Google Ad

‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر پارسی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر پارسی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۸ خرداد ۱۵, چهارشنبه

به ایران بیندیشید، تنها و تنها به ایران بیندیشید...

آیت الله بی بی سی، فاحشه خانه و بنگاه دروغ پراکنی انگل ستان ایرانستیز
آیت الله بی‌ بی‌ سی‌ فارسی و هم دستانش یعنی همه ی کنشوران سیاسی وابسته به توده ای‌ ها منقلی ها، طبق معمول هیئت‌ های عزاداری راه اندازی کرده بودند و سیل پیام‌ های تسلیتشان در فضای رسانه‌ ای منتشر شد.

از مردی ستایش کردند که به گفته ی آنها، استوره ی ایران دوستی‌ بود !!

آیت الله بی‌ بی سی‌ با عنوان درشت نعره زد:
"احسان یارشاطر؛ مردی که زبان فارسی وطنش بود".

آیت الله بی بی سی:
هزرط آغا سگه عمام چاردهم و دیکتاتور دوم رژیم توده ای اسلامی خامنه ای
سرود که ملت ایران قوی تر از هر دوره ای شده است
مدیر کمونیست توده‌ ای "فرهنگسرای پویا" در پاریس نوشت:
"عشق به وتن را از زبان بزرگمان زنده ياد استاد «احسان يار شاطر» بشنويد !!"

"هما سرشار" یک یهودی هوادار حزب خائن توده هم عریضه نویسی کرد که:
"صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید !! هما سرشار در عین حال، برای کمک به دانشنامه ی ایرانیکا، کمک‌ های مالی گردآوری کرده‌ است. وی در سال ۱۳۸۵ فرار خورشیدی در گفتگو با آیت الله بی‌ بی‌ سی‌ گفت:

"لابی گری شيوه‌ ای کاربردی است که ما در ايران با آن آشنا نبوديم و شايد فکر می کرديم کار بدی است، در حالی که در اينجا به عنوان شيوه ی کار سياسی پذیرفته شده است".

آیت الله بی بی سی، اروند رود را شط العرب خواند تا آن را به
عنوان بخشی از خاک عراق به رسمیت شناخته باشد
شهبانو "فرح دیبا" نیز، در حساب تویتر خود نوشت:
"با تمام قلب، درگزشت استاد احسان یار شاطر را به هم میهنان عزیزم و دوستداران فرهنگ و ادب و هنر ایران، تسلیت می گویم".

"محمد علی‌ ابطحی" معاون "سید محمد خاتمی حرامزاده" داماد "خمینی حرامزاده" و رییس جمهور مترسک اصلاحات رژیم که با بنیاد یهودی "جرج سوروس" به نام "جامعه ی باز" همکاری داشته، در حساب اینستگرامش نوشت:
"از فردوسی تا یار شاطر، حق اصلی و ماندگار بر تک تک فرزندان این آب و خاک دارند.

"فیروز نادری" هموند لابی جمهوری اسلامی در آمریکا موسوم به "نایاک" و از پشتیبانان آخوند "حسن روحانی" در نمایش انتخابات رژیم نیز، از یار شاطر به عنوان یک استوره یاد کرد !!

سیاوش اردلان از مزدوران کون پوش آیت الله بی بی سی در کنار یک آخوند رژیم اسلامی
در تظاهرات روز کزایی قدس و پشتیبانی از تروریسم قومی اسلامی فلستینی
شاهزاده "رضا پهلوی" نیز نوشت:
"از شنیدن خبر درگزشت پروفسور احسان یار شاطر، بنیانگزار «دانشنامه ی ایرانیکا» بسیار متاثر شدم. دکتر یار شاطر از مفاخر ملی ایران بود و خدمات بزرگ او در شناساندن فرهنگ و تاریخ و ادب ایران به جهانیان، فراموش‌ ناشدنی است".

اکنون با بازبرد به سخنان خود احسان یار شاطر در گفتگوها و منابع گوناگون، بررسی‌ می‌ کنیم که آیا می‌ توان به این تعریف و تمجید‌ها بسنده کرد و بدون بررسی و پژوهش و مطالعه، هر آنچه که گفته و نوشته می شود را پذیرفت و باور نمود. با یک بررسی مختصر، درمی یابیم فردی را که به عنوان "عاشق زبان و فرهنگ ایران" به ما معرفی‌ می کنند، مثال مردی است که با تازیانه به جان همسرش افتاده و بدن او را کبود و به شدت زخمی کرده است !! با خواندن این جستار، متوجه خواهید شد که تفاهم نامه ی ننگین ۲۱ اُم مرداد و اجاره ی خلیج فارس به چینی‌‌ ها، بر اساس چه تفکری انجام شده است !!


با توجه به گویا بودن جستار در ویدئو، نکات مهم را در ۱۰ نکته ی در زیر خلاصه می‌ کنیم:

۱. احسان یار شاطر کسی‌ بود که پیشنهاد استفاده از خط پنگلیش را به جای خط پارسی‌ مطرح کرد، که هزار البته که با استقبال آیت الله بی‌ بی‌ سی‌ فارسی روبرو شد.

۲. احسان یار شاطر سرود: "زبان فارسی از لحاظ قدرت اشتقاق، بی‌ اندازه ضعیف است. زبان عربی‌ از این حیث خیلی‌ توانا است و ما از این توانایی برای غنای زبان فارسی بهره می گیریم.

۳. احسان یار شاطر بنا بر پیشینه و باورهای خود، "جهان وتنی" را برگزیده بود که از بنیاد در تضاد با ملی‌ گرایی و میهن دوستی‌ است.

۴. احسان یار شاطر در پایان نامه ی دکترای خود می گوید: "معشوق در ادبیات پارسی نمی تواند زن باشد !! و شاعران مرد ایرانی‌ در وصف همجنسان خود ابراز عشق کرده بودند !! وی به عنوان نمونه، این شعر حافظ را در وصف یک مرد می داند:

زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست

آیت الله بی بی سی، جنایت تروریستی اهواز را سرفن یک یورش مسلحانه خواند، در حالی
که رویداد بسیار کمتر از آن در لندن را، یک حمله ی تروریستی قلمداد کرده بود
۵. احسان یار شاطر به گفته ی خودش در گفتگو با آیت الله صدای آمریکا، گنجینه‌ ای نایاب از آثار باستانی به ارزش ۳ ملیون دلار را از ایران دزدیده و در زیر ناف فاحشه ی بریتانیا موسوم به ملکه الیزابت چندم، در ام القرای جهان اسلام، لندن، چوب حراج زده و از آنجا که به زبان خودش معترف شده بود که دیگر هتا دلش هم برای ایران تنگ نمی شود و ایران برای او نه کوه ها و دشت ها و شهرها و روستاها و مردم ایران، که زبان و ادبیات پارسی و فرهنگ ایران است - چون بدان می پردازد و نه چون بدان وابستگی دارد - پس مشتی سفالینه و دفینه و مشتی عتیقه و آثار خاک و خل گرفته ی باستانی و سردیس هخامنشی را به آسانی آب خوردن از ایران دزدیده و در کسوت یک قاچاقچی عتیقه، فرهنگ ایرانی را به یغما می برد تا سپس آن آثار دزیده شده ی فرهنگی را به انگل ها به بهای ۳ ملیون دلار بفروشد !!

۶. احسان یار شاطر، دریافت کمک مالی‌ از رژیم جمهوری اسلامی، رژیم دست نشانده ی انگل ها را، با این توجیه که این پول متعلق به ملت ایران است، بدون اشکال می دانست !!

به گزارش یکی‌ از هم میهنان، مراسمِ اعطای جوایز ایرانیکا با حضور رایزن رژیم اسلامی دکتر "مجید سمیعی"، "اردشیر زاهدی" و دیگران برگزار شد.

این هم میهن که نامش نزد سپیده دم محفوظ است، در این باره نوشته است:

"یکی دو ساعت از مراسمِ اعطای جوایز ایرانیکا در ژنوِ سوییس، از ایشان وَ دکتر سمیعی و اردشیر زاهدی و گردانندگان تویله ی جمهوری اسلامیِ ملایان، که جزو دعوت شدگان خصوصی ایشان بودند و...، زنده ضبطِ صدا و تصویر نموده ام... حدود یک ساعت هم از اِحسانِ یار شاطر به صورت گفتگو و مصاحبه، ضبط صدا و تصویر انجام دادم. ای کاش از فرقه ی بهایی ها نبود !! انوشه روان شهید عارف مسلک "علی اکبر بردسیری سعیدی سیرجانی"، از خصوصیات ایشان بسیار گفته ها داشتند".

نظریه پردازان نظم نوین جهانی به مرکزیت لندن و تولید فرقه ی آدمخوار و ایرانستیز
اخوان المسلمین، کاری که احسان یار شاطر بر آن نیز همت گماشته بود
۷. احسان یار شاطر، یکی‌ از یار غاران "برنارد لوییس" بود که روی ایرانیکا، که نام نخستش دانشنامه ی ایران و اسلام بود، کار می کردند. واپسین مدخل این دانشنامه، پیرامون "اخوان‌ المسلمین" است.
منبع: ویکی پدیا

یار شاطر، یکی از فراماسون های ارشد نظم نوین جهانی و برادری بود که از دوران نوزادی
تا سن خر در نود و خورده سالی، همواره بورسیه بود !!
برنارد لوییس، در سخنرانی خود با عنوان "ایران در تاریخ"، که در مرکز "موشه دایان" به تاریخ ۱۸ اُم ژانویه ی ۱۹۹۹ در دانشگاه تل آویو رانده شد، خاطرنشان می‌ کند:

"در دو هزار سال گزشته، هیچ کشورگشا یا نیروی خارجی ایی نتوانسته‌ است بر زبان و فرهنگ ایرانی اثرات بنیادی بگزارد، که این یکی از نشانه‌ های فرهنگ برتر است و فرهنگ برتر همیشه بر فروتر چیرگی یافته‌ است".

وی در همایش بیلدربرگ نتیجه می‌ گیرد که تنها راه رویارویی با چنین فرهنگی، نابود ساختن آن است و پیشنهاد می‌ کند که ایران را به قطعات قومی گوناگون بشکنند و میان کشورهای نوپا بخش کنند.

پشتیبانی تارنمای حکومتی از احسان یار شاطر، در حالی که جمهوری اسلامی
در ظاهر با بهاییان در ستیز است
۸. الله زده شدن اختیاری ایرانیان در نگاه احسان یار شاطر. تارنمای حکومتی رهروان ولایت، از این بخش بسیار استقبال کرده است:

"شکست نظامی ساسانیان هر چند دین زرتشتی را به زوال برد، اما برای ایرانیان (مردم ایران) آزادی به ارمغان آورد، تا دیگر تحت (زیر) سلطه ی (چیرگی) ظالمانه (ستمگرانه ی) اجتماعی و مذهبی اواخر (پایانه های) دوران ساسانی نباشند. این مسئله، نیروی خلاقه ی (آفریننده ی) آنها را برانگیخت. روشنفکران نخبه ی ایرانی، خودشان را وقف اسلام (اسلام اهریمنی و تحمیلی عرب) و زبان عربی کردند و به شکل گرفتن و گسترش تمدن جهانی اسلام کمک نمودند. با وجود اینکه هیچ عنصری به مانند مذهب در جهان اسلام در متحد نمودن مسلمانان (تروریست های الله پرسن) موثر نبود، ولی مبالغه آمیز نیست اگر گفته شود ایرانیان سلسله جنبان توسعه ی (گسترش) تمدن اسلامی بودند".

بنگرید به:
The Persian presence in the Islamic world, p. 90 (Chapter 1, By Ehsan Yarshater), editted by Richard G. Hovannisian and Georges Sabagh

کپک میوه های گندیده ی باغ عصیان زده ی ایران، هزرط استاد نجاست ابن نجاست
پروفسور احسان یار شاطر
۹. با نگاهی‌ به توصیف احسان یار شاطر از نژاد آریایی، می‌ توان فهمید که فیلم ضد ایرانی‌ ۳۰۰، از چه منابعی استفاده کرده است. یار شاطر، آریاییان را قومی وحشی و بی سواد و ناآشنا به خواندن و نوشتن می دانست که به فلات ایران یورش آوردند و اگر چیزی نیز آموختند، از یهودیان و یونانیان بود.

۱۰. آویژه مندان به پژوهش، می توانند جهت آشنایی بیشتر با احسان یار شاطر و ویرانیکا، به سخنان کدبان "احمد شمشیری" بازبرد کنند.

پیوندها به ویدئوهای گفتگوی تلوزیون ندا با کدبان مهدی شمشیری:

سخنان کدبان مهدی شمشیری، آدینه ۱۳ اُم ژانویه ی ۲۰۱۲ - بخش نخست
سخنان کدبان مهدی شمشیری، آدینه ۱۳ اُم ژانویه ی ۲۰۱۲ - بخش دوم
سخنان کدبان مهدی شمشیری، آدینه ۱۳ اُم ژانویه ی ۲۰۱۲ - بخش سوم
سخنان کدبان مهدی شمشیری، آدینه ۱۳ اُم ژانویه ی ۲۰۱۲ - بخش چارم

این آیت الله بی بی سی و جهان وتنان خائن و دمکرات های انگلوفیل
آمریکایی بودند که در ایران شورش ۵۷ را رقم زدند
اعلا حضرت محمد رضا شاه پهلوی:
به ایران بیندیشید، تنها و تنها به ایران بیندیشید

روز یکم فروردین ماه ۱۳۱۴ فرار خورشیدی، بر اساس بخشنامه ی وزارت امور خارجه، نام پارس یا پرشیا رسمن به ایران دگرش یافت.

کدبان مهدی شمشیری این تصمیم را در جهت پاسداشت یکپارچگی مهم می داند، چرا که استفاده از نام پرشیا، باعث تحریک تجزیه طلبان خواهد شد. مهدی شمشیری از اینرو استدلال احسان یار شاطر را ابلهانه می داند که گفته بود اگر از نام ایران استفاده کنیم، چون غربی‌ ها به واژه ی گربه ی ایرانی‌ عادت کرده اند، پس استفاده از نام ایران درست نیست !!


گزارش آیت الله بی‌ بی‌ سی:
"آیا پرشیا برای خوشایند هیتلر ایران شد ؟

احسان یار شاطر‌:

"در مورد ایران که آیا ایران گفته شود یا پرشيا، بله. این یک اشتباهی بود که در دوره ی (اعلا حضرت) «رضا شاه» (بزرگ) پيش آمد و دولت ایران از کشورهای خارجی خواست که کشور را ایران بخوانند، چون در زبان فارسی (پارسی)، ما کشور ایران می گویيم. این اسولن ممکن بود عيبی نداشته باشد. فقط (تنها) یک عيب پرزین در Persien بزرگ دارد و آن اینست که کلمه ی (واژه ی) پرس در فرانسه یا پرشيا در انگل ايسی یا آلمانی، یک تداعی های مطلوبی (دلخواهی) دارد !!

چپ اسلامی، ملی منقلی توده ای مصدق الهی و انگلوفیل، روسوفیل، چینوفیل های کثافت
و خائن در تلوزیون آیت الله بی بی سی
شما وقتی (هنگامی که) در انگل ایسی می گویيد پرشيا، عباراتی همچون Persian cat و هتا Persian poetry, Persian Art, Persian wars, Persian empire، حکایت از یک جنبه هایی (سیماهایی) از فرهنگ و تاریخ Persian cat به ذهن می آورد که همه غير از ایران می کند و همه تداعی های مطلوبی (مورد پسند) است. حال آنکه ایران در نظر (دید) اروپایی ها، بعد (پس) از ملی شدن نفت در زمان دکتر مصدق (هزرط محمد مصدق دله السلطنه) که انگل ايس ها نمی پسندیدند (دروغ شاخدار و واروونه) و بعد (پس) از انقلاب ایران (شورش ۵۷) که آمریکایی ها و اروپایی ها هيچ کدام نمی پسندند، یک قدری زنندگی پيدا کرده، ولی البته این هم ممکن است موقت باشد و از بين برود.

ولی به نظر (از دید) من، اشتباه بود که ما کلمه ی (واژه ی) پرشيا و پرس را تغيير (دگرش) دهيم، برای اینکه با تغييرش (دگرشش)، آن تداعی های مفيد (سودمند) و مطلوب (دلخواه) از بين رفت. دولت ها چه قدر خرج تبليغات می کنند. ما با دست خودمان کاری که با تبليغات و خرج صدها مليارد دلار نمی شد انجام داد، از بين بردیم. ولی دیگر حالا شده و ایران اینقدر اسمش (نامش) در روزنامه ها به دلایل مختلف (گوناگون) آمده و در کتاب ها و آثار دیگر که دیگر حالا برگرداندنش به پرس و پرشيا یک قدری دشوار است. ما خودمان در دانشنامه ی ایرانيکا، چون مدت ها فقط (تنها) پرشيا به کار می بردیم، برای اسم (نام) مملکت (کشور) ایران. ولی از چندین سال به این طرف (اینسو)، دیدیم که باید یک قدری هم تابع (پیرو) تاریخ و تابع جریان مرسوم بود !! اینست که الان (اکنون) فرق نمی کند که کسی پرشيا بنویسد در اشاره به کشور ایران، یا ایران بنویسد !!

۱۳۹۸ خرداد ۱۲, یکشنبه

اشتباهی که هزار سال است درباره ی هدف فردوسی از سرودن شاهنامه در اندیشه ها جای گرفته ‼️

در شاهنامه‌ های موجود، می‌ بینیم انبوهی از شعرها هست که در ستایش "محمود ناستوده" موسوم به "سلطان محمود غزنوی" آمده است. همه ی استادان ما هم گفته‌ اند که اینها سروده‌‌ های فردوسی است.

فریدون جنیدی:
اشتباهی که هزار سال است درباره ی هدف فردوسی از سرودن شاهنامه در اندیشه ها جای گرفته ‼️
این استادان ما ندیده‌ اند که فردوسی در پیشگفتار شاهنامه و در پایان شاهنامه، تنها دو بار به محمود اشاره‌ ای کرده است، چرا که ننگش می‌ آمده نام او را ببرد. در آغاز شاهنامه، هنگامی که محمود دستور می‌ دهد "امیر منصور فردوسی" پشتیبان فردوسی را در زندان گریز بکشند، فردوسی بزرگ درباره ی محمود سلطان ترک می‌ سراید:

ستم باد بر جان او ماه و سال
کجا بر تن شاه شد بدسگال ستم به جان محمود

اما داستان چگونه است ؟ این یکی از شگفتی‌ های سترگ تاریخ ماست. از دید من، یک خواب اجتماعی شگفت است که دروغی به این بزرگی را هزار سال روان کنند و مردم ایران هم باور کنند که فردوسی برای صله ی محمود ناستوده بوده است که به کار شاهنامه پرداخته است !! اما در آغاز شاهنامه، خود فردوسی می‌ فرماید:

بدین نامه چون دست بردم فراز
یکی پهلوان بود گردن فراز

جوان بود و از تخمه ی پهلوان...

زنده یاد جاوید نام "احمد کسروی تبریزی":
فردوسی بزرگ سی سال زحمت کشید تا زبان پارسی را زنده نگاه دارد، اما
مردمان امروز در آرامگاه او فاتحه ی عربی می خوانند
یعنی پسر "ابو منصور محمد بن عبد الرزاق توسی" بود که فرمان به گرد آوری شاهنامه داد. ابو منصور از جهان رفت. امیر منصور جوان بود و از تخمه ی پهلوان، خردمند و بیدار و روشن روان... . او پشتیبان و مشوق فردوسی بوده است. فردوسی خودش می‌ گوید که او مرا از مال دنیا بی‌ نیاز کرد.

این ستم را به کجا ببریم که هزار سال مردم ایران باور کرده اند و می‌ گویند و تکرار می‌ کنند که محمود می‌ خواست فردوسی این کار را بکند و فردوسی این بزرگ‌ ترین شاهکار فرهنگ جهان را برای صله‌ ای که می‌ خواست از محمود بگیرد، سرود. این توهین است. چرا ما باید اینقدر ناآگاه باشیم و به دیده ی کور، به جریان جهان نگاه کنیم ؟ چرا سخن خود فردوسی را گوش نکنیم که گفت امیر منصور از من پشتیبانی می‌ کند ؟ و هنگامی که به دست سلطان محمود ترک کشته می‌ شود، می سراید:

ستم باد بر جان او ماه و سال
کجا بر تن شاه شد بدسگال

در ایران دم و دستگاه مخفی و باستانی وجود دارد که نوک چکاد تعفنش، به شکل آخوند
بیرون زده است و آشکارا با همه ی آنچه که ایرانی و پارسی است، مخالفت می کند و
نابود می سازد
محمود چه کار کرد برای شاهنامه ی ما ؟ پشتیبان فردوسی ما را بی‌ درنگ کشت. این کاری است که محمود غزنوی کرد. هنگامی که این شاهنامه دارد به پایان می‌ رسد، در نبرد قادسیه، فردوسی از سوی "رستم فرخزاد" که به برادرش نامه می‌ نویسد، سخنان خودش را می‌ گوید، از جمله:

بر این سالیان ۴۰۰ بگزرد.۴۰۰ سالی است که شاهنامه تمام شد و همچنین در این روزگار، محمود گجستک غزنوی پادشاه است. ​
کزین دوده کس تخت را نسپرد (یعنی از ایرانیان)​
شود بنده بی‌ هنر شهریار​ نژاد بزرگی نیاید به کار

فرهیخته "فریدون جنیدی"، شاهنامه پژوه

۱۳۹۸ خرداد ۱, چهارشنبه

بخشی از سخنرانی شفیعی کدکنی درباره‌ ی دشمنی با زبان پارسی و برنامه‌ های زبانی دشمنان زبانمان

۱۹ اُم آبان ماه، زادروز استاد "شفیعی کدکنی" گرامی باد


آنجا در آکسفورد، یک فرد انگل ایسی که نامش همه چیزش انگل ایسی بود، هموند کمپانی هند شرقی بود و آمده زبان پارسی یاد گرفته و به پارسی شعر گفته و شعر در سبک هندی. شما تا بخواهید یک مصرع دیگری را بفهمید، شماهایی که زبان مادریتان هست، شما که بعضی‌ هایتان ارشد و دکترای ادبیات پارسی دارید، محال است شعر "بیدل" را بفهمید.

بیدل یک منظومه ی بسیار بسیار منسجم و پیچیده‌ ای است که رمزینه های هنریش را هر ذهنی نمی‌ تواند رمزگشایی کند؛ به اصطلاح زبان شناس‌ ها. و این آدم آمده و به سبک بیدل شعر گفته و چه قدر جالب و عالی. آدم باورش نمی‌ شود که اینقدر اینها... سپس هنگامی که چیره شدند، گفتند گور بابای زبان پارسی، شما زبان پارسی برایتان خوب نیست، شما بیایید اردو را که یک زبان محلی است، این را بگیرید بزرگش کنید و همین کار را کردند.

می‌ دانستند که زبان پارسی شاهنامه دارد، مثنوی دارد، سعدی دارد، حافظ دارد، نظامی دارد، می‌‌ تواند با شکسپیر کشتی بگیرد، ولی زبان اردو چیزی ندارد که با شکسپیر کشتی بگیرد. پس از مدتی، بچه‌ ی هندی می‌ گوید گور بابای این زبان اردو. من که می‌‌ توانم شکسپیر بخوانم، چرا این شعرهای ضعیف و این ادبیات چی‌ چی را بخوانم، اسلن زبانم را انگل ایسی می‌ کنم، چنانکه کردند.


ببینید آنهایی که روی زبان‌‌ های محلی ما فشار می‌ آورند که من آقا به لهجه‌ ی کدکنی بهتر است شعر بگویم، او می‌ داند چه کار می‌ کند، او می‌ داند که در لهجه‌ ی کدکنی، شاهنامه وجود ندارد، مثنوی وجود ندارد، نظامی وجود ندارد، سعدی وجود ندارد. این لهجه هنگامی که خیلی هم بزرگ بشود، چار تا داستان کوتاه و دو سه تا شعر بند تنبانی میراثش خواهد شد. آن بچه هم می‌گوید من فاتحه ی این را خواندم. من شکسپیر می‌ خوانم یا پوشکین می‌ خوانم.

الان شما فکر می‌ کنید روس‌ ها چه کار می‌ کنند در آسیای میانه ؟ در سرزمین آسیای میانه، روس‌ ها هم اکنون سیاستشان همین است. هر قومیت کوچکی را پر و بال می‌ دهند. می‌ گویند خلق قزاق و...، بگویید گور بابای ادبیات پارسی و سعدی و حافظ. شما بیایید لهجه‌ ی خودتان را، موسیقی خودتان را و... و ما برایتان کف می‌ زنیم، ما برایتان دانشکده و بخش در مسکو تشکیل می‌ دهیم. مطالعات قوم قزاق و چی و چی... . آن بچه‌ ی قزاق مدتی که خواند، می‌ گوید این زبان و فرهنگ قزاقی چیزی ندارد. من داستایوفسکی و چخوف و پوشکین می‌ خوانم، لرمانتف می‌ خوانم. فاتحه می‌ خوانم بر زبان و فرهنگ ملی خودم. روس می‌ شود.

زبان پارسی، این نظر من نیست که بگویید من یک شوونیست فارس هستم. زبان پارسی در همه کره‌ ی زمین با رباعیات خیام و مثنوی جلال‌ الدین و شاهنامه و سعدی و حافظ و نظامی و... شناخته می‌ شود در همه‌ ی دنیا. شکسپیر با آن نمی‌ تواند کشتی بگیرد. پوشکین با آن نمی‌ تواند کشتی بگیرد. اما با آن لهجه‌ ی محلی که تشویقت می‌ کنند، پس از مدتی نوه‌ ی تو، نبیره‌ ی تو، می‌‌ گوید گور بابای این زبان محلی خودم، من روس می‌ شوم، انگل ایسی می‌ شوم. شکسپیر می‌ خوانم، لرمانتف می‌ خوانم، پوشکین می‌ خوانم. این را ما هیچ بهش توجه نمی‌ کنیم.

ما نمی‌ خواهیم هیچ زبان محلی‌ ایی را از بین ببریم، چون این زبان‌ های محلی، پشتوانه‌ ی فرهنگی ما هستند. ما اگر این زبان‌ های محلی را حفظ نکنیم، بخش سترگی از فرهنگ مشترکمان را در کردار نمی‌ فهمیم. اما این زبان میان قومیت ها که هزاران سال همه‌ ی این اقوام درش همکاری و همیاری دارند...، هیچ قومی بر هیچ قوم دیگری تقدم ندارد در ساختن امواج این دریای بزرگ.


ما به این باید خیلی بیشتر از اینها اهمیت بدهیم. همین کار اکنون در آسیای میانه دارد می‌ شود، سه نسل، چار نسلِ دیگر بگزرد، بچه‌ های قزاق و ازبک و تاجیک، روس خواهند شد. اکنون منقطع هستند، با ما هیچ ارتباطی ندارند. پوتین اجازه نمی‌ دهد به اینها که خط نیاکانیشان را یاد بگیرند. نمی‌ خواهند گلستان سعدی و بوستان سعدی و نظامی بخوانند، سنگ گور پدربزرگشان را نمی‌ توانند بخوانند اینها.

انگل ستان آن شبه قاره ی هند را هم همینگونه کرد. نخست زبان پارسی را از بین برد، سپس گفت شما اردو بخوانید. اردو چه دارد که با شکسپیر کشتی بگیرد. خیلی مهم است، ما این را باید بدانیم. این زبان میان قومیتی ما منحصر در پارسی‌ زبانان نیست، همه‌ ی اقوام، همکاری کنندگان در آفرینندگی این فرهنگ و زبان هستند.

۱۳۹۷ آبان ۱۶, چهارشنبه

ایران ستیزی ولایت ماتحت فقیه

ایران اشغال شده، از ماهیت و هویت خود تهی گشته و استحاله شده است. آنچه که امروز به عنوان میراث ایرانی شناخته می شود، جملگی مصادره شدگانیست در چنگال اهریمن اسلام ناب محمدی اسیر.


کشوری که تاریخش را از آغاز اشغالش روایت می کنند و هیچ کس بدین مهم اندیشه نمی کند که هتا سرآغاز تمدنش را به زور شمشمیر و اشغال و کشتار و برده کشی، مصادره کرده اند. هر ایرانی در حالی بر نوروز پارسی می نشیند که آیات کثافته ی قرآن رجیم را قرقره می کند و از الله خونریز مدینة العرب التماس می کند که حال او را به حالی بهتر بگرداند. این خفت طلبی و سرافکندگی است که ملتی را الله زده و ستم پذیر کرده است و افسار امة را به دست ناکسانی داده است که به حکم دین و تقوا و ایمان، بر گرده ی آنان احکام موهوم آسمانی می رانند.

در حالی که خدایی وجود ندارد، دین بارگان ترسانده از آخرت موهوم، به پالان کشی اصحاب دین و اسلام عرب مشغولند و ثروت و قدرت خویش را به دست ناکسانی سپرده اند که تنها اندیشه ی شان، ماندگاری در قدرت و تداوم حکومت ناب محمدی در ایران است.

کشوری که اشغال شده، قهرمانانش خوار و پست انگاشته می شوند و تاریخش را جز آنچه که اسلام بدان تاخته است، تاریخی سراسر فساد و تباهی ارزیابی می کنند. هم به خاطر این سخنان است که چون بر زبان می رانم، آیت الله گوگل + تاکنون چند بار جستارهای مرا مشمول ممیزی هزرطش قرار داده و آنها را سانسور و حذف کرده است. 


هر ایرانی به شاهنامه می بالد و به یاد پیر سخن فردوسی بزرگ، به ایرانی بودنش افتخار می کند. حال آنکه رژیم اسلامی در همین ایران وبا زده ی اشغال شده، قهرمانان ایرانی نام برده شده در شاهنامه را پست گردانده و به جای آن، قهرمانان پلشت عرب الله پرستی را به جایگاه گزاف نامجویی و تفاخر نشانده است که خود از متجاوزان و اشغالگران و آدمکشان این سرزمین بوده اند. تا کی باشد که ایرانی خفیف، از خاکستر هزار و چار صد ساله ی خویش برخیزد و تومار عرب و دین بیابانیش را در هم پیچد.

اینجا اکنون سرزمین مردگان است. سرزمین اهریمنان و اهریمن صفتان. آنان که به بهانه ی مبارزه با امپریالیسم آمریکایی، بساط امپریالیسم اسلامی را بازگسترانده اند و به جای پذیرش خیانت های خود، در دشمنی به این کشور و مردمش همتش چند برابر به خرج می دهند و به جای افکندن چنگ و دندان برای جهان، به بلاهت تحمیلی خود به این امة می بالند و به دور زدن های بیهوده و هزینه زای تحریم ها، چون گاوانی بسته به آسیاب، ادامه می دهند.


...سخن نزد دانندگان خوارنیست
تو را اندرین کار دیدار نیست

اگر سعد با تاژ ساسان بدی
مرا رزم او کردن آسان بدی

ولیکن بدان کاخترت بی‌ وفاست
چه گوییم کامروز روز بلاست

تو را گر محمد بود پیش رو
بدین کهن گویم از دین نو

همان کژ پرگار این گوژپشت
بخواهد همی‌ بود با ما درشت

تو اکنون بدین خرمی بازگرد
که جای سخن نیست روز نبرد

بگویش که در جنگ مردن بنام
به اززنده دشمن بدو شادکام


آن روزگار که "رستم فرخزاد" برای دفاع از میهنمان ایران کشته شد و به همت فردوسی بزرگ جاوید نام گشت، امید آن می رفت که در آینده ی این سرسرای غم، نام این بزرگمرد ایران زمین و "مدافع ایران"، بر کوی و برزن نقش گیرد. اکنون اما که به اشغال دیرهنگام تازیان الله پرست می نگرم، نام دشمنان این سرزمین و خوارکنندگان این ملت را بر در و دیوار کشورشان می بینم. کشوری ویران و ملتی مسخ شده. مردمانی تهی از واقعیت نهاد خویش و پرستندگان کشندگان پدران و مادران خویش. این ملت، نفرین شده اند.

شعر فردوسی بزرگ پیرامون نبرد ایرانیان و تازیان الله پرست متجاوز و نبرد رستم با سعد وقاص
ابن کلب ابن وق و کشته شدن رستم فرخزاد
نام گزاری دو خیابان در ایران الله زده، به نام های سرکردگان تروریست یورش تازیان به
ایران ساسانی؛ عمر و سعد وقاص، دو سرکرده ی تازیان متجاوز عرب بودند که ایران
را اشغال نمودند



نام گزاری خیابانی به نام "کوروش" در اسراییل، در حالی که این پادشاه پارسی
و پدر ایرانیان، هتا یک خیابان یا هتا یک محله را هم به نام خود ندارد

۱۳۹۷ آبان ۱۵, سه‌شنبه

خمینی زادگی و خیانت: "شیتان بزرگ، آخوندپیشه می پذیرد"

از آستین کفتاران حکومتی، هر روزه هزاران بیلاخ به سوی امة پرورده ی گاو اندیش هواله می شود. سالیان سال است که دم خروس بی اعتقادی سرکردگان رژیم به خدای موهوم اما همیشه ادعا شده اش بیرون زده، اما مشتی ببعی همیشه گفته اند انشالا که گربه است !!

آخوند "نور الدین پیرموذن" نماینده ی رژیم از اردبیل، در جمهوری اسلامی راست کرد و در لس انجلس داماد شد. او رخت آخوندی را پس از ۴۰ سال "بخور و برین" روی امة و پارو کردن پول و ماتحت خوری از بالایی های رژیم، مال و منال را برداشت و رفت ینگه دنیا !!

آنان که طلبکار خدایید، خدایید
حاجت به طلب نیست، شمایید، شمایید

چیزی که نکردید گم، از بهر چه جویید ؟
کس غیر شما نیست، کجایید، کجایید ؟

در خانه نشینید و مگردید به هر در
زیرا که شما خانه و هم خانه خدایید

حضرت مولانا

به ازای تک تک حقوقی که از مردم پایمال شده است، هزاران انگل زاده و مزدور رژیم به ثروت و جاه و مقام رسیده اند و چون خوب می دانند نه خدایی هست و نه حساب و کتابی، هر کاری دلشان می خواهد انجام می دهند. دین افیون توده هاست و برای همینست که تنگدستان و مستمندان جامعه، همیشه از یقه چاک ترین های دین و اسلام بازی هستند.


از دیرباز این نویسندگان و شاعران و دانشمندان بوده اند که آموزگارانه، چراغ دانش و انسانیت را افروخته اند و این دین فروشان و خدافروشان بوده اند که آن چراغ را خاموش کرده اند. از دیرباز، آنان که می دانستند در پس این پرده ی جهان، نه پرده ای است و نه آخرتی و نه خدایی هست و نه حساب و کتابی، با شرافت و خرد خود و وجدانی سرشار از عشق به انسانیت، خدمت های بی شماری در حق مردمان کرده اند. آنان مردم را از خداپرستی باز داشته و به خردورزی سفارش کرده اند.

شاعری که الله پرستان به او انگ خداپرستی زده اند، لابلای سخنان جان افروزش، سخنانی را بر زبان رانده است که نشانگر از اوج خداناباوری اوست.

به دیگر سخن، شاخه ی درخت معرفتی که روشنگران در سرتاسر جهان پراکنده اند، فروغی و سلایی دارد که هرگز از بین نمی رود و چون خورشید جهان افروز، از آستان خاوران سربرمی کشد و می سوزد و می سوزاند. این طریقت و معرفتی است که به عاشقان وعده داده شده است و میزانی است از رعایت انسانیت و تجاوز به حقوق انسانی و فرقی است میان انسان پرستی و خداپرستی.



ای بی ایمانان و خردورزان جهان، متحد شوید و علیه مکتب ها و آیین های سرکوب و سانسور، دزدی و فحشا و قتل و چنایت و تجاوز بایستید و بدانید که دستاور همه ی مکتب های کنونی سیاسی و غیر سیاسی جهان، همین فاضلابی است که جهانیان به نام اسلام و مسیحیت و یهودیت، فاشیسم و سوسیالیسم و مارکسیسم و کمونیسم تحویل گرفته اند و اگر برازندگی انسان بیش از این وصله های ویرانگر و ناجور است، پس در همان خفت گاه اندیشه و پستی احساس بمانید که نه خردمندید که هیوانی هستید سخنگو.

خداناباوری یک الحاد و یک ارتداد ساده نیست. خداناباوری، یک کنشگری در راه روشنگری و افروختن چراغ دانایی و دانش و انسان دوستی است. آنچه که همه چیز را برای انسان مجاز و روا می دارد، جز ستم و تجاوز به حقوق دیگران را.




۱۳۹۷ مهر ۱۵, یکشنبه

​ زبان پارسی پیش از ورود ترکان، به آناتولی راه یافته بود - بخش نخست



سخنرانی "دریا اورس" رایزن نوین ترکیه در کتاب فروشی آینده:

امروز قرار است که من درباره ی وضعیت ادب و زبان پارسی، آموزش زبان پارسی و پژوهش های ایران شناسی در ترکیه خدمت شما عرایضی داشته باشم. بسیاری از شما مستحضرید که ترکیه و ایران، جدا از اینکه همسایه، دوست و برادرند، در تمام طول تاریخ از دید تاریخی و جغرافیایی به هم نزدیک بوده اند و مردم این دو کشور کنار هم زندگی کرده اند؛ من از پیش از تاریخ اسلام چیزی نمی گویم، اما پس از اینکه ترک ها از مرکز آسیای میانه به سوی آسیای کوچک (آناتولی) حرکت کردند، در نخستین وهله با فرهنگ و تمدن ایران روبه رو شدند و در درازنای سده ها و روزگاران طولانی، با ایرانیان زندگی کردند. هنگامی که ترک ها به ویژه سلجوقیان، پس از سال ۱۰۷۱ که از دروازه های آناتولی امروزی وارد ترکیه شدند، قوم ترک یا اغوز، بیزانس را شکست داد و آناتولی را به خاک اقوام ترک تبدیل کردند؛ در درازنای همه ی این رویدادها، از دید برهمکنش زبانی و ادبی، ترک ها هم از زبان پارسی و هم از زبان عربی بسیار استفاده کردند و واژگان بسیاری را وارد زبان خودشان کردند.

زبان ترکی، دوره های گوناگونی دارد؛ برای نمونه، زبان ترکی که در سده های ۱۲ و ۱۳ میلادی به زبان ترکی آناتولی مشهور است، کم کم داشت به یک زبان ادبی تبدیل می شد و آثار ادبی تازه ای آفریده می شد، ما می دانیم زبان و ادب پارسی با استفاده و الگوگیری از زبان عربی، راه خود را پیش از زبان ترکی پیدا کرده بود و آثار گرانقدری در نظم و نثر از خودش بر جای گزاشته بود. ترک ها همیشه از زبان و ادب پارسی به عنوان زبان ادبی استفاده کرده اند، در مدارس دوره ی عثمانی، دو زبان اسلام افزون بر زبان ترکی (عربی، پارسی، ترکی) که به آنها "زبان های سه گانه" می گفتند، آموزش داده می شد و یادگیری اینها از نشانه های روشنفکری یا تحصیل کرده بودن بود؛ افرادی که می خواستند دولتمرد یا سیاست مدار باشند و در سامانه ی دیوان سالاری قرار گیرند نیز، از این مدارس آموزش می دیدند و در میان دروسی که می خواندند، هتمن زبان پارسی هم وجود داشت.

زبان پارسی بیشتر به عنوان زبان ادبی مورد آویژه ی دوره ی عثمانی بود و زبان عربی به عنوان زبان دین کزایی اسلام مورد استفاده قرار می گرفت و کتاب های ویرانگر فقه و شریعت اسلام تحمیلی و هتا آخوندهای دین فروش عثمانی نیز، کتاب های عقایدی و کلامی خود را به زبان عربی می نوشتند.


پس از سده ی ۱۴ یا ۱۵، زبان ترکی رسمی شد و نخستین آثار بزرگ خود را به میان آورد. البته پیش از اینها هم، آثار بسیاری به زبان ترکی وجود داشت که به زیبایی و پختگی آثار دوره ی پسین نبودند. بنا بر این، بر اساس نیازهای دو زبانه ی ترک ها، کار فرهنگ نویسی دو زبانه و سه زبانه را آغاز کردند؛ برای نمونه، فرهنگ های عربی ترکی پارسی یا پارسی ترکی و... . سپس به مرور این فرهنگ نویسی منجر به نوشته شدن فرهنگ های منظوم شد که این فرهنگ ها واژگان پارسی را به نظم و شعر یاد می داد؛ در دوره های پسین که تحصیلات مردمی آغاز شد، زبان و ادب پارسی به عنوان یک درس وارد مدارس عثمانی شد، بیشتر از کتاب هایی مانند گلستان، بوستان، دیوان حافظ و … تدریس می شد. چون ترک ها دید مثبتی نسبت به زبان پارسی داشتند، شرح های بزرگ و ارزنده ای در شرح دیوان حافظ شیرازی، گلستان و بوستان سعدی، پندنامه ی عطار نیشابوری و بهارستان جامی به دست داده می شد؛ مانند شرح های مسعودی غزنوی که مهم ترین شارح حافظ شیرازی در دوره ی عثمانی به شمار می رود، ایشان اشعار حافظ را در مجلد های بزرگ و قطوری شرح کرده اند.

پروفسور دریا اورس ـ فرتور از متین خاکپور
برهمکنش ادبی ترک ها با زبان و ادب پارسی، خودش را بیشتر در ساحت نظم و نثر نشان می داد. برای نمونه با الگوگیری از شاهنامه ی فردوسی، به ویژه در دوره ی سلطان سلیم یکم و سلیمان یکم، شاهنامه نویسی در کاخ های سلطانان عثمانی به یک سنت تبدیل شد و نزدیک به دو سده، در زبان پارسی شاهنامه های بسیاری برای باز کردن حقایق رویدادهای دوران پادشاهان به زبان پارسی و در کنار آن به زبان ترکی تألیف شد؛ شاعران عثمانی در آغازه های کار خودشان از چکامه سرایان بزرگ زبان پارسی مانند سعدی، حافظ، سلمان، خواجو، نظامی و فردوسی الگوگیری و تقلید می کردند و کم کم با استفاده از درونمایه های مشترک شعر سبکمند که در ترکیه به آن ادبیات دیوانی می گویند - زیرا آویژه مندان بسیاری در محافل و کاخ های سلاطین عثمانی داشت - آثاری را آفریدند؛ ما در آغازه های سده ی ۱۴ میلادی شعرایی همانند نجاتیگیل و احمد پاشا را داریم که اینها مستقیمن از آثار حافظ و سعدی تاثیر پذیرفته اند و برخی از درونمایه های آنها را در قطعات و اشعار خودشان استفاده کرده اند.

هم زمان با دوره ی سبک هندی در شعر ایرانی، شعر ترکی به اوج خود رسید؛ در سده های ۱۵ و ۱۶، سلطان الشعرای باقی، شاعر دربار سلطان سلیمان یکم، به عنوان بزرگ ترین شاعر آناتولی شناخته می شد. در سده های ۱۷، ۱۸ و ۱۹، کم کم ادبیات هر دو کشور به سوی مفاهیم غربی روی آورد و به شکل دیگری راه خودشان را پیدا کردند؛ در دوره ی پس از سده ی ۱۹ که ما تنظیمات داشتیم، امپراتوری عثمانی برای نخستین بار مفاهیم غربی را وارد کشورش کرد، زیرا از حقوق اروپایی ها الگوگیری می کرد و با تقلید از قوانین آنها، دوباره قوانین خود را تنظیم می کرد و به این ترتیب ادبیات غربی در ترکیه شکل گرفت.

با این اوصاف، زبان و ادبیات پارسی تا دوره جمهوری، در مدارس یعنی آموزش دبستان، راهنمایی و دبیرستان، به عنوان یک یکای درسی قرار می گرفت و همچنان آثار سبکمند زبان پارسی همانند گلستان، بوستان و ...، در ترکیه مورد آویژه ی دانشجویان و مردم بود. پس از دوره ی جمهوری در سال ۱۹۲۸، ترکیه واژهای عربی را ترک کرد و استفاده از واژهای لاتین را آغاز کرد که این برای ترکیه یک انقلاب فرهنگی بزرگ بود. امروزه افرادی هستند که به این دگرش انتقاد می کنند و می گویند ما می بایست همچنان از واژهای عربی استفاده می کردیم، اما اینها دیگر به تاریخ پیوسته است و اکنون نزدیک به ۹۰ سال است که ترکیه از واژهای لاتین استفاده می کند و برگشتن به گزشته ممکن نیست.

توضیح:
"این واژگان که وی آنها را عربی می خواند، سرچشمه ای پارسی دارند و از الفبای پارسی گرفته شده اند. در واقع، الفبای پارسی به الفبای عربی تبدیل شد و سپس این الفبای عربی مورد استفاده ی خود ایرانیان قرار گرفت. آنچه که امروز به عنوان الفبای پارسی استفاده می شود، الفبای پارسی باستان است که در گزاری تاریخی، از زبان عربی گزر کرده و دوباره به میهن خویش ایران بازگشته است.

همچنین، بازگشت به الفبای نیاکان و دوری از بیگانه پرستی، موجی است که از تاجیکستان تا ترکیه را دارد درمی نوردد و اگر یک شبه الفبایی هزاران ساله را با خیانت و ندانم کاری به کنار گزاشتید و بیگانه پرستانه، الفبای لاتین را برگزیدید، پس بسیار آسان تر خواهد بود که الفبایی بی ریشه را یک شبه برانداخت و به الفبای نیاکانی روی آورد. این توجیهات را تنها خران می پذیرند که الفبای ترکیه، همین الفبای چرند چغوری کنونی باقی بماند".

۱۳۹۷ مهر ۱۴, شنبه

به بهانه ی گزینش بانو "ژیلا مساعد" به هموندی فرهنگستان بسیار بحران زده ی سوئد

او جانشین نویسنده ی شرافتمند و توانای سوئدی "شرشتین اکمن" شد که از سال ۱۹۸۹ در اعتراض به همین فرهنگستان چپگرا که حاضر نشد علیه فتوای قتل "سلمان رشدی" از سوی خمینی گجستک اعلام موضع کند، از شرکت در نشست های ان خودداری کرده بود.


نویسنده ی شرافتمند دیگری به نام "لارش یلنستن" هم به همین خاطر از شرکت در نشست های این فرهنگستان خودداری کرد.

اما "یان میردال"، کمونیست تبهکاری که منکر فاجعه ی یهودی کشی "هولوکاست"، مدافع کشتار چند ملیونی چینی ها در دوران فاشیسم مارکسیستی مائو موسوم به "انقلاب فرهنگی" این کشور، مدافع "پول پت" جنایتکار، کشتار مردم از سوی "خمرهای سرخ" مارکسیست در کامبوج بود، "سلمان رشدی" را محکوم و به شدت از خمینی حرامزاده پدافند کرده و می کند. این تبهکار کمونیست، چند سال پیش میهمان ویژه ی اشغالگران اسلامی در تهران، در سالروز اشغال کشورمان بوده و قالیچه ی بسیار گران قیمتی که به قیمت خون ایرانی ها تهیه شده است را مزد گرفت.

این تبهکار کمونیست، فرزند دو تبهکارسوسیال دمکرات سوئدی به نام های "آلوا و گنار میردال" می باشد که تنها یکی از تبهکاری هاشان طرح و اجرای "نژاد پرستانه"ی عقیم سازی گروه هایی در سوئد بوده است. گزینش نویسنده ی برنده جایزه ی نوبل ادبیات، از خویشکاری های این فرهنگستان است که شوربختانه همواره سمت و سویی چپ گرایانه ی سیاسی داشته است.
به سبب اوج گیری بحران و فساد دراین فرهنگستان، هییت رییسه "بنیاد نوبل" اعلام داشته که شاید پروانه ی گزینش نویسنده ی برنده ی این جایزه را به آنها ندهد.


امید که بانو "ژیلا مساعد"، پروانه استفاده ازموقعیت خود را به تبهکاران الله پرست و کمونیست، نازی و سوسیالیستی که باعث فرار ملیون ها ایرانی از جمله خودش شده اند را ندهد.

پیروز پیروزی

۱۳۹۷ فروردین ۲۶, یکشنبه

نیم درویش صورت و پرورده ی نعمت بزرگانم

بزرگی را پرسیدم در معنی این حدیث که اَعدی عدوِّک نَفسُک الَّتی بینَ جَنبیکَ گفت به حکم آن که هران دشمنی را که با وی احسان کنی دوست گردد مگر نفس را که چندان که مدارا بیش کنی مخالفت زیادت کند.

مراد هر که بر آری مطیع امر تو گشت
خلاف نفس که فرمان دهد چو یافت مراد


جدال سعدی با مدعی در بیان توانگری و درویشی
یکی در صورت درویشان نه بر صفت ایشان در محفلی دیدم نشسته و شنعتی در پیوسته و دفتر شکایتی باز کرده و ذم توانگران آغاز کرده سخن بدین جا رسانیده که درویش را دست قدرت بسته است و توانگر را پای ارادت شکسته. مرا که پرورده نعمت بزرگانم این سخن سخت آمد گفتم ای یار توانگران دخل مسکینان اند و ذخیره گوشه نشینان و مقصد زائران و کهف مسافران و محتمل بار گران بهر راحت دگران.

دست تناول آنگه به طعام برند که متعلقان و زیر دستان بخورند و فضله مکارم ایشان به ارامل و پیران و اقارب و جیران رسیده

توانگران را وقف است و نذر و مهمانی
زکات و فطره و اعتاق و هدی و قربانی

خداوند مکنت به حق مشتغل
پراکنده روزی پراکنده دل


اگر قدرت جودست و گر قوت سجود توانگران را به میسر شود که مال مزکّا دارند و جامه پاک و عرض مصون و دل فارغ و قوت طاعت در لقمه لطیف است و صحت عبادت در کسوت نظیف پیداست که از معده خالی چه قوّت آید وز دست تهی چه مروّت وز پای تشنه چه سیر آید و از دست گرسنه چه خیر

مور گرد آورد به تابستان
تا فراغت بود زمستانش


عشا بسته و یکی منتظر
عشا نشسته هرگز این بدان کی ماند
پس عبادت اینان به قبول اولیتر که جمعند و حاضر نه پریشان و پراکنده خاطر اسباب معیشت ساخته و به اوراد عبادت پرداخته عرب گوید اَعوذ بالله مِنَ الفقر المُکِّبِ و جوارِ من لا یُحَبّ وَ در خبرست الفقرُ سوادُ الوجهِ فی الدّارین. گفتا نشنیدی که پیغمبر علیه السلام گفت الفقرُ فخری. گفتم خاموش که اشارت خواجه علیه السلام به فقر طایفه‌ ای است که مرد میدان رضایند و تسلیم تیر قضا، نه اینان که خرقه ابرار پوشند و لقمه ی ادرار فروشند.

ای طبل بلند بانگ در باطن هیچ
بی توشته چه تدبیر کنی دقت بسیج

روی طمع از خلق بپیچ از مردی
تسبیح هزار دانه بر دست مپیچ

درویش بی معرفت نیارامد تا فقرش به کفر انجامد کادَ الفقرُ اَنْ یَکونَ کفراً که نشاید جز به وجود نعمت برهنه‌ای پوشیدن یا در استخلاص گرفتاری کوشیدن و ابنای جنس ما را به مرتبه ایشان که رساند و ید علیابه ید سفلی چه ماند نبینی که حق جلّ و علا در محکم تنزیل از نعیم اهل بهشت خبر میدهد که اولئکَ لَهم رزقٌ معلومٌ تا بدانی که مشغول کفاف از دولت عفاف محرومست و ملک فراغت زیر نگین رزق معلوم.

حالی که من این سخن بگفتم عنان طاقت درویش از دست تحمل برفت تیغ زبان بر کشید و اسب فصاحت در میدان وقاحت جهانید و بر من دوانید و گفت چندان مبالغه در وصف ایشان بکردی و سخن‌های پریشان بگفتی که وهم تصور کند که تریاق اند یا کلید خزانه ارزاق مشتی متکبر مغرور معجب نفور مشتغل مال و نعمت مفتتن جاه و ثروت که سخن نگویند الاّ به سفاهت و نظر نکنند الاّ به کراهت. علما را به گدایی منسوب کنند و فقرا را به بی سر و پایی معیوب گردانند و به عزت مالی که دارند و عزّت جاهی که پندارند برتر از همه نشینند و خود را به از همه بینند و نه آن در سر دارند که سر به کسی بردارند بی خبر از قول حکما که گفته اند هر که به طاعت از دیگران کمست و به نعمت بیش به صورت توانگرست و به معنی درویش.


گر بی هنر به مال کند کبر بر حکیم
کون خرش شمار، و گرگا و عنبرست

به رنج و سعی کسی نعمتی به چنگ آرد
دگر کس آید و بی سعی و رنج بر دارد

شدید بر گمارند تا بار عزیزان ندهند و دست بر سینه صاحب تمیزان نهند و گویند کس اینجا در نیست و راست گفته باشند

گفتم به عذر آن که از دست متوقعان به جان آمده‌اند و از رقعه گدایان به فغان و محال عقلست اگر ریگ بیابان در شود که چشم گدایان پر شود هر کجا سختی کشیده‌ای تلخی دیده‌ای را بینی خود را بشره در کارهای مخوف اندازد و از توابع آن نپرهیزد وز عقوبت ایزد نهراسد و حلال از حرام نشناسد

وگر نعشی دو کس بر دوش گیرند
لئیم الطبع پندارد که خوانیست

بریده الا به علّت درویشی شیرمردان را به حکم ضرورت در نقبه‌ای گرفته‌اند و کعب‌ها سفته و محتمل است آن که یکی را از درویشان نفس امّاره طلب کند چو قوّت احسانش نباشد به عصیان مبتلا گردد که بطن و فرج توام اند یعنی فرزند یک شکم اند مادام که این یکی بر جایست آن دگر بر پاست.


شنیدم که درویشی را با حدثی بر خبثی گرفتند با آنکه شرمساری برد بیم سنگساری بود گفت ای مسلمانان قوّت ندارم که زن کنم و طاقت نه که صبر کنم چه کنم لا رهبانیة فی الاِسلام وز جمله مواجب سکون و جمعیت درون که مر توانگر را میسر میشود یکی آنکه هر شب صنمی در برگیرد که هر روز بدو جوانی از سر گیرد صبح تابان را دست از صباحت او بر دل و سر و خرامان را پای از خجالت او در گلمحالست که با حسن طلعت او گرد مناهی گردد یا قصد تباهی کند.

دلی که حور بهشتي ربود و يغما کرد
کی التفات کند بر بتان یغمایی

چون سگ درنده گوشت یافت نپرسد
کین شتر صالحست یا خر دجّال

با گرسنگی قوّت پرهیز نماند
افلاس عنان از کف تقوی بستاند

که براندی به دفع آن بکوشیدمی و هر شاهی ک بخواندی به فرزین بپوشیدمی تا نقد کیسه همت در باخت و تیر جعبه حجت همه بیانداخت

دین ورز و معرفت که سخندان سجع گوی
بر در سلاح دارد و کس در حصار نیست


تا عاقبت الامر دلیلش نماند، ذلیلش کردم. دست تعدی دراز کرد و بیهده گفتن آغاز و سنت جاهلان است که چون به دلیل از خصم فرومانند سلسله خصومت بجنبانند. چون آزر بت تراش که به حجت با پسر بر نیامد به جنگش برخاست که لئنَ لَم تَنتهِ لاَرْجُمنَّکَ. دشنامم داد سقطش گفتم گریبانم درید زنخدانش گرفتم.

انگشت تعجب جهانی
از گفت و شنید ما به دندان

القصه مرافعه این سخن پیش قاضی بردیم و به حکومت عدل راضی شدیم تا حاکم مسلمانان مصلحتی جوید. قاضی چو حیلت ما بدید و منطق ما بشنید سر به جیب تفکر فرو برد و پس از تأمل بسیار بر آورد و گفت ای آنکه توانگران را ثنا گفتی و بر درویشان جفا روا داشتی بدان که هر جا که گلست خارست و با خمر خمارست و بر سرگنج مارست و آنجا که درّ شاهوار است نهنگ مردم خوار است. لذت عیش دنیا را لدغه اجل در پس است و نعیم بهشت را دیوار مکاره در پیش.

نظر نکنی در بوستان که بید مشکست و چوب خشک همچنین در زمره توانگران شاکرند و کفور و در حلقه درویشان صابرند و ضجورمقرّبان حق جل و علا توانگرانند درویش سیرت و درویشانند توانگر همت و مهین توانگران آنست که غم درویش خورد و بهین درویشان آنست که کم توانگر گیرد و من یَتوکل علی اللهِ فهوَ حَسبُهُ.


پس روی عتاب از من به جانب درویش آورد و گفت ای که گفتی توانگران مشتغلند و ساهی و مست ملاهی نَعَم طایفه‌ای هستند برین صفت که بیان کردی قاصر همت کافر نعمت که ببرند و بنهند و نخورند و ندهند و گر به مثل باران نبارد یا طوفان جهان بر دارد به اعتماد مکنت خویش از محنت درویش نپرسند و از خدای عزّوجل نترسند و گویند

ار از نیستی دیگری شد هلاک
مرا هست، بط را ز طوفان چه باک

قومی برین نمط که شنیدی و طایفه‌ای خوان نعمت نهاده و دست کرم گشاده طالب نامند و معرفت و صاحب دنیا و آخرت چون بندگان حضرت پادشاه عالم عادل مؤید مظفر منصور مالک ازّمه انام حامی ثغوراسلام وارث ملک سلیمان اعدل ملوک زمن مظفر الدنیا و الدین اتابک ابی بکر سعد ادام الله ایامه و نصر اعلامه

خدای خواست که بر عالمی ببخشاید
ترا به رحمت خود پادشاه عال کرد


قاضی چون سخن بدین غایت رسید وز حد قیاس ما اسب مبالغه گذرانید بمقتضای حکم قضاوت رضا دادیم و از مامضی در گذشتیم و بعد از مجارا طریق مدارا گرفتیم و سر به تدارک بر قدم یکدگر نهادیم و بوسه بر سر و روی هم دادیم و ختم سخن برین بود

مکن ز گردش گیتی شکایت، ای درویش
که تیره بختی اگر هم برین نسق مردی

توانگرا چو دل و دست کامرانت هست
بخور ببخش که دنیا و آخرت بردی

۱۳۹۷ فروردین ۱۷, جمعه

لختی اندر باب شاملو و روایتی تازه

شاملو را بسیار کسان می پرستند و بزرگش می دارند زانروی که ادیبی فرزانه و شعاری زبردست است و توانسته بر چکاد ادب پارسی رحل اقامت خویش بیفکند و بدان تفاخرهاست. لیک اندرک توجهات موشکافانه ی بیشتر، با نگاهی به تاریخ زندگی و رفتار و کردارش، هم از این حیث که وی را عملیت سیاسی و نیز فعالیت ادبی بوده است، می توان به شخصیت وی ورای غبارهای تعصب و جناحی پرداخت.


شاملو را بهتر است این بار و در این نقد، از زبان کسی بشناسیم که با وی زندگی کرده است، آن هم نه یک سال و دو سال، که سالیان دراز و پیوسته و هم نخستین کسی بوده است که با وی مصاحبه کرده و او را به مردم شناسنده است: "فرهنگ فرهی".

شاملو بسیار شعارهای زیبا و به قول خود و همسر و هوادارانش - که از قضا خود نویسنده ی این مقال نیز از خیل ایشان است به جهت ادبی و شعری - شعرهایی اجتماعی سروده است که البته سیاسیند؛ و او همچنین مترجم زبردستی است با نگاهی منتقدانه به همه چیز !! و این انتقاد تا بدان پایه پیش می رود که خوانندگان موسیقی سنتی ایرانی را با نگاه تحقیر آمیز "عرعر کردن" می نگرد و ضمن فحاشی به فردوسی بزرگ و نقد بی انصافانه و مغلطه ی "تداخل زمانی"، نه تنها شخصیت حکیم فردوسی را لگدکوب می کند، آن هم به جای نقد سازنده و برشمردن اشکال کار احتمالی و تجزیه و تحلیل علمی، که از این مهم غفلت می ورزد که اساسن این سخنان فردوسی نیست که در شاهنامه آشکار می گردند، بلکه فردوسی این روایات و ماجراها را به شعر درآورده است و با ذوق شاعرانه پرداخته است.

ضمن این ناآشنایی آغازین با شاهنامه اما، او به تصحیح حافظ نیز دست می زند که در این مهم هم بسیار ناکام می ماند. هتا سخن از کم سوادی و هتا بی سوادی شاملو تا بدان پایه می رسد که وی، هتا چم و معنای برخی واژگان را نیز نمی دانسته و ضمن خوانش اشعاری از خیام و حافظ، آنها را به نادرستی ادا می کند که در این ویدیویی که در خدمتتان قرار می گیرد، جناب "بهرام مشیری" به توضیح این مورد نیز می پردازد.


اما دو سخن که به تازگی از زبان جناب فرهنگ فرهی پیرامون شاملو رانده شده است، دو چیز است که تاکنون بر همه پوشیده بوده است؛ یکی اینست که شاملو واجد شخصیتی بود که در نخستین دیدار خود با فرهنگ فرهی، از وی می خواهد که شب را در منزل ایشان بگزراند که به گفته ی فرهی، این ماندن ها آن قدر به درازا می کشد که هتا پس از ازدواج کردن جناب فرهی، شاملو باز هم در همان خانه ای که خود فرهی در آن داماد سر خانه بوده است، می ماند !!

و دومین نکته اینکه در زمانه ای که شورش ننگین ۵۷ در ایران در حال رخ دادن بود، شاملو به پشتوانه ی پرداخت هزینه ای که شخص شهبانو "فرح پهلوی" آن را پذیرفته بود، به جهت درمان به لندن می رود و در همان هنگام که وی برای مداوا در بیمارستان به سر می برده است، مجله ای را با عنوان "ایران شهر" به چاپ می رساند که از میان نسک های چاپ شده، پانصد نسک آن نیز به ایران فرستاده می شود و در این مجله چیزی نبود جز لعن و بد و بیراه به شخص شاه کشور و شخص شهبانو !! جناب فرهنگ فرهی هتا این مورد را عنوان می کند که شاملو از بازگشت به ایران نیز ترس داشت.

این نمک به حرامی و این پستی و رذالت، آن هم از فردی ادیب با آن پیشینه و کبکبه و دبدبه، هرگز متوقع نبوده است و اینک پرده از این تاریکی تاریخی نیز برکنار می رود.


از دید فرهنگ فرهی، رفتار شاملو روی هم رفته، یک "فرهنگ ستیزی" بوده است و از همینروی نیز بود که با سعدی بزرگ چنان بد سخن گفت و با فردوسی حکیم آنچنان به گزاف به نادرستی زبان برتافت و در عین حال، برخی چکامگان از آمریکای لاتین را به فرهنگ ایرانی می فروخت. بهرام مشیری در همین هنگام بر این باور است که این رویکرد ضد فرهنگی یا فرهنگ ستیزی شاملو، از برای چاپلوسی برای حزب خائن توده بوده است، در حالی که فرهنگ فرهی همچنان وی را مردی ستیزنده با فرهنگ ایران برمی شمارد.

بزرگش نخوانند اهل خرد
که نام بزرگان به زشتی برد

همین جستار در کیهان سوئد

۱۳۹۶ اسفند ۲۲, سه‌شنبه

حد تقوا

حد تقوا که شاید بتوان به جای واژه ی عربی و اسلامی "تقوا"، واژه ی پارسی "پرهیزگاری" را گزاشت، کجاست ؟ این پرسشی است که نخست لازم است معنا و تعریف تقوا و پرهیزگاری را برایش جست.


پرهیزگاری و تقوا، بنا بر تعریف رسمی دکان دین فروشی شیعه که در "ویکی شیعه" موجود است، تعریفی گسترده و تو در تو و پیچیده است که خواننده می تواند آن را در پیوندی که گزاشته شده است، بخواند. اما چکیده اینکه، تقوا "اصطلاحی است اخلاقی به معنای خویشتن‌ داری در اطاعت از دستورات الهی و دوری از گناهان". اما حد و حدود این "خویشتن داری" و "پیروی از دستورهای الله" و "دوری از گناهان"، بنا بر  اصولی اخلاقی که اسلام مدعی آنست، چیست ؟

اسلام دین و مکتبی است که هر کردار زشت و ناپسند و ناشایستی را، با "مغلطه ای زبانی" زیبا کرده است و این سبب گمراهی در تاریخ شده است. برای نمونه، "آدم کشی" یا "قتل نفس"، کار بدی است یا کار بدی نیست ؟ اما اسلام پاسخی آشکار و صریح نمی دهد که "آدم کشی" کار بدی است، بلکه به الله پرست این "اخلاق اسلامی" را تزریق و القا می کند که: "قتل نفس و آدم کشی  کار خوبی است، به شرط آنکه مقتول یا مقتولان، از دسته ی «کفار» باشند"؛ و اینگونه است که الله پرستان رافزی و سلفی، هم از خود و هم از یکدیگر کشتارها کرده و می کنند، چون برداشتشان این است که طرف مقتول از دسته ی کفار است !!

الله پرستان، چون جانورانی وحشی در قالب انسان یا همان زامبی می باشند که نه تنها به خودشان رحم نکرده و نمی کنند، بلکه هر انسان دیگری از مسیحی و بابی و یهودی و زرتشتی و هندو و بودایی و زندیق و بهایی و... را نیز از دم تیغ گزرانده و می گزرانند و این امری است که هر ناخلف زاده ی منکر این واقعیات خونبار اسلام، با دیدن بوکوحرام و القاعده و جمهوری اسلامی و داعش و طالبان و جند الله و حزب الله و جیش العدل و...، نمی توان دیگر از آن فرار کند و این کار و ظیفه ی روشنگران و حقیقت جویان است که این جماعت زباله را با واقعیت تهوع آوری و تنفر آمیز و کین جویی که در آن به سر می برند، روبرو کنند.

دیگر نمونه ی این "تقوای کزایی اسلامی"، گرفتن و مصادره و دزدی اموال و دارای مردم است، که آیا اساسن این کار، کار خوبی است یا بدی است ؟؟ این بار نیز، الله پرستان مغلطه کرده و می گویند که "گرفتن اموال مردم" هیچ اشکالی ندارد که هیچ، مالشان مباح و خونشان هدر است، اگر کافر و مشکر باشند !! و این دزدی مال نامش دزدی نیست، بلکه غنیمت است !!



اینگونه است که آخوندها، راویان اصیل دین هنیف محمدی، جان و مال ملیون ها انسان را گرفته و آن را از آن خود دانسته اند و البته یک پنجمش را به عنوان خمس به عمام همیشه غائب موهوم پرداخته اند که البته گیر کلان شیاد آخوند یا رهبر و خلیفه و عمام وقتشان آمده است !!


انسان ۲۰۱۸ در ایران و دیگر ممالک استبداد زده ی الله زده، موجودی است که از لحاظ خرد اندیشه و تجربه ی زندگی در راستای خردورزی و دور اندیشی و نوع دوستی، در روزگار سنگ یا به گفته ی عربش در عصر حجر زندگی می کند و این قوانین مشعشع اسلام کزا هستند که بر جان و مال و ناموس وی چیره اند و حکم می رانند. این چنین است که الله پرستان در عن و گه خود غلت می زنند و در استفراغ های مذهبی و استدلال های تعصب آمیز دینی خود زندگی می کنند و فرزند به بار می آورند. این چنین تاریخی، سرفن یک "اتلاف وقت" بوده است، نه بیشتر.

اینگونه بود که با شریعت های زرنشتی و یهودی و مسیحی و هزاران البته اسلامی، ما دگر اندیشان که به گونه ای دیگر می اندیشیدیم و آزادی خود را در این دیگرگونگی می جستیم، تبدیل به "قربانیان همیشگی تاریخ" شدیم.

ما باید که دست از مظلوم نمایی - نه بدان معنا که ستمدیده و ستم کش نبوده ایم و بر ما ستمکاری ها و جفاها نرفته است -، برداریم و از این "نقش قربانی بودن" بیرون بیاییم. اما در میان ما، از آنجا که دسته های بسیاری از مردم ما، همبستگی لازم و دلاوری لازم و شرایط لازم را ندارند، دست روی دست گزاشته، خداخدا کنان این آرزوی وهمی را در دل های خونین و سیاه خود می پرورانند که کسی از جایی ظاهر شود و از غیبت به درآید و یک منجی سر و کله اش پیدا شود تا بلکه ما را از این رنج و قربانی بودن و قربانی شدن نجات دهد !!

ایرانیان چگونه می توانند ولع خود را برای مادیات و پول مهار کنند ؟ چگونه است که مردمی "حریص و طماع"، با این خباثت فکر و پلیدی اندیشه، هزاران سال زیسته اند و نامش را تمدن گزاشته اند ؟ و چگونه شد که اسلام کزا توانست بر جان و مال و ناموس ما طمع کند و بر کشور ما و نسل های ما چیره گردد ؟

باید دانست که "حریص" آن ناکسی است که در گردآوری و داشتن هر چیز، بیش از نیاز خود می خواهد و "طماع" آن ناکسی است که به داشته های دیگران رشک و حسادت برده، بر خود دست درازی و تجاوز به جان و مال و ناموس دیگری را جایز می شمارد. من اینگونه این دو را معنی کرده ام و چون نیک بنگریم، به سختی می توان یک تن را یافت که "ناکسی حریص و طماع" نباشد.

پس آسان ترین راه برای نان به نرخ روز خوران آنست که کتمان حقیقت کرده، این اصل اخلاقی انسانی و نه اسلامی و دینی، مبنی بر "تقوا پیشگی" و "پرهیزگاری" و "دوری جستن از حرص و طمع" را به وادی فراموشی سپارند و بکنند هر آنچه دلشان می خواهد و این چنین به بقای اسلام و ماندگاری رژیم ولایت فقیه، کمک ها نمایند (تف بر ایشان).


فقیرمان حریص پول است و دارایمان طماع پول !!

زراندوز، بر خودروی گران قیمتش می نشیند تا به مردم فخر فروشد و روحیه ی "طمع ورزی" و "حریص بودن" را در دل آنان زنده نگاه دارد و آن را تقویت کند. دشمنی و کینه ی فقیر و غنی نسبت به یکدیگر، بافت اجتماعی ایران را تشکیل داده است و هم این دله های زباله بوده اند که تمدن را در این کشور شکل داده اند که بوی تفعن اسلامیش از هر کران و وجهش به مشام می رسد.


اینگونه است که در میان ما ایرانیان، همیشه بسیار ناکسان بوده اند که از برای پول، به مردم و میهن خود خیانت کرده و برای پول، میهن فروشی کرده اند.

عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است
کار بد مصلحت آنست که مطلق نکنیم

"حد اخلاق چیست ؟" را، باید تعریف نمود و باید دانست و فهمید که اگر کاری بد است، "مطلقن" آن را انجام ندهیم. این آموزه ی حافظ است که اخلاق ناب و پاک انسانی را برای پارسی زبانان بیان می کند، که دقیقن مخالف اخلاق اسلامی است؛ چرا که در اخلاق اسلامی، تجاوز به زن دیگری بد است، اما تجاوز به زن کافر و مشرک، حلال اندر حلال است و الله پرست می تواند کنیز یا "برده ی جنسی" را از فرد یا قوم مغضوب، به زور شمشیر و تجاوز بگیرد !! قوانین اسلامی، ضد بشریند نه اخلاقی.

گفتیم و رفتیم...

ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم

عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است
کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم

رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنیم
سر حق بر ورق شعبده ملحق نکنیم

شاه اگر جرعه رندان نه به حرمت نوشد
التفاتش به می صاف مروق نکنیم

خوش برانیم جهان در نظر راهروان
فکر اسب سیه و زین مغرق نکنیم

آسمان کشتی ارباب هنر می‌شکند
تکیه آن به که بر این بحر معلق نکنیم

گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم

حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم بر او
ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم