Google Ad

۱۳۹۵ تیر ۱۶, چهارشنبه

قانون ۷

۱. حرامزاده ها را بشناس.
۲. هرگز به حرامزاده ها اعتماد نکن.
۳. دشمنت را در ضعف نابود کن و در قدرت به بردگی بگیرد.
۴. تخم سوسک را کشتن بهتر از کشتن بچه سوسک است؛ اگر از تخم درآمده بودند، از نسل کشی کودکان سوسک ها دریغ نکنید و ترحم نورزید.
۵.  برای اینکه همه چیزمان به همه چیزمان بیاید، دیکتاتور خانگی را بپذیر و دشمن خونی را از بین ببر؛ دشمن دیگرت را به دشمنی با دشمن دیگرت تحریک کن و در این مدت دیکتاتور خود را سرنگون نما و قدرت را به دست بگیر و با دشمن پیروز بر دشمن دیگرت، دوست شو.
۶. دشمن شکست خورده را یغما کن، نسلشان را برانداز و قانون خود را در آنجا پیاده کن.
۷. هر مخالفتی را در نطفه خفه کن.



دا/۸

۱۳۹۵ تیر ۱۵, سه‌شنبه

آشرا، همسر خداوند در انجیل ؟

همسر خداوند، آشرا (Asherah)، یک خدای باروری قدرتمند بوده است. بنا بر گفته های یک پژوهشگر از آکسفورد، خدا همسری به نام آشرا داشته که بر اساس دفتر پادشاهان در تورات، (Book of Kings) در کنار یهوه در معبدش در اسراییل پرستش می شده است.

در ۱۹۶۷، رافائل پاتای (Raphael Patai) نخستین تاریخ شناسی بود که عنوان کرد اسراییلیان در گزشته یهوه و آشرا را با هم می پرستیدند. این نظریه به شوند بررسی های فرانسیسکا استاوراکوپولو (Francesca Stavrakopoulou) توجهات تازه ای را به خود جلب کرد، کسی که کار خود را از آکسفورد آغاز کرد و هم اکنون در بخش خداشناسی و مذهب در دانشگاه اکستر (Exeter) یک سخنران ارشد است.



داده هایی که در کتاب ها، مقالات و نامه های روزنامه نگاری استاوراکوپولو به دست داده شده اند، اساس یک دسته مستندات سه رویکری قلمداد می شوند که هم اکنون در اروپا به بحث گزاشته شده اند، جایی که او به تحلیل ارتباط یهوه و آشرا می پردازد.

استاوراکوپولو در یکی از رسانه های انگل ستان عنوان کرد "شما ممکن است او را به نام های یهوه، الله یا God بشناسید، اما یهودیان، مسلمانان و مسیحیان، مردم ادیان بزرگ ابراهیمی، همگی در این مورد اتفاق نظر دارند: او تنها یک نفر است. او یک شمایل بی همتاست، یکتا، آفریننده ی جهان، نه یک خدا در میان خدایانی دیگر... یا موارد دیگری که ما دوست داریم به آن اعتقاد داشته باشیم".

او افزود: "پس از سال ها پژوهش در زمینه ی تاریخ و مذهب اسراییل، من به تصویری رنگارنگ و متناقض، چیزی که می تواند به دید برخی ناراحت کننده بیاید دست یافته ام، این که خداوند یک همسر دارد".

استاوراکوپولو مبنای نظریه اش را بر متون کهن بنا نهاده است، شمایل ها و ضد تلسم هایی متعلق به گزشته که در شهر ساحلی اوگاریت متعلق به کنعانیان، که امروزه سوریه نامیده می شود، کشف شده اند. تمامی این چیزهای باستانی این نکته را فاش می کنند که آشرا یک خدای باروری قدرتمند بوده است.

بر اساس گفته های استاوراکوپولو ارتباط آشرا با یهوه افزون بر انجیل در نوشته هایی بر روی کتیبه ای متعلق به سده ی هشتم پیش از میلاد در صحرای سینا نیز ذکر شده است. "در اینجا شواهدی وجود دارد که یهوه و آشرا را به عنوان یک زوج الهی معرفی می کند و اکنون متون یکسان بسیاری از آن زمان کشف شده اند که تمامی آنها به این نظریه که خدای انجیل زمانی همسر داشته قوت می بخشند".

استاوراکوپولو همچنین باور دارد: "انجیل اینگونه بیان می کند که ایزد بانو آشرا در ستایشگاه یهوه در اورشلیم پرستش می شده است. در کتاب پادشاهان، به ما گفته می شود که تندیسی از آشرا در ستایشگاه قرار داشت و کارکنان زن ستایشگاه برای او منسوجاتی مربوط به تشریفات مذهبی می دوختند".

جی. ادوارد  رایت (J. Edward Wright) نماینده ی مرکز مطالعات یهودیان آریزونا و بنیاد باستان شناسی آلبرایت، به شبکه خبری دیسکاوری نیوز گفت که او با متون گوناگون عبری که از آشرا در کنار یهوه یاد کرده اند، موافق است.

او افزود: "آشرا به کلی از سوی ویراستاران مذکر، از انجیل حذف نشده است، آثار او باقی مانده اند و بر اساس این آثار، شواهد باستان شناسی و اشاراتی در مورد او در متونی از مرزهای یهودا و اسراییل، می توانیم نقش او را در مذاهب جنوب شرقی مدیترانه بازسازی کنیم".

رایت ادامه می دهد: "آشرا که در خاور نزدیک باستان با اسم های گوناگون دیگری همچون آستارتا (ایشتر یا آرتمیس) و ایشتار شناخته می شد، یک خدای مهم محسوب می شد، کسی که هم مقتدر بود و هم پرورش دهنده".

رایت می گوید "بسیاری از ترجمه های انگل ایسی ترجیح می دهند "آشرا" را به عنوان "درخت مقدس" ترجمه کنند؛ به دید می رسد بخشی از آن از یک نیاز امروزی می آید که به روشنی از روایات انجیل الهام گرفته تا دوباره آشرا را در پس پرده ای پنهان کند".

آرون برادی (Aaron Brody)، گرداننده ی موزه ی بید (Bade) و دانشیار انجیل و باستان شناسی در مدرسه ی ادیان اقیانوس آرام گفت: "مطالبی که در ارتباط با ایزد بانو آشرا باشند، در انجیل عبری (عهد عتیق) بسیار نادر هستند و از سوی مولفان باستان که این متون را گردآوری کرده اند ویرایش شده اند".

او افزود: "هتا گفته شده که آشرا به عنوان یک درخت نمادین، تکه تکه شده و در بیرون از ستایشگاه سوزانده شده است، آن هم به دستور فرمانروایانی که قصد داشتند دینشان را خالص کنند و بر روی پرستش یک خدای یکتای مذکر یعنی یهوه، تمرکز کنند".

برادی به دیسکاوری نیوز گفت اسراییلیان باستان چند خدایی بودند، "تنها با کمینه ی کوچکی که پیش از رویدادهای تاریخی ۵۸۶ پیش از میلاد، یهوه را به تنهایی می پرستیدند. در آن سال اجماعی از نخبگان در یهودیه به بابل تبعید شدند و ستایشگاه اورشلیم ویران شد". برادی افزود: "این رخداد به شکل گیری به یک دیدگاه جهانی یکتا پرستی سخت گیرانه ی گسترده تری منجر شد: یک خدا نه تنها برای یهودیه، بلکه برای تمامی ملت ها".

ترجمه: کامورا
ویرایش: داریوش افشار

۱۳۹۵ تیر ۱۳, یکشنبه

گفتگوی ژرژ اندرسون با فراسو - بخش دوم (پایانی)

آیا این مهم است که تو در چه مرحله ای باشی تا قادر باشی ارتباط برقرار کنی ؟

اگر تو در سطوح تاریک تر قرار داشته باشی ممکن است هیچ کششی وجود نداشته باشد که به سمت من بیایی. من چیزی را که می تواند منفی باشد، به سمت خود درنخواهم کشید (جذب نخواهم کرد)، در نتیجه اگر تو در سطوح تاریک تر یا پایین تر باشی، تا زمانی که یک هدف ویژه ی روحانی در کار نباشد، من شما را تشخیص نخواهم داد. به عنوان آشکار ترین نمونه، هیتلر خودش رو در چنان حالتی از تاریکی قرار می دهد که به معنای واقعی کلمه قادر به برقراری ارتباط نخواهد بود.



آیا برای نمونه فردی که مرتکب خودکشی شده است، در آن سطح از تاریکی باقی خواهد ماند ؟

نه برای همیشه. آنها می تونند بنا بر خواسته ی شخصی خودشان پیشرفت کنند. به همین شوند (دلیل)، بسیار مهم است که مردم، فارغ از اینکه چه دین یا باور مذهبی داشته باشند، هتا اگر بی اعتقاد باشند، همواره به خاطر داشته باشند که برای درگزشتگان دعا کنند. به این شوند که دعای ما آنها را از این عشق شرمزده می کند و برای پیشرفت تشویق و ترغیب می شند. مشکلی که خودکشی در بعد پسین با آن روبرو می شود اینست که، زمانی که تو به مرحله ی دیگری می رسی، اوضاع و شرایط به روشنی ایی که یک مورد عادی می تواند باشد نیست. مشکل آنها اینست که نمی توانند خودشان را ببخشند. هنگامی که چنین افرادی در معرض بازخوانی من قرار می گیرند، این احساس در من به وجود می آید که آنها زندگی خودشان را به پایان رساندند.

تو احساس می کنی که در محضر یک روح سرگردان قرار گرفتی. این یک احساس سرد و ناخوشایند است و این خیلی مهم است که آنها به چیستی (ماهیت) کاری که انجام دادند آگاه شوند. به مانند این می ماند که تازه بیدار و هوشیار شده باشی و بگویی "من یک الکلی هستم". جلو بیایی و بگویی "من زندگی خودم را ازبین بردم و سرنگون کردم". یکی از دوستانم که به تازگی خودکشی کرده بود نمی دانست که چگونه به سمت روشنایی برود. من راهنماییش می کردم و می گفتم به سمت روشنایی حرکت کن، اما او از قضاوت می ترسید. او نمی توانست خودش را ببخشد. همچنین مشکل دیگری که او با آن درگیر بود، این بود که روحش پس از اقدام به خودکشی، در پیرامون محل رخداد پرسه می زد. نمی توانست با خاطره ی صحنه ای که پدرش پس از خودکشی، او را پیدا کرده بود کنار بیاید و این موضوع او را از دید عاطفی در یک مرحله ی طاقت فرسا و بحرانی در بعد دیگری یا فراسو درگیر کرده بود.

چیزی که او و بسیاری از ما نمی فهمیم، اینست که در آنجا "قضاوت" وجود دارد، اما نه از سوی خدایی که روی تخت فرمانروایی نشسته باشد. قضاوت به گونه ای بنیادی در درون تو وجود دارد و همه ی ما می دانیم که بزرگ ترین دشمنی که می توانیم با آن رودررو شویم، خودمان هستیم.

پیش از اینکه ما به درون روشنایی گام بگزاریم، درک این نکته می تواند تا زمان های بسیار فراوانی به دارازا بکشد. این زمان به فرد بستگی دارد. تو خودت مهار خودت را به دست داری. آن دسته از افرادی که به درون سطوح تاریک تر رفتند گفتند که آنها باید با خودشان را رودررو بشوند و این را بفهمند که اگر دگرشی در خودشان ایجاد نکنند یا به عبارت دیگر در مورد خودشان بیشتر یاد نگیرند، قرار نیست به جایی برسند.

چرا آنها در فراسو این قابلیت را دارند که با خود واقعیشان رودررو بشوند، در حالی که در اینجا قادر نبودند ؟ چه چیزی در این بین دگرش می یابد ؟ 

یکی از چیزهایی که موجودات پیشرفته تر از لحاظ معنوی در بعد دیگر می گویند اینست که ما می توانیم به آسانی دیگران را فریب بدهیم، ولی ما هرگز نمی توانیم خودمان یا خدا را فریب دهیم.



فرض کنیم که من در آن جهان به یک مرحله ی معینی وارد شدم و یکی از خویشاوندانم به مرحله ی دیگری رفته است؛ ما چگونه می توانیم با هم ارتباط برقرار کنیم ؟

خوب، دوباره به دید می رسد که بخشی از این به شیوه ی پیشرفت و رشد بستگی داشته باشد. برای نمونه، اگر مادر شما در سطح پنجم و پدر شما در سطح چارم باشند، مادر شما می تواند به پایین و مرحله ای که پدرتان در آن قرار گرفته بیاید، اما پدر شما نمی توانه به بالا و سطح مادرتان وارد بشود تا زمانی که شایستگی آن سطح را به دست بیاورد. در نتیجه افراد بسیاری در حال رفت و آمد بین سطوح چارم و پنجم هستند تا زمانی که کسی را که به او عشق می ورزند، به آنها بپیوندد و با هم برابر بشوند تا بدینگونه بتوانند با همدیگر به فعالیت روحانیشان بپردازند.

آیا زمانی که ما در فراسو هستیم دوباره روابطی را که در اینجا داشتیم برقرار می کنیم ؟

این به مانند این می ماند که شما تمایل داشته باشید که به فردی که در این جهان به او نزدیک بودید دوباره نزدیک شوید، به این دلیل که شما روی یک لرزه یا طول موج یکسان هستید. برای نمونه، بیشتر ما دوستی داریم که احساس می کنیم به ما بیشتر از بقیه نزدیک تر است، یا فردی از اقوام. در نتیجه آنها تلاش می کنند دوباره این روابط را برقرار کنند، همچنین به دید می رسد که آنها یاد می گیرند یکدیگر را به شکلی کامل و برابر دوست داشته باشند، اگرچه ممکن است مواقعی وجود داشته باشد که به یک فرد مشخص بیشتر جذب شوند.

برخی از افراد اینگونه برمی گزینند که برای همیشه در فراسو باقی بمانند و برخی برمی گردند. آیا آنها همیشه به همان خانواده ی پیشین خودشان برمی گردند، همون پدر و مادر یکسان، همان افرادی که پیشتر به آنها عشق می ورزیدند ؟

به دید می رسد که همه ی ما با همان افرادی که با آنها احساس نزدیکی می کردیم باقی می مانیم؛ پرندگان یکسان با هم پرواز می کنند. امکان دارد ما در زندگی پسین، پدر و مادر متفاوتی داشته باشیم، برادر یا خواهر ما می توانند پدر و مادر پسین ما باشند. اما به دید می رسد که ما با افراد یکسانی که احساس وابستگی ویژه ای به آنها می کردیم یا لرزه های (Vibrations) خوبی با همدیگر داشتیم، باقی می مانیم. شاید این بتواند توضیح بدهد که چرا ما با خواهرمان احساس نزدیکی بیشتری می کنیم تا برادرمان، یا اینکه چرا احساس می کنیم با برخی از افراد از ازل با هم بوده ایم. اما امکان دارد که ما در درازنای مسیرمان با مردم متفاوتی هم برخورد کنیم، افرادی که می توانند باعث پیشرفت یا درخشش ما بشوند و یا نقش مهمی را در آن برش از زندگی ما ایفا کنند.

بعرخی از افراد برمی گردند و برخی نه ؟ چه چیزی این را تعیین می کند ؟

خوب، عوامل بسیاری دخیل هستند. آنها می گویند بهتر است که تلاش نکنیم تا بی درنگ بازگردیم، آنها می گویند که بهتر است مدتی را در آنجا باقی بمانیم، استراحت کنیم، دانش و تجربه ی بیشتری کسب کنیم تا برای زندگی پسین آماده تر باشیم و تو بهتر قادر خواهی بود تا اهداف و خواسته های خودت را برآورده کنی. همینگونه، آنها می گویند که این بر عهده ی خود توست. افراد بسیار زیادی به فراسو می روند و بی درنگ بازمی گردند. برای نمونه تو در یک جنگ کشته شدی و در زندگی احساس فریب خوردگی می کنی. تو می خواهی که از این وضعیت دشمنی و دلنگرانی بیرون بیایی؛ بهتر است که این احساسات منفی را دور بریزی و با یک ذهنیت مثبت تر برگردی.

از سوی دیگر، برخی از افراد گفتند که قصد دارند منتظر بمانند تا زمان مناسبشان در آنجا فرابرسد. آنها تصمیم گرفتند که برنگردند، با وجود اینکه زمان بسیار درازی طول می کشد که رشد روحی در آن سو رخ دهد. در آنجا تو بازیچه ی وسوسه ها یا هیچ فریبی نیستی، در حالی که ما در اینجا در حال کلنجار رفتن با تداخل و ناسازگاری امواج مثبت و منفی هستیم، که همانگونه که بسیاری از ما گواهی می دهیم، می تواند بسیار سخت باشد. اما روح های فراوانی که من با آنها صحبت کردم، گفتند که "راه دیگری وجود ندارد"، آنها نمی خواهند که دوباره برای آزمودن به یک تن جسمانی برگردند، آنها قصد دارند که در آنجا بمانند و تا هر زمانی که به درازا بکشد به کارشان ادامه دهند.



{از کتاب "ما نمی میریم: گفتگوی ژرژ اندرسون با فراسو"، به قلم جوئل مارتین و پاتریشیا رومانوفسکی}

ترجمه: کامورا
ویرایش: داریوش افشار

۱۳۹۵ تیر ۱۲, شنبه

تاریخ واقعی متون کهن چه قدر است ؟

برگرفته از گفتاری پژوهشی از رضا آقا زاده، کارشناس زبان های باستانی

شاید گمان برید تاریخ نگارش یک متن کهن تنها مشخص کننده ی زمان واقعی یک دست نویس باشد و شاید شماره ی هزار سال برای ما شماره ی بزرگی است !! اما در حقیقت هنوز در متون کهن نشانه هایی یافت می شود که دیرینگی واقعی اصل نسک را به هزاران سال پیشتر از روزگار نویسنده می رساند و کافی است با پژوهش های دیگری مانند ستاره شناسی یا زیست شناسی یا علوم دیگر، پی به واقعیت دیرین آن دانش کهن ببریم؛ برای نمونه در متن کهنی از کتاب بندهشن که خود مربوط به هزار سال پیشتر است، می یابیم که ماه های سال از رخ فلک "تیر" آغاز شده که می توان دریافت که شاید روزگاری حدود هفت هزار سال پیش،  خورشید نوروزی به جای رخ فلک "گوسپند / بزغاله" از "سرطان / شکارچی ماهر" سر بر می آورده است، که همین می تواند دیرینگی متن کهن بندهش را به بیش از هفت هزار سال پیش برساند، یعنی در همان زمانی که انسان باید در غارها می بوده باشد، اما می بینیم که وافعیت تاریخ گزشته خلاف آن چیزی است که به ما آموخته اند.



یادآوری: می دانیم که بر مبنای حرکت پیشگاهی، زمین حدود هر دو هزار سال رخ فلکی، ۳۰ درجه عقب می افتد. ابوریجان بیرونی در کتاب "آثار الباقیه" همچنین به طالع روزگاران کهن در رخ فلک شکارچی ماهر (Orion) اشاره کرده است. اما امروز برآمدن خورشید نوروزی در رخ فلک گوسپند و نزدیک ماهی روی می دهد که تا رخ فلک شکارچی ماهر بیش از سه رخ فلک فاصله دارد که گزشت این فاصله حدود ۶ تا ۷ هزار سال به درازا کشیده است.

شواهدی دیگر نشان می دهند که نخستین زیجات باقی مانده حکایت از آن دارد که روزگاری طلوع نوروز در رخ فلک شکارچی ماهر بوده است. یکی از این موارد طلوع ستاره ی تیشتر در تیر ماه است که آغاز بارندگی هاست، اما امروز تیر ماه فصل گرم و خشکی زمین است، اما به یقین در هفت هزار سال پیش از این، فصل در آغاز بهار و بارش های پی در پی بوده است.