۱۳۹۸ مهر ۲۶, جمعه

داستان یک زمستان

بچه که بودم خیلی دلم بستنی زمستونه می خواست، اما تقریبن هیچ وقت پولشو نداشتم. همیشه فکر می کردم هتمن خیلی گرونه که هیچ وقت نمی تونم یکیشو بخرم.

معلم پرورشیم یه جوجه بسیجی ۲۲ ساله بود و هر هفته تا میومد سر کلاس، منو به جرم پوشیدن شلوار پاچه گشاد، کنار در، بقل ستل آشغال وایمیسوند. اگرم مسلن زرنگی می کردم و آروم آروم از ستل آشغال فاصله می گرفتم، بهم می گفت برو قشنگ کنار ستل وایسا که همه ببیننت. چند بارم ستل آشغالو مجبورم کرد، در حالی که یک پام بالا بود، بالای سرم بگیرمش.

این ماجرا برای ماه ها ادامه داشت، هر هفته. من ۹، ۱۰ سالم کمتر بود. پسر خشگلی بود، ریش نازکی داشت، از چشماش و موهاش خیلی خوشم میومد، از بلندی قدش و ظرافت انگشتاش. پیراهن چارخونه ی آبی نفتیشو، که یقه اشو تا گردنش می بستو، یادمه؛ و لب هاش، که خیلی سرخ و قیتونی بود. پسر خوش اندام و لاغری بود.

از آموزه هاش فقط اینو یادمه که می گفت دایناسورها خیلی وزن زیادی داشتن، اما مغزشون دو کیلو بیشتر نبوده! راستش اون وقتا حرفشو باور می کردم، اما کله ی دایناسورا خعلی گنده تره و هیچ وقت به این دقت نمی کردم که شاید داره چرت میگه! یادمه، یه چیزاییم درباره ی تخم دایناسور و اینا می گفت که یادم نیست. شاید می گفته چون تخم می زاشتن و روی تخم خودشون مینشسن منقرض شدن!

فکر کنم، دانشجو که بود، شاید زمین شناسی بود. بعدترک تو دبیرستان سال یک، یه دبیر زمین شناسی جوون هم داشتیم که تازه ازدواج کرده بود و از زن و بچه اش می گفت. از اونم خیلی خوشم میومد. خیلی ناممکن بود که بگم ببخشید آقا، من از شما خوشم میاد.

خب حالا دیگه طلاق گرفتم. اما ذهنم پر خاطرات از دوست پسرا و دوست دخترامه. خیلی صبر کرده بودم که کسی منو بشناسه، نشد، چه برسه به فهمیدن! دیگه خودم گفتم. البته زیاد تقصیر کسی نیس، من خودم استاد مخفی کاریم، دیگه نه.

بعدها یه ترمم زمین شناسی خوندم، اما ول کردم و رفتم تو کار میکروب و انگل و ویروس، که البته سر از سیاست و دین ستیزی و زندان درآوردم. هنوز زندگیم تموم نشده، اینو واسه این میگم که بگم آخر و عاقبتش هنوز معلوم نیس!

بچه تر که بودم، خیلی چیزارو نمی فهمیدم، اینکه گفتاری و کرداری بهم تجاوز شده. تو مدرسه، کوچه و اتوبوس و تاکسی. خیلی خجالتی بودم و شرم می کردم. اما اولین عشق بازیمو با پوریا تو کلاس اول دبستان، تو خونشون روی تخت دو نفره ی مامان و باباش کردم. هی می خواست درس بخونه و من نمی زاشتم.

یاد صفورا اولین دوس دخترم تو چار سالگی افتادم، می دونم شاید باورش سخت باشه، اما ازش لب می گرفتم. بعدش تو مینی بوس مهد کودک و آقای امینی دشمن سیب زمینی، راننده ی اون مینی بوس قرمز قدیمی که خیلی دوسش داشتم، با سارا دوس شدم. باباش کارمند بانک صادرات بود و تنها دختر سرویسمون بود و من هر روز دم در مینی بوس وایمیسادم تا بیاد و دستشو بگیرم و ببرمش صندلی آخر کنار خودم بشونمش. هر بار، با بقیه ی پسرا سر این دعوا می کردم.

یاد امید بارانی و آرش کمانگیر دو تا از دوستای خوب دبستانم به خیر.

تو همون دوران دو ساله ی مهد کودکم، با یک پسری دوست بودم که نه نامشو یادمه و نه چهره اشو، اما عاشقش بودم. یه روز غروب رسیدم خونه و بهم گفتن برای همیشه از اونجا رفتن، دم غروب بود، کنار جوی آب نشستم و گریه کردم. یه طرف کوچمون دیوار بزرگ کارگاه یه شرکت ورشکسته ی نساجی بود و اون طرف کوچه، خونه ها. کوچه ی دنج و خلوتی بود، دروازه داشت. ته کوچه، به بالای دیوار به غروب مسخره و غمگین خورشید نگاه می کردم. هنوز از رفتنش دلم می گیره. اما این رفتنا انقد تو زندگیم تکرار شده که...

از وقتی سوئدم جرات کردم بیشتر، خیلی بیشتر خودم باشم. اینجا هتا یک سوئدی هم در همه ی این سال ها بهم توهین نکرده.

من داریوشم. دوجنسگرام...

این متنو از اینجا گوش کنید.

۱۳۹۸ تیر ۱, شنبه

سیمای مشترک کردهای قهوه ای و گروهک تروریستی مجاهدین خائن خلق

گروهک مصدق الهی مچاله های چپ خلقی یا همان فرقه ی رجوی، گروهکی برخاسته از آرمان تروریست های چپ اسلامی به منظور ایجاد جنگ داخلی و خیابانی علیه پادشاهی مشروطه ی ایران است که در خیانت به میهنمان ایران، موفق به ربودن گوی پستی و بی شرافتی از دیگر حرامزادگان ایران ستیز شده است.

سال دوم فاک (فرار از کرکوک کردی) فرخنده باد
میان دو گروهک تروریستی مجاهدین خلق و پانکردهای تجزیه طلب از جمله گروهک تروریستی دموقراط کوردلستان، سیمایی مشترک وجود دارد که جا دارد در روزگار دوم فاک (فرار از کرکوک)، بدان پرداخته شود.

در حالی دشمنان یکپارچگی ایران عزیز بر سر تکه پاره کردن میهنمان همسو و هم دست بوده و هستند که هر دوی این گروهک های تروریستی از آغاز خود را ایرانی جا می زدند و داعیه ی میهن دوستی می داشتند تا بلکه از رهگزر این فریب کودنانه، بتوانند خیلی از مردم ناآگاه را به سوی خود جذب نمایند.

در جنگ هشت ساله ی ایران و عراق که عامل اصلی به وجود آمدنش، همانا فتنه ی "خمینی حرامزاده" به دستور لندن و آمریکای دمکرات بود، کردهای قهوه ای یا پلاستیکی، در همسویی با رژیم ولایت فقیهی که پیشتر آنها را در استان کردستان به باد کشتار گرفته بود، بدین انگیزه که زور زده باشند تا بلکه خاک عراق را در شمال این کشور، از آن تجزیه نمایند، به مزدوری جمهوری اسلامی درآمدند و گروهک های تروریستی کومله و دمقراط با پشتیبانی همه جانبه ی پولی و تسلیحاتی رژیم اسلامی، علیه حاکمیت ملی عراق تفتگ به دست گرفتند.

گروهک تروریستی مجاهدین خلق، پیروان راستین نخستین پفیوز تاریخ معاصر ایران،
هزرط "محمد مصدق دله السلطنه" هستند که در اجرای فرمان های خیانت آمیز آن
قهرمان خائن، لحظه ای را در دشمنی با ایران عزیز هدر نداده اند
در دیگر سو، فرقه ی خائن رجوی که در خیانتش به ایران و انقلاب بزرگ مشروطه و قانون اساسیش که میراث آن انقلاب ملی بود، به زیر دشداشه ی عرب ایران ستیزی به نام "صدام حسین التکریتی" درآمدند که نام جنگ خود علیه ایران را به یادمان تجاوز الله پرستان عرب صحرانشین ۱۴۰۰ پیش، "قادسیه ی دوم" خوانده بود.

"مسعود رجوی" ایدزی کننده ی "مریم قجر دو شوهر"، در سال ۶۵ ف. خ. (فرار خورشیدی) از پاریس به عراق رفت و در زرزر تلوزیونی خود بیان داشت که به عراق می رود تا "بر کوه ها آتش بیفروزد" !!

گروهک تروریستی مجاهدین خلق البته چندین بار با نیروهای ایرانی و به سود ارتش متجاوز و اشغالگر عراق، وارد جنگ با ایرانیان شد که از جمله ی آنها، سه جنگ سبکمند را به مورد اجرا گزاشت که مفتضحانه ترین آنها، یک شکست سنگین و کامل در عملیات موسوم به "فروغ جاویدان" بود که بیش از ۳۰۰۰ الله پرست چپ اسلامی متعلق به این گروهک تروریستی، در خاک ایران به هلاکت رسیدند.

پس از پنجاه سال فعالیت تروریستی گروهک تروریستی مجاهدین خائن خلق علیه ایران عزیز،
مردم ایران در قاموس ده ها هزار تنی، در خیابان های شهرهای گوناگون میهن، فریادهای
"رضا شاه روحت شاد" و "ای شاه ایران برگرد به ایران" را سر دادند و این در حالیست که
خواست ملی مردم برانداز درون مرز، هرگز به کام این گروهک تروریستی خوش نیامده است و
از اینرو، با تحریف شعارهای مردم علیه جمهوری اسلامی، برای باری دیگر به ماتحت مصدق
حرامزاده، آن بزرگ بت خائن خود چسبیده اند و روح کزایی آن حرامزاده را شاد می خواهند
رادیو مجاهد که می خواست این شکست را یک پیروزی و افتخار جا بزند، با سخنانی احمقانه و بی تدبیرانه بیان داشت که تروریست های این گروهک موفق شده اند تا ۵۵.۰۰۰ سرباز ایرانی را در نبردی که رژیم اسلامی آن را "عملیات مرصاد" می خواند، کشتار کنند.

هدف از این سخن این بود تا روحیه ی کاملن از دست رفته ی تروریست های فرقه ی رجوی را بازسازی کرده و به دشمن خونی خود این شکست را از اینروی تحمیل کرده باشد که هر چند درست است که فروغ جاویدان به سرانجام دلخواه مجاهدین خائن خلق نرسید - و از اینرو عملیاتشان با شکست روبرو شد -، اما توانسته بودند ۵۵.۰۰۰ سرباز وظیفه و پاسدار را به قتل برسانند.

این بیشعوری ویژه ی مجاهدین، یکی از بی تدبیرانه ترین واحمقانه ترین واکنش های این سازمان تروریستی در اجرای برنامه هایش بود !!

نعره های "مرگ بر ایران" کون سوختگان پانکرد و کردهای قهوه ای در ام اقرای جهان اسلام، لندن

اما رژیم سرا پا تقصیر جمهوری اسلامی، این بیشعوری مجاهدین را به سود خود مصادره کرد و در حالی که از یکسو آمار کشته شدگان سربازان ایرانی در عملیات مرصاد را ۳۳.۰۰۰ تن اعلام می کرد، به تلافی کشته شدن آن افراد، به سراغ زندانیان به اصطلاح سیاسی مجاهدین و فداییان خائن خلق رفت و درست به همان اندازه که مجاهدین از سپاهیان و سربازان ایرانی کشته بودند را در زندان های دژخیم اسلامی به دار هلاک گرفتار کرد.

اقدام جمهوری اسلامی نیز که به خیال خام خودش، تدبیری هوشمندان و انتقام جویانه بوده است، هم اکنون یکی از برگ های خونبار و ننگین حاکمیت ولایت فقیه ارتجاع اسلامی محسوب می شود که هرگز نخواهد توانست از این جنایت جنگی دیگر خود رها شود.

الله پرستان تروریست مارکسیست گروهک تروریستی مجاهدین خلق، پیروان راستین
محمد مصدق دله السلطنه هستند. ادای احترام مریم قجر دو شوهر به فرتور ناپاک مصدق، آن
خائن قهرمان را در تصویر می بینید
از اینرو، مجاهدین خلق و رژیم جمهوری اسلامی، نه تنها هیچ یک مورد پسند ایرانیان میهن پرست نبوده و نیستند، که میهن پرستان پادشاهی خواه به خوبی می دانند که تفاوتی میان عن و گه وجود ندارد !!

گروهک تروریستی دمقراط کوردکستان نیز که عمری را در مزدوری رژیم اسلامی به دشمنی با حاکمیت ملی عراق می پرداخت، پسین ها که از همین ارباب خود سیلی خون آلودی خورد، به زیر ابای انگل ها درآمد و با تحریک دشمنان منطقه ای و فرامنطقه ای، شمشیر خود در دشمنی و ایران ستیزی را از رو بست و با اعلام جنگ مسلحانه به سبک دله موش های مجاهدین خلق، اقدام به انجام عملیات های تروریستی بسیاری علیه شهروندان و تمامیت ارضی ایران عزیز نمود.

این گروهک تروریستی که جملگی آنها را کردهای قهوه ای و پلاستیکی تشکیل می دهند، همگی از افراد پست و بی سواد و فقیر دله دهات ها و غارهای کردستان به عمل آمده است که سر جمع سواد آنها به دیپلم دبستان هم نمی رسد !!

گروهک تروریستی مجاهدین خلق، روزگاری از جمله مزدوران و
سیاهی لشگران خرابکار خمینی حرامزاده بود که پیش از اقدام
تروریست های سپاهی، به رایزنی آمریکا در تهران یورش برده
و آنجا را اشغال نمود
بنا به اعتراف خود گروهک تروریستی دمقراط کوردلستان، جمهوری اسلامی توانسته است تنها از این گروهک به تنهایی، ۵.۰۰۰ تروریست را لاشه سازی کند !! در واپسین اقدام ایران علیه این گروهک ترویستی که ستاد فرماندهیش در اقلیم خودسر کوردلستان واقع است، موشک های دسته چندم ایرانی توانستند با دقت نقطه زنی صد در صدی، مقر فرماندهی و نشست فرماندهان این گروهک را با خاک یکسان کرده و شماری از سرکردگان تروریست ها را راهی بهشت الکزا نمایند.

همانگونه که تاریخ ثابت کرده و اگر لازم باشد، هزار بار دیگر هم آن را در کون دشمنان ایران ثابت خواهد کرد، قتار فشنگ بندی و ترقه بازی مشته هرزه ی تجزیه طلب چپ و یا اسلامی و مصدق الهی، هرگز نتوانسته و نخواهد توانست تمامیت ارضی ایران را نابود سازد.

تنها موردی که جنگ مسلحانه و شهری، منجر به پیروزی تروریست ها و خرابکاران شد، همان شورش شوم ۵۷ بود که از پشتیبانی بی چون و چرای روسیه ی شوروی، انگل ستان، فرانسه و آلمان سوسیالیست چپ و آمریکای دمکرات برخوردار بود که با استفاده ی ابزاری از تروریست های فدایی و مجاهد در ایجاد جنگ های شهری، رژیمی اسلامی به سرکردگی آخوندها به بار نشست که چون این دیو به دست این تروریست ها از چراغ خود بیرون آمد، نخست و پیش از همه ترتیب خود آنان را داد !!

بتول میرزایی از سرکردگان بلند پایه ی گروهک تروریستی مجاهدین خائن خلق، در کنار
"نانسی پلوسی" پیره سگ انگل دوست فرقه ی دمقراط آمریکا دیده می شود
به یاد و نام جاویدنامان میهن پرستمان زنده یادان نخست وزیر "شاهپور بختیار" و "فریدون فرخزاد"، ایران روزی آزاد خواهد شد و آن روز زیاد دور نیست و انگل ایس ها هم نمی توانند مدت درازی خمینی ها را بر سر قدرت نگاه دارند.

مشروعیت رژیم درمانده و مفلوک اسلامی، امروزه تا بدان حد مایه ی خنده و فضاحت شده است که درست بیخ گوش مزدوران رژیم، مردم در انجام نافرمانی های مدنی از یکدیگر پیشی می گیرند و زود باشد که میهن عزیزمان ایران، بار دیگر به یک پادشاهی مشروطه و سکولار بازگردد و خط پیشرفت همه جانبه را از سر گیرد.

۱۳۹۸ خرداد ۳۱, جمعه

جنگ و صلح

از یکسو به عبارت های روزنامه ی پگاه فکر می کرد و نیازمندی های قتار شده ای را دیده بود که برای جلب توجه در روزنامه، بالایشان پول رفته بود. هنوز ناشتا نخورده بود که رادیو را روشن کرد تا دلنگ و دولونگی بکند.

من نه هوادار آمریکا هستم و نه اسراییل. نه سوئدی می شوم و نه ژاپنی. من نه هوادار
جمهوری اسلامی هستم و نه مشتاق یورش بیگانه ای به کشورم. من تنها ایرانیم.
یک انسان ایرانی
اخبار داشت تمام می شد و یک موسیقی مخدری که جز روال برنامه ی هر روز، باید دز مناسبی از آن را پخش می کردند، پشت سرش اجرا شد.

با حالت ضعف، رفت کنار اجاق تا آب جوش آورد.

یادش آمد که امروز آدینه است و دیشبش با چه هزیان هایی که با خود در ذهنش روبرو نشده بود. با فردی در ذهنش بر سر جنگ بگو مگو راه انداخته بود و از اینکه در این مخمصه گیر کرده بود، حسابی کلافه و درمانده شده بود.

علتش این بود که او کوچک ترین اختیاری در کل ماجرا نداشت و هیچ کاری هم از دستش برنمی آمد. مرتب بر سر آن که در ذهنش بود، داد می زد و عباراتی را در رد جنگ و اقدامات تحریک آمیز کرم های زیر پوست ایراد کرده بود و نمی توانست بپذیرد که جمعی نابرگزیده، زرسالار و زورگو، برای سرنوشت کشورش بر سر جنگ یا صلح تصمیم بگیرند.

در جنگ هشت ساله که خمینی حرامزاده این آتش ایرانستیزانه را به دامان
میهنمان انداخت، یک ملیون انسانی که یکدیگر را نمی شناختند، برای آز و
طمع سرکردگان و قلدران جنگ افروز جهانی که دو عروسک خیمه شب بازی
خود را در جمهوری اسلامی و عراق بر سر کار آورده بودند، انسان هایی را
به کشتن دادند که نه همدیگر را می شناختند و نه هرگز پیشتر یکدیگر را دیده بودند
نمی دانست چرا آن شب این گفتگوی نسبتن طولانی در ذهنش نقش بسته بود.

آب جوش آمده بود و بخارش رشته ی این فکر را برای لختی از هم گسیخت. از میان چای های گوناگونی که برای دلخوشیش قتار کرده بود، پرتقالیش را با شکلات و دو حبه قند و شیر به درون لیوان ریخت و سیگاری روشن کرد.

روی صندلی که نشست، دوباره اتصال فکرش برقرار شد.

یادش آمد که بامداد که از خواب برخاسته و پیش از هر چیز گوشیش را ورانداز کرده بود، متوجه شده بود که بر اساس خبر یک روزنامه ی خارجی، رییس جمهور دستور داده بود که دیشب به ایران یورش هوایی و موشکی صورت دهند، اما آقای رییس جمهور، در ساعات پایانی مقرر، از این رویکرد منصرف شده و دستور حمله را لغو کرده بود.

وقتی جمهوری توده ای اسلامی می گوید فلستین دوست تو و اسراییل دشمن تست !!
دید همه ی رسانه ها از این رویداد رخ نداده، بر اساس ادعای تنها نیویورک تایمز که رییس جمهور ترامپ پیشتر بارها آن را خبر جعلی خوانده بود، به تکرار آن خبر پرداخته بودند. ترامپ چند ماه پیش هم، خبر آن روزنامه ی کزایی درباره ی گسیل سربازان بی شمار آمریکایی به خلیج فارس به دستور خود را خبر جعلی خوانده بود، امری که البته انجام نشده بود. اما رییس جمهور گفته بود که اگر آمریکا قصد یورش به ایران را داشت، خیلی بیشتر از اینها سرباز در منطقه پیاده کرده بود.

پیش خود گفت من نمی توانم باور کنم که رییس جمهور خردمند آمریکا، به هیچ روی چنین فرمانی را صادر کرده باشد و مطمئنم که این هم یک دروغ رسانه ای دیگر برای تشویش اذهان مردم و برانگیختن احساسات کور و عقده های چپ ها و دمکرات های دروغ زن است تا چنین رییس جمهور میهن پرست، دانا و صلح دوستی را به خیال خام خودشان لکه دار کرده باشند.

داشت پک های آخر سیگارش را می زد که به یاد آورد، درست همین دیروز بوده که وی گفته بود یورش به پهپاد آمریکایی از سوی رژیم اسلامی، هم یک اشتباه بزرگ آنها بوده و هم اینکه فکر نمی کند سپاه عمدن آن کار را کرده باشد.

البته سپاه اسلام با فیلمی که از زدن پهپاد آمریکایی منتشر کرد، رییس جمهور را از شک و دودلی رها کرده بود.

ما برای آنکه ایران خانه ای آزاد و آباد باشد، خون دل ها خورده ایم و با سرنگونی جمهوری
اسلامی با روشی میهن دوستانه و با پرهیز از هر گونه خشونت، ویرانه ای که تحویل خواهیم
گرفت را آباد خواهیم کرد و آزادی را برای بار دیگر، به آینده ی میهنمان پیشکش می کنیم
اما آمریکا باز هم نمی خواست این اقدام خصمانه ی جمهوری اسلامی را به روی خودش بیاورد. رییس جمهور ترامپ گفت که هدف قرار دادن پهپاد آمریکایی، در آب های ایران نبوده و برای این هم مدرک اثبات کننده ی علمی در دست اشت. اما سرکردگان جمهوری اسلامی، با فراری رو به جلو و با همان وقاحت ویژه ی آخوندی که از این رژیم ضحاک اسلامی توقع می رود، پرونده ی ادعای تجاوز پهپاد آمریکایی به حریم هوایی ایران را به ملل متحد فرستاد و این خبر را دویچه وله ی سوسیالیستی و هرزه مغز آلمان، با آب و تاب فراوان پوشش داده بود !!

سیگارش تمام شده بود. چایش را برداشت و به اتاق رفت. داشت ف. بوک را بالا و پایین می کرد که چشمش به خیلی چیزهای بی ربط و مرتبط دیگر با این موضوع افتاد و تصمیم گرفت از آن گودال پرهیاهو بیرون بیاید و به همان سخنرانی اوشو را در رد جنگ و نیاز به ثروت و تجمل و خوشی و شادی برای همه ی مردم، گوش دهد.

من اینها را می دانم، چون اینها همه بخشی از اندیشه ام بودند. اما این من نیستم، چون می توانم رهایش کنم و آویژه ای بدان نداشته باشم.


جنگ هرگز چیز خوبی نبوده، اما هنگامی که انباشت خشم روی داد، هتمن رخ می دهد.

با دیدی رو به میهن و پشت به جمهوری توده ای اسلامی، از مردم می خواهم تا سازمان تروریستی سپاه اسلام که چون هشت پایی بر سرنوشت کشورمان افتاده است را با فشار و تظاهرات و سکوت نکردن، از بدنه ی کشور حذف کنند. مطمئن باشیم که یک ارتش برای یک کشور کافی است.

وجود سازمان تروریستی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، هیچ توجیهی به جز بقای مافیای مخوف اخوان المسلمین انگل ایسی در ایران اشغال شده و الله زده ی مان ندارد و در حالی که جمهوری اسلامی ادعا می کند که با هیچ کشوری قصد جنگ ندارد، باید حواسمان باشد که این رژیم ددخو، اسراییل را هرگز به رسمیت نشناخته و از اینرو آن را در این معادله به حساب نیاورده است.

عمان هم پیام دانلد ترامپ شیردل را به سران جنگ افروز ولایت فقیه رساند.


ما مردم ایران، تنها بازندگان جنگ و تنها بازندگان بقای جمهوری توده ای مصدق الهی اسلامی هستیم. این ما هستیم که با سکوت خود، هیزمی بر جهنم خود می اندازیم و آبی به آسیاب اسلام متجاوز و اهریمنی. این ما هستیم که با چنگ زدن به موهومات و خرافات و ترسیدن از اصغر تا اکبر دین و خدا و عمام و فلان و بیسار، که نه هرگز هتا یک بار هم دیده ایمشان و نه کوچک ترین تاثیر و سودی در زندگیمان داشته اند، به مشتی دین فروش فربه و خونخوار اجازه می دهیم تا پیوسته بر سرمان حکومت اسلامی کنند و آیه های شرارت قرآن رجیم را عرعر کنند.

آنها، گله داران امت اسلامیند که با بنیان حکومت مستضعفین، فقر و فحشا و اعتیاد و بیکاری را در کشور ایجاد و نهادینه کردند و ثروت ها و آرزوهیمان را دزدیدند و با حق و حقوق خودمان، بر سر خودمان کوفتند و خودشان در گران قیمت ترین کاخ ها لانه کردند و به ریش همه ی مان قهقهه زدند که هتا از پس خرج خوراک روزانه ی مان هم برنمی آییم !!

این همه ستم بر تو می رود و تو سکوت می کنی. این است گناه تو. بزرگ ترین خیانت و گناه تو آنست که در نبرد ستمدیده و ستمکار، با سکوت و بی تفاوتیت، همیشه طرف زورگوی غداره بند را گرفته ای.

ما در پایان، دشمنی دشمنانمان را خواهیم بخشید، اما سکوت یاران را هرگز.