۱۳۹۷ مهر ۳۰, دوشنبه

نان و پنیر و چای با سبزی

سبزی نه تنها جعفری خوردن است !! این را پیر دانایی به اهالی دهکده گفت که به موجبات تنگدستی تحمیلی اقتصادی، فیلشان یاد هندوستان افتاده بود و دم از اصلاحات کزایی می زدند.


می گفت این ملت طماع حریص که می بینید و منظورش ملت غیبی بود که یعنی به دهاتی های دهکده برنخورد، اینقدر علف خوارند که با وعده ی عید عربی اسلامی قربان، یاد خیلی چیزها می افتند جز گیاه خواری. دردشان نخوردن گوشت است تا نداشتن آزادی و برای همین درد و مرض های انباشت شده ی تاریخی است که ملت همیشه مغرور به این بوده است که از نخستین ملت های متمدن جهان است که ترک و تازی و مغول و انگل و روس، بر آن تاخته اند.

به خاطر آنکه نشان داده باشد چه قدر به فرهنگ خود و زبان ملیش ارجمند است، از واژگان بیوتیفول و دیگر واژگان بیگانه ی غیر ضروری تا می توانست وسط لقلقه های خود می پراند تا نشان دهد چه قدر هم می فهمد.


روزی که شاید ده سال پیش باشد، تعریف می کرد که همت آن کشور شوکت نشان، آن اندازه در کار و بار، هدفمند و خاطره ساز بوده است که دستاورد یک بیست سال کار کردن سر زمین و توی کارخانه ی چای سازیش را یک جا به هندی ها فروخته بود. حکیمی پرسید پس در آن بیست سال، آن ملت فهیم میهن پرست دانای چای نوش، چگونه چای خود را تامین می کرده، که ناگاه آمیز بزاز کون فروش یک قند پهلوی دبس کمر باریک از چای شهرزاد جلویش گزاشت و گفت بفرمایید !!

با سبک و سیاق هنر قجری، چای انگل ستان و هندوستان بود که به چای خواران داده می شد.


این ملت که عرضه ی چای خود فروختن به خودش را نداشت و کلاسش در تبعیض میان خود و از خود بهترانش بود، چای خود را می کاشت و خود نمی نوشید و اینقدر در این تامل شگفتی به خرج داد که هندی ها آمدند و چایشان را خریدند و دوباره به خودشان فروختند تا ایرانی آریایی غیور، مبادا لب به چای وتنی بزند و سطحش بیاید پایین. آخر اگر فهمیده باشید، می دانید که سردار رسانه گوز العین "امید باقر خاله"، در حالی که پیوسته ردبول می نوشد تا بتواند کفاف زرزرهایش را بدهد، خوب بلد است از راه فخر فروشی، "پرنسیپ فروشی" کند که از قضا آن هم یک واژه ی معطر ملی دیگر است.

خلاصه اینکه ایرانی دیگر غیرت ملی ندارد، اما لقلقه اش را چرا.

نا و پنیر و سبزی را مگر می شود نخورد ؟ یا مگر می شود غذایی بدون گوشت وجود داشته باشد ؟! اسلن غذای بدون گوشت، همان سالاد است و برای ته دل پر کردن.

غیرت تنها این نیست، همه چیز باید خشگل و ماموش باشد. مسلن خودروها باید یا خارجی باشند، یا تولید خارج در داخل !! یا باید هتمن نام خارجکی روی آنها گزاشت. نام بچه ها از دم یا عربی اسلامی است که میراث شوم استعمار امپریالیسم اسلامی است و یا تازگی ها که از یوغ اسلام دارند در می روند تا نیمچه الله پرستی را با تیمچه غرب زدگی مخلوط کنند، نامشان مرسده و اسی و اکی و بابی می شود. نام ایرانی نشانه ی خفت و درماندگی است.

این ملت خفیفه ی پرمدعا، خیلی وقت است که به عنوان انگل ایران شناخته می شود. "صادق هدایت" ماتحت آنها را خوب رو کرده و با وجود آنکه بدترین فحش ها را به آنها داده، اما این گوساله ها او را هلوا هلوا می کنند !! انگار صادق هدایت معطل این وامانده ها بوده که تعریفشان را بشنود و در او حالت مخصوصی پدیدار شود !! اکنون که داستان راستان ما باز هم از مغز استخوان گزشت، حدیث خود را بالای تاقچه می گزاریم و به ساز خود می رقصیم تا بلکه از هوای عادت گریزی به هوای شب های کویری زده و خیالی آسوده کرده باشیم.

اگر این ملت چای خود را خودش نمی خورد و اگر منابع ملیش، ضد ملی و خصوصی شده و هنوز صدایش درنمی آید، این برای رژیم خبر خوبی است؛ چون کودن هایی که چنین ملتی را ساخته اند را می شود بیشتر از اینها بیگاری کشید و پالان رویشان انداخت. دیدید هم که انداخته اند و هنوز حسابی سواری می گیرند. بازی های انتخابات و نمایش های اجرایش عدالت و ساز و آواز روز ارتش و پان ایرانیست های حکومتی ایی که برای چنین روزهایی علمشان کرده اند.

در این سرزمین نفرین شده، کفتاران و گرگان و شغالانند که حکم می رانند و آنها نه در سر حکومت که در پستوی امنیت پشت سر حکومت نشسته اند. آنها هر کاری که دلشان خواسته کرده اند و هر جنایتی که میلشان کشیده انجام داده اند، آخر سر هم با فرار رو به جلو و ژست حق طلبی و عدالت خواهی، مشتی دستمال گهی را به سر دار کشیده اند و خود را تطهیر کرده اند. اینها تازه بازی های دیروزه ی شان بوده، اما امروز که دارند پوست می اندازند، طوری به پیش می روند که مردم از آنچه علیه ناخاله های کهترشان می کنند، خوشحال و خرسند شوند و از این راه به اجرای دادگری و اصلاحات، امیدوار گردند.


بازی واواکی ها پیچیده است. برای این بازی ها درآوردن، عمری مار خورده اند و رائفی پورها پس انداخته اند.

صیغه زاده بودن با علف خوارگی جور درمی آید، به شرط آنکه علف خوار به پای یاوه های بچه صیغه ای بنشیند و بگزارد بارش کند. خود رژیم این بازی را راه انداخته که کی می شود این آخوند بمیرد؛ انگار دستگاه آدمخواری که با خونریزی و شکنجه و دزدی و چپاول زنده است، با مردن یک سر مار از بین می رود. آنها که دارند چای شبهه ناکشان را می خورند، بی خیال این هستند که سر مار بعدی، درست از همانجا درمی آید !!

خدای موهوم هم در همین نزدیکی است، خیالتان راحت باشد !!

ماجرای کتاب به اصطلاخ مقدسی که رییس جمهور آمریکا به رفسنجانی داد چه بود ؟

"رانلد ریگان" رییس‌ جمهور وقت آمریکا، به آیت الله مردار "هاشمی رفسنجانی" در جریان زد و بندهای "مک‌ فارلن"، یک جلد انجیل اهدا کرده بود.

نامه ی رانلد ریگان به آیت الله مردار هاشمی رفستجانی
اکبر هاشمی رفسنجانی از سال ۱۳۶۰، نوشتن خاطرات روزانه ی خود را آغاز کرده و تا پیش از ترور، خاطرات سال های ۱۳۶۰ تا ۱۳۷۲ خود را در قالب ۱۳ کتاب جداگانه منتشر کرده است. رفسنجانی در بخشی از خاطراتش، به "کتاب به اصطلاح مقدسی" اشاره می کند که از سوی رییس‌ جمهور پیشین آمریکا در جریان مذاکرات مک‌ فارلن به وی اهدا شده است. ماجرای مک فارلن که در آمریکا به ماجرای "ایران گیت" یا "ایران کنترا" مشهور است.


هاشمی رفسنجانی در روز نوشت ۲۴ اُم آبان ماه سال ۶۵، در کتاب خاطراتش با عنوان "اوج دفاع"، به این موضوع اشاره ی کوتاهی کرده و آورده است:

"در منزل بودم. آقای «محمد رضا توسلی» آمد و چک کمک به جبهه‌ ها را از طرف عمام آورد. «احمد آقا» آمد. درباره ی حل مشکل «آیت‌ الله منتظری» صحبت کردیم. قرار شد از عمام تقاضا کنیم که ایشان را به تهران بخواهند و به ایشان محبت نمایند. سپس تلاش شود که خاطر ایشان راضی شود. عصر، احمد آقا اطلاع داد که عمام دستور داده‌ اند ایشان به تهران بیایند و قرار شد شب در جلسه ی سران قوا هم باشند. عصر، آقای «محسن رضایی» و «فریدون مهدی‌ نژاد» آمدند. مهدی‌ نژاد شرح مذاکرات با هیئت آمریکایی در آلمان درباره ی گروگان‌ ها در لبنان و پیشرفت‌ هایی که شده را داد وانجیلی را که ریگان امضا کرده و فرستاده به ما نشان داد. مرحله‌ بندی آزادی گروگان‌ ها و گرفتن نیازهای تسلیحاتی و اطلاعاتی را گفت. قرار شد با عمام و سران قوا مشورت شود و سپس به اجرا درآید".

اقتصاددان منتقد ایرانی با چاقو کشته و سپس سوزانده شد

روابط عمومی سازمان تروریستی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، با درز یک رسوایی دیگر روبرو شده است و آن، ترور اقتصاددان و وکیل منتقد ایرانی به شکلی فجیع است. مزدوران رژیم، "فرشید هکی" دارای مدرک دکترای اقتصاد و از منتقدان سیاسی و اقتصادی رژیم را با ضربات چاقو به قتل رسانده و سپس پیکر او را به آتش کشیده اند.


این روش حذف فیزیکی که ویژه ی سربازان کم نام اطلاعات سپاه می باشد، پیشتر نیز بارها برای دیگر مخالفان نیز، انجام شده بود. فرشید هکی از کنشگران حقوق بشری و محیط زیست نیز بود.

او نیز به مانند بسیاری دیگر از کارشناسان، به رویه ی سفارش به سرکردگان رژیم و دادن راهکار برای بهبود اوضاع و پیشگیری از بحران های بیشتر، روی آورده بود و این در حالیست که سرکردگان رژیم سال هاست در بوق و کرنا کرده اند که فریختنگان ایرانی در برون مرز به کشور بازگردند و به اصطلاح خیال خام خودشان، در آبادانی کشور سهم ایفا کنند. جمهوری اسلامی کارنامه ی بسیار سیاهی در کشتار و ترور نخبگان ضد ولایت فقیه دارد.


در جریان بمب اتم سازی رژیم نیز، مزدوران اطلاعاتی رژیم، "اردشیر حسین پور" را که از دانشمندان برجسته ی فیزیک اتمی کشور بود، بدین دلیل که با رژیم بر سر برنامه ی بمب اتمیش همکاری نکرد، به قتل رسانید.

افزون بر این، جمهوری اسلامی کارنامه ی خونبار و ننگینی در ترور سرآمدان میهن پرست ایرانی - این مورد شامل تروریست هایی همچون قاسملو و همپالگی هایش نمی شود - از جمله زنده یادان "شاهپور بختیار" و "فریدون فرخزاد" و "کوروش آریامنش" دارد.


قتل این نخبه ی اقتصادی کشور، هتمن دلایلی ضد امنیتی داشته است. این ترور، پس از ترور و قتل "جمال خاشوگی"، جنایت بزرگ حکومتی دیگری است که می بایست در سطح جهانی بازتاب یابد. آیا اروپا و آمریکا در این باره سکوت خواهند کرد ؟؟


جمال خاشوگی که خود از زراندوزان شکم باره و از هموندان گروهک تروریستی القاعده نیز بوده است، در کنسولگری رژیم عرعربستان سلاخی شده و پس از اره شدن، تکه های لاشه ی او در چمدان های کلیدداران کعبه و مدینه، به بیرون از این لانه ی فساد برده شده و در جایی در استانبول به زیر زمین شده است. در مورد جنایت جمهوری اسلامی اما، قتل فرشید هکی به سبک جمهوری اسلامی یعنی سلاخی با چاقو و سپس سوزاندن انجام شده است.

فرشید هکی، از آن جمله متوهمینی بود که می پنداشت می توان این رژیم خونریز را از درون دگرگون کرد و بدین راه، دم از حقوق شهروندی و قانون اساسی کزایی رژیم می زد !! راه رفته ای که وی نیز تصمیم گرفته بود که خود طی کند، به همان سرنوشت و فرجامی ختم شد که پیشینیان نیز بر همان روش و راه، سرکوب و کشتار شده اند.

۱۳۹۷ مهر ۲۹, یکشنبه

To hope or to open damn eyes to current shit ?

Good morning everyone, my name is King Arthur. I have ruled your asses in the name of Jeusy Peasy and have lived a wealthy life and holding the utmost power possible. Now I have resurrected to tell you that my false principles in taking a wrong and fake faith, has led my country of future to open it's gates to 7 millions of Muslims in the name of her majesty.


Yes, Hope. By the way, I would rather to call it hoplet after toppling our colonism !!

We all have hopes for a better future, a future of love and harmony, peace and affection. Those are obviously the principles of a kind of religion of peace you might have already heard of. It's time to shed eyes over realities and keep a set of strongly naive hopes high and higher, enabling young and next generations to learn how to leave in a choatic society while they still hope there could be a change for betterment.

I fell your pains, that's how you feel to be alive. I have seen many battles and massacres and I have joined the consequences of my triumphs for a nation I believe can resurrect again from its ashes.


It is Ok to neglect the truth. It is Ok if you know religious stuffs suck and it's made for your peaceful mind to calm down everytime you bow and pray to an unknown thing callied goD. It's Ok when you're going to fight a fake belief system from Sahara by another phony one again from Sahara. It is a game that Imperialism has always played and let you join the club as well. Isn't it sweet ?

The red and black are my favorite colors. When you see blue and green of course, you may rethink your color based desires. It's Islam times. And if you don't like it, you have one option only: "To fight it with Christianity".


It is a boring time to see no more cross wars but it's a big hope for the religion of peace to see conquering your lands in peace rather than wars. The goal is being achieved the way it wasn't being done before through centuries of wars. Hopefully I have forgotten to bring my Salladin with me, I know you didn't expect that, but that's Ok !!

The same article on Faithfreedom.org