Google Ad

‏نمایش پست‌ها با برچسب تظاهرات مردمی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب تظاهرات مردمی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۷ بهمن ۴, پنجشنبه

رویکرد شیادانه ی "غلامرضا محمدی" در پشتیبانی از یورش نظامی آمریکا به ایران

آنچه که مبارزه ی مردم ایران علیه رژیم ولایت فقیه را آبرومند، میهن دوستانه و براندازانه می کند، همانا پیروی از خط مشی مبارزه ی شهروندی غیر خشونت آمیز با رژیم است؛ نکته ی مهمی که شاهزاده ی عزیز میهن "رضا پهلوی" به خوبی و از همان آغاز، بر روی آن انگشت گزاشته است.

غلامرضا محمدی، شیادی که با مزدوری برای رژیم،
خواستار یورش نظامی آمریکا به ایران شد
در چنین روزگاری که جمهوری اسلامی سربازان تروریست سپاه را از کشورهای همسایه نیز گزر داده و به فراسوی مرزها رسانده است و در حالی که آرمان جمهوری اسلامی از همان آغاز موجودیت حرامزاد هاش، دشمنی با یهودیان و اسراییل بوده و هست، ماندگاری نیروهای سپاه در سوریه، آن هم پس از آنکه دولت "بشار اسد" را در قدرت تثبیت کرده و گروهک تروریستی الله پرست عراق و شام به نام "داعش" را به کمک آمریکا، روسیه و ارتش های سوریه و عراق، نابود کرده است، نمی تواند هیچ علت دیگری به جز دشمنی و تجاوز به خاک اسراییل به منظور نابودی کامل آن سرزمین داشته باشد.

در واقع، بر خلاف آنچه که "اسنفدیار رحیم مشایی" در سال ها پیش عنوان کرد که جمهوری اسلامی با رژیم اسراییل و نه با مردم اسراییل مشکل و دشمنی دارد، سرکرده ی رژیم اسلامی آن سخنان را نادرست دانسته و اعتراف کرد که دشمنی جمهوری اسلامی با اسراییل، شامل بیش از پنج ملیون مردم این کشور نیز می شود.

از اینرو، از آنجا که جمهوری اسلامی در جایگاه متجاوزانه ای نسبت به کشور و مردم اسراییل قرار دارد و سایه ی دهشت و ناامنی را بر مردم آن کشور افکنده است، بر هر ایرانی میهن پرستی است که موضع خود را در برابر خوی نژاد پرستانه، فاشیستی، جنایتکارانه و یهودی ستیزانه ی الله پرستان ولایت فقیه اعلام کند تا گسستی آشکار و خط سرخی برجسته میان ایرانیان میهن پرست و رژیم عربی اسلامی دست نشانده ی جمهوری اسلامی بکشد.

شاهزاده رضا پهلوی، مخالفت خود با هر گونه یورش نظامی به ایران را اعلام و از
دولتمردان آمریکایی خواست تا فریب رویکرد جنگ طلبانه ی جمهوری اسلامی را
نخورده و به جای درگیری نظامی با رژیم، به تقویت اپوزوسیون میهن پرست
بپردازند
آنچه که جمهوری اسلامی به نام ایران و ایرانیان می کند، هرگز نمی تواند مورد پذیرش یک ایرانی میهن پرست باشد.

در چنین روزگار شومی است که موج اعتراضات و اعتصابات و خروش مردم از ستم رژیم اسلامی و سیل دزدی ها و اختلاس ها و فسادهای گوناگون دیگر در همه ی ارکان رژیم به ویژه دستگاه فاسد قضاییه، جمهوری اسلامی را درمی نوردد و هنگامه ی آنست که خواست های مردمی برای ایجاد حکومتی ایرانی، مبتنی بر خط مشی دمکراتیک ایرانی و نوسکولاریسم، جامه ی کردار بپوشد و با سرنگونی جمهوری اسلامی، قدرت مردمی در رژیم سیاسی کشور حاکم گردد. امری مهم که جز به براندازی و سرنگونی ولایت فقیه نمی توان از آن یاد کرد.

در این پیکار براندازانه ی مردمی علیه ولایت فقیه، رویکر شاهزاده رضا پهلوی به عنوان نماد و رهبر موج برانداز ده ها ملیون ایرانی و نقشی که ایشان به عنوان سخنگوی مردم ایران در جوامع جهانی بر عهده دارد و نیز جایگاه ایشان به عنوان تنها وارث خاندان پادشاهی و نیز ولی عهد قانونی کشور، بسیار دارای اهمیت می باشد و اینکه ایشان از خط مشی غیر خشونت آمیز در مبارزه علیه جمهوری اسلامی، پشتیبانی تمام قدی می کند، بر اهمیت این مبارزات مردمی علیه رژیم، وزنه ای بسیار سنگین تر و مهم تر می افزاید.

نتانیاهو نخست وزیر اسراییل، نامه ای که در آن، مسئولیت تولید بمب هسته ای ولایت فقیه
را بر عهده ی وزارت به اصطلاح دفاع جمهوری اسلامی می گزارد، افشا نمود
در این بحبوحه، ناخاله ی وراج و چرندگوی فحاش و عصبی رژیم در ترکیه به نام "غلامرضا محمدی" که نقش اپوزوسیون جعلی علیه رژیم را به خوبی بازی می کند، هم اوست که مزدور دیگر رژیم به نام "آریاسب باوند" را علم کرد و او را پروراند تا به همراهی این دو ناخاله ی مزدور باشد که جمهوری اسلامی همه ی زور خود را بزند که هر جور شده، خشونت گرایی و تروریسم را به دامان پاک شاهزاده رضا پهلوی بچسباند.

همانگونه که پیشتر هم در موج افشاگری هایم درباره ی کثافت آریا اسبه مغان باوند زاده انجام داده و رسوایی او را تا سر حد نابودی کامل و تخته شدن دکان بادوندیش موجب شدم، هم می توان باور داشت که افشاگری علیه مزدوران رژیم، بسیار بیشتر از آنچه که در اندیشه ی ناخاله ها بگنجد، موثر بوده است. از اینرو، به این افشاگری پرداخته می شود.


غلامرضا محمدی که در هنگامه ی زرزرهای تلگرامی خود، از فرتور پادشاهان ایرانساز پهلوی و شاهزاده استفاده می نماید، نکته ای را بر خلاف رویکرد مبارزه ی غیر خشونت آمیز شاهزاده بیان کرده و با روحیه ی دروغگویی حرفه ای خویش، در اوج وقاحت ویژه ی آخوندی و بی شرافتی، خواستار یورش نظامی آمریکا به ایران شده است و به بیشعورانی که پای منبرش می نشینند، می گوید که آمریکا تنها مراکز نظامی و راهبردی و اساسی کشور را منهدم خواهد کرد و به مردم آسیب نخواهد رساند !!

گو اینکه، آن سرمایه هایی که به واسطه ی جنگ از سوی آمریکا یا هر متجاوز دیگری نابود خواهد شد، آسیب به بنیان اقتصادی و اجتماعی مردم نیست !!

از اینرو، پس از این لجن سرایی های غلامرضا محمدی بود که شاهزاده ی زیرک میهن، در بیانیه ای، نسبت به تحریکات جمهوری اسلامی برای فراخوان به یک یورش نظامی محدود به ایران، هشدار داد. این هشدار از آن روی اهمیت دارد که دامنه ی تحرکات تحریک آمیز ولایت فقیه در غزه و سوریه به شدت افزایش پیدا کرده است ودستگاه دروغ پراکن تبلیغاتی این رژیم نیز، از یورش نظامی به ایران از سوی آمریکا، پشتیبانی می کند، یعنی دقیقن کاری که امثال ناخاله هایی همچون غلامرضا محمدی انجام می دهند.

شاهزاده رضا پهلوی:
"بزرگ ترین خیانت، بی تفاوتی است"
شاهزاده رضا پهلوی در این بیانیه ی خود می آورد:

"با تیره‌ تر شدن روابط جمهوری اسلامی با جهان غرب، سخن از تصمیمات شدید از سوی این کشورها برای رویارویی و خنثا کردن تحریکات و دخالت‌ های غیر ضروری رژیم جمهوری اسلامی در جهان، به ویژه در منطقه ی خاورمیانه است. ادامه ی چنین روشی از سوی رژیم، امکان درگیری نظامی را بیش از پیش در مذاکرات کشورهای دارای منافع در همایش ورشو مطرح می‌ کند. چنین بحران‌ هایی، ریشه در سیاست‌ های نابخردانه ی جمهوری اسلامی به خاطر دخالت در امور داخلی کشورهای منطقه به ویژه همسایگان خود دارد، که نفی کننده ی منافع ملی ایران است و در آغاز بنیانگزاری این رژیم نیز، منجر به جنگ ضایعه‌ بار ۸ ساله شد. رژیم در راستای چنین سیاستی، اقدام به پشتیبانی و تدارکات نظامی از گرهک های تروریستی و تن دادن به جنگ‌ های نیابتی در خاورمیانه کرده‌ است، که غرب را بر آن داشته در برخورد و خنثا کردن چنین تحریکاتی، راه حل نظامی را نیز در کنار راهکارهای دیگر مد نظر قرار دهد".

در پس این سخنان میهن پرستانه ی شاهزاده رضا پهلوی بود که سرکردگان بلند پایه ی نظامی رژیم نیز، برای باری دیگر علیه موجودیت اسراییل یاوه سرایی کردند.

از آنجا که پیش بینی دستگاه اطلاعاتی رژیم نسبت به سال ۹۸ فرار خورشیدی، تداوم اعتراضات و اعتصابات علیه رژیم خواهد بود، جمهوری اسلامی آهنگ این را دارد که با تحریک آمریکا و اسراییل برای یورش به ایران و ایجاد یک درگیری موقت و محدود و یا یک جنگ ساختاری، بتواند نهایت بهره برداری را کرده و موج براندازانه ی مردم را از مسیر سرنگونی رژیم منحرف نماید.

علی محمد نایینی از مشاوران سرکرده ی کل سازمان تروریستی سپاه پاسداران
در این راستا، "علی‌ محمد نائینی" از مشاوران سرکرده ی کل سازمان تروریستی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، که به مناسبت سالروز تظاهرات حکومتی ۹ اُم دی‌ ماه علیه مردم معترض به نتیجه ی انتخابات فرمایشی ریاست‌ جمهوری رژیم در سال ۸۸ فرار خورشیدی سخن می‌ گفت، پیش‌ بینی کرد که در سال ۹۸، "دو التهاب اساسی" در ایران به وقع خواهد پیوست. جمهوری اسلامی با فرافکنی و دروغگویی، تظاهرات براندازنده ی دی ماه را معلول بنگاه های اطلاعاتی و امنیتی غرب و اسراییل می داند.

بیانه ی شاهزاده رضا پهلوی
درباره ی پرهیز از ایجاد درگیری
جنگی با رژیم 
شاهزاده رضا پهلوی در ادامه ی بیانیه ی خود می آورد:

"پاسداشت تمامیت ارضی و یکپارچگی کشورمان، وظیفه ی ملی ما است؛ از اینرو، در رفع بحران کنونی که میهنمان با آن روبرو است، با تکیه بر پشتیبانی شما، اهتمام من در جهت آگاه‌ سازی جامعه ی بین‌ المللی است تا بدانند که تنها راه حل اصولی و عقلانی برای رفع چنین بحران‌ هایی، نه یورش به ایران، بلکه پشتیبانی تام از جنبش‌ های آزادی‌ خواهانه ی مردم ایران است و بس؛ که در چهل سال گزشته در این رژیم تاوان سنگینی پرداخته‌ اند و همچنان برای دستیابی به آرمان‌ های حق‌ طلبانه ی خود در برابر آن ایستاده‌ اند".

۱۳۹۷ آذر ۲۳, جمعه

سیاست بخور و نمیر جمهوری اسلامی

اصلی که دست کم بر روی ایرانیان بسیار خوب پاسخ داده است و باز هم پاسخ خواهد داد؛ اینکه، شکم ایرانی را نه چندان پر کن کز دهانش برآید، نه چندان که از ضعف جانش برآید !!


جمهوری اسلامی، ولایت فقیه شیعه بر سر نابالغانی است که به حدی از شعور و درک و اختیار نرسیده اند که خود برای خود تصمیم بگیرند و این از دید فقهی، به مانند سرپرستی از کودکانی یتیم و کوچک است که به گفته ی عربش آنها را "صغیر" می دانند. در این ادبیات اسلامی، فقیه کزایی که البته همیشه هم واجد همه ی شرایط فقاهت یا همان دستور دینی است، به تنها به سان یک دیکتاتوری که بر جایگاه خدای موهوم و پیغمبر خودخوانده ی عربش تکیه زده است، بر سر ملیون ها انسان بی نوا حکمرانی می کند.

اگر دیدید که کارگرها با خیابان ریخته اند و برای شکمشان دارند داد و فریاد می کنند، بدانید که جمهوری اسلامی آن را چند سال یا دست کم چند ماه پیشتر از آن پیش بینی کرده است، زیرا این کار آغازی دستگاه های اطلاعاتی است که رویدادها را پیش بینی کنند تا عنصر غافلگیری دشمن را از بین برده یا به کم ترین حد خود برسانند.


افزون بر این، تظاهرات کارگری آن بخشی از کارگران یک یا دو شرکت در یک شهر، به هیچ روی به معنای جنبش کارگری که نیست هیچ، که البته جنبشی براندازانه هم نخواهد بود. به دیگر سخن، همه ی آن پفیوزهایی که از تظاهرات کارگران هفت تپه پشتیبانی می کنند، یا به دنبال اهداف دیگری همچون مارکسیست تروریست بازی و تجزیه طلبی هستند و یا امیدوارند که دامنه ی این تظاهرات به شهرها و کارگران دیگر کارخانه ها نیز کشیده شود تا بتوانند از جنبش ایجاد شده به منظور اهداف براندازانه بهره برداری کنند.

اما سیاست بخور و نمیر جمهوری اسلامی چنین اجازه ای را به کارگرانی که برانداز نیستند و تنها دغدغه ی شان نان و شکم است، نمی دهد.

از اینرو، تروریست های تجزیه طلبی همچون گروهک تروریستی مجاهدین خلق، تمرکز خود را بر جریان هایی معطوف می دارند که هم کارگری باشند تا با ساختار مارکسیستی این گروهک چپ خلقی جور دربیایند و هم اینکه از این جریان نهایت بهره برداری را کرده و آنها را بیشتر متمرکز بر مناطق و شهرهایی از کشور می کنند که جریان های تجزیه طلب پانکرد و پان عرب و پانترک، در آنها توانسته اند رشد کرده و خودنمایی کنند.

به دیگر سخن، جای شکفتی آنجاست که چرا در میانه ی کشور و برای نمونه در شیراز، هیچ تظاهرات کارگری ایی انجام نمی شود !! یا اگر چنین چیزی هم رخ داده، صدای آن به گوش کسی نرسیده است !!

سودمندی جریان تظاهرات کارگری آنجاست که جنبش های کارگری پیشتر از سوی چپ خلقی ها و سوسیالیست ها و مارکسیست ها مصادره شده اند و پیوند کارگر بازی با گروهک های تروریستی و مسلح تجزیه طلب پانکرد، امری آشکار است که هتا نام کارگر را بر روی گروهک های تروریستی خود نیز حمل می کنند.


چرا کارمندان که حقوقشان با حقوق کارگران در یک بازه می باشد، دست به تظاهرات نمی زنند ؟ آیا دلیل تظاهرات آن شمار از کارگران، این نیست که پرداختی های آنها عقب مانده است و نه اینکه دستمزدشان پایین است ؟! اساسن تظاهرات کارگری برای این روی نداده اند که بگویند پول نفت و گازشان کو، بلکه تنها برای بخور و نمیر و روزمرگی و تداوم خاک بر سری همیشگی که سبک ویژه ی کارگران است، انجام گرفته است و این دله بازی راه به جایی نمی برد. تا آدم نشوید، آدم نمی کنید.

اینکه جنبشی به عنوان جنبش کارگری وجود ندارد و تنها چند کارگر یکی دو شرکت در یک شهر به تظاهرات پرداخته اند و آن هم نه برای افزایش حقوق که برای اعتراض به پرداخت نشدن دستمزد ماه ها طلبکاریشان، بدین معنیست که این ننر بازی ها نه تنها براندازانه نیست که هتا برای اهداف عالی احقاق حق از جمله افزایش حقوق و مزایا هم نمی باشد، بلکه سرفن مشتی کارگر هستند که طبق معمول دنبال چند لقمه نان بیشتر برای سیر کردن شکم خود و خانواده ی شان می باشند.


این یعنی اینکه، سیاست بخور و نمیر جمهوری اسلامی نه تنها بیدی نیست که از این بادها بلرزد، بلکه بسیار هم خوشحال است که می تواند از این جماعت گرسنه به عنوان سوپاپ های اطمینان خود بهره برداری کند و هر چه خوش رقص تر، بهتر !!

داداچ داری اشتباه می زنی !!

۱۳۹۷ مرداد ۱, دوشنبه

مردم علیه رژیم تظاهرات می کنند و فریاد می زنند: "هم اسلام، هم قرآن، هر دو فدای ایران"

این صدای "براندازان خداناباور" جمهوری اسلامی است، مردمی که نه تنها علیه جور و ستم دست نشاندگان استعمار جهانی انگل ساکسونی (انگل ستان و آمریکا) به پا خاسته اند، که علیه ستمکاری تاریخی اسلام و الله پرستان دین فروشش نیز اقامه ی جنگ کرده اند. ما براندازان جمهوری اسلامی و اسلامیم !!


مردم در خیابان ها فریادهای ضد اسلامی سر می دهند و کارزار براندازی رژیم را از افزون بر بعد سیاسی، از بعد دینی و ضد اسلامی نیز دنبال می کنند. رژیم نه می تواند صدای ما را خفه کند و نه می تواند جلوی براندازی خود را بگیرد. بخشی از بدنه ی رژیم که از جنبش سرنگونی ملت به سگ لرزه های جام زهری و براندازی و رویارویی با تلخ ترین و بدترین فرجام ممکن برای خود افتاده اند، پیشاپیش توله خوک های خود موسوم به آغازاده ها و جنده زاده هایشان را با ملیاردها دلار پول این مردم، به همان آمریکا و انگل ستان و اروپا و کانادا فرستاده اند.

در حالی که امنیت برای مردم به فاجعه بارترین حد خود رسیده است و هم میهنانمان هتا به آب آشامیدنی نیز دسترسی ندارند، سرکردگان ولایت فقیه ملیاردها دلار پول مردم رنجور این سرزمین کهنسال را چپاول کرده و صرف گروهک های تروریستی و دست نشانده ی خود همچون "حماس" و "حزب الله" می کنند.

مردم خیلی وقت است سکوت را شکسته اند و به معنای واقعی کلمه، دیگر نمی ترسند !!


شکنجه و زندان و تبعید و اعدام و ترور و ساقط کردن از هست و نیست، نه پاسخ اعتراض های ما بود و نه برای خفیف زادگان آل عنتر محمدی رژیم دردی را درمان کرد، بلکه بیشتر بر هیزم جهنم براندازی رژیم، هیزم ریخت و این آتش براندازی امروز آنچنان دامان پلید و پرخون رژیم را گرفته است که هر روز یکی از سرکردگان و مزدوران رژیم زوزه ای می کشد.

درود بر هم میهنان ما که اگر نیستم تا در کنارتان بایستم و همراهتان مبارزه کنم، اما بدانید و خوشحال باشید که هر سخن را به گوش هزاران تن می رسانم و این رسالت من در آزادی ایران از یوغ اسلام اهریمنی و ولایت ننگین آخوند الله پرستی است که ۱۴۰۰ سال است مشغول مکیدن خون ملت ماست.

۱۳۹۷ تیر ۲۳, شنبه

مبارز واقعی کیست ؟

مبارزان واقعی سیاسی و مدنی و مذهبی و در کل کنشگران میهن پرست علیه رژیم، کسانی هستند که به ندرت شناخته می شوند و نامشان در رسانه ها برده می شود و هتا در بیشتر مواقع، نام و نشانی از آنها به دست داده نمی شود. در سکوت دستگیر و درغربت سرکوب و محو می شوند.


در اوج بدبختی های ملت ما بر سر فقر و بیکاری و فحشا و دزدی و چپاول و بی آبی و گرانی و تحقیر سازمان یافته ی حکومتی، مشتی موجودات انگل زاده و مفت خوار نیز در قالب خواننده و رقصنده پیدا می شوند که دغدغه ی شان در آن بحبوجه، قر کمر و عر زدن بودن است. تپاله هایی که جمهوری اسلامی آنها را ساخته و پرداخته تا در چنین شرایطی که خیزش های ملی علیه موجودیت رژیم رخ می دهند، آنها را به عنوان سوپاپ اطمینان مورد استفاده قرار دهد.

از این دست موارد در این مدت چند بار تکرار شده است، از جمله "شاپرک شجری زاده" که در اتاق خوابش در کانادا اشک تمساح می ریخت و با حرامزادگی ویژه ی لاشی های صادراتی رژیم، خود را به موش مردگی زده بود که بیست سال را باید در زندان به سر برد !! که البته سپس معلوم شد که این جنده ی صادراتی ولایت فقیه، بیش از دو ماه بوده است که از کشور خارج شده و حکمش زمانی صادر شده بود که وی در ترکیه لنگ های عافیت خیز خویش را به نشانه ی دعا به درگاه الله حرامزاده اش به هوا کرده بود !!

همه چیز حساب شده بود، همه چیز.


از دیگر سو، لاشی دیگری به نام "مائده هژبری" را از کون بر سر چوب کردند و از او پیراهن عثمان ساختند و جنده های قدیمی ولایت فقیه به سرکردگی "معصومه علی نژاد قمی" و دیگر رسانه های پشتیبان رژیم از جمله ایت الله بی بی سی، دویچه وله و رادیو فردا، برای پوشش جنده بازی های همپالگیشان کم نگزاشتند. در این کارزار و دلقک خانه ی رژیم، هتا "امید دانا" هم یک گوشه ی این فرش عنی را گرفت و غلتی با نازنینش زد و دلی از عزا به درآورد.

اما واقعیت آنست که مبارزان واقعی رژیم، هرگز هتا نامی از آنها برده نمی شود. مبارزانی که نه کسی آنها را می شناسد و نه رسانه های جریان اصلی قصد پرداختن به آنها را دارند. آنها در سکوت و خفقان شناسایی و دستگیر می شوند و از آنجا که بیشترشان به شکلی خودجوش اقدام به مبارزه ی رسانه ای با رژیم کرده اند، بدون داشتن صدایی در اپوزوسیون، در سیاهچاله های رژیم به بند کشیده می شوند و برای آنها کمترین حکم، زندان های دراز مدت است.

"مریم فرجی" نمونه ی یکی از آنهاست. دختری که در هنگام دستگیری های گسترده ی دی ماه ۹۶ هتا نامی هم از او برده نشد و امروز خبری مبنی بر پیدا کردن پیکر سوخته اش منتشر می شود. اقدامی وحشیانه که تنها می تواند از پست ترین مزدوران رژیم در سازمان تروریستی سپاه پاسداران سر زده باشد.

فرتور تزیینی است
جسد سوزانده شده ی مریم فرجی کنشگر مدنی، ۳۳ ساله و دانشجوی ارشد مدیریت بین الملل، که پنج‌ شنبه ۱۴ اُم تیر ماه ۹۷ از منزل خارج شده بود، از سوی پلیس آگاهی کشف شد و پزشک قانونی با گرفتن دی ان ای از پدر این کنشگر مدنی، هویت پیکر او را تایید کرد. پیکر رها شده ی مریم و خودروی وی، چند روز پیش از سوی پلیس کشف شده بود، اما پزشکی قانونی هنوز آن را به خانواده‌ اش تحویل نداده‌ اند. مریم فرجی، دوازدهم دی ماه ۹۶ و هم زمان با تظاهرات سراسری مردم علیه رژیمد، از سوی مزدوران اطلاعاتی رژیم بازداشت شد و ده روز در بند ۲۰۹ وزارت اطلاعات زندانی بود.



پیش از این، "محمد آقاسی" وکیل مدافع مریم فرجی، در تاریخ پنج‌ شنبه ۲۱ اُم تیر ماه ۹۷، در توییتی از احتمال قتل این کنشگر مدنی خبر داد و نوشت:

"به نظر می‌ رسد موکلم که در شعبه ی ۲۶ دادگاه انقلاب، به سه سال زندان و دو سال ممنوع الخروجی محکوم شده بود، به قتل رسیده باشد".

۱۳۹۷ تیر ۱۸, دوشنبه

۱۸ تیر ۷۸ را فراموش نکرده ام


بامداد روز سه شنبه ۱۵ اُم تير ماه ۱۳۷۸، رهگزرانی که در تب و تاب فضای دگرگون شده ی پس از دوم خرداد ۷۶، بيشتر از هميشه به پيشخوان روزنامه فروشی ها سرمی کشيدند، ديدند که يک روزنامه با عنوانی سراسر متفاوت از همه ی روزنامه های آن روز بامداد، پيش رويشان است. روزنامه ی "سلام" با اين عنوان منتشر شده بود:

"سعيد اسلامی پيشنهاد اصلاح قانون مطبوعات را داده است".
روزنامه ی سلام، ۱۵ اُم تیر ماه ۷۸


در آن روزها که بحث تصويب قانون تازه ی مطبوعات در مجلس پنجم ارتجاع داغ تر از هميشه بود، کمتر کسی را می شد پيدا کرد که درباره ی "سعيد اسلامی" يا "عمامی" چيزی نشنيده باشد يا نداند. او که سال ها معاون وزارت بدنام اطلاعات بود، در پی جنای های موسوم به "قتل های زنجيره ای" در پاييز ۱۳۷۷، به عنوان متهم رديف نخست، معرفی و بازداشت شده بود. اما پس از مدتی گفته شد که در زندان با استفاده از داروی نظافت خودکشی کرده است !!

سعيد امامی در مرکز دايره ای از رازها و ابهام ها نشسته بود و هر آنچه به او مربوط می شد، جذاب تر يا مهم تر از آن بود که کسی به سادگی از کنارش بگزرد.

و "سلام"، بانگی رها کرده بود که پژواکش تا روزها ادامه داشت. نمايندگان بیشتر محافظه کار مجلس پنجم آخوندی که در کش و قوس محدود ساختن قانون پیشین مطبوعات بودند، از نسبت دادن طرح آنان به سعيد امامی برآشفتند و وزارت بدنام اطلاعات از مدير مسئول آخوند روزنامه ی "سلام"، به دليل چاپ سند محرمانه به دادگاه ويژه ی آخوندها شکايت برد. به اين ترتيب، يک عنوان تکان دهنده، نقطه ی آغاز ماجرايی پر رویداد شد.

غروب روز پس از آن، معلوم شد که چاپ چنين جمله ای می تواند به بهای تعطيلی روزنامه ای، هتا به اهميت و وزن سياسی "سلام" تمام شود. بامداد پنج شنبه، بدون "سلام" آغاز شد و شب آن روز آبستن رويدادهای حيرت آور ديگری بود و به این ترتیب:

۱۵ تیر ۱۳۷۸: انتشار نامه ی فوق محرمانه ی سعید امامی در روزنامه ی سلام.
۱۶ تیر ۱۳۷۸: تصویب کلیات طرح اصلاح قانون مطبوعات.
۱۷ تیر ۱۳۷۸: بستن روزنامه ی سلام.
۱۸ تیر ۱۳۷۸: ...



نخستین جرقه ی نا آرامی ها
پنج شنبه شب، شماری از دانشجويان ساکن کوی دانشگاه تهران در خيابان "کارگر شمالی" (امير آباد شمالی)، در اعتراض به بسته شدن روزنامه ی سلام، گرد هم می آيند. دانشجويان، خواستار برطرف شدن سانسور از سلام و تصويب نشدن طرح اصلاح قانون مطبوعات در تویله ی مجلس شورای اسلامی هستند.

ادامه ی اعتراض از محوطه ی کوی دانشگاه به خيابان کشيده می شود. مزدوران نیروی سرکوبگر انتظامی و پس از مدتی، نيروهای ديگری از سازمان تروریستی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که "لباس شخصی" خوانده شده اند نيز، از راه می رسند.

نيمه های شب، درگيری مختصری ميان دانشجويان و مزدوران انتظامی روی می دهد. دانشجويان پس از سنگ پرانی، يکی از سربازان نيروی انتطامی را به گروگان با خود به درون خوابگاه دانشجويی می برند و پس از مدتی رهايش می کنند. به دید می رسد که ماجرا پايان گرفته، اما رویدادها مسير ديگری را خواهند پویید. مزدوران انتظامی که گفته می شود لباس شخصی ها نيز همراه آنان بوده اند، در نخستين ساعات بامداد آدینه ۱۸ اُم تير ماه، وارد محوطه ی کوی دانشگاه می شوند تا از آن پس، ۱۸ تير در تقويم ها معنای ديگری داشته باشد.

بسياری از دانشجويان کتک می خورند و بازداشت می شوند. چيزی به بامداد نمانده، اما در مدتی اندک کوی دانشگاه به هم ريخته و دگرگون شده است. یورشگران رفته اند و دانشجويان زخمی را در اتاق های آشفته، کنار وسايل و درها و پنجره های شکسته به حال خود رها کرده اند.











"محسن جمالی" چشم خود را در اثر برخورد گاز اشک آور از دست داد


ساختمان ۱۴، نزدیک ترین ساختمان کوی به در ورودی بوده و فاصله ی آن تا در اصلی، تنها ۲۰ متر است. شما می توانید تصور کنید که با این فاصله ی کم به چه سرعتی به ساکنین این اتاق یورش آورده شده است. اگر این اتاق همان اتاقی باشد که من سراغ دارم، دیوارهای آن تا چند سال پیش هم به همین صورت باقی مانده بود و آثار سوختگی بر دیوارها به وضوح دیده می شد.

شهر، آدینه با خبری هولناک از خواب برمی خيزد و پس از آن درگيری ها تا پنج روز ادامه می يابد. "امير آباد شمالی"، خبرساز ترين نقطه ی ايران است، اما موج تطاهرات و اعتراضات به ساير خيابان ها هم کشانده شده. نيروهای سرکوبگر انتظامی در سراسر شهر حاضرند و روزنامه ها در روز، گاه تا سه نوبت چاپ می شوند.

خبرهای ضد و نقيض، لحظه به لحظه منتشر می شوند و نوچه  سرکردگان رژیم می کوشند با حضور در جمع دانشجويان، آنان را متقاعد کنند که پيشرفت اصلاحات، محتاج دوری از تنش و خشونت است.

دانشجويان شنبه در امتحان های آخر ترم شرکت نمی کنند و به نشانه ی اعتراض، در کوی متحصن می شوند. دانشجويان دختر، آیت الله "هاشمی رفسنجانی" مردار رييس جمهور پيشين جمهوری اسلامی را بين خود نمی پذيرند. "موسوی لاری" وزير کشور رژیم، برای دانشجويان سخنرانی می کند، اما دانشجويان انتظار حضور خاتمی در بين خود را دارند. درگيری به ويژه در پیرامون کوی دانشگاه، ميدان موسوم به انقلاب و دانشگاه تهران ادامه دارد.


بر اساس واپسین خبرها، کشته شدن يک دانشجو به نام "عزت ابراهيم نژاد" که آن شب مهمان کوی دانشگاه بوده، قطعی است، اما اطلاع دقيقی از ميزان زخمی شدگان و بازداشت شدگان در دست نيست، گر چه گفته می شود يک دانشجوی پزشکی، چشم راست خود را در جريان یورش ها از دست داده است. مزدوران حکومتی دانشگاه تهران، از ملياردها ريال خسارت به کوی دانشگاه سخن می گويند. وزير علوم رژیم استعفا کرده، اما آخوند "سید محمد خاتمی" رييس جمهور رژیم با اين استعفا موافقت نکرده است.

همه ی سرکردگان از محکوميت رویدادهای انجام شده و یورش به خوابگاه دانشجويان سخن می گويند. دیکتاتور رژیم آيت الله "سید علی خامنه ای"، حرامزاده ای مکار است که دانشجويان را فرزندان خود می خواند و می گويد که قلبش از اين رویداد جريحه دار شده است !! اما سرکوب ها سر باز ايستادن ندارند...










و سپس اعتراضات بالا گرفت...
اعتراض دانشجويان ابتدا متوجه یورش به کوی دانشگاه تهران بود، اما رفته رفته سرکردگان رژیم هدف اعتراض های تند قرار گرفتند. غروب سه شنبه ۲۲ اُم تير ماه، دانشگاه تهران را کاملن دود فراگرفته است. شليک گاز اشک آور و آتش های برافروخته، چشم ها را می سوزاند.

دانشگاه تهران تقريبن در محاصره است و دانشجويان راهی برای خلاصی و رسيدن به کوی دانشگاه می جويند. نيروی انتظامی و لباس شخصی ها از ميدان انقلاب و دانشگاه، راهی کوی دانشگاه شده اند و دانشجويان به داخل کوی عقب می نشينند. شهر با حضور مزدوران نظامی و بسيج، رنگ و بوی حکومت نظامی دارد.

ديگر نمی توان به کوی يا دانشگاه رفت. تلوزيون انحصاری ولایت فقیه، خبر از پايان يافتن آشوب های چند روز گزشته می دهد. شيشه های شکسته ی يک بانک، ملاک آشوب است و حضور نيروهای تا دندان مسلح رژیم بر سر هر چار راه، نشان نظم !! اخبار با نشان دادن يک موتور آتش گرفته، ترس از هرج و مرج را به مردم القا می کند. اکنون مزدوران نظامی سپاه هستند که مهار شهر را به طور کامل در دست می گيرند.











با پيام دیکتاتور رژیم سيد علی خامنه ای و تبليغات تلوزيون رژیم، قرار می شود تا روز چارشنبه "اقشار مختلف مردم" برای اثبات همبستگی مردم و رژیم، به خيابان بریزند. امروز چارشنبه است و آنها به خيابان آمده اند !!

چارشنبه ۲۳ اُم تير ماه، کسان ديگری در خيابان هستند. آنها فرتورهای خامنه ای حرامزاده را در دست دارند و در پشتیبانی از وی و رژیم شعار می دهند. شب در کوی دانشگاه ساکت تر از هميشه است و دانشجويان در اتاق های نامرتب، ناباورانه به آنچه پشت سر گزاشته اند، فکر می کنند. مزدوران انتظامی در بيرون کوی مشغول نگاه داشتن فضای امنیتی هستند که پس از سرکوب خونین دانشجویان به دست آمده است. شهر آرام گرفته، اما تنين رویدادهای اين چند روز، هنوز و تا سرنگونی تمامیت اسلامی و ولایت فقیه ادامه دارد...














































مادر "اکبر محمدی" به همراه خواهر "عزت ابراهیم نژاد"
"منوچهر محمدی" در مراسم برادرش "اكبر"، رخت های او را به تن كرده است
یکی ديگر از قربانيان یورش به کوی دانشگاه، "اكبر محمدی" است كه پس از تحمل شكنجه و زندان، در اوين كشته شد. پدر و مادر اكبر محمدی در مراسم خاكسپاری فرزندشان:






پس از تکرار جنایت رژیم در ۱۸ اُم تیر ماه، چند غلاده مزدور به عنوان رهبران تظاهرات خيابانی در تلوزيون رژیم به نمایش درآمدند و سرانجام چند از غلاده از مزدوران دون پایه ی نیروی سرکوبگر انتظامی نیز به خاطر یورش به کوی دانشگاه تهران محاکمه شدند. تنها يک سرباز سفر به جرم دزدی خودسرانه ی يک ماشين ريش تراش، به ۹۰ روز زندان محکوم شد. سرکردگان ولایت فقیه اعلام کردند که تنها کشته ی اين سرکوبگری، عزت الله ابراهيم نژاد بود و هرگز معلوم نشد چه کسی چشم شاگرد برتر کنکور را کور کرده است، چه کسی با لباس شخصی در خوابگاه تيراندازی می کرده، چه کسی دستور یورش به کوی را صادر کرده...