Google Ad

‏نمایش پست‌ها با برچسب نویسندگان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب نویسندگان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۸ اردیبهشت ۳۰, دوشنبه

بزن بر چپ، بکوب از راست

هر چقدر جامعه ای کمتر قهرمان داشته باشد، جای بهتری برای زندگی کردن است. مملکتی که از نظر سیاسی حساب و کتاب دارد و هر چیزی در جایگاه خود قرار دارد اصلا نیازی به قهرمان ندارد. واژه های قهرمان، ایثار و فداکاری، شجاعت و ... در هنگامه بدبختی و مصیبت کاربرد دارد.


کلماتی از این دست چهل سال است که رفیق گرمابه و گلستان ایرانی هاست. اصلا چهل سال است که "ملت قهرمان ایران" شده اند چرا که روز و شب رنج بی گنج کشیده اند و خود مصیبتی شده اند که فقط گریه کن ندارد.

نگاهی به قهرمانان این چهل سال دل هر آدمی را به درد می آورد. از گانگسترهای حکومتی که در راه آرمانهای نظام دلخواه خود مرده اند اگر بگذریم، کشتگان جنگ بسیار گویای وضعمان است. جوانانی نگونبخت از روستاها و مناطق محروم شهری از خانواده های کم سواد و مذهبی که اگر ابتذال ۵۷ اتفاق نیفتاده بود به جای رفتن روی میدان مین به دانشگاه و دیسکو می رفتند و به جای گوش دادن به عرعرهای انکرالصواتهای حکومتی به موزیک روز. اصلا یکی از نشانگان "فساد حکومت پهلوی" همین بود که شادمانی و دلخوشی را ترویج می کرد. مملکتی که از صفر به جایگاهی محترم رسیده بود و پول و پاسپورتش قاطی میوه ها, البته دیگر نیازی به قهرمان نداشت امّا مشتی بیمار روانی برایش قهرمان می تراشیدند.

گلسرخی در یکی از کرسی شعرهایش سرود: "همیشه یکنفر باید بپاخیزد".

بپاخیزد که چه بشود؟ خودش که سواد درست و حسابی هم نداشت ولی در مهمترین روزنامه کشور کار می کرد. تقریبا همه ادبیات چپ خلاصه می شود در جنگیدن با آرامش و زیبایی، گاهی هم شاعر عنان از کف می داد و رسما آرزوی ویران کردن همه چیز را می کرد.


کشتن گلسرخی توسط حکومت وقت البته بنا به دلیل سیاسی نبود، دلیل امنیتی داشت و مطابق قانون و در دادگاه آزاد و علنی که همه دنیا هم دید محکوم به اعدام شد که اگر طلب بخشش می کرد اعدام نمی شد. این "قهرمان خلق" البته با تمام توان کوشش کرد که کاری کند که اعدام بشود" و حکومت هم که در اوج جنگ با تروریستهای فدایی و مشابهاتش بود در وضعیتی قرار گرفت که اگر کوتاه می آمد به معنی سپر انداختن بود و تسلیم که نتیجه اش جری شدن چریکها بود.

ولی با اینحال، اعدام او به باور من نه اخلاقی بود و نه از نظر سیاسی مفید، بهترین کار بستری کردن قهرمان خلق در تیمارستان بود. به هر حال وقتی با دیوانگان سر و کار داری گاهی کار غیر منطقی هم از تو سر می زند.
آرزوی گلسرخی اما جامه عمل پوشید و به جای یکنفر، هزاران نفر برخاستند که نتیجه اش فاجعه ای شد که دیدیم و می بینیم و رفقای خود این کمونیست پیرو مولا حسین هم از بزرگترین قربانیانش بودند.


خیلی ها شجاعت او را فارغ از ایده هایش می ستایند که به نظرم این هم جای تأمل دارد. به هر حال گلسرخی از تروریستهای القاعده ای که به کابین خلبان رفتند و هواپیما را به برج کوبیدند، دلیرتر نبود.
شجاعتی که در راه آرمانهای ویرانگر پدید آید در مهربانانه ترین حالت از نشانگان جنون است.

ای کاش روزی را در ایران شاهد باشیم که اوج نیاز به قهرمان بازی, نجات دادن طفلی از رودخانه یا گربه ای از نوک شاخه درخت باشد.

فرهاد طباطبایی

۱۳۹۷ آذر ۲۷, سه‌شنبه

در سوی درست تاریخ بایستیم


اگر آیندگان خواستند که درباره ماهیت حکومت اسلامی ایران پژوهش کنند کارشان چندان دشوار نیست. حکومت اسلامی رژیمی است که وزیر فرهنگش "عطا الله مهاجرانی" بود. همو که در تایید فرمان ترور سلمان رشدی توسط خمینی، کتاب نوشت و استدلال کرد که در زمان پیامبر اسلام هم کسی که به او اهانت می کرد را به فرمانش ترور می کردند. این وزیر فرهنگ که کراهت درونش به بیرون هم سرایت کرده و مدتهاست که رحل اقامت در سرزمینی افکنده که مالیات دهنده اش پول می دهد که جان نویسنده را از گزمه های حکومت متبوع "خداداد تاری وردی" حفظ نماید, این تجسّم وقاحت همان کسی است که به عالم و آدم اتهام وابستگی زده و می زند و وقتی که گند پول گرفتنش از دولت سعودی در می آید به زدن لبخندی نفرت انگیز که به قول فرنگی ها "ترید مارک" او شده، بسنده می کند.

گفته های رضا پهلوی را پسندیدم. راست آن است که ما همه چیز را باخته ایم. همین حالا هم که حکومت اسلامی برود سالها وقت لازم است که به جایی برسیم که چهل سال پیش بودیم و جهان چهار اسبه رو به جلوست. فقط تصور کنیم که در آینده ای نزدیک, دنیای متمدن, اتوموبیلهای برقی با امکانات و کیفیت خیره کننده را جایگزین همتای بنزینی خواهد کرد و ایرانی بینوا هنوز دارد قسط پراید خود را می دهد.

مجال بی رحمانه اندک است.


نه تنها اموال حکومت اسلامی در خارجه باید به نفع مردم ایران ضبط شود که اموال چپاول شده توسط ملّازاده ها هم باید مشمول این داستان گردد. دهکده جهانی یعنی همین. اگر کثیف کردن آب در چین، ماهی های خلیج مکزیک را آلوده می سازد و مشکلات نوع بشر جهانی شده، حل کردنش هم کمک جهانی می طلبد. فقط همین مساجد و حسینه هایی که در خارجه ساخته اند و پولهای بی حساب و کتابی که در آن خرج می کنند دل هر بیننده ای را به درد می آورد.


راستی آیندگان این را هم بدانند که حکومت اسلامی رژیمی بود "شبنم رعایی" را به جرم بهایی بودن از دانشگاه اخراج کرد و طرف امروز در دانشگاه هاروارد در قلّه های علم می درخشد. یکی از کورسوهای امید من برای آینده ایران، همین مغزها و نوابغ فراری داده شده ایرانی هستند. اگر روزی یک سیستم حسابی بر مملکتمان حاکم شود شاید اینها بتوانند به کمک اندیشمندان داخل، ایران را زنده کنند.

فرهاد طباطبایی

۱۳۹۷ شهریور ۲۱, چهارشنبه

گروهک های تروریستی تجزیه طلب پانکرد، عامل اصلی بدبختی و عقب ماندگی ایران

آن زمان ها، روزنامه ی کیهان صفحه ای داشت به نام "شهیدان زنده اند، الله اکبر !!" که دربردارنده ی وصیت نامه ی کشتگان جنگ بود؛ هتا برای من که یک الف بچه بودم، این وصایای غم انگیز چیزی نبود به جز مشتی شعار. امروز هستند کسانی که می خواهند تاریخ را از نو بنویسند و از جنگ هشت ساله، تصویری ارائه دهند که ربطی به واقعیت ندارد.


خوب است که پژوهشی در این وصیت نامه ها انجام گیرد و آماری گرفته شود که چند درصد از کسانی که به جبهه ها می رفتند، انگیزه ی میهنی داشتند و چند درصد مکتبی. چند بار نام "عمام خمینی" (حرامزاده) و "اسلام" و "عمام زمان" و مانند آن به میان آمده و چند بار نام "ایران" و "میهن".

این وصیت نامه ها که به راستی دل هر خواننده ای را خون می کند، سند دیگری است از پستینگی یک رژیم مکتبی و اینکه چگونه از نادانی و سادگی و احساسات پاک مشتی نوجوان و جوان خام سواستفاده می کرد و آنها را به کشتارگاه می فرستاد تا سرکردگانش در قدرت بمانند و بچه هایشان را به "بلژیک بفرستند که دکترا بخوانند".

بدبختانه بشر تاریخ می نویسد که از آن هیچ چیز یاد نگیرد و این را در رفتار سازمان های مسلح کردی می توان دید. مشتی رییس قبیله در آن طرف مرز، یک بچه چوپان و کشاورز و نوجوان و جوان ساده دل که دامنه ی افکارش از رشته کوه های زاگرس فراتر نرفته را جذب می کنند و مغزش را با نفرت از "ملت فارس" که سرزمینت را اشغال کرده پر می کنند و یک کلاشنیکف به دستش می دهند و دو تا نارنجک در جیبش می گزارند که برو فلان سرباز بدبخت که از بجنورد به لب مرز کردستان فرستاده شده را بکش. نتیجه ی کار هم مشخص است: "مرگ و مرگ و مرگ".


هر چه آمار قربانیان این گروهک ها بالاتر برود، خوشحال تر می شوند، اسولن اگر روزی فاجعه ای مانند حلبچه در سنندج رخ بدهد، این گروه های قومگرا به آرزوی خود رسیده اند، چرا که می توانند پای سازمان ملل را به میان آورند و منطقه ی ممنوع پرواز ساخته شود و اینها به هدفشان برسند که البته این رخداد روی نخواهد داد، چون هیچ یک از این گروهک های تروریستی، نماینده ی مردم کردستان نیستند. بیچاره مردم آن دیار که بین دو تیغه ی قیچی جمهوری اسلامی و این گروهک های مافیایی به گروگان گرفته شده اند.

راستی در الیگارشی جمهوری اسلامی که یک عده ای خودی هستند و بقیه ی ملت ایران نخودی، چه ستم مضاعفی به کردها می شود ؟

از ورود به دانشگاه محرومند ؟ یا رسانه به زبان محلی ندارند ؟

وزیر نفت مادام العمر حکومت اسلامی کرد نیست ؟

میزان فقر در استان های کردنشین، از پایتخت که مرکز کارتن خواب های کشور است، بیشتر است ؟!

اسولن اگر کردها شهروند درجه دو هستند، پس بهایی ها چه بگویند ؟

شوربختانه این گروهک های مسلح کردی، تبدیل به یک مانع بزرگ برای رهایی ایران شده اند. کم نیستند کسانی که از یک شورش همگانی بیمناکند، چون بر این باورند که افتادن این اتفاق همان و دوباره مغلوبه شدن جنگ در کردستان همان.

این که "اعدام قتل عمد است"، "اعدام در هر حالتی محکوم است". "قتل، قتل است" و شعارهای توتی وار از این دست که ناگهان مد روز و نماد روشنفکری می شود، چه مبنائی دارد ؟ آیا با یک مسئله ی ریاضی سر و کار داریم که یک پاسخ درست یا غلط دارد ؟ اسولن مباحث مربوط به مطالعات انسانی، اموری نسبی هستند و بیشتر مبنی بر تفسیر. در این که در هندسه ی اقلیدسی مجموع زوایای سه گوش، صد و هشتاد درجه است، تردیدی نیست، اما چه کسی می تواند با قطعیت فتوا دهد که اعدام اصغر قاتل با قتل عمد تفاوتی نداشته است ؟


درمورد مجازات اعدام، می توان ساعت ها بحث کرد و مثنوی صد من کاغذ نوشت، اما قطعیتی در کار نیست. ممکن است کشتن کسی که قاتل بودنش مسلم است، از دید یکی قتل عمد باشد و از دید دیگری اجرای عدالت.

هتا اگر به مجازات، نه به چشم "اجرای عدالت" که به عنوان یک "وسیله ی پیشگیرانه" بنگریم، باز کارآمدی یا ناکارآمدی اعدام جای بحث دارد. برای نمونه، آدمی که در کانادا زندگی بی دغدغه ای دارد، اگر به زندان برود خیلی چیزها را از دست داده و هتا یک زندان کوتاه مدت می تواند آینده ی شغلی او را به خطر اندازد، اما کسی که در آفریقا یا افغانستان یا ایران خودمان زندگی می کند و به جای زندگی کردن، "زندگی بازی" می کند و اسولن "تو و بیرون برایش توفیری ندارد" را، چه باید کرد ؟ به چشم خودم آدم هایی را دیده ام که حاضر بوده اند به خاطر واقعن هیچ و پوچ آدم بکشند و خودشان معترف بوده اند که اگر چنین نمی کنند به خاطر این است که نمی خواهند اعدام شوند.

آیا در جوامع اروپایی و آمریکایی، ما اینقدر جرایم "ناموسی" داریم ؟
در کانادا که مثال زدم، افراد جرات نمی کنند که یک سیلی به همدیگر بزنند، چون زدن یک چک همان و سرنوشت آدم عوض شدن همان.


به قول تهرانی ها "اول چاله را بِکن، بعد منار رو بدزد". برای لغو مجازات اعدام، نخست باید اسباب آن را فراهم کرد و سپس حقوقدان ها و جامعه شناس های زبده، با تحقیقات میدانی و علمی حساب کنند که نبودن این مجازات شدنی هست یا نه و چه نتایجی دارد. بدیهی است که در هر شرایطی، روند عادلانه ی دادرسی و دادگاه های شفاف، یک باید است.

۱۳۹۷ مرداد ۴, پنجشنبه

برخی از ما ایرانی ها هنوز در اواسط قرن نوزدهم زندگی می کنیم !!

بدیهی است که امروز ما، هم با دیروزمان، و هم با فردای ما تفاوت داشته باشد. گاهی این اختلاف ها، قابل پیش بینی هستند؛ مواقعی هم وجود دارند؛ که به هیچوجه نمی توان تخمین زد؛ که امروز ما با فردای مان چه تفاوتی خواهد داشت؟ اگر پای مان را عقب تر بگذاریم؛ و از امروز و دیروز و فردا به مدتی بس طولانی تر باز گردانیم. به طور مثال به دو سه قرن پیش، سپس به مختصات قرن نوزدهم بپردازیم و آنها را با قرن جاری( بیست و یکم ) مقایسه نمائیم. به آشکارا درخواهیم یافت؛ که با تمامی تغییراتی که جهان امروز نسبت به دنیای قرن نوزدهم نموده است. اما در نهایت تاسف و تاثر، بسیاری از هم میهنان ما هنوز در آن وادی سرگردان هستند؛ و با روش های آموزشی و تربیتی آن دوران روزگار خویش را می گذرانند!


از خصوصیات بسیار مشهور قرن بیستم میلادی این است؛ که به ادامه تحولات فکری مردمان اواسط دو قرن پیش(نوزدهم) با همت و کوشش بسیار توانستند. مورد خیلی مهمی از خصائص بد مردم قرن پیش از خود را، در همان دوران جا بگذارند و به قرن جدید بیایند. مسؤلان امور آموزشی در ممالک غربی، و نیز اولیای کودکان و کادر فرهنگی دانش آموزان آن زمان، با یکدیگر به یک توافق و تفاهم بسیار مهم و حیاتی رسیدند؛ که از آن پس هیچگونه تنبیه بدنی نه از سوی پدران و مادران کودکان و نوجوانان، و نه از طرف کادر آموزشی مدارسی که در آن هنگام فعال بودند؛ این انسان های زیر سن تمیز و تشخیص را، مورد تنبیهات بدنی قرار ندهند. مخصوصا تنبیهات شدیدی، که گهگاه به آسیب دیدن بسیار زیاد آن کودکان و دانش آموزان نیز می انجامید!

با اشراف اندکی که نسبت به روش های تربیتی در خانواده های غربی و مسؤلان آموزشی این کشورها داریم. به احتمال خیلی زیاد، از اوایل قرن بیستم میلادی تا کنون، بسیار کم تر پیش آمده، که پدران و مادران فرزندان خودشان را تنبیه بدنی بکنند؛ و یا کادر آموزشی واحد های تعلیم و تربیت در این ممالک، همچنان از تنبیهات بدنی نسبت به آن اطفال استفاده کرده باشند!


در سال ۱۳۵۵ خورشیدی، جهت ارائه مشاوره روانشناسانه به یک خانواده و نیز مسؤلان آموزش و تربیتی یکی از واحدهای آموزشی در غرب تهران دعوت شده بودم. موقعی که بایستی از طرفین بخواهم؛ که ماجرا را شرح بدهند؛ طبق وظیفه ابتدا از خانواده دانش آموزی که مورد تنبیه شدید بدنی در آن مدرسه قرار گرفته بود شروع نمودم. پدر دانش آموز یازده ساله در دفتر آن مدرسه، که مدیر آنجا و معلمی که خطای مربوطه را مرتکب شده بود نیز حضور داشتند به من گفت: « پسرم آمده بود سواد بیآموزد که شنوائی اش را هم از دست داد. » ؛ هنوز این جمله آن پدر به پایان نرسیده بود؛ که صدای هق هق گریه مادر آن دانش آموز، فضای دفتر دبستان مربوطه را به سکوت وا داشت. چند لحظه ای صبر کردم و بعد رو به آن مادر غمگین نموده و گفتم: من به شما حق می دهم که چنین متاثر و محزون باشید. اما به هر ترتیب متاسفانه این اتفاق افتاده، و اکنون باید که به دنبال راه چاره بود. معلم خاطی هم با شرمساری به آن مادر گفت: « من با تمام وجودم از شما تقاضای بخشش می کنم؛ و همه سعی خودم را به کار می گیرم؛ که جهت ترمیم شنوائی احسان(نام دانش آموز تنبیه شده) از همین فردا در حال جستجو و تحقیق باشم. » مدیر آن واحد آموزشی که یک خانم میانسال بود از من پرسید: « به نظر شما چه باید کرد؟ » در جواب او گفتم: حالا که چنین شده و این مشکل بزرگ پیش آمده، من ترجیح می دهم که احسان را ضمن مداوای پزشکی و جسمی، نزد یک روانپزشک با تجربه هم ببریم؛ تا با انجام چند آزمایش بر روی او، بتوان به واقعیت امر بیشتر پی برد. پدر احسان به من گفت: « من با شما موافقم، چون او گاهی برخی از صداها را می شنود؛ بعضی اوقات هم باید یک مورد را چند بار و با صدای بلند به او بگوئیم تا متوجه بشود. » به او پاسخ دادم: من مایل نیستم که بر روی فرزند شما انگ دروغگوئی بزنم؛ ولی وقتی که او را در بیرون از این دفتر در حیاط مدرسه دیدم، مرا نمی شناخت و نمی دانست برای چه به مدرسه شان رفته ام. تنها کنار یک دیوار ایستاده بود. چند متر آن سو تر، تعدادی از دانش آموزان با صدای بلند با همدیگر حرف می زدند؛ گهگاه لبخندی بر روی لبان احسان مشاهده می کردم؛ که حکایت از شنیدن سخنان دوستان اش را داشت!

بر همین اساس پیشنهاد دادم که حتما با روانپزشک حاذقی در این ارتباط مشاوره بشود. ظاهرا آقای روانپزشکی که بر روی احسان کار کرده بود؛ به نتیجه ای رسید که پدر احسان را شرمسار می کرد و معلم او را نیز، اما موجب خوشحالی مادر آن پسر و مدیر مدرسه گردید. روانپزشک مربوطه تشخیص داده بود؛ که در اثر سیلی محمکی که به گوش احسان نواخته شده بود؛ سلول های عصب شنوائی او که مهم ترین بخش گوش چپ او ضرب شدیدی دیده بودند. اما هنوز سالم به نظر می رسیدند. نتیجه ای که آن متخصص پس از معاینه گوش احسان، و نیز گفتگوی با او به دست آورد چنین بود: البته احسان در اثر ضرب دست معلم اش در گوش میانی خویش درد زیادی داشت؛ اما به دلائل روانی تلاش می نمود؛ که با حادتر نشان دادن این مورد، از حقیقت پنهان مانده ای پرده بردارد. تا شاید در آن رهگذر، از تنبیهات شدید بدنی، که پدر او در خانه به وی وارد می آورد هم در امان بماند!


به این ترتیب مشخص گشت که پدر آن کودک، خودش هم به هر دلیلی فرزندان خویش را مورد تنبیهات بدنی قرار می داده است. و این مساله هم اکنون نیز همچنان در مملکت ما، یکی از شایع ترین اشتباهات اجتماعی است؛ که از سوی بعضی از معلمان، و برخی از والدین بچه ها نسبت به آنان اعمال می شود!

گهگاه در خبرهای مربوط به داخل ایران می خوانیم و می شنویم؛ که این امر بسیار ناخوشآیند همچنان در میان خانه ها و مدارس کشورمان، از طرف اولیای بچه ها و کادر آموزشی مدارس، نسبت به کودکان و نوجوانان و دانش آموزان میهن مان اعمال می شوند. به همین دلیل و به خاطر شناخت نسبی که به این اشخاص داریم. می بایست که به یک واقعیت بسیار تلخ اشاره کنیم؛ که در کمال تاسف، بسیاری از هم میهنان ما، هنوز در اواسط قرن نوزدهم میلادی به سر می برند. زیرا از اواخر آن قرن، مردم گیتی به ویژه در کشورهای غربی در جهان، شروع به اعتراض به این کنش بسیار بد اجتماعی کردند. و از قانونگزاران کشورهای شان خواستند. که نسبت به اصلاح این امر در جامعه شان بکوشند!

آیا در سرزمین ما هم، روزی فرا خواهد رسید؛ که اعمال کنندگان زور و ضرب و شتم نسبت به دیگران، به ویژه نسبت به کودکان و به خصوص نسبت به زنان ایرانزمین، دیگر هیچگاه چنین تعرضاتی نشود؛ و همانگونه که در اروپای غربی معمول است. دانش آموزان مدارس، از سوی مدیران مدرسه شان یک شماره ویژه دریافت نمایند؛ که هرگاه توسط هر کسی حتی اولیای خودشان مورد تنبیه بدنی قرار گرفته باشند. به وسیله آن شماره تلفن به مسؤلان مدارس خویش اطلاعرسانی کنند. تا جلوی بیشتر آسیب دیدن این فرزندان جامعه گرفته بشود؟!

البته که این امر در سرزمین ما هم شکل خواهد گرفت. به شرط آن که حکومتی به شقاوت جمهوری بی خردان اسلامی در مملکت ما حاکمیت نداشته باشند؛ و مردم نیز تلاش کنند، که هر چه سریع تر، از اواسط دو قرن پیش به قرن حاضر(بیست و یکم) تشریف بیاورند. تا این روش شنیع و ضد انسانی از درون ما و میهن مان نیز ریشه کن گردد!

محترم مومنی

۱۳۹۷ تیر ۳۰, شنبه

ما نگزاشتیم منافع ایران بر منافع فئودالیمان چیره شود !!

ای کاش انقلاب سپید پیش از انقلاب مشروطه رخ می داد، با اینکه تاریخ را با اگر و مگر نمی نویسند، به احتمال زیاد امروز حال و روز دیگری می داشتیم !!


ای کاش زنجیره سرسره باز قجری و شاه شهیدش که در افتخارات تاریخی او می توان گفت که پس از پنجاه سال سلطنت، ایران هیچ فرقی نکرد، به جای وارد کردن "سینماتوقراف" به دربارش، مدرنیته را درک می کرد و به جای "دید زدن" و نظر جنسی درباره ی زن فلان شاه اروپایی دادن که چرا اینقدر لاغر است و مانند سوگولی های حرمسرایش غلتکی سبیل کلفت نیست، درد وتن داشت.

"رضا شاه" که به باور من، نیفزودن "بزرگ" یا "کبیر" به نامش، اهانت به واژه ی "قدردانی" است، در خاطراتش پس از شکایت از سلاطین قجری به ویژه "ناصر الدین شاه" می گوید که فکر و ذکرش "زن و شکار" بود. انقلاب مشروطه وسمه به ابروی کور بود. راه میانبر زدن در برهوت و سپید کاری مخروبه !!

در مملکت گرفتار در ارباب رعیتی و فئودالیته، قانون اساسی بلژیک را آوردند و بر مبنای "شرع مبین" گردن زدند و متمم بلند بالایی بر او نگاشتند و پس از آوردن لنگ مذهب "اثنا عشری" و آخوندها، شترمرغی را آفریدند که نه بار می برد و نه پرواز می کرد، ولی قرار بود که معجزه کند که البته به گل ماند. در دورانی که ایران در آستانه ی فروپاشی بود، "اسپهبد مازنی" به گفته ی آن ظریفی که عمری چپ بود اما پس از انقلابی که کرد، به راه راست هدایت شد، "گاری در گل مانده ی ایران را بر شانه اش نهاد و آن را به حرکت درآورد".


فرزند خلفش شاید به خاطر تربیت و تحصیل فرنگی، استخوان گلوی ایران را درک کرد و با بخشیدن زمین های شاهی به دهگانان، اصلاحات ارضی را آغازید که البته روند کار را نخست وزیر "دمکرات فئودال" او بازایستاند. پس از این ایستایی، لایحه ی اصلاحات ارضی به مجلس پر از فئودال ها رفت و کار سامان نگرفت و در نهایت به همه پرسی انجامید !!

جالب اینکه هنوز هستند کسانی که این بزرگ ترین اقدام برای مدرنیته را به کندی و "دستور" او به شاه ربط می دهند که در مهربانانه ترین حالت، می توان آن را به خرفتیشان ربط داد. کندی پسین ها مستاجر کاخ سپید شده بود. جان سخن آنکه ای کاش، نخست دودمان "زیرساخت ساز" پهلوی می آمد و سپس به مجلس و آزادی سیاسی می پرداختیم. آن پدر و پسر نه تنها وارث مملکتی عقب مانده بودند، که مجبور بودند با دوجین دوجین مدعی هم سر و کله بزنند و امروز هم دانش آموختگان درس خوانده به خاطر همان انقلاب سپید، از خاک پاشی به چشم تاریخ دست نمی کشند.

بیشتر مردمی که شعار رضا شاه روحت شاد سر می دهند، از ژرفا و فلسفه ی کار این مرد چیز زیادی نمی دانند. هتا گوش آموزش ندیده در موسیقی هم نمی تواند به خنیایی که باخ برای ویلن نوشته گوش کند و به وجد نیاید. راست آن است که راستی بی رنگ است.

فرهاد طباطبایی

۱۳۹۷ تیر ۲۹, جمعه

خروج آمریکا از شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد، چرا؟!


چنین به نظر می رسد، که پرزیدنت ترامپ و اعضای دولت او بر آن می باشند؛ که از هر طریق ممکن، به پاکسازی چهره های بی اعتبار بعضی از نهادهای بین المللی بپردازند. بر این اساس، مهم ترین کنش های سیاسی خویش را، بر پایه خروج این کشور، از آنچه که در مصوبه های بین المللی اعضای سازمان ملل متحد گنجانده شده متمرکز می کنند. با آنکه خود آمریکائی ها نیز یکی از امضاء کنندگان آن توافق ها و قراردادها بوده و هستند. می خواهند که نارضایتی شان از کردارهای ناصحیح سایر اعضای امضاء کننده آن قرارداد، را با اعمال این شیوه به ایشان برسانند. و یا با خروج آنها از قراردادهای منعقد شده میان برخی از کشورهای قدرتمند جهان، که مملکت خودشان هم از آن جمله محسوب می شود، بتوانند به دیگران یا به هم گروه های خویش بفهمانند: با آن که دولت های حکومت آمریکا نیز، در بسته شدن بسیاری از آن پیمان های بین المللی نقش داشته و دارند.

اما به دلایلی که برای دولت پرزیدنت ترامپ مسجل می باشند؛ و این دولت به وضوح می داند، که چه علت هائی موجب تخطی برخی از اعضای آن پیمان ها، از آنچه که در بطن به تصویب رسیده آن قرارداد ها وجود دارند می گردند؛ و ایشان به دلایلی که خود می دانند، از آن رویدادها ناراضی هستند؛ و دیگر هیچگونه تمایلی به حضور بیشتر در کنار آن گروه های خاطی را ندارند. و با خروج از آن پیمان ها، دیدگاه مخالف خویش از آن مصوبه ها را، با چنین روشی در پرونده آن مصوبه ها متمرکز نمایند!

در روزهای گذشته، بر اساس گزارش یک منبع مطلع آمریکائی به خبرگزاری رویترز در فرانسه، احتمال اجرائی شدن تصمیم دولتمردان آمریکائی، برای خروج ایالات متحده از شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد بسیار زیاد به نظر می رسید. منبع مربوطه در این رابطه گفته بود: « این اجلاس قرار است که از روز دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷ خورشیدی آغاز گردد؛ و تا نیمه تیرماه نیز ادامه داشته باشد. اما همانگونه که از تصمیمات ناگهانی دولت پرزیدنت دونالد ترامپ تجربه کافی را داریم؛ این امر نیز به طور یکباره و نا به هنگام، و بدون اطلاعرسانی قبلی از سوی دولت آمریکا به مرحله اجرا گذاشته شد. و در روز سه شنبه نوزدهم ماه ژوئن ۲۰۱۸ میلادی، آمریکا به طور رسمی خروج خود از شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد را علنی نمود!

دونالد ترامپ از بدو تشکیل دادن کابینه خود و شروع به کار خویش، خواستار اعمال اصلاحات در ساختار شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد، که مقر آن در شهر ژنو در کشور سوئیس است شده بود!

اصلاحات خواسته شده از سوی دولت پرزیدنت ترامپ، در زمینه های - عدم تصاحب کرسی های مدیریتی در این نهاد(شورای حقوق بشر سازمان ملل )، توسط کشورهائی است؛ که حکومت شان پیشینه منفی در رعایت حقوق بشر در آن سرزمین را دارند. - رسیدگی های ناعادلانه و غیر عینی به پرونده های حقوق بشری برخی کشورها، - و تعصب غیر معقول و غیر منطقی علیه کشور اسرائیل، توسط غصب کنندگان کرسی های نهاد حقوق بشر سازمان ملل متحد بوده است!

خانم نیکی هیلی نماینده دایمی آمریکا در سازمان ملل، در یکی از جلسات شورای امنیت این سازمان، موضوع تعصب بی جا علیه اسرائیل در این شورا را پیش کشید. وی عدم محکومیت حملات موشکی حماس به اسرائیل در شورای امنیت را، امری ظالمانه دانسته است. اما از نظر او در همین حال، شورای حقوق بشر سازمان ملل، مجوز حق تحقیق در باره اسرائیل از خود را تشکیل می دهد!

خانم هیلی معتقد است: مانند همه اجلاس های پیشین شورای حقوق بشر، این نهاد بین المللی، به بررسی وضعیت حقوق بشری در ایران پرداخته، اما هنوز هیچ واکنشی به رفتار متعصبانه برخی از اعضای خود، نسبت اسرائیل را مورد بحث و تفحص قرار نداده است. در گزارش پیشین گزارشگر ویژه سازمان ملل، که از بیست و ششم بهمن سال پیش، و تا سوم فروردین امسال برگزار شده بوده است. در بخشی از گزارش خود، به مسائلی اشاره نموده، که به نقض کامل حقوق بشر در ایران مربوط می شوند. وی در باره نقض کامل حقوق بشر در ایران، از دستگیری فعالان و منتقدان سیاسی، برای سرکوب آزادی بیان در ایران، و همچنین شکنجه آنها در این کشور، به رغم وعده هائی که برای اصلاحات داده بودند انتقاد کرده است!

او به تظاهرات خیابانی مردم ایران در دیماه سال پیش اشاره داشته است؛ و آن را در اعتراض به فساد و وضعیت بد اقتصادی عنوان نمود. در این گزارش آمده است؛ که این تظاهرات بعد از اعتراض های سال ۲۰۰۹، از گسترده ترین تظاهرات در ایران بوده، که در جریان آن بیش از بیست تن کشته و ۴۵۰ تن هم دستگیر شده اند. گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد، همچنین به رفتار حکومت جمهوری اسلامی با خبرنگاران، و خانواده های ایشان در ایران اشاره کرده و گفته است؛ که حکومت جمهوری اسلامی به بازداشت و آزار خبرنگاران و خانواده های آنها ادامه می دهد!

دولت کنونی ایالات متحده در صدد است؛ که به شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد بگوید: در هر کجا اگر مساله « یک بام و دو هوا » کاربرد داشته باشد؛ در هر بخشی که مربوط به رعایت حقوق انسان ها، آن هم از سوی مراجع والای بین المللی مانند شورای حقوق بشر ملل متحد، کوچک ترین کاربردی، و کم ترین معنائی از اعراب را ندارد. چرا که اگر قرار باشد در چنین نهادی، میان اعضای آن در ارائه امتیازهائی که حق آنها است فرق گذاشت و تفاوت قائل شد؛ و اگر به انجام رساندن امری توسط یکی از اعضای سازمان(یکی از کشورهای عضو سازمان ملل متحد) امتیازی داده بشود؛ اما همین امتیاز را به آن دیگری که او نیز مشمول دریافت نمودن آن باشد داده نشود؟ به آشکارا مشخص خواهد بود؛ که این نهاد میان آنها تفاوت غیر عادلانه قائل است؛ و به زبان ساده به آن که باید اعتبار بدهد نمی دهد؛ و به آن که باید به خاطر اشتباهات مکرر و کردار ضد بشری اش، او را مورد اعتراض خود قرار بدهد چنین نمی کند!

به همین لحاظ و با توجه به خطای فاحش این نهاد باید گفت: « وای به روزی که بگندد نمک » !

محترم مومنی

۱۳۹۷ تیر ۲۳, شنبه

خانه از پای بست ویران است، خواجه در بند طاق ایوان است !!

در حالی که همه زوایای ظاهری و پنهانی کنش های بی اعتبار جمهوری پلید اسلامی، به سبب اشتباهات پی در پی سران نابخرد آن نزد همگان آشکار گردیده اند؛ و مفسران و تحلیگران مسائل خاورمیانه، از مجموع تمامی حرکات و گفتار دست اندرکاران رژیم جهنمی آخوندی در ایران، به آسانی می توانند تخمین بزنند؛ که استخوان بندی جملات مطرح شده از سوی مسؤلان جمهوری بی کفایت اسلامی نسبت به همدیگر، که به شکل غیر مستقیم و کنایه آمیز به هم می گویند. از کجا بر می خیزند و از چه امری نشات گرفته اند؟ اما خود بی خردشان، بدون آگاهی از چنین امور خفت آوری، که تمامی دوربین های مخالفان حاکمیت استبدادی ایشان، رو به سوی کلیت کردارهای نادرست و گفتارهای دور از تعقل آنها « زوم » گردیده اند. ولی باز هم ساده لوحانه مطالبی را علیه آن دیگری عنوان می کنند؛ که گوئی در اطراف ایشان، هیچ چشم و گوشی باز نیست. تا به کنه عباراتی که این بی خردان خطاب به آن دیگری می گویند. تا که شخصیت او را نزد بقیه مضمحل نمایند. ولی نمی دانند که در این رابطه، چه آسیبی عظیمی هم به خودشان و انقلاب منفور و ضد بشری خویش می زند؟!

نکته ای که میان دستگاه رهبری حکومت خودکامه اسلامی، و عمال اجرائی آن به ریاست جمهوری حسن روحانی تفرقه انداخته، و روز به روز هم ضدیت شان نسبت به همدیگر را تقویت می کند؛ مخالفت های غیر مستقیم رئیس جمهور با سایر سرکردگان رژیم، به ویژه با سپاه پاسداران و اعضای بیت رهبری، همچنین با خود خامنه ای است. مدتها می گذرد، هرگاه که یکی از این دو نفر در جائی سخنرانی می کنند؛ آن دیگری در فاصله کوتاهی، چارچوب سخنان خودش را به گونه ای آماده می نماید. تا بتواند با بافتن « آسمان و ریسمان » به همدیگر، کنایه های تحقیر کننده خود را نصیب طرف مقابل بنماید؛ و با چنین ترفندی، از بی لیاقتی های وی سخن بگوید!

اخیرا تعدادی از استادان دانشگاه تهران، همایشی با نام « استاد در تراز انقلاب » را برگزار نموده اند. که تعداد زیادی از « بادنجان دور قاب چین » های دستگاه ها و نهادهای لشگری و کشوری حکومت آخوندی نیز در آن شرکت داشته اند. از جمله این افراد، سرکرده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، پاسدار جعفری است. وی در این همایش طی سخنانی اظهار داشت: « ما باید ببینیم، « استاد تراز انقلاب » اسلامی در کجا پرورش می یابد؟ صرفا در محیط علمی، یا در محیط مبارزه و جهاد، که پاسخ را باید در مؤلفه دوم جستجو کرد(محیط مبارزه و جهاد) !

به گزارش خبرگزاری فارس، پاسدار جعفری گفته است: « چهل سال ایستادگی و مقاومت انقلاب اسلامی، با وجود اینهمه دشمن و کینه و توطئه دشمن چیز کمی نیست؛ و به یک معجزه شبیه است. » پاسدار جعفری در بخش دیگری از سخنان خویش افزوده است: « مقام معظم رهبری، انقلاب را دارای پنج مرحله می دانند؛ و ما اکنون در مرحله سوم آن هستیم. مرحله اول پیروزی انقلاب و مرحله دوم تثبیت نظام بود؛ که ۴۰ سال طول کشید. و مرحله سوم هم اسلامی شدن دستگاه های نظام و جامعه است؛ که سال های زیادی زمان لازم دارد. » !

پاسدار جعفری در همایش « استاد تراز انقلاب » گفته است: « رقابت ها و سیاست ها در یک چرخه غلط افتاده و این مشکل کشور است. بزرگ ترین مانع پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی در داخل کشور، جریان فکری مقابل جریان اسلامی است. » ؛ وی در ادامه افزوده است: « آخرین اقدام شان هم نامه یکصد نفری است؛ که جمهوری اسلامی با ترامپ مذاکره کند. اینها با آمریکا و دشمن مردم همراهی کرده، و زمینه را فراهم می کنند. اگر بگوئیم این صد نفر، مامور فضاسازی برای مذاکره با ترامپ نبوده اند. حتما تعداد قابل توجه شان مامور بودند. اگر نگوئیم که اینها خائن هستند؛ باید بگوئیم که در مبانی فکری و اعتقادی شان مشکل دارند. » !

پاسدار جعفری همچنین گفته است: اشتباهی که برخی دارند این است؛ که سپاه را نیروئی صرفا نظامی می دانند. در حالی که سپاه فقط یک نیروی نظامی نیست و از اول هم نبود؛ بلکه در همه عرصه های اجتماعی فعالیت دارد. » !

اینها چگونه مسؤلانی هستند؛ که به جای رسیدگی به مشکلات زیادی که مردم ایران با آنها مواجه اند؛ به جای رسیدگی کردن به اموری، که یک مرد یا زن را وا می دارد؛ که جهت برطرف نمودن مشکلات اقتصادی خود و خانواده اش، دست به فروش کلیه اش بزند؛ و در خلقت خویش دست ببرد، تا که از موهبت داشتن اندکی پول برخوردار بشود؟ حال آن که تمامی سردمداران عاری از شرم، و بدون احساس مسؤلیت این حاکمیت اهریمنی، که ماهیانه حقوق های میلیاردی را به جیب می زنند. حتی اگر برای خودشان مقدور نباشد؛ که به صورت انفرادی به درد مردم برسند؛ و مشکلات آنها را حل نمایند. دست کم می توانند، برای جلب توجه مردمان داخل و خارج از کشور، چند نفر از میان خودشان را، برای رسیدگی به اوضاع مردم بی نوا ماموریت بدهند؛ حتی اگر شده به طور پنهانی به آنان قول بدهند؛ که خدمت نوعدوستانه آنها را جبران خواهند کرد. باعث آن بشوند، که نظرگاه دیگران نسبت به خود و عملکردهای شان را تغییر بدهند!

اما بر کسی پوشیده نیست؛ که سرشت اهریمنی مردمان سفاک و جنایت پیشه، مانند همین سرکردگان رژیم منحط و واپسگرای اسلامی، با تارهای سیاه دشمنی با ایران و ایرانی به هم بافته شده است؛ که حتی اگر خودشان هم بخواهند؛ قادر نخواهند بود و نمی توانند، که صفات انسانی و انگیزه های بشردوستانه را، در موجودیت عاری از رآفت و مهربانی خویش بنشانند!

خانه میهن آکنده از بدیها شده است؛ مملو از انواع نارضایتی ها گشته است؛ لبریز از خشم و بی رحمی نسبت به همدیگر می باشد. آنگاه وقتی که چندی پیش روحانی عنوان می کند: که مردم ایران ناامید هستند و خسته شده اند. خامنه ای هم در مراسم برگزاری نماز روز عید فطر، سخنان خود را به گونه ای مطرح می کند؛ که پاسخ دندان شکنی به رئیس جمهور بدهد. رهبر انقلاب در این باره گفته و ادعا نموده است: « ملت ایران بیدار و پر انگیزه است. این ملت خسته و ناامید نیست. آن کسانی که به پیروی از تبلیغات دشمنان، ادعای خستگی و بی نشاطی مردم را دارند؛ در واقع حال و روز خودشان را به مردم تعمیم می دهند؛ و خودشان خسته و ناامید شده اند. » !

اگر خودمان را به « کوچه علی چپ » هم بزنیم؛ که سخنان و بیهوده گوئی های مسؤلان تراز اول این رژیم اشغالگر را بپذیریم؟ نشانه آن است، که بدون بهره برداری از واقعیات موجود در جامعه کنونی مردم ایران( گران تر شدن ساعت به ساعت اجناس مورد نیاز مردم اعم از خوراکی و پوشاکی و …..، و نیز افزایش یافتن کرایه خانه و نرخ خرید و فروش آن، همچنین آمار وحشتناک آوارگی مردم از کشور، رسیدن مرز اعتیاد و فحشا به مقطع کودکی، گسترده تر شدن فضای حاشیه نشینی اطراف شهرهای مملکت، آمار بسیار بالای تعداد زندانیان سیاسی، اعدام بی گناهان و بالا رفتن تعداد جرایم اجتماعی و …… نشانگر آن هستند؛ که بنیان این خانه از جمیع جهات رو به ویرانی و تباهی است. اما آقایان اینهمه ناملایمات آوار شده بر مردم ایران و زندگانی ایشان را نادیده می گیرند. ولی کجا و کی فردی خودی نسبت به بقیه خودی ها سخن کم بهائی را بر زبان آورده، معترض می شوند و به یکدیگر اهانت می کنند!

محترم مومنی

۱۳۹۷ تیر ۱۵, جمعه

اشک ها و لبخندها!


بین اتفاقاتی که در ارتباط با زندگی جوامع کوچک و بزرگ اجتماعات بشری روی می دهند. دست کم دو نوع واکنش متضاد نسبت به آنها وجود دارند. زیرا هر واقعه ای که در جهان رخ می دهد؛ نه صد در صد ناشاد و غمگنانه، و نه صد در صد شادی آور و مثبت است. به همین لحاظ، نوع واکنش های مطرح شده از سوی مردم نسبت به روی دادن هر امری در زندگی آنها، بر اساس چگونگی برداشت ایشان از رویداد مورد نظر، و سود و زیانی که برای آنها خواهد داشت بستگی دارد. بر مبنای این اصل که می گوید:

« هر کسی از ظن خود شد یار من *** وز درون من نجست اسرار من » ؛ تقریبا می توان یقین داشت، که بعضی از رویدادهای اجتماعی، در حالی که برای عده ای منفعت بار می باشند؛ برای برخی دیگر از مردم همان جامعه زیان آور به نظر برسند!

حکایت برخاسته از خرافات اما آموزنده مربوط به خوب یا بد بودن روز « چهار شنبه » ، یکی از نادر دلایلی است؛ که یاری مان می کند. تا درک ما را از مطرح نمودن این مقدمه به وسیله نگارنده روشن نماید. در گذشته های دور، شاید هنوز نیز، بعضی از مردم ما، چهارشنبه ها را باشگون و مبارک بر می شمردند؛ اما تعدادی دیگر از همین مردم، نسبت به آن دیدگاهی منفی داشته، و آن را نحس و نامیمون و زیانبار می دانستند. برداشت های متناقض مردم از خوب یا بد بودن « چهارشنبه » ، ریشه در نوع نگرش غیر منطقی، و برداشت ناصحیح خود آنها، از اتفاقی که در چنین روزی برای شان می افتاده داشته است.


به طور مثال، آن کسی که در یک چهارشنبه ای، چیز ارزشمندی مانند پول و طلا و ….. را گم نموده، یا در آن روز اتفاق ناگوار دیگری برایش پیش آمده است. بدون توجه به درست عمل نکردن خودش برای حفظ نمودن اشیای گرانبهای خویش، و یا باور داشتن به این امر، که امکان بروز اتفاقات ناگوار در زندگی آدمها همیشه وجود دارند. به اشاعه این خرافه در میان مردم دیگر پرداخته، و در این رهگذر، به « چهارشنبه » انگ بد و شوم و بدشگون بودن را زده است. عکس آن نیز صادق است؛ چنانچه افراد دیگری در اجتماع، در یکی از همین « چهارشنبه » ها، چیز گرانبهائی را پیدا کرده بوده اند؛ یا ماجرای مفید و مثبتی برای شان اتفاق افتاده بوده است. در خوب و خوش یمن بودن چهارشنبه، کم ترین شکی ننموده، و آن را به دیگران نیز چنین توصیه می کرده اند: « هر کار مهمی که دارید؛ روزهای چهارشنبه انجام بدهید.

زیرا که در مفید و خوب و خوش یمن بودن این روز، جهت گرفتن تصمیمات مهم برای زندگی شما، هیچ تردیدی وجود ندارد. بلکه صد در صد قابل قبول نیز هست » ؛ آنگاه به خاطر آن که دیدگاه خرافی خودشان را محکم تر هم بکنند. با دروغ بستن به مندرجات منابع دینی ، مانند استناد به گفته یکی از بزرگان دین اسلام از جمله پیامبر و امامان و …. ، در تاکید داشتن به آن یاوه ای که مطرح کرده اند؛ در توصیه شان به همنوعان خویش، به دروغ افزوده که : « امام ….. سفارش کرده، که اگر می خواهیم در امور زندگی مان به نتایج خوبی برسیم؛ باید که کارهای مهم خودمان را، در روزهای چهارشنبه انجام بدهیم. تا بهترین نتیجه را از آن بگیریم !


شاید که چنین روش هائی( خرافه پروری و تعمیم دادن آن در کل اجتماع ) ، در قرن های پیش یا در دهه های گذشته می توانسته اند؛ در نوع نگرش مردم جهان به فلسفه اصلی زندگی ایشان، دارای تاثیرات قانع کننده ای بوده باشند. اما اکنون، آنچه که در پیرامون بشر امروزی می گذرد؛ بر پایه دیدگاه های منطقی مردم دنیا، نسبت به همه اموری است که آگاهانه درون اجتماع انجام می دهند؛ توجه اساسی به دلائل محکم علمی پدید آورنده همه چیز، و نیز استدلال های برخاسته از میزان درک و فهم ایشان، از مفاهیم رویدادهای موجود در کلیت زندگی آنها، بر پایه امکانات علمی و کاملا منطقی شکل گرفته اند. با پول پیدا کردن فردی در روز چهارشنبه، و یا پول گم کردن شخصی دیگر در این روز، نمی توان مارک خوب یا بد بودن را، بر روی « چهارشنبه » زد. به همین خاطر است؛ که در رخ دادن یک رویداد در میان افراد مختلف، عده ای شاد می شوند و لبخند می زنند؛ اما افراد دیگری نیز هستند؛ که از اتفاق افتادن همان رویداد، چنان غمگین گشته و اشک می ریزند. که گوئی بدترین واقعه حزن انگیزی را در زندگی خویش تجربه می کنند!

وقتی که عقل سلیم و شعور منطقی و بینش روشن آدم های این دنیا به مرخصی می روند؛ چه بخواهند و چه نخواهند؛ جای آنها را، بی خردی محض، ادراک ناصحیح از آنچه که به وقوع می پیوندد؛ و نیز کور بودن باطن شان می گیرند. که در چنین شرایطی هرگز نمی توانند سره از ناسره ، و راه از چاه را تشخیص بدهند. تا جائی که درک حقیقت از غیر حقیقی، راست از دروغ، و سایر تضادهای درون اجتماع را، برای آنان دشوار می گرداند !


در این مقطع زمانی در این دنیای بزرگ، آنچه که در جای جای جهان رخ می دهد؛ بیش از هر مورد دیگری، بستگی زیادی به مسایل بین المللی، و تاثیرات مثبت و منفی آن بر ماجراهائی دارد؛ که عاملان به آن، نه فقط به دنبال استفاده های مادی برای خودشان می باشند. بلکه با رساندن زیان های فراوان به مردم گیتی، همان مقدار اندک از سودی که طبیعت به مردمان عادی جهان می رساند را نیز، متعلق خویش می دانند. و در این رابطه تلاش زیادی می کنند؛ تا همان منفعت جزئی و ناچیز را هم از چنگ آنها در بیاورند. بارزترین چهره های چنین سودجوئی هائی در دنیای امروز، مسؤلان رژیم ظالم و خودکامه جمهوری بری از عدالت رژیم بی ارزش و جلاد آخوندی هستند. که کم ترین شائبه ای از صفات والای آدم های رسیده به درجه انسانیت در وجود منفورشان نیست!

آنچه که بیش از هر مورد دیگری، نهاد اهریمنی آنها را در خود گرفته است؛ تمام موارد منفی و تنفر برانگیزی هستند؛ که میزان نفرت مردم از خودشان را، در نهایت بی خردی و بی پروائی نادیده می گیرند؛ و از آن زمانی واهمه ندارند؛ که نه فقط غیر خودی ها و مردم عادی مملکت، بلکه تعدادی از خودی های شان نیز، در چنان انزجاری از کنش های سران ستمگر حکومت شان می باشند؛ که در انتظار هر چه زودتر سرنگون شدن این حاکمیت جهنمی هستند. دکتر مسعود گودرزی نماینده و وکیل مردم ممسنی در مجلس آخوندی، که بسیار بی پروا و در وضوح کامل، هم به رهبر قدرت پرست انقلاب، هم به رؤسای سه قوه رژیم، هم به بانک مرکزی، و هم به سایر دست اندرکاران این حاکمیت دزد و شرور و فاسد و بدنهاد، اولتیماتوم داده و با آنها اتمام حجت نموده است. که چیزی به پایان عمر دیکتاتوری اسلامی شان باقی نمانده است!

وی از این شخصیت ها می پرسد: آیا اینهمه فساد که بر بدنه کشور چسبیده را نمی بینند؟ آیا از رقم های نجومی فقر و اعتیاد و فحشا در مملکت اطلاع دارند؟ آیا از دزدی سه هزار میلیاردی، که به دستگاه حاکمه در کشور نسبت داده می شود چیزی به گوش آنها رسیده است؟!


وقتی به این مسایل می اندیشیم؛ و وقتی که خبرهای تکان دهنده ای در مورد تجاوزات گروهی به زنان و دختران ایران را می شنویم. به خودمان می گوئیم: « این که خودی های درون حاکمیت استبدادی جمهوری ننگین اسلامی، در ارتباط با رویداهائی که آبروی همگی شان را نشانه گرفته با هم در می افتند؛ لبخند رضایت را بر لب های مخالفان این حکومت دیکتاتوری می نشاند. موقعی که به موارد درگیری میان آنها می نگریم؛ و با تعقل به چنین کژی هائی در میهن مان آگاهی می یابیم. خواسته و ناخواسته اشک مان جاری می شود. و باز برای هزارمین بار، این حقیقت بسیار تلخ در منظرمان جان می گیرد؛ که کفه ترازوی لبخندهای مان سنگین تر است یا اشک های ما؟

اما حقیقت امر این است: چنانچه با بصیرت به عنوان های شادی آور، و یا موارد حزن انگیز بنگریم. هیچ تردیدی باقی نمی ماند؛ تا زمانی که این اشرار اشغالگر در ایران حضور دارند. « اشک ها و لبخندهای مان » ، بر پایه هیچ واقعیتی استوار نیستند. زیرا نزدیک به چهل سال از پایان یافتن موارد شادمانی آور در میان ما گذشته است. و به همین مدت طولانی نیز، هر کجا که لب هائی خندیدن را فراموش کرده اند. گلوهای ما به بغض کردن و چشمان مان به گریستن مشغول گشته اند. از اینرو، ناگزیریم که به خودمان بقبولانیم؛ که نه اشک های مان را باور داشته باشیم. و نه لبخندهای خویش را، زیرا تا وقتی که در کوره های هالوکاست اسلامی می سوزیم. چنان شرری بر جسم و جان و روح و روان مان می افتد؛ که پیش از اقدام به گریستن یا خندیدن، خاکستری بیش از وجودمان باقی نمی ماند!

محترم مومنی

۱۳۹۷ تیر ۱۱, دوشنبه

بی کفایتی های یزید زمان، فضای خرمشهر را به حالت جنگی در آورده است !

مگر یک آدم چقدر می تواند، سنگینی بار مشکلات بر روی شانه هایش را تحمل کند؟ مگر انسان را از آهن ساخته اند؛ که جهانی از ناملایمات را بر وی تحمیل کنند و دم بر نیآورد؟ چرا چرخ گردون چهل سال است؛ که بر وفق مراد مردم ایران نمی گردد؟ چرا ملت ایران در سرزمینی به بزرگی میهن باستانی شان، نمی توانند به راحتی نفس بکشند؟ چرا آنچه که به درستی متعلق به مردم ایران است؛ به کام بیگانگان می رود و آنان را به نوا می رساند؟ آیا ایشان مردمانی فقیر و درمانده اند؟ آیا در کهندیار این پاکباختگان، از نعمت هائی که بشر را متنعم می نمایند خبری نیست؟ یا هست و از اینها دریغ می شود؟ یا هست و از آن محروم شان می کنند؟!


چه ما از مشکلات هم میهنان دربند خویش بگوئیم؛ و از ناهمواری های زندگی مردم ایران بنویسیم؛ و دردهای نهانی و آشکار ایرانیان را برای همگان برشماریم. و چه همه آنها را درون محفظه قلب خویش پنهان بداریم؛ حقایق را نمی توانیم برای مدتی طولانی مخفی نمائیم. مخصوصا حقایق تلخ و آزار دهنده را، که چه ما بخواهیم و چه نخواهیم؛ از نوع نگاه و نحوه سخن گفتن و سایر حالات مان، به دیگران نشان می دهیم؛ که بار سنگینی از ناملایمات و حسرت ها و ناتوانی ها را با خویش حمل می کنیم. آنگاه که خفقان فشار این سختی ها، گلوی مان را در تنگنای تنفس ناآرام ما قرار می دهد؛ همان لحظاتی است، که نه با پاهای مان، بلکه با سر و پا به میدان حق طلبی می شتابیم. تا که دیوارها را بشکنیم و موانع را از سر راه خود برداریم؛ و شعله های خشم برآمده از همه بغض چهل سال در گلو مانده مان را، یکباره با شتابی فزاینده، به سوی دشمنان خانگی مان بیفکنیم!


از شامگاه شنبه نهم تیرماه ۱۳۹۷ خورشیدی تا اکنون، ساعت ها از خروش شیران خوزستان در میهن مان می گذرد. دلیر زنان و دلاور مردان خطه زرخیز خوزستان، با شهامتی بی نظیر و اراده ای راسخ، به خیابان های شهرهای بزرگ این استان، به ویژه در خرمشهر و آبادان آمده اند؛ تا که به مسؤلان همواره بی مسؤلیت حکومت نالایق آخوندی نشان بدهند. که تا جان در بدن دارند؛ برای ستاندن حق خویش از حکومت خودکامه آخوندی، و دولت بی کفایت و پشت هم انداز آن، آماده قیام و ایستائی در برابر اشغالگران جنایت پیشه اسلامی در میهن شان می باشند؛ و تا پای جان در این راستا مقاومت می کنند؛ و فریاد های حیات بخش اعتراض و قیام میهن پرستانه خویش را، به جای جای سرزمین اهورائی خویش، نزد سایر هم میهنان جان به لب آمده شان نیز سرایت خواهند داد!

تجربه نشان داده است؛ حرکت های آزادیخواهانه و حق طلبانه مردم ایران، همانند یک انرژی مثبت، و محرکی برخیزاننده، بر دیگر ایرانیان نیز مؤثر خواهند بود؛ و می توانند موجودیت میهن پرستانه یکایک ایشان را، از وادی خموشی و انفعال، به طرف تحرک و پویندگی مایل گرداند. تا آنها را نیز به میدان مبارزه قهرمانانه بکشاند!


هر چند که سایر میهن پرستان ایرانی، از اواخر سال پیش(دیماه ۱۳۹۶خورشیدی) در راستای باز گرداندن حقوق پایمال شده ایشان توسط رژیم حاکم در کشورشان، به طور متناوب به میدان مبارزه آمده و به پا خاسته اند؛ اما اقدام اخیر، که از سوی هم میهنان خوزستانی آغاز گردیده نشان می دهد؛ که وحشت سران رژیم ددمنش ملاها در ایران از این ملت را، صد چندان نموده است؛ و دست اندر کاران ظالم و جانی حکومت را، بر این واقعیت آگاه نموده، که عمر منفور خود و حکومت ننگین شان در ایران به پایان رسیده است؛ و مردم شریف ایران هر چه زودتر، آنها را به سرنوشت محتوم خویش خواهند رساند. سرنوشتی که یزید هزار و چهارصد سال پیش هم، نمونه آن را نه دیده و نه بر سر مخالفان خودش آورده بود!

اکنون یزید زمان، خامنه ای خودکامه و قدرت پرست، با شیوه های مختلف آب آشامیدنی مردم استان حاصلخیز خوزستان را، برای سودجوئی به شیخ نشینان حوزه خلیج همیشه پارس می فروشد؛ و آب آلوده و تیره و شور و بد طعمی را، برای استفاده مردم خوزستان باقی گذاشته است. بعد از مدت ها که مردم به ستوه آمده این استان، مانند اسیران صحرای کربلا، از شدت دیو خوئی یزید زمان خویش تشنه کام مانده اند؛ و مجبورند که جام هائی از آب آشامیدنی سالم و تمیز را، از ماموران حکومت بخرند و بنوشند. اجازه نخواهند داد؛ که مشتی آخوند پلید و بی اصل و نسب، ضمن فروختن خاک ارزشمند جزایر جنوبی مملکت به کشورهای عربی، آب شفاف و درخشان و گوارای میهن ایشان را هم، برای رفع تشنگی عرب های سوسمار خوار به آنان بفروشند؛ تا که با فروختن آب و خاک این سرزمین بی همتای اهورائی، جیب های کثیف قبای شان را، از پول مردم ایران انباشته نمایند!


اکنون دیگر وقت آن رسیده است؛ که نه فقط مردم خرمشهر و آبادان، بلکه به طرفداری از ایشان، ساکنان سایر شهرهای ایران، جهت حمایت و پشتیبانی از تشنه کامان میهن خویش، برای نشان دادن مراتب تنفر خود از یزید زمان و دیگر اعوان و انصار او، به میدان مبارزه و دادخواهی بیایند. تا وقتی که به نتیجه دلخواه نرسیده اند؛ به خانه های شان برنگردند!

نزدیک به چهل سال پیش، ملت این سرزمین بزرگ و آکنده از ثروت های طبیعی، فریب دشمنان خارجی و خانگی کشورشان را خوردند. و با نادانی آشکار، به خیابان های میهن آباد خویش ریختند؛ تا با برپا نمودن بلوای انقلاب سیاه و شوم اسلامی، مام میهن خویش را دو دستی، به آخوند انتقامجوی خون آشام خمینی دجال ببخشند. و از آن موقع تا کنون، دم به دم سیه روزتر و نیازمندتر و بدبخت تر نیز بشوند. و اکنون جهت سرنگونی این رژیم دزد و جانی و دغلباز، بایستی هرچند که سخت و دور از دسترس هم باشد؛ عزم شان را جزم کنند؛ تا به یاری پروردگار یکتا، و اهتمام همگانی خویش، با اتحاد و همبستگی با همدیگر، این خطه زرخیز را، از دست دشمنان اهریمن تبار و بدسگال خویش خارج سازند!

« دوشینه به کوی می فروشان **** پیمانه ی می به زر خریدم
اکنون ز خمار سرگرانم **** زر دادم و دردسر خریدم» !

محترم مومنی

۱۳۹۷ تیر ۴, دوشنبه

حاکمیتی که خود دلایل براندازی حکومت خویش را آماده می کند!!

توضیح مختصری برای جوانانی که تفاوت حکومت و حاکمیت در یک مملکت را نمی دانند:

همه ممالک جهان به طریقی دارای نوعی از رژیم های حکومتی مطرح در این دنیا هستند؛ که بستگی به سیستم مردمی یا ضد مردمی بودن آن رژیم، یا به شکل دموکراتیک و یا به طور دیکتاتوری استبدادی، و یا چیزی مشابه به هر دو نوع نامبرده اداره می شوند.


در سرزمین هائی که به گونه غیر پادشاهی، و به صورت جمهوری عادی و یا جمهوری فدرالی مدیریت می گردند. نوع «حکومت» را خود مردم آن کشور، با برگزاری انتخابات آزاد سراسری برای تعیین رئیس جمهور مملکت شان، و یا جهت برگزیدن یک رهبر یا رئیس برای ایالت یا استانی در کشور ایشان، که به شیوه فدرالی اداره می شود. از میان کاندیداهای از پیش معین شده انتخاب می نمایند؛ و آن فرد را به حکومت کردن در دیارشان بر می گزینند و بر مسند اقتدار می نشانند. اما اگر در میان رؤسای جمهور یک سرزمین، کسانی که به بالاترین تعداد آراء دست یافته و به ریاست در کشور مربوطه برسند؛ افرادی باشند که حکومت شان را با روش های خودمحورانه و قدرت پرستانه، و بدون بهره گیری از شیوه های دموکراتیک، و استفاده نکردن از منشورهای تنظیم شده در قانون اساسی آن مملکت انجام بدهند.


این افراد به جای حکومت نمودن در آنجا، از سیستم خسارت آفرین و خودکامه « حاکمیت » ، که برادری اش با استبداد غیر قابل انکار است استفاده می کنند؛ و به اداره دیاری که به ریاست آن برگزیده شده اند می پردازند!

کشورهائی که سیستم حکومتی آنها به گونه پادشاهی می باشد. چنانچه پادشاه مملکت شان، با استفاده از روش های غیر دموکراسی، و برخاسته از اعمال کردن ظلم و ستم به ملت آن سرزمین باشد؛ نیز در زمره حاکمان مستبد و زورگو و ستمگر قرار می گیرند؛ که نتایج اعمال شان، ایجاد نارضایتی میان آحاد ملت آن سرزمین خواهد بود. تفاوت حاکمیت یک پادشاه، با حکومت استبدادی یک رهبر یا ریئس جمهور حاکم بر سرنوشت یک مملکت در آن است. پادشاهی که با زورمداری به حاکمیت در دیار خویش مشغول می باشد.

به خاطر آن که همه آن سرزمین و ملت آن کشور را، متعلق به خود و خاندان و سلسله و حکومت اش می داند. هیچگاه دست به دزدی از اموال مردم نمی زند؛ و نیازی ندارد که دارائی های آن دیار را به تاراج ببرد. اما رئیس جمهوری که با استفاده از رای مردم به آن مقام رسیده، ولی در حال حکمرانی و حاکمیت زورمدارانه در یک سرزمین است. بدون کم ترین تردیدی می داند؛ چه بسا در دوره بعدی انتخابات ریاست جمهوری در آن کشور، برای این امر برگزیده نشود. به همین خاطر، از همان آغاز نشستن بر کرسی ریاست جمهوری در آن مملکت، به جز سودجوئی های مالی برای خود و همدستان اش، و برخورداری از بیشترین بخش امکانات مالی و اقتصادی آن دیار، به موارد دیگری که باید به عنوان ریاست جمهوری آنجا به آنها بپردازد نمی اندیشد.



از اینرو، میان یک پادشاهی که با روش حاکمیت مستبدانه به اداره امور مملکت مشغول است. با رئیس جمهوری که او هم با به کار بستن سیستم حاکمیت ستمگرانه به حکمرانی در یک سرزمین اشتغال دارد. اولی(پادشاه حاکم) که نیازی به دزدی از آن دیار را ندارد؛ می تواند نسبت به دومی(رئیس جمهور حاکم) ، که از اولین دقایق حکومت اش در کشور زیر سلطه خویش، در حال طراحی کردن نقشه های دزدی و غارت دارائی های مردم آن سرزمین است. از مقبولیت و برتری زیادتری برخوردار می باشد!

چنانچه از بد حادثه، حکومت مستبدانه و حاکمیت زورمدارانه ای مانند جمهوری منفور اسلامی، بر یک مملکت استیلا بیابد. نتیجه همان خواهد بود؛ که حاکمیت خودکامه و ضد بشری آخوندی، در سرزمین باستانی و همواره خوش نام ایرانزمین، در طول چهار دهه گذشته بر سر ما و میهن مان آورده است!

در میان ضرب المثل های گویا و آموزنده زبان شیوای پارسی، تمثیلی داریم که می گوید: « خدا دشمنان ما را از ابلهان و نادان ها بیآفریند. » ؛ خوشبختانه با تمام بدی هائی که گریبان ما و مملکت اهورائی مان را گرفته اند؛ بلاهت پیشه بودن بزرگ ترین دشمن مردم ایران، سران نابخرد جمهوری ننگین اسلامی است؛ که از ابتدای به وجود آمدن حاکمیت دیکتاتوری و خود محورانه و مستبدانه ایشان در ایران، جز به تاراج نمودن دارائی های مردم و سوء استفاده نمودن از آنچه که متعلق به ملت ایران است نپرداخته اند!

اما به سبب آن که نابخردی های شان گریبانگیر خود آنها نیز گشته است. در میان اعمالی که تا کنون به انجام رسانیده اند. کارهائی را نیز عملی نموده اند؛ که جز به سرنگونی رژیم منحط شان نمی انجامد؛ و جز به تباهی و رسیدن این مزدوران اهریمن، به بن بست حاکمیت ایشان در ایران منتهی نخواهد گشت. و سران حاکمیت استبدادی آخوندی، دولتمردان تنها جمهوری در این جهان هستند؛ که از بدو به قدرت رسیدن، در حال خالی کردن زیر پای خودشان می باشند. مثال های فراوانی در این باره وجود دارند؛ که جهت برشمردن همه آنها، نیاز به مجال بیشتری است و در این مختصر نمی گنجند. اما برخی از اشتباهات اساسی آنها، که نتیجه ای جز سقوط رژیم واپسگرای ایشان را به بار نخواهند آورد. بر اساس آنچه که نگارنده این نوشتار می تواند به خاطر بیآورد به شرح زیر می باشند:


در پیش گرفتن سیاست های غلط داخلی و به ویژه خارجی رژیم، مخصوصا حضور بی خردانه شان در سرزمین هائی مانند سوریه و عراق و یمن، مهم ترین « گزکی » را که مخالفان خارجی ایشان، برای در تنگنا گذاشتن جمهوری اسلامی نیاز دارند؛ را به دست غربی ها به ویژه آمریکا داده است. تا در هر روز و ساعت و دقیقه ای، این اشتباهات را بر فرق سر رهبر و رئیس جمهور و سایر دولتمردان رژیم بدکنش اسلامی بکوبند؛ و به هر طریق ممکن، فشارهای لازم بین المللی را بر بدنه این حاکمیت ضد ایرانی نصب نمایند!

قطع روابط دوستی با تعدادی از سرزمین های واقع در منطقه خلیج همیشه پارس، و نیز ممالک دورتر از این حوزه، همچنین ایجاد دامنه دشمنی های گسترده، با حاکمان تعدادی دیگر از کشورهای موجود در این گیتی پهناور است؛ که در بیشتر زمینه های بین المللی، هم قوی تر از ایشان هستند؛ و هم بیش از سران نادان جمهوری مفلوک اسلامی، از اتحاد و دوستی های سازنده با دیگر سرزمین های جهان برخوردار می باشند!

مورد بعدی هم این است؛ به لحاظ مهم ترین هدفی که از تشکیل دادن « جمهوری اسلامی » داشته و دارند؛ و آن هم چیزی نیست مگر صدور انقلاب متحجر اسلامی به سبک خودشان، و با استفاده از قوانین فقهی شیعه اثنی عشری به سایر ممالک اسلامی است. شاید هم در اثر بلندپروازی های ذاتی و نادانی بدون تردید ایشان، صدور آن به کشورهائی باشد؛ که اکثریت آحاد ملت آنها، به ادیان دیگر( چه از نوع الهی آنها!!! و چه ادیان غیر الهی اما متعارف ساخته شده توسط مردمان متدین جهان، را برای آنها نیز صادر کنند؛ تا دیگران را هم به فیض بهره وری از منافع اسلام ناب محمدی برسانند. ابتدا از سه سرزمین سوریه و عراق و یمن آغاز نموده اند؛ و تا کنون رقم های غیر قابل شمارشی از دارائی های مردم ایران را، جهت صدور انقلاب ضد بشری شان در آن سه سرزمین هزینه نموده اند.


و اکنون که بشار اسد رئیس جمهوری سوریه، به کمک نیروهای نظامی حاکمیت اسلامی، مخصوصا سپاهیان جمهوری پلید آخوندی در ایران، توانسته با مخالفان داخلی خود بجنگد و آنها را ضعیف نماید. با توصیه پنهانی ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه( جاسوس دو جانبه و رفیق قافله و همدست راهزنان) در نشستی که چندی پیش با یکدیگر در روستائی در روسیه داشتند. مصمم گشته که نیروهای نظامی جمهوری اسلامی را از سوریه اخراج نماید. یا در عراق که آخوندها با هزینه نمودن از پول های زیاد مردم ایران، برای ملت عراق مدرسه و بیمارستان مجهز به همه گونه تجهیزات پیشرفته ساخته اند. به زودی از طرف احزاب تازه انتخاب شده جهت اداره پارلمان این کشور، مجبور به ترک نمودن کشور عراق خواهند بود. و یا در یمن که در معرض حملات وسیع نظامی عربستان سعودی است؛ باز هم با پول مردم ایران، برای گروه حوثی ها موشک های بالستیک دوربرد بسازند و به آنها هدیه کنند. ولی به زودی با پاکسازی شدن یمن از نیروهای ضد دولتی در این مملکت، ناگزیر خواهند بود که دیگر به آن سرزمین هم رفت و آمد نداشته باشند. پس به زودی از آنجا نیز اخراج می گردند؛ و با خفت و خواری از هر سه کشور نامبرده به ایران باز خواهند گشت!

با اعتراض رانندگان کامیون در کشور، که طبق بیانات برخی از این رانندگان که در خبرگزاری ها به اطلاع مردم رسیده است. به جای آن که در صدد رفع نمودن مشکلات آنان باشند. سپاهیان نادان اسلامی شان را، برای به آتش کشیدن تعدادی از این کامیون ها ماموریت داده اند؛ که دوباره خریدن کامیون از سوی این رانندگان زحمتکش را به آنان تحمیل نمایند. اما می دانیم، که به دلیل بسیار گران بودن کامیون در ایران، چنین کاری برای این رانندگان کاملا سخت و دشوار است. حکومتی های نادان و ستمگر باعث شده و می شوند؛ که این هم میهنان عزیز ما، در اعتراض و درخواست منطقی خودشان از حکومت و دولت این حاکمیت مستبد، جدی تر و سخت کوش تر بشوند؛ و تا رسیدن به نتیجه مطلوبی که مد نظرشان هست؛ از جای شان تکان نخورند، و به اعتصاب حق مدارانه خویش ادامه بدهند!


بی تدبیری ها و سیاست های غلط ایشان در داخل کشور و نیز در خارج از ایران به اندازه زیادی، هم به خودشان و هم به ملت ایران زیان رسانده اند؛ که تا چند دهه دیگر نیز، قادر به تصحیح کردن آن اشتباهات نمی باشند. هیچیک از دولت های بی کفایت و رؤسای جمهور بی خرد این رژیم رو به زوال، حتی یک کار مفید برای مردم سرزمین ما را به تصویب نرسانده و به مورد اجرا نگذاشته اند؛ تا ملت به کمک آن بتواند؛ بخشی از بار سنگینی را که این حکومت با ندانم به کاری های خود، بر دوش ایشان گذاشته را، از روی شانه خویش بردارد. تا نفسی در آسایش و راحتی بکشد!

کشتن بسیاری از مردم بی گناه ایران اعم از کشوری و لشگری در شروع تشکل یافتن این حاکمیت جهنمی، آغاز نمودن جنگ تحمیلی هشت ساله با عراق، و کشته شدن و به اسارت گرفته شدن و مردن بسیاری از مردم در زیر بمبباران های دایمی از سوی آرتش عراق در مناطق مختلف کشورمان، که حدود دو سه میلیون تن بوده اند. و اثرات سنگین بر جا مانده از آن جنگ در کشور، که هنوز بعد از نوشیده شدن اول جام زهر توسط نخستین رهبر عالیقدر!!!! انقلاب، (خمینی معدوم)، بی همسر شدن و یتیم گشتن بسیاری از زنان و بچه های ایرانزمین، به خاطر کشته شدن یا اسیر گشتن شوهران و پدران ایشان، در سوگ دایمی نشستن خانواده های زیادی از ملت ایران، به سبب کشته و اسیر گشتن فرزندان و اعضای دیگر خانواده شان در داخل و خارج از کشور، زندانی کردن بسیاری از مردم به بهانه های واهی و بی دلیل در شکنجه گاه های دژخیمان این رژیم اهریمنی، بیکار شدن هزاران مرد و زن ایرانی به خاطر ورشکستگی برخی از کارخانه های مملکت در اثر تحریم های پیشین غربی ها، و بیمار و زمینگیر شدن اقتصاد کشور در اثر بی لیاقتی های دولتمردان این جمهوری حقیر و بری از روش های صحیح مملکت داری، سخت گیری های بدون دلیل بر مردان و زنان ایرانی چه در انظار و چه با شوریدن به محافل خصوصی آنها، و دستگیر کردن و زندانی نمودن شان، به وسیله بدترین ایرانیانی که خود را به نوکری سران ضد ایرانی این حکومت تنزل شخصیت داده اند؛ و از آحاد ملت ایران بودن، به ذلت و حقارت امت حاکمیت استبدادی اسلامی در آمدن، و نیز زیان های فراوان دیگری، که برشمردن شان را به مجال دیگری موکول می نمایم.



مواردی هستند که از آغاز برپائی این انقلاب و حکومت ضد مردمی آن، زمینه هائی را در کشور به وجود آورده است؛ که اکنون بعد از گذشتن اینهمه سال از حاکمیت منفور ایشان، شعله های خشم مردم را بر انگیخته اند. که با به پا خیزی بسیاری از مردم کشورمان در دیماه سال پیش، و ادامه یافتن آن در سال جاری، آرزمندیم که به زودی نیز، به سبب فشارهای خارجی و نارضایتی های مردم درون مملکت، و از همه مهم تر و کارساز تر، اختلافات درون خودی های رژیم، مواردی باشند که خامنه ای به عنوان دومین رهبر انقلاب و چهاردهمین امام شیعیان گمراه در ایران، قادر به سرپوش گذاشتن بر روی آنها نخواهد بود.

و باید که در انتظار به سر آمدن تعجیلی عمر حاکمیت ننگین خود و همدستان ضد ایرانی و دشمن بشریت در میهن باستانی ما و کهندیار ایرانزمین باشند. و به هیچوجه فراموش نکنند؛ که دلیرمردان و دلاور زنان ایرانی، هرگز به ایشان اجازه نخواهند داد؛ نه از طریق آسمان ایران و نه به وسیله دیگر ورودی ها و خروجی های مملکت، بتوانند از کشور بگریزند؛ و یا اموال منقول خودشان به ویژه پول های شان را از کشور خارج سازند. در مورد انتقال پول های شان از طریق بانک های کشور به حساب های خودشان در بانک های خارجی، با وضع شدن تحریمهای جدید که به زودی صورت می گیرند؛ از این روش نیز نمی توانند استفاده بکنند.



بلکه همان مبالغ میلیاردی را که پیش تر دزدیده و به حساب های خود در بانک های خارج واریز کرده اند. را نیز نخواهند توانست از بانک های مربوطه دریافت کنند. زیرا آنها نیز مشمول مواد تحریم های سنگین آتی خواهند شد. و به امید اهورای یکتای ایرانزمین، و ملت سلحشور و آزادیخواه و حق طلب میهن مان، به این مردم محروم و بی پناه باز گردانده خواهند شد. چه این دزدان جنایتکار را خوش آید و چه نه ؟!

محترم مومنی

۱۳۹۷ خرداد ۲۲, سه‌شنبه

احکام ضد انسانی رژیم آخوندی، هیچ جایگاهی در قوانین بشری در جهان ندارند!


حمایت کردن از نوع بشر در همه کشورهای جهان یکسان نیست و نباید هم باشد. زیرا قوانینی که ممالک مختلف دنیا، جهت مدیریت نمودن سرزمین خودشان تهیه می کنند؛ می توانند جدای از مندرجات قوانین رایج بین المللی باشند؛ و هر کشوری قانون اساسی مملکت خویش را به کار ببرد. قانون اساسی در هر سرزمینی، ارکان و پایه سایر مقررات و قوانینی هستند؛ که مؤسسات و نهادهای حکومتی و دولتی آن کشورها، هنگام نوشتن و به تصویب رساندن شان ملزم می باشند؛ که مقرراتی را که وضع می کنند. از خمیرمایه قانون اساسی آن مملکت برخیزند؛ و هیچگونه مغایرتی با آن نداشته باشند( به شرط آن که اصل همان قانون اساسی نیز، مورد پذیرش ملت آن دیار واقع شده باشد؛ و همه شهروندان یک سرزمین را پوشش بدهد. ) همانگونه که از نام آن دستگیرمان می شود؛ اساس و بنیان و پایه تمامی قوانین اجرائی یک کشور، می بایست از متن و موارد درج شده در قانون اساسی شان نشات گرفته باشند. در غیر این صورت، هیچیک از قانون هائی که زیر مجموعه های حکومت و دولت یک مملکت می سازند و به کار می برند. هرگز مستند به سند قانون اساسی آنجا نخواهند بود. و نزد جوامع بشری درون اجتماعات آن دیار نیز، کم ترین اعتباری نخواهند داشت!

در میان کشورهای جهان آزاد، مسؤلان حکومت های آن ممالک، جهت تنظیم نمودن قواعد و مقرراتی، که نیازهای اخلاقی و اجتماعی و شخصی مردم شان را در بر بگیرند؛ از اصولی برخاسته از فرهنگ و آداب و رسوم آن مملکت استفاده می کنند. تا بتوانند بیشترین ساکنان آنجا را به آن قوانین جذب کنند؛ و جهت ایجاد آسایش و رفاه کلی ملت آن کشور، قوانینی را به مورد اجراء بگذارند؛ که هیچ مغایرتی با آزادی های فردی و اجتماعی در کشورشان نداشته باشند. اما در ممالکی که موضوع « آزادی » کم ترین جائی در میان افکار قانونگذاران آن دیار ندارد. چگونگی قانونمند بودن ساکنان آنجا، بستگی به میزان درک خودشان از منافع قانونمداری در جامعه دارد. ولی فرض لازم و واجب نیز آن است؛ که مردم هیچ سرزمینی چشم و گوش بسته از قوانینی که حاکمان شان برای آنها ساخته و تنظیم کرده اند اطاعت و پیروی نکنند!



جای دور نرویم، در سرزمین وبازده خودمان ایران، چهار دهه طولانی می گذرد؛ که مفهوم صحیحی از قانون در لابلای کنش های مسؤلان مملکت آخوندزده ایران ندارد. زیرا آنها بر این عقیده اند؛ آنچه که مردم کشور انجام می دهند؛ چنانچه رنگ و بوی کم تری از جلوه های اسلام شیعی را داشته باشند. را نمی توان قانون نامید. مگر آن که اعمال شان برخاسته از مقرراتی باشند؛ که حکومت و دولت و مؤسسات دولتی تنظیم و تصویب کرده باشند.

حال آن که یک آدم آزاده، که می داند شرایط انسان نامیده شدن اش چیست و چه باید باشد؟ بدون تردید بر این امر واقف است؛ که اگر قوانین مطروحه در کشور او، در چارچوب مبانی انسانی و دارا بودن مواهب آزادی نباشد؛ کل آن سامانه دچار پریشانی و آشفتگی اجتماعی می گردد. تا جائی که در اثر برداشت های غلط و منفی مردمان بی بهره از سواد و معرفت، که مفهوم آزادی برایشان آشکار و قابل لمس نیست. درون همان جامعه کارهائی را انجام خواهند داد؛ که موجبات به خطر افتادن آزادی دیگران را فراهم می آورند. یک فرد آزاد اجازه ندارد، در دل نیمه های شب، که بیشترین مردم در حال خواب و استراحت کردن می باشند؛ به صرف آزاد بودن خود، ایجاد سر و صدای غیر متعارف بکند؛ و آزادی دیگران را به خطر بیندازد. آدمی در شرایطی معنای حقیقی و اصلی آزادی را درک نمی کند؛ که قوانین مطرح شده توسط مدیران کشوری که در آنجا به دنیا آمده و زندگی می کند را نفهمد؛ و از واژه ها و اصطلاحات به کار برده شده در آن هیچ حضور ذهنی در ضمیر باطن خویش نداشته باشد!

به طور مثال در قوانین کنونی کشور ما، که متاسفانه به وسیله حاکمان تازی تبار آن نوشته و ساخته شده و به مورد اجرا و استفاده گذاشته شده اند. در حد بی معنائی آمیخته با واژه ها و اصطلاحات عربی هستند؛ که درک نشدن شان توسط بیشتر مردم ایران، امری عادی و بدیهی به نظر می رسد. چگونه می توان از مردم ایران انتظار داشت؛ که کلمات عربی ( تعزیری ، دیه ، کیفری ، قصاص‌ ، محرمات شرعی ، حدود معین و منصوص ، حد تابع صدق ، و امثال اینها را بشناسند و بفهمند و به کار ببرند؟!



تعزیرات قوانینی هستند که ریشه در مسائل پائین تر از حد شرعی دارند. به مجازات هائی احکام تعزیری می گویند؛ که قاضی اجازه تغییر دادن آنها و کم و زیاد کردن شان را دارد. اما حد شرعی، که برخاسته از قوانین مندرج در کتاب آسمانی قرآن!!!! و کتاب های دیگری است؛ که نویسندگان شان پیامبر اسلام و علی داماد و پسر عموی او، و نوادگان محمد و علی باشند؛ قاضی به هیچوجه اجازه تغییر دان شان را ندارد. زیرا آنها معتقدند، که حدود شرعی به وسیله خدا تکوین یافته، و توسط پیامبر او به مردم ابلاغ شده اند( البته آشکار است که کتاب « نهج الفصاحه » پیامبر اسلام، یا کتاب « نهج البلاغه » علی اولین امام شیعیان جهان، در زمان حضور و زنده بودن آنها نوشته نشده باشد؛ و بعد از مرگ شان توسط پیروان آئین اسلام به رشته تحریر در آمده باشند.) ؛ ولی کتاب های دیگری مانند « مفاتیح الجنان » ، « مصباح الشریعه » ، « الباقیات و صالحات » ، « المیزان » و …. نیز می باشند؛ که متاسفانه به وسیله دانشمندان و دین شناسان ایرانی، که به زبان عربی نوشته شده اند نیز هستند؛ با آن که نگارش آنها را به هیچ امام و امامزاده ای هم نسبت نمی دهند؛ و فقط تبلور افکار مغز دینزدگانی هستند؛ که دیگران را نیز با خودشان به سوی اقیانوس بی خردی و نادانی سوق داده اند. در حدی می باشند، که فقط توسط خواص قابل فهم و درک هستند؛ و مردمان عادی و معمولی قادر به درک معانی و مفاهیم آنها نیستند!

یادش همواره گرامی باد شادروان سعید نفیسی، ادیب، تاریخ نگار، دانش پژوه، شاعر، مترجم و نویسنده مشهور ایرانی و از بزرگان عصر معاصر، یک روز در سال ۱۳۵۲ خورشیدی، به اتفاق چند تن از همکاران دانشگاهی، جهت عرض ادب به خدمت ایشان رفته بودیم. یکی از دوستان هنگام خداحافظی از استاد پرسید: « چه اندرزی به ما می دهید؛ که در نگارش متن های مان درست عمل کرده باشیم؟» آن دانشمند بزرگوار و فرزانه فرمود: « حرفی بزنید، سخنی بگوئید، مطلبی بنویسید؛ که عوام بفهمند و خواص بپسندند. » : هنوز بعد از اینهمه سال که از پرواز روح استاد به ملکوت آسمانها می گذرد( در ماه آبان سال ۱۳۴۵ خورشیدی ) همواره پند او را برای دیگران بازگو می کنم. ای کاش از ایشان می پرسیدیم: « چگونه با احکام شرعی دین اسلام، که هیچ ارتباطی به ما و ادب و فرهنگ مان ندارند کنار بیائیم؟ »!


تردیدی ندارم، که با بودن حاکمیت استبدادی و بری از خلق و خوی بشری جمهوری منفور اسلامی، هرگز در هیچ دادگاهی در ایرانزمین، بتوان یک محاکمه عادلانه و منصفانه و انسانی داشته باشیم. مگر آن که به مدد آفریگار هستی و پروردگار یکتا، به زودی عمر حکومت ننگین شان زوال یابد؛ تا مردم ایران پس از سرنگونی این رژیم فاسد و جنایتکار و دزد و تبهکار و …. بتوانند؛ قانون اساسی جدیدی برخاسته از فرهنگ و آداب و رسوم میهن باستانی مان، به زبان شیوای پارسی به نگارش درآورند. تا مردمی که به پندار نگارنده، آرمان زیستن در یک محیط انسانی را دارند. با خواندن قانون اساسی کشور به زبان مادری شان، و آموختن آن به دیگران، به جهانیان نشان بدهند؛ که ایرانی همواره قانونمدار و درست کردار است. به شرط آن که حکومت کشور اش، در دست آزادیخواهان راستین و بشر دوست باشد!

محترم مومنی

۱۳۹۷ خرداد ۱۳, یکشنبه

ده فرمان موسا را رها کنید، دوازده فرمان پمپئو مهم تر است !!

هنگامی که تعداد پیروان موسی در مصر زیادتر شدند؛ تعداد مکالمه های موسی کلیم الله پیامبر خدا با خالق اش، هم افزایش یافتند و هم طولانی تر نیز گردیدند. مثلا اگر پیشتر، موسی هر از چند گاهی به بالای قله کوه می رفت؛ تا با آفریدگار جهان هستی گفت و گو داشته باشد؛ و فرمان های خالق را به مخلوق او بر روی کره زمین برساند. از آن پس ناچار بود؛ که هفته ای چند بار برای مکالمه با خدا به بالای آن کوه برود(انگار که خدا فقط در بالای کوه مربوطه مستقر بوده، و جای دیگری امکان همصحبتی با او وجود نداشت!)؛


وقتی که پس از مکالمه با خدا، به پائین کوه بر می گشته است؛ تا که پیام آفریدگار را به بندگان او برساند. قوم مشتاق وی بی صبرانه در انتظار بازگشت موسی می بودند. تا او با ابلاغ پیام پروردگار هستی به آنان، مسیرهای هموار جدیدی را، در پیش پای آنها بگستراند؛ و از جانب پروردگار یکتا، دستورات جدید و بیشتری برای بهبود یافتن زندگانی آن مؤمنان به آنان بدهد!

در یکی از بازگشت های موسی از کوه تور نزد پیروانش( تور در برخی از کتاب های آسمانی، نام کوهی بوده است؛ که به محل مکالمه موسی با خدا مطرح نموده اند.) ؛ بدون گفتگو با آنانی که در انتظار او بودند. یکسره به کنار دامنه کوه مورد نظر می رود. تا ده فرمانی را که خدا به وی گفته بود که به پیروان خویش ابلاغ نماید؛ را بر روی بدنه آن کوه بنویسد؛ و در مقابل دیده پیروان خویش قرار بدهد. با نگارش هر یک از فرمان های دهگانه، یکباره آن نوشته ها مانند ستاره ای درخشان روشن و تابناک می شده اند؛ و چشمان خدا پرستان را بر خودشان خیره می نمودند!


تا امسال هیچگاه پیش نیامده بود؛ که باری دیگر فرامینی به بندگان خدا برسد؛ و آنان را به راه راست هدایت کند. اما سرانجام در روز دوشنبه ۲۸ ماه جون ۲۰۱۸ میلادی، وزیر امور خارجه ایالات متحده آمریکا، راهبرد و استراتژی جدید کشور اش در برابر جمهوری اسلامی در ایران را شرح داد؛ و ضمن اعلام فشار بیشتر بر رژیم آخوندی در ایران، اعلام کرد که واشنگتن آماده مذاکره با تهران، در صورت تغییر رفتار رژیم ایران است!


مایک پمپئو برای مذاکره با حکومت ویرانگر آخوندی، جهت رسیدن به یک توافق جدید شرایطی را مطرح کرد؛ که در واقع فهرست خواسته های دوازده گانه ایالات متحده از جمهوری اسلامی، یا به عبارتی دیگر، حاوی جزئیات تغییر رفتار رژیم بیدادگر آخوندی در ایران بود. که در دوازده ماده بیان شده و به شرح زیر می باشد!

یک : ایران باید کلیه جزئیات ابعاد نظامی برنامه های پیشین هسته ای خود را، به آژانس بین المللی انرژی اتمی اعلام کند!
دو: ایران باید غنی سازی اورانیوم را متوقف کند؛ و هرگز به دنبال فرآوری تولید پلوتونیوم نرود. این شامل بستن رآکتور آب سنگین هم می شود!
سه: به بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی، ‌اجازه بازرسی بدون محدودیت از همه مراکز و تاسیسات را در سراسر کشور بدهد!
چهار: توسعه برنامه موشکی بالستیک ایران باید متوقف شود؛ و پرتاب سامانه های موشکی جدید با قابلیت حمل سلاح هسته ای، دیگر انجام نشود!
پنج: همه شهروندان آمریکا، و همچنین شهروندان کشورهای دوست و متحد ما، که به اتهامات ساختگی در ایران زندانی هستند باید آزاد شوند!
شش: ایران باید از حمایت گروه های تروریستی در منطقه خاورمیانه، از جمله حزب الله لبنان، حماس و گره فلسطینی جهاد اسلامی دست بردارد!
هفت: ایران باید حاکمیت دولت عراق را به رسمیت شناخته، و اجازه دهد شبه نظامیان شیعه آن کشور خلع سلاح و منحل شود؛ و دوباره آنها را بسیج نکند!
هشت: ایران باید از حمایت نظامی شبه نظامیان شیعه حوثی دست بردارد؛ و به سمت دست یافتن به یک راه حل سیاسی مسالمت آمیز در یمن گام بردارد!
نه: کلیه نیروهای نظامی تحت امر ایران در سراسر سوریه، باید از این کشور خارج شوند!
ده : ایران باید به حمایت از طالبان و دیگر نیروهای تروریستی در افغانستان و منطقه، و پناه دادن به رهبران ارشد القاعده پایان بدهد!
یازده: حمایت نیروهای قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، از تروریسم و متحدان شبه نظامی اش در سراسر جهان باید متوقف شود!
دوازده: ایران همچنین باید به رفتار تهدید آمیز در برابر همسایگانش، که بسیاری از آنها متحدان آمریکا هستند پایان دهد. از جمله تهدید اسرائیل به نابودی و پرتاب موشک به عربستان سعودی و امارات متحده عربی. این شامل تهدید کشتیرانی بین المللی، و عملیات خرابکارانه سایبری نیز می شود!


اعلام سیاست جدید آمریکا در قبال جمهوری اسلامی، که روز دوشنبه توسط مایک پمپئو وزیر خارجه این کشور به شرح مبسوط بالا، به راهبرد و استراتژی ایالات متحده علیه رژیم آخوندی در ایران پرداخته است. پیش از روشن نمودن وضعیت جاری حاکمیت اسلامی و کنش های آتی ایشان در قبال آمریکا، حکایت از این حقیقت دارد؛ که سیاست دولت کنونی ایالات متحده، به فاصله صد و هشتاد درجه ای، در مقابل ریاست جمهوری پیشین این کشور باراک حسین اوباما قرار گرفته، و تمامی این رجز خوانی ها را، در قالب گفتگوی سیاسی با حکومت ملاها در ایران، نسبت به حزب رقیب خویش در کشورشان مطرح می کنند؛ و بر آن هستند، که با بازی با برگ جمهوری بی خردان در ایران، برای حزب مخالف خویش در کشور شان شاخ و شانه بکشند!

در تمامی دوازده فرمان صادر شده از سوی دولت فعلی آمریکا، خطاب به حکومت اهریمنی آخوندی در ایران، سر فصل های متعددی مطرح گشته، که بود و نبود شان برای ملت ستمدیده ایران کم ترین تاثیر مثبت و اثر تعیین کننده ای را موجب نمی گردد. متمرکز کردن فشارهای فراوان سیاسی و اقتصادی از سوی آمریکا بر رژیم سفاک اسلامی، که فقط آرمان های متحدان و همپیمانان ایشان را متجلی و محقق می نماید. کم ترین سودی به نفع مردم ایران ندارد و نخواهد داشت!

همه روزه یا از سوی رژیم مخوف آخوندی، و یا در نهایت تاسف از طرف طبیعت ستمگر، با روی دادن آتشسوزی، زلزله، سیل، طوفان و امثال اینگونه بلایای آسمانی!! در کشورمان، ملت بی پناه ایران دچار بدترین شرایط اجتماعی و خصوصی در زندگی خودشان می باشند. بده - بستان های سیاسی میان آمریکا و جمهوری اشغالگر اسلامی، چه دردی از اینهمه مصیبت هائی که مردم رنجدیده ایران دارند را بهبود می بخشد؟!


این مردم میهن پرست، به ویژه جوانان دلاور ایرانزمین، جهت نجات دادن هم میهنان و کشورشان از اسارت نزد این قوم پلید، کم ترین نیازی به راهگشائی های غربی ها، و یا هر سرزمین دیگری در جهان ندارند. ما به وضوح می دانیم؛ که حاکمان هر مملکتی در دنیا، چنانچه یک « به » به مردم ایران هدیه بدهند. انتظار دارند که یک « ده = روستا» از آنها پس بگیرند. به گونه همان بلاهائی که در دوران حاکمیت استبدادی سلسله عیاش و بدون عرق ملی قجرها در ایران، هنگام بسته شدن قراردادهای منفور « گلستان » و « ترکمانچای » ، بر سر مردم ایران آمد. برای هفتاد و هفت پشت ما بس است!

هنوز آسیب اثرات شوم این دو معاهده سیاسی میان قجرها و روسیه تزاری، که در ازای آن بسیاری از استان های مهم سرزمین مان را از دست دادیم. در خاطره میهن پرستان زنده است و عذاب شان می دهد. که حاکمان شیطان صفت روسیه تزاری، هرگاه هوس تسخیر کردن بخش هائی از ایران به سرشان می زد. با ایجاد کردن بهانه های مبهم و بی پایه و اساس، حاکمان سلطنت استبدادی قاجار را تهدید به جنگ می کردند. آنها هم که هیچگونه توان مبارزه با آنها را نداشتند. به همین خاطر هر بار، با بخشیدن بخشی از ایران به آن شارلاتان ها، خودشان را از خطرات جنگ با آنان محافظت می کردند!

ایرانی های غیرتمند از این پس اجازه نخواهند داد؛ که یک وجب از خاک زرخیز کشور باستانی و آکنده از نعمت شان، توسط زیاده طلبان دنیا شغال خور بشود؛ و با تبانی حکومت های شرق و غرب در جهان، به ویژه چندیوزه بازی کردن های ولادیمیر پوتین و حکومت چین با ایالات متحده آمریکا، به کام این کشور گشایان گیتی در قرن بیست و یکم بیفتد. آفریدگار یکتا و اهورای یگانه را پاس و سپاس، که شهریار جوانبخت ایرانزمین، در کمال تندرستی و آزادیخواهی برای کشور و ملت خویش، آماده هرگونه فداکاری جهت رهائی این کهندیار هزاران ساله، از شر حاکمیت قوم پلید اسلامی هستند. ملت شریف ایران نیز، بر آنند که در التزام رکاب پادشاه برحق و رسمی و قانونی کشورشان، مملکت باستانی خویش را آزاد کنند. و این دجالان سودجو و دزد و جنایتکار را، از سرزمین اهورائی خویش اخراج نمایند. تا که بعد از این، بتوانند شکوه و عظمت چهل سال پیش را، به سامانه همیشه جاوید مرز پر گهر خویش باز گردانند!

محترم مومنی