Google Ad

‏نمایش پست‌ها با برچسب زنان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب زنان. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۴ مرداد ۲۶, یکشنبه

همسران پیامبر اسلام (ص) در بستر تاریخ و حکمت

پیامبر اسلام (ص)، در طول زندگی مبارک خود، با زنانی ازدواج کرد که هر یک از این پیوندها حامل پیامی الهی، اجتماعی یا انسانی بود. برخلاف تصور برخی، این ازدواج‌ها نه از روی شهوت، بلکه با اهدافی چون حمایت از زنان بی‌پناه، اصلاح رسوم جاهلی، پیوند سیاسی با قبایل مخالف، و تبلیغ اسلام صورت گرفت. بررسی دقیق این ازدواج‌ها، ما را با حکمت‌های نهفته در سیره نبوی آشنا می‌سازد.


۱. حضرت خدیجه (س)

نخستین و تنها همسر پیامبر تا زمان وفاتش.  

پیامبر در ۲۵ سالگی با حضرت خدیجه، بانویی ثروتمند، خردمند و مؤمن ازدواج کرد.  

او تمام دارایی‌اش را در راه اسلام خرج کرد و نخستین زن مسلمان بود.  

مادر حضرت فاطمه زهرا (س) و تنها زنی که از پیامبر صاحب فرزند شد.  

پیامبر تا پایان عمر حضرت خدیجه با هیچ زن دیگری ازدواج نکرد و همواره از او با احترام یاد می‌کرد.


۲. سوده بنت زمعه

پس از وفات حضرت خدیجه، پیامبر با سوده ازدواج کرد؛ زنی مسن، بیوه، و دارای پنج دختر.  

در آن زمان، شرایط سختی داشت و پیامبر برای حمایت از او و دخترانش با وی ازدواج کرد.  

این ازدواج کاملاً حمایتی بود، نه سیاسی و نه شهوانی.


۳. عایشه بنت ابوبکر

دختر ابوبکر، از قبیله بنی‌تیم.  

ازدواج با او جنبه سیاسی داشت؛ پیامبر می‌خواست با قبایل قدرتمند قریش پیوند برقرار کند.  

در متن آمده که برخی بعدها از این ازدواج سوءاستفاده کردند و نسبت‌هایی مانند "خال مؤمنان" به برادر عایشه دادند، در حالی که همین نسبت را به محمد بن ابی‌بکر ندادند چون در خانه حضرت علی بزرگ شده بود.  

این ازدواج در سن پایین صورت گرفت، اما در آن زمان در فرهنگ عربی رایج بود.


۴. حفصه بنت عمر

دختر عمر بن خطاب، از قبیله بنی‌عدی.  

شوهرش در جنگ شهید شد و پیامبر برای حمایت از او با وی ازدواج کرد.  

این ازدواج نیز سیاسی بود، برای پیوند با قبیله عمر و تقویت وحدت مسلمانان.


۵. ام‌سلمه (هند بنت ابی‌امیه)

شوهرش در جنگ احد شهید شد و دارای فرزندان یتیم بود.  

پیامبر برای حمایت از او و فرزندانش با وی ازدواج کرد.  

در متن آمده که ام‌سلمه زنی خردمند بود و در تصمیمات مهم مانند صلح حدیبیه نقش مشورتی داشت.


۶. زینب بنت خزیمه

بیوه‌ی عبیده بن حارث که در بدر شهید شد.  

زنی مسن و فقیر بود که پیامبر برای حمایت از او با وی ازدواج کرد.  

او به "ام‌المساکین" معروف بود و مدت کوتاهی پس از ازدواج وفات یافت.


۷. جویریه بنت حارث

دختر رئیس قبیله بنی‌مصطلق، ابتدا اسیر جنگی بود.  

پیامبر او را آزاد کرد و سپس با وی ازدواج کرد.  

این ازدواج باعث شد بسیاری از مسلمانان اسیران آن قبیله را آزاد کنند.  

در متن آمده که پیامبر با این کار، دل‌های بسیاری را جذب کرد و دشمنی‌ها را کاهش داد.


۸. ام‌حبیبه (رمله بنت ابی‌سفیان)

دختر ابوسفیان، همسر عبدالله بن جحش که در حبشه مسیحی شد.  

پیامبر از راه دور با او ازدواج کرد، با واسطه‌ی نجاشی پادشاه حبشه.  

در متن آمده که پیامبر مهریه را از طریق نجاشی پرداخت کرد.  

ابوسفیان وقتی دید ام‌حبیبه پسردار نشد، دختر دومش را هم پیشنهاد داد، اما پیامبر نپذیرفت و فرمود: «دختران و خواهرانتان را بر من عرضه نکنید.»


۹. صفیه بنت حیی بن اخطب

از یهودیان بنی‌نضیر، پس از فتح خیبر اسیر شد.  

پیامبر او را آزاد کرد و با وی ازدواج کرد.  

در متن آمده که این ازدواج برای اصلاح روابط با یهودیان و شکستن تعصبات قومی بود.  

صفیه پس از اسلام آوردن، از زنان مؤمن و محترم شد.


۱۰. میمونه بنت حارث

از زنان مؤمن و بیوه، پیامبر در اواخر عمر با او ازدواج کرد.  

خواهر ام‌فضل، همسر عباس عموی پیامبر بود.  

در متن آمده که پیامبر با او ازدواج کرد تا از زنان فقیر و بی‌پناه حمایت کند.


۱۱. زینب بنت جحش

همسر سابق زید بن حارثه (پسرخوانده پیامبر).  

پیامبر با او ازدواج کرد تا رسم جاهلی ازدواج نکردن با همسر پسرخوانده را بشکند.  

در متن آمده که این ازدواج با فرمان الهی و آیه قرآن صورت گرفت.  

پیامبر با این کار، رسم جاهلی را شکست و راه اصلاح فرهنگی را باز کرد.

 جمع‌بندی

تمام ازدواج‌های پیامبر اسلام (ص) پس از ۵۳ سالگی و در دوران سختی‌ها و جنگ‌ها صورت گرفت.  

هیچ‌یک از این ازدواج‌ها از روی شهوت نبود؛ بلکه هر یک حامل پیامی الهی، اجتماعی یا انسانی بود.  

پیامبر با زنان بیوه، فقیر، و دارای فرزند ازدواج کرد تا از آنان حمایت کند.  

با قبایل مخالف پیوند برقرار کرد تا دشمنی‌ها را کاهش دهد.  

با شکستن رسوم جاهلی، مسیر اصلاح فرهنگی را هموار ساخت.  

و در نهایت، با رفتار کریمانه‌اش، شأن زن را در جامعه‌ای جاهلی به اوج رساند.


۱۴۰۱ آذر ۲۷, یکشنبه

مرزهای آریایی فتح جنون

غیرت، مجموعه ای از باورهای سرکوبگرایانه است که با تحمیل عقیده و یا تحمیل اراده، به شکلی زورگویانه و متجاوزانه، آزادی بیان و آزادی های فردی و اجتماعی را در چارچوب ساختار دین، عرف، سنت، اخلاق، ادب، منطق، حقیقت، درستکاری، راستگویی، بهورزی، پاک اندیشی، بهدینی و نظایر آن، سرکوب می کند. غیرت، بیان خشونت به شکل های گوناگونی است که در رفتار با زبان یا تن و در کردار با تجاوز به حقوق دیگران، دیگرانی که دیگرگونه می اندیشند و زندگی می کنند، تحمیل می شود. غیرت، امری حیوانی است و برای حیوان، امری اجباری.


غیرت، در بستر نابسامان و تجاوزخوی اجتماعی، جامعه ای با عقاید پوسیده و رخت نایک و ادیداس هم به وجود می آید؛ بدین معنی که توحش نهادینه شده در جامعه، برآیند خوی حیوانی جمعی حاکم بر جامعه است. با یا بی رژیم اسلامی، مشکل نخست و واپسین هازمان ایرانی، به دور ماندن از قافله ی تمدن و پیوستگی خشونت ورزی و توحش با بروز تجاوز و بیان غیرت است؛ غیرتی که تا دیروز به رنگ زرتشتی و امروز به رنگ اسلامی درآمده است و می دانم که عن همان گه است. تولید غیرت، یعنی وجود بستر خشونت آفرین و تنش زا؛ یعنی جامعه ی دینی و حقوق سرکوب و تحریف شده ی انسان به نام دین و ملیت و اخلاق و قومیت‌ و همانند آنها.


غیرت، لازمه ی دوام یک جامعه ی بدوی و قبیله ای است.


مردم ایران، عمدتن غیرت را با شرف اشتباه می گیرند و علت آن، نادانی بر سر معنی و مفهوم "غیرت" و "شرف" است. یک انسان روزمره و ساده لوح و یا موذی، این دو را با هم التغاط می کند و بیشتر از آن، به چیزی به نام "آبرو" چنگ می زند تا خود و رفتارش را توجیه کند. در این میان، هیچ خرد و دانشی وی‌ را پشتیبانی نمی کند و تنها عنصر پشتیبان یک غیور، همانا "من" او است، که در واقع غرور و احساس سلطه گری او را نمایندگی می کند که اکنون با هازمانی سرکوب شده و قلدر همانند خودش، راهی به جز به کارگیری خشونت و پیوست کردن دیگران به قلمروی اعتقادی و سامانه ی باورمندی خود، در پیش رو ندارد. در چنین جامعه ای، فحش دادن هم عرف است و هم حق.


یک موجود غیور، با لفظ غریبانه ی "تعصب کشیدن"، احساس خود نسبت به کسی یا چیزی را بیان می کند و منظورش از آن، زیر سلطه نگاه داشتن آن چیزی است که برای او موضوعیت دارد. خشن ترین جوامع، غیرتمند ترین آنها هستند و فرد ایرانی این را به خوبی می فهمد، زیرا یا خود از گله ی مهاجمان غیور است و یا از دسته ی مهاجران آبرومند.


سبک بازی غیرت، سبکی است روزمره که همیشه زندگی می شود. بازه ی غیرتمندی، به آسانی می تواند یکسویه باشد و برای نمونه، می تواند از فرایند دستمالی کردن کون زنان در خیابان تا جدا کردن مادینه های دم دست منتسب به خود از دیگر نرها، پیوستگی یابد. در واقع، شرف آنجاست که اخلاقی که فرد برای خود لحاظ کرده را تنها برای خود داشته باشد و از تحمیل باور و نظر عقیده ایش خودداری کند. یک باشرف، تجویز می کند، اما تحمیل نمی‌ کند و از اینرو، باشرف و باغیرت، از معنی تا مفهوم در تضاد با یکدیگرند، در حالی که در رفتار می توانند به مانند همدیگر باشند و اینجاست که قشر چند ده ملیونی گرفتار در خرفتی دینی و عرفی، توان تشخیص و تفکیک این دو از یکدیگر را ندارند.


اگر فردی بر روی چیز یا کسی تعصب داشته باشد، چنانچه شریف باشد، از تحمیل آن به دیگران خودداری می کند و چنانچه فرد متعصب، بی شرف باشد، با غیرت و‌ زورگویی تلاش می‌ کند تا عقاید خود را با بیان خشونت به کرسی بنشاند و به دیگران تحمیل کند.


جامعه ی غیور، هرگز به دمکراسی و برآیند اندیشه و خرد جمعی نمی رسد، زیرا که در بستر خشونت تعریف شده، رسمی‌ و پذیرفته شده، سخن آزاد و آزادی بیان وجود نخواهد یافت و از سخن تا پوشش، از دگرباشی جنسی تا دینداری متفاوت یا بی خدایی، هتا زن بودن و هتا بچه بودن، مورد هتک حرمت نفس و مورد تجاوز زبانی و یا بدنی قرار می گیرد.


در فرهنگ ایرانی، نفهم بودن را با متلک "بچه" هواله ی دیگران می کنند. جامعه ی ایرانی، همیشه از دو قطب سرکوبگر و سرکوب شده، قلدر و توسری خورده، خوب و بد، بهدین و بددین، مسلمان و کافر، ما و آنها، خودی و غیر خودی و نظایر اینها تشکیل شده است.


سگ کشی، ادب و اخلاق رسمی و پذیرفته شده است. نجس و پاک بودن، لفظی تحمیلی است که دیندار بنا بر اعتقادات دینیش، بر دیگران یعنی دیگر باشندگان جامعه، تحمیل می کند و از اینرو، سگ نجس را باید کشت، زن را باید کوفت و بچه را باید توسری زد تا بزرگ شود.


در تمدن نرسالار آریایی، ترکی، کردی، بلوچی، عربی یا هر کوفت دیگری، بزرگ شدن به معنای دو چیز است که در راستای خشونت و تحمیل و زورگویی به کار گرفته می شوند: یکم، "سربازی" که هتا خودشان هم آن را "اجباری" می خوانند و دوم، کیر درآوردن و رشد بیشینه ی آن که هر چه بزرگ تر و کلفت تر باشد، بیشتر به درد جامعه ی نرسالار می خورد.


باید توجه داشت که نرسالاری با مرد سالاری از اینرو متفاوت است که مردانگی و زنانگی، در اینجا بر اساس توضیح علم از ساختار مغز انسان تعریف می شود و نه بر اساس عرف و سنت جامعه ی مدعی مردانگی. از اینرو، مغز هر انسان که از دو بخش چپ و راست، مردانه و زنانه، تشکیل یافته، هم زمان یک فرد را با درصدهای متفاوت، واجد ویژگی های مردانه و زنانه می کند. پیش فرض بیشتر و مطلق مردم در سراسر جهان، پیش فرض چیرگی مغز چپ بر راست است که مغز مردانه بر مغز زنانه پیشی دارد و از آنجا که مغز چپ مسئول تحرک نیمه ی راست بدن است، بیشتر مردم راست دستند تا چپ دست.


اما عرف که غیرت را خود تبدیل به نهادی بنیادین کرده، نر سالار است و زنی را می پسندد که پیرو مردان باشد و از خشونت و غیرت پشتیبانی کند و در این صورت است که نران، مادگان غیرت باره را "شیرزن" می خوانند که چون شیری می غرند و خشونت می ورزند. زنی که زنانه باشد، از سوی نرها تسخیر می شود و در قالب نرسالاری شکل داده می شود. هویت زن، هویتی به جز هویت مردی که بر او مسلط شده است، نیست و زن مرد صفت، ناسازگار و متمرد و سرکش است و زیر بار زور و غیرت نمی رود، پس موی دماغ است!


از دیگر سو، مرد زن صفت، مردی که نیمکره ی راستش فعال تر از چپ او باشد، با انگ های گوناگون نرسالارانه سرکوب و تحقیر و حذف می شود و مردم دین باره و سنتی، هتا روشنفکران ذلیل و مدعی و هتا تحصیل کردگان مودب باز و اخلاق باره، همگی نرسالارند و زن ستیز، هتا اگر با علم و دستک دیگرگونه جلوه کنند و با ادا و‌ اطوار روشنفکری و حذب و فرقه، دستاوردهای تمدن های پیشرفته، تمدن های انقلاب جنسی و انقلاب عقیدتی کرده را، به نام خود سکه بزنند و جوری‌ وانمود کنند که همه بگویند زده!


غیرت، حذف غیر خودی و حذف تفاوت هاست و یک جامعه ی غیرتی، نمی تواند یک جامعه ی نژاد پرست، فاشیست، بچه کش، بچه باز، فرزندکش، تروریست و جنگ افروز نباشد. جامعه ی بی غیرت و بی قید و بند و آزاد سوئد، هرگز هیچ تروریستی تولید نکرده است، اما به محض هجوم‌ وحوش الله پرست به آن، آمار تجاوزهای جنسی، قتل و جنایت، کتک زدن زنان و کودکان، خشونت های خانوادگی، درگیری های اجتماعی، بی قانونی و میل شدید و افسار گسیخته به بی احترامی به دیگران، به‌ ویژه نسبت به خود سوئدی های میزبان، تولید نفرت علیه کمینه های جنسی و نیز گروه های اعتقادی و به‌ ویژه یهودیان، دروغگویی و زرنگ بازی و دزدی، به شدت و یک باره، در این کشور اوج گرفته است.


غیرتمندی، بازیچه قرار دادن اراده ی آزاد و عاطفه ی انسانی است و یک جامعه ی سرکوب شده، همان جامعه ی سرکوبکر است که نخود هر آشش، ضعیغه و صغیره، و عنصر اصلی و نرانه اش، گوشت و دمبه است، با این بزک روشنفکری که اخلاق و ادب، هیزم کشان این آش شورند. با به بازی گرفتن عاطفه، زنانگی و لطافت نهادینه در هر انسان وجدانمند، تنها حکم ادویه ی یک خوروش را خواهد داشت و روشنفکر، زاده ی چنین فضایی است که خودش بخشی از مشکل و نه راه حل و یک سم مسموم است.


به نام شیتان و به عنوان پیامبر شیتان، "حقوق انسانی به جای غیرت" را بیان می کنم. تاکنون در جهان سوم ایرانی، همیشه این بوده که مخالفان سلطه ی سیاسی حاکم، همانند مجاهدین خلق علیه رژیم اسلامی، دمکرات های مغلوب علیه دمکرات های غالب، خود بخشی از مشکلی اساسی به نام غیرت بوده و هستند.


نکته ی کلیدی آنست که فرد توسری خورده در جامعه ی غیور، به تدریج و با آغازی یک باره، در اثر آسیب به مغز، دچار اختلالی از نوع خشونت گرا می شود و یک شکنجه گر و سنگدل تولید می شود. از بچه های عاطفه دریغ شده در پرورشگاه ها که طعمه ی دستگاه سرکوب رژیم اسلامی قرار گرفته اند و تا ارازل و اوباش قتار شده در صفوف سرکوب خشونت بار و خونریز اسلامی علیه انقلابیون دهه ی هشتادی، همگی موجوداتی هستند که هتمن به سر آنان، در کودکی و نوجوانی، ضربه هایی وارد شده و این می تواند از یک توسری ساده نما آغاز و به کتک شدید ختم شود.


دستگاه سرکوب، اصطلاحاتی را اختراع کرده که مسلن "هر کس چوب معلم را نخورد، خل است!" و دیگر اراجیفی از این دست، منطق درست و کمال خرد محسوب می شوند! در صورتی که مقایسه ی کودک سوئدی با کودک مهاجر در سوئد، تفاوت یک انسان سالم و در حال رشد است با کودکی توسری خورده و عقده ای.


وجود کودکان ناآرام و مشکل آفرین، نتیجه ی جامعه ای وحشی و ناآرام و بی قرار است که آرامش و احترام در آن یا وجود خارجی ندارد، یا سرفن یک ادا و جلوه گری است که خود را با تزویر و ریا و دورویی، مودب نشان می دهد، اما همچنان خوی توحشش تنها خویی است که بر او فرمان می راند و اصطلاحن رگ لاتی در همگیشان وجود دارد. جامعه ای که هزرط علی مریض جنسی و روانیش با مهربانی سر می برد، با جامعه ای علوی که به نوجوانان و جوانان پسر و دخترش در زندان شکنجه و تجاوز را تحمیل می کند و در کف خیابان آنها را با شلیک مستقیم گلوله خون می ریزد و درو می کند، هیچ فرقی ندارد.


ناسپاسی و همیشه طلبکار بودن، نشانه ی آشکار یک هازمان غیرتمند و تعصبکش است. مردم نسبت به هم دشمنند و این دشمنی را در چارچوب رقابت بروز می دهند. برای تعیین حق تحصیلات عالیه، واژه ی هم معنیش یعنی "رقابت" را از کردار تبعیض آمیز خود بر می دارند و نام بیگانه و هیچ کس نفهم "کنکور" را بی ترجمه، استفاده می کنند. در رشته ی فاضلاب مقدس غیرمندی، بازتولید سرکوب نرانه با تخصص رشته ی دایناسور شناسی صورت می گیرد؛ بدین معنی که:


یک: دایناسور موجودی خزنده، بدون مغز وجدان و بدون عاطفه است و دو: دایناسور شناسی رشته ای است که به هیچ دردی نمی خورد به جز خود دایناسور شناسی و دانش آموخته ی آن تنها می تواند یا برای دل خودش درس بخواند تا برای تحمیل همان آموخته ها به دیگر دانشجوبان همان رشته! یعنی تا دیروز او در کلاس می نشسته و امروز او بر کلاس، یک روز یکی در میان همه و گوش به دهان یکی و یک روز یکی جدا بافته از همه و دهانش به گوش همه! یک روز اسب به زین و یک روز زین به اسب.


آمار مردانی که میل به زنانگی می کنند، به ویژه همجنسگرایان و دوجنسگرایان مرد، در جامعه ی موحش و موهن نرسالار به شدت بالاست و میراث خشونت انسان در سراسر جهان، مردم مهربانی را تولید کرده که قربانی خشونت دینی و عرفی و سنتی بوده اند. سخت است باور اینکه انسان ها می کشند و کشته می شوند، اما این طبیعت حیات وحش است و انسان متمدن، با آگاهی از حیوان بودن خود، راه دیگری را اختیار می کند. از اینرو، پیکار برای آزادی، انسان را به سوی بی غیرتی و رهایی از قید و بندها سوق می دهد، در حالی که انسان توسری خورده، ذلیل شده و خفت دیده، انسانی که ترسانده و تهدید شده، راه دیگری به جز تمدن برمی گزیند و این نتیجه ی برده بودن اوست. انسان برده، همیشه در منگنه ی خوب و بد و زندان ناموس گرفتار و دربند است.


غیرت ورزی، ابزاری برای زدایش جوانه های آزادی است و ابزاری است برای خفه کردن صدا در نطفه. غیرت، مخالف زیبایی است و انسان غیور، احساس زیبایی شناختی ندارد و به هنر نمی‌ پردازد و اهل موسیقی و رقص نیست و هیچ میانه ای یا با کتاب ندارد، یا اینکه به چرندیاتی معتقد شده که باور دارد در تنها یک کتاب مقدس به آنها ارجاع داده شده است. انسان غیور نه می خواند و نه می فهمد، نه می نویسد و نه چراغی روشن می کند. غیرت آنجا با شرف اشتباه گرفته شده که هتا نویسندگی و شاعرانگی را کارهایی زنانه، کودکانه و در یک کلام، بی فایده و بی معنی و احمقانه جلوه داده اند.


با ورود زنان به جامعه در پی انقلاب صنعتی، این زنانگی بود که قربانی نرینگی شد و از دل آن کژفهمی مکتبی فمینیسم بیرون زد. تپاله های این ارتجاع چپ دویست ساله، هنوز در جهان صدای بلند و خود حق پنداری دارند و در ماتحت این سوراخ سفلا، این فمینیست ایرانی است که با صورتک روشنفکری، به مصاف عشق آمده است تا زنانگی را به نام زنانگی تا بدان حد سرکوب کند که زن، تبدیل به مرد شود! در حالی که فرگشت روانی جامعه ی پیش رو یعنی ایران، جامعه ای است که به سوی دوجنسگرایی و دوجنسیتی میل می کند و مفهوم زن و مرد، خوب و بد، سیاه و سپید و همانند آنها، در قالب بی قید و بند این پیشروی به سوی آزادی، جای نمی‌ گیرد. جنبشی کوانتومی در حال رخ دادن است که صفر و یکی فکر نمی کند، نر و ماده ندارد و جهانی با بیکران پیش بینی محتمل در لحظه و واقعیت های همسو و موازی‌ و هتا متضاد است.


نشخوار جنبش های چند سده پیش اروپایی در جهان سوم کنونی ایران، درخور حکومت عقیده و رژیم تحمیل اجبار و زور است.


آنجا که صدر اسلامی های دشداشه پوش بلوچ در نفرت علیه خامنه ای، اربده ی الله و اکبر سر می دهند و آنجا که جوانان غیور محلات علیه پدر خوانده ی غیرت اسلامی و ایرانی خیزش انقلابی راه انداخته اند، آنجا همان چاه گه است و در چاه گه، صحبت از اصلاحات که خیانت است، هیچ، که هتا براندازی هم به کام از آنها بدتران خواهد شد. هر دو سوی ماجرا، خود بخشی از مشکلند و نه راه حل.


بی غیرتی و آزاد اندیشی بی قید و بند، لازمه ی انقلابی از سنخ دیگر است و اساسن چون هیچ سنخیتی با حاکمیت موجود ندارد، حق دارد خود را انقلابی و برانداز بداند. جز این، همان آش است و همان کاسه.


من مزدبگیر نیستم و دغدغه ی خرج دنگ و فنگ تلوزیون و رسانه ام را ندارم، از اینرو بی توجه به اینکه کسی می خواند یا نه، سخنم را بیان می کنم.


تنها مردمی که در خود انقلاب جنسی کرده باشند، می توانند اندیشه ی انقلابی جنسی خود را در واقعیت متبلور کنند و با همراهی و هم اندیشی یکدیگر، قدرت ویرانگر براندازی را ایجاد کنند. آسان است کشته دادن و بی نتیجه ماندن، به چین و‌ روسیه بنگرید!


انسانی که ناموس دارد و ناموس پرست است، غیرتمندی است که حریم خود را بر اساس عقاید و فشارهای روانیش ایجاد می کند. انسان غیور، ناموس پرست است و در حالی ژست زن و‌ آزادی را گرفته که خود به مانند رژیم اسلامی می اندیشد و خود در فاضلاب عقیده ساخته شده. در گنداب غیرت، مسئله، مسئله ی خودی و غیر خودی است. سگی که بر روی در و دیوار شاش می زند، رفتاری حیوانی از نوع خود را در تعیین حریمش انجام می دهد و انسان وحشی و تربیت نشده، با غیرت بازی با مرام آزادی همان کار را انجام می دهد و واژه ی غیرت، شکل مادینه ی "غیر" به چم دگری است و غیرت یعنی تعصب نشان دادن بر حضور دیگران پیرامون دارایی های جنسی و تولید مثلی آقای فلونکی!


مرز آریایی جنون با فتح آزادی زن در تعیین جفت خود، حق جفتگیری را منحصرن در اختیار مرد قرار داده است. این مرز آریایی، رونوشت هایی دارد که هتا در عین دشمنی نژادی و مذهبی با آریاییان، هنوز در هزار و یک مورد از جمله غیرت بازی، با آنها مشارکت دارند. به توده ی الله اکبر گوی سنی سیستان در خیزش انقلابی ایرانیان علیه جمهوری اسلامی بنگرید، در حالی که مرکز نشینان از شعارهای "الله اکبر" به "کیرم تو کون رهبر" رسیده اند و این نشانه ی توانایی به روزشدگی عنصر شیعه زده در برابر جماعت قرون وسطایی سنی است. اسلامی که ضد آزادی است، یکی جنبش آفرین و دگرش خواه و دگرش پذیر است و دیگری جنبش آفرین، دگرش خواه و دگرش ناپذیر!


هسته ی سرسخت مخالفت با آزادی جنسی که کلید همه ی آزادی هاست، در سنی و شیعه یکسان است. هویت زن، هویت مرد هم هست و وارونه ی آن، اما چیرگی نرینگی در دو سوی اسلام، زن را در یکی به زیر گونی و روبنده می کند و در دیگری او را شکنجه و زندان و قتل و تجاوز. نقاط اوج سنی و شیعه، طالبان و داعش از یکسو و رژیم جمهوری اسلامی و حزب الله در سوی دیگر است.


آزادی جنسی با ضدیت با سرکوب آزادی زنان معنی می گیرد و سرکوب آزادی، از "دخترا موشن، مثل خرگوشن" آغاز و تا "ازدواج اجباری و تجاوز جنسی شرعی" از جنس ازدواج کودکان به پیش می رود. اسلام، یک درخت تناور ۱۴۰۰ ساله است که همان درخت "بائوباب" است.


جدا کردن نهاد فقاهت از اسلام، یک اصل ضروری است و سرکردگان آن یعنی آخوندها، نه همه ی آخوندها که تنها آخوندهای فقاهتی، باید از جامعه ریشه کن شوند. این فقاهت اسلام است که با آزادی جنسی، آزادی بیان، آزادی زن، پیشرفت و تمدن، انسانیت و مهربانی با انسان، حقوق انسانی و فرگشت طبیعی یک جامعه، دشمنی آشکار و ذاتی دارد.


اسیر مشت بسته بودن، فرباد دادخواهی و رفاه است و مردمی که به دنبال آزادی نباشند، رفاه را نه در این جمهوری اسلامی و نه در آینده به دست خواهند آورد. رفاه مردم با سرنگونی ولایت فقیه، ولایت فقیهان فقه باز، گره خورده است. این مشت بسته، باید بر سر آخوند به عنوان نماد ارتجاع، از زرتشت تا محمد، فرود آید و پس از آن از تکرار حماقت بپرهیزیم.


انقلاب ما اسلامی نیست و کشته های ما شهید نیستند. تنها او که از غیرت و زورگویی به ستوه آمده، علیه پدر خوانده ی غیرت، همانا رژیم اسلامی، به پا می خیزد. این انقلاب، انقلاب عقده ها و غیرت ها نیست، انقلاب آزادی و رهایی از زندان غیرت و ناموس است.


تا مهربانی هست، انسانیت هم هست.


۱۴۰۱ مهر ۲۰, چهارشنبه

رشک نامه

قرمساق های عزیز، شجاعت و دلاوری را با غیرت اشتباه نگیرید. غیرت، توحش نرینه در پاسداری از قلمرو است. سگ نر، این ابتکار عمل یعنی غیرت را، در شاش زدن به پیرامون قلمرو خود تمرین می کند. بز نر، شاخ زنان به جان نر دیگری می افتد تا بز ماده ای که ناموسش است را به چنگ آورد؛ و خرس نر، خودش را به درخت و سنگ می مالد تا بقیه ی نرها بدانند که آن قلمرو متعلق به کدام نر و ماده اش است.

به جای غیرت، حقوق انسانی مطرح است. انسان، از دوران وحشی گری اجتماعی به تمدن و زندگی مشترک اجتماعی رسیده است. تمرین غیرت، بر خلاف خواسته های آزادی است، زیرا نخستین چیزی را که هدف قرار می دهد، زن است و آزادی بر روی تن زن بنا می شود.

غیرت، جز حصارکشی به پیرامون زندان ناموس نیست؛ اینکه نر ایرانی پیش خود فکر می کند حق مهار کردن افسار مادر و خواهر و زن و دخترش و هتا دیگر ماده های دم دستش را هم دارد. اگر پفیوزی هستی که مخالف این سخنی، پس حرامزاده تو را چه به #زن_زندگی_آزادی ؟!

زن اگر دارای حقوق برابر با مرد باشد، دیگر باید غیرت را در کون خود و پدرت فرو کنی و غیور، یک‌ فحش کوچه خیابانی است که امة غیور آن را لای هم هواله می دهند. مردم آزاد اندیش ایران، از غیرت رژیم اسلامی به تنگ آمده اند و این بازی روانی مشتی گوساله ی چپ و لیبرال و لمپن منقلی بیکاره است که خشتکش را تنگ بسته و به انقلاب ایران، انگ ««غیرت» می زند و از «جوانان غیور» می خواهد تا کار پدر خوانده ی غیرت اسلامی را یکسره کنند! ریدی.

پفیوز موجه، متشخص علوم بافته ی اجتماعی، جناب فلونکی و دوقتور گارداشیان، سر غیرتت را بگیر و بکن تو کس ناز مادرت، زیرا دختران و زنان ایران، از سرکوب مسلمانان غیور، گرفتار غیرت مهار کننده ی اعتراضی شده اند.

ازدواج، قراردادی اجتماعی است. در یک‌ ازدواج پیش ذهن، تعریف شده است که یک نر و ماده با یکدیگر همخوابگی می کنند. در برخی فاضلاب های اعتقادی اما، این حق چند تن گایی هم زمان، برای نر در نظر گرفته شده و از ماده دریغ گشته. آیا زنی در ایران هست که این تخفیف شان اسلامی را محکوم کند؟ آیا ماده ای هست که حق کامل از همه ی زندگیش که اکنون نیمی از تخم مرد است را فریاد بزند و جایگاهش را در دین مبین عن بداند و رد کند؟ آیا در کوچک ترین فرصتی، به عرعرهای آسمانی، با قید توسل به نرهای بزرگ فامیل، بله را نمی گوید؟

از ۸۸ تا امروز، راه درازی را آمده ایم و گوساله های دهه ی ۶۰ی، که خودشان پراید زمان حساب می شدند، روی دست فسیل های زهوار در رفته ی ۵۷ی پیکان سوخته، بلند شده بودند و اوج ماما کردنشان، «رای من کجاست» بود. اما زنان امروز چیز دیگری می خواهند، خانواده ها و جوانان، نان و آزادی را با هم گره زده اند. حقوق انسانی خود را مطالبه می‌ کنند، نه غیرت نرهای تازه به دوران رسیده را. پس کس مادرت که مخالفی.

۱۳۹۸ خرداد ۲۰, دوشنبه

سنگسار در اسلام - ۳: سنگسار در قرآن آمده است

سنگسار در اسلام - ۱
سنگسار در اسلام - ۲

سنگسار در قرآن آمده است
همچنین در سوره ی کزایی مائده، آیه ی ۴۳ آمده است:

"وَكَيْفَ يُحَكِّمُونَكَ وَعِندَهُمُ التَّوْرَاةُ فِيهَا حُكْمُ اللّهِ ثُمَّ يَتَوَلَّوْنَ مِن بَعْدِ ذَلِكَ وَمَا أُوْلَـئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ".
"چگونه تو را داور قرار می دهند در حالی که تورات که دربردارنده ی حکم الله است، در نزد آنهاست ؟ سپس از حکم تو رويگردان می شوند و اينان ايمان نياورده اند".

تصویر یکی از نخستین اعدام های جمهوری اسلامی به روش سنگسار
که نر و ماده های عرضشی یا تروریست های سپاه پاسداران مشغول
فراهم کردن بساط سنگسار می باشند
بسیاری از مفسران تازی نامه به این اعتقاد دارند که این آیه در مورد سنگسار آمده است و یهودیان برای آزمایش کردن پیامبر خودخوانده ی اسلام و آگاهی از میزان دانشش از تورات، از او پیرامون مجازات زناکار پرسش کرده بودند. برای نمونه، به تفسیر زیر توجه کنید:

حجه التفاسیر جلد ۴، رویه ی ۱۵۱، خط ۱۴:
و ای پیامبر، چگونه تو را حکم می سازند و حال اینکه تورات نزد ایشان است، در آن حکم خدا (به سنگسار)، سپس اعتراض می کنند از پس از آنکه تو حکم کرده ای موافق کتاب ایشان و نیستند آنان باور دارندگان حکم کتاب تورات (که سنگسار است).

از استدلال یعنی تایید غیر مستقیم سنگسار به واسطه ی تورات گزشته، در قرآن در مورد زناکار اینگونه آمده است:

سوره ی کزایی نسا، آیه ی ۱۵:
"وَاللاَّتِي يَأْتِينَ الْفَاحِشَةَ مِن نِّسَآئِكُمْ فَاسْتَشْهِدُواْ عَلَيْهِنَّ أَرْبَعةً مِّنكُمْ فَإِن شَهِدُواْ فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّىَ يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ اللّهُ لَهُنَّ سَبِيلاً".
"و از زنان شما آنان که مرتکب فحشا می شوند، از چار تن از خودتان بر ضد آنها شهادت بخواهيد. اگر شهادت دادند، زنان را در خانه ی زندانی کنید تا مرگشان فرا رسد يا الله راهی پيش پايشان نهد".

سنگسار همیشه جزوی از افتخارات دینی و مذهبی گله های مومن به ویژه الله پرستان
بوده است، تا حدی که با ذوق هنرمندانه و ادبی، نسبت به سرودن شعر و کشیدن نقاشی
از آن اقدام می کرده اند
ترجمه ی یاد شده از "عبد المحمد آیتی" است. وی اشاره ای به راهی که الله پیش پای زناکار بگزارد نکرده است، اما بسیاری از مترجمان قرآن اشاره به حدودی که سپس برای زنا در اسلام مشخص شده، کرده اند. مفهوم این آیه این است که باید زنانی که مرتکب فحشا می شوند را در خانه زندانی کنند تا مرگشان فرا رسد و یا الله راهی در برابر آنها بگزارد. اکنون مفهوم این راهی که قرار است الله پیش پایشان بگزارد چیست ؟ منظور حدی است که در زمان نزول این آیه هنوز مشخص نبود و پسین ها مشخص شد. یعنی این آیه پسین ها منسوخ شد و دیگر حکم اسلام در مورد زنانی که به فحشا دچار می شوند، این نیست که در خانه زندانی شوند، بلکه حدودی برای آنها مشخص شد که این حدود را هم می توان در قرآن و هم در احادیث یافت. به حدیث زیر که مورد توجه فقیهان سنی است توجه کنید:

سنگسار از راه یهودیت وارد اسلام شده و الله مدینه راه و روش انسان ستیزانه ی یهوه
را به روش سنگسار پیش گرفته و در تازی نامه ی منسوب به خود آورده است
ترجمه ی صحیح مسلم، جلد دوم، رویه ی ۶۵، شماره ی ۳۲۰۰:
"عباده بن صامت گفت: «هنگامی که بر راسولولا وحی نازل می شد، وی بسیار برانگیخته می گشت و رنگ از رخسار وی می پرید. روزی بر او وحی نازل شد و همین حالت به وی دست داد. پس از وحی، او گفت که این دستور از سوی الله را از من بگیرید، الله راهی پیش پای آنان (کسانی که دچار فحشا می شوند) قرار داده است. کسی که از سوی عقد اسلامی ازدواج کرده باشد،۱۰۰ ضربه تازیانه ی اسلامی می خورد و سپس سنگسار می شود و شخصی که ازدواج نکرده باشد، ۱۰۰ تازیانه ی اسلامی می خورد و برای یک سال از شهر تبعید می شود»".

سنگسار دستور مستقیم الله بود که نخست از زبان محمد بیرون آمد و سپس در قرآن
نوشته شد
مفسران و فقیهان شیعه نیز، در مورد این آیه به همین نتیجه از راه دیگری رسیده اند:

ترجمه ی تفسير الميزان، جلد ۴، رویه ی ۳۷۴:
در تفسير "صافى" از تفسير "عياشى" از "عمام صادق باشی"، روايت آورده كه پیرامون این آيه ی "و اللاتى ياتين الفاحشة..." می گوید:

"اين آيه منسوخ شده و منظور از سبيل، همان حدودى است كه بايد جارى شود. در تفسير عياشى از عمام صادق روايت آورده كه شخصى از وی از اين آيه ی پرسش كرد. حضرتش نالید که: «اين آيه نسخ شده». شخص ديگر پرسيد آن روزها كه نسخ نشده بود، به چه صورت به کار گرفته می شد. نالید: «به اینگونه كه اگر زنى زنا مى داد و چار نفر عليه او شهادت مى دادند، او را در خانه اى زندانی مى كردند و با او سخن نمى گفتند و به سخنش گوش نمى دادند و با او نشست و برخاست نمى كردند، تنها آب و خوراکش را برايش مى بردند تا بميرد و يا پسین ها الله راه چاره اى برايش مقرر سازد. اگر بى شوهر بوده، تازيانه اش بزنند و اگر شوهردار بوده سنگسار شود»".

طلافت دین مبین اسلام تنها آنجا آشکار نمی شود که هزرط علی اُبنه آب طالبی، با مهربانی
ویژه ی هزرطش سر می بریده، بلکه این عطوفت اسلامی، همه ی جنبه های قتل و آدمکشی
آن دین هنیف را در بر می گیرد و در اسلام عزیز سفارش شده است که پیش از سنگسار فرد،
به وی آب و دانه ی کافی داده شود !!
شخصى پرسيد:
"معناى آيه ی «و اللذان ياتيانها منكم» چيست ؟ نالید: «معنايش اين است كه اگر دختر دوشیزه، همين کار زشتى را كه اگر بيوه زن مرتكب آن مى شد ،به آن گرفتارى مبتلا مى گشت مرتكب شود، بايد شكنجه شود». آنگاه در پاسخ به پرسش از معناى شكنجه نالید: «يعنى زندانی مى شود تا آخر حديث». نویسنده ی «قدس سره» می نویسد: «اين قصه يعنى حكم جارى در مورد زنان در صدر اسلام كه زندانی كردن تا آخر عمر در خانه ها بوده، مطلبى است كه به چند روش از راه اهل سنت از «ابن عباس» و «قتاده» و «مجاهد» و غير ايشان روايت شده است. نخستی از سدى گفتاورد شده كه می گوید زندانی كردن در خانه حكمى بود ویژه ی بيوه زنان و اما اينائى كه در آيه ی دوم آمده، حكم ویژه ی دوشيزگان و كنيزان* است»".

*کنیز: برده ی جنسی.

آرش بی خدا

منبع

۱۳۹۸ خرداد ۸, چهارشنبه

اخلاق دولا دولا و باری که به منزل نرسید

محمد علی نجفی سرکرده ی وزارت آموزش و پرورش رژیم ناب اسلامی
در حال روزه خواری در دفتر آگاهی رژیم در تهران
وزیر آموزش و پرورش رژیم اسلامی، در آن سن خر، مرتکب قتلی اسلامی به سبک گانگستری و لاکچری آمریکایی شد. رسانه های آزاد رژیم هم تا توانستند از صحنه ی دستبوسی از او و روزه خواریش خبر تهیه کردند !!

چه کسی فکرش را می کرد که وزیر آمیزش و پرورش جمهوری اسلامی، که آموزگارانش به نان شب محتاجند و برخی متجاوز جنسی از اب درآمده اند و اخلاق چیره ی بر سازمانش که نونهالان را با خفت و دروغ و سرکوب، خنگ و کودن و دست آموز بارمی آورد، خود مرتکب جنایت شود، آن هم جنایتی که سراغش را از قاتلان و آدمکشان باید گرفت ؟!

به هر روی "محمد علی نجفی" زن دومش را با تفنگ به قتل رساند، به سلامتی آن عروسی که هووی زن اصلی شده بود !!

نوشته ی یکی از دانشجویان پیشین محمد علی نجفی که آن را در
حساب اینستاگرام خود منتشر کرده است
اخلاق در ایران، آن یاوه ای است که گرگ ها در سلاخی گوسپندان مرثیه خوانیش می کنند. زوزه های اسلام ناب محمدی، همیشه با وق وق الله اکبر همراه نیست، بلکه گاهی چون آتشفشان خشم فروخورده و عقده های جنسی و هم زمان به شکل خشونت جسمانی و ضرب و شتم کودکان و نوجوانان در مدرسه ها و گهگهداری به شکل قتل و نقص عضو خود را آشکار می کند. اسلامی که اخلاقش را به درستی نهادینه کرده باشد، اسلامی است که در قرآنش وعده داده است که این کتاب مبین را از هر گزند و عن و ریقی محفوظ می دارد !!

اسلن باید پرسید کلت کمری و تفنگ انفرادی در دست یک وزیر آموزش و پرورش چه می کند ؟ تا بلکه با این پرسش، بر یورش بیدادگرانه ی رسانه های پلشت رژیم اسلامی تف و کثافت کرد که عمری را در سیاه نمایی تمام عیار از آمریکا به خاطر همین روند هفت تیرکشی، بازخواست می کرده اند.

محفل خصوصی و خودمانی روزه خواری در اداره ی آگاهی رژیم در تهران،
با حضور سردار تروریست پاسدار لطفی و محمد علی نجفی وزیر قاتل آمیزش
و پرورش جمهوری اسلامی
زن دوم ؟! مگر می شود مسئول آموزش و پروش اسلامی یک کشور الله زده بود و به وزن خود، به سبک "ممد راسولولا" زن دوم و چندم و صیغه نگرفت ؟!

محمد علی نجفی وزیر آدمکش آمیزش و پرورش جمهوری اسلامی
ثروتمندی که وزارت خوفناک و سرکوبگر آمیزش و پرورش جمهوری اسلامی را سرکردگی می کرد، غافل از مدرسه های کپری و رونق فقر در میان ملیون ها دانش آموز نبود و نمی توانسته از وجود نزدیک به یک ملیون ترک تحصیل کرده در سال بی خبر باشد. او اما به جای پرداخت به این همه تباهی که می بایست دغدغه اش می بود، با نخوتی تمام و با اتکا به هوش سرشار آقای دکتریش، در چنان ناز و نعمتی جفتک می انداخته که رژیمش عمری است کرده ی ناپسند و مردم ستیز خود را به گزاف و به عنوان طاغوت، به شاهنشاهان ایرانساز پهلوی نسبت می دهد.

در ماه رمضان الکزا که اگر از فرط هلاک، جرعه ای آب بنوشی یا خوراکی بر دهان گزاری، گشتاپوهای انقلاب ناب اسلامی با تو آنچنان رفتاری می کنند که گویی دشمنی خونی را به خاک و خون می کشند و هیچ عیبی هم ندارد که هیچ، ثواب اعلا هم دارد، این حرامزاده ی قاتل در دفتر یکی از سرکردگان نیروی سرکوبگر انتظامی رژیم و در برابر دوربین، روزه خواری می کند. گویا این جزو بامبول ها و عنلقت های اسلامی است که فرد قتل روزه ندارد، زیرا در سفر مرگ به سر می برد !!

سردار تروریست پاسدار "لطفی" از سرکردگان نیروی سرکوبگر انتظامی رژیم، در
حال کرنش و دست دادن با وزیر قاتل آموزش و پرورش رژیم
یادم است که به جرم وبلاگ نویسی و تظاهرات، پخش دی وی دی و شب نامه که مرا به انفرادی اطلاعات انداخته بودند، هیچ دریغی از زدن چشم بند و دست بند و پابند نداشتند و در میان مشتی آدمکش و متجاوز و دزد و قاچاقچی و تبهکار دیگر، مرا هم به زنجیر با آنها قتار کرده بودند تا بلکه روحیه ی مرا بشکنند. اما در عین حال، جمهوری اسلامی در وقاحت ویژه ی آخوندی دست بالا را دارد و مزدور چکمه پوشش در نیروی سرکوبگر انتظامی، هم در برابر وزیر قاتلش کرنش می کند و هم با او دست می دهد و خوش و بش می نماید و آب هم از آب تکان نمی خورد !!

اخلاق شما را بردند اینها.


محمد علی نجفی که چون راه دیگری روبرویش گشوده نبود و حسرت ژرفی نسبت به ناتوانیش در فرار به سبک خاوری در خود احساس می کرد، چون مرغ عاقلی که به تله افتاده باشد، صبر یهودی اسلامی ایوب را پیشه کرد و با پای خود، قدوم مبارکش را در آستانه ی دم و دستگاه عدالت پرور آگاهی رژیم اسلامی گزاشت. وی در اوج مظلوم نمایی و با وقاحت ویژه ی آخوندی، در گفتگو با مزدور رسانه ای رژیم، آنچنان خود را به موش مردگی زد که انگار نه انگار به قصد قتل عمد، بر روی همسر خود هفت تیر کشیده است !!

از میان ۱۳ گلوله ای که در خشاب کلت قرار داشته، قاتل نه تنها کلت را مسلح و آماده ی شلیک کرده بود، که ۵ تیر را به سوی همسر دوم خود در همام شلیک می کند که با خطا رفتن سه تیر نخست، عزم آقای وزیر جزم تر می شود تا آن دو تیر دیگر را به هتمن مقتول وارد تن مقتول کند که از قضا، یکی از آنها درست در قلب زن می نشیند.

وزیر قاتل و شهردار پیشین تهران محمد علی نجفی:
تهران را به شهری امن و آرام برای همه ی زنان تبدیل می کنیم !!
این همان وزیر حرامزاده ای است که رژیم اسلامی، پیشتر از او در جایگاه دیگری یعنی شهرداری دزد و بی شرف تهران بزرگ هم بهره برده بود و این همان شهردار پیشین تهران است که روزگاری وعده و وعید سر خرمن می داد که آنچنان شهر را برایتان از اسید پاشان و متجاوزان امن و آسوده کنم که زن ها توی دلشان قنج برود !!

زن دوم وزیر قاتل در حالی در کاخ همسرش به وان لاکچری فرومی رفت که ملیون ها کودک و نوجوان ایرانی، یا از تحصیل بازمانده اند و یا در بدترین و اسفناک ترین شرایط، به به اصطلاح مدرسه می روند. داستان وزیر قاتل اما اینجا پایان می یابد و او که از زرنگ ترین ها بود، امروز در کمال خونسردی چشم به مصلحت اندیشی سرکردگان قوه ی فاسد قضاییه ی جمهوری اسلامی دوخته است. اما من می خواهم که سر این حرامزاده را بالای دار ببینم.

۱۳۹۷ دی ۱۶, یکشنبه

بیانات و نقطه نظرات هزرط آیت الله آخوند الله پرست افغانی در گفتگو با روزنامه ی پرمخاطب سوئدی

آخوند افغانی در گفتگو با روزنامه ی پر مخاطب "اکسپرسن" (Expressen) گفت:

آزادی زن یعنی شوهر کردن و تولید مثل !!


خانم "ماگدا گاد" گزارشگر روزنامه ی پر مخاطب اکسپرسن چاپ استکهلم، در سفری به شهر هرات در افغانستان، گفتگویی با "عمام غلام محمد شایق" از آخوندهای آن دیار الله زده صورت داده و دیدگاه های هزرط ایشان را در یک گزارش ویژه که بازتابی گسترده در شبکه های اجتماعی سوئد یافته، منتشر کرده است.

عمام غلام محمد شایق، دیدگاه های جالب توجه خود را در رابطه با موضوعات گوناگون، در اختیار گزارشگر روزنامه ی اکسپرسن قرار می دهد؛ از جمله، مقوله ی آزادی زنان. از دید وی، آزادی زن یعنی شوهر کردن و تولید مثل و ادامه می دهد که زن بر اساس شریعت اسلام برای بیرون رفتن از خانه، رفتن به مدرسه، محل کار و هتا سر زدن به اقوامش، می بایست از شوهر خود کسب اجازه کند. گزارشگر روزنامه ی اکسپرسن می نویسد که همسر و دختر عمام غلام محمد شایق در زمان انجام گفتگو، در اتاقی در پشت خانه پنهان شده و حق بیرون آمدن از اتاق را نداشته اند !!

یکی از جالب ترین بخش های این گزارش، سفارش های عمام غلام محمد شایق به افغانی هایی است که به سوئد پناه می آورند. وی به افعان هایی که در سوئد به سر می برند، سفارش می کند که می بایست تابع فرهنگ و قوانین کزایی شریعت اسلام باشند، نه تابع قوانین سوئد. وی ادامه می دهد که افغانی های الله پرست در سوئد، می بایست از رفتن به محل های کار و هتا مدرسه هایی که زنان و مردان در آن به گونه ای مختلط حضور دارند، خودداری کنند و تاکید می کند که:

"الله این حق را به مردان داده است تا
برای زنان تصمیم گیری کنند".


وی در مورد مجازات زنی که حجاب خود را بردارند می گوید:

"اگر باکره نباشد می توان صد ضربه تازیانه ی اسلامی به وی زد و چنانچه زنده بماند، نباید کار دیگری با او انجام داد، برای نمونه آتش زدن !!"


آخوند عمام غلام محمد شایق، در رابطه با سن ازدواج، برای دختران نیز ۹ سال را مناسب می داند، البته در صورتی که دختر "سالم" و "رشد کرده" باشد. وی دیدگاه خود در رابطه با هم جنسگرایان را نیز برای خوانندگان روزنامه ی اکسپرسن توضیح می دهد (به نوشته ی گزارشگر اکسپرسن، با صدایی خشمگین و صورتی سرخ شده از خشم):

"آنها را باید کشت. یا به این صورت که در کنار دیواری قرار داده و دیوار را بر روی آنها ویران کرد و یا اینکه از بلندترین ساختمان شهر به پایین پرتاب کنند".


برخی از خوانندگان دیدی انتقادی نسبت به این رویکرد رسانه های سوئد و گفتگو با چنین ناخاله هایی و بازتاب آن در سوئد دارند، اما بسیاری نیز آن را مثبت دانسته و بر این باورند که بازتاب دیدگاه های این افراد،  به سوئدی ها نشان خواهد داد که "پناهجو نمایان به چه بهانه ای و از دست چه تروریست های همیشه حق به جانبی گریخته و به سوئد پناه آورده اند تا همچنان یا بر دین عربی اسلامی خود پافشاری کنند یا اینکه نور حقیقت کزایی را در ماتحت ایسا پسر بی پدرش یافته و برای گرفتن اقامت، مصلحتی به او ایمان بیاورند. این گزارش روزنامه ی اکسپرسن، بخشی از زنجیره گزارش های دنباله داری است که این روزنامه از شرایط جمهوری اسلامی افغانستان و به ویژه وضعیت تکان دهنده ی زنان در این کشور در ماه های گزشته منتشر کرده است.

منبع: استکهلمیان


توجه:
برخی از بخش های این نوشتار بنا به خواست و با تناسب با کارکرد این وبلاگ، بازنویسی شده و با نوشته های شخصی جایگزین شده اند. برای خواندن متن اصلی می توانید به منبع جستار بازبرد کنید.

۱۳۹۷ آذر ۳, شنبه

فرهنگ طلبکاری و مفت خوارگی با محمد راسولولا: کابین زن چارم

تو نمی فهمی، وگرنه اسلام خعلیم خوبه

هزرط محمد پیامبر خودخوانده و زن باز اسلام اهریمنی، خود از جمله زن بازانی بود که در حدیثی می سراید: "من از جهان شما سه چیز را بیشتر از همه چیز دوست می دارم: «زن، عطر و نماز»" !!



با چنین پیامبری کزایی بود که عرب بیابانگرد و وحشی، تازه دوزاری ماتحت جاهلیتش افتاد که از دار دنیا که این همه عشق و حال را به واسطه ی صحرای سوزان و لب ناز و کلفت شتر و خار و سنگ و شن به جای بوستان و گلستان از او دریغ کرده، هیچ بهره ای ندارد و به فکر چاره افتاد که چگونه باشد تا بتواند از زن و عطر در کنار نمازی که او را به سرسرای فاحشه خانه ی الله در بهشت الکزا می برد، نهایت بهره برداری را بنماید.

هزرط محمد راسولولا، در کتابش با عنوان "قرآن الکزا" می آورد که هر نر الله پرستی می تواند تا چار زن را زیر عنوان همسر، به تملک جنسی خود و در زندان مرد سالارانه ی اسلامیش درآورد و افزون بر آن، تا می تواند هم می تواند کنیز و برده ی جنسی ابتیا بنماید. هزرط محمد به واسطه ی "اندیشه ی کیرتیزانه" ی نبوی خویش، امة در صحنه و پاپتی عرب الله پرست بدوی را به چنان جایگاهی از انسانیت رساند که آثار آن هنوز هم بر ممالک الله زده به شدت قابل مشاهده است و این قوانین کزایی و موهوم الهی، تبدیل به قوانین اصلی و جاری زندگی ملیون ها الله پرست الله زده در ده ها کشور زیر ستم اسلامی درآمده است و تبدیل به "حقوق بشر اسلامی" گشته !!

هزرط اما با این هرزگی جنسی موافق و با تک عشقی و همجنسگرایی به شدت مخالفت ورزید تا بدان پایه که کمر به خون ریختن از آنان نمود.


اما این فرهنگ عربی اسلامی که امروز به نام حقیقت موهوم الهی بر مردم الله زده تحمیل می شود، سبب گشته تا جنبه های دیگری از خودخواهی انسان همیشه گرسنه و در باطن پاپتی عرب را نیز، در قاموس اسلام اهریمنی شاهد باشیم. از دیگر نمونه های بارز توحش اسلام عربی، تجویز ناگزیر "مفت خوارگی" پس از پذیرش خفت الهی "همیشه طلبکاری" است؛ یعنی طلبکار از زمین و زمان. فرهنگ کنونی عرب، فرهنگی است همیشه مدعی و طلبکار، خود همیشه حق پندار و دیگران را خار و پست و بی ارزش انگار. در واقع، اسلام هر آن کس که اسلام نپذیرفته را به شکل انسان نمی بیند و برای جان و مال و حیثیت و ارزش زیست و حقوق او، کوچک ترین ارزشی قائل نیست.



در حدیثی دیگر که از هزرط راسولولای ملخ خوار نقل می شود، "بدون شوخی و لوس بازی های مرسوم اسلام"، آمده است:

"نری الله پرست به نزد راسولولا شد و گفت ای پیامبر !!، زن ندارم و فقیرم، چه کنم ؟ هزرط فرمود برو و زنی بگیر که به اندازه ی جیب های سوراخ و گشادت باشد؛ رفت و بگرفت. باز آمد و گفت ای پیغامبر !!، زن دارم، نان ندارم. هزرط محمد بفرمود که زنی دیگر گیر که بخت تو گشاده گردد. آن اعرابی الاغ برفت و بگرفت و پس از چندی دوباره بازگشت و گفت که دو زن دارم و یک نان ندارم، چه کنم ؟ هزرط راسو بفرمود که زنی دیگر گیر که خداوند عزوجل چنین فرموده.

گوساله ی عقل در گوش برفت و زنی سوم بخرید و به زندان شوی آورد و دید که باز نان ندارد و شکم سه زن را نمی تواند سیر کناد. در همه ی این مدت هم، زنان خفه خون گرفته بودند و خار خشک و شاش شتر می خوردند. پس اعرابی برفت و به راسولولا گفت که ای پیامبر، هر غلطی که گفتی بکن، کردم و روزگارم هر روز بدتر از روز پیش شد، چه کنم ؟! هزرط دست از خشتک انبیا برکشید و سر خویش را اندکی بخاراند و سپس بفرمود: «ای اعرابی، راه حلت همان راه حلیست که خدای عزوجل فرموده؛ رو و زنی دیگر گیر». آن عرب حلقه به گوش نیز چنین کرد؛ و زن چارم که زندگی آن ریق الهی را دیده بود، اما حاضر شد با او هم خوابه گردد و جای شگفت آنکه این زن بسیار پولدار و ثروتمند بود و با این شرایط، حاظر شده بود به همسری چنین ناخاله ای درآید و به عنوان زن چارمش، ثروتش را با آن پاپتی بیابانگرد بخش کند.



پس عرب به سوی خانه ی راسولولا شد و گفت ای پیامبر، گل گفتی و در سخنان و اندرزهای تو نکته هاست !! پس هزرط بفرمود عرب را که الله عزوجل خرج توی مفت خواره و زنان انگلت را در کابین زن کس خل چارم گزاشته بود. به وعده ی الهی ایمان داشته باش که هر چه او بخواهد می کند و تو هم البته هیچ کاره ای؛ برو و نماز خاک بر سری شکر بر بالین خاک چون شتری بنه و رستگاری پیشه کن که از مال دنیا به بهترین آنها دست یافتی" !!

اینگونه بود که اسلام، اندیشه های زهرآلوده ی خویش را به کام مومنان روانه می کرد تا شالوده ی حکومت اسلامی را در استقرار پیروی از دستورات احمقانه و دروغین و ناراست خود، بر پا سازد. محمد تازی به عنوان سگ دست آموز "سلمان پارسی"، آنچنان توحشی را در قالب دین به خورد بشریت داد که تا به امروز جهان در سایه ی این اهریمن دیوخوی عربی می سوزد و همه ی جهان وتنان و سوسیالیست های اروپایی و دمقراط های آمریکایی و اسهال طلبان رژیم آخوندی، با آن دست بیعت داده اند و مشغول جهانی سازی اسلام اهریمنیند.



مرده باد اسلام
زنده باد انسان و ایران

۱۳۹۷ آبان ۵, شنبه

بخشی از سخنرانی ریچارد داوکینز در تظاهرات لندن علیه سفر پاپ روز ۱۸ سپتامبر ۲۰۱۰

شمار شرکت کنندگان خداناباور علیه حضور سرکرده ی فرقه ی کاتولیک در لندن، ۱۵ هزار تن بود. "جوزف راتزینگز" یا همان "پاپ بندیکت شانزدهم"، دشمن بشریت است. او دشمن کودکانی است که اجازه داده است تن آنها مورد تجاوز جنسی قرار گیرد و دشمن کودکانی است که آنها را تشویق کرده است با احساس گناه آلوده شوند.


به یقین باعث سرافکندگی است که کلیسا بیشتر نگران نجات روح‌ های تطهیر یافته از جهنم و اعتبار دراز مدت خود کلیساست تا نجات تن کودکان از تجاوزگران جنسی.

پاپ دشمن افراد هم جنسگراست و با همان کینه با آنها برخورد می‌ کند که کلیسا همچنان کینه و دشمنی تاریخیش را برای یهودیان نگاهداشته است. او دشمن زنان است و آنها را هتا از امور رهبانی خود کلیسا هم بازداشته است، انگار که وجود آلت نرینه ابزاری ضروری برای انجام وظایف دینی است. کدام کارفرمایی اجازه دارد برای شغلی که مطلقن به قدرت تنی و سایر ویژگی‌ هایی که گمان می‌ رود تنها مردان آنها را دارند، بستگی ندارد، بر اساس جنسیت، تبعیض قائل شوند ؟

او دشمن حقیقت است؛ با ترویج دروغ‌ های بی‌ پایه‌ ای که کاندوم از ایدز جلوگیری نمی‌ کند، به ویژه در آفریقا.


او دشمن فقیرترین افراد بر کره ی زمین است که آنها را محکم به داشتن خانواده‌ هایی بی‌ رویه می‌ کند که نمی‌ توانند آنها را سیر کنند و آنها را در حاشیه ی فقر ابدی نگاه می‌ دارند، فقری که با ثروت بیدادگرانه ی واتیکان، هم خوانی ندارد. او دشمن دانش است که پژوهش های ارزشمند یاخته های بنیادین را نه بر اساس اخلاقیات، بلکه به خاطر خرافات پیشادانشی، مسدود می‌ کند. و یک نکته ی نه چندان جدی:

"از دید من، راتزینگز دشمن کلیسای ملکه (فاحشه ی بریتانیا، الیزابت چندم) هم هست که اظهارات وقیح سلف خود در مورد کلیسای آنجلیکن را مطلقن پوچ و با تکبر و نخوت، بی‌ نهایت باطلانه تایید کرده است، در حالی که بی‌ شرمانه تلاش می‌ کند حقه‌ بازانه آخوندهای آنجلیکن را به جایگاه دم و دستگاه آخوندی رقت‌ انگیز و در حال زوال خود بکشاند.


و در پایان، شاید به عنوان نگرانی شخصی خودم، او دشمن آموزش است. فراتر از آسیب روان شناسی دراز مدتی که با احساس گناه و ترس، آموزش مذهبی مسیحی را در سراسر جهان مشهور ساخته است، او و کلیسایش رویه ی آموزشی کشنده ای را رواج می‌ دهند که بر اساس آن، شواهد و مدارک کمتر از ایمان، سنت، الهام و قدرت و نفوذ، البته قدرت و نفوذ خودش، در باور داشتن به خدای کزایی و موهوم، قابل اعتماد است.

۱۳۹۷ مهر ۲۹, یکشنبه

"ختنه ی زنان"، مصداق بارز شکنجه است

از دیگر اصول دین مبین و خونبار اسلام اهریمنی، یکی زن ستیزی بنیادین آن است که در آیه های قرآن الکزا و در احادیث "محمد تازی" پیامبر خودخوانده ی اسلام و عمامانش به فور یافت می شود.

ختنه ی کودکان تجاوز جنسی است و ختنه ی زنان و مردان، مصداق بارز شکنجه
در یکی از این میراث های شوم ضد انسانی و زن ستیزانه، اسلام اهریمنی ختنه ی زنان را سفارش کرده است و از این راهکار، ۱۴۰۰ سال است که نرهای الله پرست واقعی یعنی الله پرستان سنی و سلفی، دستشان را در خشتک دختران خود می کنند و با بی آبرویی و بی شرفی و وقاحت ویژه ی آخوندی و اسلامی، آلت جنسی زنان را می برند !! بریدن آلت جنسی زنان، مصداق بارز شکنجه است.

ملل متحد، بریدن بخشی از اندام انسانی از جمله آلت تناسلی را، مصداق بارز شکنجه می داند. از اینرو، هر الله پرست نر و ماده ای که به سبک یهودیان یهوه پرست و مسریان باستان، آلت جنسی انسان ها را می برند، شکنجه گر محسوب می گردند.

سالانه صدها هزار زن و همه ی نرهای الله پرست، به دستور اسلام و به دست آخوندها ختنه می گردند تا مبادا احکام الله و راسولولا بر روی زمین بماند.

به این ویدیو خوب نگاه کنید. ببینید که پدر این دختر با چه بی شرفی تمام عیاری، لنگ دختر خود را در برابر چشمان دیگر نرهای کیرتیز الله پرست به هوا می کند و از قصاب مسلمان می خواهد تا حکم نبوی را بر آلت دخترش پیاده کند:


اسلام نه تنها رحمانی نیست، بلکه سرشار است از سنگدلی و شقاوت. به این بیندیشید که آیا شرف و غیرت چه جور انسانی به او اجازه می دهد تا شلوار را از پای دخترش پایین بکشد و او را با آلت جنسی برهنه در برابر مردان به نمایش بگزارد و از مردی بیگانه بخواهد تا با چاقو و قیچی به جان آلت جنسی دخترش بیفتد. به این بیندیشید که آیا این اخلاق اسلامی که در میان الله پرستان الله زده رایج است، چگونه می توانسته انسانیتی در میان این امة بر جای گزارده باشد.

شرم آورترین کاری که می توان کرد، پشتیبانی از چنین رفتار بزهکارانه و وقیحانه ای است.

اسلام عربی، حناقی بود و هست که هرگز گوارش نمی شود، مگر آنکه هازمان الله زده را به چنان درجاتی از خفت و سرافکندگی بکشاند که دیگر راه برگشتی برای آنها متصور نباشد. اسلام اگر چیز خوبی بود، مهد و خاستگاه آن صحرای عرعربستان، امروزه می باید مهد دانش و فرهنگ و ادب و تمدن می بود، نه آنکه مشتی کلیددار کعبه و نفت خام فروش مفت خواره، هنوز جرات آن را داشته باشند تا با گردن زدن های اسلامی، خونخواری اسلام را محق جلوه دهند و در عین حال از عالم و آدم هم طلبکار باشند که به این دین نجس خونریز، احترام بگزارند !!

آمار دهشتناک ختنه در جهان

آمار دهشتناک ختنه ی زنان در جهان
ایران ما هویتی فرهنگی و تمدنی جدای از اسلام دارد. ایرانیان به آسانی می توانند دست از اسلام کزایی بشویند و به جای آن، به فرهنگ خود و زبان و تمدن و دستاوردهای تاریخی خود بیاویزند. این کار یعنی گسست از دین تحمیلی عرب، البته از بسیاری از کشورهای الله زده ی دیگر برنمی آید و آن به دلیل آنست که یا تمدن فرودست آنان به دست تازیان الله پرست مدینه از بین رفته است و یا اینکه دین سره اسلامی یعنی اسلام سنی و سلفی را پیشه ی خود کرده اند.

ایرانیان همیشه یک تاز اسلام ستیزی بوده و هستند. دیروز "ابن راوندی ها" و "زکریاهای رازی" و امروز، "دشتی ها" و "کسروی ها" و "شجاع الدن شفاها" و به جرات صدها فرهیخته ی میهن پرست دیگر. غول های اسلام ستیز و روشنگری همچون زنده یاد استاد "مسعود انصاری"، خود به تنهایی برای نجات یک کشور کافیند.

در این میان، آنچه که دست و بال آزادی ایرانیان از توحش اسلام ناب محمدی را بسته است، یکی بی مایگی موجودات خفیفه ی الله پرست بزدل و دیگری، موج دین فروشی اسلامی است که از سوی طبقه ی مفت خواره و انگل آخوند ایجاد می شود. از اینرو، برای رهایی ایرانیان از یوغ استبداد و امپریالیسم عربی اسلام، به یک نوزایی فرهنگی برای برخاست ققنوس ایران از خاکستر نشینی الله پرستی ۱۴۰۰ ساله نیاز است.


این رستاخیز ملی، همانا باید با آغاز "روز ملی آخوند کشان" ریشه گیرد تا در درازنای آن، ایران از لوس وجود هر آنچه دین فروش و آخرت فروش از هر دین و مسلک و فرقه ای که هست، یک بار و برای همیشه آسوده گردد. این انگل زدایی، نقطه ی عطف نفس کشیدن ایرانیان در نسل های آینده خواهد بود.

دین ابزاری سرکوبگر و تحمیقگر است که ترمزهای بی شماری را بر روند نوین سازی کشور و پیشرفت همه جانیه و آزادی انسان، به وجود آورده است. دین خون آشامی است که زالوهایش را به شکل آخوند و دین باره و اسلام پناه، به جان انسانیت انداخته است.

مرام نامه ی روز ملی آخوند کشان را بخوانید و آماده ی براندازی اهریمن اسلام و دین از ایران شوید...

۱۳۹۷ تیر ۲۷, چهارشنبه

دومین رایزن زن جمهوری اسلامی برای رایزنی در فنلاند پیشنهاد شد

"پروین فرشچی" که به مدت پنج سال مسئولیت معاونت بخش دریایی در سازمان محیط زیست را بر عهده داشته است، به عنوان رایزن تازه ی جمهوری اسلامی در "فنلاند" پیشنهاد شده است. پروین فرشچی در گفتگویی با خبرگزاری حکومتی "ایسنا"، این موضوع را تایید کرد.


وی همچنین شایعاتی مبنی بر "دو تابعیتی" بودن خود که در برخی رسانه های رژیم منتشر شده بود را رد کرد.

در صورت نهایی شدن انتخاب پروین فرشچی به عنوان رایزن تازه ی ولایت فقیه در فنلاند، او دومین رایزن زن ایران در حکومت اسلامی خواهد شد. نخستین رایزن زن ایران در برون از کشور در حکومت اسلامی، "مرضیه افخم" است که از سال ۹۴ مسئولیت رایزنی جمهوری اسلامی در "مالزی" را بر عهده گرفته است.


"مهرانگیز دولتشاهی" نخستین رایزن زن تاریخ ایران
مهرانگیز دولتشاهی کنشگر حقوق زنان، دیپلمات ایرانی و نماینده ی سه دوره مجلس شورای ملی ایران، نخستین زن ایرانی بود که توانست در تاریخ معاصر ایران به جایگاه رایزنی نایل شود. مهرانگیز دولتشاهی خواهر زاده ی "صادق هدایت"، دختر "محمد علی میرزا شکوه الدوله" وزیر پست و تلگراف و تلفن و خواهر "مهین دولتشاهی" همسر "مظفر فیروز" وزیر کار در کابینه ی "احمد قوام" بود.

مهرانگیز دولتشاهی که تحصیلات دانشگاهی خود را در آلمان گزراند و موفق به کسب مدرک دکترا در رشته ی علوم اجتماعی شد، بخش عمده‌ ای از عمر خود را صرف بهبود امور زنان ایرانی کرد. وی در سال ۱۳۲۵ فرار خورشیدی، در سازمان خدمات اجتماعی و انجمن پشتیبانی از زندانیان، مشغول به کار شد. وی پیش از سفر کاری به "دانمارک"، "جمعیت راه نو" را بنیان گزاشت که در جهت احقاق حقوق زنان ایرانی فعالیت می‌ کرد. او برای اینکه به دستگاه دین فروشی آخوندی آن زمان نشان دهد که فعالیت این جمعیت در جهت بی بند و باری زنان جامعه نیست، با تنی چند از آخوندهای سرشناس زمان از جمله "آیت‌ الله بروجردی" و "عمام موسا صدر" دیدارهایی داشت.

مهرانگیز دولتشاهی یکی از مبتکران "قانون حمایت خانواده بود" که حق طلاق را برای زنان به رسمیت شناخت و اختیار همسر دوم از سوی مرد را منوط به اجازه ی همسر نخست کرد. مهرانگیز دولتشاهی که مدافع برابری حقوق زن و مرد بود،  برای پیشرفت اجتماعی و فردی زنان تلاش بسیار کرد. از جمله، فعالیت بسیاری برای سواد آموزی زنان در جنوب شهر تهران انجام داد و در چارچوب برنامه های انجمن جمعیت راه نو، نخستین نمایشگاه بین المللی "فعالیت زن" را با شرکت ۳۰ کشور آسیایی و اروپایی در ایران ترتیب داد. او همچنین سه دوره به عنوان نماینده ی مردم کرمانشاه در مجلس شورای ملی حضور داشت. از جمله فعالیت های بین المللی او، باید از نیابت ریاست شورای بین المللی زنان یاد کرد.



رایزن سیاسی ایران در دانمارک
مهرانگیز دولتشاهی پس از ۱۲ سال نمایندگی مجلس شورای ملی ایران، در سال ۱۳۵۴ از سوی دولت شاهنشاهی به جایگاه رایزنی ایران در دانمارک منصوب گردید. خدمات این بانوی رایزن ایرانی، در دانمارک چنان مورد ستایش قرار گرفت که ملکه "مارگارت" دانمارک، به دنبال خداحافظی غم انگیزی با او در بحبوبه ی شورش شوم اسلامی، بالاترین درجه از نشان افتخار "صلیب بزرگ دانبرو" که به ندرت به یک رایزن داده می شود را به وی بخشید.

مهرانگیز دولتشاهی و ملکه مارگرت دانمارک

روز چارشنبه ۲۷ اُم دی ماه ۱۳۵۷ برابر با ۱۷ اُم ژانویه ی ۱۹۷۹، رادیوی دشمن آیت الله بی بی سی اعلام نمود که "هموندان هیئت نمایندگی ایران در ملل متحد، ضمن ابراز همبستگی با انقلاب (شورش) مردم ایران، اعلام داشته اند که از این پس دیگر "اشرف پهلوی" را به عنوان فرنشین هیئت نمایندگی ایران در ملل متحد، به رسمیت نمی شناسند".

ساعاتی پس از آن نیز، رادیو تهران نام ۸ تن از رایزنان دولت قانونی ایران را خواند که به دستور "احمد میرفندرسکی" وزیر خارجه ی دولت "شاهپور بختیار"، به دلیل آنچه که "مغایرت انتصاب آنها با ضوابط وزارت خارجه" اعلام شد، از جایگاه خود برکنار شدند. این رایزنان عبارت بودند از "اردشیر زاهدی" رایزن در آمریکا، "پرویز راجی" رایزن در انگل ستان، "فریدون هویدا" رایزن در ملل متحد، "پرویز عدل" رایزن در برزیل، "مهرانگیز دولتشاهی" رایزن در دانمارک، "علی معتضد" رایزن در سوریه، "شاهپور بهرامی" رایزن در فرانسه و "شجاع الدین شفا" رایزن در ایتالیا.


با این که این رایزنان از سوی وزارت خارجه ی وقت به ایران فرا خوانده شده بودند، اما با توجه به شرایط بحرانی کشور و از بیم جان، هیچ کدام به ایران بازنگشتند و کمتر از یک ماه پس از آن، حکومت شاهنشاهی مشروطه ی ایران سرنگون شد. مهرانگیز دولتشاهی پس از آن، به مدت ۳۰ سال و تا زمان درگزشتش، در فرانسه اقامت گزید.


مهر انگیز دولتشاهی در سال ۱۳۸۱ کتابی به نام "جامعه، دولت و جنبش زنان ایران" نوشت که یکی از اسناد مهم تاریخ فعالیت زنان ایران در جهت برابری و پیشرفت است. مهرانگیز دولتشاهی تا پیش از آنکه در چنگال بیماری گرفتار شود، کنجکاوی و آویژه ی خود به تحولات ایران را حفظ کرده بود و فعالیت زنان این کشور را با اشتیاق دنبال می کرد.

"انتشارات بنیاد مطالعات ایران"، در کتابی که منتشر کرده است به مرور یک عمر فعالیت و خاطرات سیاسی و اجتماعی این نخستین رایزن زن ایرانی نشسته است. مهرانگیز دولتشاهی در روز ۱۱ اُم اکتبر ۲۰۰۸ در سن ۹۱ سالگی در پاریس چشم از جهان فرو بست.

۱۳۹۷ خرداد ۱۹, شنبه

گروه موسوم به "متحدان جنبش زنان ایران" در نشست امسال بنیاد پژوهش‌ های زنان در استکهلم

برگزار کنندگان ۲۹ اُمین همایش بنیاد پژوهش‌ های زنان در سوئد، با عنوان "متحدان جنبش زنان ایران در منطقه و جهان"، می‌ گویند که جنبش زنان ایران نیازمند همبستگی با متحدان موضوعی و مقطعی در زمینه های فراملی است.

همایش بنیاد پژوهش‌ های زنان، امسال در شهر استکهلم برگزار شده است. این همایش سه روزه، از آدینه ۱۸ اُم خرداد برابر با ۸ ژون آغاز شد. تلاش نشست امسال، دادن تصویری از شباهت‌ ها و تفاوت‌ ها میان جنبش زنان در ایران و در کشورهای منطقه و در عین حال، نشان دادن متحدان ملی و فراملیتی آن است.


دختران خیابان انقلاب، زنان برگزیده ی سال
در روز نخست همایش، دختران خیابان انقلاب به عنوان زنان برگزیده ی سال معرفی شدند. دخترانی که "گلناز امین" مدیر این بنیاد، آنان را چهره‌ هایی معرفی کرد که:

"روی سکوهای شهرهای ایران سرفراز ایستادند، حجاب اجباری را به دست باد سپردند و بار دیگر به جهان گفتند ما انقلاب نکردیم تا به گزشته برگردیم". (این چپ مغز در پیش خود خیال کرده که گویا در ایران آزاد پادشاهی، حجاب هم اجباری بوده که یعنی با انقلاب کزایی ایی که در واقع او را کرده، اکنون مبادا به گزشته هم بازگردد !!)

"ساغر غیاثی" مدافع حقوق زنان و برنده ی جایزه ی "پژوهش‌ های فمینیسم انتقادی" (جایزه ی "حامد شهیدیان") (جایزه هایی از این دست که یک رفیق حزبی به رفیق حزبی دیگر می دهد و از این رهگزر، به یکدیگر نان قرض داده و برای هم نوشابه باز می کنند) با نشان دادن یک فیلم و سخنرانی خود، جمع بندی فراگیری از واکنش کنشگران حقوق زنان نسبت به مبارزه با حجاب اجباری داد؛ از آزادی‌ های یواشکی تا دختران خیابان انقلاب.

هم دستی طیف چپ مغز ساکن سوئد که روزگار ماتحت لیس خمینی بوده اند با معصومه علی نژاد قمی، مزدور صادراتی رژیم را به خوبی می توان دید. از لحاظ قرآنی و اسلامی، حجاب بدون اجبار وجود خارجی ندارد و یک دستور الهی نوشته شده در قرآن الکزاست؛ از اینرو، هر زن الله پرستی باید به زور اجبار و تحمیل اراده ی شرعی و قرآنی، لچک اسلامی عربی بر سر و تن خود داشته باشد و این مغالطه بازی های چپ مغزان، یک فرار به کون خمینی تعبیر می شود.

او از بازتاب این مبارزه در شبکه‌ های اجتماعی و بازتاب آن در جهان سخن گفت و اینکه چگونه تصاویر دختران انقلاب، اعتراض زنان ایران به حجاب و خشونت حکومت علیه آن را بیش از همیشه آشکار کرد. اینکه چگونه سیاست مداران ایران از جمله "محمد جواد ظریف" مجبور شدند در برابر رسانه‌ های خارجی درباره ی اعتراض زنان به حجاب اجباری موضع بگیرند. او همچنین از بی‌ اعتنایی اصلاح‌ طلبان به مبارزه ی زنان علیه حجاب اجباری سخن گفت.

- همانگونه که می خوانید، جنبش چپ به اصطلاح مدافع حقوق زنان، سرکردگان و مزدوران رژیم را، هنوز و پس از ۴۰ سال سرکوب و خفقان، به عنوان سیاست مدار خطاب می کند و با به کار بردن این ادبیات، به جمهوری اسلامی مشروعیت حکومتی می دهد.

ساغر غیاثی
دو گانگی‌ های برخورد با حجاب اجباری
او به نگاهی اشاره کرد که بر این باور است سرکوب زنان به جایی راه نبرده است؛ نگاهی که به حرکت آهسته ی زنان علیه حجاب یعنی باز کردن چند دگمه ی رختشان یا پایین آوردن روسری‌ ها استناد می‌ کند و اینکه زنان بدون اینکه "فضا را امنیتی کنند" حجاب اجباری را "سانت به سانت عقب برده‌ اند" و بنا بر این به "هیاهو" نیازی نیست. به گفته ی کژ فهمی توجیه گری به نام ساغر غیاثی، در این نگاه آنچه از چشم‌ ها پنهان می‌ ماند، تحمیل حجاب به دختر بچه‌ های دبستانی یا اجباری بودن چادر برای اشتغال و استخدام زنان یا هتا برای پذیرفته شدن در بیمارستان‌ هاست. دغدغه ای که روح بزرگ یک ماده سوسک را به تصویر می کشد و توضیح می دهد که منظورش از پشتیبانی از آزادی های کزایی یواشکی، همان سانت به سانت عقب بردن حجاب و سپس تو سری خوردن از همان حکومت است.

ساغر غیاثی به تحلیل‌ هایی انتقاد کرد که می‌ گویند علت افزایش فشار بر زنان برای حجاب اجباری و امنیتی شدن آن، همان گسترش اعتراضات زنان علیه حجاب اجباری است.

یا دو گانگی‌ هایی مانند "زنان بورژوا"، "زنان کارگر" و اینکه مسئله ی حجاب مشکل "زنان خوش‌ پوش" تهرانی است؛ کلیشه‌ ای انحرافی که مبارزه برای دغدغه‌ های "مهم‌ تر" را از مبارزه برای حق انتخاب پوشش جدا می‌ کند و مدعی است که حجاب "اولویت" اصلی مبارزه ی زنان ایران نیست.

و البته که حجاب و موی زن، اولویت مبارزاتی نیست احمق !!

ساغر غیاثی نمونه‌ های بسیاری از پشتیبانی گروه‌ های گوناگون اجتماعی از مبارزه علیه حجاب اجباری را به دست داد؛ از جمله بیانیه ی انجمن صنفی کارگران برق و فلزکار کرمانشاه که به شکل مبسوطی از حق انتخاب زنان و حرکت دختران خیابان انقلاب در بحبوحه ی اعتراضات دی ماه پشتیبانی کردند؛ هر چند این زن مدعی، نمی خواهد متوجه باشد که تظاهرات دی ماه ۹۶، تظاهراتی ضد حکومتی و بر اساس فشار اقتصادی بود و نه از برای حجاب به اصطلاح اجباری.

او از زبان یک دختر ۲۳ ساله از "زندان یواشکی" به نام خانه با "زندانبانی" یواشکی در نقش پدر خانواده گفت که دغدغه ی بزرگش این است که نکند مردی چند سانت از موی او را ببیند یا پسری خنده‌ اش را بشنود.


وضع زنان کشور میزبان
میزگردی نیز درباره ی وضعیت زنان در کشور میزبان برگزار شد. شرکت‌ کنندگان در این میزگرد، به برداشت رایج از برابری جنسیتی در سوئد پرداختند. با این نتیجه‌ گیری که گرچه دولت این کشور متشکل از احزاب مترقی‌ تر جامعه است (منظور این چپ مغزان مارکس باز، همان احزاب پوسیده ی چپ و سوسیال باز سوئد هستند، نه اینکه این احزاب دارای دیدگاه های بهتر و فهم و ادراک بالاتری نسبت به دیگران باشند) و رسمن خود را هوادار حقوق زنان می‌ خواند، اما هنوز میان دستمزد زنان و مردان تفاوت چشمگیر است و به خشونت و آزار جنسی پایان داده نشده است. شرکت‌ کنندگان در میزگرد، "اولا مانس" استاد رشته ی مطالعات زنان، "آنا کلارا برات" روزنامه نگار و "سوروچی تاپاربیورکرت" استاد علوم سیاسی بودند که بر این باورند سوئد هنوز تا برابری میان زنان و مردان فاصله دارد.

مبارزات زنان ایران و مرزهای جغرافیایی
یکی از بحث‌ های جالب این برنامه در روز نخست، سخنرانی "ژانت بائر" استاد دانشگاه و پژوهشگر مسائل زنان و اسلام الکزا در امور کمینه های قومی و مذهبی مهاجر بود. او به آینده ی جنبش زنان ایران پرداخت و اینکه نسل جوان زنان ایران چه نقشی در این آینده دارند ؟ او گفت جنبش زنان در جهانی که مرزهای جغرافیایی را محو کرده است، جنبشی فراملیتی خواهد بود و گروه‌ های اجتماعی دیگری نیز با این جنبش همراه خواهند شد.

او تلاش زنان ایران برای به دست آوردن حقوق خود را یک "غیر جنبش" خواند که در اشکال بسیار گوناگون بروز می‌ کند و به همین دلیل نیز، رویارویی با آن دشوار شده است. او همچنین به تاثیر فرامحلی مبارزات زنان ایران از کمپین یک ملیون امضا گرفته تا چارشنبه‌ های سپید اشاره کرد.

ژانت بائر این پرسش را نیز مطرح کرد که آیا نسل جوان زنان ایران از مادران خود فمینیست‌ تر هستند ؟ او گفت که برای پاسخ به این پرسش، باید نخست درک خود از فمینیسم را روشن کرد، اما برداشت همگانی این است که نسل نوین زنان، از مادران خود در آگاهی نسبت به خواست‌ های خود و رسیدن به آنها جلوتر هستند؛ خواست‌ هایی که بسیار متنوع‌ تر هستند. کم نیستند زنانی که می‌ گویند فمینیست نیستند، اما آنچه می‌ خواهند و برایش مبارزه می‌ کنند، در خدمت برابری‌ و دستیابی به حقوق زنان است.

۱۳۹۷ اردیبهشت ۱۰, دوشنبه

رواج برده داری در فرهنگ اسلامی و غربی



گروه ها و انجمن های مخفی که سده هاست برای تمایمت خواهی قدرت و ثروت در جهان، دست به رشته عملیات های گسترده و جهان شمول سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی، نظامی هم از لحاظ ایجاد جنگ ها و هم به وجود آوردن انقلاب ها و موارد بسیار فراوان دیگری زده اند، اکنون پس از به دست گرفتن سررشته ی همه ی این امورات، وارد فاز آشکار به بردگی گرفتن انسان امروزی از راه هایی با عنوان "آزادی"، "دمکراسی" و "حقوق بشر" شده اند.


عادی سازی تجاوزهای جنسی و آمیزش های جنسی صرف به منظور سرفن اطفای شهوت و نه عشق ورزی، گسترش مسائل جنسی با تحریک همگانی حس جنسی از راه تصاویر جنسی و تولید و گسترش فیلم های پورن، تبلیغات مسموم همه ی کالاها با استفاده ی ابزاری از جذابیت جنسی زنانه و نیز، تبلیغات برای عادی کردن هرزگی، لگدمالی و سپس حذف پاکدامنی و عفت و سرکوب انسانیت به واسطه ی به کثافت کشاندن هر چه بیشتر زنان، عمده ی کارهایی است که هم اکنون از سوی همه ی رسانه ها بدون استثنا انجام می شود.

کار بدانجا کشیده است که هتا زنان را پشت ویترین برای فروش می گزارند.

در هلند، می توانید به خیابان "چراغ سرخ" بروید و دختران برهنه را ببینید که در پشت ویترین خود را برای فروش جنسی عرضه می کنند. دولت دمکرات و سکولار هلند و نیز جامعه ی حقوق بشر و مجلس اروپا و هتا خود مردم فرهیخته، تحصیل کرده و متمدن هلند نیز، با روسپی گری قانونی و خرید و فروش رابطه ی جنسی بدون عاطفه ی انسانی (عشق) و به بردگی کشیدن جنسی زنان، مشکلی ندارند و دولت دمکراتیک این کشور، درآمد بسیار هنگفتی را از این راه به عنوان مالیات به دست می آورد.


خرید زن به عنوان کالا، هم اکنون به صورت قاچاق، در ابعادی ملیونی در جهان رخ می دهد و رسانه ها که تقریبن همگی وابسته به دولت ها و ابرسرمایه داران جهانی هستند، چشمان خود را کاملن بر روی این واقعیت ضد انسانی و ویرانگر، بسته اند. از دیگر سو، فه فحشا کشیدن زنان نه تنها کسب و کار بسیار پر رونق و درآمدزادیی است، بلکه از قبل آن، با به هرزگی کشاندن زن، همه ی جمعیت انسانی به فساد اخلاقی و سپس در پی آن، بی تفاوتی اجتماعی و ستم پذیری سوق پیدا می کند.

تصورش را بکنید... هم اکنون با کشورها و مردمی روبرو هستیم که اگر زنی را در برابرشان به غلاده بکشانند و چشمان او را ببندند و لخت او را به تمایش بگزارند و به مانند یک سگ با او رفتار کنند، مردم نه تنها ناراحت نمی شوند، که برایشان مایه ی افتخار نیز هست که از آن رویداد تصویر بگیرند و لبخند بزنند:


در این میان، تفاوتی هم میان حکومت های سکولار یا تمامیت خواه، اسلامی یا غیر اسلامی، جمهوری یا پادشاهی، سنتی یا امروزی، اروپایی یا آسیایی و... وجود ندارد. یک یورش سازمان یافته ی جهانی علیه انسانیت وجود دارد که خوب این را می داند که برای فروپاشی انسانیت، باید نهاد خانواده و شخصیت زن را هدف بگیرد. از اینرو، در اسراییل زنان آشکارا به "نرخ روز" به فروش می رسند و می توانید برای خرید آنها، از پشت ویترین مغازه آنها را انتخاب کنید !!

در جمهوری اسلامی که با لاف گزاف حقوق انسان ها و مستضعفان، سرمایه های ایران به چپاول رفت و صدها هزار ایرانی شکنجه و کشتار و ملیون ها خانواده ی هم میهن داغدار و آواره شدند، هیچ خبری از انسانیت و شرف انسانی نیست و سرکردگان رژیم، دقیقن جا پای غرب و آمریکا می گزارند. آمریکایی ها سلبریتی دارند، جمهوری اسلامی هم سلبریتی راه می اندازد و نه کمتر و نه بیشتر، دقیقن همان روش ها و اداها و کارهایی را انجام می دهد که بازیگران هالیوود در مراسم های خود انجام می دهند.

تفاخر با رخت و پوشش، کم ترین کاری است که در این محافل انجام می گیرد، در حالی که این برنامه ای است برای ایجاد غفلت نسبت به اینکه در جامعه چه میزان انبوهی از فقر و فحشا و گرفتاری ها نکبت بار دیگر وجود دارد !!



در پس این یورش، اگر برای جهان عادی شده است که از زن هم به عنوان تبلیغ کننده ی کالا و هم خود کالا بهره کشی کنند، برای جمهوری اسلامی نیز، این امر عادی خواهد شد و این رژیم، این رویه ی ضد انسانی را در میان مردم ما که پاکدامنی و عفت برایشان حکم "امنیت ملی" را دارد، عادی سازی خواهد کرد.

در ویدیوی زیر، تماشا خواهید کرد که زنان در اسراییل در پشت ویترین به فروش می رسند و جمهوری اسلامی نیز، از زنان به خاطر جاذبه ی جنسی ایی که دارند، در تبلیغ خودروها و جلب مشتریان مرد، بهره کشی می کند و همانگونه که خواهید دید، حجاب کزایی عربی اسلامی، هرگز نمی تواند جلوی ناپاکی و هرزگی جنسی را بگیرد و تفاوتی بنیادین میان حجاب تحمیلی عقیدتی و پاکدامنی انسانی وجود دارد:


همه ی اینها در حالیست که در سرتاسر جهان، از کهن روزگاران و در سرزمین ما ایران، نخستین فردیدها فراگیر و همه شمول لغو برده داری و خرید و فروش انسان به وجود آمده است و بر سر آزادی انسان و جلوگیری از هر گونه بهره کشی از انسان، جنگ های خونینی به وقوع پیوسته اند و آبراهام لینکلن یکی از شاخص ترین بزرگ مردان تاریخ است که برای این مهم، چندین دهه را به جنگ پرداخت !!

از دیگر سو، رضا شاه بزرگ با صدور فرمانی، بر خرید و فروش و هر گونه بهره کشی از انسان ها خط بطلان کشید، رسمی که از دیرباز و به واسطه ی ممنوع نشدن برده داری در اسلام اهریمنی، همچنان در همه ی کشورهای الله زده از جمله ایران و تا پایان شاهنشاهی ایران فروشان بی شرف خاندان منحوس قجر، رواج داشت.

دستور وزارت داخله ی رضا شاه بزرگ، مبنی بر رویارویی با هرگونه برده داری. این بدان معنی است که تا پایان روزگار ننگین خاندان ترک قجر بر ایران، برده داری اسلامی همچنان در ایران رواج داشته است !!
این آخوند الله پرست، علت و فلسفه و چرایی و بی اشکال بودن برده داری در اسلام کزا را بیان می کند:


همین جستار در کیهان سوئد