Google Ad

‏نمایش پست‌ها با برچسب آذربایگان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب آذربایگان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۸ خرداد ۱۰, جمعه

حیدر علیف و دشمنیش با ایران؛ او فاتحه ی سهم ایران از دریای مازندران را خواند

سیاست دشمنی ذاتی و سازماندهی شده ی روسیه با تمامیت ارضی ایران، همیشه از سوی
دست نشاندگان این رژیم حرامزاده همچون جمهوری جعلی آذربایجان صورت گرفته است
خبرگزاری "آخار" در جمهوری جعلی آذربایجان، با انتشار جستاری با عنوان "حیدر علی اف، مردی که از حقوق ترک‌ ها در ایران دفاع کرد"، با قراین و شواهد تاریخی نشان داده است که حیدر علی اف رییس جمهور مردار جمهوری جعلی آذربایجان، همه ی عمر خود را وقف دشمنی با ایران کرده است. این تارنما نوشته است: 

"حیدر علی اف از جمله افسران ک گ ب بود که برای تجزیه ی آذربایجان در هنگام اشغال تبریز از سوی ارتش سرخ شوروی، به تبریز فرستاده شد و زیر نظر "عزیز علی اف" پدر زن خود، فعالیت کرد".

پشتیبانی تمام قد علی اف از تجزیه طلبان فراری
تارنمای پانترکی آخار، در این گزارش همه ی کوشش خود را به کار گرفته است تا نشان دهد خاندان علی اف به طور کلی در خدمت اهداف ضد ایرانی قرار گرفته اند. برای نمونه، در بخشی از این گزارش آمده است:

"«محمد بی ری» ا وزیر فرهنگ حکومت ملی و شاعر، که پس از مهاجرت به باکو تبعید سیبری نصیبش می شود، در خاطرات خود می نویسد: «حیدر علی اف مستقیمن در سیبری به سراغش رفته و او را به باکو می آورد. «سهراب طاهر» شاعر ملی آذربایجان و از فداییان فرقه ی دمکرات می گوید: «در زمان شوروی پیشین، در یک نشست رسمی خودم را غریب خطاب کردم و گفتم ما اینجا بی کس هستیم. پس از مدتی، دستی را روی شانه ی راست خود احساس کردم".

آخوند آیت الله "عاملی"، دست نشانده ی دیکتاتور دوم رژیم سید علی خامنه ای
در استان اردبیل است که با وقاحت ویژه ی آخوندی و در راستای اهداف تجزیه طلبانه و
نژاد پرستانه ی پانترکی، پرچم جمهوری جعلی آذربایجان را در استانداری این شهر به
دست گرفته است
متلک پراکنی به "سید علی خامنه ای"
تارنمای خبری آخار جمهوری جعلی آذربایجان، همچنین با بر بوق های تبلیغاتی تجزیه طلبان و قومیت گرایان، نمونه هایی از متلک گویی حیدرعلی اف به سران ارشد جمهوری اسلامی را منتشر کرده است و آنها را به عنوان به اصطلاح نغزگویی و حاضر جوابی و پیشینه و کارنامه ی حیدرعلی اف در به اصطلاح پشتیبانی از آذری های ایران قلمداد کرده است. با آنکه حیدر علی اف، در دیپلماسی از متلک گویی و هزل بیان و شیوه های ویژه ی خود فراوان بهره می گرفت و چندان به نزاکت دیپلماتیک و قواعد اخلاقی پایبند نبود، اما تارنمای آخار پا را از ماهیت و واقعیت حیدرعلی اف نیز فراتر گزاشته و ادعاهای مطرح شده در کتاب خاطرات "ولایت قلی اف" وزیر خارجه ی پیشین جمهوری جعلی آذربایجان درباره ی سخنان ادعایی حیدر علی اف در دیدار با سید علی خامنه ای دیکتاتور دوم انقلاب اسلامی را نیز بازنشر کرده است.

ادعاهای وزیر خارجه ی پیشین جمهوری جعلی آذربایجان در این باره، به قدری تند است که رسانه ی اطلاعاتی امنیتی رژیم به نام "آذری ها"، از بازنشر و گفتاور آن پرهیز کرده است. آویژه مندان به آگاهی از متن اصلی، می توانند به این پیوند بازبرد کنند:

وزیر امور خارجه ی پیشین جمهوری جعلی آذربایجان که هم اکنون نیز رایزن این رژیم در مجارستان است، در کتابی که منتشر کرده است مدعی بیان سخنان رکیکی از سوی حیدرعلی اف در دیدار درباره ی شهر خامنه و زبان آذری شده است. گر چه، بر خلاف ادعای ولایت قلی اف، حیدرعلی اف از چنان جرات و جسارتی برخوردار نبود که سخنان منتسب به وی در کتاب ولایت قلی اف را در حضور خامنه ای بیان کند، اما اینکه منابع رسمی و سرکردگان دولتی جمهوری جعلی آذربایجان به خود جسارت می دهند این مطالب را در کتاب و تارنمای رسمی و به عنوان کلام حیدرعلی اف و به اصطلاح پیشینه ی دیپلماتیک وی، در به اصطلاح پشتیبانی از آذری های ایران منتشر کنند، بسیار جای درنگ دارد.

باید پرسید، آیا متلک پرانی علی اف به خامنه ای، چه ارتباطی به پشتیبانی علی اف از آذری های ایران دارد ؟!

کتاب تاریخ جعلی جمهوری جعلی آذربایجان که در روی جلد آن،
نقشه ی تجزیه طلبانه و غایت آرمان این رژیم ایرانی ستیز را به
تصویر کشیده و محدوده ی این رژیم جعلی را به شهرها و
استان های ایرانی گسترش داده است
حیدر علی اف فاتحه ی سهم ایران در دریای مازندران را خواند تارنمای خبری آخار جمهوری جعلی آذربایجان، همچنین در بخش دیگری از به اصطلاح پیشینه ی دیپلماتیک حیدرعلی اف در ارتباط با ایران افزوده است:

"معروف است در جریان دیدار با «سید محمد خاتمی» رییس جمهور وقت رژیم، پس از امضای پادمان پیوستی مربوط به دریای مازندران، حیدر علی اف می گوید: «فاتحه» !! خاتمی با پریشانی علت را جویا می شود، علی اف می گوید: «معمولن بر اساس عرف، پس از پایام نشست ها، باده ها بر روی میز قرار می گیرد، اما به خاطر احترام به شما ما این کار را نکردیم و فاتحه گفتیم !! آیا همین فاتحه نشانگر سهم فاتحه گونه امروز ایران از دریای مازندران نبوده است ؟"

با اندیشه های علی اف، ایران را نابود کنیم
تارنمای آخار در بخش پایانی مقاله ی خود، نتیجه گرفته است که با پیروی از اندیشه ی حیدر علی اف، نابودی و تجزیه ی ایران ممکن است. این تارنما در تبیین این راهبرد رژیم باکو می نویسد:

"این یک حقیقت محض است که با اندیشه ی سیاسی حیدرعلی ا،ف جغرافیای یکپارچه ی آذربایجان قابل زنده سازی است و با اندیشه ی سیاسی وی می توانیم در شترنج سیاسی و در تهران، بهتر اقدام کنیم".


نشست مشترک تجزیه طلبان پانترک و پان عرب در ترکیه. سرکردگان تروریست گروهک
پان عرب الاحواز، در این نشست ضد ایرانی با تجزیه طلبان پانترک از آذربایجان و در خاک ترکیه
دیدار کردند 
پیشبرد سیاست دو گانه علیه ایران
همه ی تحرکات ضد ایرانی تارنمای آخار و دیگر مراکز ضد ایرانی در رژیم باکو، از جمله هیئت دولتی امور "کمینه ها شاخه ی به اصطلاح آذربایجان جنوبی اتحادیه ی نویسندگان جمهوری جعلی آذربایجان"، "شاخه ی به اصطلاح آذربایجان جنوبی بنیاد ادبیات و بنیادهای تاریخ و خاور شناسی و گروهک هایی همچون داک و..." و گره خوردن تحریکات باکو درزمینه ی قومیت گرایی و نژاد پرستی و تجزیه طلبی با سیاست یکسانی با عرعربستان سعودی و اسراییل در برابر ایران، در حالی صورت می گیرد که در یک سال گزشته کمیت و کیفیت دیدارها میان سرکردگان باکو و تهران افزایش پیدا کرده است.

با این وجود، باکو سیاست دو گانه ای علیه ایران دارد. باکو در سیاست کوتاه مدت، خود را در کنار ایران نشان داده و با تظاهر به این که از کشورمان تجهیزات نظامی و غیر نظامی خریداری خواهد کرد، سرکردگان جمهوری اسلامی را دلگرم تر از گزشته کرده است؛ اما در واقع و در سطوح زیرین و همگانی، باکو در حال دشمنی با همه ی مظاهر تمدنی و فرهنگی و تاریخی ایران، نه تنها در قفقاز جنوبی، بلکه در درون خود ایران می باشد. رسانه های زرد جمهوری جعلی آذربایجان نیز، بر این باور هستند که می توانند از راه انتشار مقاله و گزارش که بیشترشان به قلم مزدوران قومیت‌ گرا و تجزیه طلب نوشته می شوند، سیاست های موذیانه ی ایرانی ستیز خود را درباره ی ایران و تمامیت ارضیش پیش ببرند.

هر چند در برخی از این داده های تاریخی تردیدی نیست، اما جمهوری زبون اسلامی همیشه تلاش کرده است تا چشم خود را بر این مسئله بسته و به جای گزشته ی باخته، به توهم برد در آینده نگاه کند، اما رسانه های دولتی جمهوری جعلی آذربایجان اصرار دارند که گزشته را به خوبی یادآوری کنند.

جمهوری اسلامی سهم پنجاه درصدی ایران در دریای مازندران را
به استعمار روسیه و کشورهای جعلی پیروی آن رژیم، تسلیم کرد.
خیانتی که در آن، ولایت فقیه به رژیم ترک قاجار پهلو به پهلو می زند
این رسانه ها عمدن و به زبان پارسی مطالبی را منتشر می کنند تا به ما نشان دهند که هیئت حاکمه ی رژیم باکو، در کردار و واقعیت، دشمن طبیعی و ذاتی ایران است و هیچ گاه چیزی در این مورد دگرش پیدا نخواهد کرد. خبرگزاری آخار برای نشان دادن دشمنی همه جانبه ی علی اف با ایران، هتا به بزرگ نمایی نیز دست زده و گناه های ناکرده ای را به علی اف نسبت داده است، همچون موضوع  از دست رفتن سهم پنجاه درصدی ایران در دریای مازندران که ربطی به علی اف نداشت.

در واقع ما هر چه تلاش می کنیم فراموش کنیم، آنها دوست دارند یادآوری کنند و این کژدار و مریزی نه هرگز پاسخ مناسبی با خواسته های ملی ما بوده است و نه در اراده ی ملی برای پاسداشت یکپارچگی کشور، به درد خواهد خورد.

جمهوری جعلی آذربایجان باید با یک جنگ تمام عیار سرنگون و سرزمین های دزدیده شده از ایران که هم اکنون در اشغال پانترک های زیر شاخه ی فرقه ی دمکرات استالین به سرکردگی "سید جعفر پیشه وری" هستند، آزاد شده و به خاک ایران پیوست شود. میهن پرستان ایرانی باید در دید داشته باشند که سد بزرگی به نام جمهوری اسلامی، از احقاق حقوق ملی ایرانیان برای آینده، جلوگیری کرده و مایه ی خفت و سرافکندگی ملیون ها ایرانی را تا ابد فراهم آورده است.

آخوند "احمد دشت لو" از مزدوران سازمان تروریستی سپاه پاسداران، تهدید کرده است
که در صورت سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی، آنها یک ایران سوخته را تحویل
ایرانیان خواهند داد
رژیم قجری جمهوری اسلامی، همان خفیفه ی حقیر زاده ای است که بارها از سوی اسراییل در سوریه مورد اصابت موشک قرار گرفته و هتا از زدن یک سیلی ساده هم عاجز مانده است.

این رژیم، در واپسین روزهای عمر خود و پس از دزدی ها و اخنلاس های بی پایان و کمرشکن و خشکاندن رودها و دریاچه ها و تالاب ها و تولید نفرت و رواج کینه میان هم میهنان، ایران را تجزیه خواهد کرد و همانگونه که آخوندها پیشتر هم اعتراف کرده اند، در صورت سرنگون شدن ولایت فقیه، یک ایران سوخته به ایرانیان تحویل خواهند داد. این انگل را باید کشت، زیرا آخوند خوب، آخوند مرده است...

۱۳۹۸ اردیبهشت ۲۸, شنبه

پخش نشریات پانترکی به نصف قیمت بازار و جولان مجلات "ستون پنجم" در نواحی مرزی و راهبردی کشور، بیخ گوش جمهوری اسلامی

به تازگی و با گران شدن دلار، چندین مجله ی مشکوک به زبان ترکی استانبولی، در حال نشر در شهرستان های آذری نشین است که با وجود کاغذ درجه یک و گران قیمت و آن هم در اوج گرانی کاغذ و هزینه ی بالا، با نصف قیت تمام شده عرضه می شوند !!


در حالی که هتا نشریات بزرگ خود رژیم که زیر نظر نهادهایی حکومتی مانند صدا و سیما، شهرداری، سازمان تبلیغات کزایی اسلامی و... هستند، شمارگان خود را به شدت کاهش داده و هتا انتشار برخی از آنها با وجود داشتن پشتیبانی مالی هم به تعویق افتاده است، نشریات ستون پنجم تجزیه طلب پانترک، که از سوی ترکیه و جمهوری جعلی آذربایجان پشتیبانی می شوند، بتوانند در تبریز، ارومیه و تهران آنها را با نفیس‌ ترین کاغذ موجود و به کم ترین قیمت، عرضه کنند.

با توجه به اینکه هیچ بنگاهی نمی‌ تواند به زیان خود اقدام و سود اقتصادی را کنار بگزارد، پر آشکار است که معادلات دیگری در کار است. همه ی رد پاها و شواهد حاکی از آن است که دستگاه های اطلاعاتی و جاسوسی رژیم های همسایه، با توجه به تفاوت بهای بالای ریال پشکل جمهوری اسلامی با دلار، با تزریق پول به ستون پنجم خود در درون کشور یعنی همان مزدوران ایرانی نما و پانترک تجزیه طلب، تلاش در راه اندازی یک جریان خزنده ی فروپاشی ملی و گسست قومی دارند. این فرایند ضد ایرانی، هم زمان با افزایش قیمت دلار و کاهش شمارگان نشریات پارسی زبان ظاهر شده است و قطعن تصادفی نیست. در این شرایط، تنها مجلاتی که کمک های مالی خارجی دریافت کرده باشند، قادر به پیمودن راهی وارونه خواهند بود.


یکی از ویژگی های مشترک همه ی این مجلات، تلاش برای پاکیزه سازی دست اندرکاران بیگانه پرستی همچون "تقی رافت"، "سید جعفر پیشه وری" و... و همچنین، اصرار بر ترویج منافع دولت های بیگانه در منطقه است.

این وظیفه ی نهادهای به اصطلاح مسئول رژیم سر تا پا تقصیر جمهوری اسلامی است که هتا با بررسی های آغازین هم تلاش نکردند بدانند چه دست های پنهانی پشت پرده ای این نشریات ضد ایرانی و تجزیه طلبانه را در کشور تولید و منتشر می کنند و اینکه چه پشتیبانی هایی باعث شده هر نسک از مجله ای که قیمت تمام شده ی آن ٢۵ هزار تومان، بدون حساب حق نویسندگان است، با قیمت ١۵ هزار تومان عرضه شود !!

۱۳۹۸ اردیبهشت ۵, پنجشنبه

پیامد امنیتی هویتی: اساس دخالت داعش در جنایت تروریستی اهواز چه بود ؟

قوم گرایی تکفیری چیست ؟
هویت طلبان تکفیری چه کسانیند ؟
شعار خلیج عربی از کجا آمده ؟

بگویید بر کس خود بنویسند با خط خوش
کیری فی حلقه الی الابد
جریان تکفیری الله پرست داعش در اجرای جنایت تروریستی اهواز، امری مسلم است، به گونه ای که از یکسو جریان نوبعثی (سندیکایی از همه ی گروه های مسلح) مسئولیت این یورش تروریستی را با اصرار و ابرام بر عهده می گیرد و از سوی دیگر، داعش با فیلم هایی که از تروریست هایش منتشر کرده نیز، مدعی انجام این جنایت تروریستی از سوی خود می باشد.

نخست آنکه، گروهک تروریستی و الله پرست داعش، با جریان نوبعثی در تماس و اشتراک است، زیرا هسته ی آغازین داعش متشکل از افسران امنیتی حزب بعث است و دوم اینکه، تلاش در راستای راهبرد ابهام در مسئولیت، برای جلوگیری از پیگرد دیپلماتیکی صورت می گیرد و هر روز یک گروه برای سر در گم کردن ایران، اعلامیه ی مسئولیت می دهد.

متن اعلامیه ی محرمانه ی سپاه بر لزوم برخورد با گروهک های تروریستی الله پرست سنی که
سر از تارنمای گروهک تروریستی و تجزیه طلب الله پرست پان عرب درآورده است !!
گروهک های تروریست خواهان تجزیه ی خوزستان از ایران، در سال گزشته در نشستی که در مسر داشتند، جبهه ی یگانه ای تشکیل دادند و جنایت تروریستی اسلامی علیه ایرانیان در اهواز نیز، با سهامداری همه ی گروه ها رخ داده است. در این فضا، تفاوت چندانی بر جریان تکفیری الله پرست و گروهک های تروریستی ایی همچون "تضامن" و "حرکة النضال" نیست.

از آنجا که در جهان بینی مکتبی این گروهک ها، تشیع یک متغیر مزاحم در هویت کزایی و تحمیلی عرب زبان های خوزستان است، بنا بر این تلاش بسیاری برای ارتداد تشیع و تبلیغ وهابیت از سوی همین گروهک های مسلح صورت می گیرد. در یک مورد بسیار پیش پا افتاده، "غلام علی ساکس" از به اصطلاح "فعالان مدنی" اهواز، یک محفل تروریستی به نام "حرکة السنی الاهواز" را راه اندازی کرده بود.


اما یورش های تروریستی دارای یک پایگاه تبلیغاتی مخفی در داخل کشور نیز هستند. همان هایی که تروریسم را به مانند آیت الله بی بی سی به صورت "مشروط" محکوم می کنند تا به صورت تلویحی و ناگفته، مشروعیتی برای تروریست ها دست و پا کنند، جزو همین دسته اند (ویدیوی بالا).

اگر قصد رویارویی با تروریسم را داریم، باید ریشه های هویت ساز آن را بخشکانیم. در غیر این صورت، گروهک های مسلح، بیشتر معلولند نه علت.

فاحشه شیرین عبادی برنده ی جایزه ی صلح نوبل آشغال های لیبرال سوسیالیست جهان،
در کنار سرکرده ی گروهک تروریستی و الله پرست تجزیه طلب پان عرب الاهواز
به نام یوسف عزیزی بنی طرف دیده می شود
با مطرح شدن داعش، ضریب "هویت پایه" بودن تهدیدات تروریستی افزایش می یابد. داعش گروهکی به شدت "هویت طلب" است که زور می زند تا با بازگشت به گزشته ی اسلام نجس و ناب محمدی، این دین آدمخوار را از یکسان سازی از سوی جهان نوین نجات دهد و تفکر عربی ترکی "خلافت اسلامی" را بازسازی نماید. خلافتی اسلامی که روزی در بغداد و سپس در عثمانی مستقر بود. در این میان، شیعیان را دشمن نزدیک و به تعبیری جیش صفوی (دگر سیاسی ترکان عثمانی) تعریف کرده است.

اینگونه هویت طلبی، نوعی بنیادگرایی اسلامی است. در اینجا مرزهای بین بنیادگرایی قومی و مذهبی در هم آمیخته می شود. بازگشت به بنیادها و پاسداری سفت و سخت از آنها، خلوص گرایی دینی، زبانی و قومی، از ویژگی های این گفتمان است. هر دو، با خردورزی و نوین سازی و گفتمان شهروندی ستیز دارند. هر دو، امارت و قبیله و قوم را مد نظر قرار می دهند و در نهایت طرف مقابل را "تکفیر" می کنند.



بیشتر بخوانید: اقوام وحشی و بدوی در ایران

در این میان، پانترک ها بزرگ ترین سرچشمه ی فاضلابی تکفیرند. هر روز یک فرد، یک روش عن فکر، یک گروه قومی یا یک کتاب از سوی آنها تکفیر و خواندش ممنوع اعلام می شود !! آنها هتا واژه ها را نیز تکفیر می کنند، نام شهرها را تکفیر می کنند، کشور و ملت را تکفیر و بر علیهشان اعلام جهاد می کنند.

هنگامی که رسانه هایشان را باز می کنید، آکنده از اعلام جنگ است. اعلام جنگ علیه کردها، یونانی ها، ارمنی ها، پارسی ها و هتا آذری ها.


ظاهرن تنها ناکسانی که با آنها نمی جنگند، اعراب هستند. شعار "خلیح عربی" در ایران، از سوی همین مدعیان هویت طلبی ترککی سر داده می شود و در "العربیة" تبدیل به خبر می شود و در تارنمای گروهک تروریستی تضامن و نضال بارگزاری می گردد. اتحاد راهبردی آنها، به دوران خلافت و داستان غلامانی بر می گردد که از دوره ی معتصم وارد دستگاه خلافت اسلامی عربی شدند و در سامرا اسکان داده شده و سپس برای جنگ با ایرانی ها از جمله آذربایجان، به دژ بابک گسیل شدند.

بیشتر بخوانید: بی منطقی در رفتار الله با تهدید مخالفان محمد


اما چرا توجه به این جریان التقاطی مهم است ؟
سال هاست که نسبت به شکل گیری "قوم گرایی تکفیری" هشدار داده می شود. این فرقه ی سیاسی اسلامی، نهاد تکفیر را علیه "دیگری" یعنی رقیب سیایی به کار می برد و مانند شیوخ قبیله تلاش می کند تا یک فرد یا گروه را بیرون از امتیازات ویژه ی قبیله و عشیره نگاه دارد. خوشبختانه هازمان ایران، جامعه ای شهری است و چنین حربه هایی در آن بی اثر است. درست در اینجاست که تکفیر به کار گرفته می شود. یعنی هویت طلبان قومی با همکاری مرتجعین دیگر، تا حد جهنم تکفیر را در آغوش کشیده اند.


نتیجه گیری
داعش یک گروهک ارتجاعی و هویت طلب است. بنیادگرایی در سرشت خود، بازگشت به گزشته و خلوص سازی را مد نظر دارد. بنیادگرایی قومی و مذهبی، سرشت یکسانی دارند: "هر دو ضد خردورزی، ضد نوین سازی، ضد شهروندی و هازمان شهریند". پان ترک ها بزرگ ترین گروه هویت طلب و بنیادگرا هستند. آنها همان هویت طلبان تکفیریند که شعار خلیج عربی سر می دهند. برای خشکاندین ریشه ی تروریسم، باید دکان هویت طلبی را تخته کرد و با مدعیان آن همان رفتاری را در پیش گرفت که با سایر بنیادگراها همچون کلیت جمهوری اسلامی و سازمان تروریستی سپاه. نسبت این دو، به مانند "وهابیت تبلیغی" و "وهابیت تکفیری" است. یکی مقدمه ی دیگری است.

۱۳۹۸ فروردین ۱۲, دوشنبه

سند خیانت مصدق در تجزیه ی آذربایگان

استاد مصدق دله السلطنه، خائن قهرمان
مصدق نه تنها با خودمختاری و تجزیه ی آذربایجان به دست مزدور شوروی یعنی "سید جعفر پیشه وری" مخالف نبود، بلکه با خودمختاری و تجزیه و فدرال شدن کل ایران به مانند آمریکا، آن هم با برگزاری همه پرسی، موافقت کرد و پیشنهاد داد اگر مردم رای به فدرال شدن ایران و خودمختاری بخشی از ایران و دولت مرکزی در بخشی دیگر دادند، آن را به مرحله ی اجرا بگزاریم.

خودمختاری و فدرالیسم، چیزی جز تجزیه نبوده و نیست، که در درازنای تاریخ، چه در دوره ی پهلوی یکم و دوم و چه هم اکنون، کرم های تجزیه طلب دم از خودمختاری و حکومت غیر متمرکز در تبریز و کردستان و دیگر شهرها می زنند و این مردک قجرزاده ی خائن، آشکارا دستور حکومت خودمختار و فدرال را در مجلس چاردهم و در جلسه ی ۱۷۳ صادر کرد !!


شرح کامل در زیر:
روزنامه ی رسمی کشور شاهنشاهی ایران

شامل: متن قوانین - تصویب نامه‌ ها - صورت مفصل مذاکرات مجلس شورای ملی - پرسش ها - اخبار رسمی - فرمان ها - انتصابات - آیین‌ نامه‌ ها - بخش نامه‌ ها - آگهی‌ های رسمی.

سال نخست - شماره ی ۲۴۹ - مدیر: "سید محمد هاشمی" نماینده ی مجلس شورای ملی - سه شنبه، ۱۳ اُم آذر ماه ۱۳۲۴ فرار خورشیدی
دوره ی چاردهم قانونگزاری
شماره ی پیوسته ی ۱۲۴۵۰
مذاکرات مجلس
بقیه ی جلسه ۱۷۳

هزرط محمد مصدق دله السلطنه در دادگاهی نظامی، به
جرم خیانت به کشور و قانون اساسی و شخص پادشاه و
به خاطر اقدام به کودتا علیه پادشاهی مشروطه،
محاکمه می شود
صورت مشروح مجلس روز چهارشنبه ۲۸ آذر ۱۳۲۴ نشست ۱۷۳
دکتر مصدق:

"من عرض نمی‌ کنم که دولت خودمختار در بعضی از ممالک مثل دول متحده آمریکای شمالی و سوییس نیست، ولی عرض می‌ کنم که دولت خودمختار باید با رفراندوم عمومی تشکیل شود (صحیح است). قانون اساسی ما امروز اجازه ی تشکیل چنین دولتی نمی‌ دهد (صحیح است). ممکن است که ما رفراندوم کنیم، اگر ملت رای داد، مملکت ایران مثل دول متحده ی آمریکای شمالی و سوییس، دولت فدرالی شود (صحیح است). هیچ نمی توان گفت که در یک مملکت، یک قسمتش فدرال باشد و یک قسمت دیگرش دولت مرکزی باشد. قانون اساسی یک قرارداد اجتماعی است. این کنترات کلکتف تا از طرف جامعه اصلاح یا نقض نشود، قابل اجرا است. بنده هیچ مخالف نیستم که مملکت ایران دولت فدرالی شود، شاید دولت فدرالی بهتر باشد که یک اختیارات داخلی داشته باشد، بعد هم با دولت مرکزی موافقت کنند و دولت مرکزی هم جریان بین المللی را اداره بکند، ولی هر تغییری، هر قسم تغییری که در قانون اساسی باید داده شود، باید با رفراندوم عمومی باشد (نمایندگان: کاملن صحیح است).

تف به تبار این حرامزاده ی ضد ایرانی و تف بر مصدقی چیان و دیگر خائنان به کشور.

۱۳۹۷ اسفند ۲۷, دوشنبه

فدرالیسم قومی و تضاد با ساختار تاریخی فرهنگی ایران

هویت ایران و ساختار آن در دهه ی پایانی سده ی بیستم و سال های آغازین سده ی بیست و یکم، به یکی از مهم ترین موضوعات پژوهش‌ های سیاسی و جامعه شناختی و فرهنگی بدل شده است.


با پایان یافتن جنگ سرد و فروپاشی اتحاد شوروی، پژوهش های مرتبط با ملیت و قومیت، شتابی دو چندان گرفته است. فروپاشی کشورهایی همچون شوروی، یوگسلاوی، چکسلواکی و بحران های کنونی در کشورهایی چند قومیتی همچون عراق و ترکیه، این باور را در میان برخی کانون های اندیشه و سیاست برانگیخت که رشته فروپاشی های دیگری نیز در دیگر کشورهای مشابه در راه خواهد بود. در ایران نیز، اینک این تکاپوهای جهانی، برخی جریان های خفته ی سیاسی و فکری همانند پانترکیسم، پان عربیسم، پانکردیسم و پان بلوچیسم را واداشته تا با خوش بینی و ساده اندیشی، در پی به بار نشاندن آرمان های تجزیه طلبانه ی خود برآیند.

گر چه نوشتارها و دید گاه های جریان های قومگرا، بیشتر سطحی بوده و جنبه ی سیاسی مکتبی و یا روزنامه نگارانه و احساسی داشته است تا پژوهش های علمی مبتنی بر واقعیت های تاریخی و فرهنگی و جغرافیایی ایران، اما به دید می‌ رسد آنها خود نیز آگاهند که تجزیه ی ایران هم اکنون بیشتر به رویایی دست نیافتنی می ماند و اینجاست که بخش "عملگرای" آنها، همگام با بخشی از جریان های سیاسی به اعتراف خودشان فدرالیسم قومی را، چاره ی نهایی می دانند.


موج گسترده ی کوشش‌ های انتشاراتی و تبلیغی این جریان‌ ها که قدرت ظاهریشان را بیش از پایگاه اجتماعی آنها می نمایاند، بیشتر بر نوشتارهای روزنامه نگارانه و تبلیغاتی و گسترش احساسات محلی و تشدید "نفرت قومی" و دامن زدن به تضادها در ایران کنونی استوار است.

با دوری گزینی از روش انگ زنی و با نگاهی بی طرفانه، اینک شاهد آن هستیم که گروهی از جریان های سیاسی که پیشتر پیشینه ی هموندی در احزاب چپ و کمونیستی داشته اند، فدرالیسم را چاره ی راه آینده ی ایران می دانند. بی آنکه کوچک‌ ترین اشاره ای به مولفه هایی همچون پیشینه ی تاریخ ایران، نبود درگیری های گسترده ی قومی و نیز ساختار اقتصادی وابسته به نفت و گاز ایران نمایند.

اگر نگاهی به ادبیات گفتاری رایج در میان برخی از گروه های افراطی قومی افکنده و نگاهشان را به ادعای خودشان، به شوونیسم فارس !! مورد بررسی قرار دهیم، درخواهیم یافت که محلی گرایی افراطی گریز از مرکز اینگونه افراد و پاره ای جریان‌های سیاسی وابسته به آنها، به درجه ای است که امروزه می‌ توان آن را به "میهن پرستی ولایتی" یا "شوونیسم محلی" تعبیر کرد.


چنین به دید می‌ رسد که شکست خوردگان گروه های چپ و مصدق باز، در گستره ی سیاست ورزی ملی، به هواداری سرسختانه از قومگرایی می پردازند. زیرا گفتار و کردار آنها چنین القا می کند که می خواهند در سرزمین خود اگر نه رهبر، دست کم از سرکردگان باشند و در راستای این امر، از هر گونه جعل واقعیت‌ های تاریخی و بزرگ نمایی ستم قومی دریغ ندارند. انها به گفته ی تعبیر "اریک هابسباوم"، گرفتار "پیش ملی‌ گرایی مردمی" یا "پروتوناسیونالیسم عوام‌ گرایانه" هستند.

آنها چنین می اندیشند که فدرالیسم قومی، آن آرمان و موهبتی است که با توسل به آن، هیمنه ی ستم و خودکامگی دولت مردان، محرومیت‌ ها و واپس ماندگی ها شکسته خواهد شد. حال آنکه کمتر دیده شده است علت وجودی ارکان چارچوب‌ های منطقی، اقتصادی و جغرافیایی فدرالیسم پیشنهادی خود را روشن کنند.

راهبرد کمینه سازی و ملت آفرینی های بدون پشتوانه و سوگنامه سرایی های قومی، یکی دیگر از اشتغالات فکری چنین گروه هایی است. به روشنی قابل مشاهده است که تقلید و گرته برداری روبنایی و بدون مبنای علمی از ساختار کشور هایی همچون کانادا، آلمان، هند، پاکستان، عراق و هتا بلژیک و بریتانیا و...، بدون توجه به بنیادهای تاریخی و فرهنگی ایران، یکی از دلایل بنیادین آشفتگی در نسخه ی تمرکز زدایی آنان است. نسخه هایی که هتا در خود آن جوامع هم لزومن موفق نبوده اند.

آنها به این نکته ی ساده و روشن توجه ندارند که از تاریخ تشکیل دولت در ایران، هیچ گروه غیر بومی در ایران زندگی نمی کند. رقابت، کینه توزی و جنگ میان اقوام در ایران، کمتر پیشینه داشته و قابل مقایسه با بسیاری از کشورها نبوده است. وجود هویت های گوناگون و هم زیستی و در هم آمیختگی مسالمت امیز اقوام با یکدیگر، در ایران بسیار ریشه دارتر از کشورهای دیگر هتا اروپای غربی است. برخی از نخبگان نیز فراموش می‌ کنند که تار و پودهای هر کشور تاریخی همچون ایران، ساخته و پرداخته ی مردم در درازنای تاریخ چند هزار ساله ی آن کشور است.


"ماکس وبر" می گوید:

"تنها، ادراک و دریافت تفاوت ها با جوامع دیگر است که می تواند اخلاق و آداب مشترک را پایه گزاری کند. فرهنگ کنونی ایران در معنای همگانی آن، در میان همه ی اقوام ایرانی مشترک است. برای نمونه، موسیقی ایرانی آیینه ی تمام عیار و کاملی از گوناگونی با ارزش فرهنگ ایرانی است. هر یک از گوشه ها و دستگاه های موسیقی ایرانی، راهی به دیاری یا مردمانی از کشور دارد. نمونه ی مهم دیگر، اشتراک افسانه ها و ضرب المثل ها میان اقوام گوناگون ایرانی است که همه در آداب و تار و پودهای اقوام ایرانی ریشه دوانده و ماندگار گشته است. همه ی مردمان ایرانی از هر زبان و قوم و قبیله ای، نوروز و رستم و کاوه و شاهنامه و نقالی و چارشنبه سوری را یکسره ارج نهاده و هتا از آن خود می دانند.

نکته ی جالب توجه اینجاست که تاکنون دیده نشده است کردهای ساکن ترکیه، داستان "دده قور قود" را که سامانه ی فرهنگی سیاسی حاکم جمهوری ترکیه به حق و یا ناحق از آن خود می پندارد، برای فرزندان خود حکایت کنند و یا به نقل آن در قهوه خانه های مناطق کردنشین ترکیه بپردازند، اما همان کردها در ترکیه، برای برپایی جشن نوروز که ریشه در فرهنگ پارسی ایران دارد، ده ها کشته در سال می دهند و بر برپاییش با نگاهی هویت مدارانه اصرار دارند. کردهای ساکن عراق نیز، به قادسیه افتخار نمی کنند و از "نبوکدنسر"، "صدام حسین" و ناسیونالیسم عربی و بعث عفلقی بیزار بودند.

با وجود این اشتراکات در هویت ایرانی، محلی گرایی بر اساس تبار و یا زبان، خطرهای فراوانی برای ایران داشته و نمونه های آن را در فروپاشی شوروی، برخی کشورهای اروپای خاوری، یوگسلاوی و نسل کشی های رواندا و سودان شاهد بوده ایم. به گفته ی "کارل پوپر"، هر چه تلاش برگشت به دوران قهرمانی جامعه ی ایلی افزایش یابد، بر روند تفتیش عقاید و... افزوده می‌ شود. فدرالیسمی که امروزه به ویژه در محافل چپ و قومی و هتا گروهی از اندیشمندان دارای حسن نیت عنوان می‌ شود، توهمی بدون توجه به تاریخ، سنت ها، سرنوشت مشترک همگان و نیز الزام های منطقه ای و هتا الزام های خود فدرالیسم به مفهوم نظری است. باید توجه داشت که فدرالیسم، یک چاره از روی ناچاری در بسیاری از جوامعی بود که به دلایل گوناگون ملزومات فرهنگی و تاریخی یک "دولت متحد" را نداشتند و چون زیربنای بسیاری از همین کشورها مصنوعی بود، به فروپاشی انجامید.


از ناکامی‌ های فدرالیسم می توان به وضع چچنی ها در روسیه ی کنونی، کشتارهای قومی در یوگسلاوی، درخواست های مکرر استقلال از سوی کبک ها در کانادا، مبارزات آسامی ها و پنجابی ها و کشمیری ها علیه دولت مرکزی فدرال هند، جنبش چیاپاس در مکزیک و نیز کوشش های قومی در نیجریه و کنگو و کامرون و اسپانیا نام برد.

می دانیم که این کشورها بیشترشان تازه بنیاد هستند. از دیگر سو، در ایران کنونی ساختار به هم آمیخته فرهنگی، باورهای مشترک و آیین های اجتماعی، چنان ریشه دارند که کشیدن خط و مرز که از ملزومات فدرالیسم است، اساسن غیر ممکن است.

در خوزستان، عرب ها و لرها و بختیاری ها و شوشتری ها، در آذربایجان غربی آذری ها و ترک زبان‌ ها‌ و کردها، در ایلام کردها و لرها، در گلستان ترکمن ها و گرگانی ها، در همدان آذری ها و ترک زبان‌ ها و کردها و پارسی زبانان، در قزوین و زنجان آذری ها و تات ها، در گیلان گیلک ها و تالش ها و آذری ها، در خراسان ترک ها و پارسی زبان‌ ها و کردها؛ صدها و گاهی هزاران سال است با یکدیگر داد و ستد فرهنگی، خانوادگی و اقتصادی مسالمت آمیز داشته اند و اساسن تعیین مرزهای فدرالی قومی، نه تنها خطرناک، بلکه غیر ممکن است.

در تکاپوهای چندین هزار ساله در تاریخ ایران، مردم هر ناحیه ای برای حفظ ناحیه ای دیگر، خون ها داده و رنج ها برده اند.

آذربایجانی همان‌ قدر صاحب تبریزند که اهوازی و خراسانی و خراسانی ها و اصفهانی ها و آذربایجانی ها شاید به میزان اهالی خوزستان و خرمشهر، در جنگ میهنی علیه صدام شهید و تن آسیب دیده فدای یکپارچگی ملی و سرزمینی ایران کرده اند. کرد و لر و آذری و بلوچ و اصفهانی، همه همگام و یک دل، در سپاه "عباس میرزا" علیه روسیه و عثمانی کوشیدند و خون دادند تا یکپارچگی سرزمینی ایران را نگاهبانی کنند.


به باور من، ایران کنونی ملک مشاع تمامی باشندگان این سرزمین است.

نمی خواهیم منکر پاره ای از تبعیضات قومی، مذهبی و هتا زبانی در ایران کنونی باشیم، اما می بایستی آگاه بود که پیش از پیچیدن هر گونه نسخه های وارداتی که هیچ گونه سنخیتی با ساختار فرهنگی ایران ندارند، راه چاره را می بایستی در مسیر آزادی و کارهای توانمندانه ی "حاکمیت ملی" از راه انتخابات، "مهار قدرت" با ایجاد نهادهای غیر دولتی همانند انجمن های محلی، افزایش روند دخالت و مشارکت در تصمیم‌ گیری های ملی و منطقه ای بدانیم و حق انتقاد و مخالفت را برای همه ی  باشندگان از هر زبان و مذهب و قومی، بر اساس حق شهروندی نوین بدانیم.

با واگزاری قدرت تصمیم گیری و اجرایی به منطقه ها و استان ها و شهرها و روستاها و به نوعی انجمن های ایالتی و ولایتی، در زیر تقویت احزاب ملی، می‌ توان به دمکراسی آزادانه و مشارکتی گام نهاد و البته از آسیب های نظریه های وارداتی که هیچ سنخیتی با تاریخ و فرهنگ ایران ندارند، ایمن ماند. یادمان باشد قوم گراییِ کورکورانه و پروتو ناسیونالیستی یا گرته برداری های سطحی از کشورهایی همچون کانادا، عراق، هند و پاکستان و هتا بریتانیا و بلژیک، امکان عملیاتی شدن در ایران را نداشته و به ناکجا آباد بی انتها و کور، راه خواهند برد. تمرکز نخبگان سیاسی و فرهنگی در تشکل های محلی و قومی، اگر هتا همراه با چهره شدن های زود گزر باشد، در نهایت توانمندی های آنان را هدر خواهد داد.

افشین جعفر زاده 

۱۳۹۷ اسفند ۱۳, دوشنبه

سند ویکی‌ لیکس از ارتباط تجزیه طلبان قومگرای مجیزگوی خامنه ای با دستگاه های جاسوسی بیگانه

سند ویکی لیکس از رابطه یکی از تجزیه طلبان مجیزگوی دیکتاتور دوم رژیم، با ماموران دستگاه های اطلاعاتی آمریکا، پرده برمی دارد: "تجزیه طلبی در پوشش «فعالیت فرهنگی» و درخواست کمک از بنگاه های اطلاعاتی و جاسوسی بیگانه".

بازبرد به سند ویکی لیکس

سند ویکی لیکس و افشای ماهیت تجزیه طلبانه مزدور رژیم که به منظور فعالیت های
خرابکاری فرهنگی خود علیه تمامیت فرهنگی کشور، ضمن برخوردازی از پشتیبانی
های تمام قد رژیم جمهوری اسلامی، از آمریکایی ها نیز درخواست کمک می کند
تصویر سمت چپ، "علی حامد ایمان" است. او مدیر مسئول نشریه و کانال تلگرامی "انجمن آذربایجان" است. در تارنمای پانترکی یول پرس می‌ نویسد. خود را هویت‌ طلب و خواهان آموزش زبان مادری معرفی می کند. از سرکرده ی جمهوری اسلامی آیت الله خامنه ای سخن می‌ گوید و از او دفاع می‌ کند.

اکننون سند سری افشا شده از سوی ویکی لیکس را درباره ی رابطه ی این فرد با مامور آمریکایی بخوانید:

این سند، یک سند "سری و طبقه بندی شده" است. گفتگوی علی حامد ایمان با مامور آمریکایی در تاریخ ۲ اُم دسامبر سال ۲۰۰۸ در استانبول انجام شده و متن گفتگو به وزارت خارجه ی آمریکا فرستاده شده است. سخنانی که علی حامد ایمان در این گفتگو بیان کرده، برای بسیاری از افراد شوکه کننده خواهد بود.

بنا بر این سند، مامور آمریکایی با احتیاط بسیار در حاشیه ی همایش حقوق بشر در استانبول، با علی حامد ایمان که یک روزنامه‌ نگار و تجزیه طلب ترک است، دیدار می کند. سند می‌ گوید ایمان درخواست کرده که همراه با یک واسطه، با مامور آمریکایی دیدار کند. او در تبریز زندگی و مجله ی "آذر ترک" را منتشر می کند. به گفته ی سند، ایمان قصد دارد یک سازمان گردشگری بنیانگزاری کند که از راه آن بتواند آذری ها را برای دیدارهای خانوادگی و فرهنگی، به رفتن به شمال غرب کشور تشویق کند و همچنین آگاهی بین‌ المللی از فرهنگ آذری را افزایش دهد.

تصویری از آخوند آیت الله "عاملی" نماینده ی ولایت فقیه در اردبیل، در حالی که
در استانداری و در راستای پشتیبانی از تجزیه طلبان پانترک، پرچم مسخره ی رژیم
جعلی آذربایجان را به اهتزاز درآورده است
سند می گوید ایمان به خاطر دیدار با ما مضطرب بود، اما توضیح داد که به خطرش می‌ارزد، چرا که او را قادر ساخته تا چالش هایی را که به گفته ی او، "جنبش آذری"، تعبیری که برای حرکت شماری قومگرا به کار می‌ برد را به حکومت ایالات متحده انتقال دهد و دیدگاه دمکرات های آمریکا درباره ی فعالیت‌ های قومگرایانه ی آذری ها را بشنود. وی سپس از جریان دستگیریش پس از داستان کاریکاتور روزنامه ی ایران در ۱۳۸۵ ف. خ. می‌ گوید. به گفته ی ایمان، زمانی که او دستگیر شد، پلیس او را به وزارت اطلاعات تحویل داد، چرا که به ادعای او، "آنها نمی‌ خواستند دست سپاه به من برسد و مرا بکشند".

او در ادامه، سپاه پاسداران را خشن‌ ترین سازمان اطلاعاتی ایران معرفی می‌ کند.

به گفته ی ایمان، وزارت اطلاعات در برابر فشار شدید از بالا برای تحویل او به سپاه مقاومت کرد. ایمان معتقد است وزارت اطلاعات او را از شکنجه ی سپاه محافظت کرد. البته وزارت اطلاعات خط قرمزهایی را برای او مشخص کرد که اگر او از آنها رد بشود، به بازداشت دوباره‌ اش می‌ انجامد. ایمان می‌ گوید:

"هر زمان که از سفری باز می‌ گردم، اطلاعات از او می خواهد در هتلی در تبریز با آنها دیدار کنم و بگویم چه کردم".

اعلا حضرت همایونی "محمد رضا پهلوی" شاهنشاه ایران، در کتاب فاخر خود با عنوان
"به سوی تمدن بزرگ"، توطئه های دشمنان در طرح محرمانه ی خودمختاری آذربایجان،
خوزستان و کردستان ایران را افشا می کنند
تا زمانی که در همایش های دانشگاهی یا موضوعات مربوط به مجله شرکت کند، مشکلی نیست و بازداشت نمی‌ شود. ایمان به مامور آمریکایی می‌ گوید جنبش قومی آنها روی مسائل فرهنگی تمرکز کرده، چرا که اینگونه مسائل، حاشیه ی امنیت دارند و فضای بیشتری را برای تجزیه طلبان فرهنگی قومگرا فراهم می‌ کنند. او سپس می‌ گوید که "اهداف سیاسی" را به بلند مدت موکول کرده‌ اند.

ایمان می‌ گوید تا زمانی که اهداف جنبش، معتدل و مسالمت‌ آمیزند، جنبش قومگرا قادر خواهد بود تا به "پشتیبانی بی سر و صدای دوستان درون رژیم" تکیه کند. در این میان، تلاش های او در انتشار نشریه‌ ها و تارنماهای فرهنگی، به ایجاد یک سازمان مردمی و در نهایت یک "جنبش سیاسی" کارآمد تبدیل شود.

از دید ایمان، "جنبش قومی آذری" به دلیل ساختار انعطاف‌ پذیر و اهداف محاسبه‌ شده‌ اش، موفق‌ ترین جنبش قومی ایران است. به گفته ی او، جنبش قومی عرب های خوزستان، تماس با جنبش قومی آذری را آغاز کرده تا از الگوی آنها پیروی کنند. ایمان به حکومت دمکرات آمریکا هشدار می‌ دهد که از جنبش قومی آذری به عنوان اهرم مذاکره، استفاده نکنند. او می گوید که اگر آمریکا با ایران توافقی انجام دهد که در آن حقوق قومی آذری ها را به روشنی پشتیبانی نکند، برخی در بدنه ی رژیم خیال خواهند کرد که دستشان برای در هم کوبیدن ما باز است.

ایمان گله می کند که "حکومت آمریکا توجه کافی به وضعیت بد آذری های ایران ندارد". او عاجزانه درخواست می‌ کند که "حکومت آمریکا باید توجه واقعی به حقوق قومی در ایران داشته باشد". در عین حال، به مامور آمریکایی هشدار می‌ دهد که بیانیه‌ های پشتیبانی آمریکا باید در عبارت‌ پردازی دقت کنند و اینکه "اینگونه بیانیه‌ ها نباید به مسئله ی هسته‌ ای یا سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی مرتبط باشند و تنها بر رویکرد قومگرایانه تمرکز کند، وگرنه رژیم ما را به عنوان عوامل بیگانه تصویر سازی خواهد کرد".

سندی که وارونه گویی های تجزیه طلبان پانترک در دشمنی پهلوی
با آذری زبان ها و فرهنگ آذری را رسوا می کند
به گفته ی سند، ایمان به مامور آمریکایی می گوید: "ما از هر گونه بیانیه‌ های بیشتر پشتیبانی که حقوق فرهنگی، زبانی و خود مختاری فرهنگی ما را پشتیبانی کند، استقبال می کنیم. اما سیاسی به هیچ وجه؛ هیچ چیزی که برای تهران خیلی حساسیت‌ زا باشد". ایمان می‌ گوید پشتیبانی حکومت آمریکا از اهداف ما، مسئله ی بسیار حساسی است و خطرناک است، اما "این چیزی است که ما می‌ خواهیم" و "می‌ خواهیم در بلند مدت آن را توسعه دهیم".

پرسش او درباره ی کمک مالی برای به بیشینه رساندن شمارگان مجله اش یا ساختن تارنمای گردشگری یا ایجاد کادر برای تارنما یا مجله اش برای روزنامه نگاری اینترنتی بود. در نهایت مامور یا ماموران آمریکایی گزارش می دهد /​ می دهند که ما به او قول دادیم که درباره ی صندوق دمکراسی ایران (پشتیبانی پولی)، از راه واسطه ای که این دیدار را فراهم کرد، اطلاعات بفرستیم.

مامور آمریکایی در پایان گزارشش می گوید:

"مگر اینکه دستور کار به گونه ای دیگر باشد، ما اطلاعات درباره ی صندوق دمکراسی ایران ۲۰۰۸ و برنامه ی «کمک هزینه‌ های کوچک» ایران را، به واسطه​ ی همکار ایمان می‌ فرستیم که او هم آنها را به ایمان ارسال کند".

تجزیه طلبان پانترک، در آسایش و امنیت کامل و در چتر امنیتی وزارت اطلاعات رژیم،
در مدرسه ها حضور می یابند و تبلیغات نژادی و قومی را در راستای تجزیه ی فرهنگی،
مستقیمن میان دانش آموزان پخش می کنند
چه نتایجی می‌توان از این سند سری می توان انجام داد؟
۱. ارتباط جریان تجزیه طلب پانترک درون کشور که میل دارد خود را "هویت طلب" بنامد، با دستگاه های اطلاعاتی بیگانگان آشکار است و بارها از سوی افراد خدمتگزار کشور نسبت به وجود چنین ارتباطاتی هشدار داده شده است.

۲. علی حامد ایمان که نامش در این سند دیده می شود، نزدیک به سی سال است که نشریات و تارنماهای گوناگونی را در تبریز منتشر می کند و همواره خود را هویت‌ طلب و دوستدار رژیم سرکوبگر ولایت فقیه معرفی کرده است. نامبرده، در این سند خواستار کمک مالی از "صندوق دمکراسی ایران" شده است و افزون بر این، بر اساس خط مشی و سیاست های پشتیبانگر وزارت ارشاد جمهوری اسلامی از نشریات، تاکنون صدها ملیون تومان پول هم از یارانه های نقدی وزارت خانه ی رژیم اسلانی که در واقع پول چپاول شده ی مردم فقر زده ایران است، برای انتشار مجله ی قومگرایانه اش استفاده کرده است !!

۳. علی حامد ایمان در مذاکرات با مقامات امریکایی، تصریح می کند که خواستار کمک سیاسی آمریکا است. به این عبارت گزارش ویکی لیکس دقت کنید:

"ایمان گله می کند که «حکومت آمریکا توجه کافی به وضعیت بد آذری های ایران ندارد». او عاجزانه درخواست می‌ کند که «حکومت آمریکا باید توجه واقعی به حقوق قومی در ایران داشته باشد»".

وقتی پاییتخت ایران از سوی اوباشان جمهوری اسلامی و
تجزیه طلبان پانترک اشغال شده است
ایمان در اینجا هتا به آمریکایی ها مشاوره می دهد که چگونه می توان عبارت پردازی و بیانیه نویسی کرد تا حساسیت تهران نسبت به مسئله، بیش از پیش جلب نشود:

"اینگونه بیانیه ها نباید به مسئله ی هسته ای یا سرنگونی رژیم پیوند بخورند و تنها باید بر حقوق قومی تمرکز کنند، و گرنه رژیم ما را به عنوان عوامل بیگانه تصویرسازی خواهد کرد".

۴. نکته ی جالب دیگر در این گزارش، صحبت ایمان از "دوستان درون رژیم" است که می توان به آنها تکیه کرد. پرسش اینجاست که دوستان درون رژیم قومگرایی که ایمان از آنها سخن می گوید، دقیقن چه کسانی هستند ؟؟ این دوستان در کجای رژیم جمهوری اسلامی هستند ؟ در مجلس یا دولت یا هر دو ؟ در نهادهای ملی یا محلی ؟ در نهادهای تصمیم گیری و قانونگزاری یا اجرایی یا اقتصادی حضور دارند، یا در مجموع همه ی آنها پراکنده‌ اند ؟ یا در وزارت بدنام اطلاعاتی که هوای ایمان را داشت که به دست سپاه نیفتد ؟!

ترجمه: ع. ششگلانی
ویرایش و تصویر: داریوش افشار

۱۳۹۷ دی ۲۱, جمعه

با حضرت ویگن تجزیه طلب چپ خلق، از نو آشنا شوید

او را "سلطان پاپ" می خوانند آنها که این سخن میهن ستیزانه را از وی نشنیده باشند؛ با آهنگ هایش سال ها سرخوش شده اند و با نوای غمگینش در لاک اندوهبار روزگاران خویش فرو رفته اند مردم بی لبخند.

کسروی تبریزی:
ملتی که گزشته ی خود را نداند، ملتی که نخواهد گزشته ی خود را بداند، به آینده ی خود
نیز بی تفاوت است و بازیچه قرار خواهد گرفت
او که بنیانگزار موسیقی پاپ در ایران است و در میان نسل ها و در دل های ملیون ها ایرانی جا خوش کرده است. بی گمان من خود نیز تا پیش از آنکه این ویدیو را از وی دیده باشم، او را یکی از خوش صدایان میهن دوستی می شناختم که جانش برای ایران درمی رود و چه خوشحال اینکه موسیقی پاپ که مورد آویژه ی بسیاریست را، او بوده است که با ذوق و تلاش خود در ایران وارد کرده و رواج داده و شکوفا کرده است.

این سخن را که از وی شنیدم، به خود گفتم که این مصداق همان چرک و عفونت های فرهنگی ایی است که باید از دل رنجور و بیمار ایرانی بیرون شود و با خود چنین کردم.

ویگن خواننده ی دل ها نیست. او هم دزدی است که با چراغ آمده و از جمله
انیرانیانی است که عمری را نان ایران خورده، اما دل در گروی دشمنان
ایران داشته است
در بخشی از سخنان ویگن، وی که مشغول تعریف خاطرات دوران کودکیش می باشد، راستی را در پیرانه سری پیشه کرده و اعترافی می کند که نقطه ی عطفش را ناکسانی رقم زده اند که هم از دولت کودتاگر هزرط "محمد مصدق دله السلطنه" پشتیبانی می شد و هم سرکردگان آن نقطه ی عطف شوم، خود از وکیلان مجلس شورای ملی بوده اند. نقطه ی عطفی که شاهنشاه میهن پرست ما و ملت ایران پرور و غیور آذربایگان، با رویارویی با آن برخاسته و دشمن ایران ستیز دژخیم را از خاک پاک ایران بیرون کردند.

در آن بخش از سخنانش، ویگن می گوید که به هنگام ورود نیروهای اشغالگر ارتش سرخ شوروی در آذربایگان و اشغال تبریز، او که به مانند دیگر دوستانش از ورود سربازان اشغالگر روسیه ی شوروی "خوشحال" شده بود، به همراه دیگر هم سن و سالانش به کوچه و خیابان می ریزد و شادی و پایکوبی می کند. هنگامی که به میان سربازان اشغالگر می رسد، از آنجا که آنها به ترکی و ارمنی سخن می گفتند، به وجد می آید و خوشحال می شود، چرا که وی هر دوی این زبان ها را بلد بوده است !!

در ادامه ی این اعتراف تلخ و دشمن دوستانه و ایران ستیزانه اش، ویگن روایت می کند که مادرش نیز از این اتفاق شوم یعنی اشغال آذربایگان به دست شوروی کمونیست خوشحال می شود و از آنجا که فکر می کرده است که سربازان اشغالگر روس آمده اند که بمانند، ویگن را به مانند بسیاری دیگر از هم پالگی هایش به مدرسه ی روس ها می فرستد تا زبان روسی یعنی زبان اشغالگران آذربایگان را بیاموزد !!

ویگن همان ناخاله ی بیگانه پرست ایران ستیزی است که در نخستین جرقه و نخستین فرصت در دشمنی با ایران، در خاک اشغال شده ی میهنمان، رخت نظامی اشغالگران را بر تن کرد و از دستشان تفنگ گرفت تا برایشان خون ایرانی را بریزد. اگر سرخرها و سرکردگان فرقه ی تجزیه طلب و استالینی دمقراط آن سید حرامزاده "جعفر پیشه وری"، پشت سر امثال این نخود ناخاله ها را خالی نکرده بودند، البته که این حرامیان نیز ایستادگی می کردند و تا می توانستند خون ایرانی را می ریختند.

خفه خون گرفتن پان ایرانیست های حکومتی در برابر جنایت های مسیحیان
علیه هم میهنان غیر مسیحی، علتی به جز لابی پر قدرت و ریشه دار ارمنی
در ایران ندارد. هم پان ایرانیست و هم پانترکیسم و پانکردیسم، همگی جز درد و
عفونت و چرکی بیش نیستند
به جز این سخن درد افزا، سراسر آنچه که هزرط ویگن قرقره می کند، مشتی یاوه و دری وری بیش نیست.

میهن پرست من کسی است که فرهیخته وار در نبرد با اهریمن اسلام و آخوند الله فروش و دستگاه ستمکاره ی فرقه باز و تجزیه طلب، یک تنه ایستاد و جانش و آبرویش را در راه ایران و پدافند از میراث هزاران ساله ی تمدن ایرانی داد. هم او که در اوج عربی نویسی و بیگانه پرستی هزاران دجال میهن فروش و پارسی ستیز، روزنامه نوشت و منتشر کرد و کتاب هایش را با خرج و هزینه ی شخصی تا توانست در میان مردم پراکند تا روزنی از نژادگی پارسی را به سان آن زاده ی آذربایگان در دل تاریکی شب ایران ستیزان، ایجاد کرده باشد. او کسی نیست جز زنده یاد جاوید نام "کسروی تبریزی".

زنده یاد کسروی تبریزی، میهن پرستی که برای ایران و روشنگری
دل های تاریک الله زده و قومگرایانه ی توده های این سرزمین،
جانش را پیشکش ایران عزیز کرد
هم او سردار روشنفکر و روشنگر میهن پرست ایرانیست که داغ دل خود را درباره ی اشغال آذربایگان به دست همان نیروهای ارتش شوروی، در کتاب مستطاب خود با عنوان "تاریخ مشروطه ی ایران"، این چنین روایت می کند:

"ماه محرم بود و سربازان روسی در تبریز مشغول دار زدن آزادی خواهان بودند، اما یک مشت آدم پای منبری و چاقوکش عین خیالشان نبود و برای کشتار آزادی خواهان جشن می گرفتند و برای عمام اوسیتی که هزار سال پیش کشته شده بود، عزاداری می کردند و سینه می زدند که داد از ظلم یزید !!".

اینگونه است که آن توده های گجستک پای منبر الاغ پیامبر وق می زدند و برای اوسین اُبنه آب طالبی ماتحت پاره می کردند و اینگونه است که همان مردم در برابر ستم آخوندی که اسلام تحمیلی عرب را برای بار دیگر بر کشور ما سوار ساخته است، خفه خون گرفته اند و تا آب و علفشان کم نشود، قطع نشود، دست از روی دست برنخواهند داشت.



ذهنیت ایرانی تنها به واسطه ی هزار دستگی فرقه های کزایی دینی نیست که دچار فرومایگی و پستی شده است و همیشه مردم مجبورند در زیر سایه ی ترس اینکه مبادا سنی و شیعه مانند سگ و گربه ی وحشی به جان هم بیفتند، افسار زندگی خود را به دست قلدری دهند که آنها را با چوب تر سیاست کند تا سپس همان جمهوری اسلامی فخرش را به خود همان گله ی الله زده ی فرقه باز بفروشد که دیدید من برای شما گله های امة اسلام، امنیت آوردم !!

ذهنیت ایرانی، به واسطه ی آنکه هنوز پایش را کامل وارد تمدن شهری نکرده است و لنگیش از او در روزگار صنعتی و لنگ دیگرش در روزگار دهگانی و زمین سالاری و باغ داری فلان عیاش پول خواره گیر کرده است، نه تنها هنوز عناوینی چون دکتر و مهندس برایش تشخص اجتماعی می آورد، که هیچ این همه کژی و پلشتی را به عنوان عیب و کاستی ایی در خود احساس نمی کند !! گویی با بیشعورانی یخ زده روبرویم که هر آنچه بگویی و هر آنچه بکنی، با سخن گفتنم با جرز دیوار برایشان هیچ تفاوتی ندارد !!



اینگونه نیست که در آن کشور دین باید باشد که بخواهد بر دل و ذهن ایرانیان سلطه گری کند. اینگونه نیست که در ایران قومیت داشته باشیم؛ ایرانی تنها ایرانی است و تنها به منافع ملی و خرسندی از وضعیت خویش و هم میهنانش به شکلی برابر و هم زمان می اندشید. اگر اینگونه نمی اندیشید، اخلاق شما فاسد است و آنچه در دست دارید، میراثی است که خود را با آن بزک کرده اید و می پندارید روزگاری خوش را سپری می کنید. انسان هایی الله زده و فقر زده اید که نه جهان را دیده اید و نه کشور خویش را شناخته اید و هر آیینه با کوچک ترین شناسایی از هویت و جغرفیا و تاریخ کشور خود، هم احساس غربت خواهید کرد و هم چون میمونی در باغ وحش قومیت ها، انگشت حیرت و واماندگی به کون و دندان می کشید. اوف بر شما.

آن خائن، خانه اش ویران باد

۱۳۹۷ آبان ۱۳, یکشنبه

معرفی کهن­ ترین نقشه ی جغرافیایی آذربایجان در جهان، به مرکزیت پاسارگاد

پژوهش های تازه، سرآغاز تاریخ نقشه­ نگاری را به مکتب جغرافیای یونان باستان نسبت داده اند، در حالی ­که هم اکنون نمونه­‌های قدیمی ­‌تری از نقشه ­‌های جغرافیایی مربوط به تمدن‌ های کهن تری همچون چین، هند و ایران وجود دارند. از جمله نقشه‌ ه­ای بسیار کهن، مربوط به دوره ی پارسیان هخامنشی است که در آن، پارسه گرد در مرکز جهان شناخته شده ی باستان ترسیم شده است و معرفی و بررسی آن در دست پژوهش می باشد.


افزون بر این، اکنون هیچ نقشه ای که تاریخ ترسیم آن مربوط به روزگار یونان باستان باشد، در دست نیست. البته این به آن معنا نیست که دانش جغرافیای یونانی نقشه نمی داشته است، بلکه منظور این است که از اصل آن نقشه ­‌ها، اکنون اثری در دست نیست و به سبب گزند روزگار، در فاصله ی زمانی درازی که سپری شده، سندی به دست ما نرسیده است.

"حسین مونس" دانشمند برجسته ی مسری و استاد دانشگاه قاهره، به روشنی مستند کرده است که امروز تقریبن هیچ نقشه ­‌ای از یونان کهن بر جای نمانده و آنچه با این عنوان موجود است، نمونه ­‌هایی هستند که از سده های ۱۵و ۱۶ میلادی به این سو و از سوی نقشه برداران اروپایی، اما به نام یونانی ­‌ها تهیه شده است.

- بنگرید به دو کتاب:
"مونس، حسین (۱۹۶۷) الجغرافیه و الجغرافیین فی الاندلس، مادرید: موسسه المطالعات الاسلامی"؛
"مونس، حسین (۱۹۸۶) تاریخ الجغرافیه و الجغرافیین فی الاندلس، قاهره: مکتبه مدبولی)".


 واقعیت اینجاست که نقشه های نام برده، به دست نقشه کشانی همچون "جیاکومو گاستالدی" (۱۵۰۰- ۱۵۶۵ م)، "جرارد مرکاتور" (۱۵۱۲- ۱۵۹۴م)، "آبراهام اورتلیوس" (۱۵۲۷- ۱۵۹۸م)، "جان اسپید" (۱۵۲۲- ۱۶۲۹ م) و دیگران کشیده شده­ ‌اند، با این ویژگی که داده ها و شکل نقشه ­‌ها، مبتنی بر داده های درج شده در متون کهن جغرافی دانان یونانی همچون "آناکسیماندر" ( ۶۱۰- ۵۴۶ پ.م)، "هکاتوس" ( ۵۰۹- ۴۷۲ پ.م)، "هرودوت" (۴۸۴-۴۲۵ پ.م) و مانند آنها ایجاد شده اند.

با این پیش گفتار کوتاه، اکنون می­ ‌توان پرسش مورد نظر این نوشتار را مطرح کرد:

"که با استدلال بالا، کهن­ ترین نقشه ­‌ای که هم اکنون از سرزمین باستانی آذربایجان در دست است، کدام نقشه و متعلق به چه کسی است ؟"

منظور از نقشه ی آذربایجان، نقشه ­‌ای است که به طور مشخص به نمایش منطقه ی آذربایجان پرداخته باشد. به بیان امروزی، نقشه ای منطقه ­‌ای نه نقشه ­‌هایی که گستره ی وسیع‌ تری را شامل شده­ ‌اند. مانند نقشه ­‌های جهان ­‌نما یا آسیا و یا هتا نقشه ­‌های سرزمینمان ایران. تفاوت و اعتبار اصلی نقشه­ ‌های منطقه­‌ ای، به دست دادن جزییاتی همانند اسامی شهرها و آبادی‌ ها و نمایش دقیق­ تر عوارض طبیعی و ترسیم اطلاعات راه‌ ها است که نقشه­ ‌های جهان ­‌نما، نظر به رویکرد کلان نگری­شان آن­ها را در بر نمی گیرند.

نخستین کسی که می ­‌دانیم جهان شناخته شده ی باستان را در قالب نقشه­ ‌های منطقه­ ‌ای گوناگون ترسیم کرده، "کلادیوس بتلمیوس" (سده ی یکم و دوم میلادی)، برجسته ­‌ترین کیهان شناس و جغرافی ­دان جهان در یونان باستان است. او آسیا را در ۱۲ نقشه ی منطقه ­‌ای و همراه با به دست دادن جزییاتی که تا آن زمان بی ­‌سابقه بود، رسم کرد.


هر نقشه را تابلو نام گزاشت و آذربایجان در سه تابلو نمود یافته است. در تابلوی پنجم، بر خلاف تابلوهای چارم و سوم که بخش هایی از آذربایجان دیده می ­شوند، همه ی منطقه ی آذربایجان کشیده شده است و این نخستین نقشه ی منطقه ­‌ای از منطقه ی مورد نظر ما است. اما، به دنبال استدلالی که در بالا رفت، باید دانست که کهن ترین نقشه‌ های بتلمیوس که تاکنون یافت شده‌ اند، نه متعلق به او، بلکه بازترسیمی بر اساس داده های کتاب جغرافیایی بتلمیوس­ند که دیرینگی آنها از سده ی ۷ فرار مهی / ۱۳ میلادی، قدیمی تر نیستند؛ در حالی ­که نقشۀه ی مورد معرفی این پژوهش، متعلق به سده ی ۴ فرار مهی /  ۱۰ میلادی می باشد،َ یعنی حدود سیصد سال کهن تر است !!

در نتیجه، این نقشه کهن­ ‌ترین نقشه ی منطقه ­‌ای آذربایجان است که تاکنون یافت شده است و تا این زمان در جهان ناشناخته مانده و اینک برای نخستین بار است که معرفی می شود.

۱۳۹۷ آبان ۳, پنجشنبه

پان ترکیسم مولود حزب بعث صدام حسین + سند

"زهتابی":
"من به نام دوازه ملیون ترک در ایران، به این کنفرانس که علیه تجاوزات ایران نسبت به عراق منعقد گردیده است، درود می فرستم".

سند ساواک از رابطه ی پان ترکیسم و حزب بعث عراق
زهتابی در همایش ۱۳۵۴ بغداد:
"اگر به ایران حمله کنید، ترک های ایران استقبال خواهند کرد".

آیا برای شما این پرسش مطرح شده است که چرا جریان ترک گرا از عملیات تروریستی در اهواز خشنود است و پنهانی و در پس پرده، آن را توجیه می کند ؟

این سند نشان می دهد که "محمد تقی زهتابی" نظریه  پرداز "پانترکیسم" در ایران، سال ها همین شیوه را در عراق بعثی علیه کشور خودش انجام می داد و بخشی از عملیات فریب و ایزایی بعثی ها علیه ایران بود. وی در حقیقت مزدور بی ارزش دستگاه اطلاعاتی عراق بود. همانند جریان ترک گرایی که خود را با عناوین هویت طلب و... پوشش می دهند.

یکی از اسناد وزارت خارجه ی دولت شاهنشاهی ایران، نشان می‌ دهد که زهتابی در یک همایش بین المللی سه روزه متعلق به "پان عربیسم" در بغداد به سال ١٣۵٣، علیه ایران سخنرانی کرده و از "تجاوزهای ایران نسبت به عراق" سخن گفته است. وی در این سخنرانی، به نام دوازده ملیون به اصطلاح ترک، وعده ی خیانت به کشور و خوش خدمتی به عراق بعثی را داده بود. این پیامی به صدام بود که اگر به ایران یورش آورد، آذری ها از وی استقبال خواهند کرد. البته تاریخ نشان داد که آذری ها چه حماسه ای در دفاع از کیان ایران آفریدند.

بر اساس اسناد منتشر نشده ی دیگر، زهتابی ماهیانه ٣۰۰ دینار از برای آموزش در دانشگاه بغداد دریافت می کرد و از برای انتشار نشریه ی "راه اتحاد"، مبالغ هنگفت دیگری از استخبارات عراق می گرفت.

این سند نشان می دهد که جریان قومگرا و بیگانه پرست و خائن به ایرانی، تا چه اندازه آماده ی خیانت به کشور است. جریانی که از اتحاد و ائتلاف با بزرگ ترین دشمنان ایران و همکاری با آنها علیه مام میهن پروایی ندارد و آماده است هر لحظه به کشور خود خیانت نماید. به راستی کسانی که وی را رهبر خود می دانند و با افتخار مدعی هستند تجمع دژ بابک از سوی او بنیانگزاری شده است، با چه روحیه و منشی از چنین فردی پیروی می کنند ؟


متن سند
"طبق مندرجات جراید عراق در کنفرانس سه روزه ی سازمان های ملی و حرفه ای عرب در بغداد، شخصی به نام دکتر محمد تقی زهتابی به نمایندگی از به اصطلاح ملیت ترک ایران، نطقی ایراد کرده و اظهار داشته است که «من به نام دوازه ملیون ترک در ایران به به این کنفرانس که علیه تجاوزات ایران نسبت به عراق منعقد گردیده است، درود می فرستم». وی اضافه کرده است که طبیعی به نظر می رسد که نقش سازنده ی عراق انقلابی که هر روز گام مثبت و نوینی برمی دارد، خشم و ستیز ارتجاعیون ایران را برمی انگیزد.

مراتب جهت اعلام اطلاع از هویت و ماهیت این شخص اعلام گردیده است."

۱۳۹۷ آبان ۱, سه‌شنبه

سندی از همکاری "محمود پناهیان" با رژیم بعث عراق

در تاریخ معاصر ایران، خائنین و خودفروختگانی که با بهانه های گوناگون، با دولت های خارجی و دشمن، علیه کشور، حکومت و ملت خود به ستیز برخاسته اند، کم نبوده است. واپسین نمونه ی رسوایی این همکاری، تجربه ی گروهک تروریستی "مجاهدین خلق" است که در اوج جنگ ایران و عراق، به دامان "صدام حسین" پناهنده شدند.

محمود پناهیان مزدور تجزیه طلب پانترک رژیم بعث عراق
اما پیش از شورش ۵۷ نیز، جریان‌ها و افراد بسیاری با عراق بعثی ارتباط برقرار کرده و علیه تمامیت ارضی کشور و کیان ایران، با وی ائتلاف کرده بودند. در جریان همین زد و بندها بود که گفتمانی تازه از ترکیب "سوسیالیسم، قوم‌ گرایی آذری و بعثی‌ گری" پدید آمد که در ایران به نام "پانترکیسم" شناخته می شود. بیشتر پژوهشگران، تاکنون از تاثیرات گفتمان حزب بعث بر صورت بندی پانترکیسم غفلت کرده اند، اما با سنجش ادبیات بعثی ها با ادبیات پانترک ها، می توان به مشترکات بسیاری میان این دو پی برد که از قضا اتفاقی هم نیست.

برای نمونه، بعثی ها در تبلیغات سیاسی خود، همواره از "شونیسم فارس" و "فاشیسم فارس" سخن می گفتند که در میان پانترک ها نیز شایع است. جریان پان‌ عربیسم، به شدت فردوسی بزرگ را به دلیل سرودن شاهنامه نکوهش می کند، پانترکیسم نیز با فردوسی دشمنی ژرفی دارد. هر دو گروه، بر دگرش نام های جغرافیایی، اصرار یکپارچکی رویه دارند و... .

به دید می رسد، ریشه ی این مشترکات در همکاری و نزدیکی دو غلاده از هموندان فرقه ی دمکرات "سید جعفر پیشه وری" با حکومت بعثی عراق است.

در حالی که در همان تاریخ، بسیاری از توده ای ها، کمونیست ها و گردن کشان، همکاری با رژیم بعثی را خطرناک و مایه ی بدنامی می دانستند، اما "محمود پناهیان" و "محمد تقی زهتابی"، برای پول و درآمد بیشتر، به این بدنامی و خفت تن در دادند. برابر صدها برگ سند به دست آمده از سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک)، محمود پناهیان از سرکردگان گردن کش و از هموندان فرقه ی استالینی سید جعفر پیشه وری در سمت به اصطلاح وزیر جنگ !!، در سر شبکه ای قرار داشت که رژیم بعثی عراق پس از اختلاف خاکی و آبی با ایران بر سر حدود اروند رود، زیر عنوان "جبهه ی ملی خلق های ایران" تشکیل داد. این گروهک که برای ایجاد چالش داخلی در ایران، از سوی رژیم بعث راه اندازی شده بود، متشکل از گروه های کوچک قومگرا به ویژه از بقایای فرقه ی تجزیه طلب و پانترک دمکرات آذربایجان بود.

"پرویز ثابتی" فرنشین امنیت داخلی ساواک، فرتور تروریست تجزیه طلب
محمود پناهیان را در برابر دوربین تلوزیون ملی نشان می دهد
اما خود محمود پناهیان، نقش مهم تری در این شبکه داشت. پناهیان اندکی پیش از کشته شدن "تیمور بختیار" در سال ١٣۴٩، به همراه خانواده اش وارد بغداد شد. پس از کشته شدن تیمور بختیار در عراق در جریان عملیات انتقام جویانه ی ساواک، رژیم بعث عراق مسئولیت شبکه ی چریک های ضد ایرانی مقیم عراق را به محمود پناهیان سپرد. در واقع، پناهیان کسی است که قرار بود خلع ناشی از تیمور بختیار را پر کند. در گفتگوی تلوزیونی پرویز ثابتی به تاریخ ١۵ اُم فروردین ماه ١٣۵۰، در این باره آمده است:

"در امرداد ماه سال گزشته، پس از اینکه از سوی عوامل بیگانه، مسئولیت اقدامات علیه ایران پس از بختیار به عهده ی محمود پناهیان از افراد دمکرات آذربایجان گزارده شد، دو نفر فوق‌ الذکر نیز، از طرف عوامل بیگانه برای همکاری به پناهیان معرفی شدند. این دو نفر از سوی محمود پناهیان ماموریت یافتند که به ایران عزیمت و موجبات تشکیل شبکه‌ ای را فراهم سازند... .

افراد این شبکه، چار دستگاه تفنگ رگبار، هفت دستگاه تفنگ کمری، حدود ۳۵ تا نارنجک، حدود۳۵۰۰ فشنگ، مقادیری ماده ی منفجره ی تی‌ ان‌ تی و فتیله ی انفجاری و چاشنی و دینامیت را از محمود پناهیان تحویل گرفته بودند و ۱۱ دستگاه تفنگ بزرگ از انواع گوناگون را هم از قاچاقچیان تهیه کرده بودند که همه ی وسایل مذکور و همچنین تفنگ‌ هایی که تروریست های "فداییان خلق" از پاسگاه سیاهکل ربوده بودند، همگی به دست آمده و ضبط شده است".

مسئولیت این تیم (تیم ارتباطی)، برقراری ارتباط بین تیم‌ ها و رسانیدن مناطق مختلف کشور و هتا وسایل و پیام‌ ها و اشخاص به خارج از کشور بود و برای ارتباط با خارج، در خوزستان دو نفر به عنوان رابط، انجام وظیفه می‌ کردند و به فاصله ی چند ماهی که این شبکه فعالیت داشت، چند بار اشخاصی برای ملاقات با پناهیان و تحویل گرفتن اسلحه و تجهیزات و پول، به وسیله رابطین به خارج از کشور هدایت و بازگردانیده شدند...".

سند ساواک از همکاری "محمود پناهیان" با رژیم بعث عراق
در گزارش ثابتی آمده است که فدایی خلق "علی اکبر صفایی" از تروریست های رویداد سیاهکل، دست کم دو بار با محمود پناهیان در عراق دیدار کرده بود. همچنین، پناهیان از جمله افرادی بود که در سال ١٣۴٩ در جریان هواپیما ربایی از سوی گروهک تروریستی مجاهدین خلق و فرار به عراق با تیم گروگان گیری که دولت عراق فورن به آنها پناهندگی داد، دیدار داشته و از آنها خواسته است در عراق بمانند و به گروه آنها پیوند شوند (شرح بنیانگزاری و تاریخچه ی رویدادهای سازمان، از سال ۴۴ تا ۵۰).

پناهیان و دار و دسته ی تازه ای که قرار بود از راه رادیو بغداد و شبکه ی کمونیست های داخلی، دست به ایجاد آشوب بزنند، تا زمان قرارداد الجزایر در عراق ماندگار شدند و با امکاناتی که ارتش بعث و استخبارات این کشور در اختیارشان گزاشته بود، به فعالیت علیه ایران می پرداختند. برابر اسناد موجود، "مراد رزم آور" از فرقه ی دمکرات کردستان به سرکردگی "قاضی محمد"، در این سفر پناهیان را همراهی می‌ کرد. شبکه ی نام برده از کویت تا عراق و آلمان شرقی گسترش داشت. پرویز ثابتی در تاریخ ١۵ اُم فروردین ماه ١٣۵۰، طی یک گفتگوی تلوزیونی با خبرنگاران، انگشت اتهام در جنایت تروریستی سیاهکل را، متوجه شبکه ی محمود پناهیان کرده بود.

سند زیر، از جمله اسناد وزارت کشور دولت شاهنشاهی است که نشان می‌ دهد، پناهیان مستمری گزافی از آغاز ورود به خاک عراق دریافت می‌ کرد که عبارت بود از ٢۵۰ دینار عراقی. در این سند آمده است که پرداخت این حقوق گزاف به پناهیان، نشانگر اهمیت ماموریتی است که از سوی استخبارات عراق به وی سپرده شده است.

پناهیان هنگام اقامت در مسکو و پیش از اعزام به عراق، به دوستانش گفته بود که اجازه نخواهد داد مورد سو استفاده ی دولت عراق قرار گیرد و در "کارهای سیاسی دخالت نخواهد کرد" و با کمک های مالی برادران پزشک خود "علی و مستفا پناهیان"، امرار معاش خواهد کرد تا مستقل باقی بماند !!

سندی از همکاری "محمود پناهیان" با رژیم بعث عراق
ظاهرِ حضور پناهیان در بغداد نیز، تا اندازه ی بسیاری به این داستان "دوری از سیاست و استقلال مالی" نزدیک بود. تا پیش از انتشار این اسناد محرمانه ی ساواک، مدارک بسیاری پیرامون نوع فعالیت های پناهیان در عراق وجود نداشت و تنها سیمای یک نویسنده ی قوم گرا و چپ، در پرونده ی مبهم وی دیده می شد.

این اسناد برای نخستین بار است که منتشر می شوند.

اما اکنون می‌ دانیم که وی، افزون بر نویسندگی، به کارهای دیگر نیز اشتغال داشت. وی در ظاهر امر، برای پژوهش و نوشتن کتاب به عراق رفته بود، اما در باطن، در سر شبکه ی خرابکار کمونیستی و تجزیه طلبی قرار داشت که با گرفتن پول از دشمن شماره ی یک و همیشگی و تاریخی ایران، قصد نابودی و تجزیه ی کشور را داشت. جالب اینکه، علی پناهیان برادر محمود نیز، پسین ها به خدمت رژیم بعث عراق درآمد.

به دید می رسد، طمع مالی و فرار از انزوا، از انگیزه ی مهم پناهیان برای گسیل شدن به عراق و همکاری با بعثی ها بوده باشد. برابر اسناد، او در سال ١٣۴۶ تنها ٢۰۰ روبل از دولت شوروی دریافت می‌ کرد، آن هم با یک زن روسی و فرزندی ده ساله و تحصیلات عالیه ی حقوق؛ اما پس از همکاری با صدام، از دید مالی به شدت تامین شد. پناهیان پسین ها به همراه رزم آور، نشریه ای به نام "اتحاد" را به زبان های پارسی، آذری، کردی و بلوچی منتشر نمود.


"سیروس ایزدی" از عناصر کمونیست نزدیک به پناهیان، درباره ی فعالیت های وی می گوید:

"... در عرا،ق خانه و زندگیش تامین است و ماهی دویست دینار می گیرد. روزنامه ای به نام اتحاد منتشر می کند که به زبان های پارسی، آذری، کردی و بلوچی است و بر عکس روزنامه های حزب توده، زبان آذربایجانی را ترکی می نماید که در آن هم حکمتی است. به بیات پیشنهاد کرده بود که در همان روزنامه یا رادیوی خلق بغداد کار کند و بیات گفته بود که نوکری «البکر و بعثی ها» را نمی کند و این خیانت محض است. از بیات هم شنیدم که علت استعمال ترکی به جای آذربایجانی، برای خوشایند ترکیه است و کتابی هم در بغداد به نام جغرافیای ترک زبان های ایران چاپ کرده است، که آن را کارمندان «انیستیتو خاورشناسی مسکو» تهیه کرده اند، اما پناهیان نسخه ای از آن را برده و به نام خودش چاپ کرده است".

برابر اسناد موجود، هر چند جبهه ی موسوم به خلق های ایران، پس از قرارداد الجزایر منحل شد و پناهیان برای مدتی به شوروی رفت، اما فعالیت های او و زهتابی، برای بعثی ها به قدری ارزشمند بود که دوباره به عراق فراخوانده شده و سفرهایی را به سلیمانیه به منظور دیدار با سرکرده ی فرقه ی دمکرات کردستان "قاسملو"، کویت و آلمان غربی انجام داد.

در سفر به برلین غربی، آنها با "جواد زرینه" دیدار و گفتگو کرده بودند. در ١٣۵۴ یعنی یک سال پس از انعقاد قرارداد الجزایر، قاسملو، زرینه، محمود، مستفا و علی پناهیان و نیز رزم آور، در عراق مشاهده شدند. همچنین گزارش شده است که کلیه ی متواریان کمونیست در سال ١٣۵۴، در "کرکوک" و "یارولی" استقرار پیدا کرده اند که شخص پناهیان سرپرستی آنها را بر عهده داشت. برابر برخی اسناد، پناهیان در دی ماه ١٣۵۴ با شخص صدام حسین و با حضور وزیر کشور عراق، در نشستی شرکت می کند که طی آن، توطئه هایی برای آشوب در ایران با استفاده از فعالان کمونیست، یعنی استقرار آنها در نواحی مرزی، طراحی می شود.


فعالیت پناهیان و زهتابی در عراق، نشان می دهد که جریان قوم‌ گرا و تجزیه طلب پانترک، همواره آماده ی هر گونه خیانت به کشور و همکاری با رژیم ها و کشورهای دشمن بوده و هست. به لتف خمینی حرامزاده و در بلبشوی شورش اسلامی ۵۷، محمد تقی زهتابی با توجه به فراموش شدن پیشینه و اسنادش، وارد ایران شد و به فعالیت های ویرانگری پرداخت.

زهتابی به عنوان آموزگار، در مکتب کمونیسم و سپس حزب بعث عراق، شاگردانی را تربیت کرد که آرمان بزرگ آنها نابودی کشور ایران بود. امروز، وظیفه ی ما این است که مراقب شاگردان و آموزش دیدگان مکتب زهتابی ها و پناهیان ها باشیم. شغل ظاهری آنها نویسندگی و انتشار روزنامه است، اما در کردار، بخشی از یک "شبکه" برای نابودی کشورند. بدیهی است که آنها آموزش دیده اند تا اهداف اصلی و امیال باطنی خود را پنهان کنند و با کار مخفی، صورتک هایی همچون "هویت‌ طلبی" بر چهره بزنند، اما هدف نهایی آنها همان انگیزه ای است که زهتابی و پناهیان، در آغاز به دستگاه استالین و سپس حسن البکر و صدام حسین گره زدند: "تجزیه و نابودی ایران".