Google Ad

‏نمایش پست‌ها با برچسب ولایت فقیه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ولایت فقیه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۸ فروردین ۳۰, جمعه

فرمان خامنه ای برای ادغام سازمان تروریستی سپاه در ارتش پس از خواندن وبلاگ داریوش افشار

کمال خرازی وزیر امور خارجه ی دولت کزایی روباه سبز (سید محمد خاتمی) به همراه
"محمد جواد ظریف" وزیر امور خارجه ی آینده ی رژیم اسلامی در دیدار با دیکتاتور
عراق "صدام حسین تکریتی" به سال ۱۳۷۹ فرار خورشیدی دیده می شوند
چندی پیش در مقاله ای که بر روی همین وبلاگ منتشر شده است، نوشته بودم هنگامه ی آنست که سازمان تروریستی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در ارتش ادغام و یکی شود. این مقاله نیز به این مسئله خواهد پرداخت، زیرا گویا دیکتاتور دوم رژیم اسلامی، وبلاگ مرا خوانده است !!

"کمال خرازی" اموی همسر "سید مسعود خامنه ای" فرزند خامنه ای، در یک نشست خصوصی درباره ی ادغام سازمان ترویستی سپاه در ارتش گفته است:

"موضوع تحول در سپاه، مسئله ی تازه ای نیست و رهبری از مهر ماه سال ۱۳۹۶ فرار خورشیدی، چندین نشست با زنجیره مراتب و فرماندهان ارشد سپاه و ارتش برگزار کرده و دستور کارهایی را نیز صادر کرده است. رهبری مسئولیت هماهنگی ها و پیشبرد این دستور کارها را به سردار «وحید حقانیان»، امیر سرلشگر «حسنی سعدی» جانشین فرمانده ی قرارگاه مرکزی خاتم الانبیا الکزا و سردار «علی باقری» سرکرده ی ستاد کل نیروهای مسلح، واگزار کرده است. اما با قرار دادن سپاه در ۱۹ اُم فروردین ماه در سیاهه ی تروریستی آمریکا، روند ادغام سپاه در ارتش، سرعت گرفته است".


کمال خرازی سپس افزود:

"موضوع «ادغام مرحله به مرحله»ی بخشی از سپاه در ارتش موضوع تازه ای نیست. ترامپ در سخنرانی ۲۱ اُم مهر ماه ۹۶ فرار خورشیدی خود، راهبرد تازه ی آمریکا در برابر رژیم جمهوری اسلامی را اعلام و سپاه پاسداران را در سیاهه ی تحریم های آمریکا قرار داد. آخوند خامنه‌ ای روز دوشنبه ۳۰ اُم مهر ماه ۹۶ ف.خ.، نشستی طولانی با سرکردگان ارشد سپاه و ارتش برگزار نمود و مطرح کرد که تحریم سپاه پیش‌ درآمد سیاهه گزاری سپاه می‌ باشد، از اینرو در آن نشست، تصمیم ادغام تدریجی سپاه در ارتش گرفته شد. قرار بود که در مرحله ی نخست، بخشی از سرکردگان ارشد سپاه از رده ی سرهنگ به بالا، در ارتش ادغام گردند که این مرحله تا حدود بسیاری پیش رفته است.

کمال خرازی در مورد وضعیت روحی نیروهای سپاه و بسیج گفته است:

"پس از اعلام سیاهه گزاری از سوی آمریکا، ریزش و سرخوردگی در بدنه ی سپاه به‌ طور فزاینده‌ ای افزایش یافته است. یک روز پس از اعلام سیاهه گزاری، سپاه به تمام نیروهایش در سپاه‌های استانی و نیروهای مقاومت بسیج فراخوانی صادر کرده است که در آن آمده است: «با توجه به مشکلات مردم در جریان سیل، طی دو ماه آینده احتمال اعتراضات شدید از سوی مردم بسیار بالاست و پیامدهای آن بسا بسیار بیشتر از تظاهرات براندازانه ی دی ماه ۹۶ ف. خ. خواهد بود".

آیت الله خامنه ای دیکتاتور دوم رژیم جمهوری اسلامی:
"باید خون گریست به حال آن جامعه ی اسلامی که هتا
احتمال رهبر شدن شخصی مانند بنده در آن مطرح شود"
کمال خرازی از گفتاوردی از یکی از مزدوران رژیم در دفتر سردار "موسا کمالی" سرکرده ی "اداره ی سرمایه ی انسانی سرباز ستاد کل نیروهای مسلح" گفته است:

"میزان درخواست بازنشستگی و بازخرید در رده‌های فرماندهی سپاه افزایش چشمگیری داشته است. تضعیف روحیه و سرخوردگی در بین نیروهای بسیج نیز، بیش از گزشته است، به گونه ای که برخی از آنها یگان ها و پایگاه‌ های خود را ترک کرده و برای کمک به مناطق سیل‌ زده رفته‌ اند".


با توجه به آنکه تاکنون کوچک ترین اراده و خبری نسبت به ادغام سازمان تروریستی سپاه در ارتش، به شکلی رسمی از بوق های رژیم منتشر نشده است، می توان اما اینگونه در دید گرفت که جمهوری اسلامی و دست کم تا زنده بودن دیکتاتور دوم رژیم، طرح ادغام سپاه تروریست در ارتش را کاربردی نکند و رویه همچنان بر پاشنه ی "ستاد کل نیروهای مسلح"ی بچرخد که اگر قرار می بود ایران الله زده دو نیروی رسمی مسلح نداشته باشد، این ستاد کزایی از آغاز اختراع نمی شد و تا به امروز دوام نمی آورد.

پاسدار تروریست "سید یهیا صفوی" نیز، پیشتر در این باره روشنگری کرده بود:

"پیش از آغاز دیکتاتوری مقام کزایی خامنه ای، طرح ادغام سپاه و ارتش از سوی آیت الله مردار آخوند «هاشمی رفسنجانی» پیگیری می شد و نشست های گوناگونی هم از سوی «عبد الله نوری» برگزار می شد برای این ادغام، ولیکن در همان روزهای نخست رهبری هزرط آغا، این طرح بازایستانده شد و تدبیر علی چلاق، حفظ ارتش و سپاه و تفکیک ماموریت ها بین این دو سازمان بود که انجام شد".

۱۳۹۶ اسفند ۲۱, دوشنبه

تفکر گله ای، ذهنیت قومی قبیله ای

 درآمدی بر باغ وحش قومیت ها در ایران و کمی بیشتر !!

بسیار پیش آمده است که دیده و یا شنیده و هتا خودتان از این دست عبارت ها استفاده کرده باشید که: "ما ایرانی ها"، "ما لرها"، "ما کردها"، "ما آریایی ها"، "ما ترک ها"، "ما فارس ها" و ... و پیوسته تلاش کرده باشید که یک "ما" که در ذهن ایرانیتان وجود دارد را به گونه ای به مخاطب القا کنید که گویا از سوی این "ما" نمایندگی دارید !!


فرهنگ "ما ما" کردن، ویژه ی آن دسته از گله هایی است که هنوز به تفکر قومی قبیله ای وابسته اند. در چارچوب اندیشه ی "قومی قبیله ای" و "طایفه ای" و "عشیره ای"، فردیت انسان واجد شخصیت و ارج نیست و هتا در روزگاران گزشته که تا همین امروز هم در میان جمعیت های عقب مانده ی آسیاسی، خاورمیانه ای و البته ایرانی وجود دارد، به فرد به عنوان یک "واحد انسان" که دارای حقوق باشد نگاه نمی شود، بلکه به وی به عنوان یک فرد از یک قبیله و بدون "ارزش گزاری هویت فردیش" نگاه می شود.

از اینرو، از روزگاران گزشته این رسم پا بر جا بوده است که اگر فردی از یک قبیله، فرد دیگری از قبیله ی دیگر را بکشد، آن قبیله به دنبال کشتن یک فرد از آن قبیله ای است که آدمکش از میان آنها برخاسته است نه خود آن فرد و این هر چند امروزه متمدنانه نیست، اما یک سیر تکوین تمدن بوده است که به منظور "خون خواهی" و "انتقام جویی"، همان فرد آدمکش را دستگیر کرده و او را بکشند و بر آن نام "قصاص" دهند و نه هر کس از آن قبیله که دم دستشان افتاد !!

این قانون بهیمی که امروزه نیز از سوی اسلام اهریمنی و دین نجس محمدی در قالب "قانون بهیمی تشرع" درآمده است، قانون اسلام نیست، بلکه آن را از یهودیت وام گرفته است و یهودیت نیز به نوبه ی خود، آن را از تمدن های پیش از خود و از بابل وام گرفته است و "قانون قصاس" را می توان دست کم به دوران "همورابی" بازبرد داد.

در اندیشه و تفکر گله ای، فرد هویت خاصی ندارد و دارای شخصیت فردی نیست و او سرفن خود را یکی از میان گله برمی شمارد؛ از همینرو، در آموزش و پرورش ایران رسم اصیل بر این بود که آموزگار در برابر این رفتار گله ای دانش آموزان موضع مخالفی نگیرد که به هنگام پاسخ به آموزگار یا دبیر مربوطه، شاگرد به جای "آقا من ؟"، بگوید "ما آقا ؟"؛ و این "ما" ضمن اینکه اشاره به یک نفر بیشتر ندارد، اما در ضمن به این مورد نیز اشاره می کند که این موجودیت فردی مورد اشاره از سوی فرد، سرفن یکی از آن گله می باشد که خود را "ما" خطاب می کند.


بحث به هیچ روی درباره ی اندیشه ی انسانی و انسانیت واجد حقوق نیست. بحث به هیچ عنوان درباره ی حقوق فردی و اجتماعی نیست و اساسن نباید "اجتماع" را با "قبیله"، "قوم" و "گله" یکی دانست، بلکه این دو از لحاظ درون مایه و تعریف وجودی و رفتاری، ساز و کار و ماهیت دیگری دارند.

"ما ایرانی ها"، تنها به هنگامی موجه خواهد بود که اشاره به ملتی یگانه در زیر یک پرچم و هویت ملی مشترک باشد. به دیگر سخن، این ملت هستند که می توانند بگویند "ما"، زیرا یک ملت، به تک تک افراد آن کشور به عنوان افراد ملتش ارج گزارده و به آنها حقوق انسانی بخشیده است و از همینروست که ایشان "در پناه قانون" زندگی می کنند. اگر در کشوری زندگی می کنید که "در زیر خطرات سرکوب قانونی" هستید، شما از لحاظ قانونی دارای حقوق ارج گزاشته شده ی انسانی نیستید و هتمن مورد تبعیض و ستم سازمان یافته و موجه و قانونی قرار دارید.



در کشور الله زده ی ایران که به برکت اسلام آدمخوار و رژیم سرکوبگر ولایت فقیه، قانون، قانون اسلامی و شیعی است، "امت" به جای "ملت" نشسته است. در قانون اساسی این رژیم، از همه ی پیروان ادیان اسلام، مسیحیت، یهودیت و زرتشتی به عنوان انسان هایی که در چارچوب قانون دارای حقوق می باشند، نام برده شده است و این بدان معناست که هندو و بهایی و بی دین و...، نه تنها دارای حقوق نیستند که هتا به عنوان "شهروند درجه یک" نیز به حساب نمی آیند. برای نمونه، بهاییان آن دسته از افرادی هستند که از یک "قوم و قبیله ی" ناآشنا و یا دشمن برخاسته اند و این آنها را در این سرزمین اسلامی دارای حقوق نمی کند، بلکه آنان تنها حق دارند زنده باشند و نه هتا آزادانه زندگی و پیشرفت کنند. این قانون اسلامی است و مبارزه برای برچیدن این رفتار بهیمی اسلامی، در چارچوب جمهوری اسلامی و این قانون اساسی کزایی رژیم، "ناممکن" می باشد.

از دیگر سو، موجوداتی هم در این سرزمین وجود دارند که ضمن آنکه در پرتو قانون مورد حمایت قرار گرفته اند، اما آنها نیز به عنوان "شهروند درجه یک" شناخته نمی شوند، بلکه به عنوان "اهل ذمه" تلقی می گردند و این بدان معناست که در زیر چتر قانون شریعت اسلامی می زیند و باید "مالیات پشتیبانی" پرداخت نمایند، چرا که اجامر و اوباش الله پرست حکومتی، به اصطلاح از مال و جان و ناموس ایشان محافظت می کنند و اینان هتا نیازی نیست که به جنگ فرستاده شوند و یا به خدمت اجباری سربازی روند و به خاطر همین دیدگاه و از همین روی است که هیچ مسیحی و زرتشتی و یهودی در ایران به "خدمت مقدس اجباری و بیگاری" فرستاده نمی شود، زیرا اینها حقی بر این ممکلت ندارند که دغدغه ای برای دفاع از این سرزمین و کشور هم داشته باشند.

همه ی کودک سربازانی را که خمینی حرامزاده به جبهه های "تحمیل مرگ بر نوجوانان و جوانان" می فرستاد، همگی از گله ی شیعه بوده اند.



"ما ما کردن"های مردم هنگامی پایان می یابد که به فردیت فرد احترام گزاشته شود و چون جامعه ی ما سوای رژیمش، جامعه ای سرکوبگر، پرخاشگر و ناراحت و عصبانی است، خودش خودش را قربانی می کند. رژیم با ایجاد جو اختناق و توهین در میان ایرانیان نیز، آنان را هر چه بیشتر به جان خودشان انداخته است و در این توحش سازمان یافته و در این قانون جنگل، ضعیف ترین ها بیشترین آسیب را خواهند دید:

"کودکان، دانش آموزان، نوجوانان، جوانان، دانشجویان، دختران و زنان" و هتا "معلولان و یتیمان و تنگدستان و حقوق بگیران و کارمندان و کارگران و بازنشستگان و آموزگاران و کاسبکاران خورد و سربازان به اجباری فرستاده شده" و البته زوج های جوان و...

پس خوب که بنگریم، تقریبن هیچ کس در ایران، نخست امنیت روانی ندارد و سپس امنیت هیچ چیز !! مردم به جای مطالبه ی این حق که: "چرا من در این سن و سال و پس از بازنشستگی و یا ده ها سال کار کردن، هنوز باید اجاره نشین باشم یا در حال پرداخت نزول های وام بانکی خرید خانه ام، در حالی که آخوند روحانی در ویلای ۵۵ ملیارد تومانی خودش آسوده و بی خیال و بی درد نشسته و خوش است"، برای ماهیانه ۴۰ هزار تومان به مانند سگی تشنه در بیابان له له می زند و با "خود تحمیقی فرهنگی"، صورت خود را سرخ نگاه می دارد و این صورتک را بر چهره ی رنجور و بر ذهن عقب مانده ی گله اندیشش می زند که وی نیز "فرهیخته و متمدن" است؛ در حالی که جز یکی از یک گله و جز یک تیپا خورده ی فراموش شده بیشتر نیست و این نخستین کتمانی است که وی در پذیرش واقعیت شرایط خود می کند.


بساط تجزیه طلبی و کرد بازی و ترک بازی و بلوچ بازی و عرب بازی ها در این سرزمین نیز، سرچشمه گرفته از همین چارچوب فکری عقب افتاده و نامتمدن و گله ای است و این اندیشه ی طایفه ای و قومی است که سبب می شود مشتی زباله ی تجزیه طلب در سنندج، به هنگام برپایی همه پرسی غیر قانونی و بی معنی "اقلیم خودسر کوردلستان"، پرچم جعلی این اقلیم خودسر را در ایران بالا ببرند و یا مشتی گله ی نژاد پرست و قومگرا و تجزیه طلب، با عرعرهای "هارای هارای من تورکم" و زرزر "آنادیلیم"، خواهان "هویت" کزایی و موهوم خود باشند و پرچم کشور دشمن تاریخی و همسایه ی ناخواسته یعنی کشور فاشیست ترکیه را در ایران بالا ببرند.


این نژاد پرستی ها و قوم گرایی ها و بازبرد افراد بدون فردیت و شخصیت مستقل و اجتماعی در ایران، از هر سنخ و متعلق به هر گله - چه فارس سگ و چه ترک خر و چه کرد قاچاقچی کولبر یا عرب ملخ خور و... (باغ وحش قومیت ها) - نشان دهنده ی نهادینه نشدن تمدن و قانون در این سرزمین است و نشانگر اینست که این موجودات برای نظم و قانون و برابری و حقوق انسانی خود، تره هم خورد نمی کنند و برای اینان هیچ چیز بالاتر از امیال و منافع قومیت و گله ی شان اهمیت ندارد و اینها از هزاران سال تاکنون، هرگز پا در در مسیر تمدن نوین نگزاشته اند و به دروازه ی های حقوق فردی و اجتماعی نرسیده اند و هر آنچه که گفته اند و کرده اند، سرفن یک گنده گویی و یک لاف زنی و خودروشنفکر نمایی بیشتر نبوده است و برای همینست که به محض آنکه به تخصصی رسیدند یا تبدیل به دکتر و مهندس شدند، دیگر هتا خدای کزاییشان را هم بنده نیستند و چون از این لجنزار برخاسته و سری در سرها درمی آورند، تبدیل به قهرمانان زندگی خودشان می شوند و به آسیاب ها یورش می برند و مشتی پیرو و دنباله گر و مرید و مزدور و هوادار و مطیع و فرمانبردار و حامی و همراه و ... پیدا می کنند و دسته ای و علم و کتلی و فرقه ای و به اصطلاح حزبی و جناح و گروهی و...

گله، مانند یک گله می اندیشد نه به مانند یک فرد و نه برای یک فرد.

همین جستار در تربیون زمانه

۱۳۹۶ اسفند ۵, شنبه

ماجرای نفت و توطئه ی انگل ها علیه شاهنشاهی مشروطه ی ایران

ویلیام انگدال، نویسنده ی کتاب "یک سده جنگ، سیاست های نفتی انگل - آمریکایی و نظم نوین جهانی"، دشمنان ایران را نسبت به اینکه مردم شریف ایران را افرادی متوهم جلوه دهد و به آنها انگ "متوهم توطئه" بزند، به شدت نکوهش می کند و در کتاب فاخر و ارزنده ی خود، به این موضوع می پردازد که شرکت های نفتی جهانی با سرچشمه هایی انگل ایسی و آمریکایی، چگونه و به چه علتی، حکومت شاهنشاهی مشروطه ی ایران را سرنگون کردند.


آنچه که تاکنون از سوی رژیم ولایت فقیه و بنگاه های به اصطلاح خبر رسانی جهانی آنان همچون آیت الله بی بی سی و صدای آمریکا و مانند اینها، از مردم ایران کتمان می شده و یا بدان بهایی داده نمی شده است، همانا دخالت مستقیم انگل ستان و آمریکا در برنامه ریزی، هدف گیری و انجام آشوب ها به منطور سرنگونی دولت قانونی مشروطه ی ایران و حذف شاهنشاه از صحنه ی سیاسی ایران است.

انگدال در این کتاب، به این موضوع می پردازد که بخش هایی از آن چکیده وار ترجمه می شوند:

"با نگاهی به گزشته، شراکت ۲۵ ساله با کنسرسیوم نفت بریتانیا و ۵۰ سال رابطه با شرکت نفت بریتانیا که پیشتاز آن بود، برای ایرانیان خرسند کننده نبوده است. با نگاهی به آینده، شرکت نفت ملی ایران (NIOC) باید برنامه ای برای مدیریت کارهایش به دست خودش داشته باشد.

لندن در حال باژ خواهی و ایجاد فشار اقتصادی بر حکومت شاه بود و این کار را از راه نخریدن فراورده های نفتی ایران انجام می داد و روزانه تنها ۳ ملیون بشکه نفت می خرید، در حالی که توافق کرده بود هر روز ۵ ملیون بشکه نفت از ایران خریداری کند. این فشارهای شدید اقتصادی بر ایران که زمینه ساز ناخشنودی مذهبی علیه شاه ایران شد، اکنون می توانست از سوی آتش افروزان تربیت شده ی بریتانیا و اطلاعات و جاسوسی آمریکا مورد بهره برداری قرار گیرد. در مجموع، اعتصابات کارکنان شرکت نفت در این مقطع حساس و بحرانی، تولید نفت ایران را فلج نمود".


این اعتصابات که با تحریکات مذهبی و بدون دخالت مستقیم اطلاعاتی انگل ها از راه عوامل جاسوس و خائن خود در ایران، ممکن نمی بوده است، به خوبی نقشه ی چشم آبی ها برای شکستن کمر ایران از راه شکستن کمر شاه را نشان می دهد. در این میان، خائنین خلقی و چپ ها و توده ای ها، ملی مذهبی ها و جبهه ی ملی ها و نهضت آزادی چی ها را باید در صف نخست خیانت و خباثت نسبت به کشور و حکومت شاهنشاهی مشروطه ی ایران برشمرد که هم در ایجاد و هم در تایید این روند ضد ملی، دست در دست انگل ها گزاشتند و دشمنی خود با ایران را یک بار دیگر، آشکار نمودند.

انگدال در بخشی دیگری می نویسد:

"همانگونه که مشکلات اقتصادی بومی ایران رشد می کرد، مشاوران امنیتی آمریکا در همکاری با ساواک، هتا سرکوبی به مراتب خشونت بار را اجرا نمودند، با این رویکرد که انزجار مردمی هر چه بیشتری را نسبت به شاه رقم بزنند. در همین هنگام، دولت کارتر به شکلی بدبینانه آغاز به شکایت و مخالفت از «وضع حقوق بشر» ایران به سرپرستی شاه کرد. 

شرکت نفت بریتانیا در گزارش هایی چند، دست به سازمان دهی پروازهای خروج از ایران زد و این کار را از راه تاثیر قابل توجهی که در میان جمعیت مالی و بانک داری ایران داشت، انجام می داد. شرکت رسانه ای پارسی زبان بریتانیا (BBC)، با ده ها خبرنگار پارسی زبان خود که آنان را هتا به کوچک ترین دهکده های ایران می فرستاد، ضرباهنگ هیجان و تشنج علیه شاه را افزایش داد. بی بی سی، در خلال این مدت، سکوی تبلیغاتی کامل و تمام عیاری را برای آیت الله خمینی حرامزاده مهیا کرد. بی بی سی که در مالکیت دولت انگل ستان است، از دادن چنین موقعیت برابری به دولت شاه خودداری کرد و با این کار نگزاشت آنها پاسخگو باشند. درخواست های مکرر شخصی شاهنشاه از بی بی سی، نتیجه بخش نبود.

اطلاعات و جاسوسی انگل آمریکایی، متعهد به واژگون کردن شاه بودند. شاه در ژانویه از کشور رفت و در فبریه ی ۱۹۷۹، خمینی را با هواپیما به ایران آوردند تا بنیانگزاری یک حکومت دینی را رسمن اظهار کند تا جایگزین حکومت شاه شود".


در واقع، سده ها جاسوسی همه جانبه ی انگل ها در ایران و از ایران و ایرانی وفرهنگش، در سال ۵۷ نتیجه داد. همه ی آن اطلاعات و تجزیه تحلیل های انجام شده در این سالیان دراز، از یکسو به تشکیل بنگاه دین فروشی آخوندی در ایران انجامیده بود و از سوی دیگر، جاسوس پروری و آفرینش خیانتکار و ستون پنجم را در ایران ایجاد کرده و ریشه دار نمودند. انگل ها، چون سرطانی ایران را فراگرفتند و سرانجام این میزان از "خرابکاری" به حدی رسید که می شد از آن به عنوان "شورش ۵۷" بهره برداری کنند که کردند و شد آنچه که می بینیم.

انگل ها نظریه ی ولایت فقیه که هتا پیش از مشروطه به دنبال آن بودند را، اندک اندک و آرام آرام در میان بخش قابل توجهی از توده های کالانعام هازمان ایران جا انداختند و به دین زدگان تفهیم کرده و خوراندند که حکومت از آن خداست و چون خدا نمی تواند روی زمین حضور جسمانی داشته باشد، این حق حکومت را محمد راسولولا داده است و چون او و عمامان پس از او، یکی پس از دیگری سقط شده اند و تنها واپسین موهوم آنها یعنی عمام دوازدهم جان سالم به در برده اما در غیبت کثیرة الاکبر است، پس جانشین الله و حکومت الله بر روی زمین، که شوربختانه از ایران آغاز می شود، همانا آخوندها و فقیهان و مجتهدین واجد الشرایط و مفت خوارگان هرزه گرد باغستان ایرانند و این انگل ها (آخوندها) با آن انگل ها (بریتانیایی ها)، چیز جدایی نبوده و نیستند، از آنان برخاسته اند و به سوی آنان خواهند شتافت (انا لل انگل ها و انا الیه راجعون !!).

پسین ها، با واکنش به آن ماه نسبت به سرنگونی حکومتش و اندکی پیش از درگزشتش، شاهشاه در تبعید این نکته را بیان می کند که:

"این را پیشتر نمی دانستم، شاید نمی خواستم بدانم، اما اکنون برای من روشن است که آمریکایی ها می خواستند من از ایران بروم. به شکلی روشن، این همان چیزی است که وکیلان حقوق بشر در وزارت امور خارجه ی آمریکا می خواستند، من از تصمیم ناگهانی دولت نسبت به فراخواندن معاون پیشین وزارت خارجه جرج بال به کاخ سپید به عنوان مشاور امور ایران، چه برداشتی باید می داشتم ؟ بال از آن دست آمریکایی هایی بود که خواستار آن بود که آمریکا مرا و سرانجام کشور مرا به حال خود رها کند".


روزنامه ی اطلاعات ایران در ۵۷ برابر با ۷۸ میلادی، مقاله را منتشر کرد که خمینی حرامزاده را متهم می کرد که او یک مامور انگل ایسی است. در پی انتشار این مقاله، آخوندها ترتیب تظاهراتی خشونت آمیز را دادند که ماه ها پس از آن منجر به خروج شاه از ایران شد.

بخشی از این جستار، ترجمه ی بخشی از این جستار است !!

همین جستار در کیهان سوئد

۱۳۹۶ بهمن ۲۸, شنبه

دو انگل ایسی که نظریه ی ولایت فقیه را سرشتند

از نظریه ی ولایت فقیه و برپایی یک حکومت اسلامی در ایران از سوی دو انگل ایسی، تا اجرایش از سوی کشورهای غربی و اسریییل در سال ۱۳۵۷
Persian Gulf

هر زمانی که سخن از نظریه ی ضد ملی"ولایت فقیه" و طرح ساخت یک "حکومت شیعه ی دوازده عمامی" به میان می آید، بی درنگ نام پلشت روح الله مصطفوی (خود را السید روح الله الموسوی الخمینی می نامید [۱]) و نیز سنت شیعه و اسلام در اذهان زنده و بدان و اشاره می شود، ولی کمتر ایرانی است که بداند نظریه ی ضد ایرانی ولایت فقیه (یا ولایت سیاسی فقیه) و تشکیل یک حکومت شیعه ی دوازده عمامی که امروز رژیم جمهوری اسلامی نام دارد را، دو انگل ایسی در سال ۱۳۴۲ (۱۹۶۴ میلادی) نوشته و السید روح الله الخمینی حرامزاده آن را شش سال پس از انتشارش، به نام خود اعلام، چاپ و پخش کرد !! این دو انگل ایسی، خانم "ان لمبتن" و "برنارد لوییس" نام دارند.


میس ان لمبتن
ان  لمبتن (Ann Katharine Swynford Lambton) معروف به "میس لمبتن"، ایران شناش برجسته ی انگل ایسی بود که رشته ی کارشناسیش، تاریخ و سیاست ایران معاصر بود. او در سنین جوانی به هموندی در اطلاعات و امنیت بریتانیا درآمد و در وزارت امور خارجه ی بریتانیا سرگرم به کار شد و در میان سال های خدمت، سالیان بسیاری را در اصفهان و تهران به سر برده و به زبان پارسی چیرگی یافت. او در سال ۱۳۳۲ خورشیدی، فرنشین بخش اطلاعات رایزنی [اتحادیه ی] بریتانیا در تهران بود که به خاطر آشنایی کامل با روحیات و خلقیات ایرانیان، که سمت راهبردشناس و مشاور اصلی سازمان سیا در عملیات آژاکس را در زمان محمد مصدق، بر عهده ی او بود. [۲] میس لمبتن به خاطر چیرگیش بر زبان پارسی، مقالات گوناگونی نوشته بود که پس از بازگشتش به بریتانیا در "دانشکده ی پژوهش های خاوری و آفریقایی، دانشگاه لندن" (SOAS) به تدریس زبان پارسی و تاریخ معاصر ایران سرگرم شد. میس لمبتن تا به آن اندازه به روان و درون ایرانیان (psychological insight) آشنایی داشت و می دانست چگونه با آنان بازی کند، که شب ۲۸ امرداد ۱۳۳۲، آنانی که زنده باد مصدق می گفتند، بامداد فردایش، برای مرگ او دست و پا می شکستند !! [۳]

برنارد لوییس
دیگری، برنارد لوییس (Bernard Lewis) که به "پدر تجزیه ی ایران" مشهور است، یک یهودی انگل ایسی و استاد رشته ی اسلام شناسی دانشگاه پرینستون و از هموندان برجسته ی گروه بیلدربرگ می باشد. برنارد لوییس، کسی است که در سال ۱۹۷۹ راه تجزیه و نابودی ایران را "ایجاد اغتشاشات و اختلافات قومی و زبانی در ایران که به یک جنگ داخلی منجر شود"، پیشنهاد داده بود. [۴] که از آن روز، کشورهای غربی به یاری رژیم اسلامی حاکم بر کشورمان، در حال اجرای آن می باشند.

نظریه ی ولایت فقیه انگل ایسی و بر پا سازی جمهوری اسلامی
لمبتن و لوییس در مجله ی پژوهشی دانشگاهی Studia Islamica در سال ۱۹۶۴ میلادی (۱۳۴۲ خورشیدی) نظریه ی "ولایت فقیه" که با ایجاد یک سمت مذهبی سیاسی به نام "ولی فقیه"، همه ی نیروهای مذهبی شیعه را در زیر یک چتر متمرکز ساخته و با این کار، سرانجام یک حکومت اسلامی شیعه ی دوازده عمامی را در ایران بر پا می گردد، منتشر ساختند. این دو، در مقاله ی خود می افزایند، با ایجاد چنین حکومتی و "تمایل به استقرار حکومت الله در زمین که با پافشاری نتیجه می دهد، بی گمان سرانجامش یک سکوت سیاسی [تا ظهور مهدی موهوم]، یا انقلاب خشونت بار خواهد بود !!" [۵]

شش سال پس از آن در سال ۱۳۴۸ خورشیدی، السید روح الله الموسوی الخمینی حرامزاده، هر دو نظریه را نخست در سخنرانی خود به دست داده و سپس واژه به واژه به نام خود، چاپ و پخش نمود، بدون‌ آنکه نامی از این دو موجود ببرد:‌
"این ولایت اساس نظم سیاسی دوره ی غیبت را تشکیل می‌ دهد و فقیهان جانشین عمام، در اجرای سیاست‌ ها و مسائل حکومتی و سایر امور مربوط به عمام معصوم، محسوب می‌ شوند".


ولی فقیه انگل ایسی، جمهوری اسلامی انگل ایسی
انگل ستان به یاری فراماسون ها، فئودال ها و آخوندها [۴] طرح جمهوری اسلامی را در سال ۱۳۴۲ برای ما ایرانیان ریخت که سرانجام به یاری روح الله خمینی حرامزاده، حقوق بگیر دولت انگل ستان [۶]، در سال ۱۳۵۷ آن را موفق به پیاده ساختنش کردند، که برخی از بی خردان هنوز می پندارند که "ملت انقلاب کردند" !!

آری عزیزان، هر زمانی که سخن از "ولایت فقیه"، "ولی فقیه" و "جمهوری اسلامی" به میان می آید، که در ۳۹ سال گزشته همچون پتکی سهمناک و مرگبار بر جان و هستی و پیکر ایران و ایرانی فرود آمده است، به یاد داشته باشید، که برای ما ایرانیان، در لندن ساخته و پرداخته و تحفه ی دولت فخیمه است !!

۱ - روح الله خمینی با آنکه نام شناسنامه ای او "روح الله مصطفوی" بود، ولی با افتخار ورزیدن به عرب-تباری خویش، نام خود را با پیشوند عربی "ال-"، "السید روح الله الموسوی الخمینی" امضا میکرد! http://goo.gl/vzvv4W
۲ - http://blogs.law.harvard.edu/…/2…/08/miss_ann_lambton_advice
۳ - http://tinyurl.com/mf7q2s8
۴ - http://goo.gl/aJWWNm
۵ - Lambton, Ann K. S. "A Reconstruction of the Position of Marja' al-Taqlid and the Religion Institutions." Studia Islamica 20 (1964) 115-35
هر سه منبع بالا نقل قول از: سورنپهلو، ش. "آخوند، غرب و صهیونیسم: اتحادیه مثلث شیطانی برای تجزیه ایران" - goo.gl/7SW9wV -- کپی آن در فیسبوك: http://goo.gl/NRoRDe
۶ - Robert Dreyfuss, The Hostage to Khomeini, New Benjamin Franklin House (1980), p.88

همین جستار در کیهان سوئد

۱۳۹۶ بهمن ۲۷, جمعه

مهم ترین بخش از نامه ی سرگشاده ی احمد کسروی درباره ی شیعه و آخوند به بیات نخست وزیر دولت وقت

نخست باید یاد آور شد که در کشورمان ایران، افزون بر فرقه ی ضاله ی شیعه، فرقه ها و ادیان ضاله ی فراوان دیگری نیز وجود دارند؛ برای نمونه، دسته بندی هایی که به نام های زرتشتی، مسیحی، سنی، علی الهی، صوفی، بهایی، شیخی، کریم خانی، اسماعیلی و مانند اینها مشهور هستند.


زنده یاد جاوید نام کسروی تبریزی می گوید:

"ما از راهش می کوشیم که اینها را از میان برداریم و همه ی ایرانیان را به یک راه آوریم. آنگاه می پرسد: «آیا کار بدی می کنیم ؟»".

اکنون می آییم بر سر مذهب شیعه ی آخوندی که آقای علی دشتی یاد آوری کرده و آنگاه بیشتر گله ها و شکایت ها بر سر آن است و کسروی، "مرتزا قلی بیات" نخست وزیر را محترمانه به مرزهای جهانگیری هنر نویسندگی خود در عرصه ی آخوندی نزدیک می کند. برای کسی که پیشتر آثار فراوانی در رد این عقاید نوشته است، اکنون کار پیش پا افتاده ای به دید می رسد که در بقیه ی نامه ی سی و دو رویه ای خود، خامه رها کند و داغ آشکار سازد:

"و این کیش آخوند شیعه با خرد ناسازگار است. با دانش ها ناسازگار است. با تاریخ نازساگار است. با زندگانی ناسازگار است. پس از همه ی اینها، با مشروطه، با زندگانی دمکراسی که ما با خونریزی و فداکاری به دست آورده ایم، ناسازگار است. ما صد ایراد به این کیش آخوند می داریم، اما اشکال بزرگ، بر سر همان بخش اخیر است، بر سرهمان ناسازگاری با مشروطه است.






کسروی در اینجا از نخست وزیر جناب بیات پرسشی می کند که هنوز قریب به هفتادسال پاسخ آن را خیلی از دست اندرکاران سیاسی در درون و برون از ایران درنیافته اند و راه خود را می روند !! در فرازهای پسین، کسروی از آغاز جنگ سرد و نتایج زیان بارش می گوید و به شاه و سیاست مداران هشدارهای خردمندانه و میهن دوستانه ای را می دهد که ملت ما امروز سر تا پا در لجنزار اسلامی گرفتار هستند. چه قدر آهنگ صدای کسروی، صمیمی و آواز او پس از یک انقلاب خونین و هستی بر باد ده اسلامی، شنیدنی و عبرت انگیز است.


احمد کسروی:
"من تنها آن را با جناب عالی که آقای بیات و خود رییس دولت می باشید به گفتگو می.گزارم و خواهشمندم دولت به ما راهی نماید. خواهشمندم گامی پیش گزارده، گره از رشته ی ما بگشایید. همه می دانند که در کیش شیعه ی آخوندی، حکومت حق عمام است. جز او هر کس دیگری به حکومت برخیزد، غاصب و جائر و فاجر است و پیروان او همه گناهکارند.

در زمان عمام جعفر صادق بنیادگزار این کیش و جانشینان او خلفایی که می بودند، شیعیان آنان راغاصب می شناختند و فرمانبرداری از آنان را به خود بایا، لازم و ضرور نمی شماردند. سپس که روزگار گزشته و داستان عمام ناپیدا آمده که در اینجا نیازی به سخن از آن نمی باشد، باور شیعیان این بوده که در نبودن آن عمام، حکومت حق علماست و علما جانشینان آن عمامند. در نتیجه ی این باور است که شعیان آخوندی همیشه چه به خلفای اسلامی که در بغداد یا مسر یا در استانبول ترکیه می بوده اند و چه به پادشاهان دیگری که در کشورهای اسلامی برمی خاسته اند، با دیده ی دشمنی نگریسته، آنان را جز غاصب و جائر نمی شناخته اند و در خود کشور ایران، همیشه این گفتگو در میان می بوده که شاهان غاصبند، مالیات دادن به آنها حرام است، به سربازی رفتن حرام است.



اینها چیزهایی است که در خور گفتگو نیست. گفتگو در آن است که ایرانیان که در زمان صفویه، کیش شیعی را پذیرفته بودند و این کشور یکی از کانون های بزرگ شیعی گری به شمار می رفت و اکنون هم می رود، در چندین سال پیش کسانی از همان علما و دیگران به جنبش برخاستند و پس از کشاکش ها و خونریزی ها، حکومت مشروطه یا دمکراسی را از توده های اروپایی فراگرفته، در این کشور روان گردانیدند که اکنون هم روان است و پیداست که آنچه اندیشه ی مشروطه خواهی را در ایران پدید آورد، آن بود که کیش شیعی و دستورهای آن نمی توانست کشور را به راه برد و گرنه چه نیاز به مشروطه بودی ؟؟

چرا بایستی علما پیش افتند و مشروطه خواهند ؟! چرا بایستی فقه جعفری را کنار گزارند و قانون ها از فرانسه و انگل ایس آورند ؟! و در زمان قاجاریه، چون پادشاهان آن خاندان ناشایستی بسیار از خود می نمودند و کشور روز به روز ناتوان و آشفته می گردید و از آن سوی، آوازه ی مشروطه در کشورهای اروپا و آبادی و نیرومندی آن کشورها به ایران رسیده بود و کسانی از خود ملایان از شادروان بهبانی و طباطبایی و آخوند خراسانی و دیگران پا پیش گزاردند و خواستار مشروطه شدند، اینکه مشروطه در ایران به نتیجه ی نیکی نرسید، همین ناسازگاری با کیش شیعی و برخورد با دستورهای آن می باشد.



ما در این کشور بوده ایم و می دانیم که ملایان و پیروان ایشان با مشروطه و قانون های آن چه رفتاری کرده اند. نافرمانی به قانون، سرپیچیدن از دستور دولت، گریختن از سربازی، نپرداختن مالیات، گریزانیدن کالا از گمرک، قاچاقی گزشتن از مرز. نخست وزیر، وزیران، نمایندگان مجلس، سران اداره ها، کارمندان دولت، همه از ظلمه اند و همه گناهکارند، پول هایشان حرام است، لباس هایشان حرام است، نانی که خودشان و فرزندانشان می خورند حرام است و عدلیه خلاف شرع است، دفترهای رسمی خلاف شرع است، نظام وظیفه خلاف شرع است، مالیه خلاف شرع است، دبستان ها خلاف شرع است، دانشکده ها خلاف شرع است، هر چه بیرون از دستگاه آخوندی و شیعی گری است خلاف شرع است. میهن پرستی، بت پرستی است، گفتگو از سوسیالیسم و کمونیسم به کلی حرام است. اگر بیگانگان به کشور آمدند، چون جلوی روضه خوانی و زیارت را نمی گیرند، بسیار بهتر که بیایند !! می باید بگویم که کیش شیعی آخوندی، پندارهای آن مغز پیروان را چندان برمی گرداند که جای بازی به هیچ دیگر نمی گزارد و او را از زمان خود بیرون برده، به هزار و سیصد سال پیش می کشاند. یک شیعی آخوند که در این زمان است و در میان ماست، اگر نیک بجوییم، در هزار و سیصد سال پیش است، در مدینه است، در کربلاست، در کوفه است، در شام است؛ و آنچه در برابر چشمش دفیله رژه می روند، کشاکش های خلافت و داستان کربلا و جنگ های سلیمان بن صرد و مختار ثقفی است !!



و راست گفته شده که اینان مردگان هزار و سیصد ساله اند که سر از گور در آورده و به میان مردم آمده اند. راست گفته شد که اینها به جهان جز از دید شیعی گری آخوندی، از دیده ی تولا و تبرا، دوستی با ولایت فقیه علی و بیزاری از سنی گری، نمی نگرند.

شما اگر پیش یک شیعی آخوند سخن از پیشامدهای این زمان برانید، مسلن از این جنگ دوم جهانی و از نتیجه های آن گفتگو کنید، لذتی نخواهد برد، ولی اگر بازگردید و سخن از جنگ خیبر و کشته شدن مرحب جهودی و مانند آن برانید، خواهید دید چهره اش شکفته و با یک لذتی به گفتگو در آید. جلو خامه را باز نمی گزارم. کیش شیعی آخوندی با زندگانی دمکراسی نمی سازد و نتواند ساخت. اگر آب و آتش با هم توانند ساخت، اینها هم توانند ساخت !! راست است ما می بینیم دولت های ما با ملایان نیک ساخته اند. در این سه سال پس از شهریور بیست، دیدیم که چه پشتیبانی ها به ملایان نمایند و چه نقشه ها برای چیره گردانیدن آنها می کشند. دیدیم که هنگامی که حاجی آقا حسین قمی از نجف آهنگ ایران کرد، رادیوی ایران تا مرز عراق به پیشواز او رفت و تو گفتی قهرمان لنینگراد را به ایران می آورد !!

حسینیه = تویله


راهپیمایی او را گام به گام آگاهی داد. دیدیم که دولت به او رسمیتی داد، رسمیتی که تاکنون معنایش نفهمیده ایم و پیشنهادهای او را درباره ی چادر و چاقچور به رسمیت پذیرفت و پاسخ رسمی داد. دیدیم که پسر آقای حاجی سید ابوالحسن اصفهانی برای گردش به ایران آمد و آقای ساعد نخست وزیر آن زمان، به همه ی فرمانداران و استانداران دستور فرستاد که پذیرایی های بسیار باشکوه از او کنند که رونویس نامه ها در دست ما است و دیدیم در این چندین سال، رادیوی ایران یک دستگاه ملایی گردید که کم کم روشان باز شد و پارسال و امسال روضه هم خواندند و اگر جلوگیری نشود، هر آینه سال آینده نوحه هم خواهند خواند و خانواده ها باید پیرامون رادیوها دایره پدید آورند و به هوای آن، سینه بکوبند و ترجیع های نوحه را خوانند !!

ولی اینها سازش های خائنانه ای است. اینها سازش های آن دسته از وزیرانی است که بدخواهی آنان با توده و کشور از پرده بیرون افتاده و در این کشور یا زندگانی دمکراسی، یا کیش شیعی آخوندی، یا سررشته داری توده یا حکومت ملایان یا آن یا این هر دو یک جا نتواند. ما - ما که دسته ی پاک دینان یا آزادگانیم - سنجیدیم و با خود اندیشیدیم و به این نتیجه رسیدیم که باید مشروطه را نگاهداریم و کیش شیعی آخوندی را رها کنیم و ایرانیان امروز به نام ایرانی گری می زیند نه به نام مسلمان آخوندی و از قانون های خود پیروی می کنند نه از قانون های اسلامی آخوندی".








روز ملی آخوند کشان را به خاطر بسپار...

همین جستار در کیهان سوئد