۱۳۹۷ اردیبهشت ۱۰, دوشنبه

اخلاق ستیزان انقلابی


دکتر باهری وزیر به اصطلاح دادگستری پیشین پس از شورش ۵۷، در گفتگویی با دانشگاه هاروارد که هنوز خشم و سرخوردگی ناشی از شکست در میان رجال پیشین قوی بود و گاهی از شاه مهربانانه سخن نمی گفتند، پیرامون شخصیت پادشاه می گوید:

"شاه مرد ملایم و با نرمشی بود. این خصوصیت اخلاقی ملایمت و نرمش شاه موجب می شد که در برخوردش با اشخاص خیلی مودب و خیلی با نزاکت باشد. هیچ گاه از شاه خشونت در روبروی اشخاص ندیدم. به ندرت واقعن. شاه در نتیجه ی این وصف نرمش و ملایمت، انتقامجو نبود. در برابر کسانی که معارضش بودند، تنها به این حد اکتفا می کرد که مصدر کار نباشند و موثر در کارها نباشند. به محض این که مخالفین را برکنار می کرد و برکنار می دید از مصدر کار و قدرت، بهشان کمک از نظر مالی می کرد".

سپس نمونه هایی از تیمسار "ریاحی، درخشش، مکی و شاهپور بختیار" می زند.

- این فضیلت های اخلاقی را بسنجید با عمام خونخوار امت یا خلفش
به تازگی باب شده که افرادی که مانند سوسک و عنکبوت از دیوار رایزنی آمریکا بالا می رفتند و آبروی یک ملت را می بردند و در بی ادبی و وحشی گری کم نظیر بودند، با استناد به چند برگ از خاطرات علم، نتیجه بگیرند که شاه آدم بی ادبی بود !! چیزی که هر آدمی با کم ترین میزان هوش می تواند بفهمد، این است که یادداشت های علم از روی نوار ضبط شده که پیاده نشده است، شاه در خلوت خود به این رفیقش حالا یک چیزی گفته و شب علم نوشته، اما این به معنی دقت ادبی که نیست. برای نمونه در جایی شاید علم "فلان فلان شده" را نوشته "مادر قهبه".

چماق کش های بازنشسته ی کنونی, در سه هزار رویه کتاب، ده تا فحش منسوب به شاه را سند بی ادبی او کرده اند !!


یا بر من معلوم نیست که این گیر دادن به خانم بازی های پنجاه سال پیش شاه از کجا می آید. این داستان اگر یک مدعی داشته باشد، باید شهبانو باشد که نیست. شهبانو می گوید من جز احترام چیزی از او ندیدم و اگر هم کاری در خفا کرده، خب نوش جانش.

روزگاری "برنارد شاو" گفت:


"آنکه می تواند انجام می دهد و آنکه نمی تواند درس می دهد، مایلم این سخن را اینگونه دگرش دهم که آنکه نمی تواند، آموزگار اخلاق می شود. این حضرات، گره های روانی ناشی از نادیده گرفته شدن از سوی جنس مخالف که در وجودشان تلنبار شده را، اینگونه باز می کنند.

اسلن یک انگیزه ی بزرگ بین انقلابیون که نادیده گرفته می شود، همین عقده های سرکوب شده ی جنسی است. نگاهی به ریخت و قیافه ی آدم های جمهوری اسلامی کردن و تجسم اینکه در محیط آزاد دانشگاه در پیش از انقلاب به حساب نیامدن از سوی دخترها، چه قدر برایشان آزار دهنده بوده است، پاسخ این معما را می دهد که چرا انقلابیون به گونه ای روان گسیخته، به جنگ زن و زیبایی ها رفتند. البته منظور از ریخت و قیافه، زیبایی نیست، شیوه ی رفتار و لباس پوشیدن و مانند آن است. طرف حالا که به مکنت و قدرت رسیده، دیدنش کفاره دارد وای به دوران پاپتی بودنش !!

آدمیزاد باید یا خیلی شوت باشد یا مغرض که جایگاه زن در حکومت پیشین را نبیند و معاشرت تفریحی شاه با خانم های بیشتر اروپایی را سند تحقیر زن کند. یادشان رفته رفتار خودشان بر سر گزرگاه ها را با خانم های ایرانی، این بزرگ ترین بازندگان انقلاب اسلامی.

فرهاد طباطبایی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر