Google Ad

‏نمایش پست‌ها با برچسب روز ملی اخوند کشان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب روز ملی اخوند کشان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۸ اردیبهشت ۲۲, یکشنبه

سالانه چند تن از هم میهنان خردباخته به کربلا می روند ؟

آیا هرگز کسی به آرامگاه "امیر کبیر" رفته است ؟ آیا کسی می داند که آرامگاه او هم در کربلاست ؟ آیا اسلن او آرامگاهی دارد ؟!

امیر کبیر، مردی که ایستاده مرد
مردی که دستور داد رسم قمه زنی و لوتی‌ بازی، از شهرها و راه‌ ها برداشته شود. همراه داشتن اسلحه سرد و سلاح گرم را ممنوع کرد. همچنین او مراسم بست نشینی را برداشت که البته این کار امیر کبیر، مخالفت بسیاری از آخوندهای مفت خواره و دکاندار دین را برانگیخت. هنگامی که او برنامه‌ ی دولت ایران برای مایه کوبی را آغاز کرد، آخوندها گفتند که با انجام مایه کوبی، جن به خون انسان وارد می‌ شود.

امیر بی‌ درنگ فرمان داد هر کسی که آبله نکوبد، باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد. اما نفوذ سخن آخوندهای دروغگوی فریبکار، بیش از فرمان امیر بود. شماری که پول کافی داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌ کوبی سر باز زدند. شماری دیگر در آب‌ انبار‌ها پنهان می‌ شدند یا از شهر بیرون می‌ رفتند. در همه ی شهر تهران و روستاهای پیرامون آن، تنها ۳۳۰ تن آبله کوبیدند !!

روزی، بقالی که فرزندش از بیماری آبله مرده بود را به نزد او آوردند. امیر به پیکر بی جان کودک نگریست و گفت: "ما که برای نجات بچه‌ هایتان آبله‌ کوب فرستادیم". پیرمرد با اندوه فراوان گفت: "حضرت امیر، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبیم، جن‌ زده می‌ شود". امیر فریاد کشید: "وای از جهل و نادانی".

امیر نتوانست تحمل کند و آغاز  به گریستن کرد. در آن هنگام، "میرزا آقاخان" وارد شد، به او نزدیک شد و گفت: "گریستن، آن هم به اینگونه، برای بچه ی شیرخوار بقال و چقال در شان شما نیست" !!


امیر به او گفت: "تا زمانی که ما سرپرستی این ملت را بر عهده داریم، پاسخگوی مرگشان هم ما هستیم". میرزا آقاخان آهسته گفت: "ولی اینان خود در اثر نادانی، آبله نکوبیده‌ اند". و امیر کبیر در پاسخ گفت: "و پاسخگوی نادانیشان نیز ما هستیم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خیابانی مدرسه بسازیم و کتابخانه ایجاد کنیم، ریشه ی نادانی کنده خواهد شد. در سالروز مرگش، هر چه گشتم کسی یادی از او نکرده بود !!

ملتی که برای متجاوزان به مادران و پدران خود، بر سر و سینه می زنند و از بزرگان سرزمین خود بی خبرست، سرنوشتی بهتر از این نخواهند داشت.

۱۳۹۸ اردیبهشت ۱۸, چهارشنبه

تدبیر آزادی با رهایی از خدای موهوم و دکان دین فروشی

گریه کن داٸم که چون چشم تو گریان می شود
حضرت باری تعالی از تو شادان می شود

قطره اشکی بیفشان بر شهید کربلا
با همین حرکت گناهان تو جبران می شود

پزشک باشی و دارو و درمانگاه و مایه کوبی بهر چیست
قل هواللهی بخوان هر درد تو درمان می شود !!


سروده ای از سر باد معده خواهد بود اگر این یاوه ی بالا را هر کسی به جز آخوند بخواند و بر دیوار دل و ذهن خود بیاوزیدش. روز ملی آخوندکشان به همه ی ایرانیان و انسان های دربند اهریمن دین و اسلام آدمخوار، سفارش می کند که بنیاد انسانیت خود را بر پایه ی وجدان بشری یعنی همانا خرد و عشق بنا کند و دست انگل های دین فروشی که در قاموس هر دین و به نام هر خدای موهومی مشغول حکومت و مکیدن خون او هستند را بریده و دست درازی آنان به ساحت نیک انسانی را بازایستانند.

آخوند، می تواند به شکل بسیجی و سپاهی و یا به اشکال فریبنده ی دیگری همچون "مهدی بازرگان" یهودی نومسلمان (آنوسی) و عن کلام رژیم هم درآید. می تواند فکل و کراوات بزند و با لندن نشینی و تاتی بازی با زن بی حجابش، برای گله های الله زده آن کشور اشغال شده ی آریایی، نسخه ی کزایی "فاطمه فاطمه است" بپیچد !!


آخوند آن عنصری است که دروغ را ترویج کرده و با یاوه سرایی و بلندگویی و زدن صورتک همیشه حق به جانب و مظلوم نمایی های پیوسته و بی امان در پناه دین، جمعیتی را برای نسل ها و برای هزاران سال، به چاه تباهی خرافه پرستی و کژ اندیشی درافکند. آخوند آن عنصری است که بودنش حکم ساقی مخدرات را دارد و افزایش توان او در افزایش شمار معتادان است و چه فاجعه ای بر کشور من رفته است که در آن سرزمین الله زده، آن انگل های مفت خواره توانسته اند به حکومت دست یازند. چه شد که اندیشه ی ایرانیان اینگونه پست و بی آزرم شد ؟!

از دوستی میان انسان ها، همان مهرورزی که باید شکوفه خواهد داد.

دوستی میان ملت ایران و ملت های همسایه، از عراق و سوریه گرفته تا اسراییل. آنگاه که ما دست از خرافه پردازی برداریم، نه تنها حکومت دینی را سرکوب خواهیم کرد، که این نیز تنها آغاز یک نوزایی برای ایران و منطقه و جهان خواهد بود. آنگاه که آخوندها کفتار بیکاره، نه تنها دیگر در کشورمان تولید نشوند، چون همه ی دکان های آخوند سازی تعطیل شده اند و آنگاه که آخوندهای زالوی کنونی نیز مجبور به جبران خیانت هایشان در کویر لوت و دشت کویر شوند، آنگاه ایران هتا یک گام هم از اسراییلی جلوتر خواهد افتاد که به تازگی بساط مفت خوارگی آخوندهای یهودیش را بر هم زده و آنها را مجبور به خدمت سربازی در ارتش آن کشور می نماید.


اما تا بدان روز، آخوندهای مفت خواره ای که هتا به گزاف بر جایگاه فرمانده ی کل نیروهای مسلح کشور هم تکیه زده اند، همچنان از معافیت سربازی اسلامی برخوردارند !!

نیک تر آنست که کتاب های اهریمنان را که به نام خدایان موهومشان از خود صادر کرده اند، در آتش خشم ملی بیفکنیم و اسلام بازی و دین پناهی را به وادی فراموشی سپاریم و به پیش حرکت کنیم. ارزش هنر غیر مافیایی و فردی را درک کرده و برای آنچه که دانشورزانه است، ارزش برتر قائل شویم و همه چیز را با نگاهی علمی و مستند بر اساس مدارک و اسناد و بازبردهای علمی، نگاه کرده، تحلیل نماییم و بپذیریم یا به همان روش رد نماییم.

روزگاری که انسان ایرانی بتواند تفاوت میان پنداشت (فرضیه)، نظریه (تئوری) و قانون یا اثبات علمی را متوجه شود، دیگر از یاوه های هرزه ی آخوند نخواهد ترسید و او را به باد پرسش خواهد گرفت.


آخوند، آن حرامزاده ای است که به گفته ی "نادر شاه افشار بزرگ"، باید او را دو بار اعدام کرد؛ یکی به خاطر مفت خوارگی و زندگی انگلیش و دیگری، به خاطر انحراف توده های مردم از واقعیت های مسلم زندگی و گمراه کردنشان. انسانی که در هازمانی بدون آخوند از هر دین و سنخش زندگی کند، آیینه ی تمام نمای ایرانشهری آرمانی است که نه فریب زرترشی فروشانی چون دلقک رسانه ی رژیم را خواهند خورد و نه در برابر خطاها و اشتباهاتشان، دیوار منیت خود را در چاه بلاهتشان بر پا خواهند ساخت.

فحاشان ولایت فقیه، آنان که علیه هر منتقد و روشنگری، دست با فحاشی زده و اپوزوسیون را علیه یکدیگر می شورانند، جز کفتار و شغالانی بیش نیستند که برای پاره کرده و دریدن این توده ی ستم کشیده، نقش عمله ی ستم را بازی می کنند. فرومایگانی با چندرغاز درآمد و انبوهی از پلشت کاری و کارنامه ای سراپا سیاه و تباه.

۱۳۹۸ اردیبهشت ۱۲, پنجشنبه

خواب بیداری

دچار خود کرده شدن، معمولن نه یک موهبت که یک بدبختی است که فردای امروز که به نوبه ی خود امروز دیروز است، گریبان خیلی هامان را گرفته و می گیرد.

"لادن طباطبایی" بازیگر تلوزیون و سینمای آخوندی در فیلم "خواب و بیدار"؛
به حالت گرفته شده از سوی او یعنی فرو کردن آنتن بی سیم در دهان دقت کنید؛ این ژست،
ویژه ی فیلم های جنسی است
خواب بیداری، اصطلاحی است ایرانی که از روزگار پسا دانش فراگیر در سطح شعور عوام کالانعام، به فراموشی محسوس و عمدی سپرده شده است تا بلکه بدین روش بتوان روی گنده کاری های برخی از گزشتگان سرپوش گزاشت؛ اما من آمده ام تا ناز بنیاد کنم و این دیگ عن را برای ذهنیت ایرانی درگیر خرافات و چرندیات، هم بزنم تا بوی گندش بالا بیاید !!

در روزگارانی نه چندان دور یعنی تا همین چند دهه پیش که نه اینترنت و ماهواره ای بود و نه تلوزیون به این گستردگی رسیده بود و باور مردم به قدرت فراطبیعی رادیو گازوییلی معطوف می شد و البته از تلفن درست و درمانی هم خبری نبود، مردان خانواده هایی وجود داشتند که می باید برای کسب و کار راهی دیگر شهرها می شدند و در این رهگزر، زنان خویش را به وادی تنهایی می سپردند. اما بر برخی از این مردان، رویدادهایی رفته است که از آن به عنوان خواب بیداری یاد می شود.

زنان دچار خواب بیداری می شدند و این را با مردان و خانواده ی خویش در میان می گزاشتند و از آن به عنوان "معجزه" یاد می کردند.

لادن طباطبایی پس از انباشت پول از سفره ی انقلابی سینما و تلوزیون رژیم و زندگی در
لس انجلس که در تلوزیون من و تو با کشف حجاب، بهانه ی فرار خود از کشور زیر ستم
ولایت فقیه را بیماری اوتیسم فرزندش عنوان کرد !!
داستان از این قرار بود که در نبود شوهر، زن تنها کافی بود که خواب همسر خود را ببیند و در آن خلوت خواب، با شوی خود همبستر شود تا شکمش در اثر این همبستری برآید و او صاحب فرزند شود !! این روش هر چند امروزه مایه ی خنده و مورد انگشت اتهام خیانت قرار گرفتن می شود، اما دیروزها مایه ی معجزه بازی هایی بود که آخوند محله و ده از برکت آن به نان و نوا می رسید و برای آن توجیهات مقدسه ی کثافته ی اسلامی می تراشید که مسلن هزرط مریم باکره یا همان مادر جنده ی ایسای ناسری نیز، به حکم "هدا" آبستن شده بود و از این رهگزر، چرا که نه که زنی مومنه نیز در غیبت شوهر، به خواست همان خدای کزایی باردار شود و فرزند بیاورد !!

مشکل اساسی در این رویداد تاریخی آنست که تا احمقی نباشد، مفلسی هم درنمی ماند و تا توده های نادان و ساده لوح را به ویروس دین و اسلام مبتلا نکنی، نمی توانی از باور و عقیده ی شان بهره کشی کنی که معتقد شوند باردار شدن زن در نبود شوهر، نه یک خیانت و فحشا، که یک معجزه ی نجات بخش الهی است !!

حالت انگشت در دهان، یک حالت تحریک کننده و شهوانی است که در فیلم های جنسی از آن بسیار استفاده می شود:






اکنون با این نمونه، به این نیز بیندیشیم که مردم دین زده و دین باره نسبت به چه چیزها آبستن شده اند، آن هم در غیبت وعده ها و واقعیت های موجود ؟ تا چه حد و به چه چیزها آبستمان کرده اند که خودمان هم بی خبریم و تنها هنگامی سر از تخم وهم برمی آوریم و در کار انجام شده قرار می گیریم که دیگر کار از کار گزشته و خمینی های حرامزاده ظهور کرده اند و حکومت تشکیل داده اند و خائنان به کشور و ملت، همچون "یاغی جنگل" و "مصدق دله السلطنه" را عین قهرمان جا زده اند و سال ها هم به این قهرمانان پوشالی دل بسته اند و اسناد خیانت را تا توانسته اند زیر خاک کرده اند و تا توانسته اند روشنفکران و روشنگران را کشتار نموده اند.

به این بیندیشیم که از چه خواب های آشفته ای برایمان خیال های شوم کرده اند و دروازه های تمدنی که در افقی زودرس در انتظار همتمان بودند را ویران کرده و به جای صنعت و تولید غیر نفتی و صادرات و تبدیل شدن به کره ی جنوبی باختر آسیا، تبدیل به فاضلاب الله زده ی شیعه ای شده ایم که زنانمان را برای زائران و متحاوزان عرب، آن لاشه استخوان مردار عرب موسوم به "عمام رضا"، به فحشا کشانده اند، حال آنکه خود به روسپی خانه ی "شهر نو" ایراد می گرفتند !!



به این بیندیشیم که چرا به جای ایجاد ذهنیت پرسش برانگیز در ذهنیت ایرانیمان، "ایمان تعبدی" و "تقلید از مجتهد و فقیه" دین فروش را برایمان تجویز کردند و ما برای هزاران سال بع بع کنان بله گفتیم و پشت سر آخوند روضه خواندیم و عر زدیم و هر مزخرفی که گفت و می گوید را می پذیریم. به این بیندیشیم که چرا استفراغ آخوند انگل مفت خواره را سر کشیده و می کشیم و همان استفراغ را روی یکدیگر هم بالا می آوریم و در گنجایش ذهنیت کودکانمان هم می ریزیم.

روزی که آخوند دیو سیرت را از ریشه از سرزمین آباد و یغما شده ی ایران درآوریم و گورهای عمامان عرب و عمام زادگان تازنده ی به ایران را با خاک یکسان کنیم و گورکاخ خمینی حرامزاده را به خلای همگانی تبدیل کنیم، روزی است که ملت ایران به خودآگاهی رسیده است که چیزی به عنوان خواب بیداری وجود ندارد و اگر کسی این بار آبستن شد، هم بیشعور است و هم خائن، زیرا او که می داند و نمی کند، نادان نیست، تبهکار است.

۱۳۹۷ اسفند ۴, شنبه

حاجی آقا و پالان آخوندی بر گرده ی امة آریایی الله زده

تا موقعی که مردم سر بر گریبان وحشت آن دنیا و شکیات و سهویات نباشند، درین دنیا مطیع و منقاد نخواهند ماند.

حاجی آقا اثر ماندگار صادق هدایت 
اگر ما مردم را از عقوبت آن دنیا نترسانیم و درین دنیا از سرنیزه و مشت و توسری نترسانیم، فردا کلاه ما پس معرکه است. مردم باید گشنه و محتاج و بی سواد و خرافی بمانند تا مطیع ما باشند. اگر بچه ی فلان عطار درس خواند، فردا به جمله های من ایراد می گیره و حرفهایی می زنه که من و شما نمی فهمیم.

این همه جنگ و کشتار در اروپا درگرفته بیخود نیست. برای اینه که مردم چشم و گوششان واز شده، حق خودشان را می خواهند. در این صورت ما باید مانع پیشرفت مردم اینجا بشیم، تا دنیا به کام ما بگرده، و گرنه سپور سر گزر خواهیم شد. خوشبختانه در اینجا زمینه برای ما مساعده. وظیفه ی ماست که مردم را احمق نگه داریم تا سر بگریبان خودشان باشند و تو سر هم بزنند.

باید شعائر مذهبی را تقویت کرد. اشتباه نکنید !! ما نمی خواهیم که شما بروید و نماز و روزه ی مردم را درست بکنید؛ بر عکس، ما می خواهیم که به اسم مذهب، آداب و رسوم قدیم را رواج بدیم. ما به اشخاص متعصب سینه زن و شاخ حسینی و خوش باور احتیاج داریم نه دیندار مسلمان !! باید کاری کرد که برزگر و دهقان خودش را محتاج من و شما بدونه و شکرگزار باشه. برای اینکه ما به مقصود برسیم، باید او ناخوش و گشنه و بی سواد و کر و کور بمونه و حق خودش را از ما گدایی بکنه.

صاف و پوست کنده به شما خاطر نشان می کنم که فقط به وسیله ی شیوع خرافات و تولید بلوا به اسم مذهب، می توانیم جلوی این جنبش های تازه را بگیریم. بی دینی زمان رضا شاه را تقبیح بکنید، چادر نماز و چادر سیاه و عمامه را بین مردم تشویق و در صورت لزوم توزیع بکنید. عوض شدن جامعه یعنی مرگ ما وامثال ما. پس وظیفه ی شما رواج قمه زن، سینه زن، جن گیری، روضه خوانی، افتتاح تکیه و حسینیه، تشویق آخوند و ... است.

باید همیشه این ملت را به قهقرا برگردانید و متوجه عادات و رسوم دو سه هزار سال پیش کرد. سیاست اینطور اقتضا می کنه. آسوده باشید، یکی ازین ملت باهوش از خودش نمی پرسه که چرا جاهای دیگر دنیا همین کار را نکردند !!

این سرزمین، مردمش همه وافوری، تراخمی، از خود راضی، قضا و قدری، مرده پرست، مزور، متملق و جاسوس و شاخ حسینی و... هستند. ما در چاهک دنیا داریم زندگی می کنیم و مثل کرم در فقر و ناخوشی و کثافت می لولیم و به ننگین ترین طرزی در قید حیاتیم و مضحک آنجاست که تصور می کنیم بهترین زندگی را داریم !! آیا قشون ما قشونه، مالیه ی ما مالیه است، معارفمان معارفه و یا عدلیه و چیزهای دیگرمان مثل جاهای دیگره ؟ این مردمی که به این آسانی سال هاست همان گول ها را مرتب می خورند، مضحک اینجاست که خودشان را باهوش ترین مردم دنیا هم می دانند !!

این هم یک جور تبلیغ سیاسی است برای اینکه ما را به همین حال نگه دارند. کدام شاهکاری داشتیم ؟ یک دکمه، یک سوزن را نمی توانیم بسازیم، اما همه ی مشروبات فرنگی را سر سه روز درست کردیم. ما تقلب و دزدی را با هوش اشتباه می گیریم. کدام صنعت، کدام علم ؟...

به قلم "صادق هدایت"

روز ملی آخوند کشان

۱۳۹۷ بهمن ۲۲, دوشنبه

ادیان باید دمکراتیک شوند

دمکراسی از دید طبقه ی دین فروش یعنی
آخوندها و هم پالگی هایشان، شاید خوب باشد،
اما برای همسایه !!

آخوند "فضل الله نوری" دشمن مشروطه و دشمن پدر ایران نوین
اعلا حضرت "رضا شاه بزرگ"، به دار مکافات کشیده شد
صرف نظر که طبقه ی مفت خواره و انگل آخوند، چه دین و خدایی را به فروش می رساند، همینکه پای پول و موقعیت اجتماعی و چیرگی بر ذهنیت و رفتار و کردار مردم در میان است، عنصر انگل آخوند را تبدیل به خون آشامی خطرناک می کند که صرف بودنش ولو دست به سیاه و سپید هم نزند، مایه ی زبان و رنجش و درد توده ی مردم خواهد بود. از ایران الله زده گرفته تا ایالات متحده، آخوندها از بزرگ ترین سرمایه داران و چپاولگران موجود در هر سرزمینی هستند که زراندوزی و دنیاخواهی خود را همیشه در پس صورتک مظلوم نمایی و روحانیت ریایی پنهان کرده اند.

اینکه در هر هازمان دمکراتیکی، این رای مردم است که ارزش پیدا می کند، از اینرو در راستای "مرامنامه ی روز ملی آخوند کشان"، پیشنهاد می کنم که ادیان کزایی نیز دمکراتیک شوند.

اسلام اهریمنی، دین زبده ترین دین فروشان زالوست که از شیره ی جامعه ی الله زده ایران می مکند و به سوی صحرا و گور الله و محمد سجده می کنند. برای ایرانیان، بیگانه پرستی جزو ذات و سرشت ادیان ابراهیمی است، زیرا ادیان بومی ایران را همیشه ادیان متجاوزی همچون مسیحیت و اسلام و بهایی گری و سلفی گری بوده اند که تهدید کرده و ریشه ی آنها را در خاک بومی خود تا توانسته اند لگدمال کرده و یا از بین برده اند. یورش به ادیان ایرانی، نخستین رویکرد ادیان سامی علیه یگپارچگی دینی در ایران بود.

آخوند "فال اسیری"، آن انگل محمدی که بارها مردم الله زده ی دین باره را شوراند تا
آرامگاه قله ی ادب و شعر پارسی "حافظ شیرازی" را ویران سازند تا بدین رویکرد،
دشمنی ذاتی آخوند با ایران و زبان بالنده ی پارسی را نشان داده باشد
این یورشگری که نه توانست آن ادیان را کاملن نابود سازد، اما تنوعی را به بار آورد که این تنوع موضوعی نیست که فردی به دلخواه یا با تصمیم شخصی به آن رسیده باشد یا هتا حق گزینش یکی از میان چند گزینه را داشته باشد.

بلکه ادیان در راستای تنوع زدایی و در مسیر "بر حق بودن خویش" و "ناحق بودن دیگری"، پیوسته انسانیت را به کشاکش و انقلاب و جنگ کشانده اند و جالب اینجاست که همه ی آن ادیان، به همه ی باورمندان احمق خود این دروغ و یاوه را القا کرده اند که در راه دین و خدای موهومشان، چه بکشند و چه کشته شوند، همگی به بهشت رهسپار خواهند شد !!

تصورش را بکنید... مسیحی و الله پرست برای سده ها همدیگر را کشتار می کرده اند و هر یک از این موجودات فرومایه که به دست دیگری سلاخی می شده، به بهشت الکزا می رفته و آنجا بود هاست که مسیحی و الله پرستی که روی زمین خون همدیگر را می ریخته تند، همدیگر را در بهشت مملاقات کرده و برادروار یکدیگر را به آغوش می کشند !! به راستی که چاه حماقت ته ندارد.

آخوند "مجتبا میر لوحی" یا "نواب صفوی"، تروریست الله پرست از گروهک تروریستی "فداییان اسلام"
که نام گروهک جهان وتن فراماسونری "اخوان المسلمین" در ایران است، از جمله کساتی بود که زنده یاد
"کسروی تبریزی"، نخست وزیر "رزم آرا" و وزیر دربار "هژیر" را ترور کرده است
از اینرو، هر بنگاه دین فروشی که نام مسجد و کنیسه و کلیسا، آتشکده یا هر خراب شده ی دیگری بر روی خود گزاشته، نه می بایست آخوند داشته باشد و نه جایگاهی به نام منبر و مهراب، اما هر فرد مفلوک دین باره ای که هنوز نمی تواند افیونش را ترک کند، آزاد باشد تا خدای موهومش را در جایگاه تحقیر، ستایش و پرستش کند و برای این کار، خودش باید در مسجد و کنیسه و کلیسا و آتشکده، اربده بکشد، نماز جماعت بر پا کند و یا پیش نماز شود. به جای پدر انگل کلیسا، یکی از همان مومنان جلوی بقیه بایستد و زرزرهای تکراریش از انجیل الکزا را برای بقیه ی حلقه به گوشان درگاه قرقره کند. خاخام و موبد بازی هم باید برچیده شود و خود دین بارگان به ادای مراسم دینیشان برسند.

اینگونه است که شورایی از دین بارگان، خود امورات بنگاه دین فروشیشان را به دست خواهند گرفت و خودشان از جیب خودشان و نه از جیب مردم و ثروت و دارایی کشوری و دولتی، خرج یاوه سرایی ها و بیهوده گری هاشان خواهند کرد.

بدین روش، هر هفته یکی از میان دین بارگان، مسئولیت رسیدگی به بنگاه دین فروشی را خواهد داشت. این رسیدگی، بدین معنا نیست که وی اجازه داشته باشد تا نقش آخوند را بازی کند، بلکه این نکته باید لحاظ و اعمال گردد که هر اقدامی که صورت می گیرد، نه به عنوان آخوند موقت و نه در جایگاه آخوندی و بالای منبر و مهراب باشد. وی سرفن می تواند پیش نماز شود و یا کارهای مربوط به کلیسا و کنیسه و یا آتش زدن آن هیزم کزایی مقدس زرتشتی را بر عهده بگیرد و از آتش به اصطلاح جاویدانش پاسداری کزایی اهورایی کند.

آخوند "خمینی حرامزاده" در حالی که در کاخی اشغالی از شاهنشاه کشور، بر اریکه ی
قدرت مطلقه اسلامی چنگ زده است
ریشه ی آخوند، آخوندی که پیشتر نسل واپسینش به دشت کویر و کویر لوت فرستاده شده اند تا شن ها را از چپ به راست و از راست به چپ بپاشند، اینگونه خشک می شود که هم طبقه ی مفت خواره را یکجا به کار در بیابان کشاند و هم حوزه های علمیه ی دینی از هر سنخ و جنسی که هستند را با خاک یکسان کرد و از پیوستگی تولید تخم خر آخوند، یک بار و برای همیشه جلوگیری نمود و آخوندی گری را جرم تلقی کرده و ادیان را ملزم به اداره به شکل دمکراتیک کنند. هر یاوه ی دینی که قصد داشته باشد بر اوضاع اجتماعی، فرهنگی، اخلاقی، اقتصادی، سیاسی و امنیتی، ملی و ... تایر بگزارد، همگی باید غیر قانونی اعلام شوند و از کتاب های به اصطلاح مقدسشان حذف گردند تا آموزش بدکرداری اجتماعی و سیاسی، از بنیان و ریشه جلوگیری شده باشد.

روز ملی آخوند کشان را بخوان و آن را منتشر کن و بر آن بیفزای و هم اندیشی کن.



۱۳۹۷ بهمن ۱۶, سه‌شنبه

وقاحت ویژه ی آخوندی: آخوندها دانشمند بودند و رضا شاه با دشمنی با آخوندها، علم و دانش را از بین برد

آخوند اصلاح طلب حکومتی آیت الله "یوسفی صانعی"، در زنجیره اعترافات سرکردگان جمهوری اسلامی که از راه گفتگوی آنها با مهره ی اطلاعاتی رژیم "مازیار بهاری" صاحب مجله ی اینترنتی "ایران وایر" در سال ۸۵ فرار خورشیدی انجام می گیرد، موجی از توهین و تهمت را روانه ی خاندان پادشاهی ایران کرد.

"عارف قزوینی" مشروطه خواه:
هر آخوند یک کارخانه ی خر سازی است
در این بخش از گفتگو، آخوند یوسفی صانعی علت اصلی و ریشه ی شورش گله های ۵۷ی در سرنگونی حکومت قانونی مشروطه ی پادشاهی و براندازی دولت قانونی زنده یاد "شاهپور بختیار" را، کنار زدن آخوندهای مفت خواره از امور سیاسی و اجتماعی مردم عنوان کرد که در نتیجه ی آن، خشم آخوندهای انگل به عنوان ابزاری در دست استعمارگران اروپایی، روس و دمکرات های آمریکایی مورد بهره برداری قرار گرفت و اتحاد شوم و نامقدس سرخ و سیاه رقم خورد.

یوسفی صانعی آن آخوند پیره حرامزاده ایست که در پشتیبانی تمام قد از اصلاح طلبان حکومتی در نقش یکی از سرکردگان اصلی آن، نقش نخست و قاطعی داشته است و زنجیره فریب های آخوند "سید محمد خاتمی"، بدون وابستگی مستقیم به او، معنا نمی دهد.

آخوند صانعی، در ضمن آن همه لجن پراکنی علیه خاندان میهن پرست شاهنشاهی ایران، آخوندهای مفت خواره را مشتی "دانشمند" خطاب کرد که علوم گوناگونی همچون ریاضی، فیزیک و ستاره شناسی را این آنها بوده اند که در دست داشته اند و به ترویج و شکوفایی دانش از راه آموزش و ایجاد تمدن، اقدام کرده اند !! یاوه ای سخیف که نه تنها در ایران، که در هیچ جای جهان محلی از اعراب ندارد و دروغش نخ نماتر از بررسی و بیان دوباره است.

رضا شاه بزرگ یک پادشاه ایران پرست بود که جز آبادانی کشور و خدمت به مردم،
در اندیشه اش نبود. شاه در سرزمین شاهان هرگز نمی میرد
اما آخوند صانعی از این چرند گویی آهنگ این بهره برداری را دارد که بیان کند "رضا شاه بزرگ" به بهانه ی دشمنی با آخوندهای به اصطلاح دانشمند، به دنبال دشمنی با دانش و علم در کشور بود و این کار را با اجبار آخوندهای زالو صفت به کندن رخت دین فروشی انجام داد !!

به دیگر سخن، رضا شاه بزرگ از آنجا که با دانش در ایران دشمنی داشت، نخست زنان را از یوغ دین بارگی و الله زدگی رها کرد و حجاب تحمیلی عربی اسلامی که آخوند بر سرشان گزاشته و روبنده بر چهره های زیبایشان زده بود را آزاد کرد و سپس موجی از دانشجویان را به اروپا فرستاد تا ضمن فراگیری شیوه های نوین و علمی دشمنی با علم و دانش، در خدمت خود بگیرد !!!!

این آخوند حرامزاده ی فسیل که همچنان در پندار عصر گوز نبوی به سر می برد و در این توهم است که با دروغ گویی و شیادی و به خرج دادن آن وقاحت ویژه و مشهور آخوندی، می تواند با گه خوری و دری وری پردازی، ترور شخصیت کند و مردم ایران را از گرد شاهزاده "رضا پهلوی" که به درستی در مسیر آن دو پادشاه میهن پرست بزرگ گام برمی دارد، دور سازد.

روز ملی آخوند کشان، مرامنامه ای است برای زدایش هزارگان سال تحمیل خریت
و دشمنی با خرد و دانش و عشق بشری
تخم نجاستی که در ایران به عنوان دم و دستگاه آخوندی کاشته شده است، آن انبوهی از باغستان هرزه پرور زهرآلوده ای از درختان بوآلبا است که باید در پی آزادی ایران در فردای آینده، نقشه ی سوزاندن ریشه و تخم همه ی این باغستان جهنمی را در راستای "روز ملی آخوند کشان"، پیاده کنیم.

بدینسان، آن آخوندهای حرامزاده ای که تا از دیروز تا هنوز، دشمن مشروطه بوده و به جای آن "حکومت مشروعه" ی دیروز یا همان "ولایت فقیه" امروز را می خواستند، به ناگاه از آستین اصلاح طلبی آخوندها دیدیم که افعی اسلام کبوتر می زاید و دم از مشروطه ی اصیل اسلامی و آخوندی می زند که البته رضا شاه بزرگ و آن همه جان باخته ی میهن، به آن خیانت هم کرده بودند !!!!


نمردیم و وقاحت ویژه ی آخوندهای دغلباز دروغ زن دروغگو را به چشم دیدیم و به جان لمس کردیم و دست به قلم شدم تا رسوار از قهبگی مادرتان، افشایتان کنم.

بنا به اعتراف این آخوند دریوزه ی حقیر زاده، سیاست رضا شاهی در برابر آخوندها کافی و به اندازه ی لازم قاطع نبوده است و اگر مهرورزی شاهانه برای این انگل ها به کار گرفته نشده بود، می بایست همچون آینده که خواهیم کرد، شاهد برچیدن بن و اساس دستگاه دین فروشی از هر دین و مذهب و فرقه ای بوده باشیم، ضمن آنکه مردم آزاد باشند که به اماکن مذهبی خود رفته و آداب کزایی دینی خود را به جای آورند. آخوند و منبر و تولید اندیشه ی آخوندی و کتاب های آخوندی، ممنوع. آخوند باید در دشت کویر و کویر لوت، شن جابجا کند و کویر را می تواند با وجود صدها هزار مفت خواره ی انگل، یک شبه تبدیل به دریاچه و باغ و زمین کشاورزی و هزار و یک چیز خوب دیگر کرد.

آنچه آخوند را می کشد و از اینرو آخوند خوب، آخوند مرده است، اعدام آنان نیست؛ بلکه آنست که روحیه ی آخوندی را یک بار و برای همیشه در هم شکنیم.

وز آب تلخ نرفتی ز بحر سوی افق
کجا حیات گلستان شدی به سیل و مطر

قطره از وتن خویش رفت و بازآمد
مصادف صدف او گشت و شد یکی گوهر

نه یوسفی به سفر رفت از پدر گریان
نه در سفر به سعادت رسید و ملک و ظفر

۱۳۹۷ بهمن ۱۲, جمعه

در نبرد با اهریمن، نخست باید اسلام و دین را نابود کرد

سامانه ی انسان ستیزی که بر کشور ما سایه افکنده است، سامانه ای بس کهن و ریشه دار است که در قالب حکومت دینی، از ساسانی تا ولایت فقیه را شامل می شود.

سرکردگان گروهک تروریستی مجاهدین خلق به همراه رهبر فرقه "مسعود رجوی"
در حال پابوسی از الله بت تازیان
آخوندهای سرکوبگر که مهر انسان و انسانیت در دل ندارند، با هزاران ترفند و حیله، مکر و نیرنگ دینی و توجیهات شرعی، از زرتشتی گرفته تا اسلامی، پیوسته علیه آزادی انسان ها اقدام کرده اند و نه تنها مردم کشورمان را در درازنای تاریخ به باد هرزگی و بیهوده گرایی کشانده اند و آداب خلا رفتن اسلامی و نوشیدن گمیز(شاش گاو) زرتشتی برایشان تراشیده اند، بلکه کشور را بارها به سوی ویرانی تمدنی و فرهنگی سوق داده اند.

از آشکار ترین روش هایی که آخوندهای انگل همیشه از آن به بهترین شکل ممکن بهره برداری کرده اند، ایجاد تفرقه در میان مردم به هر گونه ی ممکن و تولید دشمن خارجی و درگیری جنگی با همسایگان بوده است. روشی که جمهوری اسلامی با آن همه تجربه ی تاریخی زیست انگل آخوندهایش که دیروز رخت زرتشتی و امروز رخت الله پرستی بر تن کرده اند، به خوبی و به کمال به این دو اهریمن کرداری پرداخته و سبب پریشان احوالی مردم کشورمان برای نسل های متمادی گشته است.


جمهوری اسلامی، پشتیبانی خود را از چپ جهانی قدرتمندی دریافت می کند که سرشت آن از انجمن های مخفی صدها و بلکه هزاران ساله ای به دست می آید که در گزشته نام "اسماعیلیان" بر خود داشتند و امروزه "فراماسون"شان می خوانند. جهان وتنی دردی است برای میهن پرستان که از سوی نخبگان انسان ستیز و ایرانی ستیز، بر آنها تحمیل می شود و در روند ناآگاهی و بی تفاوتی، دین پناهی و موهوم پرستی توده است که هر چه بیشتر قوام می گیرد و سخت و جانکاه می گردد.

روایت میهن ما، روایت زمین است و آنچه که در ادبیات و تاریخ و استوره هایمان به ما به عمد گفته نشده است، همان داستان راستانی است که پیشینان ما نیز بارها با این رویه ی ایران ستیزانه رویاروی شده و با آن جنگیده اند؛ پدیده ای که امروزه چکیده وار آن را چپ خائن دست نشانده ی چپ جهانی می خوانیم. رای دادن های کورکورانه و ابلهانه ی توده های مردمی که هر را از بر تشخیص نمی دهند، بهترین چاه نفتی است که رژیم آخوندی از آن به عنوان کسب مشروعیت ظاهری بهره برده است، حال آنکه حقوق ملی را پایمال و حقوق فردی را از رسمیت انداخته است.

با آوردن حقوق کزایی صحرا نشینان عرب هزار و بوق سال پیش، اسلام اهریمنی را جایگزین آن منافع ملی کردند و از دزدی و چپاول هیچ فروگزار نشدند تا بدان پایه که هتا خاک ایران را در پرتو بی خبری محض ایرانیان، برای سال ها به کشورک های عربی که مدعیند جزیره های سه گانه ی ایرانی را باید اشغال کرده و از ایران جدا نمایند، فروخته اند !!

اندرز رضا شاه بزرگ درباره ی آخوندهای انگل ایران ستیز در
راستای مرامنامه ی "روز ملی آخوند کشان"
دین را باید نابود کرد، زیرا بخش نرم افزاری اتحاد شوم ارتجاع سرخ و سیاه است و سپس باید به جان چپ های تجزیه طلب و جهان وتنی افتاد که به نام دمکراسی و حقوق کارگری و با نیشکر هفت تپه بازی و در بوق کردن فلان کارگر و آموزگار مجاهد متعفن خلقی و فلان کزایی موسوم به "فعال قومی"، می خواهند میراث شوم ایران ستیزانه ی "محمد مصدق دله السلطنه" و یاغی جنگل و حرامزادگان چپ خلقی فدایی و مجاهد و توده ای را بار دیگر زنده کنند تا طرح نابودی ایران که کلیدش را سده ها پیش انگل ستان ایران ستیز زده است، در مرحله ی پایانی خود به پیش ببرند.

باید با آوردگاه خرد و دانش در برابر دین سرکوبگر و خدای موهومش، این نخستین بن و اساس ارتجاع سرخ و سیاه ایستاد تا ویرانه اش بر سر چپ ها آوار شود.

۱۳۹۷ دی ۱۴, جمعه

درد و ورم دین با ذهنیت ایرانی

ذهنیت فلج ایرانی که خودش را لنگان لنگان به تمدن نوین جهانی می رساند، در اثر سرعت بالا و نداشتن آمادگی برای رویارویی با چالش های نوین، همچون خودرویی است که در سرعت بالا بر خود می لرزد و سرنشنینان هر آن در این اندیشه اند که مبادا در و پیکر خودرو از یکدیگر جدا شود !!

کتاب "روز ملی آخوند کشان" را بخوانید و به دیگران نیز سفارش دهید
در این وضعیت نابسامان است که ذهنیت ایرانی فلج می شود و دست پناه چراغ می گیرد که مبادا بیش از چیزی که می تواند، انجام دهد یا می ترسد که اگر بیشتر از این بر سرعت خود بیفزاید، در و پیکر و شیرازه اش از هم بپاشد. این وضعیت خود آچمزی در نتیجه ی آن سده ها الله زدگی اجتماعی و تو سری خودی زدن و سرکوب است که به نام نامی الله حرامزاده و این بار از آستین فرقه ی شیعه، جمعیت هوار کش عمر پرست را به جمعیت اربده کش علی اللهی برگرداند و با منطق شمشیر، احکام راسولولای عرب را در ایران پیاده کرد و به گزاف بر خود نام شاه نهاد.

درد و ورم دین در میان ایرانیان، درد و ورمی به دیرینگی زرتشتی گری است و آریاییان مردمانی چند گانه پرست بوده اند و هر آنچه دین که در این جهان آورده شده است، یا به دست ایرانیان رخ داده یا سرچشمه ای ایرانی داشته است.

اینکه امروز می بینیم مشتی مصدق الهی و ملی منقلی که درد دینشان را در پس فکل و کراوات پنهان کرده اند، نقش نفوذی رژیم در میان ایرانیان براندازی را بازی می کنند که یکی به نعل و یکی به میخ می زنند و به سبک "فرامرز دادرس"، خمینی را آقا خطاب می کنند و با دین و مزخرفات اسلامیش هیچ مشکلی هم ندارند و بر این باورند که دین باید پا بر جا بماند و آخوند باید تنها و تنها در مسجد الکزا مشغول دین فروشی باشد؛ این همان چفت و بستی است که این جماعت هرزه و دله، بر ذهنیت فلج ایرانی می زنند.

مزدوران مصدق الهی، آنانی هستند که نان ایران را می خورند و همچنان بر این باورند
که انگلی به نام آخوند همچنان باید به زندگی انگلی خود در مسجد و سر گورها ادامه دهد.
روز ملی آخوند کشان را بخوانید، زیرا کتابی است که توضیح می دهد با آخوند چه باید کرد
تا ریشه ی این انگل های هزاران ساله از خاک پاک ایران برکنده شوند.

اینان بر این اندیشه که دین باید همچون زهرابه ای چرکین، در میان مردم وجود داشته باشد، با آخوندها و دیگر دکانداران دین، وجه مشترکی دارند و دستشان در یک کاسه است.

بیشتر این فرومایگان چپ اسلامی، خود یا زمانی را آخوندی کرده اند یا آخوند زاده اند. اینان هرگز تواب نمی شوند، زیرا هرگز از ریل اسلامی بازی خارج نشده اند و نقش آنان در میان آزادی خواهان و ایران پرستان، نقش ستون پنجم آخوندها و دین فروشان است که اگر دیگر مردم گول ابا و عمامه را نخوردند، باز بتوان همان دری وری ها و چرندیات و توجیهات اسلامی را به منظور دستگاه زهدفروش موهوم پرست دین و این بار با فکل و کراوات به خورد مردم داد.

از اینرو، برای آنکه این چفت و بست چپ اسلامی بر ذهنیت هم اکنون فلج ایرانی زده نشود، باید با این مورد مخالفت کرد که پس از رهایی ایران از چنگال جمهوری اسلامی، آخوندهای هرزه مغز مفت خواره و انگل، همچنان به بقای خود ادامه دهند و به مسجدها و حسینیه ها و انگل خانه های دیگری از این دست بخزند و همچنان به کار ویرانگر خود ادامه دهند تا روزگاری دوباره این پیکر ایران ضعیف شود و این ویروس ها و انگل های دینی بتوانند سر بر آورند و دعوی حکومت و صدارت کنند.

در روز پسا روز ملی آخوند کشان، دیگر آخوندی وجود ندارد که بخواهد بالای منبر برود.
هتا چیزی به نام منبر هم وجود ندارد که کلاغی بر سر آن نشسته و ریدمان کند. روز ملی
آخوند کشان، روزی است که یک دروازه ی تازه به سوی تمدن بزرگ را باز می کنیم.
باید آخوند را از ریشه از این کشور برکند. تخم هر آخوند را باید تا هفت پشت سوزاند. آنها را باید غلاده زد و زنجیروار، از تهران و شیراز و خراسان و اهواز و اصفهان و تبریز و ارومیه و هر جای دیگر این کشور، با پای پیاده به سوی کویر لوت رهسپار کرد و آنها را واداشت تا در برابر خوراک و پوشاک و سقفی آبی اسمان، شن درو کنند و خار برکنند.

آخوند خوب، آخوند مرده است و مرامنامه ی روز ملی آخوند کشان برای ایران آینده را نوشته ام و اندرز آن را چون تخم سخن در همه جا بپراکنید.

برای بارگیری کتاب، روی فرتور زیر فشار دهید:

۱۳۹۷ دی ۵, چهارشنبه

آرایش براندازانه ی ملی در برابر دشمنان و خائنان تجزیه طلب و چپ

این نوشتاری است گسترده و مفصل تر بر دیدگاهی که پیشتر در پایین جستار آقای "فاضل غیبی" در "کیهان لندن" با عنوان "راست ملی در برابر چپ ضد ملی" نوشته بودم. درود بر نویسنده ی گرامی این جستار از برای موشکافی و گسترش مفهوم میهن پرستی. توضیحی که با بیان شیوا و به کار بردن واژگان و عبارت های مناسب، میخ سخن را محکم و در جای درستی کوبید. این نبرد و بیداری جهانی انسان ها به درونمایه ی خیانت آمیزانه ی چپ های جهانی، نبردی است که در همه جای جهان آغازیدن گرفته و هتا چپ های فرگشت یافته ی چین نیز بدین قرار پی برده اند که اسلام تحمیلی عرب و مسیحیت جهانخوار، زهرآلوده اندیشه هایی اشغالگر هستند و باید به جای آنها، به رسم و رسوم ملی و میهنی دست یازید.


چپ ایرانی در خیانت و ایران ستیزی، کارنامه ی بسیار ننگین و سیاهی دارد. چه بسیار رویدادهایی را که در بیان تاریخ ناگفته گزاشته و سانسور کردند تا نسلی ناآگاه و کژفهم به بار آورند و چه بسیار خائنانی که به جای قهرمان به مردم جا زدند و این گنجشگک های رنگ شده را یک بار به نام "میرزا کوچک خان جنگلی" (یاغی جنگل) به مردم فروختند و گاهی به نام هزرط "محمد مصدق دله السلطنه". هر آن چه که تجزیه طلب و ایران ستیز بود و گامی علیه منافع ملی ایران برداشته بود را برکشیدند و به عنوان فردی موجه و درستکار به مردم قالب نمودند و انبوهی از مردم هم گله گله به دنبال سر این دجالان و آلت دستان چپ جهانی روانه شدند و زیر پرچمشان سینه زدند.

آن روزگاری که فلان چپ تروریست که آهنگ ترور ولی عهد کشور را داشت، پیشوا و مقتدای مستضعفان کزایی خویش را در قاموس علی و اوسین می دید، آن روزگاری بود که دیگر کار از کار گزشته بود.



این مرزبندی مشخصی که باید میان ایران میهن پرست یا همان راست ملی با چپ ضد ملی و جهانی بکشیم، همان خط کشی میان ایران پرستان و مصدق الهی ها و قوم گرایان و تجزیه طلبان و مجاهدین و فداییان خلق و پان ایرانیست های مصدقی و حکومتی و سوسیالیست ها و کمونیست های توده ای و البته آخوندهاست. چند سال پیش کتابی پیرامون چگونگی ریشه کن کردن تخم انگل آخوند را با عنوان "مرامنامه ی روز ملی آخوند کشان" در وبلاگ خود منتشر کردم تا بلکه سندی باشد بر آرمان خاستگاه ایران پرستانی که می دانند درمان کشور و فرهنگ میهن، به ناچار از چه راهی خواهد گزشت.

افزون بر این، قلم شیوای شما، من خواننده را میخ کوب کرد و جالب تر آن شد که دیدم در نشریه ای به نام "کیهان" است که این سخنان میهن پرستانه، دلیرانه و بی سانسور و ملاحظه، گفته می شوند.

ما در یک نبرد جهانی علیه چپ ها به سر می بریم و باید جهانی ببینیم و بیندیشیم و منطقه ای و ملی اقدام کنیم.


آنچه که در مقاله ی جناب غیبی به خوبی بدان پرداخته شده است، استفاده ی دست بالای آخوندهای مغلطه باز و سفسطته گر دین فروش از آلت دست های چپ است. اینکه، آخوندها و الله پرستان سنتی همچون موتلفه ی اسلامی (بازاری) تا الله پرستان بنیادگرای "سلطنت مشروعه چی" از جماعت چپ بی وتن که چیزی جز مشتی کمونیست و سوسیالیست کتابی بیشتر نبوده و نیستند، به عنوان ابزار و دستمال یک بار مصرف استفاده کرده اند تا به قدرت برسند و با آوردن نکبتی به نام "ولایت فقیه"، از دهان سرکرده ی خونخوارشان هزرط "عمام خمینی حرامزاده" اینگونه مدعی شوند که: "ولایت فقیه همان ولایت راسولولا است" !!

سپس دیدیم که با همه ی آن چپ ها چه معامله ای شد و این دستمال توالت های چپ تار و مار و مطرود شدند.

در ادامه ی این پرداخت مناسب بدین موضوع، مسئله ی چپ ها که همیشه و تنها سرنگونی حکومت ملی در هر کشوری از جمله میهن عزیزمان ایران بوده است، یکی از نکات کلیدی است که به آن توجه شده است. یعنی تا هنگامی که حکومت ملی پادشاهی مشروطه ی ایران بر سر کار بود، چپ مغزان به درد دستگاه دین فروش آخوندی می خوردند و بس و پس از آن این آخوندها بودند که چهره ی واقعی و اهریمنی خود را به تمام و کمال نشان دادند و کت و شلوار دمکرات بازان و فکل کراواتی های ملی منقلی را یکچا شستند و کنار گزاشتند.


این درس بزرگی برای تاریخ سیاسی کشور ما بود که اگر هتا بنا به گفته ی زنده یاد "کسروی تبریزی"، ملت ما یک حکومت هم به این آخوندها بدهکار بود تا بیایند و گند بزنند و همه ببینند که چه ایران ستیزان خون آشامی هستند، ما از این هفت خوان کشنده ی ویرانگر هم رد شده ایم و دیگر حجت بر همه ی ما تمام شده است و این گواهی است تاریخی که چشم مردم ایران دیگر می بایستی نسبت به این بازی ها هم باز شده باشد و دیگر نه فریب آخوند و دین بارگان را بخورند و نه در تله ی چپ مغزانی گیر بیفتند که داد از یاوه ها و خیانت های مصدق دله السلطنه می زنند و دفتر سیاسیشان را در عین شعار "مرگ بر امپریالیسم آمریکا"، در واشنگتن و پاریس باز می کنند !!

زمانه زمانه ای است تعیین کننده و ما در بطن جریان این روزگار تاریخ ساز قرار گرفته ایم و به نام ایران و به نام میهن و ملت یکپارچه ی ایران، می باید این رژیم سر تا پا تقصیر جمهوری اسلامی را سرنگون کرد و این نیاز به اراده ای ملی دارد. روزگاری که میهن پرستان انسان دوست بر قدرت این کشور تکیه زنند و خردمندان و فرهیختگانش زمام امور میهن را به دست گیرند، آن روز آستانه ی روزگار شکوفایی ایران خواهد بود؛ آغازی برای رسیدن به تمدن بزرگ...

۱۳۹۷ مهر ۲۹, یکشنبه

"ختنه ی زنان"، مصداق بارز شکنجه است

از دیگر اصول دین مبین و خونبار اسلام اهریمنی، یکی زن ستیزی بنیادین آن است که در آیه های قرآن الکزا و در احادیث "محمد تازی" پیامبر خودخوانده ی اسلام و عمامانش به فور یافت می شود.

ختنه ی کودکان تجاوز جنسی است و ختنه ی زنان و مردان، مصداق بارز شکنجه
در یکی از این میراث های شوم ضد انسانی و زن ستیزانه، اسلام اهریمنی ختنه ی زنان را سفارش کرده است و از این راهکار، ۱۴۰۰ سال است که نرهای الله پرست واقعی یعنی الله پرستان سنی و سلفی، دستشان را در خشتک دختران خود می کنند و با بی آبرویی و بی شرفی و وقاحت ویژه ی آخوندی و اسلامی، آلت جنسی زنان را می برند !! بریدن آلت جنسی زنان، مصداق بارز شکنجه است.

ملل متحد، بریدن بخشی از اندام انسانی از جمله آلت تناسلی را، مصداق بارز شکنجه می داند. از اینرو، هر الله پرست نر و ماده ای که به سبک یهودیان یهوه پرست و مسریان باستان، آلت جنسی انسان ها را می برند، شکنجه گر محسوب می گردند.

سالانه صدها هزار زن و همه ی نرهای الله پرست، به دستور اسلام و به دست آخوندها ختنه می گردند تا مبادا احکام الله و راسولولا بر روی زمین بماند.

به این ویدیو خوب نگاه کنید. ببینید که پدر این دختر با چه بی شرفی تمام عیاری، لنگ دختر خود را در برابر چشمان دیگر نرهای کیرتیز الله پرست به هوا می کند و از قصاب مسلمان می خواهد تا حکم نبوی را بر آلت دخترش پیاده کند:


اسلام نه تنها رحمانی نیست، بلکه سرشار است از سنگدلی و شقاوت. به این بیندیشید که آیا شرف و غیرت چه جور انسانی به او اجازه می دهد تا شلوار را از پای دخترش پایین بکشد و او را با آلت جنسی برهنه در برابر مردان به نمایش بگزارد و از مردی بیگانه بخواهد تا با چاقو و قیچی به جان آلت جنسی دخترش بیفتد. به این بیندیشید که آیا این اخلاق اسلامی که در میان الله پرستان الله زده رایج است، چگونه می توانسته انسانیتی در میان این امة بر جای گزارده باشد.

شرم آورترین کاری که می توان کرد، پشتیبانی از چنین رفتار بزهکارانه و وقیحانه ای است.

اسلام عربی، حناقی بود و هست که هرگز گوارش نمی شود، مگر آنکه هازمان الله زده را به چنان درجاتی از خفت و سرافکندگی بکشاند که دیگر راه برگشتی برای آنها متصور نباشد. اسلام اگر چیز خوبی بود، مهد و خاستگاه آن صحرای عرعربستان، امروزه می باید مهد دانش و فرهنگ و ادب و تمدن می بود، نه آنکه مشتی کلیددار کعبه و نفت خام فروش مفت خواره، هنوز جرات آن را داشته باشند تا با گردن زدن های اسلامی، خونخواری اسلام را محق جلوه دهند و در عین حال از عالم و آدم هم طلبکار باشند که به این دین نجس خونریز، احترام بگزارند !!

آمار دهشتناک ختنه در جهان

آمار دهشتناک ختنه ی زنان در جهان
ایران ما هویتی فرهنگی و تمدنی جدای از اسلام دارد. ایرانیان به آسانی می توانند دست از اسلام کزایی بشویند و به جای آن، به فرهنگ خود و زبان و تمدن و دستاوردهای تاریخی خود بیاویزند. این کار یعنی گسست از دین تحمیلی عرب، البته از بسیاری از کشورهای الله زده ی دیگر برنمی آید و آن به دلیل آنست که یا تمدن فرودست آنان به دست تازیان الله پرست مدینه از بین رفته است و یا اینکه دین سره اسلامی یعنی اسلام سنی و سلفی را پیشه ی خود کرده اند.

ایرانیان همیشه یک تاز اسلام ستیزی بوده و هستند. دیروز "ابن راوندی ها" و "زکریاهای رازی" و امروز، "دشتی ها" و "کسروی ها" و "شجاع الدن شفاها" و به جرات صدها فرهیخته ی میهن پرست دیگر. غول های اسلام ستیز و روشنگری همچون زنده یاد استاد "مسعود انصاری"، خود به تنهایی برای نجات یک کشور کافیند.

در این میان، آنچه که دست و بال آزادی ایرانیان از توحش اسلام ناب محمدی را بسته است، یکی بی مایگی موجودات خفیفه ی الله پرست بزدل و دیگری، موج دین فروشی اسلامی است که از سوی طبقه ی مفت خواره و انگل آخوند ایجاد می شود. از اینرو، برای رهایی ایرانیان از یوغ استبداد و امپریالیسم عربی اسلام، به یک نوزایی فرهنگی برای برخاست ققنوس ایران از خاکستر نشینی الله پرستی ۱۴۰۰ ساله نیاز است.


این رستاخیز ملی، همانا باید با آغاز "روز ملی آخوند کشان" ریشه گیرد تا در درازنای آن، ایران از لوس وجود هر آنچه دین فروش و آخرت فروش از هر دین و مسلک و فرقه ای که هست، یک بار و برای همیشه آسوده گردد. این انگل زدایی، نقطه ی عطف نفس کشیدن ایرانیان در نسل های آینده خواهد بود.

دین ابزاری سرکوبگر و تحمیقگر است که ترمزهای بی شماری را بر روند نوین سازی کشور و پیشرفت همه جانیه و آزادی انسان، به وجود آورده است. دین خون آشامی است که زالوهایش را به شکل آخوند و دین باره و اسلام پناه، به جان انسانیت انداخته است.

مرام نامه ی روز ملی آخوند کشان را بخوانید و آماده ی براندازی اهریمن اسلام و دین از ایران شوید...

۱۳۹۷ مهر ۲۷, جمعه

اشغال رایزنی آمریکا و دشمنی با این کشور، خاستگاه همه ی تحریم ها و بدبختی هاست

از یکسو می گویند آمریکا دارد تحریممان می کند و آخ و اوخشان کشور را برداشته و از سوی دیگر، ۲۰۰ تن دارو را برای مشتی مزخرفت پرست خرافه پرست الله پرست، هواله ی عراق می کنند که مبادا کمبود دارو و درمان نداشته باشند !!


هتا به تازگی رژیم خیز بلندتری هم برداشته و از مردم خواسته پول بدهند تا بتواند هزینه ی انگل های الله پرست پاکستانی را هم بدهد که بدون خوراک و جا نمانند، انگل هایی که به بهانه ی الله پرستی و زیارت گوردخمه های زراندود عمامان تروریست شیعه، از پاکستان خود را به عراق رسانده اند !!

۲۰۰ تن دارو شوخی نیست. عزا گرفته اند که با تحریم های یک جانبه ی آمریکا چه کنند. تحریم هایی که تنها از سوی آمریکا اعمال می شود و نه ملل متحد و یا اروپا و البته هنوز دور دوم و نهایی آن هم آغاز نشده است.

گویا آمریکا همچنان هیچ غلطی نمی تواند بکند !!

این همه مصیبت وبدبختی که گریبان ملت خنگ ما را گرفته است، همگی از آستین مشتی مارکسیست تروریست و آخوند و بسیجی الله پرست درمی آید که برای دشمنی با به اصطلاح امپریالیسم آمریکایی، زیر ابای شوروی خزیدند و به دستور روس ها، رایزنی آمریکا را در تهران اشغال کردند و همین اشغالگری و جریان گروگانگیری بود که خاستگاه و نقطه ی آغاز و علت اصلی تحریم های آمریکا علیه ایران شد. جمهوری اسلامی با این غلط زیادی خود، مردم یک کشور را برای نسل های آینده اش به گروگان گرفت و ما همچنان تاوان این پلید کاری را پس می دهیم.


آنچه که عمام "خمینی حرامزاده" و به اصطلاح دانشجویان پیروی خطش کردند و از آستین حزب تروریست جمهوری اسلامی به سرکردگی آخوند حرامزاده "موسوی خویینی" بیرون آمد، موجب آن شد که تک تک ایرانی ها با دروغ و تورم و گرانی و گسترش فقر و فساد، نقره داغ شوند.

این روزها که نوای سرنگونی ولایت فقیه دیگر برای همه هتا گربه های محلات هم مسجل شده است، رژیم سر تا پا تقصیر جمهوری اسلامی بار دیگر نوکر نوچه های اسهال طلب خویش را گربه رقصان کرده تا ضمن محیز گویی از خمینی حرامزاده ی آدمخوارش، گناهان یک عمر ایران ستیزی را به موهومات و کسانی هواله دهند که یا مرده اند یا در آستانه ی مردن. سخنی هم از گورکاخ سه ملیارد دلاری خمینی حرامزاده ی شان نیست.

اصلاح طلبان بی شرف حکومتی، نه تنها خمینی ملعون حرامزاده را از اشغال رایزنی آمریکا تبرئه می کنند، بلکه با یاد از سرشیادان جنیش حکومتی اصلاحات یعنی روباه سبز آخوند "سید محمد خاتمی"، "میر حسین موسوی" و آخوند "کروبی"، به همراه مجیز گویی از عمام خمینی حرامزاده ی شان، با زبان آشکار و بلند و رسا فریاد می زنند که می خواهند ایران بدبخت کنونی را به دوران طلایی خمینی گجستک برگردانند.


خودشان بهتر از هر کسی می دانند که تروریست های اصلی، در کاخ های سیاسی رژیم خوش نشسته اند و سرکردگان ارشد سازمان تروریستی سپاه و بسیج، از آمران و عاملان اصلی ترویسم داخلی و برون مرز هستند.

جمهوری اسلامی تا توانسته است با سرمایه گزاری در بخش های هدر دهنده ی منابع و انرژی و ثروت، همانند ساخت سدهای ویرانگر و نه هتا بی بازده، مسیر اصلی رو به آبادانی در ایران را از سیر طبیعی خود خارج ساخته است و بدینسان، دست به ویرانگرایی ساختارمندانه ای زده است که هتا پس از فروپاشی ولایت فقیه هم، سالیان سال به درازا خواهد کشید تا ایران بیچاره ای که به عنوان یک ویرانه نحویل گرفته ایم را به نقطه ی صفری برای آغاز دوباره برسانیم.

آخوند دشمن انسانیت است، در هر دین و رختی که باشد. او که دین پناه است و خداجوست، انگل پرستی است آخوند دوست و آخوند صفت که منتظر پالانی بر دوش های حماقت خویش می باشد.

آخوند را در "روز ملی آخوند کشان" باید طوری از ایران ریشه کن کرد که دیگر این علف هرز هرگز نتواند تا ایران و ایرانی وجود دارد، در ایران موجودیت یابد.

۱۳۹۷ اردیبهشت ۱, شنبه

فریب نخورید: "سکولاریسم مدارای مذهبی نیست"

خود غلط بود آنچه می پنداشتید...


آزادی مذهبی در اروپا، اقتضای "دولت‌ داری " بود، نه دستاور "آزاد اندیشی".

روایتی تحمیلی و چیره که در تاریخ‌ نگاری‌ ها به دست داده می‌ شود - چون همگی از سامانه ی چیره ی سیاسی و اقتصادی، برای انچه که می نگارند و منتشر می کنند پول می گیرند - می‌ گوید:

"پس از جنگ‌ های خونبار مذهبیِ که اروپا را درنوردید، اندیشمندان بزرگی همچون "لاک"، "ولتر" و دیگران، با کوشش‌ های خستگی‌ ناپذیر و اندیشه‌ های مستحکمشان این اندیشه را جا انداختند که باید در برابر تفاوت‌ های مذهبی مداراگر بود".

اما پژوهشی در ساز و کارهای سیاسی و اجتماعی آن دوران نشان می‌ دهد که نهادینه‌ شدن آزادی مذهبی، درواقع بیشتر مسئله‌ ای بود مربوط به رشد اقتصادی، گرفتن مالیات یا به‌ کار گیری نیروی کار بیشتر. دیدگاه های فیلسوفان به راستی مهم بود، اما تمرکز روی این دیدگاه ها، توضیح نمی‌ دهد که آزادی مذهبی چگونه به غرب آمد. اهمیت فکری "بِل، لاک و ولتر"، به این معنا نیست که دیدگاه های آنان، هنگام رشد آزادی مذهبی و در نهایت راه‌ یافتن آن به زندگی واقعی و اجتماعی، کلیدی بوده باشند.

نیروی محرکه ی ظهورِ قدرت دولت، نه دیدگاه های بل و اسپینوزا و لاک، بلکه نیاز به تهیه ی منابع برای حکومت‌ داری و جنگ بود. آشکارا، برای دولت مالی - نظامیِ در حال ظهور، همسانی مذهبی و آزارهای دینی، بیش‌ از اندازه هزینه‌ بر و ناکارآمد شده بودند.


چرا آزادی مذهبی به غرب آمد ؟
چرا لاک و ولتر، تبدیل به قهرمان‌ های آزادی مذهبی شدند، اما "کاستلیو" نشد ؟
پاسخ در آن ‌دسته دگرش های بنیادینی در نهادهاست که در دولت‌های اروپایی بین سال‌های ۱۵۰۰ تا ۱۸۰۰ رخ دادند.

اختراع باروت و جنگ سرد میان دولت های اروپایی، سازماندهی ارتش های بزرگ اروپایی و هزینه های آن، آغاز دوران استعمار و حکومت کردن بر کشورهایی با ادیان مختلف، از جمله برخی علل آزادی مذهبی در اروپا بودند.

سکولاریسم، خرافات کنونی که انسان ها از تاریخ نادانی خود به ارث برده اند و همچنین سامانه ی دین فروشی این خرافات الهی را زنده نگاه می دارد و امکان بقای آنها را فراهم می کند. هنگامی که اصولی از دینی را به زیر پرسش برده و متذکر می شویم که این سخن و ادعا، بر خلاف واقعیت و علم و روان انسانی است، همیشه هزار و یک توجیه مقدس از آستین زهدفروشان و دین پناهان بیرون می آید تا آن مزخرف را قابل پذیرش کنند و بهانه ی بزرگشان البته، آزادی دینی است که مغزشویی مردم از کودکی را، موجه ساخته و با آموزش مذهبی به کودکان، ذهن آنان را آماده ی پذیرش دروغ ها و یاوه های بیشتر و بزرگ تر می کنند.

سکولاریسم، بیماری را از بین نمی برد، بلکه آن را مزمن کرده و در تن بیمار انسانیت نگاه می دارد و هر از گاهی که این بیماری عود می کند و صدها هزار الله پرست در سراسر جهان، دست به جهاد می زنند و تروریسم اسلامی را پیاده سازی می کنند یا هر گاه که یک آخوند مسیحی، باز و برای هزارمین بار به کودک پسری تجاوز جنسی می کند، همه می بینند که دم خروس بیرون می زند و همه می بینند که آخوندها و دین پناهان و وابستگانشان، همگی در کاخ ها زندگی می کنند، اما باز هم یک خموشی و یک سرافکندگی و مسخ شدگی و خود به ندیدن و شنیدن زدن گسترده در جهان دیده می شود، گویی انگار اینها جنایت و تبهکاری نیستند !!


آزادی مزخرفات به بهانه ی آزادی بیان ؟!
آری دین می تواند به مزخرف گفتنش ادامه دهد، اما باید نسبت به دو چیز بر آن سخن گرفت:

- یک اینکه، دین حق نداشته باشد کودکان را مغزشویی کند و حکومت ها نباید بگزارند که هیچ کودکی تا پیش از سن ۱۸ سالگی، در معرض آموزش های مذهبی سازمان یافته قرار گیرند.

- و دیگر آنکه، نهادهای دینی و دین فروشان، در برابر ایرادهای علمی و انسان شناختی و علوم انسانی و روان شناسی و...، پاسخگو باشند و اگر نتوانند یاوه های خود را اثبات نمایند، دکان دین فروشیشان به جرم تبلیغ دروغ و فاسد سازی جامعه با خرافه پراکنی، تخته شود.

راهکاری که می توان بدان امیدوار بود، اینست که دین در میان همه ی مردم از هر سخن و مذهبش آزاد باشد، چه در نوشتار و چه گفتار، اما هیچ آخوندی اجازه نداشته باشد که بالای منبر برود یا در جمعی سخنرانی کند. اینکه طبقه ی آخوندها وجود دارند، یعنی جان بخشی به هسته ی اصلی دکان ترویج خرافات و دین فروشی.

۱۳۹۷ فروردین ۱, چهارشنبه

الله پرستان چگونه حکم به اشغال اروپا و جهان کرده اند

از امپریالیسم اسلام نمی توان ساده گزشت و نمی توان اشغال کشورها و مردمانشان از ایران تا اسپانیا و از هندوستان تا اندونزی و مالزی، آن هم با زور شمشیر و اراده ی تحقیر ملل و تمدن های هندواروپایی را نادیده گرفت.


اسلام اهریمنی، هر جا که توانسته است نیروهایش را گسیل دارد، آن کشورها و تمدن ها را اشغال کرده و اینگونه بود که سرطان اسلام توانست بر قاره های به هم پیوسته ی آسیا و اروپا و آفریقا دست اندازی های بسیار و دراز مدت کرده، احکام ددمنشانه ی محمدی خود را بر گرده ی ستمکش مردمان فرود آورد و اجرا نماید. اسلام به همان روشی جهان آن روزگار را اشغال نمود که دیگران در قالب جهان بینی ها و مرام های دیگر کردند و این دستاورد اسلام برای "به زور به بهشت فرستادن انسان ها" - آن هم  با خوردن و دزدیدن مال و اموالشان و دست اندازی به زنان و کودکان و برده داری و کنیز گیری ها -، دستاوردی است که آخوندها امروزه آن را نمایندگی می کنند.

مردم که هزاران سال زیر لگد و تف و تحقیر مشتی زباله ی الله پرست، کمرشان آنقدر خمیده گشت که سقف آزادی و آزادگیشان روز به روز کوتاه و کوتاه تر شد، اکنون به چنان درجه ای از خفت تکراری و خودکرده ای دچار آمده اند که امید رهاییشان بدون آگاهی و در پرتو کمک از فناوری های روز، ناممکن می آید.

داریوش افشار

يکی از نخستين ابزارها يا درست‌ تر بگويم، راهکارهای شوم و اهريمنی اسلام، که شوربختانه تاکنون هرگز به‌ جد مورد توجه به‌ اصطلاح "اسلام‌ ستيزان" قرار نگرفته، اينست که در یورش به افراد يا جوامع و مردمانی که از "اسلام" (= تسليم؛ پذيرش محض و بدون چون‌ و چرا) سر باز می‌ زنند، می‌ کوشد تا ايشان را به "دو رویی" وادارد و اين، سرآغاز چيرگی بر اين افراد، جوامع، و مردمان است؛ چرا که بدين راه و روش، توانسته است ايشان را به دام و دام‌ چاله‌ ی اهريمنی خويش، يعنی "پناه‌ بردن به دروغ"، دراندازد.


آن گروه از مردمان يثرب، که در پی یورش اهريمنی محمد نبی‌ الله به سرزمينشان از پذيرش او روی‌ گردانده و هم زمان به‌ سبب هراس مدام، به دام دروغ درافتاده و خويش را به ردایِ شوم "تسليم ظاهری" فروپوشانده و از سوی ريده‌ ی اهريمن، "منافق" ناميده شده‌ اند، نخستين قربانيان اين شيوه (ابزار، راهکار) اهريمنی به‌ شمار می‌ روند. اسلام، دو رویی را (که نخست خود به‌ سبب ناتوانی از رفتار آرمانیِ خشم و خشونت و کشتار، به ياری «ترس مردم دل افکندن»، به مردمان آزاده و اسلام القا می‌ کند)، به‌ هيچ‌ روی برنمی‌ تابد. دين مبين، که انسان را کاملن "يک‌ رويه" می‌ خواهد: تسليم محض و سراپا "برده و عبد الله"، تنها از آن روی به سر فرودنياوردگان پيشنهاد ناگفته‌ ی "دو رویی" می‌ دهد تا لختی در کندی شمشير ايستادگی و رویارویی ايشان توفيق يافته و کار خود را تا رسيدن به "توان خونبار الهی و آشکار"، پيش برد.  آنگاه، به‌ زودی و چه آسان، بر ايشان خواهد تاخت.

بياييد در برابر اهريمن الهی، به تمامی قامت راست بايستيم !!

۱۳۹۶ اسفند ۲۴, پنجشنبه

سکولاریسم، تجاوز دینی بر فرزندان انسان را روا می دارد

تا آن هنگام که نام های اسلامی را به فوریت تجاوز اعراب الله پرست بر خود دارید، نمی توانید از این جفاکاری تاریخی و تحمیل عقیده ی اسلام عربی رها شوید.


انسان ایرانی باید ریشه ی باور به دین و به ویژه اسلام کزا را نخست از خود جویا شود، آنگاه که پدر و مادری الله زده و دین پناه، پدر و مادری سیلی خورده و توسری خورده و تیپا خورده، بی آنکه بدانند، چون نسل پشت نسل میراث دار تجاوز الله پرستان بیابانی مکه و مدینه شده و فراموش کرده اند که تبارشان به آن مجوس و زرتشتی بدبختی می رسد که با کشتار و تجاوز جنسی و به بردگی گرفتنشان، سرزمینشان را اشغال کردند و اینان را به زور شمشیر به دین اسلامی خود درآوردند.

این مردم که امروز در جغرافیای ایران می زیند، بسیاری از همان بازماندگان تجاوزهای نسل اندر نسل الله پرستان و اعراب خونخواره اند و زنهار به یاد آورید علی را که گفت: "مومن ایمانش را روی شمشیرش حمل می کند".

تا بدان روزگار که نام های محمد و علی و حسن و حسین و مهدی و رضا و فاطمه و زهرا و مانند اینها را بر خود دارید، نه الزامن بدان خاطر که نام هایی عربیند، بلکه بدین خاطر که پیوندی مستقیم و گسست ناپذیر با دین هنیف و خونریز اسلام دارند، هیچ راهی برای رهایی از چنگال عدالت پرور علیه زیردستان و به سود زورمندان نیست و ایرانی نمی تواند کمر صاف کند و در برابر این ستمکاری بایستد.




چرا که اسلام در آغاز، در نوزادی ما دست به تجاوز به حقوق و فردیت و حریم شخصی ما می زند. اسلام با تجاوز به خشتک کودکانه و معصوم ما، آلت ما را دستخوش تجاوز ختنه می کند تا نشان و مهری باشد از برای الله پرست بودن یک کودک متجاوز شده تا پایان عمر !! این خریت و این سفاهت را باید از همان آغاز جلوگیری کرد که پدران و مادران دیگر حق نداشته باشند بر اندام جنسی نوزادان و فرزندان خود دست درازی کنند و اینان را که موجوداتی بی دفاعند، دستخوش آن دگرش همیشگی و جاودانی کنند که مجبور باشند همه ی عمرشان را با آن سر نمایند. این تجاوز بزرگی است که برون از اراده ی نوزادی بی دفاع است و این وظیفه ی انسان های خردمند و آزاد اندیش است که این توطئه را بشناسند و این حربه ی کثیف و ضعیف کش و تحمیلی اسلام را به غایت درک نمایند و این را متوجه باشند که تجاوز اسلام بر شخصیت و فردیت انسان، از همان کودکی وی آغاز می شود.

این دو گونه تجاوز آشکار اسلام به انسانیت و به کودکان است. آنکه نام اسلامی بر او بگزارند و آنکه آلت وی را دچار خدشه و دگرشی همیشگی نمایند. نام را شاید بتوان به شکلی غیر رسمی دگرگون کرد، اما شومبول بریده را نه !!

هازمان سکولار چه دارد در این مورد بگوید ؟؟
آیا در همه ی این دهه ها در هیچ جای جهان، سکولاری را سراغ دارید که صدایی علیه این تجاوز سر داده باشد ؟؟

سکولاریسم که جدایی دین از دولت و نه سیاست را تجویز می کند، حربه ای دروغین است از برای دادن امکان بقا به ویروس دین و انگل دین فروش. این سکولاریسم است که این عفونت دیرینه ی بشری یعنی دین را در میان مردمان زنده و فعال نگاه می دارد و بدین بهانه که در دولت دخالتی نداشته باشد، آن را در خفا و قانونی می پروراند. نهاد دین در دورانی که حکومت اهریمنی کلیسا ورافتاد، نه تنها از بین نرفت، که بسیار تا توانست تقویت نیز شد.

سکولاری که بر این دغدغه است که دین وارد دولت نشود، بر این دغدغه نیست که دین اجازه نداشته باشد تا فرزند انسان را از همان آغاز زندگی، "داغ بردگی" زند و او را به زور و بی ارده ی وی، وارد دین و آیین خود کند و او را زان پس از قبیله ای برشمارد که وی ناگزیر از پذیرش آن باشد. این تجاوز است.


انسان آزاد زاده می شود و باید به هنگام بلوغ خرد و احساس، بر حسب اراده و اختیار خود تصمیم بگیرد؛ نه آنکه چون نوزادی است بی اراده و ضعیف و نیازمند، بر او تجاوز کرده، او را غسل تعمید دهند و در گوشش اذان و اقامه بگویند و آلتش را ببرند و نامی دینی بر او گزارند !!

کیست در این جهان که مرامی این چنین را در سیاست و کردار در هازمان درک نماید و برای این ارزش آزادی انسان قدم علم نماید و برای احقاق و استیفای حق همیشه پایمال شده ی بشریت، بایستد ؟؟

وارونه ی آنچه اسلام تبلیغ کرده است، این دین بهیمی هیچ نیست جز رویکرد نوین تری از همان توحش یهودیت که ایسا و دینش را دور زده، بخش های از آن کاسته و بر آن افزوده و کلیت آن را چون راحت الحلقومی به کام خود فروبرده است و از همینروست که اسلام وحشی، خود را کامل ترین ادیان الهی می داند. از دید خردی که از دریچه ی خداناباوری بر انسانیت می تابد، این یاوه ای بیش نیست که بپنداریم ۳ دین ابراهیمی و سامی وجود دارند، بلکه اینان هر سه، میوه های سه گانه و تلخ یک درختند، درختی که تخمش را خدایی تاریک اندیش و انسان ستیز در زمین کاشته است.

این خدا و این دین های ضد بشری را باید روزگاری در دادگاه وجدان انسانیت محاکمه کنیم و آن روز، زیاد دور نیست. نخست باید از سد گله گله دین فروش و آخوند گزر کنیم و این ممکن نیست، مگر با ایجاد جنیش "روز ملی آخوند کشان".



دین در ذات و سرشت خود، انسان را کاوش می کند که مبادا چیزی جز آنچه که او به وی می خوراند و تحمیل می کند را، در ذهن و اندیشه اش جای داده باشد؛ دین نگران است که مبادا آنچه که غیر دینی است، در بستر اندیشه بنشیند و چون دانه ای پرورده گردد و تبدیل به رستنی تنومندی گردد که بتواند روزگاری در برابر مزخرفاتش بایستد و دست دین و دین فروش را از برای همه ی تجاوزهای به انسانیت و مردم، رسوا سازد. دین از همه چیز انسانیت و از همه ی آزادی های انسان می ترسد. دین و خدای حرامزاده اش، از آینده ای می ترسند که انسان نه خمیده، که راست ایستاده باشد و خواهان گرفتن حقوق خود باشد که همیشه از او دریغ شده و به جایش بر او تازیانه زده اند و او را کشتار کرده اند.

دین، بزرگ ترین دستگاه و ترفند مغزشویی انسانی است که از روزگاران فراباستان و از تاریخ های نانوشته، بر انسانیت تحمیل شده است و هنوز اسناد و مدارک جنایات ادیان الهی را می توان در تاریخ و در کتاب های پلشت نوشت ایشان، بازیافت. دین به تو چگونه اندیشیدن را نه تنها یاد نمی دهد، که هتا اندیشه و اندیشیدن را هم از تو دریغ می کند و به جای آن، روان حقیقت جوی انسانی را با چرند و دروغ و موهومات و خرافات، اندوده می کند و انیاشتی ذهنی از چرکین ترین و عفونی ترین باورها و اعتقادات را در انسان ایجاد می کند و بدینسان، روان وی را مسموم و زهر آلوده کرده و او را به تباهی می کشاند و به جای همه ی این کردارهای پلشت و اقدام علیه انسانیت، به وی وعده ی سر خرمن بهشت و جاودانگی در فراسوی مرگ را می دهد !!

این "دروغ بزرگ" یا "وعده ی سر خرمن" ادیان، اسلام و یهودیت و مسیحیتی را ساخته و پرداخته است که انسان را در میان ساز و کاری ویرانگر و تباه کننده به نام "ترس و طمع" گیر می اندازد و ضمن اینکه وی را از جهنم موهوم می ترساند، او را به بهشت موهوم نیز طمعکار می کند !! و اینگونه است که ملیاردها انسان در درازنای هزاران سال، به خدمت دین درآمده اند و دین فروشان را بر مصدر همه ی امور و شئونات زندگی خود نشانده اند و ایشان را بر جان و مال و ناموس خویش، چیره ساخته اند و سرنوشت و اختیار تصمیم گیری انسانی خود را به فراموشی سپرده، این مسئولیت "بقا و رشد" جسمی و روانی خود را به وادی نسیان سپرده اند و آخوند و کتاب دروغین آسمانیش را به وکالت و شفاعت و عمامت گرفته اند و ایشان را اختیار تام داده اند که در زندگییشان دخل و تصرفات کنند و این گزافه کاری ها نیست، جز تجاوزی آشکار؛


که اگر خیانت انسان به خویشتنش نبود، اینان بر گرده ی انسانیت سوار نشده بودند و اگر ترس بر دل مردمان نیفکنده بودند و اگر ما در شادی و شادخواریمان، عزم استوار و رای نیکو می داشتیم، هرگز در برابر داستان های "مظلوم نمایی" دین فروشان و ترفندهای "تحمیق و خرسازی"های رسولان و عمامان و قدیسان و آخوندها، سر خم نمی کردیم تا اینان بتوانند بر پشت ما پالان بیندازند. اینگونه است که از ماست که بر ماست.

پس باید شورش کرد و این سرشت آزاد و بلند انسان است که "سرکشی کند". این طغیان و نافرمانی است که انسان را معنی می کرده و می کند و این بار این خیزش بردگان، این خیزش انسانی ما، باید بدانسان سترگ و جهان شمول، ریشه دار و پر مغز باشد، که نه چون پیشینیان خود بار دیگر در خون درغلتیم و سپس چون موجی خاموش گردیم و این داستان بار دیگر شعله ی خاموش گشته ای شود در داستان های نخوت و سرافکندگی های تاریخی انسان برده.