند. از اینرو، پیکار برای آزادی، انسان را به سوی بی غیرتی و رهایی از قید و بندها سوق می دهد، در حالی که انسان توسری خورده، ذلیل شده و خفت دیده، انسانی که ترسانده و تهدید شده، راه دیگری به جز تمدن برمی گزیند و این نتیجه ی برده بودن اوست. انسان برده، همیشه در منگنه ی خوب و بد و زندان ناموس گرفتار و دربند است.


غیرت ورزی، ابزاری برای زدایش جوانه های آزادی است و ابزاری است برای خفه کردن صدا در نطفه. غیرت، مخالف زیبایی است و انسان غیور، احساس زیبایی شناختی ندارد و به هنر نمی‌ پردازد و اهل موسیقی و رقص نیست و هیچ میانه ای یا با کتاب ندارد، یا اینکه به چرندیاتی معتقد شده که باور دارد در تنها یک کتاب مقدس به آنها ارجاع داده شده است. انسان غیور نه می خواند و نه می فهمد، نه می نویسد و نه چراغی روشن می کند. غیرت آنجا با شرف اشتباه گرفته شده که هتا نویسندگی و شاعرانگی را کارهایی زنانه، کودکانه و در یک کلام، بی فایده و بی معنی و احمقانه جلوه داده اند.


با ورود زنان به جامعه در پی انقلاب صنعتی، این زنانگی بود که قربانی نرینگی شد و از دل آن کژفهمی مکتبی فمینیسم بیرون زد. تپاله های این ارتجاع چپ دویست ساله، هنوز در جهان صدای بلند و خود حق پنداری دارند و در ماتحت این سوراخ سفلا، این فمینیست ایرانی است که با صورتک روشنفکری، به مصاف عشق آمده است تا زنانگی را به نام زنانگی تا بدان حد سرکوب کند که زن، تبدیل به مرد شود! در حالی که فرگشت روانی جامعه ی پیش رو یعنی ایران، جامعه ای است که به سوی دوجنسگرایی و دوجنسیتی میل می کند و مفهوم زن و مرد، خوب و بد، سیاه و سپید و همانند آنها، در قالب بی قید و بند این پیشروی به سوی آزادی، جای نمی‌ گیرد. جنبشی کوانتومی در حال رخ دادن است که صفر و یکی فکر نمی کند، نر و ماده ندارد و جهانی با بیکران پیش بینی محتمل در لحظه و واقعیت های همسو و موازی‌ و هتا متضاد است.


نشخوار جنبش های چند سده پیش اروپایی در جهان سوم کنونی ایران، درخور حکومت عقیده و رژیم تحمیل اجبار و زور است.


آنجا که صدر اسلامی های دشداشه پوش بلوچ در نفرت علیه خامنه ای، اربده ی الله و اکبر سر می دهند و آنجا که جوانان غیور محلات علیه پدر خوانده ی غیرت اسلامی و ایرانی خیزش انقلابی راه انداخته اند، آنجا همان چاه گه است و در چاه گه، صحبت از اصلاحات که خیانت است، هیچ، که هتا براندازی هم به کام از آنها بدتران خواهد شد. هر دو سوی ماجرا، خود بخشی از مشکلند و نه راه حل.


بی غیرتی و آزاد اندیشی بی قید و بند، لازمه ی انقلابی از سنخ دیگر است و اساسن چون هیچ سنخیتی با حاکمیت موجود ندارد، حق دارد خود را انقلابی و برانداز بداند. جز این، همان آش است و همان کاسه.


من مزدبگیر نیستم و دغدغه ی خرج دنگ و فنگ تلوزیون و رسانه ام را ندارم، از اینرو بی توجه به اینکه کسی می خواند یا نه، سخنم را بیان می کنم.


تنها مردمی که در خود انقلاب جنسی کرده باشند، می توانند اندیشه ی انقلابی جنسی خود را در واقعیت متبلور کنند و با همراهی و هم اندیشی یکدیگر، قدرت ویرانگر براندازی را ایجاد کنند. آسان است کشته دادن و بی نتیجه ماندن، به چین و‌ روسیه بنگرید!


انسانی که ناموس دارد و ناموس پرست است، غیرتمندی است که حریم خود را بر اساس عقاید و فشارهای روانیش ایجاد می کند. انسان غیور، ناموس پرست است و در حالی ژست زن و‌ آزادی را گرفته که خود به مانند رژیم اسلامی می اندیشد و خود در فاضلاب عقیده ساخته شده. در گنداب غیرت، مسئله، مسئله ی خودی و غیر خودی است. سگی که بر روی در و دیوار شاش می زند، رفتاری حیوانی از نوع خود را در تعیین حریمش انجام می دهد و انسان وحشی و تربیت نشده، با غیرت بازی با مرام آزادی همان کار را انجام می دهد و واژه ی غیرت، شکل مادینه ی "غیر" به چم دگری است و غیرت یعنی تعصب نشان دادن بر حضور دیگران پیرامون دارایی های جنسی و تولید مثلی آقای فلونکی!


مرز آریایی جنون با فتح آزادی زن در تعیین جفت خود، حق جفتگیری را منحصرن در اختیار مرد قرار داده است. این مرز آریایی، رونوشت هایی دارد که هتا در عین دشمنی نژادی و مذهبی با آریاییان، هنوز در هزار و یک مورد از جمله غیرت بازی، با آنها مشارکت دارند. به توده ی الله اکبر گوی سنی سیستان در خیزش انقلابی ایرانیان علیه جمهوری اسلامی بنگرید، در حالی که مرکز نشینان از شعارهای "الله اکبر" به "کیرم تو کون رهبر" رسیده اند و این نشانه ی توانایی به روزشدگی عنصر شیعه زده در برابر جماعت قرون وسطایی سنی است. اسلامی که ضد آزادی است، یکی جنبش آفرین و دگرش خواه و دگرش پذیر است و دیگری جنبش آفرین، دگرش خواه و دگرش ناپذیر!


هسته ی سرسخت مخالفت با آزادی جنسی که کلید همه ی آزادی هاست، در سنی و شیعه یکسان است. هویت زن، هویت مرد هم هست و وارونه ی آن، اما چیرگی نرینگی در دو سوی اسلام، زن را در یکی به زیر گونی و روبنده می کند و در دیگری او را شکنجه و زندان و قتل و تجاوز. نقاط اوج سنی و شیعه، طالبان و داعش از یکسو و رژیم جمهوری اسلامی و حزب الله در سوی دیگر است.


آزادی جنسی با ضدیت با سرکوب آزادی زنان معنی می گیرد و سرکوب آزادی، از "دخترا موشن، مثل خرگوشن" آغاز و تا "ازدواج اجباری و تجاوز جنسی شرعی" از جنس ازدواج کودکان به پیش می رود. اسلام، یک درخت تناور ۱۴۰۰ ساله است که همان درخت "بائوباب" است.


جدا کردن نهاد فقاهت از اسلام، یک اصل ضروری است و سرکردگان آن یعنی آخوندها، نه همه ی آخوندها که تنها آخوندهای فقاهتی، باید از جامعه ریشه کن شوند. این فقاهت اسلام است که با آزادی جنسی، آزادی بیان، آزادی زن، پیشرفت و تمدن، انسانیت و مهربانی با انسان، حقوق انسانی و فرگشت طبیعی یک جامعه، دشمنی آشکار و ذاتی دارد.


اسیر مشت بسته بودن، فرباد دادخواهی و رفاه است و مردمی که به دنبال آزادی نباشند، رفاه را نه در این جمهوری اسلامی و نه در آینده به دست خواهند آورد. رفاه مردم با سرنگونی ولایت فقیه، ولایت فقیهان فقه باز، گره خورده است. این مشت بسته، باید بر سر آخوند به عنوان نماد ارتجاع، از زرتشت تا محمد، فرود آید و پس از آن از تکرار حماقت بپرهیزیم.


انقلاب ما اسلامی نیست و کشته های ما شهید نیستند. تنها او که از غیرت و زورگویی به ستوه آمده، علیه پدر خوانده ی غیرت، همانا رژیم اسلامی، به پا می خیزد. این انقلاب، انقلاب عقده ها و غیرت ها نیست، انقلاب آزادی و رهایی از زندان غیرت و ناموس است.


تا مهربانی هست، انسانیت هم هست.


۱۴۰۱ مهر ۲۰, چهارشنبه

رشک نامه

قرمساق های عزیز، شجاعت و دلاوری را با غیرت اشتباه نگیرید. غیرت، توحش نرینه در پاسداری از قلمرو است. سگ نر، این ابتکار عمل یعنی غیرت را، در شاش زدن به پیرامون قلمرو خود تمرین می کند. بز نر، شاخ زنان به جان نر دیگری می افتد تا بز ماده ای که ناموسش است را به چنگ آورد؛ و خرس نر، خودش را به درخت و سنگ می مالد تا بقیه ی نرها بدانند که آن قلمرو متعلق به کدام نر و ماده اش است.

به جای غیرت، حقوق انسانی مطرح است. انسان، از دوران وحشی گری اجتماعی به تمدن و زندگی مشترک اجتماعی رسیده است. تمرین غیرت، بر خلاف خواسته های آزادی است، زیرا نخستین چیزی را که هدف قرار می دهد، زن است و آزادی بر روی تن زن بنا می شود.

غیرت، جز حصارکشی به پیرامون زندان ناموس نیست؛ اینکه نر ایرانی پیش خود فکر می کند حق مهار کردن افسار مادر و خواهر و زن و دخترش و هتا دیگر ماده های دم دستش را هم دارد. اگر پفیوزی هستی که مخالف این سخنی، پس حرامزاده تو را چه به #زن_زندگی_آزادی ؟!

زن اگر دارای حقوق برابر با مرد باشد، دیگر باید غیرت را در کون خود و پدرت فرو کنی و غیور، یک‌ فحش کوچه خیابانی است که امة غیور آن را لای هم هواله می دهند. مردم آزاد اندیش ایران، از غیرت رژیم اسلامی به تنگ آمده اند و این بازی روانی مشتی گوساله ی چپ و لیبرال و لمپن منقلی بیکاره است که خشتکش را تنگ بسته و به انقلاب ایران، انگ ««غیرت» می زند و از «جوانان غیور» می خواهد تا کار پدر خوانده ی غیرت اسلامی را یکسره کنند! ریدی.

پفیوز موجه، متشخص علوم بافته ی اجتماعی، جناب فلونکی و دوقتور گارداشیان، سر غیرتت را بگیر و بکن تو کس ناز مادرت، زیرا دختران و زنان ایران، از سرکوب مسلمانان غیور، گرفتار غیرت مهار کننده ی اعتراضی شده اند.

ازدواج، قراردادی اجتماعی است. در یک‌ ازدواج پیش ذهن، تعریف شده است که یک نر و ماده با یکدیگر همخوابگی می کنند. در برخی فاضلاب های اعتقادی اما، این حق چند تن گایی هم زمان، برای نر در نظر گرفته شده و از ماده دریغ گشته. آیا زنی در ایران هست که این تخفیف شان اسلامی را محکوم کند؟ آیا ماده ای هست که حق کامل از همه ی زندگیش که اکنون نیمی از تخم مرد است را فریاد بزند و جایگاهش را در دین مبین عن بداند و رد کند؟ آیا در کوچک ترین فرصتی، به عرعرهای آسمانی، با قید توسل به نرهای بزرگ فامیل، بله را نمی گوید؟

از ۸۸ تا امروز، راه درازی را آمده ایم و گوساله های دهه ی ۶۰ی، که خودشان پراید زمان حساب می شدند، روی دست فسیل های زهوار در رفته ی ۵۷ی پیکان سوخته، بلند شده بودند و اوج ماما کردنشان، «رای من کجاست» بود. اما زنان امروز چیز دیگری می خواهند، خانواده ها و جوانان، نان و آزادی را با هم گره زده اند. حقوق انسانی خود را مطالبه می‌ کنند، نه غیرت نرهای تازه به دوران رسیده را. پس کس مادرت که مخالفی.

۱۴۰۱ مرداد ۲۱, جمعه

Two Iranian Supporters Of The Salman Rushdie's Muslim Terror Attack


Among the most devoted political & religious followers of the fucking ayatollah Khomeini, the first supreme dictator of the islamic regime in Iran, there are two prominent figures of all regarding the muslim terror attack of Salman Rushdie.


The first one is Dr. "Ata Allah Mohajerani", the former minister of the islamic culture & censor department, to the mullah "Mohammad Khatami's" administration. He at the time of issuing the murder fatwa of Salman Rushdie by ayatollah Khomeini the bastard, fully supported the terrorist fatwa, spoke upon it many times at the islamic regime's TV broadcast, IRIB, & urged muslims to kill Salman Rushdie in order to prohibit further insults to the holy book of quran.


The fuck book though, urges muslims to kill non muslims, jews, christians, infidels & atheists alike.


After falling from power by the ground shaking end to his mullah president, he moved to Sweden and then to London, UK, where he is still living in. Ata Allah Mohajerani has been repeatedly a permanent figure in the British fake news TV, the ayatollah BBC, where he has supported the muslim terrorism and condemned the freedom faith's freedom of expression in west.


The next terrorist figure who has also been fully supporting the terror of Salamn Rushdie via the Khomeini's murder fatwa, is mullah "Mohammad Jafar Mahalati" who theough beneficial usage of the islamic lie, "Taghia", has put away his muslim clergic clothing to look like a human in US. He is also a doctor and professor of "peace" in the O'berline university in Ohio, US!


M. J. Mahalati has been active sincerely to promote islamism by calling islam the religion if truth and rightuousness. He is also supporting the islamic regime of Tehran's interests in US, whitewashing the holy crimes of the shia muslim tyranny agains the Iranian people and has strong bonds with the US democrats.


Both figure are terrorist muslims and living freely in UK and US, while both have been supporting the murder of the well known novelist, Salman Rushdie.

Muslims At Work Of Muslim Terrorism

 

Another "Abd Allah", literally meaning "slave to allah", dared to abuse the freedom of expression in the heart of the free world, New York, United States. This man, a muslim of course, committed the jihadi terrorist action against the man whose pen has spoken the strong pillars of islam by the bitter truth about the lies sorrounding Mohammad's life, the proclaimed prophet of allah who is condemned for his sexual abuse of Aisha at age 9 when he was 56 through a raping child marriage.


Since the muslim terrorist leader of the revolutionary Iran, the fucking ayatollah Khomeini, issued a murder fatwa against Sir Salman Rushdie, the novelist's life has been in great danger by muslims' end.


The terrorist in debate's ID is still unknown, but Joke Biden must be count responsible for muslim terrorism in the American soil, because he is the very old rat in the White House which has constantly praised muslims by even celebrating their cannibalistic fests; the fests such as the ceremony of slaughtering animals for allah, also known as "Aid Al-Ghurbun".


Salman Rushdie's book, authored in 1988, clearly talks about the stupid dilemma which Mohammad had faced while he was in the middle of his hillarious prophecy, where in the historical fact Salman talks about in his novel, could be found only in early versions of the quran and not the versions produced later on.


The fact that Mohammad had put in his written book, quran, orders muslims to worship 3 other deities, "Lut, Ozzah & Mannah", along side the worshiping of allah himself, narrated to be true in early islamic history books by the most outstanding muslim histirians such as "Tabari" & "Vaghefi".


The leader of the time of the islamic regime in Iran, Khomeini the bastard, had has also promoted the holy crime by setting a 3 million dollar trophy for whom who would kill Dr. Rushdie.


You will see that no muslim nation would ever condemn the muslim terrorism this time again. The beloved author is stabbed by the muslim's knife in the neck & he has been rushed to the hospital. His general condition is thankfully good & he is alive. The muslim terrorist is taken into custoday.


I repeat myself for promoting "post secularism": "Ban islam & rewrite a peaceful version of quran & outlaw sharia to be practiced by muslims in the free world, where they must accept the law of the land, eat pork & drink alchohol to prove their tolerance towards non muslims. Thanks to China for treating muslims this way, refurbishing their anti human belief system & turn them into tolerant individuals.


A free muslim to practice his or her faith freely, is proved to be a terrorist muslim. The entire muslim nations, historically and today, are the very proofs of when muslims gain power and state sponsor muslim terrorism instead of individual acts. The today muslim terrorist and Khomeini the bastard himself, are the latest evidences for such a collaboration between a state sponsor muslim terrorism and a muslim terrorist.


Islam has nothing to say & it has never had anything good to add to the world. Its history is awash of cannibalism and bloodshed.


Post secularism stands for freedom from all nasty stuffs of all religions, basically and above all, the terrorist religion of islam.


Salman Rushdie never dies. He is not a figure only, he is an idea.


Hail Satan

Dariush Afshar

۱۴۰۱ مرداد ۱۸, سه‌شنبه

مومنان تویله ی ابا عبد الله الخلا

عمام اوسین، آن سگ توله ی صحرای عرب، شلغمی که علیه بلغمی شورش کرد تا ثروت به دست آمده از چپاول و کشتار ایرانیان، در خانواده ی زیر اله بیت محمدش را موروثی کند، هزار و بوقی سال پیش در چنین روزهایی به دست هم خون و هم آیین و هم تبار خود به خاک هلاک غلتید.

اوسین که کوچک تر از حسن خطر بود، هرگز فکرش را نمی کرد که همان ایرانیانی که تخم عرب آنها را از راه تجاوز پس انداخته بود، آنچنان بر سر و سین خود بکوبند و نان شبشان را از موهومات غیبی و دعای خیر مردار کرب و بلا التماس کنند که هتا کافر و کومونیست تروریستشان، گل سرخی هم، پدر این عمام حمام را نخستین سوسیالیست جهان بخواند!

«تفکر قجری» ایرانیان را هتا پهلوی هم درمان نکرد. ایرانیان، آنقدر بر سنگ رذالت اسلامی خود محکم ایستاده اند که فاحشه ی بریتانیا گمان می کند اگر آنها مردم او بودند، قاره های بیشتری را در کام خود فرو می برد و راضی به فالکلند و جبل الطارق اشغالی و کانادا و استرالیا و دمکرات های آمریکا نمی شد.

از پس رستاخیز مشروطیت علیه اسلام و دکان پادشاهی قجری ایران بر باد ده، که چنگال معنویت عمامزاده هایش تا هنوز در گوشت و پوست بردگان بزدل آریایی و ترک آریایی فرو رفته، تا به امروز که از هزرط محمد مصدق دله السلطنه گزشته و به مریم قجر دو شوهر رسیده ایم، از یکسو وخامت اسلام ناب محمدی پایش را بر گرده ی ایرانیان گزارده و از یکسو، بحران چپ مغزی و ویرانی مشتی زباله های خمینی در رفته ی پنجاه و هفتی، ایران را تهدید می کند.

آنها، تهدید امنیت تاریخی و چیزی بیشتر از تهدید امنیت ملیند. آنجا که نقشه ی خود رژیم و اپوزوسیون اسلام پناه مارکسیست تروریستش، هر دو تیغه های یک قیچیند که قصدشان بیرون کردن «مهر ایران» از دل ایرانیان است و تاکنون نیز بسیار پیروز بوده اند.

هیچ‌ چیز و هیچ کس جز یک انقلاب آرام از درون مرز نمی تواند افقی نو از برای آزادی را نوید دهد. درست آنست که شاهزاده را نماینده ی مهر ایران دانست، آنگونه که وی در پیکار خود با اسلام حکومتی و فقاهتی ایستاده است.

زمین جمهوری اسلامی در حال لرزش های هر چه شدیدتری است و با روند مرگ تدریجی سرکردگان رژیم اسلامی، روند تحول با دستگیری عوامل مخرب، خائن و جنایتکار، می تواند فرایند همه پرسی از درون و دگردیسی قانون اساسی به قانون اساسی مشروطه ی دوم را کلید بزند.

با مرگ ایزد نشان حرامزاده، سید علی خامنه ای، این تاق بر سر خود مزدوران دمکرات ها و لیبرال های نشسته در پاریس و لندن و واشنگتن و مسکو ویران خواهد شد. پرستندگان مائو و استالین و نوکران چپ جهانی و جهان وطنان از ذات بی شرف، باید که پیش از سرنگونی رژیم و توان فرار به غرب، در ایران جمهوری اسلامی دستگیر و محاکمه شوند تا نوبت براندازی به خود مدیران ارشد رژیم برسد.

این شما و این سگ توله ی علی، اوسین، که در بهشت زناکاران مقدس در بهشت، به شهوترانی و تن آسایی با شراب و هوری و غلمان مشغول است.

نان، نام اعظم خداوند، شیتان است. نانی که از زمین بر می آید، زمینی که نخستین کشاورز آن همانا پیامبر شیتان، قابیل، بود. او که در پی تبعیض الهی مورد خشم آن غدار آسمانی غیر انسانی قرار گرفت و تمدن بشریت را در شرق متبلور و در غرب به اوج رساند و خدایی که بارها انسان را در آتلانتیس و لموریا و سیل جهانی قتل عام کرده است، دشمن انسان، و شیتان دوست انسان و پدر شیتان پرستان است.

راه راست، آن صراط مستقیم را، هیچ‌ کس، هتا رانندگان هم باور ندارند و همه می دانند که بنا بر مصلحت و منفعت، گاهی باید جهت فرمان را به هر سویی که نیازهای انسان را تامین می کند و منافع او را لحاظ می گرداند، چرخاند.

روزگاری در این کشور، مالیات ۱۰۰ درصدی از اماکن الله فروشی خواهیم گرفت و آخوند و توله آخوند و آخوند صفت را به آبادانی کویر و دشت وا خواهیم داشت و این بار نه چون رضا شاه بزرگ مدارا می کنیم، که سر مار را خواهیم زد و ریشه ی کثافات دینی، از زرتشت تا محمد را، از ریشه بیرون خواهیم کشید.

هله ای شیتان، پدر ما ای پادشاه زمین و سرور جهنم. درود گناهکاران و عصیان ورزان بر تو باد که در مجال تو، آزادی سقف ندارد و امید بی وجود، مضحکه ی آرزوهای بزرگ و جاودان ماست. قبای تاریخ از برای قامت کامکار تو کوتاه است و ترس الله و الله پرستان از تو نهایتی ندارد. سایه ی تو، آرامش خورشید ماست و در تاریکی تو می توان انسانیت و استعدادهایش را کشف کرد و شکوفاند. ای آغازین و ای واپسین، ای سردار مرگ که در زندگی انسان می کوشی، عشقمان را شعله ور ساز و خردمان را بران، تا دشمنان خویش و تو را فرجام شرارت دهیم، آنگونه که قانون و اراده ی ماست.

۱۴۰۱ مرداد ۱۲, چهارشنبه

الله گوزو

 از رحمت و برکت الله گوزو همین بس که پنجاه سال بیش است که نسل اندر نسل مردم در افغانستان را به جنگ و خونریزی کشیده تا حکومت عدل اسلامی را بر آنها تحمیل کند، زنانشان را از دانش بازدارد، مردانشان را آواره ی غربت کند و سایه ی فقر و حسرت و درد را در جامعه بگستراند.

الله حرامزاده، همه ی ملت هایی که شهادتین گفته اند را به بیابانی از رنج و بدبختی تبدیل کرده است. همه ی ممالک اسلامی یک سره خرابه و همه ی ممالک کفر، یک سره آباد شده اند. مهم نیست کافر شرقی باشی یا غربی، همینکه مسلمان نباشی، از شرف انسانی برخوردار و از نعمت های زندگی برکت خواهی یافت.

مسلمان پر مدعای مستکبر را بنگر، در حالی که از اینترنت و گوشی آمریکایی استفاده می کند، از غرب به خاطر دگر اندیشی و آزاد منشی و رفاهش بیزار و متنفر است. با تسلیحات روسی در میهنش جنگ راه می اندازد و زنان و مردان سرزمینش را شکنجه و زندان و آواره می کند. مسلمانان برای آزادی و خوشبختی از بلاد اسلام به بلاد کفر فرار می کنند، اما یوغ اسارت و بردگی را با عقاید و حجاب اسلامیشان با خود می برند.

نان زمین را می خورند و شکر آسمان می گویند. ناسپاس ترین مردم، الله پرستانند که از بزرگان علم و معرفتشان، تنها نامی از ایشان را یدک می کشند و نه دستاوردهای علمیشان را.

نه آزادی جنسی و آزادی باور را از هند شرقی آموخته اند و نه آزادی بیان و آزادی سیاسی را از غرب. در بستر خوف و رجا، ترس از خدای موهوم و غدار و امید به بهشت موهوم در پس مرگ، زندگی خود را تبدیل به جانکاه ترین تجربه ی تاریخ ساخته اند، حاضرند بکشند و کشته شوند، اما خدشه ای به تعصب و غیرتشان وارد نشود!

گوش مسلمان، از گوش خر درازتر و فهمشان از کرم و سوسک کمتر است. در انقلاب اسلامی تا طالبان اسلامی، مسلمان جرات کرده تا مردم مخالف و هتا متفاوت را تار و مار کند. مخوف ترین رژیم های سیاسی را با خفقان اجتماعی و سرکوب جنسی، بر مردم تحمیل کرده و مردم مسلمان، بر روی آتش خود نفت می ریزند تا شاش بخورند و مسلمان بمانند.

مسلمان از تجاوز به کودکان دریغ ندارد، اما به خون همجنسگرایان تشنه است. دشمن مسلمان، خود اسلام است و مسلمان را دشمن ترین مردم نسبت به مسلمان می بینی. آغاز جنایات مقدس اسلام که با محمد حرامزاده آغاز شد، زنجیره جنایات مقدس دیگری را به اشکال ترور و شکنجه و زندان و دست و پا قطع کردن و آشوب شهری و جنگ های مذهبی به وجود آورد.

تفاوتی نمی کند اهل گله ی اسلام در ایران باشی یا افغانستان، زیرا مسلمان هتمن احکام فقاهتی شلاق و اعدام را اجرا خواهد کرد و بر طبق توصیه ی زبدة النجاساتش، قرآن الکزا، اسلام را با زور و قلدری به پیش خواهد برد.

اسلام، یک سرطان اجتماعات انسانی؛ و مسلمان، یک‌ ویروس هزار بار خطرناک تر از کورونا و ایدز است. ویروسی که بقایش در تجاوز به قربانی و مرگش در مرگ او است. پس اسلام هر مسلمان الله زده ای را به سرطان ویروس خود مبتلا می کند، شیره ی عمر او را در بدبختی و رنج می مکد و پس از به هلاکت رساندنش، به سراغ مسلمانان بعدی در نسل های پسین می رود. جان و مال خودش را می‌ گیرد و می‌ خورد و جان و مال آینده اش، فرزند و سرزمینش را به خطر هلاک حتمی می اندازد.

پیش از اختراع اسلام بود که رعیت نادان، در دوران کودکی انسانیت، از رنج مذهب، از زرتشت تا ایسا، همدیگر را همچنان سلاخی می کردند. خدای موهوم، بازیچه ی دست زورمندان و غداره بندان ستمگر بود. هم ایشان را دیروز به نام مجاهد و شهید بدر و حنین می خواندند و هم امروز به نام اسلام ناب محمدی، از ولایت فقیه گرفته تا طالبان و داعش.

جنایات مقدس مسیحیان و یهودیان اگر از جنایات مقدس مسلمانان بیشتر نباشد، کمتر نیست. این زرتشتیان بودند که نخستین جنگ های مذهبی را آغاز کردند، آنجا که با قتل عام مردم شیتان پرست فلات ایران، آنان را مجبور به یکتا پرستی اهورا مزدا کردند و مردم اینسوی دره ی هند را از آنسوی مردم در هندوستان امروزی جدا کردند، زبان و هویتشان را از همدیگر بیگانه ساختند تا بر آنها حکومت کنند.

آیا مسلمانی وجود دارد که هتا یک بار نجاست نامه ی اسلام، قرآن النجاسة، را خوانده باشد؟

آیا مسلمانی وجود دارد که فرقه سازی نکرده باشد و دیگر مسلمانان در دیگر فرقه ها را کافر و مشرک نخواند؟

متعصبان اسلامی، در باورهای جنایتکارانه و ویرانگرانه ی شان هیچ شکی نمی کنند، اما مسلمانان عادی که برده ی گوسپند صفت این لاشخواران گرگ صفتند، یکسره در بردگی طاعت و عبادت غوطه ورند. آیا حکومتی اسلامی وجود دارد که مردمش را دوست بدارد و به جای ناموس پرستی و غیرت بازی ابلهانه، عشق ورزی و انسانیت را پیشه کرده باشد، یا اینکه نران الله پرست تا دندان مسلحش را در خیابان ها به جان مردم انداخته اند؟

مرگ بر اسلامر

مرگ بر الله




۱۴۰۱ مرداد ۹, یکشنبه

اخلاق آبلمبو

 



اخلاق، عصاره ی منش یک فرهنگ اگر باشد، اخلاق ایرانی را هتا از اخلاق عراق و افغانستان که در همسایگی ما هستند، جدا می کند. اما چیزی فرای اخلاق وجود دارد که ما را بنا بر سرشت انسانیمان با دیگر انسان های سرتاسر جهان، فرای زمان و مکان، پیوند می دهد و آن چیز، اخلاق نیست.


پس اخلاق، عصاره ی فرهنگی یک مردمی است که تمدن مشترکی را به نام تاریخ با یکدیگر و برای زمانی کوتاه یا دراز، طی کرده اند. کشور ایران، اخلاق مدارانه سگ ها ذا قتل عام می کند و کشور ایران، اخلاق مدارانه از سگ ها نگاهدارس می کند. این تضاد اخلاقی زنده و موجود و نه سرفن تاریخی، به علت وجود فرهنگ های گوناگون، خرده فرهنگ ها در برابر یکدیگر و در برابر کلان فرهنگ ها، فرهنگ های عمومی و عوام، به وجود آمده است.


تضاد عقاید و تضاد آرا وجود دارند، اما حقیقت متضاد حقیقت نیست. پس اخلاق که نتیجه ی تضاد است، با سرشت مشترک انسانی و حقوق بشری، یکی نیست. اخلاق اسلامی با اخلاق یهودی و مسیحی هم متفاوت است و هم در بسیاری موارد مشابه یا متضاد. پس با اخلاق می توان سلطه ی عقیدتی و اجتماعی و سیاسی داشت، اما حق و حقیقت جایگاهی در این سیاست نخواهد داشت.


از آنجا که وراجان ماتحت تاثیر مجازی کاغذی و مجازی برخط، زیاده از حد فهم خود درباره ی این مفهوم مهم، اخلاق، سخن می گویند؛ و از آنجا که برای ایجاد شور حسینی در جریان خداناباورانه و یا ضد حکومتی خود، کباده ی غیرت و فریدون و داریوش و فلان فلان می کشند، دانستن این موردبرای ذهن ورزیده ی حقیقتجو مهم است که اساس روابط انسانی از حالت اخلاقی به حالت حقوقی در حال دگرش برگشت ناپذیری است.


دیگر فیلم های جنسی تابوی شخصی نیستند، هر چند هنوز تابوی اجتماعی محسوب می شوند. دیگر حجاب، امری ملزم برای شخص نیست، اما کلان فرهنگ استبداد اسلامی، با قبضه کردن سیاست قانونگزاری و اجرایی، حجاب را تحمیل و اجبار می کند. دیگر کسی برای پرت و پلاهای عقیدتی، از زرتشت تا محمد، آش دهانسوز نمی‌ پزد، مگر که شغلش گرفتن موش باشد!


مردم که خود بخشی از مشکلند تا راه حل، اعتقادات خود را بر هر چیز دیگری ترجیح می دهند. ویدیوهای تکاندهنده ی سرکوب خونین مردم معترض، از ۸۸ بدینسو، که در آن «سکوت دیگران» در برابر جنگ دو فرهنگ چیره و سرکوب شده دیده می شود، حکایت از فرهنگ غالب و موازی و کلان دیگری دارد که در آن، جمعیت به تماشای صحنه و گزر از واقعیتی مشغولند که «معتقدند» به آنها مربوط نمی شود. این وضعیت، ملل متمدن را نیز دچار سیه روزی تحمیل سیاست چپ گلوبالیستی جهانی کرده و سیل ناهمگون الله پرستان در اروپا را ایجاد کرده است.


اخلاق و غیرت، بازده ی منفی یک کارکرد خرد جمعی کم بنیه و نادان و یا کم دان است که «معتقد» است حق با اوست و او از بقیه بهتر و مهمتر است و بیشتر و درستتر می فهمد..


فرهنگ هوشیاری، در میان اسناد خاک می خورد و در میان رده های اطلاعاتی کشورها، مورد بهره برداری علیه توده های با فرهنگ های متنوع می شود. از اینرو، اخلاق غالب، «اخلاق قدرت» است. بر خلاف آنچه که انتان لاوی مدعی شده است که: «قدرت بر حق است»، مبارزه برای آزادی در سراسر تاریخ جهان انسانیت به من می گوید که: «حق، قدرت است» و این قدرت، در ضعف مردم ضعیف و در قدرت مردم، قوی‌ می شود و قدرت مردم با توش و توان حقیقت به قدرت می رسد یا بی توش و توان حقیقت به ضعف می گراید و این نسبیتی است که دو دریای متصل اما جدا را به یکدیگر پیوند می دهد.


فرهنگ هوشیاری جمعی به همین دلیل می تواند مورد بهره یرداری علیه خودش و حقیقت و در نهایت مردم، قرار گیرد.


یک دیوس با یک غیرتی، از دید شیتان پرستی برابر است. نه شیتان پرست او را پست کرده و تحقیر می کند و نه دیگری را برکشیده و تحسین می نماید. دزدی به دلیل تبعیض و ستم اگر انجام شود، حرص و چنانچه به علتی به جز این باشد، تجاوز و طمع است و شیتان پرستی، ناپرهیزی را تشویق و زیاده روی را تشجیع می کند، اما حد آن، خردورژی است و از آنجا که حماقت بزرگ ترین گناه در مرام شیتان پرستی است، پس حرص زدن برای بیشتر خواستن و داشتن، رواست؛ و طمع کردن در داشته های دیگران و تجاوز، ممنوع است. این ستمگر است که باید از حق مردم بترسد، نه مردم که از قدرت زورمند.


این مسکین و ضعیف است که باید به خاطر طمعش در قناعت، یعنی گدایی از دیگران و توقع بیجای پول از آنان، پایمال شود، نه فقیری که اراده اش سرکوب شده و کمرش با تجاوز شکسته است. مردم لازم است که روند رفع تبعیض را از حالت انفرادی به حالت سازمانی درآورند و فقر را سازمان یافته، به شکلی بنیاین و اجتماعی، و از راه سیاست گزاری های درست و متناسب با نیاز روز، ریشه کن کنند؛ وگرنه این شما و این حوض علی زن باز کوفه و زنان بی شوهر فقیر شبانه!


گدایی و فقر، فرصت طلایی حکومت اخلاق و غیرت است. آری، حقوق انسانی به جای غیرت و آزادی جنسی به جای ناموس و عشق به جای تعصب؛ و زنده باد شرم و گناه، فضیلت انسانی و آزادی اختیار و زنده باد دو فرهنگ مشترک، فرهنگ بی شرمی در لذت و فرهنگ شرم و آرزوی لذت. زنده باد بی اخلاقی به جای اخلاق مداری و زنده باد آزادی بیان به جای نزاکت کلامی.


زنده باد ناسزا به مقدسات چیره و تحمیل شده و سرنگون باد اخلاق خرده فرهنگ های توده ها در تداوم اخلاق حسنه. زنده باد زنا و روسپی گری و ننگ باد خرید و فروش شرعی زنان با شیربهای زرتشتی و مهریه ی اسلامی زرتشتی. زنده باد چند همسری برای زنان و مردان و ننگ باد بر تک همسری مسیحی و چند عروسی نران الله پرست. توهین واجب باد بر عبودیت ها و قبله ها، بر مسجد و کلیسا، بر آنجا که آزادی را در «اعتقادات و اخلاق» مصادره و مسخ کرده اند و درود و هله بر اراده ی انسان آزاد، انسان خدای زنده. باشد که جاودان زید.

۱۴۰۱ تیر ۳۱, جمعه

دوستان عزیز و قرمساق های محترم

 


با توجه به درک پایین عموم هم میهنان دین باره از معضل اسلام، تخطئه ی دکان دین فروشی به افترا زدن زیر عنوان «اهریمن و اهریمنی», یک تفاخر به نادانی و یا بیشعوری است.


بیایید وضعیت را آنگونه که هست ببینیم و درک کنیم. پیرو این مهم، گله ی مجاهدین خلق نمونه ی بسیار مناسبی است، زیرا آنها با مرامی التقاطی، سبک مغلطه آمیز در بیان واقعیت را جزو اصلی شخصیت فرقه ای خود قرار داده اند و تلاش دارند با دگرش و تحریف واژه ها، معنایی که از آنها به دست می آید را به سود مطامع خود دستکاری کنند.


از اینرو، عنصر زباله ی خلقی به جای «آیت الله» می گوید «آیت الشیطان» و به جای «حزب الله» می گوید «حزب الشیطان». در واقع، مجاهد بوگندو نه تنها با آخوند اسلام فروش مسابقه ی قداست گزاشته است، که خود را بر حق و حزب الهی و آیت الله فکل کراواتی معرفی می کند!


اهریمن هرگز در هیچ جای جهان حزبی سیاسی به وجود نیاورده و برای شیتان پرستان، شیتان یا اهریمن، یک دیدگاه و یا یک خداست و اخلاق و سبک زندگی را نمایندگی می کند.


شیتان بهترین دوست کلیساست و این گفته انتان لوی گواه آنست که بدون شخصیت شیتان، مفهوم بهشت و خدا، پوچ و بی معنی می شد و دکانداران دین نمی توانستند از اصغر تا اکبر الهیات را به مردم بتپانند.


برای آن دسته از کسانی که به بلوغ مغزی رسیده اند و دارای سلامت روانی می باشند، مهم است که متوجه عقده های خود در چنین زمینه ی نامحدودی از مفاهیم باشند و از ارتکاب به سفسطه و مغلطه ی «انگ ناروا» پرهیز کنند.


هر جنایت و استکبار و هر آدمکشی و سرکوبی که در جهان انجام گرفته، نتیجه ی مستقیم دین مداری مردم و دین فروشی آخوندها بوده است.


این رژیم، رژیمی اسلامی است و نه حکومتی آخوندی. خمینی حرامزاده و خامنه ای، مرجع تقلید مسلمانان و صاحبان فتوای اسلامی به نیابت پیامبر خودخوانده ی اسلامند و ربطی به شیتان ندارند. احکام آنان اسلامی، و رویکردشان بر اساس قرآن الکزاست.


نه اهریمن پیامبرانش را به مردم تحمیل کرده و نه همه ی مردم شیتان را به عنوان خدا می پرستند. اهریمن هیچ کاری جز مخالفت با ذات استبدادی و فاشیستی خداوند ندارد، حال چه این خدا اهورامزدا باشد و چه الله.


دعای داریوش یکم هخامنشی را به یاد بیاورید که:


«اهورامزدا این کشور را از سه چیز در امان نگاه دارد؛ خشکسالی، جنگ و دروغ»....


دوستان عزیز و قرمساق های محترم

۲/۲


و دقت کنید که این خدای جعلی آریایی، از خدای جعلی عرب شکست خورده، کشورش برای سده ها در جنگ با یونان و روم بوده و خشکسالی از بارزه های جغرافیایی سرزمینش بوده است. فرهنگ دروغگویی در ایران، از همیشه فرهنگ غالب بوده و «تفکر بازاری» و «ذهنیت غوغا سالار»، مشخصه ی «فرهنگ فرصت طلب» ایرانی است. این فرهنگ است که جلوی هر نوآوری و دستاورد نویی را به نام دین و خدا و به طمع بهشت و جاودانگی، گرفته است. این فرهنگ، در لجنزار اعتقادات مقدس، گاهی در فاضلاب زرتشت قل می خورد و گاه در فاضلاب محمد. هیچ تفاوتی میان عن و گه وجود ندارد.


اهریمن با هزاران نام بدنام گشته و جنایات مومنان از سوی مخالفان مومنشان در دیگر سو، انگ شیتانی می خورد!


این مطلب ساده تر از آنست که بتوان آن را دربست پذیرفت و هستند فلان اساتید فن که با چکشکاری فروید و مارکس و فیزیک کوانتوم، فرمول هایی اختراع می کنند که آبشخورش ذهنیت علیل و روان کور و کودن ایشان است.


با خشکل گویی و مودب بازی و او را ایشان خطاب کردن، داستان تحقیر آمیز عقده های خود کم بینی و حقارت را به شکلی زیبا جلوه گر می کنند و تلاش دارند بر روی فرهنگ «لات سروری» و «زرنگ بازی»، ماله بکشند و اینگونه وانمود کنند که همیشه رفتار نیک و گفتار نیک و پندار نیک داشته اند.


مردم مرده و زنده ی این سرزمین، همیشه در اندیشه ی تجاوز و جنگ بوده اند. گاه این رویه را به نام نژاد فلان و بهمان به پیش می برده اند و گاه به نام زرتشت و محمد. از باستان که ایرانی وجود نداشت، ایلامیان و آشوریان و بابلیان و گوتیان به جنگ و سلطه می پرداختند و امروز نیز، همچنان چنین می کنند. این فرهنگ، فرهنگی وحشی است که توحش را نهادینه کرده، سازمان داده و از آن یک تمدن موحش و موهن آفریده است. این فرهنگ، در ذیل «فرهنگ استبداد» بیان می شود و ممالک جهان به جز ژاپن و کانادا و آمریکا و هندوستان و برخی کشورهای اروپایی را یکسره در کام خود کشیده است.


برای رهایی از این ورطه ی هلاک، هر عنصر تولید شده ی انسانی در این گرداب هولناک، می بایست با خود شناسی از راه مطالعه در ساختار کارکردی مغز و اعصاب و روان، به ارزیابی شخصی از سلامت خود برسد و جامعه ی متمدن باید «معاینه ی سلامت روانی» را جزو برنامه های خود قرار دهد.


چنین است که در قاموس «قرآن شیتانی»، به ذکر سه اصل بنیادین در کیش شخصیت شیتان پرستی فردی، اشاره کرده ام:


- حقوق انسانی به جای غیرت.

- آزادی جنسی به جای ناموس.

- عشق به جای تعصب.


تنها مرگ حق نیست، زندگی هم حق است؛ مرگ را به خاطر بسپار، زندگی جاودانه است.

۱۴۰۱ خرداد ۲۲, یکشنبه

چگونه قاسم پر کشید و پرپر شد

 از فضای تهوع آور درگیری های سیاسی و تحولات نظامی و امنیتی که بگزریم، به سرچشمه ای علمی در منظق جنگ ها می رسیم که نهادهای سیاسی و دخمه های به اصطلاح اندیشکده ی جمهوری اسلامی، اتاق های فکر، هرگز مایل به افشا شدن آنها نیستند. این مقاله، تلاش دارد با اشاره ای کوچک به بخشی از نوک کوه یخ، نوری بر این تاریک کده ی استبداد اسلامی بیندازد.

 

در جهان امروز که فناوری نظامی، سخن نخست و پایانی را در نبردها می زند، شاهد به فضاحت کشیده شدن کاربردی دومین قدرت نظامی جهان، روسیه ی اشغالگر، در اوکراین هستیم. کبکه و دبده ی خرس آدمخوار پیر که جهانی را از سال ۱۹۱۷ تا به امروز به آشوب و انقلاب و جنگ و خونریزی کشانده است، هم اکنون و پس از گزشت چار ماه از تجاوز نظامیش به اوکراین، به گونه ای غیر قابل ترمیم و بازگشت، در هم شکسته شده است. تسلیحات پدافندی غربی و در سر آنها، ساز و برگ های جنگی ایالات متحده، تضمین کننده ی آزادی و استقلال کشور اوکراین بوده اند و این اهمیت در حالی در جنگ با روسیه ی تجاوزگر خود را جلوه می دهد که تسلیحات ابرپیشرفته ی آمریکایی همچون توپ لیزری و سامانه های جنگ الکترونیک، بر روی ناوهای اتمی این کشور در خلیج نیلگون همیشه پارس، به معنای واقعی کلمه در حال خاک خوردن هستند.

 

سلاحی همچون توپ لیزری که هزینه ی استفاده ی آن برای هر شلیک تنها چند ده دلار تمام می شود، عمق راهبردی پدافندی بهینه از لحاظ اقتصادی را به رخ جنگسالاران و جنگ افروزان جمهوری اسلامی می کشد که هم اکنون به این رویکرد تروریستی اسلامی خود علیه اسراییل مفتخرند که سامانه ی پدافندی بسیار گران قیمت اسراییل را با هزینه ای بسیار بسیار کمتر در مقیاس کمتر از پنج درصد، به چالش می کشند؛ به دیگر سخن، در حالی اسراییل برای هر شلیک ضد موشک های گنبد آهنین خود از ۱۰۰ هزار تا ۱۵۰ هزار دلار هزینه می کند که هر موشک شلیک شده از سوی گروهک تروریستی حماس در اسراییل اشغالی غربی، کمتر از ده هزار دلار است! این یعنی در واپسین یورش تروریستی موشکی حماس به اسراییل که یک هفته به درازا انجامید و در خلال آن چار هزار موشک به سوی این کشور شلیک شد، اسراییل از برای دفاع از سرزمین خود و مردمش، محکوم به تقبل هزینه ی سرسام آوری بین ۴۰۰ ملیون تا ۶۰۰ ملیون دلار تنها در هزینه ی موشک های شلیک شده، شده است!

 

هزینه ی گنبد آهنی اسراییل آنچنان هنگفت است که این کشور تاکنون تنها موفق به تولید ۱۰ آتشبار از آن شده است که برای هر یک از آنها، ۵۰ ملیون دلار هزینه کرده است؛ اینها همه در حالی است که حماس فلستینی در بدترین حالت، موشک های خود را از ضایعاتی مانند حلبی های روغن تولید می کند و در بهترین حالت، تسلیحات رژیم عنکبوتی اسلامی در تهران را به مفت به چنگ می آورد.

 

باید از خود پرسید که چگونه است که جمهوری اسلامی در حالی مشغول به معنای واقعی کلمه، کرم ریزی، علیه اسراییل است که توان درگیری های جزیی با ابرقدرتی مانند آمریکا را در بیخ گوش خود ندارد! و چرا توپ لیزری ناوهای آمریکایی برای ایران آنقدر ترسناک است که به گرفتن عکس های هوایی از ناوها بسنده کرده است. نازیدن جمهوری اسلامی به قایق های تندروی آمریکایی را باید در یک تقابل واقعی و در جنگ دید، آنجا که تصاویری از شلیک توپ لیزری به یک قایق تندروی آزمایشی به نمایش درمی آید که در کسری از ثانیه، سامانه ی موشک انداز قایق بر اثر برخورد پرتو لیزر محو می شود و سرفن مقداری دود در جای شلیک بر جای می گزارد.

 

اما همانگونه که گفته شد، همین تسلیحات فرانوین در حال خاک خوردن هستند و هنوز به مرحله ی اجباری استفاده ی پدافندی نرسیده اند. آنچه که رژیم چیره بر ایران را بیش از این از آمریکا می ترساند، چیز دیگری است که مخلص کلام این مقاله می باشد.

 

ماکس پلانک، معمار کوانتوم، کسی بود که مدعی شد که هیچ ماده ای در جهان وجود ندارد و آنچه که هست، از تمرکز و تقوای نیرو موجودیت یافته است و ما باید فرای آن، نهاد در پس دهر، را بکاویم که او آن را ذهن آگاه و هوشمند و زادبوم همه ی مواد (The Matrix Of ALL Matter) خوانده است. از آن هنگام در سال ۱۹۴۴ که وی در همایش علمی فیزیک در فلورانس ایتالیا سخنرانی می کرد، تا به امروز که این اطلاعات فوق محرمانه از سوی آمریکا فاش شده اند، بیش از هفتاد سال می گزرد! البته آمریکا هرگز این مورد را افشا نکرده است که چگونه موفق شده تروریست پاسدار قاسم سلیمانی را شکار کند، اما بر اساس یافته های علمی مطرح شده و پیشینه ی کاربرد آنها در عملیات های نظامی و اطلاعاتی، نویسنده به این نتیجه رسیده است که آمریکا از روشی منحصر به فرد در شکار قاسم بهره برده است که سلاحی هزار بار هولناکتر از بمب اتمی یا توپ لیزری است. سلاحی که هر چند تنها در نزد این کشور نمی باشد، اما آمریکا از آن به قدرتمندترین شکل ممکنش بهره می برد و جنگی پیشگیرانه را با این سامانه به پیش می برد که به جای درگیری های شدید نظامی که جان هزاران انسان را به خطر می اندازد، مستقیمن سر مار را هدف می گیرد و مرکز ثقل ناامنی و آشوبگری را نابود می کند.

 

از دید نویسنده، این مورد هم اکنون در موازات با دیگر عملیات های تجسس و شکار مرسوم اطلاعات نظامی، در حال اجرا علیه جنگ افروزان روسی است و شکار ۱۲ ارتشبد و بیش از ۳۱۷ افسر ارشد این کشور، تنها از راه های مرسوم اطلاعاتی به وقوع نپیوسته، بلکه نهادهای اطلاعاتی آمریکا مشغول استفاده از روشی دیگر به نام فرابینی (Remote Viewing) از برای شکار سر مار مورد نظرشان هستند. این رویدادی نو نیست، بلکه به درازای تاریخ دانسته و نانوشته ی انسان وجود داشته است.


در این راستا، ایالات متحده در چارچوب برنامه ای به نام طرح دروازه ی ستاره (The Project Of Star Gate) با صرف هزینه ی ۲۰ ملیون دلار و به کارگیری ۲۲ افسر اطلاعاتی این کشور که همگی مستعد پرواز اثیری بودند، توانست عرصه ای نوین در جنگ اطلاعاتی علیه دشمنان خود را به وجود آورد. در این روش، فرد فرابین در حالی در یک اتاق نشسته است که می تواند در حالت آگاهانه به خواب رود و آگاهی شخصی وجود خود موسوم به روح اثیری یا تن آسمانی (Etheral Soul Or Astral Body) را پرواز دهد و به مکانی بسیار دوردست تر از جایگاه تن مادیش پرواز کند. در این روش، فرد فرابین نه تنها می تواند جهان پیرامون حضور لحظه ای خود را در هر جا که هست ببیند، بلکه می تواند از دیگر حواس خود از جمله لامسه نیز بهره برده و بدون اینکه به شکلی جسمانی به چیزی دست بزند، با آن چیز تماس برقرار کند و هتا آن را جابجا نماید. از اینرو، اصطلاح فرابینی یک اصطلاح کلی است که شامل فرالامسه نیز می شود و شاید بتوان آن را فراحسی خواند. پیشتر به این روش شناخته شده، جنبش اجسام به وسیله ی ارواح (جابا) (Telekinesis) نیز گفته می شد.

 

آنچه که از افشای این سند سیا برمی آید، بیان می دارد که ایالات متحده از این روش در بسیاری از مقاطع حساس عملیات نظامی خود بهره برده است. از آن جمله، می توان به ردیابی دقیق مکان موشک های اسکاد عراق بعثی و نابودی آنها پیش از پرتاب در خلال عملیات توفان صحرا در خلیج فارس اشاره کرد که در غیر صورت استفاده از فرابینی، ارتش آمریکا مجبور به گسیل ده ها افسر اطلاعاتی و صدها سرباز به میدان عملیات می شد که خطر جانی را بسیار بالا می برد.

 

در دیگر استفاده ی موفق از فرابینی، سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا توانست در سال ۱۹۹۴، مکان دقیق پولوتونیوم های غنی شده ی کره ی شمالی که به قصد استفاده ی تسلیحاتی، انبوه سازی و انبار شده بودند را کشف نماید و به این پرسش مهم پاسخ دهد که: کره ی شمالی در چه مرحله ای از فرایند ساخت بمب اتمی قرار دارد. همچنین، به همین روش بود که آمریکا توانسته بود از مکان دقیق نگاهداری گروگان های این کشور، در پی تجاوز و اشغال رایزنی این کشور در تهران به فرمان مسکو، آگاهی یابد که منجر به اجرای عملیات ناموفق یورش به تهران از راه تبس با عنوان پنجه ی عقاب شد؛ عملیاتی که به واسطه ی حضور نظامی ارتش اشغالگر روسیه ی شوروی در افغانستان و شلیک موشک از سوی آنها به هوابرد آمریکایی در آسمان و صحرای تبس، با شکست روبرو شد.

 

آنچه که در فرابینی یا فراحسی رخ می دهد، گسترش آگاهی فرد است. آگاهانه از واژه ی آگاهی به جای روح استفاده می شود.

 

در سال ۱۹۹۷ بود که در ژنو سوییس، دو ذره ی بنیادی توانستند سریع تر از نور حرکت کنند. آنچه که انجام شد، برای نخستین بار ثابت کرد که حد ایستای نظریه ی نسبیت انیشتین کجاست و اسولن این نظریه درست نیست. آنچه که مایه ی شگفتی جهان خردمند شد، این بود که در این آزمایش، یک ذره ی فوتون، که هر فوتون ذره ی تشکیل دهنده ی اتم می باشد، پس از آنکه شکافته شده و به دو فوتون از همان فوتون بخش می شود، هر یک از فوتون های تازه به وجود آمده به سفری هفت مایلی در خلاف جهت یکدیگر و در بستر فیبرهای نوری به پرواز درمی آیند و در هنگام رسیدن به هدف، نه تنها دقیقن رفتارهای یکسانی نسبت به یکدیگر بروز می دهند، که زمان انجام آن رفتارها و ارتعاشاتشان نیز، دقیقن یکسان و هم زمان بوده است. این آزمایش، فرای رد نظریه ی نسبیت انیشیتن، مطلبی را بیان می کند که در فرابینی رخ می دهد و آن اینست که: هنگامی که دو جرم که پیشتر با یکدیگر یکی بوده یا در تماس بوده باشند، از لحاظ جسمانی از یکدیگر  جدا شوند، اما انرژی آنها به هم پیوسته باقی می ماند؛ به دیگر سخن، جدایی فیزیکی رخ می دهد، اما جدایی نیرو یا انرژتیک نه و این باعث رفتار دقیقن یکسان و هم زمان دو ذره از فوتونی شده است که چارده مایل با یکدیگر فاصله داشته اند.

 

این بقای انرژی که انرژی تاریک فضا و زمان را به میزان ۹۶ درصد تشکیل می دهد، اراده ی کیهان در پیش از آفرینش هستی (Universe) و پیدایش زادبوم و در زمان بی زمانگی است، هنگامه ای لازمان و لامکان که نه تنها پیش از مهبانگ وجود داشته و آگاهی محض بوده است، که خود شوند پخش آغازین (Primal Release) نیز بوده است. در مذهب هندو، به این آگاهی پیشا زمانی و پیشا مکانی، برهمن گفته می شود. از اینرو، زادبوم (The Matrix) نه تنها یک فراورده ی جانبی پس از آفرینش و انتشار یا پخش شدگی و پیدایش هستی نیست، یعنی کل ستارگان و کهکشان ها و سیارات، بلکه خود برهمن یا هنگامه ی پیش از آغاز آفرینش در لامکانی و لازمانی است که همان اصل موجود در طریقت های شرقی و عرفانی است که پیش از پیشبردهای علمی، با عنوان هایی همچون عرفان، جادو، علوم غیبی و خفیه، بیان می شد. فرابینی، توانایی ذهنی انسان در به کار بردن فناوری ذهنی و روحی است. امری که پیش از این، تنها در اختیار جادوگران و موکلیان جنی آنها بوده و هست.

 

جمهوری اسلامی در خلال تجربه ی مخالفت همین عناصر جادوگر با یکدیگر در سامانه ی کاری خود بوده است که ناگزیر مجبور به پرداختن به این موضوع در حد بیان جادوگران احمدی نژاد شد که در پی آن، آلوده کردن مخزن های آب تهران به جادو را به جهت تعیین فکر و تثبیت اراده ی رژیم در میزان مشارکت مردم با دستکاری در ذهن نوشندگان آب، در رای گیری را افشا کرده بود.

 

 

از اینرو، مهبانگ خود پخش شدگی و همان زادبوم است. این، شبکه ای از آگاهی و انرژی پایدار و همیشه به هم پیوسته است که آن را زادبوم الهی (Divine Matrix) یا میدان می نامند؛ خدایی پیش از زمان، برهمن، او که نازاده شده است.

 

فراترابری ذرات (Teleportation Of Particles) و در پی آن جابجایی چیزها که پیش از این تنها به ویروس های غیر ارگانیک موسوم به جن نسبت داده می شد، اکنون موردی ثابت شده و در دسترس انسان هاست که طبق معمول از آن بهره های نظامی گرفته می شود. این روش در سال ۲۰۰۴ و با همکاری دانشمندان آلمانی، چینی و اتریشی اثبات شد که در پی آزمایشی توانستند تا طرح الگوی کوانتومی (Quantum Blueprint) ذرات را با موفقیت به جای دیگری انتقال دهند.

 

این موارد، نویسنده را به یاد نکاتی از ادبیات پارسی می اندازد که می گویند:

هر چه کنی به خود کنی، گر همه نیک و بد کنی یا ای برادر تو همه اندیشه ای، مابقی استخوان و ریشه ای یا از هر دست که بدهی، از همان دست پس خواهی گرفت یا چیزی که عوض دارد، گله ندارد یا هر رفتی، یک آمدی دارد و ... .

 

این بدان معناست که همه ی آنچه که وجود دارد و هستی خوانده می شود، ضمن آنکه تا ۹۶ درصد آن تهی و پوچ است، به معنای واقعی کلمه از هیچ نیز به وجود آمده است که همان کیهان و هستی موجود پیش رویی است که ۹۶ درصد آن را انرژی تاریکی تشکیل می دهد که همان آگاهی است و پیوند دهنده ی همه ی کهکشان ها و سیارات از راه نقب های اکترومگنتیک. واقعیتی باستانی، عرفانی و علمی که آنچه که در یک جای کیهان رخ می دهد، در همان لحظه و در جای دیگر و بسیار دوردست تری در کیهان نیز تجربه، تکرار و احساس می شود!